يا رضيع الحسين (ع)
به روی دست پدر کودکانه میفهمید
که آب میرسد او را ، نداشتش تردید
ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد
که خواست گریه کند، ناگهان لبش خندید
ادامه مطلب
هر لحظه از خدا طلب مرگ ميکني
وقتي که دشمنت بلد ِ راه ميشود
ته مانده ي نفس زدنِ صبح تا غروب
صرف کشيدن دو سه تا آه ميشود
در موج اشکهاي خودت غرق ميشوي
با اين همه مصيبت و داغي که ديده اي
نسبت به گام قبلي خود پيرتر شدي
کم کم به شانه هاي رقيه رسيده اي
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
شايد سريعتر بشود انکسار تو
حالا که چند قطره فقط آب خورده اي
حالا که شير هست ولي شير خوار تو..
حالت شبيه محتضر رو به قبله است
دردسري شده به سلامت رساندنت
از بعد ديدن سر اصغر به نيزه ها
تغييرکرده لهجه ي لالاي(ي) خواندنت
دلتنگ گرپه هاي کسي ميشوي که او
آرام سرسپرده به اغوش نيزه ها
"اين گريه ها براي تو اصغر نميشود"
لالايي تو پر شده در گوش نيزه ها
شاعر: نويد اسماعيل زاده
ادامه مطلب
رباب هست و خروش و خسته حالي
به دامن اشك و جاي طفل خالي
اگر گهواره را پس داده بودند
دلش خوش بود با طفل خيالي
شاعر: حاج علي انساني
ادامه مطلب
یا رضیع الحسین (ع)
یک روز تشنه مانده ام و رفته ام زتاب
یادم رسید تشنگی کودک رباب
...
افطارشدروی لبم بود زمزمه
کودک چقدر می خورد از نهرآب آب
ادامه مطلب
ای تیر! کجا چنین شتابان؟...آرام
قدری به کمان بگیر دندان...آرام!
ای تیر!به حرفِ حرمله گوش نکن!
برگرد...نرو تو را به قرآن...آرام
شاعر: عارفه دهقانی
ادامه مطلب
و دیگر بحث، بحث امتحان نیست
و این فرزند، فرزندی جوان نیست
حسین آورده طفلی شیرخواره
و می داند که قوچی در میان نیست
شاعر: احسان پریسا
ادامه مطلب
يا رضيع الحسين(ع)
رويِ اين دستم تنش بر روي آن دستم سرش
آه بفرستم كدامش را براي مادرش؟!
حجم ِتيري كه براي جنگهاي سخت بود
آنچنان آسيب زد چيزي نماند از حنجرش
شرم دارم كه بگويم تير ِ دشمن داغ بود
در حرم پيچيد عطر و بوي ياس ِ پرپرش
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
ميخواستم بزرگ شوي محشري شوي
تا چند سالِ بعد علي اكبري شوي
ميخواستم كه قد بكشي مثل ديگران
شايد عصاي پيريِ يك مادري شوي
لحظه به لحظه رنگ تو تغيير ميكند
چيزي نمانده است كه نيلوفري شوي
مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن
اسبابِ خجلتم جلويِ ديگري شوي
اين مادري ِ من كه به دردت نميخورد
تو حاضري عزيز كه تاج سري شوي؟!
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
علي بالام
بين گل ها ، علي ِ من تك بود
علي ِاصغر ِ من كودك بود
كشته شد ليك به خود ميگويم
كاش اين نيزه كمي كوچك بود
ادامه مطلب
من خود به دلِ خاك سپردم بدنش را
يادم نرود گريه و ناخن زدنش را
آن تير كه زد حرمله ي خير نديده
نگذاشت ببينم به زبان آمدنش را
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


