يا رضيع الحسين (ع)

به روی دست پدر کودکانه میفهمید

که آب میرسد او را ، نداشتش تردید

ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد

که خواست گریه کند، ناگهان لبش خندید


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هر لحظه از خدا طلب مرگ ميکني

وقتي که دشمنت بلد ِ راه ميشود

ته مانده ي نفس زدنِ صبح تا غروب

صرف کشيدن دو سه تا آه ميشود


در موج اشکهاي خودت غرق ميشوي

با اين همه مصيبت و داغي که ديده اي

نسبت به گام قبلي خود پيرتر شدي

کم کم به شانه هاي رقيه رسيده اي


آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

شايد سريعتر بشود انکسار تو

حالا که چند قطره فقط آب خورده اي

حالا که شير هست ولي شير خوار تو..


حالت شبيه محتضر رو به قبله است

دردسري شده به سلامت رساندنت

از بعد ديدن سر اصغر به نيزه ها 

تغييرکرده لهجه ي لالاي(ي) خواندنت


دلتنگ گرپه هاي کسي ميشوي که او

آرام سرسپرده به اغوش نيزه ها

"اين گريه ها براي تو اصغر نميشود"

لالايي تو پر شده در گوش نيزه ها

شاعر: نويد اسماعيل زاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رباب هست و خروش و خسته حالي

به دامن اشك و جاي طفل خالي

اگر گهواره را پس داده بودند

دلش خوش بود با طفل خيالي

 

شاعر: حاج علي انساني


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای تیر! کجا چنین شتابان؟...آرام

قدری به کمان بگیر دندان...آرام!

ای تیر!به حرفِ حرمله گوش نکن!

برگرد...نرو تو را به قرآن...آرام

شاعر: عارفه دهقانی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

و دیگر بحث، بحث امتحان نیست

و این فرزند، فرزندی جوان نیست

حسین آورده طفلی شیرخواره

و می داند که قوچی در میان نیست

شاعر: احسان پریسا


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا رضيع الحسين(ع)

رويِ اين دستم تنش بر روي آن دستم سرش

آه بفرستم كدامش را براي مادرش؟!

 

حجم ِتيري كه براي جنگهاي سخت بود

آنچنان آسيب زد چيزي نماند از حنجرش

 

شرم دارم كه بگويم تير ِ دشمن داغ بود

در حرم پيچيد عطر و بوي ياس ِ پرپرش

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ميخواستم بزرگ شوي محشري شوي

تا چند سالِ بعد علي اكبري شوي

 

ميخواستم كه قد بكشي مثل ديگران

شايد عصاي پيريِ يك مادري شوي

 

لحظه به لحظه رنگ تو تغيير ميكند

چيزي نمانده است كه نيلوفري شوي

 

مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن

اسبابِ خجلتم جلويِ ديگري شوي

 

اين مادري ِ من كه به دردت نميخورد

تو حاضري عزيز كه تاج سري شوي؟!

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  علي بالام

بين گل ها ، علي ِ من تك بود

علي ِاصغر ِ من كودك بود

كشته شد ليك به خود ميگويم

كاش اين نيزه كمي كوچك بود


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید