بــخواب ای راحت جانم علی جان بخواب ای طفل عطشانم علی جان
بخــواب این کوفیان رحمی ندارند بخـواب بر روی دستانم، علی جان
خواب ای حنجرت صد پاره گشته بخـــــواب آرامش جانم، علی جان
ادامه مطلب
بخـــــــــواب ای غـنچۀ پرپر بخـــــــــواب ای کودک مادر
بخواب ای شـیر خوار اصغر لالائی اصغرم، لای لای (2)
عــــــــــزیزم از چه بی تابی چرا مـــــــــــــادر نمی خوابی
گمـــــــــــــــــــــانم تشنۀ آبی لالائی اصغرم، لای لای (2)
چنین مـــــــــادر مکن زاری چه شور است ایــن بسر داری
مگر میل سفــــــــــــر داری لالائی اصغـرم، لای لای (2)
مزن آتش بــــــــــه جان من مبر صبر و تـــــــــــــــوان من
ببین اشـــــــــــک روان من لالائی اصــغرم، لای لای (2)
علی ای راحـــــــــــت جانم علــــــــــــــی ای روح ریحانم
مزن نــــــــــاخن به پستانم علی اصغــــــــــر، علی اصغر
ادامه مطلب
علی اصغر تو رفتی و مرا خونین جگر کردی
نشان تیر کین گشتی ز غم خاکم بسر کردی
لبان خشک خود وا کن، بنوش از شیرۀ جانم
تو خاموش از نوا گشتی و ما را نوحه گر کردی
سر گهواره ات بیدار بودم تا سحر مادر
تو این گهواره را تابوت غم اندر نظر کردی
به روی دامن آسوده بودی از چه رو مادر
ز من آزرده گشتی، با پدر میل سفر کردی
چه فرمودی که دشمن داد با پیکان جوابت را
که چون بلبل تو پرواز از سر دست پدر کردی
ادامه مطلب
لایی لایی لایی لایی اصغرم
به علی بسته شده راه نجات
موج كمتر بزن ای آب فرات
گل نازم لایی لایی پسرم
با نگات آتیش نزن بر جگرم
لایی لایی لایی لایی اصغرم
ای كه از سوز عطش سوخته لبات
سینه مو زخمی نكن با پنجه هات
هرچقدر چنگ بزنی شیر نمی آد
دیگه بعد از عمو آب گیر نمی آد
اونی كه تشنه ها رو آب می داده
حالا دستاش توی صحرا افتاده
عمو جون ما كه دیگه آب نمی خوایم
عموجون خودت بیا تو رو می خوایم
لایی لایی لایی لایی اصغرم
ادامه مطلب
لای لای لای لای دلم از غم کبابه
لای لای لای لای گل نازم به خوابه
برای بارون پسرم دعای من فایده نداشت
آسمون بذر عطش و تو باغچه ی کربلا کاشت
نه ساقی و مشکی مونده نه قطره ی آبی
برات بمیرم لب تشنه به رنگ مهتابی
چرا نمی خوابی ؟
لای لای لای لای دلم از غم کبابه
لای لای لای لای گل نازم به خوابه
تا به سوی دوش بابا از آغوشم پر کشیدی
با تلذی از مادرت عزیز من دل بریدی
خزون و غصه از باغم بهارم و می برد
که دلبر زینب دار و ندارم و می برد
شیر خوار مو می برد
لای لای لای لای دلم از غم کبابه
لای لای لای لای گل نازم به خوابه
حالا که آتیش غمت به قلب صد چاک می ریزه
جلوی چشمام پدرت رو صورتت خاک می ریزه
چه آرزوهایی داشتم تو این دل مضطر
دلم به این خوش بود یک روز بهم بگی مادر بخواب علی اصغر
ادامه مطلب
یا رب این غنچه ی خوشبو که سپردی به منش
وای اگر خار بروید به کنار چمنش
طفلم امروز زبانش به سخن وا شده است
مثل هر کودک دیگر آب بابا سخنش
اکبرم رفت و سپس اشک به چشمم خشکید
ای خدا اشک بده تا بچکانم دهنش
وسط دشت چرا آمده ای ماهیگیر
ماهی سرخ مرا لرزه نشانی به تنش
تیر تو پیکر عباس به آن روز انداخت
اینکه اندازه ی تیر است تمام بدنش
پیر شد کودک شش ماهه ام از درد عطش
همه دیدند که قنداغه ی او شد کفنش
علی لای لای علی
خوشبوترین گلاب در این کربلا منم
شیواترین نوا در این نینوا منم
با خون نوشته زیر گلویم کلیم عشق
باب الحوائج حرم مصطفی منم
با دست کوچکم گره ها باز می شود
مردم علی اصغر مشکل گشا منم
نامم علی اصغر و در کشتی حسین
هم بادبان و لنگر هم نا خدا منم
این دستهای کوچک من دست حیدری است
شش ماهه ای که کشته بی صدا منم
ادامه مطلب
ستاره ی کوچیک تو عمرش دیگه سر رسیده
سو سو زدنش تو حرم به مرز آخر رسیده
کنار گهواره کم دیده پر ز نم کن
برای لبهای خشکیدم گریه کم کن
ز قنداقه بال پروازم رو در آور
واسه دیدار خدایم آماده ام کن
واویلا (4)
سه شعبه ای منتظره تا که به من آبی بده
سفیدی حنجرمو با تب خود تابی بده
مکن گریه مادر بی شیر و غریبم
که مثل بابای خود مست بوی سیبم
بزن بوسه هر چه می خواهی حنجرم را
نگاهی کن بر تلزی های عجیبم
بگو سکینه ببنده چشات و توی خیمه ها
تا نبینی چطور شده گلوم روی دست بابا
واویلا (4)
گلاب اشک مرا خون گلوی تو را به آسمان می برند فرشته های خدا
خزانی شده رنگ و بویت می چکد خون ز تار مویت
چه کرده با گلوی تو تیر، نمانده ردی از گلویت
امام تسلیم و عشق به نزد رب الکریم
به نغمه ی لفدیناه و به ذبح عظیم
سینه ام مهد اصغر شده منتظر دل مادر شده
خدایا بپذیر از حسین اصغرم ذبح اکبر شده
ادامه مطلب
بر بام چشمان ترم جاری شده ای دلبرم تصویر سیمای تو
ای گل بمیرد مادرت بر شانه افتاده سرت خشکیده لبهای تو
چون ماهیه افتاده دور از آب تلذی می کنی
با این دل دریای خون گردیده بازی می کنی
دستان من گهواره ات شد در حرم لای لا لا لا علی اصغرم علی لای لای لای
تو نور امید منی شش ماهه خورشید منی رنگی به روی تو نیست
لب تشنه ی مظلوم من ای کودک معصوم من آخر گناه تو چیست
در جستجوی جرعه آبی مادرت عاجز شده از زمزم اشکم لب خشکیده ی تو تر شده
ای غنچه که از تشنگی خشکیده ای بر دست من خوابیده ای یا مرده ای
علی لای لای لای
ادامه مطلب
دست تو بسته و وا
بزم جان پا گرفتی
خنده بر لب زدی و جان من را گرفتی
روز عاشورا ای جان، با حضورت در میدان، می شود عید قربان
آخرین یاورم، غنچه ی پرپرم، علی اصغرم علی اصغرم
لالایی اصغرم (3) ای علی جان
شیر مادر ننوشیم بس که فرزند شیری
این جهادت نشان داد مثل سقا دلیری
سوره از قرآنم همرهت بردی جانم
قتله گاهت دستانم گریم بی حساب
چه بگویم جواب در سؤال رباب
ای علی جان
لالایی اصغرم (3) ای علی جان
ادامه مطلب
به تشنگی اسیری منم ز دنیا سیرم
تنها نذار علی جون که بی تو من می میرم
لالا لالا گل لاله خدا اصغر چه بی حاله
لالالالا گل یاسم کجا رفتی تو عباسم
رخ شش ماهم از تشنگی مانند مهتابه
نمی دانم که او جان داده در گهواره یا خانه
چو می ریزد به روی صورت او قطره ی اشکم
زبانش را بچرخاند گمانش قطره ی آبه
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


