در آن زمان که مرغ خوش الحان کربلا

"هَل مِن مُعین" سرود به بُستان کربلا

گهواره ای به ارزه درآمد وَ کودکی

لبّیک زد به یاری سلطان کربلا

گفت : ای پدر ! بیا و مرا همرهت ببر

از خیمه گاه ، جانب میدان کربلا

در بَر گرفت ، کودک لب تشنه را پدر

کآبش دهد ز نهرِ خروشان کربلا

ناگه عدو ز تیر خدنگ سه شعبه ریخت

آبی به حلقِ نوگُلِ خندان کربلا

آن گُل به خنده گفت که افغان نمی کنم

افغان برای آب ، پدر جان ! نمی کنم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396  | 12:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امتحان عشق چون در کربلا آغاز شد

 کودکی ششماهه بین عاشقان ممتاز شد

هر گلی کز شاخه افتاد و به خاک و خون تپید

باغبان عشق آمد با گلش دمساز شد

بین هفتادو دو گل یک غنچه نشکفته بود

 کان هم آخر روی دست باغبانش باز شد

غنچه می خندید امّا باغبانش می گریست

یک چهان اندوه و غم ، بِنهُفته در این راز شد

نازم آن پروانه ی بی بال و پر را ! کز وفا

جان نثار شمع خود ، بی ناله و آواز شد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396  | 12:09 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هنوز دیده ی مادر به گاهواره ی توست

به خیمه ، منتظر دیدن دوباره ی توست

به خنده دل بِرُبودی ز مادر ، ای اصغر !

بیا که شادی مادر به یک اشاره ی توست

نهاده سر به سر زانوان غم ، مادر

که پاره پاره دلش ، چون گلوی پاره ی توست

چه پاسخ ، اهل حرم را دهم ؟ چو می پرسند :

که این قتیل به خون خفته ، شیر خواره ی توست

غروب عمر تو را من نمی کنم باور

که آسمان وجودم پُر ستاره ی توست

به خنده بر تن بی جان ، دوباره جان بخشا

که جان به پیکر بی جان من ، نظاره ی توست

اگر که سینه ی مادر ز غم گُدازان است

ز سوزِ تشنگیِ لعلِ پُر شراره ی توست

به روز حشر که "عنقا" بسی بُوَد ناچار

تمام چشم وجودش به دست چاره ی توست


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396  | 12:09 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رَضیعَ الحُسِین

به نسیمت پر جبریل به هم می ریزد

پای اعجاز لبت نیل به هم می ریزد

تازه از راه رسیدی و گلویت تازه

بعد از اینکه شده تکمیل به هم می ریزد

آیه ی حنجره ات سمت خدا باریده است

یعنی آن شیوه ی تنزیل به هم می ریزد

یک قدم می رود و یک دو قدم می آید

کسی از حالت تعدیل به هم می ریزد

تشنه رفتی و بلافاصله سیراب شدی

مادر از این همه تبدیل به هم می ریزد

داغ تو آه شد و گریه حرم را پُر کرد

می روی و همه ی ایل به هم می ریزد

علیرضا لک


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396  | 12:09 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رَضیعَ الحُسِین (ع)

وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

مادر به جای آب ، ز شرم تو آب شد

بیهوده پا به سینه ی من میزنی مکوش

پیش لبان خشک تو دریا سراب شد

مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات

اما لبم ز تاول رویت کباب شد

وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید

گفتم رباب : خیمه عمرت خراب شد

از چشمهای حرمله پیداست فکر چیست

مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396  | 12:09 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اصغر ذاکری

علی اصغر(ع(-شهادت

 

وقتش نبود، زود بهارت خزان گرفت

اصلاّ چه بی مقدمه و ناگهان گرفت

حتی ملک به آن چه که شد، مات و خیره ماند

وقتی خدا وفای تو را امتحان گرفت

نائی نمانده بود به اعضای کوچکت

یا بود، تیر مانده ی تاب و توان گرفت

می خواستی که خون نشود قلب مادرت

امّا نشد، وَ تشنگی از تو امان گرفت

با تیر، راه گریه که سد شد رباب گفت:

طفل عزیزم آب مگر خورد، جان گرفت؟

عشقی شگفت بین تو با او وجود داشت

تا پاره شد گلوت، دل آسمان گرفت

می سوخت کاش در دل نیزار، بارها

آن تیر که گلوی تو را در دهان گرفت


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396  | 12:08 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این ناله ی شکسته ی یک خسته مادرست

بی شیر بودنم به خدا مرگ آورست

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل

خجلت زده غریب و پریشان و مضطرست

از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده

رویت خضاب گشته ز خون کبوترست

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم

من مادرم که سینه ی من مهد اصغرست

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن

چشمش هنوز در پی بیچاره مادرست

با من مگو که تیر به حلق علی زدند

بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجرست

داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود

این داغ سخت با همه غم ها برابرست

 

یوسف رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید