خلیل روئینا

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم

گرفته شعلۀ غمش به دل زبانه می برم

 گهی به روی سینه ام گهی به روی دست خود

شهید کوچک خدا چه عاشقانه می برم

 چگونه جان به در برد ز دیدن تو مادرت

شهید شیر خواره ام از این میانه می برم

 در این دیار بی کسی شکسته شد درخت و گل

به خدمت خدای خود کنون جوانه می برم

 لبان تشنه اش زند به کام  تشنه ام شرر

کبوتری که شد گلوی او نشانه می برم

 چگونه از دوباره  بر جراحتش نظر کنم

به روی گونه خون دل شده روانه می برم

 شهید شیرخواره ام گرسنه بود و تشنه لب

نه آبِ دیده کام او نه طعم دانه می برم

 به روی لب تبسمش لبان بی تکلمش

نشان دهد ز رفتنش که عاشقانه می برم

 دو بال کوچکش نزد پری در آسمان تو

پرندۀ شکسته پر به سوی خانه می برم

 نگاه گاهواره اش کند به گریه التماس

ولی کبوتر حرم از  آشیانه می برم

 به پشت خیمه کنده ام سرای جاودانه اش

مبارک است جای او به لب ترانه می برم


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی پور زمان

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها

لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها

سفید تر ز گلویت ندیده است کسی

گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها

به روی دست پدر عاشقانه می خندی

چه آتشی زده این صحنه در دل و جان ها

چه کینه ای است که این قوم زیر سر دارد

جَمل گذشت ولی رد پای شیطان ها...

حدود شرعی صید و شکار معلوم است

چقدر تیر بزرگ است نا مسلمان ها

و هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو

چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

سلام بر من و بر خون پاک حنجر من

کز آن خضاب شده روی حی داور من

من آن مجاهد شش‌ماهۀ شهید استم

که روی شانۀ خون خداست سنگر من

به خون حنجـر مـن یافت آبرو اسلام

سپـاه کفـر، زمین خـورد در برابر من

به غیـر تیـر سه‌شعبـه کسی نمی‌داند

چـه کـرد بــا دل بابا نگـاه آخـر من

مـرا درون حرمخـانۀ امـام‌حسین

بـرای کـرب‌وبــلا پروریـد مـادر من

تبسمم به پدر گفـت ای پدر تبریک!

که شد شراب شهادت نصیب ساغر من

چنانکـه مـن بـه جمـال پدر خـدا دیدم

حسیـن دیـد خـدا را بـه مــاه منظر من

اگرچه آب خورد نخل دین ز خون شهید

بقای خون شهیـد است خون حنجر من

حسین، ذبح عظیم است من ذبیح حسین

به پاس خون خدا گشته‌ام مسیح حسین

عبادت است به دریای خون عبادت من

شهادت است به دوش پدر ولادت من

به سیدالشهدا، شخص سیدالشهدا

به روز حشر، کند فخر بـر سیادت من

اگرچـه کودکـم امـا همـه سرافـرازان

سرآورنـد فــرود از پــی ارادت مــن

حسین، خون مرا سوی آسمان پاشید

که آسمان شـده سجادۀ عبـادت من

به حق، حیات دهد خون حنجرم گرچه

چهارده سده بگذشتـه از شهادت من

مرا به وادی خون ننگرید کودک شیر

که چون حسین، کرم بود و هست عادت من

ز دوش خون خدا پر زدم به سوی خدا

سلام اهـل سعادت بـه این سعادت من

گلوی تشنه به تیر سه‌شعبه خنده زدن

حکایتی‌ست ز جانبـازی و رشـادت من

قسم به حنجر خونین و روی گلگونم

بس است بهر شهادت دو قطرۀ خونم

اگر چه هُرم عطش کرده همچنان آبم

کمـان حرملـه بـا تیــر کـرد سیرابم

شبـم بـه دامن مادر نبـود خواب ولی

چـه زود بـرد سرِ شانـۀ پـدر خـوابم

دگر نبـود بـه تیـر سه‌شعبه‌ام حاجت

که شعله‌های عطش کرده بود بی‌تابم

دمی که خون ز گلویم روانه شد، گفتم:

خدای من! پـدرم را چگونـه دریـابم؟

از آن بـه شانۀ خون خدا زدم لبخنـد

که داد فاطمه بـا دست خویشتن آبم

به قبر گمشـده‌ام حـاجت آورید همه

که قبـر گمشـده‌ام هست سینـۀ بابم

فقط نه خون حسینم، خدای را خونم

فقط نه بـاب مـرادم، حسیـن را بابم

ز زخم تیـر نه! بـر غربت پـدر بـاشد

اگر ز دیـده روان اسـت گوهـر نابـم

به اشک و خون بنویسید با هزاران دست

که تیـر، راه نفس بـر گلـوی اصغر بست

دلم چـو وادی تفتیـده، دیده دریایی

ز زخم حنجر من خون گرفت زیبایی

بیـا ز خیمـه برون مـادرم! تماشا کن

ببین چگونـه شـده اصغرت تماشایی

دگــر بـه صـورت بـابـا نگـاه نتوانم

که تشنگی ز دو چشمم گرفته بینایی

گلـو شکافتــه امــا هنــوز سربـازم

اگرچـه نیست دگـر در تنم توانـایی

به خون حنجر مـن افتخار کن مادر!

که من همیشه حسینی شدم تو زهرایی

مرا چو محسن خود فاطمه بغل گیرد

کنـد بـه جـانب جنت چو راه‌پیمایی

سخن ز خندۀ فتح خداست بر لب من

به هـر کجـا شهـدا راست گردِ هم آیی

قسم به دامن مـادر بـرای کشته شدن

نبــود خوب‌تــر از شانـۀ پـدر جـایی

گلوی خویش به تیر عدو سپر کردم

به روی دست پـدر یـاری پدر کردم

عطش ز آب روان خوش‌تر است و تیر از شیر

چه خوب شد گلویم را شکافتی ای تیر

تمـام مصـحف خـونین کربــلا گردیـد

به تیر حرمله بـا خون حلـق من تفسیر

به خون من بنویسیـد طفـل را این قوم

به روی دست پـدر می‌کشند بـی‌تقصیر

سرم به پوست شد آویز و کس نمی‌داند

که تیر، حلق مرا پاره کـرده یـا شمشیر

فشاند خون مرا بر سما امام حسین

که ای خدا به تو تقدیم می‌کنم؛ تو بگیر

همین که تیر به حلقم نشست، بر پدرم-

-پیـام تسلیـت آمـد ز سـوی حی قدیـر

ندا رسید که غمگین مشو حسین عزیز!

که در بهشت، خدا می‌دهد به اصغر، شیر

به روی دست پدر تا به تیـر، خنده زدم

ملائکـه همــه گفتنـد یکصــدا تکبیـر

همـاره شامـل حـالش دعــای اصغر تو

که «میثم» است مصیبت‌سرای اصغر تو


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید حسین شهرستانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-"هل من معین"روز عاشورا

 

آه از آن ساعت که سبط مصطفی

یکه و تنها شد اندر کربلا

در هجوم نفرت آن شام تار

بی ستاره ماند ماه تکسوار

آتش کین سوخت باغ لاله ها

سرو تنها ماند و داغ لاله ها

از سپاه آن امیر داغدار

شیرمردی ماند اما شیرخوار

***

لب گشود و سفرۀ دل باز کرد

داستان درد خود آغاز کرد

یک نظر بر کشتگان خود فکند

گفت کای شیران وارسته زبند

از فنا بگذشته و باقی شده

تشنه لب در بزم حق ساقی شده

گر شما را حق در رضوان گشود

این همه اجر وفای عهد بود

عهد جانبازی به فرمان امام

عهد سر دادن به قربان امام

سوی الله این یگانه راه بود

چون امام آیینۀ الله بود

اینَک این آیینه تنها مانده است

در هجوم سنگ ها جا مانده است

ای وفاداران وفاداری چه شد؟

از حریم حق نگهداری چه شد؟

خفتگان خاک و خون بهر نماز

هین! به پا خیزید از این خواب ناز!

کیست یاری تا مرا یاری کند؟

کو برادر تا علمداری کند؟

نیست آیا پرسش ما را مجیب؟

من غریبم یا زهیر و یا حبیب!

***

بانگ «هل من ناصر» آمد نفخ صور

محشری بر پا شد و نشر و نشور

کشتگان پاره تن برخاستند

بی سر و پا اذن میدان خواستند

جمله پاکان جهان پیدا شدند

مُردگان انبیا بر پا شدند

کای امیرِ کل، امام هست و نیست!

بانگ هل من ناصرت از بهر چیست؟

جمله اسماعیل و قربان توأیم

سر به سر موقوف فرمان تو ایم

اذن ده تا لشکر آید بی شمار

در هزار آید صد و بیست و چهار

گفت از ایشان خلیل بت شکن

پرده دارا پرده ها را برفکن!

از میان من خود بیایم آشکار

وز یمین عیسی و موسی از یسار

چون حسین این حشر کبری دید عیان

با شهیدان گفت و با پیغمبران

پرده ها هرگز نخواهم زد کنار

تا نچیند حق بساط اختیار

راضی ام بر هرچه حق زان راضی است

زین قضا شادم که جانان قاضی است

این ندا نه از سر خذلان بود

این صدای غربت انسان بود

من اگر بی یار گشتم در جهان

یعنی انسان مُرد و آخر شد زمان

باز نور سرمدی مستور ماند

باز قرآن در میان مهجور ماند

***

ناگه از گهواره مانند مسیح

کودکی سر داد آواز فصیح

کای پدر از غربتت آزرده ام

نیستی تنها مگر من مرده ام؟!

ای بزرگ این خردی ما را مبین!

آسمانا ناز کم کن با زمین!

گر ندارم بهر میدان دست و پا

دست گیرم باش ای دست خدا!

«طفل اشکی در کنار افتاده ام

مفکن از چشمم که مردم زاده ام»

قدر وسع خویش بندم بار خویش

دانم از روز ازل من کار خویش

گرچه شمشیرم نباشد در نبرد

با گلو هم می توان پیکار کرد

شاه دین را این سخن در دل فتاد

سر بگردانید و بر جا ایستاد

گفت کای فرزند ایثار و جهاد

نوگل بستان آزادی و داد

این زمان گاه هنرمندی تست

چشم رندان جمله بر رندی تست

چشم وا کن تا گل ایمان دهی!

خیز تا در پیش چشمم جان دهی!

در بغل بگرفت و بوئیدش پدر

گوش را تا گوش بوسیدش پدر

گفت بسم الله، رحمن الرحیم

برد بالا طفل نازک چون نسیم

با سپاه کفر گفت ای ناکسان

کودکان را تشنگی آمد به جان

جرعۀ آبی ... میان این کلام

پرسش او را جواب آمد تمام

طفل حیدر گردن از غیرت کشید

با دو گوشش پاسخ آن ها شنید

تیری از دشت نفاق آمد سه پر

در بر مولا گلویش شد سپر

چون سرش بر دست باب افتاد، گفت:

«کن حلالم ای پدر»، این گفت و خفت

داغدار غنچۀ نارس، حسین

شد در آفاق بلا بی کس، حسین

دست را با خون آن دردانه شست

دست از هر چه بجز جانانه شست

گفت با دادار کای پروردگار

سهل باشد کار پیش چشم یار

پیشکش بپذیر قربان حسین

بعد از این خود آیم ای جان حسین

بر سر پیمان تو سر می برم

مُهر پیمان نامه خون اصغرم

نعره زد الله اکبر ناگهان

خون اصغر شد نصیب آسمان ...


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمدرضا آغاسی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

آه از آن ساعت که طفل تشنه لب

لب گشود از خنده در اوج طلب

کربلا گفتم٬ کران را گوش نیست

ور نه از غم بلبلی خاموش نیست

بلبلان چَه چَه ز ماتم می زنند

روز و شب از کربلا دم می زنند

هر نظر بر غنچه ای تر می کنند

یادی از غوغای اصغر می کنند

هر زمانی می روم در باغ ها

می گدازد دل ز یاد داغ ها

غنچه می بینم دلم پر می زند

بوسه بر قنداق اصغر می زند

گفت: یا مولا منم قربان تو

جان من گردد  بلا گردان تو

گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟

بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟

گر تو تنهائی٬ بگو من کیستم؟

اصغرم٬ اما نه٬ اصغر نیستم!

ای پدر حرف مرا در گوش گیر

خیز و این قنداقه در آغوش گیر

خیز و اسماعیل را آماده کن

سجدۀ شکری بر این سجاده کن

خیز و با تعجیل٬ میدانم ببر

بر سر نعش شهیدانم ببر

تا بپیوندم به خیل لاله ها

تا نسوزم بیش از این از ناله ها

من مگر سبط پیمبر نیستم؟

از جوانان تو کمتر نیستم

تشنه ام٬ اما نه بر آب فرات

آب می خواهم٬ ولی آب حیات

آب در دست کمان دشمن است

تیر آن نامرد احیای من است

می سزد فرزند قربانی کنی

تیر را دعوت به مهمانی کنی

عید قربان خون خضابم می کند

تیر چون سرب مذابم می کند

آتش اقیانوس را آواز داد

آخرین ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سیر کرد

خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای داده خونِ حنجر تو آبرو به من

گردیده با تبسم خود رو به رو به من

با آن که گریه کردی و آبی ندادمت

دادی به خنده آب ز خون گلو به من

تا بشنوم صدای تو یک بار العطش

مثل برادرت علی اکبر بگو به من

شستم ز خون پاک تو رخسار خویش را

دادی ز حلق تشنه ات آب وضو به من

از بس که بود ذبح تو در دست من عظیم

آمد ندای تسلیت از ذات هو به من

تیر سه شعبه را که کشیدم ز حنجرت

می گفت وصف حال تو را مو به مو به من

نفرین به حرمله، به خدا می خورم قسم

بیش از سپاه کوفه ستم کرد او به من

این غنچه ای که تیر جفا کرده پرپرش

تازه گرفته بود در این دشت خو به من

با آن که رنگ و بوی خدایی بُوَد مرا

بخشید خون حنجر تو رنگ و بو به من

چشمی فکن به "میثم" بی آبرو حسین

تنها دهد نگاه شما آبرو به من


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عبدالرّحیم سعیدی راد

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

گل، غنچه ای از سلاله ی حیدر بود
افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود
آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد
آن مرد که نام کوچکش اصغر بود


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن جواهری-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه-دوبیتی

حرم را دشمنان بی تاب کردند

پر از خون صورت مهتاب کردند

علی اصغر شش ماهه ام  را

به تیر حرمله سیراب کردند


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رضا فراهانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

حدیث عشق و غمت در همه متون جاری ست

همیشه نام تو در دفتر جنون جاری ست

زمانه سوگ تو را سرد کی تواند کرد؟

شرار ماتم تو در همه قرون جاری ست

برون نمی رود از سینه یاد تو هرگز

که حس داغ تو تازه ست و در درون جاری ست

ابهت تو چنان سست کرده دشمن را

که در سپاه ستم تا ابد سکون جاری ست

اگر چه لعل لبت چون کویر، خشکیده ست

ولی ز گوش و گلوی تو رود خون جاری ست

دو چشمه گشته روان، از سه شعبه ی یک تیر

ز چشم مادرت، آن سان که تا کنون جاری ست

به یک نگاه چه گفتی، که شد پدر مستت؟

ز چشم های خمارت مگر فسون جاری ست؟

ز روی دست پدر تا خدا کشیدی پر

... و خون پاک تو تا عرش، واژگون جاری ست

چو سهم سایه ی تو بر سر زمین کم بود

ز دیدگان زمان خون دل فزون جاری ست

  ضریح سبز اجابت دو دست کوچک توست

هر آنچه را که تو خواهی به "کاف و نون" جاری ست


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

از مرغ عشق کوچک من، بال چیده شد

داند خدا فقط، به چه منوال چیده شد

من کهکشان مهر و سپهر هدایتم

کز قلب من، ستاره ی اقبال چیده شد

باشد اگر چه سرخ سرا پای پیکرش

این میوه ی دلم، به خدا کال چیده شد

از باغ، تشنه چیدن گل هم صواب نیست

این غنچه خشک و تشنه و بی حال چیده شد

گفتم که بین هلهله ها خواب رفته است

امّا میان آن همه جنجال، چیده شد

خم کرده بود پشت مرا داغ علقمه

کوه غمش به قامت چون «دال» چیده شد

کوچک نبود، یک تنه هم یک سپاه بود

اصغر که رفت نقشه ی گودال چیده شد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  | 4:26 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید