خیرت قبول مادر آیینه ها رباب
ای با حسین یکدله و یکصدا، رباب
ذبح عظیم توست همین شیرخواره ات
ای هاجر غیور نبینی بلا ، رباب
رو کرده ای برای تمام جهانیان
تو معتبرترین سند کربلا ، رباب
من بیمه ی تبسم طفلت شدم فقط
گر میکنم به مهر حسین اکتفا، رباب
شیعه اگر که شیعه باب الحوائج است
جزتو نمیکند به کسی اعتنا ، رباب
شش بیت نذرحضرت شش ماهه کرده ام
مُهری بزن به آخر این شعر،یا رباب
شاعر : رضا دین پرور
ادامه مطلب
حضرت علی اصغر(ع)
یک شاپرک شد تا بسوزاند پرش را
وقتی بهانه کرد چشمان ترش را
پروانه شد دور و بر شمع وجودش
تا شعله ورسازد همه خاکسترش را
سوزاند خشکستان لبهای کبودش
باغ و بهارستان قلب مادرش را
شش ماه بین پیله ی قنداقه اش سوخت
تا که برون آورد از پیله سرش را
پوسید پیله تا ببوسد بی بهانه
تیر سه شعبه نازُ کای حنجرش را
ناصافی عصر لبش ناصاف تر شد
تا بیشتر دلگیر سازد مادرش را
میرفت تا در دست بی رحمان نبیند
خلخال های دست و پای خواهرش را
شاعر : رضا دین پرور
ادامه مطلب
دو قدم رفته و، مي خواست پدر، برگردد
سرِ گهواره به آغوش پسر برگردد
شوق ديدار پسر مي كشدش از ميدان
ظاهرا از سرِ تكليف، نظر برگردد
مرد ميدان جگرش خون شده بود، آمد تا
به دل معركه با پاره جگر برگردد
او كه مجموعه ي درد است...! نبينم هرگز...!
اينچنين منقلب و زير و زبر برگردد
صحبت از شهد و عسل بود، وليكن وقتي
نمك افزوده شود، طعم شكر برگردد
بعد از آن تلخ ترين لحظه رقم خواهد خورد
پدر اينبار، جگر سوخته تر برگردد
نوك پيكان به گلو خيره شد اي واي خدا
چاره اي كن نظر تير سه پر برگردد
هم گلو نازك و هم تير به پهناي گلو
واي از آن لحظه كه يك مرتبه سر برگردد
شاعر: علي احدي
ادامه مطلب
تا طفلی می گه آب گریهم میگیره
من از اسم رباب گریهم میگیره
همیشه وقتی «بابا آب داد»و
میخونم تو کتاب گریهم میگیره
تا میبینم که بانویی به بچهش
میگه: مادر بخواب! گریهم میگیره
اگه مردی جلو روی عیالش
بمونه بیجواب گریهم میگیره
حساب تا میکنم آبی که نوزاد
مینوشه، بی حساب گریهم میگیره
گلوی طفل شش ماهه چقدره؟
میپرسم، از جواب گریهم میگیره
همین که مادرم دنبال چیزی
میگرده با شتاب گریهم میگیره
اگه دیدم زنی رد میشه ظهری
به زیر آفتاب گریهم میگیره
جنوب وقتی میبینم خانوما رو
با روبند و نقاب گریهم میگیره
نشون مستیه تو شعر اما
تا مینویسم شراب گریهم میگیره
به سقاخونه حساسه دل من
تو صحن انقلاب گریهم میگیره
تا طفلی گم شده باباشو میخواد
اونم با اضطراب ... از حال میرم
شاعر : قاسم صرافان
ادامه مطلب
از خدا آمده ام تا به خدا می جنگم
از بهشت آمده و کرب و بلا می جنگم
در تنم ظرفیت اکبر لیلا شدن است
بی زره در صف مردان خدا می جنگم
حلقه زد سرخی خونم به دلِ تنگ غروب
تا جفا هست به راه شهدا می جنگم
تشنگی خواست دلم را به زبونی بکشد
گفتمش ظهر بیا ظهر بیا می جنگم
این فرات است که از حنجر من می ریزد
تشنه لب با همه ی حرمله ها می جنگم
خنده کردم به سه شعبه که بداند دشمن
با تب غصه و شمشیر بلا می جنگم
جگر شیر اگر هست نگو گریه چرا ؟
گریه کردم که بدانید چرا می جنگم !
گریه هم خوب سلاحی ست در این مرحله تا
تطاقتی هست به میدان بکا می جنگم
من نه آن بچه ی شیرم که کنم شیر طلب
بچه شیرم که در این معرکه ها می جنگم
به روی دست پدر یا به روی نیزه ی خون
پیش من فرق ندارد که کجا می جنگم
ادامه مطلب
عروس خانه حیدر چه دیدی
چرا اینجا چنین منزل گزیدی
دلیل پیریت داغ علی بود !؟
گمانم از غم دلبر خمیدی
خدا رحمی کند حالش خراب است
عزیزم راببین در پیچ و تاب است
ربابه لا اقل قدری دعا کن
دعای مادرانه مستجاب است
از آن روزی که رفتی دل غمینم
تو بالای نی و من بر زمینم
تمام آرزویم رفته بر باد
دگر نایی ندارم نازنینم
سرت با تیر از پیکر جدا شد
به حال من نمی دانی چه ها شد
زبس سنگین بود داغ غم تو
عزادار غمت حتی خدا شد
محمد مهدی عادلی
ادامه مطلب
تمام شهر ما آواره ی تو
همه شاهان شدند بیچاره ی تو
گمانم جبرئیل در روضه هایت
دخیلی بسته بر گهواره ی تو
*****
دوباره حرف دلگیر سه شعبه
گلویش گشته درگیر سه شعبه
به روی دست بابا دست و پا زد
شده هم بازیش تیر سه شعبه
*****
دلم را با خودت بردی عزیزم
ز بی آبی تو پژمردی عزیزم
سه شعبه بوسه ای بر حنجرت زد
سه تا دندان درآوردی عزیزم
*****
یاسین قاسمی
ادامه مطلب
شش ماهه حسين...
ای به سر دست همه هست من
تبسّمت برده دل از دست من
ای در دریای امید حسین
اول و آخرین شهید حسین
سوخته و سوخته و سوخته
دیده به شانة پدر دوخته
تو سند زندة کربلایی
تو مهر پروندة کربلایی
تو کودک شیری نه، طفل شیری
صغیر نه، صغیر نه، کبیری
ستارة برج سعادتی تو
سورة کوچک شهادتی تو
نگاه کن به چشم نیم بازت
که فاطمه آمده پیشبازت
بس که ز تشنگی به تاب و تبی
اشک نداری که کنی تر لبی
تشنه تر از تشنه لبان گوش کن
آب ز پیکان بلا نوش کن
می برمت تا که فدایت کنم
باش که تقدیم خدایت کنم
چشم گشا کودک مدهوش من
قتلگه توست در آغوش من
سینه سپر باش که حظی کنی
خنده بزن چند تلظی کنی
تلظی ات قلب مرا آب کرد
رباب را ز گریه بی تاب کرد
خنده بزن روز شهادت توست
شهادت تو نه، ولادت توست
روی به قتلگاه کن اصغرم
حرمله را نگاه کن اصغرم
روز بزرگ امتحان آمده
حرمله با تیر و کمان آمده
آه خدایا جگرم پاره شد
حنجر خشک پسرم پاره شد
تیر که بر حنجر خشکت نشست
راه نفس را به گلوی تو بست
ادامه مطلب
خانم رباب...
بی شیر رفته ام من و باشیر آمدم
تازه عـــروس رفتـه ام و پیــــر آمدم
******
يا امام رضا...
فواره های صحن تو دل را کند کباب
ای وای امان زتشنگی کودک رباب
ادامه مطلب
علي اصغرم...
پسرم راه شكستمو گرفت
رفتنش تمام هستمو گرفت
سر پيري سر ِ زانو افتادم
حرمله عصاي دستمو گرفت
غصه ي رفتنشو چيكار كنم
خون روي تنشو چيكار كنم
خون روي لبشو مخفي كنم
رگايه گردنشو چيكار كنم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


