یا رضیع الحسین(ع)...

طاقتم تاب ندارد بخدا

بچه ام خواب ندارد بخدا

این همه گریه نکن میبینی

پدرت آب ندارد بخدا...

 

حامد جولازاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1396  | 2:46 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خانم رباب...

پرپر شد و برگ و برش بيرون نيامد

پرپر زد و بال و پرش بيرون نيامد

 

كلاً بهانه بود آب و اينكه اين شير

از سينه هايِ مادرش بيرون نيامد...

 

....ميخواست تا ميدان رَوَد فردا نگويند

ديدي ربابه حيدرش بيرون نيامد!

 

مانند ليلا هم ربابه لشگري داشت

اصلاً كه گفته لشگرش بيرون نيامد؟!

 

مثل ِ ابالفضل بچه اش خيلي جگر داشت

با تيغ و شمشير اصغرش بيرون نيامد

 

وقتي به ميدان زد كم آوردند پيش اش

يك جنگجو دور وبرش بيرون نيامد

 

با گريه ساكت كرد سپاهِ كوفيان را

حيف شد رَجَز از منبرش بيرون نيامد

 

تا كه بگويد بچه ام نذر ِ حسين است

اشك از دو چشمانِ ترش بيرون نيامد

 

شرمندگيِّ شاه را تا كه نبيند

از خيمه حتي آخرش بيرون نيامد

 

طفل ِ رضيع اش گوش تا گوشش جدا شد

تير ِ سه پر از حنجرش بيرون نيامد...

 

رضا قربانی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1396  | 2:45 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نذرِ حضرت علی اصغر (ع) ....

 

 

 

وقتی تو را به معرکة غم می­آوَرَد

 

شمشیرها مقابلِ تو کم می­آوَرَد

 

همدردی­ات برای پدر اوجِ غربت است

 

فریادِ بغض های تو ماتم می­آورد

 

آبی کنارِ کعبة چشم­ات روانه شد

 

غبطه برایِ کوثر و زمزم می­آورد

 

هق هق کنان به تشنگی­ات چشمِ آسمان

 

بارانی از ترنّم شبنم می­آورد

 

گل بوسه­های تشنه تر از اشک­های تو

 

بر داغِ گریه­هایِ تو مرهم می­آورد

 

در قحط سالِ عاطفه تیرِ سه جرعه­ای

 

از مشکِ پاره آب فراهم می­آورد

 

بر تیرِ پر گرفته که هجمِ فضا شکافت

 

لبخندِ تو مصیبت اعظم می آورد

 

 

 

غلامرضا رهنمایی قراملکی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1396  | 2:45 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رضیع الحسین..

ای که از خواب دوتا چشم ترت آکنده است

گریه کن گریه ات این بار به چشمم خنده است

دست و پایی بزن و جان مرا برگردان

مادرت تا که ببیند گل عمرش زنده است

سر انگشت مرا بار دگر می گیری

همه ی عشق پدر بازی با فرزند است

بر لب خشک تو پژمرده گل لبخندت

باغبان از گل لب تشنه ی خود شرمنده است

گرچه من تاب ندارم که تو گریان باشی

گریه کن گریه ات این بار به چشمم خنده است


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفل بی شیر رباب...
به قربان پیراهن کوچکت

به زخم عمیق تن کوچکت

به زخمی که بر دوش بابا شکفت

بر اندام بی جوشن کوچکت

به خونی که پاشید از حنجرت

فروریخت از گردن کوچکت

همان دم که بر شانه آفتاب

شفق پوش شد دامن کوچکت

تمام خدا را تو دیدی حسین"ع"

در آیینه ی روشن کوچکت

 

همایون علیدوستی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رضیع الحسین...

درد اگه دوا نشه خوب نمیشه

رگای جدا شده خوب نمیشه

جای تازیانه خوب شده ولی

جای ناخنش چرا خوب نمیشه

 

چه جوری پاییزم و بهار کنم

روی ناقه بذارید هوار کنم

حالا که سینه من پر از شیره

اگه گریه نکنم چیکار کنم

 

اونقدر دست و پاتو نبوسیدم

تو دلم موند لباتو نبوسیدم

یه دل سیر بغلت نکردمو

یه دل سیر لباتو نبوسیدم

 

سر شب تا سحرش میزدنش

سوخته بود و چگرش میزدنش

پشت خیمه رفته بود گریه کنه

سر قبر پسرش میزدنش


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رضیع الحسین...

 توو تاول و گرمی آفتاب

من و فکر دلشوره های رباب

لبت تا به هم تا به هم می خورد

تمامی لشگر به هم می خورد

زبان بسته ای یا ادب کرده ای

بمیرم برایت که تب کرده ای

زدم بوسه بر صورتت جمع شد

چرا اينقدر صورتت جمع شد

به دستان بابا عرق کرده ای

به جای عمو آب آورده ای

نفسهات هر لحظه کم میشود

سرت بر سر شانه خم می شود

به چاک لبت خشک شد خون تو

چرا مانده خون زیر ناخون تو

چرا گردن مادرت زخمی است

و یا گونه ی مادرت زخمی است

به لبهای خشکت زبان میزنی

زبان را به سقف دهان میزنی

تو گفتی و گهواره جنبان شدی

شنیدی که رفتم رجز خوان شدی

تو گفتی:که اهل حرم نیستی

تو شیری کم از اکبرم نیستی

پدر روی دوشت علم می کشم

عمو نیست،بار حرم می کشم

اگر پلکهایم تکان می خورد

زمین بر سر آسمان می خورد

مگر بعد عباس علمدار نیست

برایم به میدان زدن کار نیست

دَمِ دوٌم ذوالفقار علیست

دلت قرص باشد کنار علیست

خیال تو راحت از این کار زار

که من آمدم تا در آرم دمار

کمی صبر کن تاكه من پركنم

کجا هست خیبر که خیبر کنم

تو گفتی و گهواره جنبان شدی

شنیدی که رفتم رجز خوان شدی

ببین دست غربت به زانو زدم

و خیلی برای لبت رو زدم

چه ها با تو این تیر ولگرد کرد

تمام سرت تا تنت درد کرد

نیاورده همراه خود شیر را

رها کن پر ساقه ی تیر را

تو را روی این سینه خواباند و ماند

تو را گرد خود تیر پیچاند و ماند

علی آرزویم بر آورده ای

سه دندان شیری در آورده ای

چنان ضربه ای روی حلقت نشاند

که یک لحظه گفتم سرت را پراند

شنیدم صدایی،دهانت شکست

گلو پیچ خورد استخوانت شکست

فقط از تو بیرون پَرِ تیر بود

تمام تو قدِ سرِ تیر بود

تو را بعد از این خنجر نی زنند

تو را با لهد بر سرِ نی زنند

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رضیع الحسین...

میلاد حضرت علی اصغر(ع) حسن لطفی

دوباره نغمه داود می رسد امشب

دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد

زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش

کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبوو ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است

قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا

رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این

به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده

برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد

کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

بروی دوش عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد

از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش

رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز

به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد

برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود

بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد

به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را

که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رضیع الحسین...

میلاد حضرت علی اصغر(ع) حسن لطفی

دوباره نغمه داود می رسد امشب

دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد

زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش

کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبوو ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است

قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا

رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این

به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده

برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد

کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

بروی دوش عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد

از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش

رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز

به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد

برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود

بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد

به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را

که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید