حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر

نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر

صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر

وز پی شبی ز روز قیامت درازتر

بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست

قرآن کسی شنیده از این دلنوازتر؟

قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر

عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان

من بی نیازم از همه، تو بی نیازتر

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصغر
گل غنچه ای از سلاله حیدر بود
افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود

آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد
آن مرد که نام کوچکش اصغر بود


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 یا رضیع الصغیر

 

گلویش تازه گل انداخته من میترسم

صبر کن تا صدقه دور سرش گردانی

 

مینشینم جلوی خیمه برو حرفی نیست

لا اقل قول بده زود برش گردانی (ادامه دارد ...)

---------------------------------------------------------------------------------------

 

مینشینم جلوی خیمه برو حرفی نیست

لا اقل قول بده زود برش گردانی

 

برش از خیمه که لب هاش هوایی بخورد

برش از خیمه لب آب تنش گردانی

 

طفل من تا بغل توست خیالم راحت

نکند حرمله را با خبرش گردانی

***

این که خون لب او ریخته بر پیرهنت

همه تقصیر من و سینه ی بی شیر من است

 

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شهــــــــــــــــــزاده (علی اصغر)---------------------

عرشیان باب حوائج که خطابش کرند...
فرشیان جای ابا الفضل حسابش کردند

داشت کم کم به تکان های عمو می خوابید
ناگهان هروله کردند و خرابش کردند

مادر اصغر شش ماهه خود اقیانوس است
«رب آب است به معنی و ربابش کردند»

شایدم او ملکی بود خدا میداند
که به مادر شدن شاه مجابش کردند

تشنگی بوده بهانش که به میدان برود
خواست سر-باز شود پا به رکابش کردند

قطره آبی شد و بر شانه بابا میرفت
تا که در دست پدر بود، حبابش کردند

بی هوا مثل مدینه پسری را کشتند
او از ارباب چکیدست و گلابش کردند

به علی اصغر و ارباب نمیدانستم
او همان محسن زهراست ، جوابش کردند

مثل انگور حسین است ولی زود رسید
چیدنش از سر این شاخه، شرابش کردند

سیل اشکی ولی آنها که نمی فهمیدند
آب را در جلوی چشم تو آبش کرند

بس که در قلب حرم ولوله ای شد دیدی؟
کشتنت را چقدر پر تب و تابش کردند؟

بس که خورشید شد از تابش خود شرمنده
سوخت از سوز تو تا این که مذابش کردند

خون تو دست پدر بود که باران میشد
تا که بارید به خورشید، عذابش کردند

رنگ خورشید نه زرد است و نه قرمز شاید
در همان روز به خون تو خضابش کردند

و 2 پیکر به مزاری عجب استقبالی
جای او سینه باباست که خوابش کردند

و غزل ساخته ی دست علی اصغر شد
بس که دیوان عظیمیست، کتابش کردند

بس که گفتند و شنیدیم نمی از دریا
جگرم را ز همین شعر کبابش کردند

شاعر: امیرحسام یوسفی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نه اهل حسابم

 

نه اهل کتاب

 

ولی فکر می کنم

 

اگر «فرات» آن روز

 

مسیرش را به سمت عطش شش ماهه ای تغییر می داد

 

امروز

 

آبشارهای جهان سر به زیر نبودند

 

امروز

 

رودها از دریا به کوه می زدند

 

من فکر می کنم

 

خیمه ی آسمان فرو نمی ریزد اگر

 

از ستون هایی است که دست های «عباس» اند

 

و باران چکه های مشکی است تیرخورده

 

احساس می کنم این جای شعر

 

حنجره ی شیعه درد می کند

دست هایم را بالا می برم

 

وقتی نوبت «زینب» می شود

 

وقتی به «حسین» می رسم

 

من

 

فقط می توانم سکوت کنم

***علیرضا شیرین***

(شیروان)


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به سر دست گرفت آن سمن و نسترنش

ثمر نورس و سودای دل خویشتنش

شیرخواری که به شش ماهگی اش شور افکند

کرد غوغا به سر دوش پدر، تاختنش

دوش تا دوش به معراج شهادت می بُرد

گوش تا گوش رها ساخته از انجمنش

یک قدم داشت که تا آیۀ بَلِّغ آید

او علی بود به دست نبی و بت شکنش

خواست طفلش که ز اسرار، سخن گوید لیک

تیری آمد ز ره و بست به سرعت دهنش

راز پنهان به تبسم به پدر کرد عیان

تا به گلخندۀ خود شعله زند جان و تنش

پدرش خون گلویش به سماوات افکند

در همان حال چنین بود ندا و سخنش

«یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از چشم حسود چمنش»*

چون که در محضرت ای دوست، بلا خوش باشد

سرفرازم به تو تقدیم نمایم بدنش

پیش چشمان رمق دیدۀ مادر، ای وای

سر طفل از بدنش کرد جدا اهرمنش

به «فقیر»ت ز ره لطف نگاهی انداز

که ز اولاد رسول است همه دم زدنش

* این بیت از مرحوم حافظ شیرازی است.

شب پنجشنبه، 26 اسفند 1389، 12 ربیع الثانی 1432

از سید علی احمدی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای تیر بیا تشنه به خونم هستی

تو کشته و مرده و جنونم هستی

من عاشق شش ماهه ی این میدانم

ای تیر بیا که آزمونم هستی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

برای ماندن تو آسمان چه طوفانی است

و ابر از غم خشکی چقدر بارانی است



تـرک تـرک لـب تـو آب را طـلـب می کرد

و پاسخش همه تدبیر های شیطانی است



پس از تو آینه در آینه شکسته شدم

تپش تپش لحظات حرم پریشانی است



تمـام خـون تـو بـر آسمـان تـجلی کرد

و آسمان هدف آیه های رحمانی است



چــقـدر خـستــه و آرام پـر زدی رفـتی

شبیه مادر من گریه هات پنهانی است



ربـاب! با گـل نـشکــفـتـه ات وداعی کن

که این نگاه و تبسم ، سلام ِ پایانی است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

لالا لالا بخواب طفل سه ساله

کـه ایـن وادی نـدارد گـاهـواره

بخواب تا کـه نبـیـنی روز فـردا

گــلــوی مــاه پـاره ،پـاره پــاره


***

لـالا لـالا گــل صـد بــرگ احـســـاس

بخــواب ای کــودک آرام و حـسـاس

بخـواب ای گل،درون خــیمـه گــاهـت

کنار خیـمه گاهـت ،هست عباس


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد
شجاعت ارث اين قوم است، مثل شير مي آيد

به روي دست بابا آسمان ها را نشان كرده
چقدر آبي به اين چشمان بي تقصير مي آيد!

زبانش كودكانه است و نمي فهمم چه مي گويد
ولي مي خوانم از چشمش كه با تكبير مي آيد

به چيزي لب نزد جز آه از لطف ستم، اما
نمي دانم چرا از دست دنيا سير مي آيد!

جهاني را شفاعت ميكند با قطره ي اشكي
كه از چشمش تو گويي آيه ي تطهير مي آيد

الهي بشكند دست كماندار تو اي صياد
كه آهو برَه اي شش ماهه در نخجير مي آيد

چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟
كه با خون دارد از اين زخم بوي شير مي آيد!
مربع
بخواب اي كودكم، لالا...، كه سيرابت كند دشمن
بخواب اي كودكم، لالا...، كه دارد تير مي آيد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  | 10:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید