از دل بكشم من آه شبگير علي

با داغ تو از جهان شدم سير  علي

تيري كه ز پا نشاند علمدارم را

با حلق تو كرده كار شمشير علي


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا اباالفضل العبّاس

نام تو، نگین قلب پُر احساس است

بر قامت تو، کلّ حرم حسّاس است

شش ماهه ترین تشنه امیدش این است

ساقی حسین بن علی ، عبّاس است


شاعر و مداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السلام علی الطفل الرضیع

در هر طرفی لشکر کین پا شده است

در دور و برت ،ببین که غوغا شده است

من مانده ام و ناله و اشکان رباب

انگار سر رأس تو، دعوا شده است

شاعر و مداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روح الله مردان خانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

چشم هایش هوای باران داشت

روی دستان مادرش بی تاب

بی خبر از هجوم تشنگی اش

آسمان بود آفتاب و سراب

 

صورتش مثل یاس نیلوفر

دست هایی پر از کرامت داشت

از عطش بین حنجرش انگار

کهکشانی پر از جراحت داشت

 

می شد از حالت نگاهش باز

شوق پرواز کردنش را دید

مثل بُغضی که در گلو مانده

غصه اش را کسی نمی فهمید

 

روی دستان آسمان می رفت

گریه اش آخرین توانش بود

با همان گریه ها رجز می خواند

غنچه ای از تبار یاس کبود

  

ناگهان کینه های گرگی پست

 

باز در آن میان بهانه گرفت

سینه را پر ز بغض کرد و سپس

حنجر طفل را نشانه گرفت

 

نالۀ "فرحموا لهذا الطفل"

روی لب های آسمان خشکید

ناگهان بوسه گاه مادر را

تیری از راه آمد و بوسید  

 

گر چه دیگر رمق نمانده براش

تکیه بر دست های بابا داشت

جزر و مد فرات چشمانش

طعنه بر موج های دریا داشت

 

موجِ طوفانیِ نگاهش باز

کهکشان را پر از تلاطم کرد

تا که شرمنده اش شود دریا

چند لحظه فقط تبسم کرد

 

می چکد بر تن زمین انگار

اشک های غریبی مادر

یک طرف باغبانی افسرده

یک طرف غنچه ای شده پرپر

 

آسمان بود و درد مردی که

ناله می زد چه دل خراش و چه سرد

آخرین یار و یاورش هم رفت

مرد تنهاترین بی همدرد

 

خواست خاکش کند ولی انگار

آیه های نگاه او جان داشت

خیره در چشم آسمان و هنوز

چشم هایش هوای باران داشت


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

فرزند حسین بن علی، تاب نداشت

در فکر عطش بود و علی خواب نداشت

از هرم عطش، لبان اصغر می سوخت

رنگی به رخش، نوگل ارباب نداشت

لبخند به رخسار پدر می زد وبعد

دریای لبانش به خدا، آب نداشت

حلقوم ظریف، نازک طفل رضیع

سهمی به جز از سه شعبه ناب نداشت

گهواره شده خالی و لالایی نیست

جز دیده پر ستاره ،ارباب نداشت

این هم سند غریبی ثارالله

بیچاره رُبابش، دُر نایاب نداشت


شاعر و مداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

فقط نه غنچه خود عاشقانه بو می کرد

تمام غربت خود روی دست رو می کرد

جواب قطره ای از آب حرمله تیری

رها به سوی سفیدی آن گلو می کرد

سه شعبه از سه طرف پاره کرد و بیرون زد

پدر زخون گلوی پسر وضو می کرد

نهان به زیر عبا کرد و با خدای خودش

حدیث غصه ی این داغ موبه مو می کرد

رسیده بود به مو و برای افتادن

سری به تیر سه شعبه بگو مگو می کرد

رسید مادرش از خیمه با حسرت

نماز گریه سر خاک بر او می کرد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در آن زمان که مرغ خوش الحان کربلا

"هَل مِن مُعین" سرود به بُستان کربلا

گهواره ای به ارزه درآمد وَ کودکی

لبّیک زد به یاری سلطان کربلا

گفت : ای پدر ! بیا و مرا همرهت ببر

از خیمه گاه ، جانب میدان کربلا

در بَر گرفت ، کودک لب تشنه را پدر

کآبش دهد ز نهرِ خروشان کربلا

ناگه عدو ز تیر خدنگ سه شعبه ریخت

آبی به حلقِ نوگُلِ خندان کربلا

آن گُل به خنده گفت که افغان نمی کنم

افغان برای آب ، پدر جان ! نمی کنم


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امتحان عشق چون در کربلا آغاز شد

 کودکی ششماهه بین عاشقان ممتاز شد

هر گلی کز شاخه افتاد و به خاک و خون تپید

باغبان عشق آمد با گلش دمساز شد

بین هفتادو دو گل یک غنچه نشکفته بود

 کان هم آخر روی دست باغبانش باز شد

غنچه می خندید امّا باغبانش می گریست

یک چهان اندوه و غم ، بِنهُفته در این راز شد

نازم آن پروانه ی بی بال و پر را ! کز وفا

جان نثار شمع خود ، بی ناله و آواز شد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هنوز دیده ی مادر به گاهواره ی توست

به خیمه ، منتظر دیدن دوباره ی توست

به خنده دل بِرُبودی ز مادر ، ای اصغر !

بیا که شادی مادر به یک اشاره ی توست

نهاده سر به سر زانوان غم ، مادر

که پاره پاره دلش ، چون گلوی پاره ی توست

چه پاسخ ، اهل حرم را دهم ؟ چو می پرسند :

که این قتیل به خون خفته ، شیر خواره ی توست

غروب عمر تو را من نمی کنم باور

که آسمان وجودم پُر ستاره ی توست

به خنده بر تن بی جان ، دوباره جان بخشا

که جان به پیکر بی جان من ، نظاره ی توست

اگر که سینه ی مادر ز غم گُدازان است

ز سوزِ تشنگیِ لعلِ پُر شراره ی توست

به روز حشر که "عنقا" بسی بُوَد ناچار

تمام چشم وجودش به دست چاره ی توست


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید