سید حسن رستگار
حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
کَمان گرفته که طفل صغیر را بزند
امید و دار و ندار امیر را بزند
تمام هلهله هاشان به خاطر این بود
که یک شغال توانسته شیر را بزند
ادامه مطلب
سیدمحمد میرهاشمی
حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
آئینهام جمال تو را آرزو كنم
آلالهام بهشت ولا آرزو كنم
ماهم اسیر پنجۀ ظلمت نمیشوم
خضر رهم كه آب بقا آرزو كنم
آغوش گرم تو كه خدای محبتی
یعنی مقام انس تو را آرزو كنم
اشكم برای آب نباشد كه از خدا
یاری سیدالشهدا آرزو كنم
شش ماههام حریص شهادت شده دلم
تیر سه شعبه را به خدا آرزو كنم
این كوفیان شرور و بد اندیش و ناكساند
از حق سلامت اسرا آرزو كنم
سر بر فراز نیزه اگر میرود چه غم؟
سر را ز تن به نیزه جدا آرزو كنم
بالای نیزه بعثت عشق مرا ببین
پیغمبرم حریم حرا آرزو كنم
گم گشته هم چو محسن زهرا مزار من
شوریدهام مقام فنا آرزو كنم
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت علی اصغر(ع)-مدح و شهادت
مــهِ آسمانِ امیــد مـن گـل نـوشکفته پرپرم
مگذار دیده به روی هم که تویی تمامیِ لشکرم
تو مرا ذبیح و من آمدم که به سوی قتلگهت برم
که به پیش تیر بگیرمت که به دست خود کنمت فدا
تو به دور سر قمرِ منی تو به پیش رو سپر منی
جگرم به حال تو سوخته که تو پارۀ جگر منی
سفرم بـه سـوی خدا بوَد تو یگانه همسفر منی
بگذار چهره به شانهام که سفر کنی به سوی خدا
متحیّرم به سکوت تو که خموش و غرق تلاطمی
نـه اشـارهای نـه نظارهای نـه کنایـهای نه تکلمی
بگشـا زبـان بـه ترانـهای برُبـا دلـم بـه تبسّمی
که تو بر فراز دو دست من، علمی به صحنۀ کربلا
سردست خویش برآن سرم که تو را به دست خدا دهم
رخ خود به خون گلو بشو که فدا شویّ و فدا دهم
چو تـو را به دست خدا دهم به تمام خلق، ندا دهم
که فدای حق همه بود ما که فدای حق همه هست ما
قطرات سـرخ تــو میشود گل سرخ دامـن کربلا
مهراس بـر سر دست من که چو من شوی سپر بلا
مـن و تـو دو کشته راه حـق دو ذبیح مسلـخ ابتلا
نه عجب خلیل ببـوسد ار گلـو و لب و دهـن تو را
چه خوش است در شرر عطش که به خونِ چهره بشویمت
چه خوش است وقت وداع خود چو گل بهشت ببویمت
چه خوش است سینه سپر کنی که ذبیح خویش بگویمت
چه خوش است خندهکنی به خون که قبول کرده تو را خدا
تو همیشه باب حوائجی، تو هماره بحر کرامتی
تو نـدای غـربت عترتی، تو لوای سرخ امامتی
تـو پنــاه عــالم خـلقتی تــو شفیـع روز قیـامتی
نگهی به«میثم»خستهدل چه در این سرا، چه در آن سرا
ادامه مطلب
غلام رضا سازگار-حضرت علی اصغر علیه السلاما-مرثیه
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند
ادامه مطلب
يا حضرت علي اصغر(ع)
چرخيد خداوند به دور ِ سر ِ تو
زد بوسه به پاره پاره ي پيكر ِ تو
والله كه كشتي نجات همه است
گهواره يِ كوچك علي اصغر ِ تو
ادامه مطلب
امان از دل رباب(س)
حرفِ دل است، داد كه ناپاك صورتان
از بس قشنگ بود علي را نظر زدند
تيري كه استخوانِ ابالفضل را شكست
آن تير را به حنجره يِ اين پسر زدند
ادامه مطلب
امان از دل رباب(س)
يك باغ پُر از غنچه كه پرپر كردند
نامرديِ خود جمله برابر كردند
در پيش ِ دو چشمانِ پُر از آبِ رباب
دعوا سر ِ گهواره ي اصغر كردند
(محمد حسن بيات لو)
ادامه مطلب
همین که دو تایی به میدان رسیدند
روی دست خورشید، شش ماهِ دیدند
به والله کارش علی اکبری بود
اگر چه علی اصغرش آفریدند
سرش را روی شانه بالا گرفته ست
کسی را به این سر بلندی ندیدند
از این سمت، علی که جلوتر می آمد
از آن سمت، لشگر عقب می کشیدند
همین که گلوی خودش را نشان داد
تمامی دل ها به رایش طپیدند
پدر گردنش کج، پسر گردنش کج
چه قدر این دو از هم خجالت کشیدند!
لب کوچکش خشک و حلقوم او خشک
چه راحت گلوی علی را بریدند
عبا گر چه نگذاشت زن ها ببینند
صدای کف و سوت را که شنیدند
ادامه مطلب
این قب قب تو ناز به تفسیر می کشد
لب لب مکن که این جگرم تیر می کشد
پنجه مکش به سینه تف دیده کویر
ناخن مگر ز سینه کمی شیر می کشد
در کودکی چه محشری در عشق کرده ای؟
حسرت به عاشقی تو هر پیر می کشد
هر کس قدم به سیر مقامات تو نهد
کارش در این دیار به تکفیر می کشد
گویا شنیده شد که خدا هم ز داغ تو
در عرش ناله های فرا گیر می کشد
می دانم عاقبت که سر (چند قطره آب)
کار امام عشق به تحقیر می کشد
با آن که دیر آمدم بالای قبر تو
دیدم پدر ز حنجر تو تیر می کشد
این جسم غرق خون تو و حالت پدر
آن ماجرای کوچه به تصویر می کشد
بو برده دشمنت به گمانم تنت کجاست...
بر روی خاک نیزه و شمشیر می کشد
باور نمی کنم... بدن توست روی نی؟
دشمن میان هلهله تکبیر می کشد
چشمان باز و حنجره ریش ریش تو
حال دل رباب به تحریر می کشد
تا نیزه در گلوی تو جا باز می کند
انگار از وجود من اکسیر می کشد
دیده ببند تا که نبینی عدوی تو
ناموس خانواده به زنجیر می کشد
ادامه مطلب
سید محسن حسینی-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه
دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت
همچو گیسویت مرا این سو و آن سو میکشی
می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا
من نمی دانم چه گویم در جواب مادرت
عذر خواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را
ای به قربان سرت، ترسم جدا گردد سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج
تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


