اشعار شب هفتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اصغر(ع) – احمد علوی

 

خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد

دلی به وسعت دریای بی کران بدهد

 

امام عشق، علَم را به دست ساقی داد

که مرد را به تمام جهان نشان بدهد

 

چه می شود که به باد و به ابرها و به خاک

به سنگ های زبان بسته هم زبان بدهد

 

که باد نوحه بخواند، که ابر گریه کند

که خاک اقامه بگوید، که سنگ اذان بدهد

 

و یا به کودک لب تشنه روی دست پدر

هزار سفره ی رنگین تر از کمان بدهد

 

رباب از نفس افتاده جبرئیل کجاست

که گاه گاهی گهواره را تکان بدهد

 

چه عاشقانه و زیبا خدا مقدّر کرد

که روی دست پدر ایستاده جان بدهد

 

هزار نکته ی شیرین تر از عسل باقی ست

اگر عطش بگذارد؛ اگر امان بدهد

 

احمد علوی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب هفتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اصغر(ع) – حسن لطفی

 

 دیدنت در همه ی راه معما شده است

تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟

 

دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است

باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است

 

باورم نیست که بالای سرم می خندی

دل من سوخته تر از دل لیلا شده است

 

ساربانی که نگین پدرت را دارد

چند روزی است در این قافله پیدا شده است

 

حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باورم نیست که در حنجره ات جا شده است

 

کاش آرام رود قافله تا راه روی

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است

 

کاش آرام رود تا که نیفتی از نی

ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است

 

نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب هفتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اصغر(ع) مصطفی متولی

 

شعاع آه مرا ضرب در عذاب كنيد

محيط درد گلوي مرا حساب كنيد

 

از التهاب لب من گدازه ميريزد

براي كشتن آتش فشان شتاب كنيد

 

حسين آمده تا آبروي آب شود

بجاي هلهله فكري به حال آب كنيد

 

ميان جمع شما يك نفر مسلمان نيست ؟

كجاست غيرتتان ، هاي ، انقلاب كنيد

 

به پيرمرد جوان مرده كه نميخندند

حيا كنيد ، از اين ظلم اجتناب كنيد

 

مرا كه بالش دست رقيه ميخواباند

نميشود كه به تير سه شعبه خواب كنيد ؟

 

به سعي هاجر و سوز گلوي اسماعيل

سراب حلق مرا زمزم رباب كنيد

 

نزاع غنچه و فولاد آخرش پيداست

سه شعبه را كه نشد ، نيزه را مجاب كنيد

 

مصطفی متولی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب هفتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اصغر(ع) – جعفر رسول زاده

 

تو مثل آن گل سرخی که تازه وا شده است

وَ غنچه غنچه در این دشت رو نما شده است

 

تو اولین قدم سبزه روی دشت بهار

تو مثل طفل نسیمی که تازه پا شده است

 

هنوز چشم نجیبت شبیه باران ست

که با ترنم هر قطره هم نوا شده است

 

تو آن لطیفه ی صبحی که از سحر ، خورشید

به غمزه غمزه ی ناز تو آشنا شده است

 

دوباره خنده بزن غنچه ام که دل تنگم

لب شکر شکن تو چه دلربا شده است

 

تو را چگونه شقایق رقیب خود نکند

که داغ عشق، به درد تو مبتلا شده است

 

تو روی دست منی تا به عرش می برمت

که فصل سبز ملاقات با خدا شده است

 

فرات بر دو لب تشنه ی تو می سوزد

مگر برای تو این دشت کربلا شده است

 

دعای کوچک من در قنوت عشق تویی

که کائنات پر از ذکر ربّنا شده است

 

جعفر رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 اشعار شب هفتم محرم الحرام - حسن لطفی

 

تا که بر روی زمین خیمه‌ی سقا افتاد

پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد

 

ناخنت خون شده و چهره‌ی مادر زخمی

آنقدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد

 

به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند

چشم‌ها تا که به چشم تر بابا افتاد

 

خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت

گذر حرمله افسوس به اینجا افتاد

 

حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست

کودکی بال زد اما ز تقلا افتاد

 

دست و پا می‌زدی و هلهله‌ها می‌آمد

عرق شرم پدر وقت تماشا افتاد

 

همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی

ولی انگار که یک فاصله اینجا افتاد

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آنقدر توان در بدن مختصرت نیست

آنقدر که حال زدن بال و پرت نیست

 

بر شانه بینداز خودت را که نیفتی

حالا که توانایی از این بیشترت نیست

 

فرمود: حسینم، به خدا مسخره کردند

گفتند:مگر صاحب کوثر پدرت نیست

 

گفتی که مکِش منت این حرمله ها را

حیف از تو و دریای غرور پسرت نیست

 

حالا که مرا می بری از شیر بگیری

یک لحظه ببین مادر من پشت سرت نیست؟

 

تو مثل علی اکبری و جذب خدایی

آنقدر که از دور و برت هم خبری نیست

 

آنقدر در آن لحظه سرت گرم خدا بود

که هیج خبر دار نگشتی که سرت نیست

 

این بار نگه دار سرت را که نیفتد

حالا که توانایی از این بیشترت نیست

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ناصر الدین شاه-حضرت علی اصغر علیه السلام-مرثیه

 

خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش
خواست تا در صف عشاق نویسندش تک
خواست آن طفل بیاورد به بزم معشوق
گفت شه آخر قربانی ما این طفلک
قطرة آب زکامش منمائید دریغ
کز عطش لب بدهن میمکد اندک اندک
دانی آن تیر بلا گشت ز دست که رها
آنکه بنمود از اول بجهان غصب فدک
شاه خون علی اصغر بسما میپاشید
یعنی عاشق من و معشوق تو و این سنگ محک
گفت با ناله که ای بلبل خوش الحانم
بسوی باغ جنان میروی الله معک
گرچه پابسته و دلخسته ز دستم رفتی
لیک آسوده شدی از ستم جور فلک


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ولی صادقی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

یک غنچه که رنج تشنگی آبش کرد

نامردی روزگار بی تابش کرد

می خواست لبی تر کند و برخیزد

افسوس که تیر حرمله خوابش کرد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیدحبیب حبیب پور

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای تو زیبا غنچۀ بستان من

چشم خود وا كن، گل عطشان من

باز كن چشمان ناز خویش را

دور كن از خیمه ها تشویش را

عازم دیدار پیغمبر شدی

تو در آغوشم ـ علی ـ پرپر شدی

تو در آغوشم چه زیبا خفته ای

با نگاه خود، به بابا گفته ای:

" ای پدر ای كاش سربازت شوم

كودكم ای كاش جانبازت شوم

ای پدر ای كاش چون قاسم شوم

سوی درگاه خدا عازم شوم

كاش مانند عموی با وفا

پیش پای تو كنم جانم فدا

كاش مثل اكبرت عاشق شوم

بهر دیدار خدا لایق شوم"

ای گل سرخ و سپید من، علی

طفل شش ماهه، شهید من، علی

ای چراغ خیمه هایم روی تو

ای تمام چشم هامان، سوی تو

ای گواه غربت اهل حرم

اصغرم ای  اصغرم ای اصغرم

ای كه طفل پاك و معصومی، علی

مثل جد خویش مظلومی، علی

ای طلوع عشق، در سیمای تو

ای قرار من، رخ زیبای تو

ای بهار من چرا پژمرده ای؟

طاقت و صبر از دل من برده ای

پیش چشمم ای گل زیبای من

تیر بر حلقت زدند ای وای من

بر گلویت تیر كین، پرتاب شد

چشم های خسته ات در خواب شد

شد تو را گهواره آغوش پدر

كی شود داغت فراموش پدر؟

كی چنین تشنه گلی پرپر شود؟

حنجری از تیرِ كینه تر شود؟

كی چنین بوده كنار رود آب؟

كودك شش ماهه ای در التهاب...


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آن کودکی که در دل میدان امان نداشت

تاب گلوی خشک ورا آسمان نداشت

می خواست یک کلام بگوید که تشنه ام

اما هزار حیف که طفلی زبان نداشت

می خواست تا به اشک کند رفع تشنگی

یک قطره هم به چشم خود اشک روان نداشت

مادر همیشه مظهر امواج دردهاست

اینجا رباب هم به جز آه و فغان نداشت

دیدند با عبای رسول آمده حسین

حجت تمام تر به دل کاروان نداشت

موجی فرات می زد و لب روی لب علی

بی رحمی عیان که نیاز بیان نداشت

تحریک شد قلوب تمام سپاهیان

گفتند : شیرخواره که بر ما زیان نداشت...

یک تیر آمد و سه هدف را نشانه زد

جز طفل و قلب مادر و بابا نشان نداشت

با سرعتی که تیر به حلقوم او نشست

حتی برای بستن چشمش زمان نداشت

گیرم گره حسین ز قنداقه باز کرد

تا دست و پا زند ، تن اصغر که جان نداشت

پاشید خون او به سما و به ناله گفت :

ششماهه که نیاز به تیر و کمان نداشت...

شاعر : رضا رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید