علی انسانی

السلام علیک یا ابا الفضل العباس

 

سقا به آب، لب ز ادب آشنا نکرد

از آب پرس از چه ز سقا حیا نکرد

تجدید شد وضوی نماز امام عشق

بیهوده دست خویش به آب آشنا نکرد

تن چاک چاک دید و به بیداد، تن نداد

سر شد دو تا و، قد بر دو نان دو تا نکرد

جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود

در عمر خویش خنده ی دندان نما کرد

دندان کند، چو گره وا نشد چرا

دندان او هم آن گره ی بسته وا نکرد

معراج او را به روی زمین شد ز پشت زین

همچون نبی عروج به سوی سما نکرد

مسجود را ندیده سر از سجده برنداشت

حق سجود عشق، چو او کس ادا نکرد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرحوم امیر حسین مومنی

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

ای دلبر زبانزد آئینه‌های نور

هر لحظه‌ روشنی بدرخشی به پای نور

هفت آسمان شكوه تو را جلوه می‌دهد

ای نور باشكوه تویی ماجرای نور

از هالة وجود تو ماه آفریده‌اند

از روشنای هر سخن تو دعای نور

ای آشنای سبز ولایت به شوق تو

باید زمین ترانه بخواند برای نور

پشت سری و سایة نور برادری

آری چه دیدنی است زمین با دو آیه نور

ای حضرت زلال وجودت مطهر است

تو چشمه‌ای زلالیت از حوض كوثر است

ای چشمة محبت عالم وجود تو

باران كرامتی است به امواج جود تو

دنیا بهشتی است ز شرح معطرت

هر جا كه بو كنیم رسد بوی عود تو

دریا نمایشی است ز اوج فضائلت

پیچیده موج موج در عالم سرود تو

سقا اگر نیامده بودی صفا نبود

دریا نداشت جلوه‌گری‌ با نبود تو

پیشانی سپیدة تو پینه بسته بود

از بس زیاد بوده شكوه سجود تو

با هر قنوت جلوه به هر آسمان دهی

تو عبد صالحی كه خدا را نشان دهی 

هر كس كه دید روی تو را چشم بر نداشت

این خانواده مثل تو دیگر قمر نداشت

تا عرش سر كشیده‌ای ای قلة ادب

گر چه زمین ز اوج شكوهت خبر نداشت

بر شانة تو پرچم باب الحوائجی است

هرگز كسی ز روی تو این نام برنداشت

تكرار جنگ‌های تو صفین دیگری است

این جنگ‌ها به جز تو دلیر دگر نداشت

تنها‌ترین كبوتر عرش خدا حسین

غیر از علیّ اكبر و تو بال و پر نداشت

پرتاب نیزه تو نظیری نداشته

این علقمه به جز تو امیری نداشته

دست خدا تو را به بلندا كشیده است

رعناترین صنوبر باغ آفریده است

یك قطره بود و جلوه دریا شدن گرفت

آبی كه از دهانة مشكت چكیده است

بیهوده نیست گریة صبح طلوع تو

گر آفتاب غنچه ز دست تو چیده است

خیره شده به سمت تو چشمان آسمان

حتماً شبیه  روی تو ماهی ندیده است

مولا ببین تو شوق طواف فرات را

دیگر چه عاشقانه به كعبه رسیده است

هر روز و شب به گرد مزارت طواف اوست

پائین پای مرقد تو اعتكاف اوست

دریا نشسته زیر قدم‌های مشك آب

با موج، بوسه‌ها زده بر پای مشك آب

زخمت كه خنده می‌زند او گریه می‌كند

خونابه می‌چكد ز سراپای مشك آب

بر شانه‌های خسته‌ات اكنون نشسته است

چندین نگاه غرق عطش جای مشك آب

از چشم‌های پارة مشكت امید ریخت

تا تیر گشت محو تماشای مشك آب

لب تشنه روی خاك اگر مانده غم مخور

بانوی آبها شده سقای مشك آب

ای كاش دستهای شما بر زمین نبود

آقا چقدر خوب شد ام‌البنین نبود

گویا كه چشم علقمه در خواب مانده بود

سقای دشت تب زده بی آب مانده بود

دریا كه از نوازش دست تو آب خورد

در اوج تشنگی تو سیراب مانده بود

گهواره‌ای ز دست عطش تاب می‌گرفت

چشم انتظار آب چه بی تاب مانده بود

باران تیر بود تو را دوره کرده بود

دریا میان حلقة مرداب مانده بود

آنجا که می گریست کنار تو آفتاب

زخمی عمیق بر سر مهتاب مانده بود

با یاد قبر کوچکت ای آیة‌ رشید

آهی بلند بر لب هر سرو قد کشید


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حامد حسین جانی

 

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

آب، این رهگذر خسته ی جاری در خاک

آسمانیست که افتاده زمانی بر خاک

 آفتابی است که در خاطره ی شب ها ماند

 بوسه ی نیمه تمامیست که بر لب ها ماند

 آب، عکسی است که در چهره ی جام افتادست

آهوی تازه خرامی که به دام افتادست

 آب، پیش از عطش خاک، نمایان بودست

جوهر زخمی خودکار خدایان بودست

 آب، بادیست که از ماه به مریخ وزید

 در زمین خون شد و از پیکر تاریخ چکید

 آمد و آمد و آیینه ی چشم همه شد

 عاقبت مایه ی شرمندگی علقمه شد *

نخل ها نعره کشیدند که این جا باغی ست

 آه در حافظه ی آب چه ظهر داغی است!

 داغ آن ظهر چه با سینه ی دریا می کرد؟

"دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد" 

ظهر بود و عطش فاجعه یاغی شده بود

ماه دریا نفس قافله ساقی شده بود

ماهساقی به حرم خانه ی خون آمده بود

 آتشی بود که از خیمه برون آمده بود

 مشک های تهی خسته، نگاهش کردند

 کودکان حرم آهسته، نگاهش کردند

 بر لبش تشنگی شرجی صد جام و سبوست

"آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست"

 لشکر شام فغان کرد که سردار آمد

 بگریزید، که آن شیر علمدار آمد

ساعتی رفت که از لشکریان خود انداخت

 نظری بر لب خشکیده ی آن رود انداخت *

آه ای قافله سالار جوانمرد حسین!

آه ای ماه تماشایی شبگرد حسین!

رود می خواست تو با خاطر شادش برسی

آب در چشم تو زل زد که به دادش برسی

آب را ریختی و فصل شکوفایی بود

خاک بر سر شدن آب تماشایی بود

آب آن روز نمی مرد و تقلا می کرد

"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

آب در سینه ی خود شعله ی آهی انداخت

ماهساقی به سوی خیمه نگاهی انداخت

ساقی آن روز سبوی همه را خالی کرد

مشک بر شانه ی او گریه ی خوشحالی کرد

چه نجیبند غریبان که جدا می مانند!

دستهایی که لب علقمه جا می مانند

مشک آبی که چه لبهاست همه بیمارش

"هر کجا هست خدایا به سلامت دارش"*

آه ای قافله سالار جوانمرد حسین!

 آه ای ماه تماشایی شبگرد حسین!

 مشک را بردی و صد زخم کبود آوردی؟

 و دو بازو که نه انگار دو رود آوردی

خیمه ها منتظر برق نگاهت بودند

 همه ی چلچله ها چشم به راهت بودند

 تیغ هایی که به قصد تو هجوم آوردند

 همگی از همه سو پشت و پناهت بودند

 عطش رود به فرمان تو جاری شده بود

نخل های عطش آلوده سپاهت بودند

 چه کمان ها که به دنبال کمین می گشتند

 تیرها در به در چشم سیاهت بودند

 کودکان حرم آن روز همه دانستند

 خیمه ها، سوخته ی آتش آهت بودند

 تیغ ها مثل هلال آمده بودند برون

زخم ها خیره به آن صورت ماهت بودند

 تو به لب تشنگی تیغ محبت کردی

 آب های کف آن رود گواهت بودند *

آب، این رهگذر خسته ی جاری در خاک

آسمانیست که افتاده زمانی بر خاک

آب از آن روز دلی را به دوا شاد نکرد

"یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد"

آب از آن روز به خون خواهی جام آمده است

آب زخمی است که از کوفه به شام آمده است


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمدرضا سرشار

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دارد زمان آمدنت دیر می‌شود

دارد سکوت دشت نفس‌گیر می‌شود

سقا؛ رجز بخوان که نلرزد دل حرم!

دارد صدای هلهله تکثیر می‌شود

یک سو فتاد مشک و به یک سو دو دست تو

دارد وفا به مهلکه تصویر می‌شود

برخیز عمو؛ اگر تو نباشی کنار ما

هر ناکسی به غارتمان شیر می‌شود

گویا نصیب قافله دیگر اسارت است

ورنه نگاه عمه چه تعبیر می‌شود؟!

بعد از تو، زندگی همه اندوه و حسرت است

بی تو صدای آب چه دلگیر می‌شود!

بابا شکسته شد کمرش پیش پیکرت

روزش بدون روی تو شبگیر می‌شود

می‌دانم از چه بود که نیزه‌نشین شدی

با رسم کوفیان ز تو تقدیر می‌شود!

راه دراز شام و تماشای روی تو

وای از دل رقیه؛ به ره، پیر می‌شود


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)

 

مـیـان هــمهمـــه تیــری پــریــد آهسته

و از نـــگاه تـــری خــون چکیــد آهسته

وآب دســت بـه دامــان مــاه صحرا شـد

همین که مشک گــریبان دریــد آهسـته

نـگاه مشــک گـریـزان به خیمه ها افتاد

وآب زیـــر لــب آهــی کشــید آهســته

غبار و شیهه‌ی اسبان کمان و تیغ دغا

نســیـم، زیــر علـم، می‌خزید آهسـته

سـوار، خـم شد واز اسب، به زیر افتاد

بـــه‌روی خــــاک بـــلــا  آرمــید آهسته

و در میــان هیـاهوی اسـب‌ها، آن مرد

صدای ناله‌ی زهرا (س)، شنید آهسته

و بـــر جنــــازه‌ی او آفــتــاب را دیــــدم

که زیــر بار غمش می خمید ، آهسته

و در جــواب شــهیدان که منتظر بودند

ســتــون خیمــه‌ی او را کشید آهسته


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید شهاب موسوی یزدی(شهاب)

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است

گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش

پر ز خوناب بود چشم من از آب تهی است

جان من می برد آبی که از این مشک چکد

کشتی ام غرقه به آبی که ز گرداب تهی است

هر چه بخت من سرگشته به خواب است حسین

دیده ی اصغر لب تشنه ات از خواب تهی ست

به روی اسب قیام و به روی خاک سجود

این نماز ره عشق است ز آداب تهی است

دست و مشک و علمی، لازمه هر سقاست

دست عباس تو از این همه اسباب تهی است

مشک هم اشک به بی دستی من میریزد

بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اجرا شده توسط حاج سعید حدادیان-محرم89

حضرت علی اصغر(ع)-حضرت عباس(ع)



حرم از العطش اهل حرم می سوزد

آسمان هر دم از این غصه و غم می سوزد

ساقی تشنه لبان خشک دهان نعره به لب

روبه دریا زده تکیه به علم می سوزد

آتش افتاد به نیزار دل زار حسین

عازم علقمه شد حضرت سردار حسین

زیر لب زمزمه دارد برو و اما برگرد

و توکلت علی الله علمدار حسین

یارو سپهدارم ای علمدارم

بعد خدا عباس من تورا دارم .غمی ندارم

هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله

 

نور چشمان ترمن بیا تا برویم

مرغک خسته پر من بیا تا برویم

علی اکبر من رفت و به معراج رسید

علی اصغر پسر من بیا تا برویم

تو روح دریایی

چه وقت لالایی ؟ پرچم مایی

تو روح طوفانی . موج دریایی

توعشق بابایی

ماهی معرکه سقا شده ماشاء الله

نیزه در دست چه غوغا شده ماشاءالله

چه جمالی . چه کمالی. چه قد و بالایی

علی عالی اعلی شده ماشاء الله

به حرم یک یل هاشمی نصب برگردد

به اسد تن بدهد مشک به لب برگردد

هم به میدان رود اولین قدم بردارد

لشکری پابه فرار عقب عقب برگردد

دست علی یارت .حق نگهدارت

محشری رزم حیدری وارت .شور و وقارت

هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله

ای پدر جانب خیمه بیفکن نظری

گرچه کوچک بود اما مرا هست سری

پایه رفتن اگرم نیست به سرمی آیم

چه شود گر زمحبت مراهم ببری

عطش چه میدانم مست جانانم

مراببر بابا مرد میدانم . نور قرآنم

دل دعا کن قمر عشیره سالم برسد

هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله

نکند بال و پرش به دست ظالم برسد

ای خدا ماه منیر بنی هاشم عباس

به حرم به آسمان بنی هاشم برسد

در دل علقمه فریاد زند بسم الله

نقش سربند سرش مدد ابا عبدالله

میرود آب رساند به حرم می گوید :

ذکر لا حول و لا قوه الا بالله

رقیه بی خوابه . تشنه آبه

دلی که چون حاجت در تب و تابه .دل ربابه

هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

هزار بار اگر افتد به خاك پای تو دستم

هنوز از تو و از هدیه كمم خجل هستم

چنان به عشق تو گشتم اسیر، یوسف زهرا

كه مشتبه شده برخلق من حسین پرستم

به ساقی و می و جام و بهشت و حور چه حاجت

كه من زصبح ولادت به یاد چشم تو مستم

ببخش گر كه برادر زدم صدات برادر

تو نجل فاطمه من تا ابد غلام تو هستم

به شوق آنكه بریزم به پات تقد جوانی

ز كودكی دل خود را به تار زلف تو بستم

دو دست گشت جدا از تن و جدا نشد از تو

سرم شكست ولی عهد خویش را نشكستم

تمام عمر جز ین كه نیست تاب قیامم

تو تا اجازه ندادی به محضرت ننشستم

به پای عشق تو یك لحظه از دو دست گذشتم

علی به یاد همین بوسه داد به دستم

در آب رفتن و عطشان ز بحر آب گذشتن

به عهد نامه چنین ثبت بود روز الستم

گرفته ام همه جا لحظه لحلظه دست تو (میثم)

اگر تو رشته گسستی من از كرم نگسستم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اجرا شده توسط حاج سعید حدادیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

غم از بهر مبارك بادم آمد

ز هر بیدادگر بیدادم آمد

به دستم ضربت شمشیر تاخورد

غلاف تیر قنفذ یادم آمد

دریغا حرمت مارا شکستی

دل یس و طه را شکستی

شما دست مرا ازمن گرفتید

چرا بازوی زهرا را شکستید؟

مرا ازکودکی خون جگر بود

هوای ترک دست و ترک سر بود

اگر بودم کنار بیت زهرا

برای فاطمه دستم سپر بود


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جرا شده توسط حاج سعید حدادیان

حضرت عباس(ع)-مدح

 

ای فروغ دل مصباح هدی یا عباس

ای همه جان جهانم به فدا یا عباس

ای حسین دگر شیر خدا یا عباس

رتبه ات فوق تمام شهدا یا عباس

پسر شیر خدا شیر حسین ابن علی

دست رزمنده بود شمشیر حسین بن علی

ابوالفضل – ابوالفضل

ای همه خون علی در رگ و در پیکر تو

پدرم باد فدای پدر و مادر تو

یوسف فاطمه دلباخته منظر توست

هدیه دوست شده دست تو چشم وسرتو

چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنا

پسر فاطمه فرمود که جانم به فدات


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 16 تیر 1396  | 6:56 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید