صادق رحمانی
حضرت عباس(ع)
كاش می گشتم فدای دست تو
تا نمی دیدم عزای دست تو
خیمه های ظهر عاشورا هنوز
تكیه دارد بر عزای دست تو
از درخت سبز باغ مصطفی
تافتاده شاخه های دست تو
اشك می ریزد ز چشم اهل دل
در عزای غم فزای دست تو
رود شد، دریا شد، اقیانوس شد
چشمه ای از ماجرای دست تو
می توان آن سوی اقیانوس رفت
تا خدا با ناخدای دست تو
یك چمن گل های سرخ نینوا
سبز می گردد به پای دست تو
در شگفتم از تو ای خون خدا
چیست آیا خونبهای دست تو
ادامه مطلب
صادق رحمانی
حضرت عباس(ع)
كاش می گشتم فدای دست تو
تا نمی دیدم عزای دست تو
خیمه های ظهر عاشورا هنوز
تكیه دارد بر عزای دست تو
از درخت سبز باغ مصطفی
تافتاده شاخه های دست تو
اشك می ریزد ز چشم اهل دل
در عزای غم فزای دست تو
رود شد، دریا شد، اقیانوس شد
چشمه ای از ماجرای دست تو
می توان آن سوی اقیانوس رفت
تا خدا با ناخدای دست تو
یك چمن گل های سرخ نینوا
سبز می گردد به پای دست تو
در شگفتم از تو ای خون خدا
چیست آیا خونبهای دست تو
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)
عمو را که ندیدم
شده قطع امیدم
دل از آب بریدم
روم خیمه بگویم
که شد کشته عمویم
دلم تاب ندارد
حرم آب ندارد
علی خواب ندارد
روم خیمه بگویم
که شد کشته عمویم
پدر رنگ پریده
حرم جامه دریده
عمو تیر به دیده
روم خیمه بگویم
که شد کشته عمویم
ادامه مطلب
مهدی عبدالکریمی
حضرت عباس(ع)
چشم هر خاك نشین بركَرم عباس است
دیده اهل فلک بو ِنِعَم عباس است
مؤمنان را خبر از این خم آگاهی ده
کعبه عشق در ابروی خم عباس است
به یقین رایت الاسلام همان بیرق اوست
پرچم سرخ قیامت ألم عباس است
آن مقدس قسم راست مردان خدا
به خداوند تعالی قسم عباس است
آن خیابان پر از نخل که درکرببلاست
می توان گفت که باغ ارم عباس است
چشمهای است که در زیر مزارش جاری است
آری اکسیر شفا در حرم عباس است
هرکسی گریه کن اوست سعادت دارد
خوش به حالش که گرفتار غم عباس است
آری اسباب شفاعت که به دست زهراست
در صف حشر دو دست قلم عباس است
ادامه مطلب
خلیل شفیعی
عباس یعنی تا شهادت یکهتازی
عباس یعنی عشق یعنی پاکبازی
عباس یعنی با شهیدان همنوازی
عباس یعنی یک نیستان تکنوازی
عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق
یعنی مسیر پر پیچ و خم عشق
جوشیدن بحر وفا معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس
صد چاک رفتن تا حریم کبریایی
صد پاره گشتن در طریق آشنایی
بی دست با شاه شهیدان دست دادن
بی سر به راه عشق و ایمان سر نهادند
بی چشم دیدن چهره رؤیایی یار
جاری شدن در دیدن دریایی یار
بی لب نهادن لب به جام باده عشق
بی کام نوشیدن تمام باده عشق
این است مفهوم بلند نام عباس
در ساحل بی ساحلی آرام عباس
یک مشک آب سرد و دریایی طراوت
یک بارقه از حق و خورشیدی حرارت
وقتی که اقیانوس را در مشک میریخت
از چشمه چشمان دریا اشک میریخت
در آرزوی نوش یک جرعه از آن لب
جان فرات تشنه آتش بود از تب
خون علی عباس را تقریر میکرد
آیات سرخ عشق را تفسیر میکرد
وقتی ز فرط تشنگی آلاله میسوخت
گلهای زهرا از لهیب ناله میسوخت
میسوخت در چنگال شب باغ ستاره
میسوخت جانش از تف داغ ستاره
آمد به سوی خیمه اقیانوس بر دوش
آمد ندای خونین حق را حلقه بر گوش
عباس بود و یاری خون خدا بود
در چلچراغ چشم او محشر به پا بود
عباس بود و لشگر شب در مقابل
عباس بود و مجمر خورشید در دل
وقتی که قامت پیش خورشید آب میکرد
طفل حزین عشق را سیراب میکرد
وقتی که دست دست حق از دست می رفت
تا خلوت ساقی کوثر مست می رفت
پایان او آغاز ناموس وفا بود
پایان او آغاز کار مصطفی بود
با گامهای شور آهنگ دگر زد
بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد
عباس یعنی یک نیستان تک نوازی
هفتاد و دو آهنگ حق را همنواری
ادامه مطلب
خلیل شفیعی
عباس یعنی تا شهادت یکهتازی
عباس یعنی عشق یعنی پاکبازی
عباس یعنی با شهیدان همنوازی
عباس یعنی یک نیستان تکنوازی
عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق
یعنی مسیر پر پیچ و خم عشق
جوشیدن بحر وفا معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس
صد چاک رفتن تا حریم کبریایی
صد پاره گشتن در طریق آشنایی
بی دست با شاه شهیدان دست دادن
بی سر به راه عشق و ایمان سر نهادند
بی چشم دیدن چهره رؤیایی یار
جاری شدن در دیدن دریایی یار
بی لب نهادن لب به جام باده عشق
بی کام نوشیدن تمام باده عشق
این است مفهوم بلند نام عباس
در ساحل بی ساحلی آرام عباس
یک مشک آب سرد و دریایی طراوت
یک بارقه از حق و خورشیدی حرارت
وقتی که اقیانوس را در مشک میریخت
از چشمه چشمان دریا اشک میریخت
در آرزوی نوش یک جرعه از آن لب
جان فرات تشنه آتش بود از تب
خون علی عباس را تقریر میکرد
آیات سرخ عشق را تفسیر میکرد
وقتی ز فرط تشنگی آلاله میسوخت
گلهای زهرا از لهیب ناله میسوخت
میسوخت در چنگال شب باغ ستاره
میسوخت جانش از تف داغ ستاره
آمد به سوی خیمه اقیانوس بر دوش
آمد ندای خونین حق را حلقه بر گوش
عباس بود و یاری خون خدا بود
در چلچراغ چشم او محشر به پا بود
عباس بود و لشگر شب در مقابل
عباس بود و مجمر خورشید در دل
وقتی که قامت پیش خورشید آب میکرد
طفل حزین عشق را سیراب میکرد
وقتی که دست دست حق از دست می رفت
تا خلوت ساقی کوثر مست می رفت
پایان او آغاز ناموس وفا بود
پایان او آغاز کار مصطفی بود
با گامهای شور آهنگ دگر زد
بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد
عباس یعنی یک نیستان تک نوازی
هفتاد و دو آهنگ حق را همنواری
ادامه مطلب
علیرضا لك
حضرت عباس(ع)
سوغات تو از علقمه آیا بخورد تیر ؟
یک مشک پر از حسرت لبها بخورد تیر ؟
با دست رشیدت که در آغوش کشیدیش
این آرزوی توست مبادا بخورد تیر
تا چند قدم مانده به بی تابی طفلی
تو آمدی و آمدی .... اما بخورد تیر
***
حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی
تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر
تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد ...
چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر
تو خواسته ای حال که آبی نرساندی
سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر
***
تو خواسته ای تا همه دار و ندارت
پیش قدم حضرت زهرا بخورد تیر
ادامه مطلب
بوالفضل زرویی نصرآباد
حضرت عباس(ع)
شراره میکشدم آتش از قلم در دست
بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟
قلم که عود نبود آخر این چه خاصیتی است
که با نوشتن نامت شود معطر دست؟
حدیث حسن تو را نور می برد بر دوش
شکوه نام تو را حور میبرد بر دست
چنین به آب زدن، امتحان غیرت بود
و گرنه بود شما را به آب کوثر دست
چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند:
به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟
برای آنکه بیفتد به کار یار، گره
طناب شد فلک و دشت سراسر دست
چو فتنه موج زد از هر کران و راهش بست
شد اسب، کشتی و آن دشت، بَحر و لنگر دست
برید باد دو دستی که با امید امان
به روز واقعه بردارد از برادر دست
فرشته گفت: بینداز دست و دوست بگیر
چنین معاملهای داده است کمتر دست
صنوبری ِ تو و سروی، به دست حاجت نیست
نزیبد آخر بر قامت صنوبر دست
چو شیر، طعمه به دندان گرفت و دست افتاد
به حمل طعمه نیاید به کار، دیگر دست
گرفت تا که به دندان، ابوالفضایل مشک
به اتفاق به دندان گرفت لشکر دست
هوای ماندن و بردن به خیمه، آبِ زلال
اگر نداشت، چه اندیشه داشت در سر، دست؟
مگر نیامدنِ دست از خجالت بود
که تر نشد لب اطفال خیل و شد تر، دست
به خون چو جعفر طیار بال و پر میزد
شنیده بود: شود بال، روز محشر، دست
حکایت تو به امالبنین که خواهد گفت
وزین حدیث، چه حالی دهد به مادر دست؟
به همدلی، همه کس دست میدهد اول
فدای همت مردی که داد آخر دست
در آن سموم خزان آنقدر عجیب نبود
که از وجود گلی چون تو گشت پرپر دست
به پایبوس تو آیم به سر، به گوشهی چشم
جواز طوف و زیارت دهد مرا گر دست
نه احتمال صبوری دهد پیاپی پای
نه افتخار زیارت دهد مکرر دست
***
به حکم شاه دل ای خواجه، خشت جان بگذار
ز پیک یار چه سرباز میزنی هر دست؟
به دوست هر چه دهد، اهل دل نگیرد باز
حریف عشق چنین میدهد به دلبر دست
ادامه مطلب
محسن امیری مقدم
حضرت عباس(ع)
سرمنشا ناب هر غزل عباس است
پیروز نبرد هر جدل عباس است
آن برگ برنده ای که مهدی دارد
سربند توکلت علی العباس است
ادامه مطلب
محسن امیری مقدم
حضرت عباس(ع)
سرمنشا ناب هر غزل عباس است
پیروز نبرد هر جدل عباس است
آن برگ برنده ای که مهدی دارد
سربند توکلت علی العباس است
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


