حضرت عباس(ع)
سایه بان خیام را بردند
عزت و احترام را بردند
در نماز شکسته ساقی
اعتبار قیام را بردند
نیزه ها و عمود و تیر عدو
نور ماه تمام را بردند
هلهله میکند سپاه یزید
آبروی امام را بردند
کمر آسمان شکست عباس
رزق بازار شام را بردند
میکده بعد ازاین سیه پوش است
ساقی با مرام را بردند
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)
رد خون دست ساقی، هنوزم رو لب مشک
گریه های مشک پاره، شبیه بارون اشک
شونه زخمی نخلی، شده تکیهگاه سقا
محو خیمه رباب، آخرین نگاه سقا
جای بوسه علی رو، همه تیرا شمردند
آبروی پهلوون و،کنار علقمه بردند
کنار خیمه سقا، طفلکی نشسته بیتاب
میگه بچهها بیایین، عمو الان میاره آب
یکی داره میاد از دور شب آرزو سر اومد
نگاشون چه نا امیدِ، بابا دست برکمر اومد
حالا که تو خیمه هامون، ما دیگه عمو نداریم
کاش می شدکه روی دستاش، چند تا شاخه گل بذاریم
دلِ بی قرارم آقا، كربلا روكرده بونه
غم عشق تو رو عمری، می کشه دل روی شونه
خاک بین الحرمین و، وقتی باگِلم سرشتند
سفرکرببلا رو، برای دلم نوشتند
یه زیارت خدایی، دلا روکرده هوایی
می شه مهمون اباالفضل، هرکی شدکرب و بلایی
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)
رد خون دست ساقی، هنوزم رو لب مشک
گریه های مشک پاره، شبیه بارون اشک
شونه زخمی نخلی، شده تکیهگاه سقا
محو خیمه رباب، آخرین نگاه سقا
جای بوسه علی رو، همه تیرا شمردند
آبروی پهلوون و،کنار علقمه بردند
کنار خیمه سقا، طفلکی نشسته بیتاب
میگه بچهها بیایین، عمو الان میاره آب
یکی داره میاد از دور شب آرزو سر اومد
نگاشون چه نا امیدِ، بابا دست برکمر اومد
حالا که تو خیمه هامون، ما دیگه عمو نداریم
کاش می شدکه روی دستاش، چند تا شاخه گل بذاریم
دلِ بی قرارم آقا، كربلا روكرده بونه
غم عشق تو رو عمری، می کشه دل روی شونه
خاک بین الحرمین و، وقتی باگِلم سرشتند
سفرکرببلا رو، برای دلم نوشتند
یه زیارت خدایی، دلا روکرده هوایی
می شه مهمون اباالفضل، هرکی شدکرب و بلایی
ادامه مطلب
مرحوم سیدحسن حسینی
حضرت عباس
به گونهی ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پیمان برادریت
با جبل نور
چون آیههای جهاد
محکم
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدی
و باد
تو را با مشام خیمهگاه
در میان نهاد
و انتظار در بهت کودکانهی حرم
طولانی شد
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و کنار درک تو
کوه از کمر شکست
شام غریبان
سکوت
سنگین و پرهیاهو
صف میآراست
گلوی شورشی تو
_ در خط مقدم فریاد_
بر یال ذوالجناح باد
دستی دوباره میکشید
و زیر تابش خورشید
آه از نهاد علقمه برمیخاست!
***
سکوت
سنگین و پرهیاهو
درهم میشکست
گلوی شورشی تو
بر یال ذوالجناح باد
شتک میزد
علقمه _سرخ و سیراب_
در زیر زانوان تو میغلتید
و خورشید
بر کوهان کوههای برهنه
به اسارت میرفت...
ادامه مطلب
صغیر)
حضرت عباس(ع)
ذكر سماواتیان ثناى اباالافضل
خیل ملك ، خادم سراى اباالفضل
بامژه روبد غبار، حور بهشتى
از حرم و صحن با صفاى اباالفضل
گر به شهان مى برند رشگ خلایق
فخر به شاهان كند گداى اباالفضل
هیچ ز بیگانگى به حق نبرد راه
هر كه نگردید آشناى اباالفضل
پامكش از درگهش كه عقده گشایى
هست به دست گره گشاى اباالفضل
غم نبرد راه بر دلش به صف حشر
هر كه بود در دلش ولاى اباالفضل
ور نه كه مى برد جان ز قوم جفا جو
از دم شمشیر جانگزاى اباالفضل
آب ننوشید بى حسین دست و دل از جان
این روش از همت و حیاى اباالفضل
شست به راه حسین دست و دل از جان
اجر اباالفضل با خداى اباالفضل
پاس وفا داشت آنچنان كه بماندند
اهل وفا مات بر وفاى اباالفضل
با شه دین جز به نام سید و مولا
باز نشد لعل جانفزاى اباالفضل
آه از آن دم كه شد بلند به میدان
ناله جانسوز یا اخاى اباالفضل
گشت كمان قد شاه دین چو عیان دید
غرقه به خون ، قامت رساى اباالفضل
در دو جهان از طریق بنده نوازى
چشم (صغیر) است بر سخاى اباالفضل
ادامه مطلب
آیت الله كمپانی
حضرت عباس(ع)
دل شوریده نه از شور شراب آمده است
دین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست
ساغر ابروی پیوسته او محوم کرد
هر که را نیستی افزود به هستی پیوست
سرو بالای بلندش چو خرامان میرفت
نه صنوبر که دو عالم بنظر آمد پست
قامت معتدلش را نتوان طوبی خواند
چمن «فاسقتم» از سر و قدش رونق بست
شاه اخوان صفا ماه بنی هاشم اوست
شد در او صورت و معنی بحقیقت پیوست
ساقی باده توحید و معارف عباس
شاهد بزم ازل، شمع شبستان الست
در ره شاه شهیدان ز سر و دست گذشت
نیست شد از خود و زد پا بسر هر چه که هست
رفت در آب روان ساقی و لب تر ننمود
جان به قربان وفاداری آن باده پرست
ادامه مطلب
ابراهیم درویشی
حضرت عباس(ع)
دریغا یاس را یاری نكردی
گل احساس را یاری نكردی
زمین كربلا با من بگو آه
چرا عباس را یاری نكردی؟
ادامه مطلب
جلیل صفر بیگی
حضرت عباس(ع)
در پیش تو عشق مشق غیرت می کرد
غیرت به شجاعتت حسادت می کرد
آن روز خدا به کربلا آمده بود
با دست بریده ی تو بیعت می کرد
*****
عمری است اگرچه پیش رویت خجلم
با عشق تو آمیخته است آب و گلم
هرچند شبی دراز دارم در پیش
پیش قمر تو سخت قرص است دلم
****
شد قطع دو دست نازنینت عباس!
جز عشق مگر چه بود دینت عباس؟
در یاوری عشق برون آمده بود
دستان خدا از آستینت عباس
ادامه مطلب
علی اكبر لطیفیان
حضرت عباس(ع)
یکی خیبر شکن دلاوره
تو رگاش غیرت خون حیدره
وقتی پرده از جمالش می کشه
توی آسمون دشت کربلا
قمر اندر قمر اندر قمره
قیامت یوسف برای دیدنش
صد شتر طلا و نقره می بره
با هون ذکر أنا بن حیدرش
می زنه از میمنه تا میسره
زهره لشکر فتنه آب میشه
دستاشو اگه به شمشیر ببره
وقتی ابروهاشو درهم میکشه
رنگ و از چهره لشگر می بره
وقتی شمشیر میزنه همه میگن
با رجزهاش همه بیچاره میشن
همه یا عباس ارحمنا میگن
پاسبون صبح و شام زینیه
روز محشرم غلام زینیه
روز محشر رو سرش گل میریزن
زیو پاش دست توسل می ریزن
تا میاد همه براش فدا میشن
انبیاء به احترامش پا میشن
سر در بهشت، پرچم می زنن
پرچم ماه محرم می زنن
تو بهشت یه هیئتی بر پا می شه
پسر ام البنین سقا می شه
اونجا با مشک پر ازکوثر میاد
از خجالت سکینه در میاد
وقتی زهرا بیاد و صداش کنه
بیاد و فاطمه هم نگاش کنه
دستاشو برا شفاعت بیارن
روی زخم دست زهرا بذارن
اونجا روبروی اون چشم کبود
تازه معلوم میشه عباس کی بود
ادامه مطلب
شهربانو نوحی
جانم بفدای تو، ای ماه بنی هاشم
قربان وفای تو، ای ماه بنی هاشم
ای عبد مطیع حق، حق داده تو را رونق
این است جزای تو، ای ماه بنی هاشم
تو ساقی عطشانی، سقّای یتیمانی
رحمت بصفای تو، ای ماه بنی هاشم
تو اصل مناجاتی، تو قبلۀ حاجاتی
چشمم به عطای تو، ای ماه بنی هاشم
ای نور هدی عبّاس، شمع شهدا عبّاس
سوزم بعزای تو، ای ماه بنی هاشم
هرگزنشود نومید، هر کس بتو روی آرد
نازم بسخای تو، ای ماه بنی هاشم
ای آب بقا عبّاس، خورشید لقا عبّاس
مشتاق لقای تو، ای ماه بنی هاشم
چون نیست مرا توفیق، تا دست تو را بوسم
بوسم کف پای تو، ای ماه بنی هاشم
در موقف رستاخیز زهرا به تو می نازد
این فخر برای تو، ای ماه بنی هاشم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


