یر تبریزی
حضرت عباس(ع)
چونكه نوبت بر بنى هاشم رسید
ساخت ساز جنگ عباس رشید
محرم سر و علمدار حسین
در وفادارى علم در نشاتین
در صباحت ، ثالث خورشید و ماه
روز خصم از بیم آن چون شب سیاه
در شجاعت یادگار مرتضى
داده بر حكم قضا دست رضا
خواست در جنگ عدو رخصت ز شاه
گفت شاهش كاى علمدار سپاه
چون علم گردد نگون در كار زار
كار لشگر یابد از وى انفطار
گفت تنگ است اى شه خوبان دلم
زندگى باشد از این پس مشكلم
زین قفس برهان من دلگیر را
تابه كى زنجیر باید شیر را؟!
گفت شه چون نیست زین كارت گریز
این ز پا افتادگان را دست گیر!
جنگ و كین بگذار و آبى كن طلب
بهر این افسردگان خشك لب
گفت : سمعاً اى امیر اِنس و جان
گر چه باشد قطره آبى به جان
شد به سوى آب تازان با شتاب
زد سمند باد پیما را در آب
بى محابا جرعه اى در كف گرفت
چون به خویش آمد دمى گرفت اى شگفت
تشنه لب در خیمه سبط مصطفى
آب نوشم ؟! من زهى شرط وفا
زاده شیر خدا با مشك آب
خشك لب از آب زد بیرون ركاب
یا نفس ، من بعد الحسین هونى !
و بعده لا كنت ان تكونى !
هذا الحسین وارد المنون
و تشربین بارد المعین؟!
هیهات! ما هذا فعال دینى
و لا فعال صادق الیقین
آمد به یادش از لب خشك برادرش
شد غیرت فرات دو چشم ز خون ترش
گفتا نخورده آب گلستان حیدرى
دارى تو میل آب ؟ كجا شد برادرى ؟!
تشنه است آن نو گل باغ فتوت است
لب تر مكن ز آب كه دور از مروت است
پر كرد مشك و پس كفى از آب بر گرفت
مى خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
آمد به یادش از جگر تشنه حسین علیه السلام
چون اشك خویش ریخت ز كف آب خوشگوار
شد با لبان تشنه ز آب روان بیرون
دل پر ز جوش و مشك به دوش آن بزرگوار
كردند جمله حمله بر آن شبل مرتضى
یك شیر در میانه گرگان بى شمار!
یك تن كسى ندیده چندین هزار تیر
یك گل كسى ندیده چندین هزار خار!
والله ان قطعتم یمینى
انى احامى اءبدا عن دینى
و عن امام صادق الیقین
نجل النبى الطاهر الاءمین
بنى صدق جائنان بالدین
مصدقا بالواحد الاءمین
چو دست راست جداشد ز پیكر عباس
گریست عرش به حال برادر عباس
شكست پشت رسول از شكسته بازویش و
خمید قد على چون هلال ابرویش
جهان به دیده مظلوم كربلا شب شد
سپهر گفت اسیرى نصیب زینب شد
یا نفس لا تخشى من الكفار
و اءبشرى برحمة الجبار
مع البنى سید المختار
مع جملة السادات و الاءطهار
قد قطعوا ببغیهم یسارى
فاءصلهم یا رب حر النار
الا اى پیك معراج سعادت
هماى رفرف اوج سعادت
كنون كز دست من افتاده شمشیر
ز هر سو بسته بر من راه تدبیر
شتابى كن كه وقت همت توست
گذشت از من ، زمان خدمت توست
خلاصم كن از این انبوه لشگر
رسانم از وفا نزد برادر
سكینه منتظر از بهر آب است
ز سوز تشنگى بى صبر و تاب است
و باءن الاءنكسار فى جبینه
فانكدب الجبال من حنینه
كافل اءهله و ساقى صبیته
و حامل اللواء بعالى همته
و كیف لا و هو جمال بهجته
و فى محیاه سرور مهجته
امام حسین علیه السلام بر بالین برادر
اى كشته راه داور من
اى پشت و پناه لشگر من
اى نور دو دیده تر من
عباس جوان ، برادر من
برخیز كه من غریب و زارم
بى مونس و یار غمگسارم
برخیز گذر به خیمه ها كن
غمخوارى آل مصطفى كن
بر وعده خویشتن وفا كن
عباس جوان ، برادر من
دیدى كه فلك به ما چه ها كرد؟
ما را به غم تو مبتلى كرد
كى دست ترا ز تن جدا كرد
عباس جوان برادر من
گفتم كه در این جهان فانى
شاید كه تو بعد من بمانى
زینب به سوى وطن رسانى
تعدیتم یا شر قوم ببغیكم
و خالفتم دین النبى محمد
اءما كان خیر الرسل اءوصاكم بن
اءما نحن من نسل النبى المسدد
اءما كانت الزهراء امى دونكم
اءما كان من خیر البریة احمد
لعنتم و اءخریتم بما قد جنیتم
فسوت تلاقوا حر نار توقد
ادامه مطلب
جواد زمانی
حضرت عباس(ع)
تیرکمتر بزنید از پی صیدِ باش
چشم مرغان حرم می دود از دنبالش
کرم حاکم کوفه است که فرزند علی
تیر باید ببرد سهم، ز بیت المالش!
عطش و آتش از این لب به هم آمیخته است؟
یا که خورشید دویده است روی تبخالش؟
قمر هاشمیان بود که تیراندازان
چشم خود باز نمودند به استهلالش
آه! بی دست چون قرآن به زمین می افتد
کم از ا ین سوره دو آیه شده در انزالش
بس که در باغ تنش لاله شکوفه دارد
یک سحر یاس رسیده است به استقبالش
شعله ور بود بر آن لحظه که مردی بی یار
سو چو خورشید برون آوَرد ازگودالش
ادامه مطلب
عباس
ای که آوره چشمان تو دریا میشد
غرق در نیل غمت حضرت موسی می شد
میرسی دست نداری وکسی از پس نخل
با عمودی، به سر راه تو پیدا می شد
همه دیدند به روی بدن تو هر تیر
با چه زوری بغل تیر دگر جا میشد
رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت
اول بی کسی زینب کبری میشد
رفتی و با همه غربت خود حس کردم
بی تو ای پشت و پناهم کمرم تا می شد
مادرم آمد و عطر نفس علقمه ات
پر طرفدارترین روضه دنیا می شد
ادامه مطلب
حاج غلامرضا سازگار (میثم)
حضرت عباس(ع)
اى لشگر حق را امیر عباس
وى در شهیدان بى نظر عباس
اى شیر حق در لیله ولادت
نام تو را فرموده شیر عباس
نوشیده در دامان پاك مادر
جام بلا را جاى شیر عباس
جان از قفس با شوق رویت آزاد
دل در خم زلفت اسیر عباس
دست تو در دست عزیز زهر
یاد آور عید غدیر عباس
در بزم خون مستانه حال كرده
با نیزه و شمشیر و تیر عباس
آزادگان آموختند از تو
این طرفه بیت دلپذیر عباس
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
اى عشق ثارالله عادت تو
وى زنده توحیداز شهادت تو
امواج خون روز نماز ایثار
سجاده سرخ عبادت تو
آزادگى تا صبح روز محشر
دارد به لب عرض ارادت تو
حسرت برد در حشر هر شهیدى
بر عزت و مجد و سعادت تو
آبى كه از كف ریختى به دری
اقرار دارد بر سیادت تو
هر جا كه عاشورا و كربلایى است
خطى است از درس رشادت تو
این بیت را باید همیشه خواندن
حتى شب جشن ولادت تو
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
تا افكند بر عارضت پدر چشم
چون باغ گل گردیده سر بسر چشم
شمس الحسینى و هماره دارد
بر عارض نورانیت قمر چشم
دست خدا، چشم خدا نهاده
گاهى به دستت بوسه گاه بر چشم
نبود عجب بر گرد گاهواره
زهرا گشاید بر رخت اگر چشم
فرداى محشر بر شفاعت حق
بر دست تو دارد پیامبر چشم
روزى كه شد دستت جدا ز پیكر
لبخند شوقت حلقه بست در چشم
گفتى چه قابل دست و سر كه عباس
تیر محبت را خریده بر چشم
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
گردون چرا روى تو را قمر گفت
باید تو را از ماه خوبتر گفت
ام البنین بالید از اینكه زهرا
در روز عاشورا تو را پسر گفت
مدح تو را پیش از شب ولادت
در داستان كربلا پدر گفت
در جبهه صفین و كربلایت
دشمن حسین و حیدرى دگر گفت
نام تو را آیا ملك بخوانم؟
یا باید اى رشك ملك بشر گفت؟
جانم فدایت باد این سخن را
تنها به تو سبط پیامبر گفت
تنها تویى آن كس كه دست و سر كرد
در پیش تیغ دشمنان سپر گفت :
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
تا ماه رویت نور گسترى كرد
خورشید رفت از تاب و، اخترى كرد
چشمت به عین الله روشنى داد
رویت ز وجه الله دلبرى كرد
كردى غلامى بر عزیز زهرا
زهرا به بالین تو مادرى كرد
تو خویش را عبد حسین خواندى
او بر تو اظهار برادرى كرد
چشم تو را نازم كه تشنگان را
با خون به جاى آب ساغرى كرد
با آنكه دست راستت جدا شد
دست چپت اعجاز حیدرى كرد
در سنگر ایثار از پیامت
هر نسل را این بیت رهبرى كرد
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
سقا و رنگ از تشنگى پریده
دریاى آبش جارى از دو دیده
تن لاله گون از خون ، جبین شكسته
لب تشنه و دست از بدن بریده
تیغ شهادت را به سر نهاده
تیر محبت را به جان خریده
جان بر كف و در اوج سرفرازى
خجلت ز اشك كودكان كشیده
دریاى اشك از چشم ما گرفته
هر قطره خون كز بازویت چكیده
از حنجر خشك تو دوست دارم
این بیت را بهتر ز صد قصیده
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
تا ماه رخ ، از خون خضاب كردى
خود را فداى آفتاب كردى
دریا ز لبهاى تو آب مى خواست
بالله تو دریا را جواب كردى
هم بحر را آتش زدى ز آهت
هم آب را از شرم ، آب كردى
روزى كه جانها بسته بود بر آب
تو تشنگى را انتخاب كردى
ناخورده آب از بین آتش و خون
بر رفتن خیمه شتاب كردى
آنقدر اشك افشاندى از گل چشم
تا مشك را غرق گلاب كردى
دستت ز تن در پاى دوست افتاد
با لشكر دشمن خطاب كردى :
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
این تیر خصم این چشم نازنینم
این فرق سر این گرز آهنینم
شاید كه گردد دیده هدیه بر دوست
باشد كه در هم بشكند جبینم
با آب نه ، با خون فرو نشیند
این شعله هاى قلب آتشینم
دستى كه بوسیده على ، حسینى است
گیرم جدا گردد ز تن من اینم
چشم مرا با خون سر ببندید
تا گریه سكینه را نبینم
گر شعله بر جان ریزد از یسارم
گر تیغ بر تن آید از یمینم
سقایى آل على است كارم
عشق حسین بن على است دینم
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
در خیمه ها فریاد آب آب است
دلها ز سوز تشنگى كباب است
هر گوشه ماهى افتاده بر خاك
یا اخترى سوزان در آفتاب است
خون جگر در دیده سكینه
اشك خجالت بر رخ رباب است
شش ماهه خاموش است و كس نداند
جان داده در گهواره یا كه خواب است
من دست و جان و چشم و سر نخواهم
تنها امیدم این دو قطره آب است
خونم بریزید آب را نریزید
بس دل كه بر یك جرعه آب ، آب است
مشى و مرام و دین و مذهب من
حمایت از اولاد بوتراب است
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
من تشنه جام وصال یارم
این تشنگى بر دل زند شرارم
با آنكه خیز آتش از درونم
بر لاله هاى وحى آبیارم
سر دارم و سقای اهل بیتم
گردیده این سقایى افتخارم
دستور سقایى گرفته امروز
هم دست من هم چشم اشكبارم
یا آب را در خیمه مى رسانم
یا جان به روى آب مى گذارم
اى تیغها این جسم چاك چاكم
اى تیرها این قلب داغدارم
سر تا بپا در خون اگر شوم غرق
دست از امام خویش بر ندارم
و الله ان قطعتموا یمینى
انى احامى ابدا عن دینى
دوش از سپهر دیده بى شماره
مى سوختم مى ریختم ستاره
من گریه مى كردم براى طفلان
طفلان براى طفل شیر خواره
هر كودكى با جام خالى از آب
شرح عطش مى داد با اشاره
از چشم آن باریده اشك خونین
بر گوش این لرزید گوشواره
سقا من و اصغر كند تلظى
از تشنگى در بین گاهواره
اى تیغها اى تیرها بیایید
قلب مرا سازید پاره پاره
«میثم» بخوان در موج آتش و خون
این بیت را از قول من هماره
و الله ان قطعتموا یمینى
انی احامی ابدا عن دینی
ادامه مطلب
عباس
ای که آوره چشمان تو دریا میشد
غرق در نیل غمت حضرت موسی می شد
میرسی دست نداری وکسی از پس نخل
با عمودی، به سر راه تو پیدا می شد
همه دیدند به روی بدن تو هر تیر
با چه زوری بغل تیر دگر جا میشد
رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت
اول بی کسی زینب کبری میشد
رفتی و با همه غربت خود حس کردم
بی تو ای پشت و پناهم کمرم تا می شد
مادرم آمد و عطر نفس علقمه ات
پر طرفدارترین روضه دنیا می شد
ادامه مطلب
محمد رضا سهرابی نژاد
حضرت عباس(ع)
آن نخل به خون طپیده را می بوسید
آن مشك ز هم دریده را می بوسید
خورشید كنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را می بوسید
ادامه مطلب
محمد حسین صادقی(غلام)
حضرت عباس(ع)
ای مشک نریز آبرویم
بر باد مده تو آرزویم
ای مشک اگر چه عرصه تنگ است
بی آب روم به خیمه ننگ است
جنگ است و تمام همتم جنگ
سربازم و استطاعتم جنگ
سربازم و غم نمی شناسم
از کشته شدن نمی هراسم
هر جا که وظیفه جبهه بگشود
شمشیر به دوش عهده ام بود
امروز که در دلم خروش است
ای مشک دو عهده ام بدوش است
هم حامی حامیان دین دینم
هم ساقی چند نازنینم
امروز که دیده ام پر اشک است
بر دوش دلم لو او مشک است
ای مشک کسی ندیده از ناس
در رزمگه التماس عباس
اینک بشنو تو التماسم
دارم زتو پاس، دار، پاسم
اشکم که چکیده فرات است
پنهان شده از مخدرات است
آبی که به سینه ات نهان است
رشک لب آسمانیان است
سیراب ز آب خوشگواری
آبی است که در تو هست بیتاب
این آبروی من است در تو
ایثار خلاصه هست در تو
افلاک، سبو، گرفته سویم
بر خاک نریز آبرویم
بی آب اگر روم دمادم
باید زخجالت آب گردم
ای آب که اینچنین روانی
امروز چو من در امتحانی
کابوس عطش بهانه باشد
حیثیت تو نشانه باشد
از بهر کسی که عشقباز است
کابوس، حقیقی،مجازست
مولا که ندارد آب اکنون
دارد سر عشقبازی خون
گر امر کند به هر سحابی
بارد به سر زمین گلابی
اما نه ز ابر، بار خواهد
لب تشنه لقای یار خواهد
لب تشنه اگر چه دختر اوست
این آب صداق مادر اوست
آندم که سکینه مشک آورد
با دیده پر زاشک آورد
تا دیده به دیده ترم دوخت
از آتش آه، هستی ام سوخت
اینک من و خاطرات آن اشک
اینکم منم و فرات و این مشک
اینک منم و هزار دشمن
هم تو هدف شراره هم من
افسوس که من گناه کردم
بر آب روان نگاه کردم
هر چند که آب را نخوردم
کف در خنکای آب بردم
این دست ز تن بریده بادا
ز حدقه برون دو دیده بادا
ادامه مطلب
روح الله عیوضی
حضرت عباس(ع)
از چشمه سارت آبرو پرکرد موسی
عیسی رکابت را گرفت و رفت بالا
پشت زمین خوابید و سقف آسمان ریخت
وقتی ستون عمر تو افتاد از پا
بو صفحه پیشانی خیمه نشست
چین و چروک واضحی از داغ سقا
آب حیات بچهها خشکیده برگرد
تیغی بیاور قطع کن دست عطش را
دارد گلوی بغضها را می فشارد
داغ صدای خشکه طفل مادر ما
بی تو لباس علقمه پوسید بر تن
برگشت از نهر لبت شرمنده اما
دیدم عمودی روضه بالای سر خواند
از چشم خیس تیرها می ریخت، دریا
پای ضریح دستهایت زار می زد
در مجلس ترحیم آب مشک، زهرا
ادامه مطلب
جواد حیدری
حضرت عباس(ع)
ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت
دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست
امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست
صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست
گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم
ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست
ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک
باعث گرمی بازار مناجات خداست
ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا
بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند
حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست
پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست
حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم
کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست
در اطاعت بهترین و در عبادت برترین
دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست
می توانستی به هم ریزی تمام خصم را
لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست
ای برادر بر امامین و عموی نُه امام
عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست
مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم
بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترین دستهاست
حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت
کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست
لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو
ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه
روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین
فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست
مادرِقامت رشید چار سردار رشید
مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست
مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه
گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست
در مدینه می نماید مادری بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین
در مدینه باعث آرامش دلهای ماست
روزگاری که شود آباد گلزار بقیع
بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست
ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه
شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداری از حریم دخت زهرا با شماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید
لحظهای گر دور باشید از حریم او خطاست
این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت
دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست
یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین
تو به صورت بر زمین افتادهای زهرا گواست
ادامه مطلب
سید مهدی نقبایی
حضرت عباس(ع)
از واقعة تو پـــــشت تقدیر شكست
خون شد دل نیزه ، كمر تیر شكست
وقتی به ضریح پاك فرق تو رسیــــد
آن روز دل نــــازك شمشیر شكست
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


