حضرت عباس(ع)-مدح
در برت اِستاد موسى با عصا
از دمت بیمار عیسى مى شود
گر بگیرى لحظه اى از رخ نقاب
یوسف از شوقت زلیخا مى شود
چون تو را بابالحوائج خوانده اند
هر گره با نام تو وا مى شود
حك شده بر نخل ها با خون تو
علقمه میقات زهرا مى شود
اى پناه ما سوى از بعد تو
تكیه گاه عالمى تا مى شود
اى به تو چشم امید عالمین
سیدى یا كاشف الكرب الحسین
باز روى دستهاى بوتراب
آفتاب آمد دلیل آفتاب
با تپشهاى دل زهرائیت
عشق را انداختى در التهاب
اى دل زینب به سیماى تو خوش
ذكر لبهاى رقیه وقت خواب
اى امید خیمه هاى سوخته
اى تمام آرزوهاى رباب
ادامه مطلب
سازگار
حضرت عباس(ع)-مدح
بر خاك تو هر كه سر گذارد
سر از دل خاك بر ندارد
در كوى تو وَهْم ره نبرده
از جاه تو كس خبر ندارد
در بین دو آفتاب، زهرا
مثل تو، على، قمر ندارد
گل بوسه چو تو بدست و بازو
هرگز پسر از پدر ندارد
سقایى و هیچ كس به عالم
از تو لب تشنه تر ندارد
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-مدح
اى كه در باغ ولا منصب سقا دارى
ماه طاهایى و در دیده ما جا دارى
تو اباالفضلى و ایثار برازنده توست
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى
بوسه باران یدالله شد آن بازوى تو
هم پسر خواندگى از حضرت زهرا دارى
كمترین مزد وفادارى ات این است به دوست
كه تو هم پاى حسین نقش به دلها دارى
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
با دو بازو گفت تا در تناید
شاخ سرو، شاخ شمشاد من اید
لیك باید از دم تیغ خسان
شاخه ى مرجان شوید و ارغوان
تا نپردازید از حالى به حال
كى مهیا مى شود سیر كمال
پیش تیر دشمن بیدادگر
سینه را گفتا شوى باید سپر
تا از این حالت كه دارى در جدال
تیر اعدایت دهد تغییر حال
سعى كن تا در ره سلطان دین
چاك چاك افتى ز جور مشركین
چشم را فرمود دارم از تو چشم
تا ز پیكان عدو نایى به خشم
گر چه بندد تیر راه دیدنت
حق چنین خواهد به خون غلتیدنت
با دو زانو گفت باید ناگزیر
بركشید از دیده ى من نوك تیر
تا چو شه آید به بالین سرم
دیده اى باشد كه رویش بنگرم
ورنه گر ماند فرو تیرم به عین
كى توانم دید رخسار حسین
با زبان گفت اى سخن گستر زبان
من چو افتادم حسینم را بخوان
تا دم آخر مگر بینم رخش
توشه بردارم ز روى فرّخش
باش اندر نزد آن شاه زَمَن
ترجمان حال احساسات من
گر نبودم طاقت برخاستن
خواه از او عذر جسارتهاى من
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-مدح
اى گل، گل پرور ام البنین
سومین شیر امیرالمؤمنین
خالق احساس، اى روح ادب
اى امیر عشق، اى عشق آفرین
صد هزاران ماه از هفت آسمان
نور گیرند از تو اى ماه زمین
اى بزرگى، خاكسار مقدمت
اى شرف در محضرت ویران نشین
اى به انگشت ولا، انگشترى
اى میان حلقه ى عصمت نگین
پنج معصوم خدا بوسیده اند
بارها این دستهاى نازنین
سوره ى عشق نماز كربلا
پاسبان خیمه ى ناموس دین
اى به تو چشم امید عالمین
سیّدى یا كاشفالكرب الحسین
با نگاهى از همه دل مى برى
غارت دل مى كنى با دلبرى
زیر پر، بهر تبرك جبرئیل
از مهار ناقه ات برده پرى
رقص تیغت در شجاعت بى نظیر
در رگت جارى است خون حیدرى
واى مقیاس تو و سلمان كجا
با نگاه خویش سلمان پرورى
اى نگاه آل هاشم سوى تو
در وفا آئینه دار كوثرى
میر و سردار سپاه عترتى
هم علمدارى و هم آب آورى
بر مقامت غبطه دارد هر شهید
روز محشر آبروى محشرى
اى به تو چشم امید عالمین
سیدى یا كاشف الكرب الحسین
از فروغت عشق معنا مى شود
قطره از لطف تو دریا مى شود
سایه اى از قامت رعناى تو
در بهشت عدل طوبى مى شود
تا در این بیت العزاى تو حسین
جان فشانم از براى تو حسین
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)
اى به معراج شرف بالاترین
اى به جمع دلبران زیباترین
اى بهار بى خزان هاشمى
سبزپوش بوستان هاشمى
با نگاهت یاس خوشبو مى شود
گلشن احساس خوشبو مى شود
هیچ گل همچون گل احساس نیست
یاس هم خوشبوتر از عباس نیست
محرم وصلى به میقات حسین
روى تو، طور مناجات حسین
اى عمود خیمهگاه اهل بیت
اى به گاه غم پناه اهل بیت
همتّت چون روز عاشورا بلند
قامتت چون شاخه ى طوبى بلند
چشم گردون خیره بود اما ندید
آفتاب و ماه را یك جا ندید
غیر آنجا كز تاسف آفتاب
ماه را مى كرد با حسرت خطاب
كه اى گلی که از حسن شبنم پاك تر
وى ز قلبم سینه ات صد چاك تر
اى كس من، بى كسى من ببین
یك تنه تنها و این دشمن ببین
رفتى و بردى ز دل صبر و شكیب
خوب بنهادى برادر را غریب
دید هر عضوش ز هم بگسیخته
بر زمین چون توده گل ریخته
هر دو دستش چون دو شاخ ارغوان
بر زمین افتاد چون برگ خزان
پیكرش را دید بردارد اگر
همچو گل ریزد به روى یكدگر
گشت بى طاقت به بالینش نشست
گفت از بار غمت پشتم شكست
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
پسر فاطمه را تا كه علمدار بود
نتوان گفت كه شاهنشه بى یار بُودْ
شب نگهبان حریم شه آزاد حسین
روز فرمانده یاران وفادار بُودْ
تشنه در شط شدن تشنه برون آمدنش
آخرین حد جوانمردى وایثار بُودْ
مشت زد بر دهن شمر، امان آور خویش
كه مرا مرگ به از ماندن با عار بُودْ
با برادر چو پدر بهر پیمبر بودى
وان پدر را پسر اینگونه سزاوار بُودْ
كه گه حمله به روبه صفتان گفت سپهر
ثانى شیر خدا حیدر كرار بُودْ
لیك چون درك سعادت ز شهادت بُودَشْ
كشته گشتن شرف آن گل بى خار بُودْ
گرد شد عرصه پیكار و برون از دل كرد
بین كه دور از تن وى دست گهر بار بُودْ
تا به دامان حبیبش برسد دست امید
پپیشاز تن او پیشكش یار بُودْ
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
چشمایت روضه خوانى مى كند
اشكها را ساربانى مى كند
آن افقهاى نگاه زخمى ات
كربلا را دشتبانى مى كند
علقمه بعد از تو چشم خویش را
روى نیزه، سر دوانى مى كند
رفتى و در خیمه هاى تشنه لب
آب با آتش تبانى مى كند
رفتى و بر سرنوشت آبها
شرمسارى، حكمرانى مى كند
اى پشت پر چین بلند علقمه
كیست آنكه روضه خوانى مى كند
یك نفر دارد ز مشك و دست تو
با دو بوسه قدردانى مى كند
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)
هرجا برات گریه کنم بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا اباالفضل
به بیقراری ام مینازم میسوزم از عشق و می سازم
هرجا که اسمتو بیارن بی اختیار دلمو می بازم
ای کاش دل درمونشو ازت بگیره امشب
بین همین سینه زنی برات بمیره امشب
حرم قشنگت آرزومه نوکری تو آبرومه
به عشق تو زنده می مونم بدون تو کارم تمومه
چشمهای بی مقدارمو به پرچمت می دوزم
تقدیر من اینه آقا از عشق تو بسوزم
هر جا برات گریه کنم بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا اباالفضل
تو روضه ی زخم مدینه گریه برات چه دلنشینه
چشام توی دریای اشکه وقتی که خوابتو می بینه
از دولت عشق تو شد دلم غلام زهرا (س)
به دست تو زندگیمو زدم به نام زهرا (س)
نشد که تو بگیری آخر تقاص دادهای حیدر
هنوز منتظر نشستی برای انتقام مادر
با یاد ظلم کوچه ها بیاد حسرتی تو
از داغ زهرا مادرت زخمی غیرتی تو
هر جا برات گریه کنم بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا علی مدد
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)
همه حیثیت آدم و عالم با توست
در فرات نفسم گام بزن، دم با توست
من از این جذر و مد سینه زنانت خواندم
ماه من شورش شب های محرم با توست
دشمن از ترس تو هرگز مژه بو هم نزند
غضب آلودهای و خشم خدا هم با توست
با حضورت حرم آل علی آرام است
تا زمانی که در ا ین قافله پرچم با توست
علقمه زیر شتاب نفست می لرزد
وعده ای داده ای و چشمه زمزم با توست
دست زد بر كمر و پای تو بشكست حسین
قد بر افراشتن این كمر خم با توست
هیچ كس مثل تو از وعده خود آب نشد
مشك شد پاره و تنها غم عالم با توست
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


