
![]()

![]()



اعتدال در بيم و اميد
يكي از دستورات اكيد دين مبين اسلام به پيروان راستين خود، رعايت اعتدال در خوف از خدا و اميدواري به رحمت اوست. چرا كه اگر تشويق و اميد از حد بگذرد، باعث غفلت و جرات است و اگر بيم و انذار بيش از اندازه باشد، نتيجهاش ياس و نااميدي است. اميد بيش از حد مايه سهلانگاري ميگردد، همانگونه كه فرزندان بنياسرائيل به خاطر اميد فزون از حد، راه طغيان و تجاوز را در پيش گرفتند و خود را ملت برگزيده انگاشتند و از هر نوع فساد، به اميد مغفرت خودداري نكردند و شعار آنان اين بود كه: “ما جز ايام اندكي به آتش دوزخ مبتلا نخواهيم بود”(بقره/80.) همچنان كه بيم تنها كارساز نيست و چه بسا مايه ياس و نوميدي گردد. اسلام خواهان آناست كه انسانها از امدادهاي الهي در ابتلائات و گرفتاريهاي دنيا نااميد نبوده، خداوند را همواره يار و مددكار خويش در مصائب و مشكلات دنيوي بدانند. انسانهايي كه اولا معرفت و درك دقيقي از رحمت واسعه الهي ندارند و ثانيا ممارست لازم روحي و جسمي را بر خود روا نداشته و نفس خويش را در كوره مصائب و آزمونها پرورش ندادهاند، بلافاصله بعد از مواجهشدن با مشكلات به شدت از سرانجام كار خويش خوفناك شده و به كلي نااميد از گشايش در كار و موفقيت در آن ميگردند. چنين افرادي پس از مواجهه با گرفتاريها، همچون فردي كه دست و پاي او بسته، و چشم و گوش او مستور شده و توان انجام هيچگونه عملي در راستاي مرتفع نمودن مشكل خويش را ندارد، تنها و تنها متضرع خداوند گشته و خواهان رفع گرفتاري از سوي او ميباشند. جالب آنكه اين دسته افراد در عين تضرع به درگاه الهي و اعتقاد به اينكه خداوند يگانه مرجع حل مشكلات است، پس از برطرف شدن ناملايمات، حضرت حق را فراموش كرده، از ياد او غفلت مينمايند. خداوند در وصف اين افراد ميفرمايد: “و اذا مس الناس ضر دعوا ربهم منيبين اليه ثم اذا اذاقهم منه رحمه اذا فريق منهم بربهم يشركون؛ هنگامي كه رنج و زياني به مردم برسد خداوند را به وسيله دعا ميخوانند و با تضرع به درگاه خداوند روي ميآورند و هنگامي (كه) خداوند به آنها رحمت خودش را بچشاند (به مجرد اينكه از سختي نجات پيدا كردند) گروهي از آنها به خداي خود مشرك ميشوند و شروع به طغيان و سركشي ميكنند، تا آنجا كه ديگر نه خدا را و نه هيچ كس ديگر را به جا نميآورند” (روم/33.) خداوند حكيم يكي از علل ابتلاء بندگان به بيماري “غفلت” را، گرفتارآمدن در غفلت و كفران نسبت به نعمتي ميداند كه به آنها عطا شده است: “ و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما كشفنا عنه ضره مر كان لم يدعنا الي ضر مسه كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعملون؛ و هر زمان كه آدمي به رنج و زيان ميافتد، همان لحظه به هر حالتي كه باشد، نشسته باشد يا خوابيده و يا ايستاده، فورا ما را به دعا ميخواند، اما هنگامي كه رنج و ناراحتي او را برطرف كرديم چنان (به حال غفلت و غرور) باز ميگردد كه گويي هرگز ما را براي دفع ضرر و رنج خود نخوانده است وهمين كفران و غفلت است كه اعمال زشت تبهكاران را در نظرشان زيبا نموده است”(يونس/12.) از آنجا كه معرفت اين افراد از خداوند و ابعاد رحمت واسعه وي، معرفتي سطحي و در حد برطرف شدن نيازها و حوايج دنيوي و مادي است، لذا پس از مرتفع شدن مصائب و گرفتاريها، مبتلا به نسيان و غفلت از نعمات الهي ميگردند. اين غفلت از منشا و سرچشمه نعمات و مواهب، زمينه بسيار مساعدي را براي كفران نعمت و ناسپاسي از عطايا و بخششهاي الهي فراهم ميآورد. كفران و ناشكري همانا، غفلت از خداوند متعال و به تبع آن ارتكاب گناهان و تعدي به حدود الهي است. اميرالمومنين (ع) در تبيين كفران نعمت ميفرمايند: “كسي كه با نعمت خدا گناه ميكند، كفران نعمت و ناسپاسي ميكند”(مستدركالوسائل، ج11، ص353.) آن حضرت در روايت ديگري، ضمن تاكيد بر اهميت شاكر بودن و تحسين آن و مذمت شديد ناسپاسي، به بيان شكر و ناشكري عملي پرداخته، ميفرمايند: “محبوبترين مردم نزد خداوند، بندگان شاكري هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمتهاي خدا، شكر آن را به جا ميآورند، و مبغوضترين مردم نزد خدا، مردمي هستند كه با استفاده نامشروع از نعمتهاي خدا، كفران نعمت و ناسپاسي ميكنند”(همان.) يكي از ويژگيهاي بارز افراد فوق الذكر، همانا ياس از رحمت الهي در صورت ارتكاب گناهان است. اين افراد خصوصا بعد از مبتلا شدن به معاصي از رحمت الهي مايوس شده، هيچ اميدي به بخشش از سوي خداوند ندارند. خداي سبحان در وصف اين افراد ميفرمايد: “و اذا ادقنا الناس رحمه فرحوا بها و ان تصبهم سيئه بما قدمت ايديهم اذا هم يقنطون؛ و هنگامي كه رحمتي به مردم بچشانيم شاد ميشوند و هرگاه رنج و بلايي، به سبب اعمالي كه انجام دادهاند، به آنان برسد در آن حالت نااميد ميشوند”(روم/36.) اين درحالي است كه اسلام صريحا دستور عدم ياس از مغفرت و رحمت الهي، صادر نموده و ياس را، گناه كبيره ميداند؛ زيراكه سبب نااميدي از پروردگار عالم و عدم اعتقاد به قدرت، كرم و رحمت بيپايان اوست. صفت ياس، در قرآن مجيد از صفات كفار قرار داده شده است. پس از شرك، هيچ گناهي بزرگتر از نااميدي و ياس نميباشد، چراكه هر گناهي كه از شخص سر ميزند تا وقتي كه مايوس نباشد ممكن است در صدد توبه برآمده و با استغفار آمرزيده شود، ولي شخص مايوس آمرزيده شدني نيست، زيرا اميدي به آمرزش و مغفرت خدا ندارد تا توبه نمايد. خداوند در قرآن ميفرمايد: “به بندگانم كه بر نفس خود اسراف كردهاند بگو: هرگز از رحمت خدا نااميد مباشيد، البته خدا همه بندگان گنهكار را (زماني كه توبه كنند) خواهد بخشيد كه او خدايي بسيار آمرزنده و مهربان است و به درگاه خداي خود به توبه و انابه باز گرديد و تسليم امر او شويد، پيش از آن كه عذاب خدا فرا رسد و در آن زمان هيچ نصرت و نجاتي نيابيد و از بهترين دستور، از كتابي كه از جانب خدا بر شما نازل شده است پيروي كنيد، پيش از آنكه عذاب قهر حق، به كيفر، ناگهان بر شما فرو آيد و شما (از فرط جهل و غفلت) آگاه نباشيد”(زمر/59-53.)

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم

