مفهوم بیت المال

واژه بیت المال مرکب از دو کلمه «بیت» و «مال»، به معناى مرکز اموال، خزانه دولت، محل نگهدارى اموال عمومى، مرکز محاسبات و مانند آن آمده است و با پسوند «مسلمین» یعنى «بیت المال مسلمین» نیز که مبین جنبه دینى و عمومى آن است ذکر مى شود. در تعریف آن چنین آورده اند:

«بیت المال یا بیت الاموال خانه اى است که مال غنیمت و مال متوفى را بعد از ضبط در آن نگاه دارند و در لطایف به معنى آن مال است که همه مسلمانان را در آن حق باشد و جائى که در آن مالى را گذارند که همه مسلمانان را در آن حقى باشد، و در عهد خلفاء عبارت بود از خزانه دولت اسلام، مرکز اموال و دفاتر دولتى در اسلام، خزانه خلافت اسلامى، بنا بر مشهور، نخست کس در تاریخ اسلام، عمر بود که بیت المال را تأسیس کرد و مازاد اموال غنیمت را در آن نهاد.»

«نام یکى از نهادهاى دولت اسلامى، این واژه در لغت به مکان حفاظت از اموال عمومى و خصوصى اطلاق مى شود، اما در اصطلاح، تعبیر «بیت المال مسلمین» در صدر اسلام براى مکانى که در آن اموال عمومى و منقول دولت اسلامى بود به کار مى رفت. سپس تعبیر «بیت المال» جانشین آن شد و همان معنى را افاده کرد، به تدریج بر «اموال عمومى مسلمانان» اطلاق شد که مشتمل بود بر وجه نقد، اشیاء منقول، اراضى و غیر اینها.»

«در لغت به معناى خانه دارایى یا جایى که مال در آن نگه دارند؛ اما در صدر اسلام بیت المال به معناى جایى بود که در آن اموالى را که همه مسلمانان را در آن حقى بود مى نهادند. امروزه در زبان فارسى، بیت المال نه به معنى جاى اموال، بلکه به معنى هر مالى است که همه مردم در آن سهم دارند و غالباً به اموال دولتى گفته مى شود... اما گه گاه بیت المال به مال بى صاحب یا مالى که مى توان در آن دست برد نیز اطلاق مى شود.»

از تعریف هاى ذکر شده چنین برداشت مى شود که بیت المال در دوران گذشته مکانى بود که درآمدهاى دولت اسلامى و اموال متعلق به مسلمانان در آن نگه دارى مى شد و شمار معدودى مستقیماً با آن سروکار داشتند، دو شاخصه «عمومى» و «امانت بودن» با مفهوم بیت المال همراه بود؛ به گونه اى که هر گاه واژه بیت المال به کار برده مى شد، اموال عمومى مسلمانان که نزد حاکم و والى امانت بود به ذهن تبادر مى کرد. این واژه اندک اندک از مفهوم اصطلاحى نخستین، یعنى محل نگه دارى اموال عمومى و خزانه دولت اسلامى، انصراف پیدا کرد و به معناى هر مالى که همه مردم در آن سهم دارند و متعلق به همگان است به کار رفت.

امروزه وقتى «بیت المال» گفته مى شود مانند این که «در حفظ بیت المال بکوش» و «به بیت المال ضرر نزن»، به معناى اموالى است که همه اقشار جامعه در آن سهم دارند و مسئول نگه دارى آن هستند و مالک خصوصى ندارد. به عبارت دیگر، بیت المال از معناى «مکان خاص اموال عمومى» انصراف پیدا کرد و به معناى نهادى اجتماعى ـ اقتصادى که تمام اموال عمومى مسلمانان را در بر مى گرفت، رواج یافت.

کلمه «مال» در حدیث زیر به معناى بیت المال است:

«لو کان المال لى سویت بینهم.»

«اگر اموال (بیت المال) متعلق به من بود، به صورت مساوى بین مردم تقسیم مى کردم.»


ادامه مطلب

 

نقش دولت اسلامى در نظام اقتصادى

عنصر دوم براى کشف مکتب اقتصادى اسلام از دیدگاه شهید صدر نقش و جایگاه دولت اسلامى است. در باور ایشان بدون شناخت جایگاه دولت و ولیّ امر درنظام اقتصادى اسلام نمى توان به بررسى کامل و جامع اقتصاد اسلامى دست زد; زیرا بخش مهمى از احکام پایدار و ناپایدار اسلام در زمینه مسائل اقتصادى در ارتباط با نظام و حاکمیت اسلامى است که مفهوم و معناى واقعى خود را پیدا مى کنند و تنها زمانى عینیّت مى یابندکه قانون و شیوه و شکل حکومت براساس ایدئولوژى اسلامى پایه ریزى شده باشد و مجریان نیز افرادى صالح کارشناس کاردان و امین ومتعهد باشند:

(بنابراین در صورت عدم وجود حاکم شرع و یا اجتماع اسلامى که امکان اجرا شدن قوانین در آن نباشد قسمت اعظم و عمده این پدیده هاى متحرک روح کارآیى و فعال و زنده خود را از دست داده و به صورت انسانى بى روح درخواهند آمد. به عنوان مثال اختیاراتى را که حاکم شرع در مورد وضع قوانینى که مانع از احتکار مواد ضرورى و مصرفى اجتماع مى شود داراست و همچنین ممانعت و جلوگیرى از هرگونه اجحاف و گرانفروشى و یا کم فروشى و یا اخلال نمودن در عرضه و تقاضا که همه این قوانین در صورت وجود حاکم شرع کارآیى و قابلیت اجرایى خود را خواهند داشت در حقیقت اجراى این قوانین به وجود حاکم شرع در اجتماع اسلامى ارتباطى مستقیم دارد که از حدود اختیارات اجرایى یک فرد متدین درجامعه غیراسلامى خارج است.)30

بر پایه این بینش شناخت جایگاه دولت در نظام اقتصادى اسلام براى کشف مکتب اقتصادى و تشکیل دولت اسلامى براى اجراى کامل قانونهاى اقتصادى اسلامى یک ضرورت و گام نخستین است. تنها با این نگرش است که مى توان پرسشهاى بسیارى از مخالفان را پاسخ داده و ناسازگارى نظرى و عملى موجود در زندگى اقتصادى مسلمانان را از میان برداشت و توانایى و توان مندى سیستم اقتصادى اسلامى را نشان داد; چه این که اسلام خواهان اصل توان مندى در همه زمینه ها و از جمله مسائل اقتصادى است. به دیگر سخن رابطه نظام و حکومت اسلامى با مکتب اقتصادى اسلام مانند رشته اى که تمام اجزاى آن مجموعه به آن پیوند خورده است به گونه اى که بدون وجود آن رشته مهره ها و اجزاء ارزش و مفهوم واقعى خود را از دست خواهند داد. به همین جهت در ساختار تفکرى و تحلیل اندیشه هاى اقتصادى شهید صدر مسأله حکومت و نقش آن در امور اقتصادى و قدرت آن در تحقق عدالت اجتماعى و اقتصادى نقشى است بنیادى و اساسى. ایشان با طرح و پرورش این اندیشه بسیارى از ناسازیها و ناسازگاریهاى موجود در نصوص شرعى را از میان برداشته و بر این باور است که بدون درنظر گرفتن نقش دولت و ولیّ ا مر در مسائل اقتصادى کشف مکتب اقتصادى اسلام به عنوان یک سیستم رهگشا و کارساز نشاید; از این روى در تمام مباحث اقتصادى به گونه اى از عنصر دولت و نقش ولى امر سخن به میان آورده است. در این جا به چند موضوع و محور اساسى از آن مباحث گسترده نگاهى گذرا خواهیم داشت:

احکام پایدار و ناپایدار

درباره احکام شرع و پایدارى و ناپایدارى آنه دیدگاههاى گوناگونى وجود دارد:

گروهى بر این باورند که احکام شرعى پایدارند و هیچ گونه ناپایدارى و دگرگونى در بستر زمان و مکان در آنها رخ نمى دهد. اینان به ظاهر جمله معروف: (حلال محمد حلال الى یوم القیامة و حرامه حرام الى یوم القیامة) استدلال مى کنند. گروهى هم بر این باورند که احکام شرعى مقطعى و انعطاف پذیرند و با دگرگونى شرایط زمانى و مکانى دگرگون مى شوند.

گروهى بر این باورند که احکام شریعت اسلام دوگونه است: برخى پایدارند و در هیچ شرایطى دگرگون نمى شوند و پاره اى از احکام ناپایدار و دگرگونى پذیرند. از بین این سه دیدگاه اولى و دومى ناسازگار با معیارهایند و دیدگاه سوم هماهنگ با معیارها و همسو با جاودانگى شریعت و خاتمیّت دین.

این دیدگاه از آن جهت که برابر و هماهنگ با فطرت بشرى است و با نیازهاى پایدار انسان همسویى دارد با فرهنگ دین سازگارتر است و طرفداران بیش تر و قوى ترى دارد.

شهید صدر در بررسیهاى دینى از جمله مسائل اقتصادى این نظریه را مى پذیرد و درباره آن چنین اظهار نظر مى کند:

(پدیده هاى ثابت دستورات و احکامى هستند که روابط مستقیم ثروت در جامعه را بر وفق موازین عدالت اجتماعى و متناسب با خلیفة اللّه بودن انسان در زمین تنظیم مى کنند این پدیده ها را مى توان از قرآن کریم و سنّت پیامبر(ص) استخراج نمود. نمونه بارز این پدیده ه همانا ارتباط دادن مالکیت به دو رکن اساسى اقتصاد اسلامى یعنى کار و احتیاج مى باشد.

دسته دوم عناصرى هستند متحرک در زمینه توزیع و تنظیم روابط توزیع که به علت تحولات و تغییرات در فرایند تولید و قدرتى که این تحولات از لحاظ ایجاد فرصتهاى تازه بهره بردارى دارند وجودشان ضرورى است…. نمونه این نوع احکام همانا عمل حاکم شرع بوده که بیان کیفیت و اندازه تصرف در ثروتهاى طبیعى و یا تعیین مقدارزمینى که یک فرد مى تواند براى احیاء نمودن به تصرف خویش درآورد مى باشد که این مقدار را حاکم شرع با در نظر گرفتن وضع جامعه و قدرت یک فرد از لحاظ مادى و یا از لحاظ قدرت تولیدى تعیین مى نماید تا به تدریج به وسیله این اعمال امکان ایجاد طبقه استثمارگر و محتکر مواد تولیدى از بین برود.)31

قلمرو ترخیص (منطقة الفراغ)

روشن شد که نظام اجتماعى و احکام شرعى بخشهاى پایدار و ناپایدار دارد. در این جا مى افزاییم که بخش احکام ناپایدار همان بخشى است که به ولیّ امر و حاکم اسلامى واگذار شده تا با الهام از مجموعه شریعت و با کمک از بخش ثابت احکام شرعى و براساس مصلحت جامعه دست به جعل و وضع قوانین بزند و همواره پویایى مکتب و هماهنگى دین با پیشرفت جامعه بشرى و حل دشواریهاى زندگى را مدّنظر داشته باشد. این مسؤولیت و وظیفه را شهید صدر به عنوان قلمرو ترخیص و آزادى نظر قانونى (منطقة الفراغ)32 نامیده و بر این باور است: فقیه جامع الشرایطى که به عنوان ولیّ امر و حاکم اسلامى مورد پذیرش قرارگرفته است و داراى ملاکها و ویژگیهاى لازم براى این امر مهم است مى تواند و اجازه دارد تا با در نظرگرفتن شرایط زمان و مکان و با کمک گرفتن از جنبه هاى ثابت دین و احکام کلى حاکم بر مجموعه شرع خلأهاى قانونى را پر کند. البته به نظر ایشان دایره این مسؤولیت در محدوده احکامى است که از سوى شرع حکم الزامى وجود نداشته باشد و امرى مباح باشد.

به هرحال چه این مسؤولیت را محدود بدانیم و چه ولایت مطلقه فقیه را بپذیریم در هر حال اصل این مسأله در نگرش به احکام شرعى دگرگون آفرین خواهد بود. و بدون توجه به این محور بسیارى از مشکلات که از آن جمله است مشکلات و گرههاى اقتصادى همچنان ناگشوده خواهند ماند. بر اساس این بینش است که استاد شهید توانسته خطوط اقتصادى اسلامى را با در نظر گرفتن نقش دولت در امور زندگى مردم ترسیم کند و مکتب اقتصادى اسلام را از لابه لاى متون و نصوص شرعى و دیدگاه فقیهان با نگهداشت مصالح و منافع جامعه اسلامى کشف کند:

(بررسى مکتب اقتصادى اسلام بدون در نظرگرفتن قلمرو ترخیص و آزادى نظر قانونى فقیه و راه حلهایى که در عمل براى رفع نابسامانیهاى اقتصادى از آن حاصل مى شود ناممکن است; زیرا اگر این اهرم قانونى به شایستگى به کار گرفته شود فعالیتهاى اقتصادى را به بهترین وجه مى تواند زیرپوشش و ارشاد و کنترل درآورد. روشن است که دور شدن از این اصل و بسنده کردن به عناصر استاتیک حقوقى و غفلت از عنصرهاى دینامیک شرعى موجب ناهماهنگیهایى در اجراى حقوق و قوانین خواهد شد.)33

از آن جا که دین جاودانه است و اختصاص به عصر و زمان محدود و معیّنى ندارد و از سوى دیگر جامعه هاى انسانى همیشه در حال دگرگونى و از حالى به حالى شدنند اسلام مبادى قانون گذارى نظام اجتماعى و اقتصادى را به گونه اى بیان کرده است که مصداقهاى نو و موضوعهاى جدید در هر زمینه اى زیر پوشش قانون شریعت قرارگیرد. بر این مبنى دست حاکم اسلامى را باز گذاشته تا هیچ گاه در عمل به بن بست و با کمبود قانون روبه رو نگردد. از این نکته مى توان به اهمیت و جایگاه قلمرو ترخیص در اکتشاف و شکل گیرى مکتب اقتصادى اسلام پى برد و آن را در زیرسازى و ساختار نظام اقتصادى عنصرى بنیادى و اساسى دانست:

(لازم است به این ترخیص در اکتشاف مکتب اقتصادى بسیار اهمیت دهیم; زیرا یک بخش از مکتب اقتصادى را تشکیل مى دهد. زیرا مکتب اقتصادى در اسلام داراى دو بخش است: یکى از سوى اسلام به صورت حتمى و همیشگى پر گردیده که تغییر و تبدیل در آن راه ندارد بخش دیگر قلمرو ترخیص در مکتب را تشکیل مى دهد که اسلام کار مهم پرسازى آن را به دولت یا ولى امر واگذار نموده تا بر طبق اهداف عمومى اقتصاد اسلامى و مقتضیات آن را در هر زمانى پرسازد.)

 

منبع: پابگاه حوزه


 

در این ج نگاهى داریم به پاره اى از این بازدارنده ها از دیدگاه استاد شهید:

بازدارنده هاى رهزن

پیش از این یادآور شدیم که مجتهد به یارى نصوص کتاب و سنّت با یارى از دیدگاه فقیهان کار پژوهشى خود را مى آغازد و از مجموعه آنها به نتیجه گیرى قواعد اساسى مى پردازد. در این مرحله است که اجتهاد او به اکتشاف نیز مى انجامد. از آن جا که گاهى محتواى حقوقى نصوص روشن و خالى از شبهه نیست چه بسا در سیر تحقیق و اجتهاد ناسازگارى در جمع نصوص رخ نماید و اجتهاد را از صورت یک امر ساده به صورت پیچیده در آورد و از سوى دیگر طرح اقتصاد اسلامى به استناد احکام و مفاهیم دینى تنظیم مى شود و اینها همه دستاورد شیوه اجتهادى شخص مجتهد است و اشتباه نیز در اجتهاد مجتهد متصور است. در این صورت است که اشکال عمده در کشف سیستم از این راه پیدا مى شود. به هر نسبت که سلیقه شخص محقق و مجتهد کم تر به قلمرو کشف راه یابد اکتشاف دقیق تر و موفقیّت آمیزتر خواهد بود و هر چه پژوهشگر با واقعیتهاى صدور نصوص آشناتر باشد و خود را از پیش داوریها دور نگه دارد به کشف سالم و کامل ترى دست خواهد یافت. بنابراین باید سرچشمه خطرها و بازدارنده ها ر که ممکن است براى محقق در فرایند کشف اقتصادى اسلام پیش آید بشناسیم.

در دیدگاه علامه شهید صدر این بازدارنده ها و خطرها از این قرارند:

1 . توجیه گرى: پژوهشگر در زمینه کشف مکتب اقتصادى اسلام خواسته یا ناخواسته گاه به توجیه رویدادهاى اجتماعى محیط خود مى پردازد و نصوص مکتب را با در نظر گرفتن شرایط اجتماعى که در آن مى زید به بوته بررسى مى نهد. به جاى این که پیوندهاى غلط اجتماعى و اقتصادى را رنگ دینى و شرعى بدهد و محتواى صحیح به قالبهاى نادرست وارد کند با پدید آوردن دگرگونیهایى در نصوص و نتیجه گیریهاى غلط واقعیتهاى عینى را تأیید مى کند. ظاهر برخى از نصوص شرعى را بدون توجه به نصوص دیگر مطرح سازد و نتیجه نادرست فقهى از آن مى گیرد. این خطر گریبانگیر کسانى است که اسلام را در همه زمینه ها انعطاف پذیر مى دانند.

شهید صدر این خطر را در قالب مثال این گونه ترسیم مى کند:

(براى مثال مى توان ذکر کرد که عده اى ادله حرمت ربا را تأویل نموده و نتایج غلطى را مطرح کرده اند از جمله اظهار مى دارند که اسلام بهره غیر مضاعف را اجازه داده و معتقدند نهى آیه کریمه:

(یا ایها الذین آمنوا لاتأکلوا الرّبا اضعافا مضاعفة واتقوا اللّه لعلّکم تتّقون.)21

ناظر به موردى است که میزان بهره فاحش و غیرمعقول است و به نظر ایشان بهره معقول و نامعقول را عرف و شرایط اجتماعى تعیین مى نماید…. اگر بخواهیم نظر قرآن را بر کنار از اثرپذیرى روابط اجتماعى و به طور صحیح درک کنیم باید به این آیه نیز توجه نمائیم که: (…وان تبتم فلکم رؤوس اموالکم لاتظلمون و لاتُظلمون.)22

در این صورت معلوم مى شود که مسأله مبارزه با نوع معینى از رباى دوران جاهلیت یعنى رباى مضاعف نیست… بلکه مسأله اى از مکتب اقتصادى (که نظریات ویژه نسبت به سرمایه دارد) مورد نظر بوده… از این رو هرگونه افزایش غیر قانونى را ولو ناچیز باشد محکوم نموده….)23

رسالت محقق در کشف سیستم اقتصادى اسلامى آن است که در پى یافتن راه حلهایى براى رفع مشکلات اقتصادى باشد که با ایده عدالت و ملاکهاى حلال و حرام در اسلام تعیین شده است. لازمه چنین پژوهشى آن است که قوانین اسلام را در آغاز به درستى فهم کند و سپس آن را در قالبهاى درخور اجرا و عملى ارائه دهد و اگر بخواهد وضعیت موجود جامعه و روابط اقتصادى آن را توجیه کند به طور قطع کشف او از سیستم اقتصادى اسلام ناقص و ناتمام خواهد بود و چه بس بدعت و تشریع را نیز به دنبال داشته باشد.

2 . یکسو نگرى: پژوهشگرى که در پى کشف مکتب اقتصادى اسلام است باید خود را از هرگونه چارچوب فکرى محدود و پیش ساخته رها سازد تا بتواند نصوص و دلیلهاى شرعى را به درستى فهم و درک کند و براساس آن به کشف سیستم اقتصادى اسلام بپردازد.

ییکى از بازدارنده هاى کشف یکسونگرى و محدوداندیشى مجتهد است. مجتهدى که جز در آن چهارچوب نیندیشد با چارچویى از پیش سامان یافته به استقبال نصوص شرعى برود و هر دلیل و نصّى که با تفکر پیش ساخته خویش سازگار بیابد بپذیرد و هر چه در آن چارچوب نگنجد رها کند و به نصوصى رو آورد که با فکر او همآهنگ باشد یا دست کم با اندیشه او برخورد نداشته باشد به کشف دست نمى یابد.

این خطر متوجه کسانى است که همه نصوص شرعى را با معیار: (حلال محمد حلال الى یوم القیامة.) محک مى زنند و هیچ گونه تغییر در احکام شریعت را در هیچ شرایطى نمى پذیرند.

در مثل اگر کسى مالکیت خصوصى را از رابطه اختصاصى جدا نکند و در ذهن خود مالکیت خصوصى را مقدس و محترم بشمارد ناگزیر بسیارى از نصوص را از حوزه استدلال خارج خواهد کرد و حتى آنها را خلاف شرع و عقل هم خواهد دانست.

شهید صدر مى نویسد:

(یکى از فقها در تعلیق و تفسیرى که بر نصّ: (هرگاه صاحب زمین از عمران و آبادى آن خوددارى ورزد ولیّ امر زمین را از اوگرفته و به حساب ملت مورد استفاده قرار مى دهد) مى نویسد: (به عقیده من اولى ترک عمل به این روایت مى باشد; زیرا عمل به آن مخالف اصول و ادله عقلى است.)24

چون به نظر او مالکیت خصوصى در همه جا محترم است نقض آن کارى است غیر عقلى و همین چهارچوب در استنباط از نص شرعى اثر مى گذارد و مانع فهم حقیقى نصوص مى شود. باید پرسید آیا مالکیت خصوصى جز (رابطه اجتماعى میان فرد و مال) چیز دیگرى است و آیا این رابطه جز فرض و اعتبارى است که جامعه و یا قانونگذار براى هدفى خاص وضع مى کند؟ استاد شهید مى افزاید:

(بسیارند کسانى که از این هم پیش تر رفته و انتزاع مال از مالک را حرام دانسته و مى گویند: (غصب عقلا قبیح است…) این استدلال نیز صحیح نیست چه غصب انتزاع مال است از کسى بدون علت. بدیهى است که قانون باید تعیین کند که آیا در فلان مورد انتزاع صحیح بوده است یا خیر….)25

همه فقیهان و اندیش وران اسلامى مالکیت خصوصى را در اسلام پذیرفته اند ولى این به آن معنى نیست که در کنار هرگونه رابطه اختصاصى بشر به چیزى مالکیّت خصوصى را بتوان اثبات کرد. در هم آمیختن بین این دو موضوع سبب مى شود که انسان پژوهشگر نتیجه نادرست از نصوص به دست آورد و نتواند به مکتب صحیح و کامل اقتصادى اسلامى دسترسى پیدا کند.

پاره اى از چارچوبهاى دیگرى که شاید مانع استنباط درست از نصوص شود چهارچوب لغوى است. چه بسا واژه اى در سیر تاریخى و اجتماعى خود دگرگونیهایى داشته باشد که توجه به معناى کنونى محقق را از مفهوم تاریخى آن باز دارد و در نتیجه سبب گمراهى در فهم درست از نصوص گردد:

(براى نمونه کلمه (اشتراکیت) را مى گوییم. این کلمه در اعصار مختلف مفاهیم متفاوتى داشته ولذا مضامین و تعابیر بسیارى از عنوان کنونى آن مستفاد مى شود….

همین طور کلمه (رعیت)… از این روى موقعى که نصوصى مشتمل بر کلمات (اشتراکیت) و (رعیّت) را مى بینیم; مثلا این دو نصّ که (الناس شرکاء فى الماء والنار والکلأ) (وان للوالى على الرعیة حقا) چه بسا اشتباهاً آنها را به همان معانى که در شرایط اجتماعى خاص داشته اند گرفته و در تفسیر نصوص مزبور چنان معانى در نظر بگیریم.)26

به هر حال گنجاندن مفهوم و معناى نص و دلیل شرعى در چارچوب محدود و خاص لغوى یا تاریخى و مانند آن زمینه کج فهمى و بدفهمى از نصوص مى شود و محقق را دچار استنباط نادرست مى سازد.

3 . پیراستن دلیل شرعى از شرایط صدور: نادیده گرفتن اوضاع و احوال و شرایط صدور نصوص شرعى و تجرید دلیل از زمینه ها و مقتضیات مربوط به آن یکى دیگر از بازدارنده هاى استنباط و اکتشاف است که شاید پژوهنده را راهزن شود و او را از کشف درست مکتب اقتصادى باز دارد.

گاهى پژوهشگر زمان خود را در نظر مى گیرد و به جریانى که در آن زندگى مى کند اصالت مى دهد و چنین مى پندارد که این رفتار از عصر تشریع تاکنون به همین شکل استمرار داشته است مثلا استخراج معدن به شیوه کنونى را در نظر مى گیرد و نتیجه مى گیرد که در آن عصر هم چنین بوده و سکوت شارع از آن دلیل بر درستى آن است بنابراین هرکس به هر وسیله و ابزارى که در اختیار دارد مى تواند دست به استخراج معادن بزند و از آن سود ببرد.

گاهى عکس این است. پژوهنده رفتارى را از عصر تشریع به دست مى آورد که معصوم(ع) در برابر آن سکوت کرده و با سکوت آن عمل را روا و جایز شمرده است بدون این که شرایط زمانى و مکانى و ویژگیهاى مربوط به آن حادثه و واقعه را ملاحظه کند آن حکم را به زمانهاى بعدى هم گسترش مى دهد. از باب نمونه اگر شخصى در زمان پیامبر(ص) در هنگام بیمارى آبجو نوشید و حضرت وى را از این کار باز نداشت بنابراین براى افراد سالم در دیگر زمانها هم جایز است که آبجو بنوشند!

این گونه استدلال کردن و نتیجه گرفتن پیراستن دلیل شرعى از شرایط صدور آن است و خطرآفرین.

شهید صدر به این خطر اشاره کرده و مى نویسد:

(تقریر یکى از مظاهر (سنّت) است و منظور از آن سکوت پیامبر(ص) یا امام(ع) است نسبت به کارى که با اطلاع ایشان انجام گرفته به گونه اى که سکوت آنان کاشف از موافقت و اجازه اقدام به آن کار محسوب شود.)27

بنابراین همان گونه که در فهم آیات قرآن ملاحظه مناسبتها و شرایط نزول آیات راهگشاى فهم دقیق و صحیح آن است شرایط صدور روایات و ویژگیهاى پرسش کننده و یا موضوع مورد پرسش نیز در فهم و استنباط فقیه و پژوهشگر دخالت فراوان دارد. چه بسا توجه نکردن به این نکته محقق را به روا شمردن امرى بکشاند که صددرصد با روح و مذاق شریعت ناسازگار باشد!

رعایت این نکته در بررسى مسائل اقتصادى اسلام نیز بسیار مفید و رهگشا خواهد بود.

4 . موضع گیرى پیشین: در سیر کشف مکتب اقتصادى اسلام پژوهنده را خطر دیگرى نیز تهدید مى کند و آن موضع گیرى ذهنى و روحى پیشین است. چه بسا زاویه دید و نظر شخصى مجتهد و محقق سبب شود که در تفسیر نصوص و ارزیابى آنها دچار انحراف و برداشت ناسازگار با روح شریعت گردد. این بازدارنده و خطر در احکام فقهى فراوان است و چشم پوشى از آن در روش تحقیق و استنباط پیامدهاى ناگوارى را به دنبال دارد.

استاد شهید ضمن برشمردن بازدارنده هاى کشف این خطر را این گونه ترسیم مى کند:

(دو نفر را در نظر مى گیریم که در نصوص مطالعه مى کنند یکى بیش تر به جنبه هاى اجتماعى و سیاسى احکام و مفاهیم متوجه است و دیگرى به جنبه هاى فردى آنها. اگر چه هر دو نصوص واحدى را مطالعه مى نمایند ولى نتیجه گیریهاى مختلفى خواهند داشت که به همان موضع گیرى ذهنى ایشان مربوط بوده و چه بسا در این گونه موارد سایر جنبه ها را از نظر مکتوم دارند.)28

از این گونه است روش تفکر کسانى که همه گفتار و رفتار پیامبر(ص) را به عنوان تبلیغ احکام و حکم جاودانى و دگرگون ناپذیر پنداشته اند و جنبه رهبرى و زمامدارى سیاسى ایشان را نادیده گرفته اند.

صاحبان این اندیشه وقتى با این سخن پیامبر(ص) روبه رو مى شوند:

(از بخشیدن آب مازاد نباید امتناع ورزید و روییدنى مازاد را نباید داد وستد نمود.)29

نهى آن حضرت را حمل بر نهى کراهتى مى کنند; زیرا به نظر اینان بعید مى نماید که مالک اگر آب زیادى بر نیازش را به دیگران ندهد در هر زمان و مکان مرتکب فعل حرام شده باشد.

اما آن که جنبه سیاسى و رهبرى پیامبر را در کنار جنبه تبلیغى آن حضرت در نظر دارد این گونه سخنان را از پیامبر(ص) به عنوان ولى امر و رئیس حکومت اسلامى و به استناد اختیارهاى شخصى وى براساس تأمین مصالح جامعه تفسیر مى کند و آن را به یارى دیگر سخنان همانند به عنوان یک اصل اساسى در استنباط خود به کار مى بندد. روشن است توجه به این دو جنبه در کنار یکدیگر دستاوردهاى گوناگونى دارد که در ترسیم و ارائه سیستم اقتصاد اسلامى نباید از آن چشم پوشید. از این گونه موارد در فقه فراوان است که در بخش دوم نوشتار به آن خواهیم پرداخت.

به هر حال تأثیر نگرش پیشین فقیه و پژوهشگر در چگونگى استنباط و اکتشاف او جاى انکار ندارد و چگونگى موضع پیشین در نتیجه گیرى پسین امرى روشن است.

 

منبع: پایگاه حوزه


 

مفاهیم رهگشا

در فرایند کشف به روش اجتهادى دو نکته را نباید از یاد برد:

1 . مفاهیم رهگشا

2 . بازدارنده هاى رهزن.

استاد شهید با اشاره به بحث مفاهیم و بازدارنده ها در جریان کشف مکتب اقتصادى اسلام از منابع دینى و دیدگاه فقیهان این دو نکته را به خوبى روشن کرده است. مفاهیم بر دو قسم هستند: مفاهیم ثابت و مفاهیم نسبى و دگرگونى پذیر. فقیه آن گاه خواهد توانست به اصل و قاعده راهگشا در پژوهشها دست یابد که مفاهیم به کار رفته در مکتب را به درستى درک و فهم کند; در مثل مفهوم (فقر) موضوع پاره اى از احکام فقهى قرار گرفته که بدون شناخت دقیق آن حکم درست و رهگشا و فتواى برابر با واقع نمى توان داد. فقیه باید در آغاز مفهوم فقر و فقیر را روشن سازد تا در برابرسازى حکم دائمى واجب بودن زکات بر این موضوع دچار تردید و سرگردانى نگردد.

شهید صدر مى گوید:

(این مفهوم نسبى است و به معناى نداشتن سطح زندگى در ردیف نوع مردم هر زمان است. بنابراین ممکن است فردى در نیازمندیهاى فردى دارا باشد; اما در نیازمندیهاى رفاهى تهى دست.)13

کسى که در صدد کشف مکتب اقتصادى اسلام است باید این گونه مفاهیم را در گام نخست مرزبندى و جایگاه هر یک را به درستى روشن سازد.

چگونگى نگرش فقیه به این گونه مفاهیم و موضوعه مانند: مالکیت مطلق خداوند جانشینى انسان آزادى او در محدوده معین سرمایه دارى تجارت شیوه تولید شیوه توزیع روابط اقتصادى حاکم نقش اقتصاد در سیاست و فرهنگ و… زمینه اى است براى چگونگى استنباط او. به همین جهت شهید صدر آن اجتهاد را سودمند مى داند که بتواند مجتهد را به مرحله اکتشاف برساند و یکى از پایه ها و عوامل کشف مکتب اقتصادى اسلام را براى فقیه شناخت صحیح مفاهیم مى شمارد:

(مفاهیم که منظور از آن آراء و نظریات تفسیر کننده رویدادهاى طبیعى اجتماعى و یا تشریعى است و جزء مهمى از فرهنگ اسلامى را به وجود آورده نیز مى تواند براى اکتشاف مکتب اقتصادی… مورد استفاده قرار گیرد; مثلا این امر که جهان هستى به خداوند بستگى دارد حاکى از بینش خاصى است که اسلام درباره جهان هستى دارد یا این که جامعه قبل از رسیدن به دوره حاکمیت عقل و اندیشه از مرحله حاکمیت فطرت و غریزه گذشته دید اسلام را نسبت به جامعه مى رساند. همچنین این موضوع که مالکیت حق ذاتى نبوده بلکه امرى است جانشینى تصور اسلام را از مالکیت نشان مى دهد….)14

اکنون به پاره اى از مفاهیم از دیدگاه شهید صدر اشاره مى کنیم:

1 . خلافت انسان

انسان جانشین و خلیفه خداوند در زمین است. در این نگرش انسان پیش از آن که به زمین پیوند بیابد به آسمان پیوند خورده است و پیش از آن که به ماده چشم بدوزد به جهان غیب دل بسته و ایمان دارد. فرد مسلمان با این پشتوانه معنوى و آسمانى به عمران و آبادى زمین دست مى زند و همین است معناى جانشینى انسان در روى زمین که تعهدآور و حرکت آفرین مى شود. توجه به این حقیقت به فقیه مجال مى دهد تا در شیوه نگرش به مسائل اقتصادى اسلام همه سویهاى زندگى را بررسى کند و جایگاه هر یک از مسائل را به درستى بشناسد و با در نظر گرفتن مجموعه جهان بینى و تفسیرى که از خدا و انسان و جهان دارد به کشف مکتب اقتصادى بپردازد. شهید صدر این نکته را به روشنى بیان کرده است:

(من مفهومى بهتر و توانبخش تر از مفهوم (خلافة الله) نمى شناسم که آن همه تأکید بر نیروى انسان و قدرتهاى او نماید و آن را خلیفه و جانشین و حاکم مطلق در جهان قرار داده باشد همان گونه که مفهوم (خلافة اللّه) دورترین مفهومى است از تسلیم بودن مطلق در برابر قضاوقدر; چه آن که مفهوم خلافت مسؤولیت را در برابر آنچه بر او جانشین و خلیفه شده ایجاد مى کند و مسؤولیت بدون آزادى و احساس اختیار و قدرت بر حاکمیت در زمین امکان ندارد….)15

پذیرش کلمه (لا اله الا اللّه) به این معناست که در آغاز انسان را از درون آزاد مى سازد و در مرحله بعد به عنوان نتیجه آزادگى انسان را وا مى دارد که ثروتها و گنجینه هاى جهان را از مالکیت غیرخدا آزاد سازد; زیرا که در این جهان بینى: (العباد عباد الله والمال مال اللّه)16 است. این باور در فقیه دیدگاهى ایجاد مى کند تا شیوه استنباط و پژوهشهاى خود را در راستاى تبلور و تجسّم جانشینى انسان به کار برد. و همین دیدگاه سبب مى شود که فقیه در اجتهاد به اکتشاف برسد و از مجموع روبناه نصوص و دیدگاههاى دیگر فقیهان به کشف مکتب و سیستم اقتصادى دست یابد.

عدالت اجتماعى

عدالت اجتماعى نمادى از جانشینى انسان در زمین است.

کشف مکتب اقتصادى اسلام بدون توجه به مفهوم عدالت اجتماعى به معناى گسترده آن نشاید. روشن است اگر پژوهشگر و فقیه بخواهد سیستم اقتصادى اسلام را از جنبه نظرى روشن کند و راههاى اجرایى آن را نیز بجوید باید به این اصل بزرگ در تمام مراحل پژوهشى و استنباطى توجه داشته باشد. شهید صدر مى نویسد:

(ساختمان اقتصاد اسلامى از سه اصل تشکیل یافته که بر طبق آن محتواى سیستم اقتصادى اسلامى مشخص مى شود….

1 . اصل مالکیت مختلط

2 . اصل آزادى اقتصادى در کادر محدود

3 . اصل عدالت اجتماعى.)17

مقصود از عدالت اجتماعى مفهوم مجرد عام آن نیست بلکه منظور از آن واقعیتى است که مانند روح درکالبد احکام اسلامى جلوه گر است.

در نظام اقتصادى اسلام عدالت مفهوم ویژه خود را دارد و در برگیرنده عدالت در شیوه توزیع مواد اولیه و توزیع ثروتهاى تولید شده مى شود. آنچه در سلامت بخشى نظام اقتصادى جامعه نقش بنیادى دارد مسأله توزیع عادلانه منابع طبیعى و ثروتهاى اولیه است. اگر این منابع از ابتد به درستى تقسیم نگردد و در انحصار افراد و یا گروههاى خاصى قرار گیرد اختلاف طبقاتى پدید مى آید و راه را براى زورمندان و زرمداران هموار مى سازد.

از این روى شهید صدر به انتقاد از مکتب سرمایه دارى که توزیع را ویژه درآمد ملى دانسته و از توزیع منابع تولید سخنى به میان نیاورده و شعار آزادى اقتصادى سر مى دهد پرداخته و دیدگاه اسلام را در زمینه توزیع عادلانه منابع اولیه چنین بیان مى دارد:

([اسلام] توزیع ثروت را نه به مفهوم محدود آن یعنى توزیع محصول بلکه به مفهوم وسیع تر و عمیق ترى که توزیع عوامل تولید باشد منظور داشته و با وضع یک سلسله مقررات ایجابى ثروتهاى طبیعى و منابع تولید را بر چند نوع تقسیم نموده و هر کدام را با عنوانهاى:

مالکیت خصوصى مالکیت عمومى مالکیت دولت و اباحه عمومى از یکدیگر متمایز ساخته و براى هر یک قواعدى خاص در نظر گرفته است. به این جهت برخلاف اقتصاد سیاسى کلاسیک که در آن بحث تولید مقام اول را حائز است در اسلام بحث توزیع سرآغاز مطالعات اقتصادى بوده و مباحث تولید در مرحله بعدى قرار دارد.)18

بى گمان پژوهشگر و مجتهدى که مى خواهد مکتب اقتصادى اسلام را ترسیم کند و مبانى نظرى و عملى آن را بجوید باید پیش از آن عدالت اجتماعى را به معناى اصلى و گسترده آن تفسیر کند تا بتواند در شیوه استنباط و استخراج آن را به کار بندد و نتیجه شایسته و عملى به دست آورد.

عدالت اجتماعى بر دو اصل استوار است:

1 . همکارى همگانى.

2 . برابرى اجتماعى

همکارى همگانى: یعنى افراد جامعه نسبت به یکدیگر احساس مسؤولیت داشته باشند. به همین جهت اسلام از ثروتمندان خواسته است که از آنچه دارند به نیازمندان بدهند و از انباشت ثروت و زیاده روى در مصرف بپرهیزند.

توجه اسلام به این عامل روحى و روانى در جهت تحقق اقتصاد اسلامى و جلوه گرى عدالت اجتماعى نقش مؤثرى در پیوندهاى اقتصادى جامعه ایفا مى کند و آنچه امروز اقتصاد اروپا و آمریکا را دچار بحران کرده نبود این عامل است.

اسلام در این زمینه تنها به تشویق انفاق و نکوهش اسراف بسنده نکرده بلکه بسیارى از واجبهاى مالى را از عبادات شرعى قرار داده است.

این ویژگى در اقتصاد اسلامى تضمین کننده و پشتوانه مهمى براى عدالت اجتماعى و اقتصادى به شمار مى رود و به گفته شهید صدر:

(اسلام در سیستم و تعالیم خویش به سازمان دادن نماى خارجى جامعه اکتفا نمى کند بلکه به اعماق روحى و فکرى آن نفوذ کرده تا از این رهگذر بین انباشته هاى درونى و روشهاى اقتصادى و اجتماعى اتخاذ شده توافق و هماهنگى به وجود آورد.)19

این مفهوم که بیش تر جنبه اخلاقى و روحى دارد در بسیارى از موارد به کشف مکتب اقتصادى اسلام کمک مى کند.

برابرى ثروت: اسلام برابرى اجتماعى را به عنوان اصلى در سیاست اقتصادى خود ضرورى مى بیند. اسلام به این واقعیت طبیعى توجه دارد که افراد انسانى از جهت کارآیى فکرى و بدنى با یکدیگر فرق دارند. این گونه جدایى خود به خود سبب مى شود که باز ده اقتصادى سعى و کوشش همه انسانها یکسان نباشد. طبیعى است در چنین جامعه اى شمارى به عنوان پر درآمد و گروهى به عنوان کم درآمد پیدا مى شوند. از سوى دیگر همواره در جامعه ها افراد ناتوان تهى دست و فرسوده اى هستند که یا از کار افتاده اند و یا ابزار کار در اختیار ندارند و از به دست آوردن کم ترین وسایل زندگى ناتوانند.

در برابر این واقعیت طبیعى چه باید کرد؟ آیا باید تماشا گر بود تا پردرآمدها غرق در نعمت و کم درآمدها گرفتار رنج و محنت و محرومیت و ذلت گردند؟ یا راه حل و روزنه امیدى براى این مشکل اجتماعى و اقتصادى وجود دارد؟

اسلام در تعالیم برجسته اقتصادى خویش راههایى را براى تعدیل ثروت و توازن آن در سطح جامعه پیش بینى کرده است. از جمله دولت اسلامى و زمامداران جامعه را مسؤول به وجود آوردن موازنه اجتماعى و اقتصادى کرده و از آنان خواسته است:

1 . در برابر نیازها و نیازمندان برنامه ریزى و سیاستگذارى کنند.

2 . بخشهاى تولید توزیع و مصرف را نیز کنترل و هدایت کنند تا برابرى ایجاد شود.

(مقصود از توازن اجتماعى توازن افراد جامعه از حیث سطح زندگى و نه از جهت درآمد است و مقصود از سطح زندگى این است که سرمایه به اندازه اى در دسترس افراد باشد که بتوانند متناسب با مقتضیات روز از مزایاى زندگى برخوردار گردند…. توازن جمعى منحصر به زمان محدود و لحظه معین نیست بلکه هدفى مهم و اساسى است که دولت باید براى نیل به آن از طریق مختلف قانونى اقدام نماید. شاید دلیل تحریم اسراف همین باشد; زیرا با این کار از یک طرف از مصارف زائد طبقه مرفه جلوگیرى و از طرف دیگر سطح زندگى طبقه پایین ترقى کرده است و به این ترتیب سطوح مختلف را به یکدیگر نزدیک نموده و از شکاف طبقاتى مى کاهد…. دولت موظف به پیاده کردن توازن جمعى و نزدیک ساختن طبقات مختلف به یکدیگر و افزایش سطح زندگى مردمان کم درآمد است.)20

شناخت و بررسى مکتب اقتصادى اسلام بدون توجه به این مفاهیم اعتقادى اخلاقى اجتماعى و اقتصادى نشاید; از این روى فقیه و یا هر پژوهشگرى که در این راه گام مى نهد نخست باید جایگاه مفاهیم و کاربرد هر یک را به گونه اى علمى و سیستمى در ساختار اقتصاد اسلامى معین سازد تا بتواند درجریان اجتهاد و پژوهش به راههاى عملى و گره گشا دست یابد.

آنچه گفتیم نیمى از راه است. تنها شناخت مفاهیم راهگشا کافى نیست بلکه پژوهشگر باید در کنار کشف و شناخت مفاهیم رهگش از بازدارنده هاى رهزن نیز غافل نماند. چه بسا در سیر پژوهش براى شخصیّت پژوهشگر ذهنیتها و بازدارنده هایى رخ نماید که او را از مسیر تحقیق درست باز دارد و در نتیجه جریان اکتشاف او از مکتب اقتصادى گرفتار آفت و ضعف گردد

 

منبع: پایگاه حوزه


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :29   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >