نشریه اکونومیست در ستون « دعوت از اقتصاددانان» پرسیده است آیا مداخله دولت ها در نرخ ارز به اقتصاد جهانی آسیب می رساند؟

 
 

مقدمه: ژاپن تصمیم گرفته است که با مداخله در نرخ ارز بخشی از آسیب های بحران اخیر را جبران نماید.

 

آقای ریچارد کو (Richard Koo) اقتصاددان برجسته ژاپنی در پاسخ به این سوال نشریه اکونومیست خاطرنشان می سازد که ژاپن برای مدت دو سال بعد از بحران، مقاومت نمود و از کاهش ارزش ین جلوگیری کرد، اما علی الظاهر تحمل ژاپن تمام شده و این بار تصمیم به کاهش در ارزش ین گرفته است. پاسخ آقای ریچارد کو خواندنی و جالب است. در پاسخی متفاوت، میشل پتیس (Michael Pettis) دخالت در نرخ ارز را پدیده ای در ادامه سیاست هایی همچون افزایش تعرفه های تجاری می داند و معتقد است وقتی که کشورهایی که کسری در تقاضا دارند چنین اقدامی را انجام می دهند، غالبا سیاست مقابله به مثل را انتخاب کرده اند، اما اسکاتر سامنر (Scott Sumner) با نگاهی متفاوت، سیاست مداخله در نرخ ارز را در راستای سیاست های پولی را بررسی و تحلیل نموده و معتقد است اصلاحات اقتصادی از طریق نرخ ارز نمی تواند راه حلی برای عدم موازنه جهانی تلقی گردد. پاسخ های اقتصاددانان به این سوال نشریه اکونومیست را با هم مرور می کنیم.

 

 

 

● ریچارد کو: ژاپن به دلیل تاخیر در مداخله در نرخ ارز، سزاوار تمجید است

آیا مداخله دولت ها در نرخ ارز به اقتصاد جهانی آسیب می رساند؟

 

وقتی که شوک لمان برادرز اقتصاد ژاپن را متاثر کرد تولیدات صنعتی و GDP به دو دلیل افت نمود. اولین دلیل اینکه ارزش ین آنقدر افزایش یافت که قویترین ارز در دنیا شد. و دوم اینکه صنعت ژاپن به سمت تولید کالاهای بادوام و کیفی حرکت نمود و تقاضا برای کالاهای غیر بادوام به صورت چشمگیر افزایش یافت. در نتیجه تولیدات صنعتی ژاپن همسطح با سال ۱۹۸۳ شد، کسری تراز بازرگانی به بالاترین حد خود نسبت به سی سال قبل رسید و افول تولید و کاهش سطح اشتغال باعث فروکش قیمت ها گردید. این شاخص های اقتصادی همگی دخالت در بازار ارز خارجی را توجیه می کند. بانک مرکزی سوئیس در مواجهه با چنین مخمصه ای احساس شرمندگی نکرد که خود را از چنین دخالت هایی برحذر دارد. بانک مرکزی چین دخالت های مشابهی و با حجم سنگین در نرخ ارز چین داشت تا از تقویت ارزش یوآن در مقابل دلار جلوگیری نماید.


ادامه مطلب

 

نگاهی بر بحران مالی و اقتصادی 2007 تا 2009
سیر تحول اقتصاد کلان: نظریه و سیاستگذاری (قسمت اول )

دکتر کامران موید دادخواه
مترجم: جعفر خیرخواهان
اشاره: در اين شماره بخشي از كتاب The Evolution of Macroeconomic Theory and Policy نوشته دكتر كامران دادخواه از نظرتان مي گذرد.

بحران بزرگ 1929 به تولد شاخه جدیدی در علم اقتصاد انجامید که راگنار فریش در سال 1933 نام آن را اقتصادکلان گذاشت. در دهه‌های پس از آن تا زمان حال، درهم‌کنشی رویدادهای اقتصادی، سياست‌گذاری اقتصادی و اندیشه و نظریه کلان اقتصادی، داستانی مسحورکننده و جداناپذیر از زندگی و سياست اقتصادهای ملی خلق کرده است. کتاب حاضر به بازخوانی این داستان می‌پردازد و سه مسیر از فعالیت‌ها و روندها را گرد هم مي‌آورد: رویدادهای اقتصادی قرن بیستم و بیست و یکم که به دنبال خود مسائل اقتصادی را مشخص کردند؛ واکنش اقتصاددانان به این مسائل که دانش انباشتی ایجاد کرد و موفقیت و شکست این سياست‌ها به نحوی که دورنمای اقتصادی را شکل می‌دهد و مجموعه جدیدی از مسائل برای تحلیل نظریه اقتصادکلان تعریف شد. این کتاب بسيار خواندنی با ارائه دیدگاهی سنت‌شکنانه در اقتصاد کلان، بازی‌های نظریه‌پردازان و سياست‌گذاران را در بستری تاریخی به نمایش می‌گذارد.

ادامه مطلب

 

مفاهيمي كه «علم اقتصاد طرف عرضه» براي جامعه بشري به ارمغان آورده است به مقدار زيادي دلايل ركود و رخوت اقتصادي را در بسياري از كشورها توضيح مي‌دهد.

 
شايد شاخص‌ترين اقتصاددان اين عرصه، آرتور لافر باشد كه منحني معروف لافر نيز از اسم اين اقتصاددان گرفته شده است. منحني لافر نشان‌دهنده اين معنا است كه كاهش سطوح مالياتي نه تنها باعث كاهش درآمد مالياتي دولت نمي‌شود، بلكه به اين دليل كه اشتياق براي توليد را افزايش مي‌دهد باعث افزايش رشد اقتصادي و در نتيجه افزايش درآمدهاي مالياتي مي‌شود. از زماني كه لافر نظريه خود را ارائه داد اين نظريه سال‌ها مورد حمله اقتصاددانان كينزي قرار داشت. اين اقتصاددانان، معتقد بودند كاهش ماليات از درآمد توليدكنندگان به افزايش كسري بودجه مي‌انجامد و انتظار داشتند كه اين كسري بودجه باعث افزايش تقاضا شده و نرخ تورم را به سطوحي بالاتر از سطح موجود برساند. والتر هلر، رييس شوراي مشاوران اقتصادي در دوره رياست‌جمهوري جان اف ‌كندي مي‌گفت: «كاهش ماليات‌ها (توسط دولت ريگان) ظرفيت توليدي فعلي را با موجي از تقاضا روبه‌رو خواهد كرد.» اما اين اتفاق رخ نداد. نرخ تورم برخلاف ديدگاه كينزي به ميزان قابل ملاحظه‌اي از 9 درصد در پنج سال پيش از كاهش ماليات‌ها به 3/3 درصد در پنج سال پس از آن در آمريكا كاهش يافت. در اثر تحقيقات اين اقتصاددانان، نرخ نهايي ماليات در آمريكا از 91 درصد در سال 1961 به كمتر از 40 درصد در سال 1986 كاهش يافت. پرسكات، اقتصاددان معروف مي‌گويد كاهش ماليات‌ها ممكن است در كوتاه مدت اثر منفي داشته باشد؛ اما در مقايسه‌اي كه او بين دو كشور فرانسه و آمريكا انجام داد با ابراز شگفتي دريافت كه افزايش رفاه در نتيجه كاهش ماليات، بسيار بزرگ است.
با توجه به آنچه گفته شد در اينجا به نوع ديگري از ماليات؛ يعني ماليات تورمي اشاره مي‌كنيم. فرض كنيد كشوري با يك نرخ تورم 9 درصدي مواجه است. اين كشور مجبور است در صورت اتخاذ يك تصميم عاقلانه، نرخ سود بانكي را بالاتر از نرخ تورم، مثلا 12 درصد داشته باشد (اگر چه در همين شرايط نيز اگر فشار تقاضاي دستوري براي تسهيلات بانكي از سوي دولت بالا باشد در صورت شناور بودن نرخ سود بانكي، قيمت پول حتي از 12 درصد نيز بيشتر خواهد شد و در عمل هم با همين قيمت‌ها به دست بسياري از مصرف‌كنندگان خواهد رسيد). در اين شرايط، كارخانه‌اي را در نظر بگيريد كه حتي قبل از آنكه ميزان سودش معلوم باشد بايد مالياتي را بپردازد كه توان رقابت را از او نسبت به رقيبان مي‌گيرد.

ادامه مطلب

 

 

مهران دبيرسپهري
مشكل اول اقتصاد ايران، رشد بيش از حد پايه پولي توسط بانك مركزي است كه نتيجه فوري آن افزايش مداوم قيمت‌ها است و بسياري از مشكلات اقتصادي ديگر را نيز در طول يك دوره بلند مدت ايجاد كرده و مي‌كند.

 

عرضه بيش از حد پول توسط بانك مركزي يا به دليل جلوگيري از ورشكستگي بنگاه‌هاي ناكارآمد است يا به دليل افزايش رشد اقتصادي مي‌باشد. وقتي حذف تورم، به عنوان يك مطالبه مطرح مي‌شود عده‌اي به دليل نگراني از ركود با آن مخالفت مي‌كنند كه در اينجا لازم است توضيحاتي داده شود.
در يك اقتصاد سالم و در طول زمان، تعدادي از بنگاه‌هاي اقتصادي در حال شكل‌گيري و اندكي از بنگاه‌ها نيز در حال ورشكستگي هستند. در واقع هر بنگاهي كه بتواند نسبت به هموطنانش كارآمدتر باشد بقاي خود را تضمين خواهد كرد. در غير اين صورت، طبيعت بازار به او اجازه نمي‌دهد كه موجب اتلاف نيروي كار و سرمايه شود. ناكارآمدي نيز ممكن است به دلايلي همچون انتخاب غلط در نوع و روش توليد، فساد مالي و غيره باشد. زماني كه بانك مركزي با عرضه بيش از حد پول، جلوي ورشكستگي اين بنگاه‌هاي ناكارآمد را مي‌گيرد در واقع جلوي ايجاد بنگاه‌هاي كارآمد، توسط كارآفرينان موفق داخلي را مي‌گيرد. مكانيسم اين جلوگيري نيز به اين شكل است كه با تحميل تورم، موجب افزايش نرخ بهره (كمبود نقدينگي) در بازار شده و هزينه رشد كارآفرينان موفق را به شدت افزايش مي‌دهد. چنانچه بانك مركزي اقدامات تورمي خود را متوقف كند و بانك‌ها در اعطاي تسهيلات آزاد باشند بازار سياه پول از بين مي‌رود و نرخ بهره همان خواهد بود كه بانك‌ها تعيين مي‌كنند و مي‌توان به دليل كوچكي، نام آن را كارمزد گذاشت(همانند تسهيلات قرض الحسنه).
در خصوص افزايش تقاضا براي منابع ريالي بانك‌ها كه موجب كميابي پول مي‌شود قبلا در اين روزنامه به قدر كافي توضيح داده شده است (سرمقاله مورخ 20/11/1389). ولي به صورت خيلي خلاصه، همه همت مسوولان بايد صرف آن شود تا با كاهش تقاضاي پول و افزايش نسبت پس‌انداز ملي به توليد ناخالص، بانك‌ها با كمبود نقدينگي مواجه نشوند. در اين صورت حداكثر استعداد كشور در افزايش رشد پايدار اقتصادي، مورد استفاده قرار گرفته و بالفعل خواهد شد.

ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :29   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >