منابع مقاله:

مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، شماره 11, 12، صانع‎پور، صانع؛

در اقتصاد و درآمدی بر تأثیر معرفتشناسی

دینی در علم اقتصاد*

چکیده: از آنجا که علم اقتصاد منحصر به شناخت پدیدههای عینی و واقعی نیست، و الگوهای اقتصادی تحت تأثیر جهانبینیهای خاصی قرار دارند، لذا مقالة حاضر به ریشهیابی معرفت شناسانة علم اقتصاد درجهان کنونی میپردازد؛ و نسبت معرفتشناسی علم اقتصاد امروزی را به تفکر اومانیستی حاکم بر نظریههای فلاسفة بعد از دورة رنسانس، تحقیق و بررسی میکند. برای رسیدن به این منظور:

در بخش اول، تعریفی مختصر از اومانیسم ارائه میشود. سپس، به سیر معرفتشناسی اومانیستی با معرفی نظرات متفکران بارز نگرش مزبور پرداخته میشود.

در بخش دوم، نومینالیسم و اندیویدوآلیسم، به عنوان شاخصههای اومانیستی اقتصاد در جهان امروز، نظریة آدام اسمیت، به عنوان یکی از بنیانگذاران اقتصاد کلاسیک، و نیز انگلس، به عنوان یکی از بنیانگذاران اقتصاد سوسیالیستی، به نحوی اجمالی بررسی میگردد.

در بخش سوم، مبنای معرفتشناسی دینی در تفکر اسلامی، مطرح میگردد. همچنین، دربارة امکان تدوین علم اقتصاد براساس این معرفتشناسی، پرسشی مطرح میگردد تا شاید محققان با تلاش رو به فزونی خود، پاسخگوی این پرسش شوند.

معرفت شناسی اومانیستی

تعریف اومانیسم

در تفکر اومانیستی، بیشترین تأکید بر ارزش انسان و اختیار و آزادی وی است؛ به طوری که خرد آدمی، در عرض خرد خداوند قرار دارد. اومانیست معروف فرانسوی، چارلز بویل «Charles bouille» (1475 – 1553م)، درکتابش، ساپینت«De Sapiente» دربارة این موضوع بحث میکند. در آنجا، انسان خردمند با پرومتوس برابری میکند. برابری وی، در خردی است که پرومتوس، خالق انسان، به نیروهای انسانی عطا کرده است تا طبیعت وی را کمال بخشد. (Edwards,V4,p.70) اومانیستها معتقدند که خرد آدمی، برابر با خرد خداست. و لذا، خرد آدمی قادر است به تنهایی، بر انسان و نظام بشری حکومت کند. فلسفههای بعد از رنسانس نیز تحت تاثیر چنین اعتقادی، کوشیدند تا انسان را به صورتی قائم به ذات و خودکفا، به عنوان مبدأ شناخت معرفی کنند. بدین ترتیب، نقطة آغازین شناخت و معرفت را به گونهای مستقل از هر منبع متعالی، به انسان نسبت دادند. یعنی، وجود آدمی را به عنوان «خاستگاه شناخت» معرفی کردند. در این قسمت، به مراحل تکوین این گونه تلقی از انسان، در آرای فلاسفه بارز تفکر اومانیستی پرداخته میشود.

سیری در معرفت شناسی اومانیستی

نهضت اومانیستی که در ابتدا به عنوان نوعی گرایش طرح شده بود، در روند رشد خود در قرن شانزدهم میلادی با اصل معروف دکارتی: «من میاندیشم پس هستم»، به صورت فلسفه و نحوة تفکر خاصی درآمد. انسان بعد از رنسانس که نیازی به دین در خود احساس نمیکرد، کوشید تا نظام فکری خویش را براساس اصولی که قائم به آزادی و کرامت انسان – بدون وابستگی به خالق- بود، بنا کند. در این سیر، دکارت آدمی را به عنوان اساس هستی و وجود مطرح کرد. این نظر، برخلاف تفکر وابسته به مبدأ بود. در تفکر وابسته به مبدأ، «هستی» و وجود مطلق، اصل در موجودیت انسان است، و در باب معرفت شناسی نیز انسان «جایگاه شناخت» میباشد. در حالی که در تفکر انسان محورانه یا به بیانی دیگر «خود بیناد انگارانه»(Heideger,pp.6563) انسان، اصل در هستی و وجود است و از نظر معرفت شناسی نیز «خاستگاه شناخت» تلقی میشود. بنابراین، اصل دکارتی:« من میاندیشم پس هستم» که نقطة آغازی برای محوریت انسان بود، در فلسفة عقلگرای دکارتی Rational به «فطریات» (دکارت، تأمل اول، دوم و سوم) - که به گونهای میتوانست نقطة اتصالی با مبدأ باشد – وابسته بود. هنگامی که در فلسفة تجربی «جان لاک» فطریات انکار شد، انسان (فروغی، 1344، ج3، صص 113 – 128) به استقلال کامل از مبدأ دست یافت. و از آنجا که «من تجربی» نیاز به وجود خدا میبیند، در فلسفة بارکلی – که براساس «من مدرک» بنا شد- به نوعی سفسطه دچار میشود که به جای اثبات خدا، منجر به ساختن خدای ذهنی که حتی شکنندهتر از بتهای چوبی و سنگی بود، میگردد. بارکلی که ابتدا قصد اثبات وجود خدا را داشت، بامعرفت شناسی ایدهآلیستی خود که مبتنی بر تجربة انسان محورانه بود، در عمل موفق به اثبات خدایی قائم به ذهن انسان – به عنوان مدرک – شد، که صرفاً بتی ذهنی بود و وجود خارجی نداشت. این امر در سالهای بعد، در تفکر فرویدی نمود روشنتری پیدا کرد. (دورانت، بیتا، ص 383) سیر رشد فلسفة انسانگرا، سرانجام در دو وجهة «من عقلانی» و «من تجربی»، در فلسفة هیوم به پارادوکس عجیبی رسید، که چارهای جز شک باقی نماند. هیوم نه تنها جهان ماده را – که در تفکر بارکلی نفی شده بود – انکار کرد، بلکه نفس انسانی را نیز که محور انسانگرایی بود، منکر شد. وی نشان داد که هر گاه انسان « خاستگاه شناخت» قرار گیرد، شک دستوری دکارت – پس از عبور از مراحل عقلانی و تجربی- سرنوشتی جز «شک نابود کنندة هیوم» نخواهدداشت. تا جایی که هیوم نه تنهاجوهر مادی و ضرورت علیت را نفی کرد، بلکه «من نفسانی» را نیز که بعد از دکارت محور تفکر بود، انکار نمود و معرفت شناسی انسان محورانه راکاملاً به بن بست رساند؛ چنانکه میگوید (راسل، 1353 کتاب سوم، ص 374):

«ما هیچ تأثری از خویشتن نداریم، و لذا هیچ اندیشهای هم از خویشتن وجودندارد»


ادامه مطلب

 


بر اساس مباحث نظری مربوط به اثر گروهها ونهادهای مذهبی بر مقدار فعالیتهای مذهبی، علاوه بر زمان، دارایی و سرمایه انسانی مذهبی، ویژگیهای گروهها و نهادهای مذهبی نیز بر مقدار احساس رضایت یا تهذیبی که فرد ازمشارکت در فعالیتهای مذهبی به دست می آورد مؤثر می باشد. در این جا مذهب یا گروه و فرقه مذهبی به عنوان مؤسسه ای تلقی می شود که خدمات مذهبی مانند خدمات عبادی، توصیه های مذهبی، فعالیتهای خیریه و خدمات نیمه عمومی (یا شبه عمومی) نظیر اینها را ارائه می کند.
پیروان مذاهب با مشارکت در فعالیتهای مذهبی از این خدمات بهره مند می شوند. یکی از ویژگیهای مهم مورد بحث در این جا، ویژگیهای خود مراسم است. چنانچه مراسم مذهبی با شکوه تر برگزار شود، افراد بیشتری در آن حضور یابند، حضور قلب افراد را افزایش دهد، به عمق و ژرفای وجود نفوذ کند و ویژگیهایی مانند اینها را داشته باشد، افراد از حضور و مشارکت در فعالیتهای مذهبی احساس رضایت بیشتری خواهند کرد.
این ویژگیها به خود افراد با زمان، دارایی و سرمایه انسانی مذهبی ثابت آنها که صرف مشارکت مذهبی می شود، بستگی خاصی ندارد، بلکه به ویژگیهای گروه یا نهاد مذهبی (مانند کلیسا یا مذهب و فرقه) بستگی دارد. بر این اساس ویژگیهای این فعالیتها، عامل مؤثری بر مقدار مشارکت افراد در فعالیتهای مذهبی است. اگر این عامل را کیفیت مراسم بنامیم، می توان مدل موجود برای فعالیتهای مذهبی را به صورت زیر کامل کرد :
R = Rt (Tt, ×t, St, Q)(6)
که در آن Q نشان دهنده کیفیت گروه است که تابعی از ویژگیهای فعالیتهای مذهبی گروهها (یا نهادها و مؤسسات) مذهبی می باشد (کارcarr و لاندا Landa - 1983، همچنین سولیوان 1985، یا ناکن 1992 و والیسWallis - 1990).
در مباحث جدیدتر علاوه بر کیفیت گروه، فرقه یا مذهب به کیفیت سایر افراد مشارکت کننده در مراسم نیز توجه ویژه می شود. به این معنا که چنانچه افراد دیگر با حضور قلب بیشتر عبادت کنند، فعال تر و مستمرتر در مراسم شرکت کنند، با دیگران با روی باز برخورد کنند، مشتاقانه تر حضور یابند و اعمال دیگری مانند این را که موجب کسب رضایت و مطلوبیت بیشتر دیگران را فراهم آورد، انجام دهند، بی شک افراد تمایل بیشتری به مشارکت در فعالیتهای مذهبی خواهند یافت. در مقابل چنانچه افراد با بی میلی در مراسم شرکت کنند، حضور گاه و بی گاه داشته باشند، با دیگران با خوشرویی رفتار نکنند و اعمالی این گونه انجام دهند، رغبت دیگران را برای مشارکت در فعالیتهای مذهبی کاهش می دهند (یاناکن، 1988 و مورایMurray - 1995)


ادامه مطلب

 


داگلاسDouglas) - 1976) از اولین افرادی بوده است که به صورت تجربی رابطه بین پیش زمینه ارزشهای اخلاقی (ملی) و رفتار مصرف کننده در سطح خرد را بررسی کرده است. او در تحقیق خود به این نتیجه رسید، که بین شغل و داشتن همسر غیر شاغل (خانه دار) با رفتار مصرفی، رابطه اندکی وجود دارد، در حالی که بین فرانسوی الاصل یا آمریکایی الاصل بودن زن خانواده و رفتار مصرفی، رابطه قوی تر وجود دارد.
یکی از تحقیقات مربوط به رابطه مذهب و مصرف، تحقیق هریشمنHirschman) - 1983) است. هریشمن در این تحقیق تلاش کرده است، رابطه بین پیروی از مذاهب پروتستان، کاتولیک و یهود را با انتخاب محل تفریح آخر هفته، وسیله نقلیه و نگهداری حیوان اهلی در منزل، بین آمریکاییان بررسی کند. نتیجه اخذ شده این است که بین مذهب در جامعه مورد بررسی و رفتارهای مصرفی یاد شده، رابطه معناداری وجود دارد.
از جمله تحقیقات دیگری که در این زمینه صورت گرفته است. تحقیق سود(Sood) و ناسوNasu) - 1995) می باشد که بر روی نمونه ای از ژاپنیها و پروتستانهای آمریکایی و با استفاده از پرسشنامه انجام شده است. در این تحقیق، چهار فرضیه در زمینه رابطه بین دینداری، ملیت و رفتار مصرف کننده در نظر گرفته شده است، از جمله نتایج حاصل در این زمینه عبارتند از: رفتار مصرفی ژاپنیها و پروتستانهای آمریکایی مورد بررسی بطور مشخصی از هم متفاوت است (ژاپنیها، پیروان یک دین درنظر گرفته شده اند). در این جا افراد ژاپنی به دو گروه مذهبی (متدین) و غیرمذهبی (یا کم مذهبی) و پروتستانها نیز به این دو گروه تفکیک شده اند که بین رفتار مصرفی افراد مذهبی و افراد کمتر مذهبی در ژاپن، تفاوت معناداری یافت نشد، اما بین رفتار مصرفی متدینها و غیرمذهبیهای پروتستان آمریکایی تفاوت معناداری به دست آمد.
تحقیقات دیگری نیز در این زمینه انجام شده است که نتایج مشابهی داشته اند: از جمله می توان رجوع کرد به مطالعات مایر(Mayer) و شارپSharp) - 1962)، گری لی Greeley) -1963)، لهررLehrer) -2002)، رالف پیلی Ralph) Pyle - 1992)، گای Gay) - 1991)، یاناکنIannaccon) - 1998)، گولدین (1992) و... .
با وجود این که اغلب مطالعات انجام شده، نشان دهنده تفاوتهای فردی بر حسب مذهب هستند، بر اساس برخی مطالعات نیز، بین بعضی مذاهب در این زمینه مشابهتهایی اصولی دیده می شود. برخی دیدگاهها، تفاوتهای فرهنگی یا تفاوتهای دیگر را نیز در این زمینه مؤثر دانسته اند. بر این اساس نمی توان همه تفاوتهای اقتصادی راتنها بر مبنای اختلاف مذهب افراد توجیه کرد. با این وجود، رفتارهای موردی افراد درباره مصرف برخی کالاها و خدمات، تحت تأثیر باورهای مذهبی، بویژه سطح رسوخ این باورها نزد افراد است. هر چند در کمتر مطالعه ای از این زاویه به بحث پرداخته شده است، اما اگر فردی اعتقاد به ناپسندی مصرف یک کالا یا خدمت یا انجام یک عمل داشته باشد، آن کالا یا خدمت را مصرف نخواهد کرد، یا کمتر مصرف می کند یا عمل را انجام نخواهد داد. از این رو اوامر و نواهی مذهبی بر این نوع رفتارها تأثیر می گذارند. چنانچه مذاهب از این جهت متفاوت باشند، رفتارهای پیروان آنها به صورت متناسب متفاوت خواهد بود. مذاهب الهی، همچون یهود، مسیحیت و اسلام در اغلب این اوامر و نواهی اشتراک نظر دارند و می بایست بررسی درباره پیروان آنها نتیجه یکسان بدهد. اما تفاوتهای نشان داده شده در مطالعات می تواند، از این ناشی شده باشد که در برخی از این مذاهب، بعضی اوامر و نواهی، تحریف شده و تغییر کرده اند. با این وجود در همه این مذاهب اثر اعتقاد داشتن به دین و اعتقاد نداشتن به آن می تواند بطور جدی تر وارد مباحث علمی شود. مطالعاتی در این زمینه ها صورت گرفته است که به آنها می پردازیم. 5 اثر مذهب در تابع مطلوبیت و تابع مصرف
بخشی از مطالعات مربوط به اقتصاد و دین، در ربع آخر قرن بیستم که توسط محققان غیر مسلمان انجام شده است، رفتارهای (و هزینه های) مذهبی را به عنوان بخشی از رفتارهای (هزینه های) کلی که انسان برای کسب مطلوبیت انجام می دهد، در نظر گرفته اند. این تحقیقات به تبع برخی از پژوهشهای انجام شده، در زمینه اقتصاد اسلامی از جمله تفکیک افق زمانی مصرف کننده مسلمان به دنیا و آخرت و حداکثر کردن مطلوبیت دنیوی و اخروی در نوشته های منذر کهف (در سالهای 1972 و 1974) مصرف را به دو بخش مذهبی و غیر مذهبی تقسیم کرده اند و برای هر یک، مطلوبیت جداگانه ای در نظر گرفته اند که جزیی از تابع مطلوبیت کل فرد (خانوار) می باشد. فرد (خانوار) موجودی (دارایی) خود را صرف تأمین کالاها و خدماتی می کند که بخشی از آن در راه مذهب و بخشی برای امور غیر مذهبی است تا مطلوبیت ناشی از این مصارف را درون تابع مطلوبیت خود حداکثر کند.


ادامه مطلب

 

منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفید، شماره 31، دادگر، یدالله (1) / عزتی، مرتضی (2)؛

تاریخ دریافت: 1/3/81                                                                       تاریخ تأیید: 14/6/81
چکیده
در کشورهای غیر مسلمان، مطالعات گسترده ای در زمینه اقتصاد و مذهب، از جمله مذهب و رفتار مصرف کننده انجام شده است که در ایران بازخوری از آنها نیست. انتقال این مطالعات به داخل کشور همراه با نقد آنها می تواند، زمینه های مطالعه اقتصاد اسلامی را فراهم تر کند. با مطالعه «وبر» بحثهای جدی در این زمینه آغاز شده است. این مطالعات درباره تفاوتهای اقتصادی و مصرفی جوامع و افراد، بر حسب مذهب آنها گسترش یافته است، اما در سه دهه اخیر نظریه هایی ارائه شده است که در صدد تحلیل رفتار مصرف کننده در قالب مدلهای اقتصاد خرد بوده اند. پایه ای ترین این نظریه ها، مصرف را با نگرش دنیا و آخرت در نظر گرفته است. اما مطالعات مکمل، بحث اثر سرمایه انسانی مذهبی و اثر مؤسسات و گروههای مذهبی را در کسب مطلوبیت ناشی از انجام فعالیتهای مذهبی وارد کرده اند. مطالعات جدیدتر، شکل دنیوی بیشتری به فعالیتهای مذهبی داده اند. این مطالعات باید همراه با نقد در ایران ارائه شوند. مقاله حاضر ارائه فشرده و نقدی از این مطالعات گسترده و پراکنده است که ضعفها و قوتهای آنها را بیان می کند.
واژگان کلیدی: مذهب و رفتار مصرف کننده مذهب و رفتارهای اقتصادی مذهب و اقتصاد مذهب و علم مقدمه
در ایران و کشورهای اسلامی دیگر، پژوهشهای قابل توجهی در زمینه اقتصاد اسلامی از جوانب مختلف انجام شده است. این پژوهشها در دسترس پژوهشگران کشورهای مسلمان قرار دارد و با آنها آشنایی دارند. اما در کشورهای غربی (و غیرمسلمان) نیز مطالعات گسترده ای در زمینه اقتصاد و مذهب صورت گرفته است که در ادبیات اقتصادی ایران اثری از آنها نیست. این مقاله تلاش دارد به بخشی از این مطالعات در زمینه رفتار مصرف کننده که از مهمترین بحثهای نظری در اقتصاد است بپردازد. این تلاش می تواند انتقال خوبی از دانش اقتصاد دینی در غرب به ایران باشد تا اقتصاددانان مسلمان بتوانند، با آگاهی به این مباحث در نظریه پردازی و پژوهش در زمینه اقتصاد اسلامی موفق تر باشند.
برای روشن شدن بحث به دو نکته باید اشاره کنیم: اول، این که چون اغلب مطالعات علمی و از جمله اقتصاد، توسط اندیشمندان غربی که قریب به اتفاق آنها مسیحی هستند انجام شده است، بیشتر مطالعات مربوط به مذهب و اقتصاد در غرب نیز توسط مسیحیان انجام شده است. به تبع این امر، بیشتر آنچه در این جا مطرح می شود مطالعات مسیحیان، است؛ اما در کنار آنها مطالعات محدودتری که درباره مصرف در سایر ادیان انجام شده است، نیز به تناسب اشاره می شوند. دوم، این که چون بحث مقاله رابطه مذهب و رفتار مصرف کننده است، در ابتدا اشاره ای به بررسیهای علمی در زمینه اثر مذهب بر رفتارهای افراد و پس از آن اشاره ای به کل مطالعات اقتصاد و مذهب شده است، تا بستر سازی مناسب تری برای خواننده صورت گیرد. سپس اشاره ای به مطالعات در زمینه اثر مذهب بر رفتارهای اقتصادی از بعد کلان شده است که به نوعی به بحث مصرف ارتباط دارند. پس از آن بحث اثر مذهب، بر رفتارهای مصرفی از ابعاد مختلف مطرح شده و در ادامه با جمع بندی مطالعات انجام شده، تابع مطلوبیت و تابع مصرف در بخشهای نظری مربوط به این زمینه ارائه شده است. در پایان هر یک از این مباحث نقد دیدگاهها و مطالعات انجام شده در این زمینه ها نیز صورت گرفته است. 1 بررسیهای علمی اثر دین بر رفتارها
علی رغم این که پس از قرون وسطی و تجدیدنظر در مذهب و با پیشرفت علم، طی چند قرن اخیر، دین از صحنه زندگی اجتماعی و بویژه از مجامع علمی، دور مانده بود. اما طی چند دهه اخیر نفوذ دین در همه زمینه ها، از جمله بررسیهای علمی، رشد قابل توجهی کرده است. تشدید گرایشات مذهبی در کشورهای مسلمان و مسیحی و نیز نزد یهودیان و پیروان سایر ادیان؛ افزایش رفتارهای مذهبی؛ رشد اصول گرایی مذهبی؛ همچنین گسترش حرکتهای اجتماعی بر اساس مذهب؛ باعث شده است، مذهب بار دیگر بطور جدی وارد صحنه های اجتماعی شود. این حرکت در زمینه ایجاد نظامهای اجتماعی سیاسی مبتنی بر دین بویژه در کشورهای مسلمان جایگاه خاصی داشته است. به تبع جریانات فزاینده دینی در سطح جهانی، حرکتهای علمی گسترده ای نیز از سوی دانشمندان شاخه های مختلف علوم بویژه علوم اجتماعی، در زمینه دین و رفتارهای فردی و اجتماعی انسانها صورت گرفته است.
البته باید اذعان داشت که توجه علوم اجتماعی به دین تنها طی چند دهه اخیر نبوده است. بلکه به دلیل اهمیت دین در جوامع و نزد افراد، اغلب اندیشمندان علوم اجتماعی از بدو پیدایش این شاخه ها به دین بویژه تبیین علمی رفتارهای دینی توجه کرده اند. از جمله آدام اسمیت (Adam Smith) پدر علم اقتصاد در کتاب ثروت ملل بخشی از مطالب خود را به دین اختصاص داده است (اسمیت 1965، 46740). آگوست کنت (Agust Conte) پدر علم جامعه شناسی در تبیین مراحل تکاملی جوامع یک مرحله از سه مرحله را، مرحله دینی یا الهی نام گذاری می کند.(3) فروید (Erich Fruid) دانشمند شهیر روانشناسی مارکس (Karle Marx) بنیانگذار سوسیالیسم مارکسیسم و اغلب دانشمندان علوم اجتماعی به این موضوع نیز پرداخته اند.


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :29   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >