بنام خدا
بخشی از متن کتاب:
مدينه داغدار است. بوى غربت و مظلوميت، كوچه كوچه شهر را در برگرفته و آسمان، غمبارتر از هميشه، به بقيع مىنگرد. خشت خشت خانههاى كوچه بنىهاشم، ناله الوداع سر دادهاند و كبوتران مدينه، مويه جدايى آغاز كردهاند، خاطرات سالهاى نه چندان دور، تازه شده است؛ خاطرات تشييع شبانه گل ياس رسول و تدفين غريبانهاش، خاطرات جسارتهاى بىشمار شيطان بر پيكر بىجان حسن عليهالسلام و تشييع جگرسوزش، خاطرات وداع كاروان كربلا با مدينه در سفرى بىبازگشت... .
اكنون، آخرين يادگار حسين و بزرگترين حماسهسراى كربلا، غريبانه و مظلومانه به سوى بقيع تشييع مىشود و از «زينت عبادت كنندگان» فقط خاطرات جانسوز و مناجاتهاى آسمانىاش بر جاى مىمانَد...
مولاى من! ! شيعيان خود را بنگر كه با چه اضطرابى بر بالينت نشستهاند. اشك از ديدگانشان جارى است. پس از كربلا، آنچه نديدى آرامش بود و آنچه نيافتى، مجالى براى فرياد. اما سكوت بلند تو نيز كربلاهاى مقدسى را در خود پرورانده است. شاگردانى كه بر بالينت نشستهاند، اين را به اثبات خواهند رساند. به آسمان بنگر كه چقدر مشتاق پرواز توست!
آسوده بخواب؛ آرام در كنار جدّ غريبت جاى گير! مولاى من! شهادت تو هر چند بر آسمانيان و زمينيان ناگوار است و تشييع غريبانه پيكر فرسوده از عبادت تو هر چند دلها را سخت مىفشارد؛ ولى كيست كه نداند عروج تو، پايانى است بر اشكهاى هميشه جارىات و مرهمى است بر داغ دل سوختهات كه سى سال در سوز و گداز بود.
مولاى من! آسوده بخواب كه مىدانم اكنون در حلقه عاشوراييانى... .
دوستان لطفا کتاب را مطالعه کنید.


