بنام خدا

ادامه مطلب جایگاه زنان در نهضت امام حسین علیه السلام و عاشورا - بخش سوم

در عصر عاشورا وقتي زينب ديد مسئوليت سنگيني به دوش اين بانوي شجاع نهاده شده ، با كمال شهامت و بزرگواري و گذشت و فداكاري چون كوهي پولادين و سدي آهنين در برابر دشمنان منحرف و گرگان خونخوار ضد دين و انسانيت ، قيام كرد و حتي درموارد چندي ، جان فرزند برومند امام يعني حضرت سجاد(ع) را از مرگ حفظ كرد و درسخت ترين اوضاع و پرخفقان ترين محيط ها در برابر جنايتكاران و ستمگران بي دين ،بدون هيچ واهمه اي از دين و آيين خود و مسلمانان دفاع كرد

و هر كلمه از سخنان پرمعناو روح بخشش و نيز هر جمله از نطقها و سخنرانيهايش همچون تيرِكاري و شهاب سوزاني بود كه بر قلب دشمنان مي نشست و با كمال سرافرازي و موفقيت ، اين مسئوليت سنگين را به خوبي انجام داد و باري كه مردان بزرگ نمي توانستند به صورت دسته جمعي به منزل برسانند، اين بانوي با عظمت ، به تنهايي به منزل رسانيد.

 

در شجاعت اوسروده اند:

سرحلقة آن زنان كه بودند اسير

بود آن علويه اشجع از شير دلير

انديشه به دل نداشت زان كوه سپاه

زيرا كه به چشم او جهان بود حقير

محمد غالب شافعي ، يكي از نويسندگان مصري گفته است : يكي از بزرگترين زنان اهل بيت از نظر حسب و نسب و از بهترين بانوان طاهر كه داراي روحي بزرگ و مقام تقوا و آينية تمام نماي مقام رسالت و ولايت بوده ، زينب دختر علي (ع) است كه به نحوكامل او را تربيت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سيراب گرديده به حدي كه در فصاحت و بلاغت ، يكي از آيات بزرگ الهي گرديد و در حلم و كرم و بينايي و بصيرت در كارها مشهور و ميان جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت ، جمع كرده بود. آنچه از خوبان همگي داشتند او به تنها دارا بود، او در زهد و تقوا و پرهيزگاري ،معروف بود .

زينب قهرمان كربلا

هنگامي كه دختران اميرالمومنين (ع) را وارد كوفه كردند، مردم جمع شده آنان راتماشا مي كردند. ام كلثوم فرياد زد: اي مردم ! آيا شرم نمي كنيد و از خدا و رسول خدا حيانداريد كه به دختران و زنان پيغمبر نگاه مي كنيد .

يكي از زنان اهل كوفه سر خود را از غرفه اي بيرون كرد و آنان را در آن حال مشاهده كرد و گفت : شما از كدام اسيران هستيد؟ گفتند: ما اسيران آل محمد(ص) هستيم .در اين هنگام مردم براي آنان نان و خرما مي آوردند. ام كلثوم فرياد زد: اي مردم كوفه !صدقه بر ما حرام است و نان و خرما را از بچه ها گرفت و به زمين انداخت .

مردم كوفه وقتي اسيران را ديدند، گريه و زاري كردند. زينب تا اين منظره را ديدنتوانست تاب بياورد. زينب تاب نياورد كه ببيند اهل كوفه گريه مي كنند و هم آنان بودندكه به پدرش علي (ع) و برادرش حسن (ع) خيانت كردند و پسر عمويش را به دست دشمن دادند و برادرش حسين را به سوي خود خواندند و وعده ياري دادند، ولي وقتي كه به سويشان آمد، شمشيرهاي خود را به يزيد فروختند.

زينب نتوانست ببيند كه كوفيان بر حسين و جوانانش مي گريند. با آن كه همگي به دست آنها قرباني شدند. آنان براي اسيري دختران رسول خدا زاري مي كردند و كسي جزكوفيان هتك حرمت آن خاندان را نكرده است .

سخنان پدرش علي (ع) يادش آمد كه از اهل كوفه نكوهش مي كرد، ديده گان خودرا به سوي نقطة دوري متوجه گردانيد؛ جايي كه پيكرهاي عزيزانش در بيابان افتاده بودند. سپس چشمانش به سوي گريه كنندگان بازگشت و اشارت كرد كه خاموش شويد.همه سرها را از خواري و پشيماني ، به زير انداختند و تا زينب سخن مي گفت ، چنين بودند:

اي اهل كوفه ! گريه مي كنيد، هرگز اشكهاي شما نايستد و شيونتان آرام نگيرد.مثل شما مثل زني است كه هر چه رشته است ، پنبه كند. شما ايمان خود را بازيچة فسادقرار داديد و بدانيد كه باري شوم بر دوش كشيديد. آري ، به خدا چنين است ، بايد بيشتربگرييد و كمتر بخنديد.

شما چنان خود را ننگين كرديد كه شستن نتوانيد؛ ننگ كشتن نوادة خاتم پيامبران و سالار فرستادگان را چگونه مي توانيد بشوييد!

نفس پليد شما، جنايتكاري را نزد شما خوب جلوه داد تا خشم خداي را براي شمابياورد و در عذاب الهي براي هميشه گرفتار باشيد. آيا مي دانيد چه جگري پاره پاره كرديدو چه خوني ريختيد و چه پرده نشيني را پرده دريديد؟ جنايتي بزرگ مرتكب شديد كه ازعظمتش نزديك است آسمانها بشكافد و زمين از هم بپاشد و كوه ها خوده شود .

در اين هنگام كسي خطبة زينب را شنيد و گفت من بانويي سخنورتر از او نديدم .زينب هنوز سخنانش تمام نشده بود كه مردم شروع به گريه كردند، وقتي به دارالاماره ،رسيد در خود سوزشي احساس كرد. او همه جاي اين خانه را مي شناخت ، آنجا روزي خانه زينب بود، بغض گلويش را گرفته بود. دست راستش را به روي باقي مانده قلبش گذاشت ،مبادا از هم بپاشد و اينكه (مبادا) ابن زياد ملعون گريه او را ببيند.

زماني كه ديد زينب با عظمت و شكوه مقابلش ايستاده پرسيد تو كيستي ؟ زينب جواب ملعون را نداد. بعد از چند بار تكرار، وقتي ديد زينب جوابش را نداد، گفت : شكر خدارا كه شماها را رسوا كرد و بكشت و دروغتان آشكار شد.

در اينجا بود كه زينب شجاعت از خود نشان داد و فرمود: سپاس خدا را كه به واسطة پيامبرش ما را عزيز و شما را خوار كرد، فقط گنهكار رسوا مي شود و تنها فاجر دروغ مي گويد و او بحمدالله غير از ماست .

ابن زياد پرسيد: كار خدا را با خويشانت چطور ديدي ؟ زينب كه همچنان عظمتش استوار بود، گفت : سرنوشت آنها كشته شدن و فداكاري بود، همه رفتند و در بسترهاي خودآرميدند و به همين زودي خدا آنها را با تو جمع خواهد كرد و در پيش او محاكمه مي شوي .و من جز زيبايي چيزي نديدم . پس تو نگران باش كه در آن روز پيروزمند چه كسي خواهدبود، اي پسر مرجانه ! مادر به عزايت بنشيند! .

منابع:  مجمع جهانی اهل البیت،پایگاه جامع عاشورا





تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 4:42 PM | نویسنده : شیردل شیروانی انارک | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.