بنام خدا
درسها و عبرتهای عاشورا در عرصه رفتار سیاسی - بخش ششم
عوامل زمینهساز حادثه عاشورا
درباره عوامل زمینهساز حادثه عاشورا نظریههای گوناگونی اظهار شده است؛ در مرحله نخست میتوان به عوامل مختلفی چون: عامل نژادی و قومی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی، اخلاقی و ارزش و... اشاره کرد. هر یک از این عوامل مورد توجه و تأکید برخی از نویسندگان و پژوهشگران قرار گرفته است. شماری یک و یا دو عامل و شماری بیش از آن را زمینهساز حادثه عاشورا شمردهاند. شماری از نویسندگان دشمنی بنیامیه با بنیهاشم، برخی دیگر تغییر ارزشها و برخی از متعصبان اهل سنّت نیز عملکرد خود امام حسین(ع) را سبب حادثه عاشورا دانستهاند.
گروهی دیگر از بیتوجهی به معنویت و دنیاگرایی و کوتاهی خواصّ از انجام رسالت خود[40] و... به عنوان عوامل زمینهساز حادثه عاشورا سخن گفتهاند. از باب نمونه مقام معظم رهبری با استناد به آیه شریفه: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات» بر آن است که دو عامل، از عوامل اصلی این گمراهی و انحراف است: «یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن صلوه و نماز است. یعنی فراموش کردن خدا و معنویت و جدا کردن حساب معنویت از زندگی و فراموش کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و توفیق از خدای متعال و توکل بر خدا و کنار گذاشتن محاسبات خدایی از زندگی. و عامل دوّم «اتبعوا الشهوات» است یعنی دنبال شهوترانیها و هوسها و در یک جمله «دنیاطلبی» رفتن و به فکر جمعآوری ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنیا افتادن و اصل دانستن اینها و فراموش کردن آرمانها. این درد اساسی و بزرگ است و ما هم ممکن است به این درد دچار بشویم.»[41]
استاد شهید مرتضی مطهری نیز در موارد بسیار به این موضوع اشاره کردهاند از جمله: «باید گفت: امام حسین(ع) را طمع مُلک ری و طمع پول: «خولی میگفت: جئتک بغنا الدّهر» ورشوه رؤسا(و امّا رؤسائهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم) و جبن و مرعوبیت عامّه و میل به جبران محبّت یزید که ابن زیاد میخواست کدورت یزید را از پدرش که در ولایت عهدی یزید تعلل کرد جبران کند. و خبث ذاتی امثال شمر و غرور و بد مستی شخص یزید و از همه بالاتر فراموش کاری مردم که مسلمان بودند و سیری به تاریخ شصت ساله خود نمیکردند و سابقهها را فراموش کرده بودند و گول ظاهر را میخوردند و... شهید کردند.»[42] از دو نمونه یاد شده که با توجّه به واقعیات گفته و نوشته شدهاند میتوان چنین نتیجه گرفت که مجموعهای از عوامل زمینساز حادثه عاشورا شدهاند، بنابراین، نظریههای تکعاملی با صرف نظر از نادرستی برخی از آنها،[43] نمیتوانند رویداد عاشورا را تحلیل و تفسیر کنند. در تفسیر این حادثه باید به عوامل گوناگون توجه داشته باشیم هر چند از میان این عوامل نیز، میتوان به دنبال یک و یا دو عامل مسلط و مهمّ بود. پرداختن به همه عوامل اصلی و فرعی، مجالی فراخ و فراخور میطلبد. از این روی، در اینجا تنها به دو عامل مهم و مسلط خواهیم پرداخت:
الف. دگرگونی ارزشها و آرمانها.
ب. کوتاهی خواص از انجام رسالت خود.
الف. دگرگونی ارزشها و آرمانها
پیش از آنکه به اصل بحث بپردازیم اشارهای به مفهوم ارزشها و همچنین ارزشهای حاکم بر جامعه نبوی مفید و مناسب مینماید:
مفهوم ارزشها
جامعه شناسان، ارزشها را اینگونه تعریف کردهاند: «ارزشها عقاید عمیقاً ریشهداری هستند که گروه اجتماعی هنگام سؤال در باره خوبیها، برتریها و کمال مطلوب به آن رجوع میکند.»[44] با توجه به تعریف یاد شده ارزشها هدایت کننده رفتار انسان در جامعهاند. هرگونه تغییر و دگرگونی در آنها، دگرگونی در رفتار و هنجار اجتماعی را در پی خواهد داشت. از این روی، شناخت ارزشها و پاسداری از آن، از وظایف اصلی هر جامعه است.[45]
ارزشهای حاکم بر جامعه نبوی
پیش از اسلام اعراب از نظر عقیدتی بتپرست بودند. شناختی نسبت به معارف الهی چون خدا و پیامبر(ص) و معاد نداشتند. مردم در حیرت و ضلالت و گمراهی زندگی میکردند. نژادپرستی و تکاثرطلبی از ارزشهای آنان بود. عربها در جاهلیت غیرت و شجاعت را بسیار میستودند اما حقیقت این است که غیرت و شجاعت مورد ستایش آنان همان درندهخویی و بیباکی در جهت تأمین منافع مادّی و حمایت از همقبیلگی خود به حقّ و یا ناحقّ بود. عواطف انسانی در میان آنان بسیار کمرنگ بود. دخترکشی اعراب نمونهای از آن است. پیامبر اسلام(ص) ستیز و مبارزهای پیگیر را علیه نژادپرستی و تکاثرطلبی و دیگر ارزشهای جاهلی آغاز کرد و به صراحت اعلام کرد که در اسلام اینها ملاک ارزش و برتری افراد بر یکدیگر نیست. آن بزرگوار، علم و معرفت نسبت به خدا و قیامت و دیگر دانشهای مفید را یکی از ملاکهای برتری افراد بر یکدیگر بر شمردند.
ایمان و تقوا و جهاد در راه خدا را که مظهر ارتباط با خدا و خلق بر اساس مسؤولیت سازندگی بود، جایگزین افتخار به حسب و نسب و ثروت و قدرت ساختند. و با تحوّل در بینشها و ارزشها انسانهایی را تربیت کردند که اسوه پاکی و فداکاری، ایثار و همه خوبیها شدند. نمونه بارز این ویژگیها را میتوان در رویدادهای تاریخی صدر اسلام به ویژه در جنگها مشاهده کرد. از باب نمونه: جابربن عبدالله انصاری میگوید: «در جنگ احد به بالین پدرم عبدالله رفتم. در حال احتضار بود. درخواست آب کرد. من رفتم و ظرف آبی آوردم، وقتی خواستم به او بدهم اشاره کرد: آب را به این مسلمان که در کنار من و تشنهتر از من است برسان. سراغ او رفتم. او به سومی اشاره کرد، سراغ سومی رفتم او به چهارمی، و همچنین تا دهمی. وقتی به سراغ دهمین رفتم دیدم که او به شهادت رسیده است. برگشتم به سراغ نهمی و... تا اوّلی دیدم همه به شهادت رسیدهاند.»[46] از این نمونهها در جنگهای صدر اسلام فراوان است. لازم به یادآوری است که این نمونهها در میان کسانی نمودار شد که تا چند سال پیش از آن، اگر یکی از این افراد به دیگری بر میخورد که مشغول خوردن سوسمار زنده صحرایی بود و باقیمانده سوسمار را از او مطالبه میکرد، امتناع میکرد و گاهی به خاطر نصف سوسمار انسانی را از میان دو نیم میکرد.[47] بر این اساس پیامبر اسلام(ص) با تحوّل در بینشها و ارزشها انسانهایی را تربیت کرد که دیگران را حتّی به هنگام مرگ بر خود پیش میداشتند. و پیش از آن نیز، برای دفاع از مکتب از جان و مال و ثروت خویش گذشته و در میدان جهاد و شهادت بر یکدیگر پیش میگرفتند.
پی نوشت ها :
[40]. همان؛ حماسه حسینی، شهید مطهری، ج3، ص48، 49، 47، عبرتهای عاشورا، سید احمد خاتمی، ص10 مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، مجله معرفت، ش56، ص16 و...
[41]. سخنان مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان، 23/4/71.
[42]. حماسه حسینی، ج3، ص49، صدرا.
[43]. شهید جاوید، نعمت الله صالحی نجف آبادی، ص182 ـ 177. سخنان برخی از متعصبان اهل سنّت چون قاضی ابن عربی، ابن خلدون و...را نقل و نقد کرده است.
[44]. معرفت، ش56، ص20 به نقل از مبانی جامعهشناسی، بروس وئن 77، ترجمه و اقتباس: فاضل توسعی، تهران، سمت.
[45]. همان به نقل از همان، ص157.
[46]. اسد الغابه فی معرفه الصحابه، عزالدین ابیالحسن علی بن محمد الجزری، ج1، ص257، اسلامیه.
[47]. امام خمینی و فرهنگ عاشورا، ج1، 279.
منابع :
فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 27 , محمدصادق مزینانی
پایگاه اطلاع رسانی حوزه


