بنام خدا
ادامه مطلب فلسفه قيام عاشورا - بخش دوم
معرفى و نقد و بررسى مهم ترين و مشهورترين ديدگاه هاى مورّخان و انديشمندان مسلمان درباره فلسفه قيام كربلا؛
1. ديدگاه و برداشت دنياگرايانه
يكى از ديدگاه هاى مهم اهل سنت درباره فلسفه قيام عاشورا، برداشت دنياگرايانه از نهضت اباعبدالله(عليه السلام) است. اين برداشت از همان آغاز نهضت در برخوردهايى كه امام(عليه السلام) با برخى ازبزرگان و افراد سرشناس درمدينه ومكه داشتند، به روشنى نمايان است. آنان به اين گمان كه حسين بن على(عليه السلام) براى دستيابى به رياست و حكومت دنيايى قيام كرده است؛ اما در ارزيابى خود براى دست يافتن به چنين هدفى، دچار اشتباه شده است، حركت حضرت را تخطئه كرده و در لباس خيرخواهى، كوشش مى كردند امام(عليه السلام) را به هر شكل ممكن، از اين سفر باز دارند؛ چرا كه مى دانستند اين حركت به شكست نظامى منجر خواهد شد و دستيابى به حكومت، خيالى بيش نيست. چنانكه در همان زمان عبدالله بن عمر با چنين نگاهى چندين بار كوشيد تا حضرت را از هدف خود منصرف نمايد.(1)
عبدالله بن مطيع نيز با چنين اعتقادى ، از امام(عليه السلام)مى خواهد كه از تصميم خويش منصرف شود؛ چنانكه در ديدارش با حضرت مى گويد:
"شما را به خدا، اى پسر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، مگذار حرمت اسلام شكسته شود! شما را به خدا، حرمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و حرمت عرب را حفظ كن! به خدا سوگند، اگر آنچه را كه (امروز) در دست بنى اميه است (يعنى حكومت) در پى آن باشى، تو را مى كشند و اگر شما را بكشند، بعد از شما هرگز از كسى نمى هراسند.(2)
چنين انديشه اى محدود به عصر امام حسين(عليه السلام) نشد، بلكه در قرون بعدى نيز، برخى از مورّخان و انديشمندان اهل سنت ضمن تأييد و پذيرش و ترويج تفكر ياد شده، به ارائه تفسيرسطحى و دنياگرايانه از انگيزه قيام اباعبدالله(عليه السلام)و در نتيجه ارائه چهره اى تحريف شده و دگرگون از نهضت كربلا پرداختند. اين گروه در اثر چنين نگاهى (كه برخاسته ازمحاسبه هاى بشرى است) براين باورند كه نهضت امام(عليه السلام) يك حركت نسنجيده در شرايط نامناسب بوده است. چون حسين(عليه السلام) آن چنانكه بايد در ارزيابى قدرت حكومت و سنجش توان وجايگاه خويش دقت لازم نكرد. از اين رو براقدام امام(عليه السلام) خرده گرفته و آن را سبب تفرقه بين مسلمانان و خلاف مصالح جامعه اسلامى پنداشته و در اين زمينه برخى ازآنان تا آنجا پيش رفته اند كه حركت امام(عليه السلام) را براى خود او و اسلام و مسلمانان تا روز قيامت زيان بار دانسته اند. نمونه اى از اين اظهار نظرها چنين است:
الف. قاضى ابوبكربن عربى اندلسى مالكى (م 543 هـ) مؤلف كتاب العواصم من القواصم در اين باره مى گويد:
"اگر حسين بن على كه بزرگ اين امت و پسر بزرگ اين امت وشريف ترين شخص و پسر شريف ترين شخص امت بود، در خانه خود مى نشست يا به زراعت يا دامدارى مى پرداخت، مقرون به صلاح و صرفه بود. و اگر مردم از او درخواست قيام به حق مى كردند، از آنان نمى پذيرفت و توجه به هشدار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى كرد (كه از انگيزش فتنه بيم داده بود) و به خاطر مى آورد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از صلح حسن بن على(عليه السلام) ستايش كرده است. اگر او تنها به اين نكته توجه مى كرد كه حسن بن على(عليه السلام) با آن همه نيروى نظامى خودحكومت و خلافت را از دست داد، چگونه او مى تواند به كمك اوباش و اراذل كوفه خلافت را چنگ آورد؟، چنين حادثه تأسف بارى هرگز رخ نمى داد!(3)
ب. ابن تيميه (م 728 هـ)، بنيان گذار انديشه وهابيت، نظريه جواز خروج حسين بن على(عليه السلام)بر يزيد را باطل مى داند. او بر اين باوراست كه: مفسده چنين خروجى از مصلحتش بيشتر بوده و در خروج وقيام حسين هيچ گونه مصلحت دنيايى ودينى وجود نداشته است. چرا كه حسين(عليه السلام) آنچه را كه ازكسب خير و دفع شر در نتيجه قيامش به دنبال آن بود، به دست نياورد و حتى با قيام و كشته شدنش، خوبى كاهش يافت و بدى فزونى گرفت، بلكه قتل حسين از كارهايى بودكه فتنه هاى زيادى را دامن زد.(4)
وى در جاى ديگر در بحث مقايسه اى بين قتل عثمان و شهادت امام حسين(عليه السلام)مى نويسد:
"بى ترديد اجروثواب عثمان نزد خدا بيشتر وگناه قتلش بيشترازگناه كشتن كسى است كه حاكم وزمامدار مسلمانان نبوده؛ اما براى دستيابى به حكومت خروج كرده است چرا كه عثمان از خود صبر پيشه كرد و براى حفظ جان خويش با قاتلانش نجنگيد!..."(5)
ج. ابن كثير (م 774 هـ) دركتاب البداية والنهاية در فصلى با عنوان قصة الحسين بن على وسبب خروجه باهله من مكة الى العراق فى طلب الامارة وكيفية مقتله(6) به جريان قيام كربلا پرداخته است. وى با انتخاب عنوان ياد شده هدف نهضت امام حسين(عليه السلام) را طلب حكومت ودستيابى به قدرت (طلب الامارة) بيان كرده و با اين سخن به اين قيام، ماهيتى سياسى ـ دنيايى داده است.
د. ابن خلدون (م 808هـ) ديدگاه خويش را درباره قيام امام حسين(عليه السلام) چنين بيان مى كند:
"... حسين ديد كه قيام بر ضد يزيد به سبب فسق وى واجب و ضرورى است. به ويژه بركسى كه توانايى چنين قيامى را داشته باشد. اوگمان كرد خود به سبب شايستگى وداشتن شوكت و نيرومندى، بر اين امر توانا ست؛ اما درباره شايستگى، هم چنان كه گمان كرد درست بود و بلكه بيش از آن هم لياقت داشت؛ اما درباره شوكت (وقدرت نظامى خويش كه خيال مى كرد بتواند با نيروى نظامى خويش بر دشمن غلبه كند) اشتباه كرد!"(7)
هـ . شيخ محمد طنطاوى مصرى (م 1277 هـ) درباره نهضت امام حسين(عليه السلام) مى نگارد:
"حسين بن على(رضى الله عنه) از روى خوش گمانى به كسانى كه گرد او جمع شده بودند وشديداً او را براى قيام وقبضه كردن خلافت تحريك مى كردند،اطمينان پيدا كرد. از اين رو قيام كرد؛ اما از طرفى قدرت وشوكت بنى اميه و شدت عمل دستگاه حاكم را به حساب نياورد،وازطرف ديگر،فريب كارى مردم عراق راكه در گذشته پدر وبرادرش را فريب داده بودند، از نظر دور داشت!"(8)
و. عبدالوهاب نجار (م 1360 هـ)، استاد دانشگاه الازهر مصر نيز درباره قيام اباعبدالله(عليه السلام)، نظرى شبيه ديدگاه طنطاوى دارد، او مى گويد:
"ظلم است كه گفته شود يزيد، حسين بن على را اجباراً به سوى عراق فرستاد زيرا حسين با اختيار خود به عراق رفت. او به دو سبب فريب خورد: يكى آنكه، خيال كرد عراقيان كه دعوتش كردند او را يارى خواهند داد وديگر آنكه، تصوركرد خويشاوندى با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنان مقام اجتماعى به او داده است كه مى تواند دراين مبارزه پيروز شود."(9)
ز. محب الدين خطيب مصرى (م 1389هـ) در حواشى خود بر كتاب العواصم من القواصم ابن عربى، بعد از بيان نظر و كوشش هاى برخى از كسانى كه مى خواستند امام حسين(عليه السلام) را از سفر به عراق منصرف كنند، مى نويسد:
"اين همه كوششى كه افرادخيرخواه براى ممانعت ازسفرحسين بن على به كوفه كردند، بى نتيجه ماند.سفرى كه براى خود و اسلام وامت اسلامى تا امروز وتا روز قيامت ناميمون وزيان آور بوده وتمام اين زيان ها به سبب جنايتى بود كه شيعيانش مرتكب شدند، زيرا آنان بودند كه از روى نادانى وغرور وحس فتنه انگيزى وايجاد شر و اختلاف، حسين بن على را براى قيام و سفر به عراق برانگيختند!"(10)
مطلب ادامه دارد.....
پی نوشت ها :
1. ابو محمد احمدبن اعثم الكوفى، الفتوح، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالاضواء، چ اول، 1411هـ ، ج 5، ص 25 ـ 23. ابوالمؤيد موفق بن احمد المكى (اخطب خوارزم)، مقتل الحسين، تحقيق: محمد السماوى، قم، دارالانوار الهدى، چ اول، 1418هـ ، ج 1، ص 279 ـ 278. ابوالقاسم على بن الحسين بن هبة الله (ابن عساكر)، ترجمة الامام الحسين من تاريخ دمشق، تحقيق: محمد باقر محمودى، بيروت، مؤسسة المحمودى، چ اول، 1398 هـ ، ص 200 ـ 201. عبدالله بن عمر در يكى از گفت و گوهايش با امام(عليه السلام)براى منصرف كردن حضرت از رفتن به كوفه، حضرت را چنين نصيحت مى كند: لاتخرج فان رسول الله(صلى الله عليه وآله)خيّره الله بين الدنيا و الآخرة فاختار الآخرة، و انك بضعة منه و لاتعاطها ـ يعنى الدنيا ـ؛ از مكه خارج نشو، چون خداوند، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را در انتخاب دنيا و آخرت مخير ساخت و پيامبر(صلى الله عليه وآله)آخرت را برگزيد، تو (اى حسين!) پاره تن او هستى، پس در طلب دنيا نباش و سرگرم آن نشو! (ابن عساكر، همان، ص 201).
2. ابوجعفر محمد بن جرير طبرى، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چ پنجم، 1409 هـ ، ج4، ص 298.
3. العواصم من القواصم، تحقيق وتعليق: محب الدين الخطيب، قاهره، المكتبة السلفية، [بى ت]، ص 332. هم چنين ابن عربى معتقد است كه امام حسين(عليه السلام)با قيامش، وحدت امت اسلامى را به هم زد و مردم به حكم فرمايش پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه فرمود: "هركس بخواهد امت متحد اسلام را به تفرقه بكشاند بايد كشته شود، هركس كه مى خواهد باشد." او را كشتند هر چند او فرزند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود. بنابراين حسين موافق شريعت جدش كشته شد! (همان صفحه)
4. ابوالعباس تقى الدين احمد بن عبد الحليم (الشهير بابن تيميه الحرانى الدمشقى الحنبلى) ، منهاج السنة، قاهره، مكتبة الجمهورية، [بى ت]، ج 2، ص 241 ـ 242.
5. همان، ج 2، ص240.
6. ابوالفداء اسماعيل بن كثير الدمشقى، البدايه والنهايه، تحقيق و تعليق: مكتب تحقيق التراث، بيروت، مؤسسة التاريخ العربى، [بى ت]، ج 8، ص 160.
7. عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، تاريخ ابن خلدون (المقدمة)، چ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1413هـ ، ج1، ص 228.
8. مجلة رسالة الاسلام، قاهره، سال 11، شماره1، ص 85.
9. عزالدين ابو الحسن على بن ابى الكرم الشيبانى، الكامل فى التاريخ، تحقيق: ابوالفداء عبدالله القاضى، چ دوم، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415هـ ، ج3، پاورقى ص 446.
10. ابن عربى، همان، پاورقى ص 231.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


