بنام خدا

 عنوان کتاب: قاصدک کربلا
نویسنده: محبوبه زارع
انتشارات: بوستان کتاب

«قهرمانان کوچک کربلا»، مجموعه اى ادبى داستانى است که با بهره جستن از نثرى روان، به توصیف و معرفی قهرمانان کوچک اما در عین حال مهم و موثر قیام عاشورا می پردازد، قهرمانانی چون امام باقر، قاسم بن الحسن، عبداللّه بن الحسن، طفلان مسلم، على اصغر و رقیه سلام الله علیهم.

 

 یکی از بارزترین ویژگی های این مجموعه کتاب، خلق تصاویری ملموس از حادثه ای عظیم توسط نویسنده برای مخاطب نوجوان است که به جرأت می توان آن را یکی از بی نظیرترین نمونه های این عرصه دانست.
کتاب «قاصدک کربلا» در خصوص یکی از مهمترین این قهرمانان تاریخ عاشوراست که با استناد به منابع تاریخى معتبر، با بیانى عاطفى، سرگذشت دختر خردسال امام حسین علیه السلام یعنی حضرت رقیه علیها السلام در واقعه عاشورا و پس از آن را به گونه اى ملموس برای مخاطبان نوجوان روایت می کند.
خانم محبوبه زارع، نویسنده کتاب «قاصدک کربلا»، با قاصدکی از زاویه دید سوم شخص به سراغ احساسات وجود دختری کوچک رفته است که همراه با هر نسیم که در واقع هر کدام به منزله یکی از فصول کتاب هستند، مخاطب خود را در سیر داستان، از به درک واصل شدن معاویه تا به شهادت رسیدن قهرمان اصلی داستان یعنی حضرت رقیه علیها السلام همراهی می کند و  داستان خود را روایت می کند.

بخش های مختلف کتاب شامل 6 نسیم است. نسیم اول با خبر مرگ معاویه آغاز می شود و نسیم ششم با شهادت دردانه امام حسین علیه السلام پایان می یابد. دوربین نویسنده گاهی وقفه هایی کوتاه در میان داستان دارد وقفه هایی بر روی رویدادها. مثلا در نسیم اول جایی دوربین راوی بر روی نان های در حال پخت در تنور می ماند، و این مخاطب را باید به فکر برانگیزد که یعنی خمیره وجود سپاهی باید در کربلا پخته شود تا برکت محافل ذکر مصیبت آنان شود .
نسیم پنجم و ششم بخش های زیبا و اصلی داستان است. رقیه علیها السلام با زبان خود واقعه عاشورا و رفتن پدر، برادران و دوستان پدر خود را ذکر می کند. نویسنده لطائف و احساسات وجود دختری کوچک را که لحظه به لحظه ی پیش از سفر و پرسش از پریشانی حال پدر به دلیل سفر تا پرسیدن علت پرتاب سنگ های شامیان بر سر و صورت بسیار موثر برای مخاطب توصیف کرده است گویی چنین صحنه ای را در پیش روی خویش دیده است. در بخشی از کتاب می خوانیم:
«دخترک گفت: ما به سفر رفتیم، به کربلا آدم های زیادی با اسب و شمشیر در آن بیابان جلو ما را گرفتند. ما در صحرا خیمه زدیم. یک خیمه کوچک داشتیم. در آن من بودم و علی اصغر و رباب و سکینه
دنیای کودکانه رقیه علیها السلام آرزوی شاهزادگی را داشت. رقیه علیها السلام در خرابه های شام وقتی سر بریده پدر را دید کمی با آن سخن گفت. به او گفت: پدر مگر نگفتی برای من قصری زیبا در شام می سازی قصری بزرگتر از عالم...»
قصه «قاصدک کربلا»، شما را با سوالات کودکانه و دنیای شیرین دختری آشنا می کند که گرچه کودک است اما به مانند مادربزرگش حضرت فاطمه زهرا علیها السلام دانا و باهوش است.

منبع : انتشارات بوستان کتاب قم.





تاريخ : سه شنبه 26 آبان 1394  | 2:55 PM | نویسنده : شیردل شیروانی انارک | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.