بنام خدا
ادامه مطلب فلسفه قيام عاشورا - بخش ششم
3. بينش مسيحانه
يكى از اصول اعتقادى مسيحيت درباره حضرت عيسى(عليه السلام) آنست كه آن حضرت به صليب كشيده شد تا فدا شونده(26) و كفاره گناهان بشر باشد. بنابر چنين باورى: عيسى(عليه السلام)رنج ها و مرگ خود را با آزادى كامل پذيرفت، تا به نمايندگى از بشر، كفاره تمام گناهانى باشد كه مردم مرتكب شده و براثر آن، به خدا بى حرمتى كرده اند.(27)
بسيارى از افراد قشرى و شايد مقدس، با تفسيرى شبيه اين اصل اعتقادى در مسيحيت، پنداشته اند امام حسين(عليه السلام)براى مبارزه با حكومت باطل قيام نكرد، بلكه براى كشته شدن نهضت كرد تا خود را فداى امتش كند ودوستان اهل بيت(عليهم السلام)را كه مرتكب گناهانى شده اند، درقيامت شفاعت كرده وگناهان آنان را تبديل به حسنات كند. اينان با تشبث و تمسك به رواياتى كه فضيلت گريستن بر سيد الشهدا(عليه السلام) را برشمرده و تشويق و ترغيب به عزادارى مى كند و پاداش آن را، آمرزش گناهان و ورود به بهشت مى داند،(28) بر اين باورند كه دوستان امام حسين(عليه السلام) هر گناهى كه انجام مى دهند، خيالشان از اين جهت راحت است . زيرا حضرت در عالم ذر، با خدا عهد كرده است كه خون او كفارة گناهان امتش باشد؛ چنانكه خود فرموده: انا قتيل العَبْرَة29 من كشته اشك هستم.
تنها تفاوت اين نگرش با ديدگاه مسيحيت آنست كه طرفداران اين نظريه بر اين باورند كه بهانه اى لازم است تا شخص آمرزيده شود، اگرچه در تمام عمر خويش زشت ترين اعمال را مرتكب شده باشد و پرونده اعمال وى ازكارهاى نيك خالى باشد! با چنين نگرشى است كه برخى از شاعران و تعزيه خوانان در لابه لاى اشعار و متون تعزيه خوانى، به موضوع انگيزه قيام امام حسين(عليه السلام)پرداخته اند.
سروش اصفهانى از شاعرانى است كه در قالب زبان حال امام(عليه السلام)، با نگاه مسيحانه به نهضت كربلا نگريسته است، چنانكه مى گويد:
من سيرم ازحيات وگرنه كنم روان/درهر قدم به روى زمين چشمه حيات
بهر شفاعت گنه دوستان خويـش /كرديم سينه را هدف تير حادثات (30)
قاآنى شيرازى از ديگر شاعرانى است كه در اين باره سروده است:
در كربلا حسينِ على تا نشد شهيد *** كى مى شدى شفيع همه خلق سر بسر31
و در جاى ديگر مى گويد:
خنجر بريد حنـجر او را نكـرد شـرم؟
كرد، از چه سر بريد؟ نپذرفت ازو قض
بهر چه ؟ بهر آنكه شود خلق را شفيع
شرط شفاعتش چه بـود؟ نوحـه و بكا(32)
ميرزا محمد اشراقى نيز در اين باره گفته است:
گفت من با اين گروه بد ستيز *** دادخـواهى دارم انـدر رستـخيـز
كربلا گرديده قربانگاه من *** هست هفتـاد و دو تـن همراه مـن
گربمانم من به جاى خويشتن *** پس كه مدفون گردد اندرقبر مـن؟
تا پناه خيل زُوّاران شـود *** شـافع جـرم گنـه كـاران شود(33)
چنانكه اشاره شد، در متون تعزيه خوانى نيز چنين نگاهى به فلسفه قيام امام(عليه السلام) شده و در اين قالب، نسبت هاى نارواى فراوانى به حضرت، داده شده است:
(امام(عليه السلام) خطاب به حضرت زينب(عليها السلام))
اگر قربان نسازم جان به راه خالقِ رحمت
زسويش كَيْ نجات آيد به محشر بهر اين امـت(34)
(امام(عليه السلام) خطاب به عمر سعد)
نمودم با خدا عهدى شفيع امّتان گـردم
عوض بدهد خـدا بر من كليد خُلد و رضوان را (35)
(امام(عليه السلام) خطاب به حضرت زهرا((عليها السلام)))
توقع دارم اى غمديده مادر *** گذارم روى دامانت دمى سـر
چو من بر امت جدّم فدايم *** تو اى مادر ببندى چشمهايـم(36)
پی نوشت ها :
26. الفادى" لقب السيد المسيح الذى فدى البشر بدمه الكريم (لويس معلوف ، المنجد، تهران، افست اسماعيليان، چ سوم، 1364ش).
27. توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان ومذاهب، چ اول، 1377ش، ص 89.
28. مجلسى، بحار الانوار، ج 44، ص 288 ـ 296، باب ثواب البكاء على مصيبته.
29. ابن قولويه قمى، كامل الزيارات، ص 215 ـ 216؛ مجلسى، همان، ج44، ص 279 ـ 280 و 284. البته اين كه در روايات زيادى سفارش فراوان به گريه و برپايى مجالس عزادارى براى امام حسين(عليه السلام) شده است تا آنجا كه اين اعمال موجب آمرزش گناهان عزاداران شمرده شده و آمده است كه حضرت در قيامت شافع عزاداران گنه كار امتش خواهد بود با اين كه گفته شود امام حسين(عليه السلام) مانند حضرت مسيح(عليه السلام) براى اين كشته شد كه فداى گناهان امت جدش شود، تفاوت زيادى دارد و نبايد بين اين دو مطلب با هم خلط و اشتباه شود.
30. حسن گل محمدى، عاشورا و شعر فارسى، تهران، انتشارات اطلس، 1366ش، ص 151.
31. قاآنى شيرازى، ديوان حكيم قاآنى شيرازى، با مقدمه و تصحيح محمد جعفر محجوب، تهران، امير كبير، 1336ش، ص 207.
23. همان، ص 948.
33. ميرزا محمد اشراقى(معروف به ارباب)، الاربعين الحسينية، چ دوم، تهران، اسوه، 1379ش، ص 39؛ شيخ عباس قمى، منتهى الامال، تحقيق: ناصر باقر بيدهندى، قم، دليل، چ اول، 1379ش، ج2، ص 707.
34. مجالس تعزيه، به كوشش حسن صالحى راد دربندسرى، چ اول، تهران، سروش، 1380ش، ج1، ص 369.
35. همان، ص 272.
36. همان، ص 393.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


