بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش دوم
سلیمان بن صرد, مسیب بن نجبه, رفاعه بن شداد بجلی, حبیب بن مظاهر و سایر شیعیان نامه ای را نوشتند و به او بیعت دادند. و سپس نامه های متشابهی نیز ارسال شد. امام حسین علیه السلام نیز صلاح دیدند پسر عمویشان مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مسلم بن عقیل هنگام رسیدن به کوفه به منزل مختار بن أبی عبیده رفت, شیعیان نیز اطراف مسلم جمع شدند, مسلم نیز نامه امام حسین (ع) را برایشان خواند, شیعیان هنگام شنیدن نامه گریه می کردند و 18 هزار نفر به امام بیعت دادند.
مسلم نیز نامه ای به امام فرستاد و در آن از بیعت 18 هزارنفر خبر داد.
بعد از ارسال نامه عبید الله بن زیاد به دستور یزید به کوفه آمد تا مسلم و پیروان امام را از بین برده و این نهضت را خنثی کند که بعد از رسیدن کوفه به هدف خود رسید.
امام حسین علیه السلام آماده سفر به کوفه شد و به جای حج عمره را بجای آورد زیرا میدانست طرفداران یزید در مکه او را بقتل خواهند رساند, ایشان که از قتل مسلم بن عقیل بی خبر بودند بهمراه خانواده و فرزندان و طرفداران خود به سمت کوفه حرکت کردند.
هنگامى كه امام(عليه السلام) تصميم گرفت (از مكّه) رهسپار عراق شود، برخاست و خطبه اى به اين مضمون ايراد فرمود:
(الحمد لله، وما شاء الله، ولا حول ولا قوة إلا بالله وصلى الله على رسوله وسلم خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة، وما أولهنی إلى أسلافی اشتياق يعقوب إلى يوسف، وخير لی مصرع أنا لاقيه، كأنی بأوصالی يتقطعها عسلان الفلوات، بين النواويس وكربلا، فيملان منی أكراشا جوفا وأجربة سغبا لا محيص عن يوم خط بالقلم، رضا الله رضانا أهل البيت، نصبر على بلائه، ويوفينا أجور الصابرين، لن تشذ عن رسول الله (صلي الله عليه و آله) لحمته، وهی مجموعة له في حظيرة القدس تقربهم عينه، وتنجز لهم وعده، من كان فينا باذلا مهجته، موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانی راحل مصبحا إنشاء الله).
«حمد و سپاس از آنِ خداست، آنچه او بخواهد (همان شود)، و هيچ توان و قوّتى جز به كمک او نيست، و درود خداوند بر فرستاده اش (حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله)) آگاه باشيد مرگ هميشه همراه آدمى است اشتياق من به ديدار گذشتگانم (پدر و مادرم و جدّ و برادرم) همانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف است, براى من شهادت گاهى برگزيده شده كه به يقين به آن خواهم رسيد و گويا مى بينم بين نواويس و كربلا, بند بند تنم را پاره پاره كرده و گويى از من شكم هاى تهى و مشک هاى خالى خود را پر مى كنند. از آن روز كه (روز عاشورا) قلم تقدير الهى بر آن رقم خورده است، گريزى نيست، خشنودى خداوند خشنودى ما اهل بيت است. (آنچه را كه خداوند بدان خشنود است ما اهل بيت نيز به همان خشنوديم). ما در برابر بلا و آزمايش الهى شكيباييم و او پاداش عظيم صابران را به ما خواهد داد. هرگز پاره تن رسول خدا از وى جدا نمى شود و در حظيرة القدس (درجات عالى بهشت) به او ملحق خواهد شد، و چشمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به أهلش روشن مى شود و وعده اش را در مورد آنان وفا خواهد كرد. هر كس آماده است خون خود را در راه ما نثار كند و خود را آماده لقاى خداوند سازد، با ما رهسپار شود، چرا كه من به خواست خداوند فردا صبح حركت خواهم كرد.
امام حسین علیه السلام قبل از خارج شدن از مکه به فرزدق برخورد, فرزدق به امام حسین علیه السلام گفت: چقدر زود از مناسک حج فارغ شدید؟ امام گفتند اگر عجله نمی کردم من را می کشتند.
هنگامی که امام از مکه خارج می شدند یحیی بن سعید بن العاص بهمراه سربازانی که عمرو بن سعید آنان را فرستاده بود خواستند امام را از خارج شدن از مکه منع کنند اما نتوانستند.
امام که در روز شهادت مسلم بن عقیل از مکه خارج شده بودند از شهادت مسلم بن عقیل بی خبر مانده و به مسیر خود ادامه دادند تا به منطقه ذات العرق رسيدند , آنجا بشر بن غالب را ديد كه از عراق می آمد و از او درباره اهالی عراق پرسید, بشیر پاسخ داد: من كه آمدم دلهایشان با تو بود ولی شمشيرهایشان با بنی اميه است، فرمود: برادرمان سخن براست گفت، خداوند بهر چه كه مشيتش تعلق پذيرد انجام ميدهد و هر چه را كه اراده فرمايد حكم ميكند.
هنگامى كه امام حسين(عليه السلام) به منزل ( ثعلبيّه ) رسيد. موقع ظهر بود امام(عليه السلام) در آنجا فرود آمدند، خواب سبكى وى را فرا گرفت. سپس بیدار شدند و فرمودند:
يا بُنَىَّ إِنَّها ساعَةٌ لا تُكْذَبُ فيهَا الرُّؤْيا، فَأُعْلِمُكَ أَنِّي خَفَقْتُ بِرَأْسِي خَفْقَةً فَرَأَيْتُ فارِساً عَلى فَرَس وَقَفَ عَلَىَّ فَقالَ: يا حُسَيْنُ! إِنَّكُمْ تَسْرَعُونَ الْمَسيرَ وَ الْمَنايا بِكُمْ تَسْرَعُ إِلَى الْجَنَّةِ، فَعَلِمْتُ أَنَّ أَنْفُسَنا نُعِيَتْ إِلَيْنا، فرزندم! اين زمان، ساعتى
است كه خواب آن حقیقت است. در خواب ديدم شخصی در برابرم ايستاد و گفت: «اى حسين , شما شتابان مى رويد و مرگ با شتاب شما را به بهشت مى برد ، پس دانستم كه از مرگ ما خبر مى دهد».
على اكبر عرض كرد: «يا أَبَتِ أَفَلَسْنا عَلَى الْحَق ؟ پدر جان, آيا ما بر حق نيستيم؟».
امام(عليه السلام) فرمود: «بَلى يا بُنَىَّ وَالَّذِي إِلَيْهِ مَرْجَعُ الْعِبادُ! ; آرى فرزندم, سوگند به خدايى كه بازگشت همه بندگان به سوى اوست، بر حقّيم».
على اكبر(عليه السلام) عرض كرد: (إذاً لاَ نُبالي بِالْمَوتِ، پس، از مردن باكى نداريم).
امام حسين(عليه السلام) فرمود: «جَزاكَ اللّهُ يا بُنَىَّ خَيْرَ ما جَزى بِهِ وَلَداً عَنْ والِد ; خداوند به تو بهترين پاداشى كه از ناحيه پدرى به فرزندش داده مى شود، عطا فرمايد.
صبح روز بعد مردی به نام (اباهره ازدی) به محضر ایشان آمد سلام کرد و گفت : ای فرزند رسول خدا, چه چیزی سبب شد که از حرم خدا و حرم جدت محمد (صلی الله علیه و آله) بیرون آمدی؟
امام علیه السلام فرمودند: ای اباهره, بنی امیه دارای ام را تصرف کردند, من صبر کردم, حرمتم را شکستند, صبر کردم, در صدد ریختن خونم بودند به ناچار از آنان دور شدم, اباهره, گروهی ستمگر مرا خواهند کشت, ولی به یقین خداوند لباس ذلت را برآنان خواهد پوشاند و شمشیر برنده ای را بر آنان خواهد کشید. و خداوند کسی را بر آنان مسلط خواهد کرد که از قوم سبأ خوارتر گردند. همان قومی که زنی بر آنان حکم کرده و بر مالشان و جانشان حکم می کرد.
هنگامی که عبید الله بن زیاد از عزیمت امام به کوفه با خبر شد به (حصین بن نمیر) سرلشکر خود دستور داد با لشکر خود بین راه کوفه بایستند و مانع ورود و خروج کسی به کوفه شوند.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


