بنام خدا
ادامه مطلب فلسفه قيام عاشورا - بخش نهم
6. نظرية تكليف ويژه بودن قيام
ديدگاه مهم ديگرى كه درباره فلسفه قيام امام حسين(عليه السلام) مطرح است، آنست كه نهضت امام(عليه السلام) معلول يك دستور خصوصى و محرمانه از جانب خداوند بوده و جريان عاشورا يك قضيه و تكليف شخصى بوده كه تنها شخص امام حسين(عليه السلام)مكلف به انجام آن بوده است. بر اساس اين برداشت، مقتضاى روايات آنست كه حادثه كربلا جريانى است كه از آغاز خلقت رقم خورده و اين تكليف سيد الشهدا بود كه بر اساس فرمان ازلى الهى، عمل نموده و خود را قربانى كند. اين ديدگاه، مبتنى براين اصل است كه امام(عليه السلام) بر حسب ظاهر، حركتى برخلاف اصول و چارچوب هاى فقهى وحقوقى به انجام رسانده است، زيرا اقدام به امر پر خطر و هلاكت آميز كرده است؛ اما مقام عصمت امام(عليه السلام) اقتضا مى كند كه چنين حركتى پشت پرده، علت و سرّى داشته باشد كه آن سبب تكليف براى آن حضرت شده باشد؛ اما براى ديگران تكليفى ايجاد نمى كند.
با توجه به همين ملاك ها و برخى ظواهر ادله بود كه گروهى مى كوشيدند تا حضرت را از اين اقدام باز دارند و برخى نيز تا آنجا پيش رفتند كه عمل امام(عليه السلام) را از مصاديق القاء در تهلكه شمردند. در اين باره مرحوم علامه مجلسى بعد از نقل ديدگاه سيد مرتضى(رحمه الله)پيرامون حادثه عاشورا ،در پاسخ و نقد آن مى نويسد:
«در كتاب الامامه و كتاب الفتن اخبار بسيارى نقل شده كه دلالت دارد بر اينكه هر يك از امامان(عليهم السلام)مأموريت هاى ويژه اى داشتند كه در صحيفه هاى آسمانى نازل بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نوشته شده بود و آنان همان مأموريت ها را انجام دادند. بنابراين شايسته نيست كه احكام مربوط به آنان را با معيارهاى احكام خودمان بسنجيم...»(83)
و در جاى ديگر مى گويد:
احوال پيشوايان دين را به احوال خود قياس نبايد كرد و تكليف ايشان، تكليف ديگر است.(84)
و مرحوم صاحب جواهر مى نويسد:
و ما وقع من الحسين(عليه السلام) مع انه من الاسرار الربانيه و العلم المخزون، يمكن ان يكون لانحصار الطريق فى ذلك ... على انه تكليف خاص قد قدم عليه و بادر الى اجابته و معصوم من الخطاء لايعترض على فعله و لاقوله ...(85)
آنچه از امام حسين(عليه السلام) واقع شد با آنكه (بايد پذيرفت كه) از اسرار الهى و دانش ذخيره شده نزد پروردگار است، ممكن است كه روش امام(عليه السلام) تنها راه (براى انجام تكليف الهى) بود. ... البته تكليف ويژه حضرت نيز بود كه به آن عمل كرد و مبادرت به پذيرش آن كرد و امام(عليه السلام)مصون و پاك از خطاست، از اين رو بر گفتار و كردارش خرده نمى توان گرفت.
آنچه از بيان صاحب جواهر برداشت مى شود، آنست كه:
1. حركت امام وحادثه كربلا ازاسرار الهى است كه دسترسى به آن ممكن نيست.
2. امام(عليه السلام) تكليف ويژه اى داشت كه به آن عمل كرد و چون معصوم از خطاست، بر گفتار وكردارش، خرده نمى توان گرفت. بنابراين نبايد تكليف ساير مكلفان را كه عمل به عموم و اطلاق ادله است با تكليف امام(عليه السلام) كه تكليف ويژه است، مقايسه كرد و عمل امام(عليه السلام) ملاك عمل براى ساير مكلفان باشد.
مؤلف ناسخ التواريخ در اين باره مى نگارد:
"حسين(عليه السلام) عالما ادراك شهادت را تصميم عزم داد، به حكم مصلحتى كه سرّ آن را جز خدا كس نداند ... و نتوان گفت كه چرا دانسته خود را به تهلكه افكند؛ زيرا كه تكليف امام(عليه السلام) بيرون تكاليف خاص وعام است."(86)
و نيز در جاى ديگر مى گويد: "تكليف پيامبران و امامان(عليهم السلام)بيرون از تكاليف ديگر مردم است".(87) و آيا این است
علامه طباطبايى(رحمه الله) در اين باره مى نويسد:
"سيدالشهدا(عليه السلام) نظر به رعايت مصلحت اسلام و مسلمين، تصميم قطعى بر امتناع از بيعت و كشته شدن گرفت و بى محابا مرگ را بر زندگى ترجيح داد و تكليف خدايى وى نيز امتناع از بيعت و كشته شدن بود. و اين است معناى آنچه در برخى از روايات وارد است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در خواب به او فرمود: خدا مى خواهد تو را كشته ببيند. و نيز آن حضرت به بعضى از كسانى كه از نهضت منع اش مى كردند، فرمود: خدا مى خواهد مرا كشته ببيند."(88)
انديشمند ديگرى در اين زمينه نگاشته است:
"برحسب اخبار معتبره، برنامه كار و دستورالعمل دوران امامت هريك از امامان، قبلا تعيين شده وتوسط پيغمبر(صلى الله عليه وآله)به آنها سپرده شده و هركدام در عصر خود مكلف به وظايفى بودند و تعهداتى داشتند كه طبق آن رفتار كردند... تكليف اين بزرگواران على التحقيق غيراز روش و تكليف مردم عادى است، اينها حجج و بينات و صنايع پروردگارند و كسى از اين امت با ايشان قياس نمى شود."(89)
و در جاى ديگر مى نگارد:
"از نظر اصول مذهب شيعه و احاديث معتبره هر يك از امامان(عليهم السلام) موظف به اجراى برنامه اى بودند كه از طرف خدا به وسيله پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به آنها رسيده بود و به صريح اين اخبار، برنامه امام حسين(عليه السلام) اين نبود كه قيام كند و حكومت اسلامى را تأسيس نمايد، بلكه برنامه او قيام و شهادت بود و امام، عالم به اين برنامه بود."(90)
مرحوم آيتى، در ضمن نقل جمله اى از امام(عليه السلام) از كتاب لهوف سيد بن طاووس كه فرمود:"وَخُيِّرَ لِى مَصْرَعٌ اَنَا لاقِيهِ"(91) مى گويد:
"از اين جمله بايد فهميد كه اين نقشه، نقشه اى خدايى است و نقشه اى نيست كه با دست حسين(عليه السلام) طرح شده باشد، يعنى خداى جهان از ازل براى چنين انحرافى و در چنين فساد و اجتماع خطرناكى و براى اين وضع ناهنجار و نامساعد رسم شهادت و راه جانبازى را در عهده من نهاده است."(92)
و نيز درباره سخن حضرت كه فرمود: لامَحيصَ عَنْ يَوْم خُطَّ بِالْقَلَمِ(93) گفته است:
"باز سخن همانست. اين نقشه اى خدايى است و اوست كه علاج و وسيله اصلاح اين وضع موجود را شهادت من دانسته است از آنچه با قلم تقدير نگارش يافته است، چاره اى نيست."(94)
پی نوشت ها :
83. مجلسى، بحار الانوار، ج45، ص 98.
84. محمد باقر مجلسى، مجموعه رسائل اعتقادى، تحقيق سيد مهدى رجايى، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368ش، ص 199.
85. محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، تحقيق وتعليق: عباس قوچانى، بيروت، دار احياء التراث العربى، چ هفتم، [بى ت]، ج21، ص 295.
86. محمد تقى سپهر، ناسخ التواريخ (در احوالات حضرت سيد الشهدا(عليه السلام))، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1398هـ ، ج1، ص 266.
87. همان، ص 265.
88. (علامه) محمد حسين طباطبايى، بحثى كوتاه درباره علم امام، ص 442، چاپ شده در بيست مقاله، رضا استادى، ، چ اول، قم، انتشارات اسلامى، 1374ش.
89. آيت الله صافى گلپايگانى، همان، ص 26.
90. همان، ص 80؛ و نيز صفحات 33، 105، 183، 191، 199 و 237.
91. سيد بن طاووس، همان، ص 38، از سوى خدا براى من شهادت گاهى انتخاب شده است و من به آنجا مى روم.
92. محمد ابراهيم آيتى، بررسى تاريخ عاشورا، با مقدمه على اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق، چ نهم، 1375ش، ص 81؛ هم چنين آقاى على اكبر غفارى در مقدمه خويش بر اين كتاب چنين ديدگاهى را با توجه به روايت حمران شيبانى مورد تأييد قرار داده است. (ر. ك: ص 14)
93. سيد بن طاووس، همان، ص 38.
94. آيتى، همان، ص 82.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


