بنام خدا
نقش زنان در نهضت حسيني - بخش چهارم
6 ـ 1 ـ بانويي كه به حضرت مسلم (ع) در شهر كوفه پناه داد و خانه اش را دراختيار او گذارد
از اين دسته از بانوان كه به گونة غيرمستقيم فرزند رسول خدا(ص) را ياري كردند،مي توان از طوعه بانوي مجاهد و شيرزني نام برد كه در شهر نامردان - شهر پيمان شكنان كوفه - به سفير سيدالشهدا: پناه داد و او را در غربت شهر كوفه تنها نگدارد.طوعه همان بانوي سعادت مندي است كه يك شب ، سفير سيدالشهدا: در خانه اش شب تا صبح را با عبادت به سرآورد و آمادة فوز عظيم شهادت گرديد.
2 ـ 6 - بانويي از طايفة بكر بن وائل
پس از شهادت امام حسين (ع) و ياران با وفايش در كربلا، لشگر عمر سعد به سوي خيمه هاي حسيني هجوم آورده ، به غارت و آتش زدن خيام و آزار اهل حرم اقدام نمودند. در اين ميان ، يكي از بانوان كه لشكر عمر سعد را همراهي مي كرد و از قبيلة بكربن وائل بود، با ديدن اين منظره شمشير كشيد و به سوي خيمة بانوان شتافت و صدا زد:اي آل بكر بن وائل ! چگونه ايستاده ايد و غارت خيمه هاي دختران رسول خدا(ص)را تماشامي كنيد؟
مردانگي و غيرتتان كجا رفته ؟ آن گاه با شعار يا لثارات رسول ا...(ص) به حمايت از بانوان اهل بيت پرداخت . سخن از دل برخاستة اين بانو، سرلوحة قيام هاي شيعي شد وبه همين جهت قيام هايي كه پس از آن براي خون خواهي امام حسين (ع) انجام يافت ،غالباً با شعار يالثارات الحسين (ع) شناخته مي شد.
6 ـ 3 ـ بانوان قبيلة بني اسد
مطابق نقل مورخّان ، بانوان قبيلة بني اسد كه در نزديكي سرزمين كربلا بودند،پس از شهادت امام حسين (ع) به سرزمين كربلا آمده و چون ديدند كه سپاه عمر سعد،كشتگان خود را دفن كرده ، ولي شهيدان اهل بيت : و ياران امام حسين (ع) را بابدن هاي پاره پاره بر روي زمين رها كرده اند، نزد همسرانشان رفتند و گفتند: شما درپيشگاه خدا چه عذري داريد كه فرزندان او را ياري نكرديد. اكنون كه از سعادت حمايت آل پيغمبر محروم شديد، برخيزيد و اين پيكرهاي به خون آغشته را دفن كنيد و راضي نشويد كه بيش از اين آفتاب بر اين بدن ها بتابد.
مردان قبيلة بني اسد با شنيدن اين سخنان غيرت ورزيدند و به دفن شهيدان كربلا اقدام نمودند....همين بانوان ِ سعادت مند بودند كه در اربعين شهداي كربلا سه روزحضرت زينب 3 و همراهان او را در كربلا تنها نگذاردند و با همدردي با آنان ، خود را درمصيبت اهل بيت شريك دانستند.
7ـ بانواني كه بر همسرانشان به خاطر يزيدي بودن آنها شوريدند
الف ) عيوّف ، همسر خولي
عمر سعد پس از واقعة كربلا، سرِ مقدس امام حسين (ع) را به خولي بن يزيداصبحي داد، تا نزد ابن زياد ببرند. منزل خولي در يك فرسخي كوفه بود؛ شب يازدهم خولي سر سيدالشهدا: را به خانه آورد تا صبحگاهان نزد ابن زياد ببرد.
خولي دو همسر به نامهاي عيوف و نوار داشت . عيوف از مسلمانان مدينه (انصار) بود و سخت دل بستة اهل بيت عترت و طهارت بود. خولي كه از علاقة همسرش به اهل بيت : مطلع بود، سر را مخفيانه درون تنوري پنهان كرد، ولي عيوف نيمه هاي شب نوري ديد كه از تنور به آسمان ساطِع بود. او با اندوه فراوان از جاي برخاست و شيون كنان در سوگ سيدالشهدا: لباس ماتم به تن كرد.
ب ) نوار، همسر خولي
خولي همسر ديگري به نام نوار داشت . آن هنگام كه خولي به ناچار سر بريدة امام حسين (ع) را به خانه برد، تا در فرصت مناسب به كاخ ابن زياد ببرد، همسرش متوجه شد و به او گفت :
واي بر تو! مردم طلا و نقره به خانه هاشان مي برند و تو سر فرزندِ رسول خدا(ص) رابه خانه آورده اي ؟ به خدا سوگند! ديگر هرگز مرا در خانة خويش نخواهي ديد و به اين ترتيب از همسرش جدا شد. او مي گفت : نوري ديدم كه از آن سر به سوي آسمان مي رفت و پرندگان سفيدي در اطراف آن تا صبح در پرواز بودند.
ج ـ هند، همسر يزيد
هند فرزند عبدا...بن عامر در خانواده اي يهودي متولد شده بود. او در اثر يك بيماري مادرزادي فلج بود. پدرش براي درمان وي پزشكان فراواني را تجربه كرده بود،ولي نتيجه اي نگرفت . بهمين جهت به رسم آن روز در شهر مدينه او را به خانة حضرت علي (ع) برد تا اگر در اين خانه شفا يافت ، او را به كنيزي در آن خانه بگذارد.
هند به دست امام حسين (ع) شفا يافت و به همين جهت در اين خانه ماند و پس از شهادت حضرت علي (ع) براي كنيزي به خانة امام حسن (ع) رفت . در زمان خلافت معاويه به حسب تقدير به ازدواج يزيد درآمد و از مدينه رفت . امّا به جهت آن كه همة خاطرات دوران كودكي و نوجواني او متعلق به شهر مدينه و خانة اهل بيت : بود، سخت به اين خانه دل بسته بود.
او كه در شهر شام بود و از داستان حوادث كربلا خبري نداشت ؛ روزي به همراه يكي از بانوان به خرابة شام رفت ، تا از اسيراني كه به تازگي آنها را به شام آورده بودند، ديدن كند. حضرت زينب (س) و ام كلثوم (ع) با ديدن هند او را شناختند، اما هند متوجه اين امرنشد. به همين جهت از كاروان اسيران سؤال كرد: شما از كدام شهرها به اين جا آمده ايد؟
ابتدا كسي پاسخي نداد، ولي چون سؤال را تكرار كرد؛ حضرت زينب (س) فرمود: از شهرمدينه هستيم . هند با شنيدن نام مدينه از جاي برخاست و گفت : بهترين سلام هاي من بر اهل مدينه . سپس گفت : مي خواهم در مورد خانه اي از شهر مدينه سؤال كنم . آيا شماخانه و خاندان حضرت علي (ع) را در اين شهر مي شناسيد؟ حضرت زينب (س) بازپرسيدند: از كدام يك از اعضاي اين خاندان مي پرسي ؟
هند گفت : مي خواهم از احوال حسين (ع) و برادران و فرزندان او و خانم زينب (س) وخواهرش ام كلثوم و ساير بانوان بپرسم . حضرت زينب 3 با گرية جان سوزي در پاسخ اوفرمود: اگر از خانة علي (ع) مي پرسي ، ما خانة او را در شهر مدينه ترك كرده ايم و منتظريم تا خبر مرگ بستگانش را به آن خانه ببريم .
اما اگر از حسين (ع) مي پرسي ، سر بريده اي كه در برابر يزيد نهاده شده ، از آن ِ حسين است . و اگر از عباس و ساير فرزندان علي (ع)مي پرسي ، ما آنها را در كربلا با بدن هاي قطعه قطعه شده بر روي خاك رها كرده و به اينجاآمده ايم . اگر از زينب و ام كلثوم مي خواهي ، بداني ، من زينب 3 دختر علي (ع) و اين هم خواهرم ام كلثوم هست .
هند با شنيدن اين سخن شيون سر داد و نعره كشان مي گفت : آه ، امام من ، آقاي من حسين ِ! كاش پيش از اين مرده بودم و دختران فاطمه (س) به اين حال نمي ديدم . و آن چنان گريست كه بي هوش بر روي زمين افتاد. وقتي به هوش آمد، حضرت زينب 3كوشيد تا او را آرام كند و به خانه برگرداند، ولي هند پيوسته گفت : به خدا سوگند! به خانه نمي روم ، تا آن كه براي آقا و مولايم اباعبدا...الحسين (ع) اقامة ماتم و عزا كنم و همة بانوان هاشمي را با خود به خانه ببرم . هند در ميان يك مجلس عمومي ، بر يزيد به خاطراين بدرفتاري با خاندان اهل بيت : شوريد و او را سرزنش كرد و يزيد هم به ناچار گناه رابه گردن ابن زياد انداخت و او را لعن و نفرين كرد....
منبع : مجمع جهانی اهل بیت ، پایگاه جامه عاشورا


