بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش ششم
به همین خاطر عمروبن حجاج فرمانده جناح راست لشکر یزید خطاب به لشکریان خود فریاد زد: ای احمق ها آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با سواران و دلاوران کوفه می جنگید! با دلیرانی که دست از دنیا شسته و تشنه مرگ هستند کسی تنها و جداجدا به جنگ آنان نرود و همگی هجوم کنید. عمر سعد این نظر را پسندید و دستور داد کسی تن به تن نجنگد.
در پی دستور عمرسعد، عمروبن حجاج با همراهانش از سمت فرات به اصحاب امام(ع) حمله کردند و ساعتی جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه بر زمین افتاد وقتی که لشکر دشمن عقب نشست و گرد و خاک فرو نشست تا چشم امام(ع) به مسلم بن عوسجه افتاد، نزد او آمد و به او که هنوز رمقی در بدن داشت گفت خداوند رحمتش را شاملت گرداند و این آیه راتلاوت کرد: (و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا)
سپس حبیب بن مظاهر نزدیک رفت و گفت: بر من دشوار است ای مسلم که تو را در این حال ببینم, بهشت بر تو بشارت باد، مسلم با صدای ضعیفی گفت: خداوند تو را به خیر بشارت دهد, حبیب گفت: اگر می دانستم که بعد از تو از این جهان نمی رفتم دوست داشتم هر چه بخواهی وصیتم کنی, مسلم به امام حسین اشاره کرد و گفت: تو را به امام حسین (ع) وصیتت می کنم, هر چه توان داری در حمایت از او دریغ نکن. این را گفت و شهید شد .
در این وقت، عمر بن سعد به حصین بن نمیر تمیمی و نیروهایش که پانصد نفر تیرانداز بودند دستور داد به سوی امامحسین (علیه السلام) تیر پرتاب کنند. تیراندازی اینان سبب شد که همه اسب های سپاه امام کشته و نیروهای امام پیاده بجنگند .در این حمله، بسیاری از اصحاب با تیرهایی که بر بدنشان فرود آمد، به شهادت رسیده یا زخمی شدند.
یاران امام(علیه السلام) دلاورانه پیکار مى کردند و یکى پس از دیگرى به شرف شهادت نایل مى آمدند. ابوثمامه صائدى به امام گفت: اى اباعبدالله, جانم به فدایت، مى بینم این گروه به تو نزدیک شده اند. به خدا سوگند, پیش از تو، من باید کشته شوم, ولى دوست دارم چون خداوند را ملاقات مى کنم، این آخرین نماز را که وقتش رسیده است با تو خوانده باشم.
امام(علیه السلام) سر به سوى آسمان برداشت و فرمود: نماز را به یادآوردى خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آرى، اکنون وقت فضیلت نماز است.
سپس فرمود: از این گروه بخواهید از ما دست بکشند تا نماز بخوانیم.
حصین بن تمیم (یکى از فرماندهان سپاه یزید) فریاد برآورد که: نماز شما پذیرفته نیست. حبیب بن مظاهر در پاسخش گفت: اى حمار, مى پندارى که نماز از آل رسول خدا پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است.
پس از آنکه پیشنهاد آتش بس موقت مورد قبول اهل کوفه قرار نگرفت امام (علیه السلام) بدون اینکه به تیر باران دشمن اعتنایى بکند براى برگزارى نماز به پا خاست، زهیر بن قین با سعید بن عبدالله حنفى از کسانی بودند که جلوى امام ایستادند و خود را سپر امام قرار دادند.
در اثر زخمهاى فراوانى که به بدن سعید وارد آمد توان خود را از دست داد و بدن نیمه جانش روى زمین افتاد و در همین حال مىگفت: اللهم العنهم لعن عادٍ وثمود، اللهم أبلغ نبیک السلام عنِّی وأبلغه ما لقیت من ألم الجراح، فإنی أردت بذلک نصرة ذریة نبیک ثم مات (رضوان الله علیه).
خداوندا, به این مردم لعن و عذابى بفرست مانند لعنت و عذابى که بر قوم عاد و ثمود فرستادى و سلام مرا به پیغمبرت برسان و از این درد و رنجى که به من رسیده است او را خبر بده، زیرا هدف من از این جانبارى، کسب ثواب و رضاى تو است که در نصرت و یارى اولاد پیغمبرت قرار دادى, سپس شهید شد.
جون، آزاد شده ی ابوذر غفاری که غلام سیاهی بود، به خدمت آن حضرت آمد و رخصت جهاد طلبید. حضرت فرمود: من تو را رخصت میدهم که برگردی.
گفت: یابن رسول الله, من در نعمت و رخا در خدمت شما به رفاهیت گذرانیدم. اکنون که هنگام محنت و بلاست از شما جدا نمیشوم. فرزند رسول خدا آیا نمیخواهی که من با این روی سیاه و حسب تباه و بوی بد, شهید شوم و سفیدرو و خوشبو داخل بهشت شوم؟ به خدا سوگند که از شما جدا نمیشوم تا خون سیاه خود را با خونهای طیب شما مخلوط گردانم.
پس رخصت جهاد یافت و مردانه به کشتن دشمنان شتافت تا شهید شد. بعد از شهادت او، حضرت بر سر او آمد و گفت: خداوندا روی او را سفید گردان و بوی او را نیکو گردان و او را با نیکوکاران محشور ساز و میان او و محمد و آل محمد جدایی مینداز. سپس عمر بن خالد صیداوی نزد امام آمد و گفت: می خواهم به دوستان شهیدم ملحق شوم, و خوش ندارم که خودم را کنار بکشم و ببینیم که تو در میان اهل و خانواده ات تنها مانده و کشته مى شوى، امام به او پاسخ داد: به سوى دشمن بتاز ما نیز بزودى به تو ملحق خواهیم شد .
سپس حنظلة بن اسعد شامی آمد و در مقابل امام حسین ( ع ) ایستاد و تیرها و نیزهها و شمشیرهایی را که رو به امام میآمد، سپروار بر صورت و سینهی خویش میخرید و با صدای بلند گفت: ای مردم, من میترسم که بر شما نیز عذابی برسد مانند عذابی که بر گذشتگان رسید, مانند قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از اینان بودند و خداوند بر بندگان خود ستم روا ندارد. ای مردم, من بر شما از روز قیامت میترسم, روزی که روی از محشر به سوی جهنم بگردانید و کس نباشد که شما را از عذاب خدا نگهدارد. ای مردم, حسین را نکشید که در زیر شکنجهی الهی بیچاره خواهید شد و همانا زیانکار است آن که بر خدا دروغ ببافد.
سپس سوید بن عمر بن ابی مطاع و بعد از آن یحیی بن سلیم مازنی و بعد از آن قره بن ابی قره غفاری سپس عمرو بن مطاع جعفی سپس حجاج بن مسروق که ماذن امام حسین ( ع ) بود و سپس زهیر بن القین سپس حبیب بن مظاهر اسدی به سوی دشمن رفتند و شهید شدند.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


