بنام خدا
درسها و عبرتهای عاشورا در عرصه رفتار سیاسی - بخش هفتم
بازگشت به ارزشهای جاهلی
بزرگترین و مهمّترین خطری که هر نهضت انقلابی را تهدید میکند «ارتجاع» است. این خطر آفتی است که متأسفانه نهضت انقلابی پیامبر اسلام(ص) نیز، گرفتار آن شد. پس از پیامبر(ص) باورها و ارزشهای الهی رنگ باختند و به تدریج باورها و ارزشها و اعمال جاهلی احیا شدند. مردمی که در روزگار پیامبر(ص) ارزشهای الهی: چون ایثار و فداکاری در روح آنان تا آنجا نفوذ داشت که در رفتن به سوی جهاد و میدان جنگ بر یکدیگر پیشی میگرفتند، در زمانی که بدن پیامبر(ص) هنوز روی زمین بود در سقیفه بنیساعده گرد آمدند و شعار «منّا امیر و منکم امیر»[48] سردادند و حکومت اسلامی را غنیمتی پنداشتند که باید در میان آنان تقسیم شود.
متأسفانه کار بازگشت ارزشهای جاهلی به جایی رسید که چهرههای برجستهای چون: ابوذر، عمار و حجربن عدی آزار و شکنجه و تبعید شدند.در برابر، کسانی که به وسیله پیامبر(ص) تبعید شده بودند جزو مشاوران و کارگزاران خلیفه شدند. تبعیض و غارت بیتالمال، گناه و معصیت در جامعه اسلامی رواج یافت. احساس مسؤولیت، امر به معروف و نهی از منکر جای خود را به بیمسؤولیتی و سهل انگاری و بیتفاوتی داد. ارتجاع و بازگشت از ارزشها به جایی رسید که در حکومت عثمان درآمد عمومی و بیتالمال، درآمد خلیفه و بستگان و همدستان او پنداشته شد.
امام علی(ع) پس از آنکه با اصرار مردم حکومت را پذیرفتند از دگرگونی ارزشها چنین یاد میکنند: «ای بندگان خدا... شما در زمانی واقع شدهاید که خیر و نیکی به آن پشت کرده و شرّ و بدی روی آورده است. شیطان جز طمع در هلاکت مردم کاری ندارد پس اکنون زمانی است که وسائل پیشرفت شیطان قوی شده، نیرنگ و فریبش همگانی کشته و بدستآوردن شکار برایش آسان شده است. به هر سو که میخواهی نگاه کن آیا جز فقیری که با فقر دست و پنجه نرم میکند، یا ثروتمندی که نعمت خدا را به کفران تبدیل کرده، یا بخیلی که با بخل و رزیدن در اداء حقوق الهی ثروت فراوانی گردآورده و یا متمرّدی که گویا گوشش از شنیدن پند و اندرزها کر است. آیا شخص دیگری جز اینها میبینی؟ کجایند خوبان شما، صالحان، آزادمردان و سخاوتمندان شما؟ کجایند همانها که در کسب وکارشان با ورع بودند و در مذهب و رفتارشان از بدیها دوری میجستند، مگر همه آنها از این دنیای پست و از این زندگی پر مشکل کوچ نکردند. مگر نه این است که شما وارث انسانهای بیارزشی شدهاید که لبها جز به نکوهش آنها حرکت نمیکند تا مقام آنها کوچک شمرده شود و برای همیشه فراموش گردند، فانا للّه و انّا الیه راجعون، مفاسد آشکار شده، نه انکارکننده و تغییردهندهای پیدا میشود، و نه بازدارندهای به چشم میخورد، آیا با این وضع میخواهید در دار قدس خداوند و جوار رحمتش قرار گیرید و از عزیزترین اولیای او باشید...»[49]
دگرگونی باورها و ارزشها تا آنجا پیش رفت که مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر(ص) نابودی دین همان پیامبر را در سر میپروراندند.در گفت و گوی مغیره بن شعبه با معاویه، وقتی که مغیره از معاویه میخواهد که با مردم به عدالت رفتار کرده و با بنیهاشم بد رفتاری نکند معاویه در پاسخ میگوید: هیهات، هیهات، مغیره گوش کن، ابوبکر به خلافت رسید و پس از آنکه مرد، نامش نیز از بین رفت. همچنین عمر و عثمان حکومت کردند و مردند و نامی از آنها باقی نماند. امّا برادر هاشم(مقصود او رسول خدا(ص) است) هر روز پنج نوبت به نام او در جهان اسلام ندا میکنند و «اشهد ان محمداً رسول الله» میگویند. ای مغیره بیمادر، پس از آنکه سه خلیفه بمیرند و نام محمّد اینگونه زنده باشد دیگر چه عملی باقی خواهد ماند جز آنکه نام محمّد هم دفن شود و از بین برود.[50] از این قضیه و امثال آنکه در زندگی معاویه و به ویژه پسرش یزید فراوان است میفهمیم که آنان با اسلام و ارزشهای آن از ریشه مخالف بودهاند و چنانچه قیام عاشورا نبود خدا میداند سرنوشت اسلام به کجا میانجامید. معاویه در گفت و گوی یاد شده از حکومت پیامبر به عنوان مُلک و پادشاهی یاد کرده و خواهان دفن نام آن حضرت است.
پی نوشت ها :
[48]. ملل و نحل، شهرستانی، ص24.
[49]. نهج البلاغه، خ129.
[50]. مروج الذهب، مسعودی، ج4، ص41 دارالمعرفه بیروت.
منابع :
فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 27 , محمدصادق مزینانی
پایگاه اطلاع رسانی حوزه


