« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )



درس های زندگی کار کردن برای خدا

هم چنین برای ساختن مسجد اعظم قم به ایشان عرض شد : 35 تُن، آهن کم داریم . ایشان با آن که در آن زمان دستشان تنگ بود ، به یکی از دوستان به نام حاج احمد فرمود : «این آهن را تهیه کنید» . حاج احمد برای خرید آهن به تهران رفت و بعد از کم و زیاد کردن قیمت و چانه زدن ، آهن را به مبلغ 110 هزار تومان خریداری کرد . وقتی نزد آقای بروجردی آمد ، ایشان فرمود : «الآن نقد ندارم . این ده هزار تومان را بگیر . بقیه را هم بعدا می دهم» . وقتی حاج احمد پول را برای تحویل برد ، آهن فروش گفت : «من این آهن ها را برای پول ندادم؛ بلکه برای خانه خدا دادم » .

 

حاج احمد که از این رفتار، متعجب شده بود ، گفت : شما ابتدا آن قدر سختگیری کردید و چانه زدید و حالا می گویید : پول نمی خواهم . آهن فروش گفت : «سختگیری کردم می خواستم چیزی که برای خدای متعال دادم در حسابم باشد؛ البته سهم امام یا وجوه شرعی دیگری هم بدهکار نیستم » .
شکوه فقاهت ، تهیه و نشر : مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، 1379 ، ص 508 (به قلم : عبدالله امینی ) .

چند کار با هم
یکی از نزدیکان امام راحل می گوید : «در یکی از روزهای اوایل فروردین 68، حدود ساعت هفت بعد از ظهر ، حضرت امام ، حقیر را برای انجام دادن کاری احضار فرمودند . وقتی خدمتشان مشرّف شدم ، حدود یک ساعت از مغرب گذشته بود . حضرت امام در حالی که هنوز مشغول تعقیبات نمازهای مغرب و عشاء بودند ، اوّلاً تسبیح در دست ، ذکر می گفتند. ثانیا به پشت ، خوابیده بودند و با بالا و پایین بردن پاهایشان ، نرمش مخصوصی را که پزشک توصیه کرده بود ، انجام می دادند . ثالثا تصویر بدون صدای تلویزیون را می دیدند . رابعا به صدای رادیو گوش می دادند و خامسا علاوه بر همه این امور ، علی ، نوه عزیزشان در حالی که سعی می کرد از حرکت های امام تقلید کند در کنارشان دراز کشیده بود و امام ، همزمان ، او را مورد نوازش و توجّه قرار می دادند .
به طور مکرّر شاهد بودیم که حضرت امام ، هنگام قدم زدن عصرانه ، در دستی تسبیح داشتند و به ذکر مشغول بودند و در دست دیگر ، رادیویی کوچک داشتند که به آن گوش می کردند .
در سایه آفتاب ، محمد حسن رحیمیان ، قم : مؤسسه پاسدار اسلام ، 1373 ، ص 109 .
واعظ انار فروش
خاوری کاشانی ، شاعر جسور و مبارز ، در عصر مشروطیت می زیست . در اشعار او علاوه بردغدغه های سیاسی ، نگرانی ها و اهداف اجتماعی نیز هست . از نگاه او بحران های اجتماعی نیز به اندازه بحران های سیاسی، ضربه زننده است . در همان روزها به خطر استفاده از مواد مخدّر، آگاه شده و رساله ای به نام «کتاب محمود » در مذمت این امر تدوین کرد . از سوی دیگر ، خاوری ، خودکفایی و کار کردن را نیک می شمرد و می کوشید به شکلی نمادین ، این شایستگی را به مردم زمانه خود بیاموزاند . از جمله ابتکارات جالب او که با همکاری خواهرزاده شجاع و متفکرش ، آقا سید محمد رضا بدیع المتکلّمین انجام گرفت ، ماجرای انار فروشی بدیع المتکلمین بود . او از جمله واعظان برجسته تهران بود که محلّ رجوع مردم و مورد علاقه آنان بود . یک روز ، مردم تهران دیدند آقای بدیع المتکلّمین ، یک گاله بزرگ مملو از انار ، روی الاغ سفید خود بار کرده و خود با همان عبا و ردا و لباس معمولی روحانیون ، ترازویی به دوش کشیده و دنبال بار انار ، با همان آهنگ و لحنی که بالای منبر، مرثیه خوانی می کرد ، این اشعار را که خاوری ساخته بود ، می خواند :
ای وجودت بر نهال فیضِ حق بار ، ای انار
ای ز بودت قدرت یزدان پدیدار ، ای انار
من به جدّ خود رسول حق نمودم اقتد
از خفا آوردمت اینک به بازار ، ای انار
گر که «اکلاسبْ حبیبُ اله» بود قول رسول
مفتخوار از کسبْ دارد پس چرا عار ، ای انار؟
روز دیگر نیز با همان وضع ، مقداری خیارسبز بار کرد و اشعاری را هم که خاوری در وصف خیار و شرافت کسب و کار گفته بود ، خواند ... .
این جریان ، ادامه پیدا کرد و به نام این واعظ نامدار ثبت شد؛ شاید چون مردم نمی دانستند یا باور نمی کردند که مدیر روزنامه «ثریا » [ میرزا محمود ] خاوری کاشانی ، مبتکر این اقدام نمادین و سراینده این اشعار بوده است . خاوری در یکی از روزهای محرم سال 1333 ه ق ، از دنیا رفت .
روزنامه شرق ، ش 715 ؛ ر. ک . به: زندگی نامه خاوری کاشانی ، گردآورنده : حسن نراقی ، تهران : انتشارات گوتنبرگ ، 1336 ، ص 28 و 29 و 47 .
سقّای تشنه لب
سال 1360 در عملیات طریق القدس، از ناحیه پا مجروح شدم . با تعدادی دیگر از مجروحان با یک 130 ـ C به بیمارستان هفت تیر تهران منتقل شدیم . در بیمارستان، خانم پرستاری به اتاق ما آمد و گفت : در اتاق کناری، پسر پانزده ساله ای هست که به شدت مجروح شده ، هم اتاقی هایش هم پیر هستند و وضعیت خوبی ندارد . می آورمش این جا سرش را گرم کنید . با او صحبت کنید که کمتر درد را احساس کند . اسمش «غلامعلی بابازادگان» بود . چند تا سوند هم بهش وصل بود . جراحت غلامعلی هم از ناحیه شکم و روده بود و نباید آب می خورد . بچه اهواز بود . ازش پرسیدم : چه طور رفتی منطقه؟ گفت : «با اصرار زیاد خودم . یک تعداد کلمن به من سپردند تا به رزمنده ها آب برسانم . تا این که خمپاره خورد و مجروح شدم » .
این پسر ، ده روز توی آن اتاق، تشنگی کشید و مدام سرش را بلند می کرد و به من می گفت : «آقا جان! تشنه ام، یک قطره آب به من بده» . می گفتم : صبر کن . خوب که شدی، آب هم بهت می دهیم .
مادرش روزهای ملاقات می آمد و دور از چشم پرستارها پنبه خیس می کرد و به لب های غلامعلی می زد . این تشنگی، آن قدر اوج گرفت که اگر کسی تو اتاق بغل ، آب از پارچ به لیوان می ریخت ، غلامعلی صدای شُر شُر آب را می شنید .
روزهای آخر ، سرش را بالا می گرفت و با حالت خاصی می گفت : «آقا جان! تو را به حضرت ابوالفضل ، یک قطره آب به من بده » .
روز دهم ، ساعت دوازده شب ، چشمم به سوندهای زیر تخت او بود که دیدم پر از خون شدند . دکترها آمدند، پرستارها خیلی سریع پاراوان کشیدند و نفس مصنوعی می دادند . ما دعا می کردیم و بعد از چند لحظه، احساس کردم خلأی در آن اتاق ایجاد شد و آنها کار تنفس مصنوعی را ادامه ندادند .
غلامعلی ، دیگر تمام کرده بود . صبح که مادرش آمد و تخت پسر را خالی دید ، همان جا میان چارچوب در، روی زمین نشست و گفت : «آن دنیا به خدا خواهم گفت غلامعلی من سقا بود، ولی ده روز تشنگی کشید ...».
این قضیه ، دستمایه دومین فیلم کوتاه من با عنوان «سقّای تشنه لب» شد .
روزنامه جام جم ، شنبه ششم اسفند 1384 ( شماره 1662) ، «گفتگو با رسول ملاّقلی پور ، کارگردان فیلم های دفاع مقدّس » .
کار و افتخار
آقای دکتر محمود مرعشی، رئیس کتاب خانه آیت الله مرعشی قم می گوید : «مرحوم پدر عزیزم در زمان جوانی از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نبودند ، و از سویی برای آن که هجوم فرهنگی بی سابقه که سوداگران برای خروج نسخه های خطی از کشورهای اسلامی تلاش گسترده ای را آغاز نموده بودند، به ناچار برای مقابله با آن، یک وعده غذای روزانه خود را ترک کردند و شب ها پس از فراغت از درس و بحث و مطالعه، در یک کارگاه برنج کوبی تا نیمه های شب کار می کردند ، همچنین نماز و روزه استیجاری به جا می آوردند و این دستمزدها را صرف تهیه و خرید نسخه های خطّی می نمودند » .
ایشان در جای دیگر نقل می کند : «نسخه خطی منحصر به فرد یک کتاب رجالی (که نسخه ای نایاب و نفیس بود) در کتاب خانه [ خاله زاده ام ] آیت الله [سیّد مهدی] لاجوردی [ در قم ] وجود داشت . این جانب، سخت پیگیر خریداری آن برای مرحوم پدرم بودم . متأسفانه ایشان به این کتاب ، علاقه بسیار داشت . من نیز پنج سال تمام دنبال آن بودم . حتی یک بار، اشک ریختم و به آقای لاجوردی اظهار داشتم : بسیار دل شکسته شدم . واپسین بار که به منزل ایشان برای زیارت خاله ام (که مادر ایشان بود) رفته بودم ، خاله ام به ایشان فرمود : « چنانچه کتاب را به ایشان ندهی، از تو دلگیر خواهم شد » .
سرانجام در همان روز ، کتاب را به این جانب واگذار نمود . سپس با سرعت به سوی منزل پدرم شتافتم و به حضور معظم له رسیدم و مژده کتاب را دادم . پدر ، سر را بلند کرد ، نظری به آسمان افکند و فرمود : «فرزندم! رضایت پدر ، بزرگ ترین سرمایه ای است که خداوند به تو عنایت فرموده است » .
خدا را سپاس که توانسته ام پدر را از خود ، راضی نگاه دارم .
فهرست نسخه های خطی کتاب خانه آیت الله مرعشی ، ج 33 ، قم : کتاب خانه آیت الله مرعشی ، ص 124 و 374 .

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  ساعت 1:22 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 


همت وکارمضاعف در حوزه دین و بزرگان
 
 

داود(ع) از جمله پيامبرانى است كه از شيوه‏هاى دعوت او مانند خواندن مردم به توحيد و ترك پرستش خدايان و ... در قرآن و تاريخ ذكرى به ميان نيامده و شايد به همين دليل عده‏اى از جمله يهود در نبوت او ترديد كرده‏اند. اما از آن‏جا كه ما تبليغ را منحصر به دعوت گفتارى نمى‏دانيم، بعد عملى زندگى او را نوعى تبليغ شمرده و شيوه‏هاى عملى دعوت او را استخراج مى‏كنيم .

بر اين اساس، مهم‏ترين شاخصه دعوت داود، از ميان همان شيوه‏هاى غير مستقيم وعملى برداشت مى‏شود. با نظرى به آيات و روايات مربوط به حيات و دعوت داود مى‏توان ‏وى را اسوه كار و تلاش و صنعت دانست، چرا كه زندگى او حتى در زمان حكومت مشحون از فعاليت‏هاى فنى، هنرى و صنعتى به منظور رفع نيازهاى مردم و نيز معاش‏خانواده بوده است .
ستايش از داود در قرآن
داود ازشخصيت‏هاى برجسته و جامع الاطراف قرآنى و مورد تمجيد و ستايش آيات متعدد است. علاوهبر آياتى كه غير مستقيم عظمت شخصيت او را مى‏رساند، آيات و جملات زير به صراحت دربيان شأن و منزلت والاى او نازل شده است:
وَاذكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَيْدِإِنَّهُ أَوّابٌ؛(2)
و داود، بنده ما را كه داراى امكانات متعدد بود به ياد آر. آرى او بسيار بازگشت كننده به‏سوى خدا بود.
وَشَدَدْنا مُلْكَهُ وَآتَيْناهُالحِكْمَةَ وَفَصْلَ الخِطابِ؛(3)
و پادشاهيش را استوار كرديم و او را حكمت وكلام فيصله دهنده عطا كرديم.
وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَحُسْنَمَابٍ؛(4)
و در حقيقت براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود.
يا داوُدُإِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِبِالحَقِّ؛(5)
اى داود، ما تو را در زمين خليفه و جانشين گردانيديم؛ پس ميانمردم به حق داورى كن.
شيوه‏هاى دعوت حضرت داود(ع)
1. توجه به خداو سپاسگزارى دائمى
داود(ع) همچون ساير پيامبران همواره در مسير زندگانىو دعوت، خدا محورى را سرلوحه توجه خويش قرار مى‏دهد؛
وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَوَسُلَيْمانَ عِلْماً وَقالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى‏ كَثِيرٍمِنْ عِبادِهِ المُؤْمِنِينَ؛(6)
و به راستى به داود و سليمان دانشى عطا كرديم،و آن دو گفتند: ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان با ايمانش برترى دادهاست.
او همواره در حال تسبيح خدا و بازگشت به سوى او بود؛
اِصْبِرْ عَلى‏ مايَقُولُونَ وَاذكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَيْدِ إِنَّهُ أَوّابٌ؛(7)
و برآنچه مى‏گويند صبر كن و بنده ما داود را به ياد آر كه داراى امكانات بسيار بود و اوبسيار بازگشت‏كننده به سوى خدا بود.
در اين آيه، خداوند پيامبر را به صبر واستقامت دربرابر سختى‏ها و آزارهاى مخالفان فرمان مى‏دهد كه در اين زمينه به يادعبد خدا، داود باشد كه صاحب قدرت در دين بود و دربرابر ظلم سر فرود نمى‏آورد، بلكهبا عزم و حزم به مقابله بر مى‏خاست و دلش مستحكم بود.(8)
همچنين آن‏گاه كه درمعرض آزمايش الهى قرار گرفت و قضاوتى ناصحيح كرد، بى‏درنگ متذكر شد و به آمرزشخواهى پرداخت؛
وَظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّراكِعاً وَأَنابَ؛(9)
و داود دانست كه ما او را آزمايش كرده‏ايم. پس ازپروردگارش آمرزش خواست و به رو در افتاد و توبهكرد.
2. داورى عادلانه و احقاق حق
يكىاز مقام‏هايى كه خداى تعالى به داود عطا فرمود، قضاوت و رفع مخاصمات ميان مردم بودو وى در اين زمينه با تلاشى مجدانه در صدد احقاق حقوق مظلومان شد؛
فَاحْكُمْبَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوى‏؛(10)
پس ميان مردم به حق داورىكن و زنهار از هوس پيروى مكن.
نمونه‏اى از قضاوتهاى ظريف و قابل توجه داود راامام محمد باقر(ع) از اميرمؤمنان(ع) نقل مى‏كند؛ بدين مضمون كه روزى جوانى گريان بهنزد حضرت آمد و از حكم شريح قاضى در خصوص تبرئه همسفران پدرش شكايت داشت، زيرا پدراو از سفر بازنگشته و هيچ ارثى بر جاى نگذاشته بود. على(ع) فرمود: به خدا سوگند دراين واقعه حكمى كنم كه كسى جز حضرت داود، پيش از من نكرده باشد، و با تدبيرى سنجيدههمسفران مقتول را فرا خواند و هر يك را چشم بسته در جايى نشاند و بالاى سر هر يك،كسى را شمشير به دست گماشت و از هر كدام، جداگانه بازجويى فرمود و آنان حقيقت بازگفتندو سپس حق مقتول از آنان ستانده شد. آن‏گاه شريح از اميرمؤمنان حكم داود راجويا شد. فرمود: روزى داود بر گروهى از كودكان مى‏گذشت كه سرگرم بازى بودند و يكىاز ايشان را <مات الدين» صدا مى‏زدند. بدوفرمود: چه كسى تو را اين نام نهاده؟گفت: مادرم. داود او را نزد مادرش برد و علت را پرسيد، گفت: پدرش چنين نام نهاده. فرمود: چگونه؟ گفت: پدرش با جماعتى به سفر رفت و من حامله بودم. چون بازگشتند از اوخبر نبود. پرسيدم چه شد؟ گفتند: مُرد. گفتم اموالش چه‏شد؟ گفتند: مالى نگذاشت. گفتم: آيا وصيتى كرد؟ گفتند آرى وصيت نمود كه نام فرزندش را <مات‏الدين» بگذارى. داود فرمود: آيا اين جماعت زنده‏اند يا مُرده؟ گفتم: زنده‏اند. فرمود: پس ايشان رابه من بنمايان. سرانجام به همان شكل ميان آنها داورى كرد تااقرار به جنايت كردند ومال و خون بر ايشان ثابت كرد. سپس به آن زن فرمود: نام فرزندت را عاش الدينبگذار.(11)
3. جهاد شجاعانه در راه خدا
داودپيامبرى قدرتمند و توانا در تمام عرصه‏هاى زندگى بود و به انسان‏ها مى‏آموخت كه بههمراه دانش فراوان چگونه از مهارت‏هاى فنى چشمگير نيز برخوردار شوند كه از جملهآنها مهارت در كارزار و شجاعت در ميدان جهاد فى‏سبيل الله بود. اين صفت و ويژگى راقطعاً مى‏توان يكى از شيوه‏هاى دعوت آن حضرت شمرد.
داود يكى از سربازان سپاهطالوت در نبرد با جالوت، جبار زمان بود كه به‏خوبى جنگيد و سرانجام با درخشش اينسرباز گمنام جالوت به دست او به هلاكت رسيد؛
وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَوَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَناوَانْصُرْنا عَلَى القَوْمِ‏الكافِرِينَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذنِ اللَّهِ وَقَتَلَداوُدُ جالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ المُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ‏مِمّايَشاءُ...؛(12)
و هنگامى كه با جالوت و سپاهيانش روبه‏رو شدند، گفتند: پروردگارابر دل‏هاى ما شكيبايى فرو ريز، و گام‏هاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافرانپيروز فرماى. پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داود، جالوت را كشت و خدا به اوپادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت....
در روايات نيزآمده است كه رسول‏خدا(ص) فرمود:
إنّ الله اختار من الانبياء اربعة للسيف ابراهيمو داود و موسى و انا؛(13)
خداوند از ميان انبيا چهار تن را به شمشير برگزيدهاست: حضرت ابراهيم، داود، موسى‏ومن.
در قصص الانبياء درباره شجاعت داود چنينمى‏خوانيم:
از ويژگى‏هاى داود(ع) اين بود كه جنگجويى شجاع و با صلابت بود، هرگزاز صحنه نبرد نگريخت و با دشمن سازش نكرد.(14)
سيد قطب با اشاره به نبرد طالوت وجالوت مى‏گويد:
داود در آن زمان نوجوانى بيش نبود و جالوت پادشاهى نيرومند وگردنكش. اما خدا خواست كه كار بر مجراى ظواهر قدرت و حشمت دنيوى نچرخد، بلكه حقيقتامور آشكار شود. بر اين اساس، هر كس موظف است به وظيفه خود عمل كند اما آنچه خداىتعالى اراده كند تحقق خواهد يافت.(15)
4. ساده‏زيستى و تأمين معاش ازدسترنج خود
داود در حالى كه حكومتى نيرومند بر انسان‏ها تشكيل داده بودو قادر به تصرفاتى خارق‏العاده نيز در طبيعت بود، هرگز حاضر نشد از دسترنج ديگران ويا از اموال عمومى مصرف كند. بلكه در هر حال از در آمد حاصل از كارهاى دستى و صنعتىخود بهره مى‏برد كه بيشتر عبارت بود از ساخت جامه و لوازم جنگى:
وَعَلَّمْناهُصَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْشاكِرُونَ؛(16)
و به او ساختن زره (لباس جنگ) را آموختيم تا شما را از تأثيرسلاح جنگ نگاه دارد، پس آيا شما سپاسگزاريد؟
وَأَلَنّا لَهُ الحَدِيدَ * أَناعْمَلْ سابِغاتٍ وَقَدِّرْ فِى السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صالِحاً؛(17)
و آهن را براو نرم گردانيديم و امر كرديم كه زره‏هاى گشاده بساز و حلقه‏هاى آن را به‏اندازهقرار ده. و كار شايسته انجام دهيد...
علامه مجلسى در بحارالأنوارمى‏گويد:
گفته‏اند اول كسى كه زره ساخت داود(ع) بود و پيش از او صفحه‏هاى آهن رابر خود مى‏بستند كه از گرانى آن جنگ نمى‏توانستند كرد. پس حق‏تعالى آهن را در دستاو مانند خمير نرم كرد كه به دست خود زره بسازد.(18)
در كتاب من لا يحضره الفقيهدر اين باره روايتى آمده است:
فكان يعمل كل يوم درعا فيبيعها بالف درهم فعملثلاثمائة و ستين درعا فباعها بثلاثمائة و ستين الفا فاستغنى عن بيت المال؛
داودروزى يك زره مى‏ساخت و به هزار درهم مى‏فروخت، بدين ترتيب 360زره ساخت و به 360هزار درهم فروخت و از بيت المال بى نياز شد.(19)
وى وسايل ديگرى نيز مى‏ساخت واز اين راه، ضمن خدمت به جامعه، آثار تبليغى قابل توجهى مى‏گذاشت.
على(ع) در نهجالبلاغه به پيروى داود سفارش مى‏كند:
و ان شئت ثلثت بداود(ع) ... فلقد كان يعملسفائف الخوص بيده و يقول لجلسائه ايكم يكفينى بيعها؟ و يأكل قرصَ الشعير منثمنها؛
و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود نبى تأسى كن، او زنبيل هاىدستباف از ليف خرما مى‏ساخت و به همنشينانش مى‏گفت: چه كسى براى من مى‏فروشد؟ و بابهاى آن نان جو مى‏خريد و مصرف مى‏كرد.(20)
5. التزام به نظم ونظارت و وقت شناسى
در حكومت داود، نظم و انضباط جايگاهى بس مهم داشت و از پيامبرى كه با فرمان صريح الهى مأمور اجراى احكام شده (فَاحْكُمْ بَين النّاسِ بالحقِّ) جز اين انتظار نمى‏رود. نيشابورى در قصص الانبياء مى‏گويد :
داود(ع) روزهاى خود را چهار قسم كرده بود؛ روزى براى خانواده‏اش، روزى براى عبادت، روزىبراى رسيدگى به امور مسلمانان و يك روز براى بنى‏اسرائيل اختصاص داده بود كه باآنان (براى حل مسائل آنها) مذاكره و گفتگو مى‏كرد و نشست پرسش و پاسخداشت.(21)
همچنين براى حفظ نظم و هماهنگى و انسجام امور به نظارت كارهامى‏پرداخت، چنان‏كه طبرسى گويد:
او پيامبر و در عين حال پادشاه بود و به صورتناشناس در كشور مى‏گشت و بر امور كارگزاران و احوال مردم نظارتمى‏كرد.(22)
همچنين در تفسير جمله قرآنى: اعملوا آل داود شكراً، روايتى بدينمضمون نقل شده‏است:
گفته مى‏شود كه داود(ع) ساعات شبانه روز را بر خانواده‏اشتقسيم كرده بود و در هرساعتى يكى از فرزندان او در حال نماز بود. خداى‏تعالى فرمود: اى خاندان داود، به شكرگزارى بپردازيد.(23)
6. وعظ واندرز
داود به عنايت خداوندى از حكمت‏هاى فراوانى برخوردار بود وهمواره در معاشرت و برخورد با مردم، آن حكمت‏ها را به كار مى‏بست و مخاطبان را بهآن توجه مى‏داد؛ گاهى بخش‏هايى از زبور را بر آنان مى‏خواند و گاهى خود به ارشاد ونصيحت سرگرم مى‏شد. نمونه‏هايى از اندرزهاى حكيمانه او را از نظرمى‏گذرانيم:
الف) عن ابى عبدالله(ع) قال فى حكمة آل داود(ع): على العاقل ان يكونعارفاً بزمانه مقبلاً على شانه حافظا للسانه؛
بر عاقل و انديشمند است كه روزگارخويش را نيك بشناسد، با آمادگى به سوى امور خويش رود و نگهبان زبان خودباشد.(24)
ب) در سخنى حكيمانه فرمود: يا زارع السيئات انت تحصد شوكها وحسكها؛(25)
اى كشت كننده گناهان و بدى‏ها، بدان كه تو تنها خار و خاشاك دروخواهى كرد.
نصيحت‏هاى داود به فرزندش سليمان نيز از عالى‏ترين نمونه‏هاى حكمتانسان‏ساز است؛
ج) چون داود فرزندش سليمان را جانشين خود قرار داد فرمود:
اىپسرم، از بيهودگى بر حذر باش كه سودش اندك است و ميان برادران دشمنى مى‏افشاند. ازخشم بپرهيز كه آدمى را بى ارزش مى‏سازد و بر تو باد تقواى الهى و طاعت پروردگار، كهاين دو از هر چيزى بالاترند و از غيرت بيش از حد بر خانواده و اهل خود بپرهيز كه بدگمانى به بار آورد. هرچند گناهى در كار نباشد. طمع خويش از مردم قطع كن كه بى نيازىهمين است... و هر نماز را به نيّت آخرين نماز به‏جا آر. و با جاهلان منشين و سخنعالم را رد مكن و با او در دين بى‏جهت جدال مكن....(26)
د) امام صادق(ع) از پدرشروايت مى‏كند كه داود به سليمان(ع) فرمود:
اى پسرم، از خنده بسيار بپرهيز، زيرابنده را در روز قيامت حقير مى‏گرداند. اى‏فرزندم، بر تو باد سكوت طولانى مگر برگفتار نيكو. چرا كه يك بار پشيمانى بر سكوت طولانى بهتر از بارها پشيمانى بر سخنبسيار است. اى پسرم، اگر سخن گفتن نقره باشد، سكوت از طلاست.(27)
گاهى نيز بيانحكمت‏هاى حضرت داود در قالب سخنرانى و خطابه بوده است، به‏فرزندان يعقوب (بنىاسرائيل) گفت:
اجتماع كنيد كه مى‏خواهم برايتان دو سخن بگويم. پس بر آستانخانه‏اش گردآمدند. داود به نزدشان آمد و ضمن سخنانى گفت: ... لايدخل أجوافكم إلّاطيب و لا يخرج من افواهكم الا طيب؛(28)
(جز پاكيزه وارد دل‏هايتان نشود و جز سخنپاكيزه و طيب از دهانتان خارج نگردد.)
شايان ذكر است كه خطابه و سخنرانى داود رامى‏توان جلوه‏اى از <فصل الخطاب» دانست كه بنا به آيه زير به داود ارزانى شدهاست:
وَ آتيناهُ الْحِكمَةَ و فَصلَ الْخِطابِ؛(29)
و به او حكمت و فرزانگى وسخن فيصله دهنده عطا كرديم.
7. آواز نيكو
يكى از نعمت‏هاىخداداد داود، صوت زيبا و جذاب و آواز نيكويى بود كه به وسيله آن پيام‏هاى آسمانىزبور، مزامير و حكمت‏ها را بر مخاطبان مى‏خواند. امير مؤمنان(ع) داود را بدينمناسبت <قارى اهل بهشت» شمرده است:
وان شئت ثلّثت بداود صاحب المزامير و قارئأهل الجنة؛(30)
و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود تأسى كن كه صاحبمزامير بود و خواننده بهشتيان است.
همچنين نقل كرده‏اند كه آواز و نواى او چندانگوشنواز و اثر بخش بود كه چون سرگرم خواندن زبور مى‏شد در محراب عبادتش مرغان هوابر گردش هجوم مى‏آوردند و وحشيان صحرا كه صداى او را مى‏شنيدند بى تابانه از پىآواز او به ميان مردم در مى‏آمدند، به‏گونه‏اى كه گرفتن آنها به دست امكان‏پذيرمى‏شد.(31)
پی نوشت:
1 - و آتينا داودَ زبوراً.
2 - ص (38) آيه 17.
3 - همان، آيه 20.
4 - همان، آيه 25.
5 - همان، آيه 26.
6 - نمل (27) آيه 15.
7 - ص (38) آيه 17.
8 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الىالله، ص 323.
9 - ص (38) آيه 24.
10 - همان، آيه 26.
11 - محمدباقر مجلسى،حياة القلوب، ج 1، ص 335؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 12 - 13.
12 - بقره (2) آيات 250 - 251.
13 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 2.
14 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 247.
15 - سيدقطب، فى ظلال القرآن، ج 2، ص 270.
16 - انبياء (21) آيه 80.
17 - سبأ (34) آيات 10 - 11.
18 - محمدباقر مجلسى، حياةالقلوب، ج 1، ص 331.
19 - شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ص 355.
20 - سيد رضى،نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 160، ص 227.
21 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 249.
22 - طبرسى، مجمع البيان، ج 7، ص 58.
23 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار،ج 14، ص 15.
24 - كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 116؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 39.
25 - ابن كثير، قصص الانبياء، ج 2، ص 260.
26 - ثعلبى، قصصالانبياء، ص 259.
27 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 35.
28 - ورام،مجموعه ورام، ج 1، ص 60.
29 - ص (38) آيه 20.
30 - سيدرضى، نهج البلاغه،ترجمه صبحى صالح، خطبه 160، ص 227.
31 - محمدباقر مجلسى، حياة القلوب، ج 1، ص 332.

 

منبع : سایت بلاغ

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:25 PM نظرات 0 | لينک مطلب

حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای ایجاد انگیزه تولید و کسب درآمد در وجود مسلمانان، از روش‏های مختلفی بهره می‏گرفت که به برخی از آنان اشاره می‏شود:
 

الف) زمینه سازی برای رشد استعدادها
آن حضرت با استفاده از فرصت‏های مناسب برای شکوفایی نیروهای درونی و استعدادهای نهفته افراد، زمینه سازی می‏نمود و از این طریق، در آنان انگیزه تولید و کسب درآمد را تقویت می‏کرد. روایت زیر، نشانگر این روش رسول گرامی می‏باشد:
مردی از اصحاب در تنگنای زندگی قرار گرفت. وی که دارای شغل مناسبی نبود و بسیاری اوقات از بیکاری رنج می‏برد، خانه نشین شد. روزی همسرش به وی گفت: ای کاش به محضر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏رفتی و از او درخواست کمک می‏نمودی! مرد با پیشنهاد همسرش به حضور رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رفت. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ؛ هرکس از ما کمک بخواهد، ما به او یاری می‏کنیم ولی اگر بی‏نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی‏نیاز می‏کند.»


او پیش خود فکر کرد که مقصود پیامبر، من هستم و بدون این که سخنی بگوید، به خانه برگشت و ماجرا را برای همسرش بازگو کرد. زن گفت: رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هم بشر است. (و از حال تو خبر ندارد.) او را به وضع زندگی نکبت بار و پر مشقّت خود آگاه کن.
مرد ناچار برای بار دوم به حضور پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رفت اما قبل از این که حرفی بزند، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم همان سخن قبلی را تکرار کرده و فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ.» بازهم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت ولی چون خود را همچنان در چنگال فقر و بیکاری، ضعیف و ناتوان می‏دید، برای سومین بار با همان نیّت به مجلس رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رفت. باز هم لب‏های رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به حرکت در آمد و با همان آهنگ ـ که به دل، قوّت و به روح، اطمینان می‏بخشیدـ همان جمله را تکرار کرد. این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس نمود؛ حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد، با قدم‏های مطمئن‏تری راه می‏رفت. با خود فکر می‏کرد که دیگر به دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می‏کنم و از نیرو و استعدادی که در وجودم به ودیعت نهاده شده است، بهره می‏گیرم و از او می‏خواهم که مرا در کارهایم موفق گردانیده و از دیگران بی‏نیاز سازد. با این نیّت، تیشه‏ای عاریه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداری هیزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل دست رنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد تا به تدریج توانست از حاصل درآمد خویش، ابزار کار را فراهم نماید. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و شتر و غلامانی شد. وی در اثر تلاش و کوشش شبانه‏روزی، یکی از افراد ثروتمند گردید. روزی به محضر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آمده و وضعیت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روزِ فلاکت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخن پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وی را به تحرک و کار واداشت. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک می‏کنیم ولی اگر بی‏نیازی بورزد، خدایش او را کمک خواهد نمود.9

 
ب) روش‏های رفتاری

گرچه رهنمودهای گفتاری، در تربیت افراد تأثیر دارد اما اقدامات عملی، به مراتب بیشتر از شیوه‏های گفتاری مؤثر است. برای همین پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نه تنها با راهنمایی‏ها و زمینه سازی‏های خود موجب هدایت افراد به سوی میدان‏های کاری شد بلکه خود عملاً وارد صحنه شده و همدوش با دیگران کار می‏کرد.
رفتار رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را می‏توان تبلور اصول و ارزش‏های اسلامی قلمداد نمود. آن حضرت همچنان که در صحنه‏ی سیاست، حکومت، اخلاق، معارف، علوم و حکمت، خطابه و سایر صفات والای انسانی اسوه تمام عیار مسلمانان به شمار می‏آید، رفتار اقتصادی آن حضرت نیز می‏تواند شیوه‏ای موفق و کارآمد برای چگونه زیستن باشد.
نمونه هایی از سیره عملی حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم :
 

خانه سازی

امام صادق علیه‏السلام به فردی که در اثر جهل و غرور، تن به کار نمی‏داد و خود را نیازمند دیگران نموده بود، فرمود: برو کار کن! و در بالای سرت بار حمل کن. (و هرچه می‏توانی تلاش کن.) و از مردم بی‏نیاز باش.
سپس به وی فرمود: همانا رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سنگ‏ها را به دوش خود حمل می‏کرد و دیوار خانه‏اش را می‏ساخت.10
 

باغداری

علی علیه‏السلام روزی به سلمان فرمود: ای [ابا [عبداللّه! باغی را که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با دستان خویش آن را ساخته و درخت‏هایش را کاشته است، برای فروش به‏مشتریان عرضه کن. سلمان باغ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت.11
 

دامداری

روزی حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ما بَعَثَ اللّهُ نَبیّاً اِلاّ راعی غَنَمٍ؛ تمام پیامبران الهی پیش از آن که به مقام نبوت برسند، مدتی چوپانی کرده‏اند. قالُوا: وَ اَنتَ یا رَسُولَ اللّه؟؛ از پیامبر سؤال شد: آیا شما نیز چوپانی کرده‏اید؟ قال: وَ اَنَا رَعَیْتُها لاَِهْلِ مَکّة بِالْقَرارِیط؛ فرمود: بله، من مدتی گوسفندان اهل مکه را در سرزمین «قراریط» به چراگاه برده‏ام.»12
 

بازرگانی

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قبل از ازدواج، با خدیجه یک قرارداد تجارتی بسته بود. طبق آن قرار دادِ مضاربه‏ای، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم متعهد شده بود که با سرمایه خدیجه به یک سفر تجارتی برود و در مقابل، آن حضرت در منافع کالاهای بازرگانی خدیجه شریک باشد. بعد از توافق طرفین، خدیجه شتری راهوار و مقداری کالاهای ارزشمند در اختیار حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نهاد و به دو غلام خود سفارش کرد که در این سفر تجارتی به همراه آن حضرت باشند و دستوراتش را اطاعت نمایند. این سفر تجارتی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به شام، تا حدودی وضعیت اقتصادی و مالی آن جناب را سر و سامان داد. بعد از پایان سفر، کاردانی و شایستگی این جوان قرشی مورد تقدیر و ستایش خدیجه ـ ثروتمندترین و سرشناس‏ترین زن مکه ـ قرار گرفت و بدین منظور، مبلغی را علاوه بر قرار داد، به او پرداخت. اما نبیّ اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فقط مبلغ معیّن در قرارداد را دریافت کرده و از اخذ وجوه اضافی خودداری نمود. سپس وجوه حاصله از تجارت شام را به خانه ابوطالب علیه‏السلام برد و همه را در اختیار عموی گرامی‏اش گذاشت تا این که مقداری وضع زندگی حضرت ابوطالب علیه‏السلام سر و سامان یابد.13
امام صادق علیه‏السلام در مورد کارهای تجارتی پیامبر علیه‏السلام سخنان ارزنده‏ای دارد. اسباط بن سالم می‏گوید:
روزی به حضور امام صادق علیه‏السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه می‏کند؟ گفتم: حالش خوب است اما دیگر تجارت، نمی‏کند. امام صادق علیه‏السلام فرمود: ترک تجارت، کار شیطانی است. ـ این جمله را سه بار تکرار کردـ آنگاه امام ادامه داد: رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با کاروانی که از شام می‏آمد معامله می‏کرد و با بخشی از درآمد آن معامله قرض‏های خود را ادا نموده و بخشی دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم می‏نمود. خداوند در مورد تاجران خداجو و باتقوا می‏فرماید: «رِجاٌ لٌ لا تُلْهیهم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِاللّه»؛14 مردانی که تجارت و داد و ستد، آنان را از یاد خدا غافل نمی‏کند.»(15)
 

همکاری در فعالیت‏های اجتماعی
1.ساختن مسجد
هنگامی که مسجد قبا ـ اولین مسجد در تاریخ اسلام ـ ساخته می‏شد، حضرت خاتم الانبیاء صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم همدوش سایر مسلمانان کار می‏کرد. آن حضرت سنگ‏های کوچک و بزرگ را برمی‏داشت و آن‏ها را بغل می‏نمود و حمل می‏کرد. به طوری که سفیدی گرد و خاک سنگ‏ها کاملاً در بدن آن حضرت نمایان بوده و حکایت از سخت کوشی آن حضرت داشت. گاهی مردی از اصحاب به نزدش می‏آمد و التماس می‏کرد که: یا رسول اللّه! پدر و مادرم فدای تو باد! اجازه بده سنگ و خاک را من ببرم و به جای شما کار کنم. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرمود: نه، تو هم سنگ دیگری بردار. بالاخره آن حضرت در اثر کوشش‏های شبانه روزی، ساختمان مسجد قبا را به پایان برد.16

همچنین در تأسیس ساختمان مسجد النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن حضرت علاوه بر راهنمایی مسلمانان در طرح ریزی بنای مسجد، خود نیز در کنار آنان کار می‏کرد و آن چنان از جان و دل کارهای ساختمانی را انجام می‏داد که مسلمانان تحت تأثیر قرار می‏گرفتند. اسید بن حضیر یکی از آنان بود که جلو آمده و گفت: یا رسول اللّه! اجازه بفرمایید تا من به جای شما سنگ‏های سنگین را حمل کنم. فرمود: نه، تو یکی دیگر ببر.
یکی از مسلمانان نیز این شعر را قرائت می‏کرد:
لَئِنْ قَعَدْنا والنَّبیُّ یَعْمَلُ
فَذاکَ مِنّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ17
اگر ما بنشینیم در حالی که پیامبر کار می‏کند، رفتار بسیار زشت و ناپسند انجام داده‏ایم!
2.راهسازی
امام صادق علیه‏السلام به نقل از پدر بزرگوارش حضرت باقر علیه‏السلام فرمود: پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یکی از راه‏های عمومی را ـ که آب خراب کرده بودـ با چیدن سنگ تعمیر نمود. به خدا سوگند! انسان‏ها و چهار پایان تا این لحظه از آن استفاده می‏کنند.18
3.انجام کارهای منزل
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علاوه بر اداره حکومت اسلامی و حلّ و فصل مشکلات مسلمانان، به کارهای منزل نیز رسیدگی می‏کرد.
امام صادق علیه‏السلام فرمود: «کانَ رَسُولُ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یَحْلِبُ عَنْزَ اَهْلِهِ19؛ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم پیوسته بز خانواده‏اش می‏دوشید.»
 
ج) ره توشه‏های پیشه وران

حضرت خاتم الانبیاء صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با این که مسلمانان را به اشتغال در کارهای تولیدی، خدماتی، کشاورزی و سایر مشاغل توصیه می‏کرد ولی به لحاظ موقعیّت جغرافیایی و با توجه به آب و هوای مناطق مختلف، به برخی از شغل‏ها اهمیّت خاصّی قائل بود. در این‏جا به نقل چند مورد از گفتارهای آن حضرت می‏پردازیم:
1. «تِسْعَةُ اَعْشار الرّزقِ فی‏التّجارَةِ وَالْجزْءُ الْباقی فی السّابیاء ـ یعنی الغنم ـ ؛20 109 در آمد در داد و ستد و باقی مانده آن در دامپروری (و کارهای تولیدی) است.»
2. « مَنْ غَرَسَ شَجَرَةً فَاَیْنَعَتْ، غَرَسَ اللّهُ بِها شَجَراً فِی الْجَنَّةِ؛21 هر مسلمانی که نهال درختی بنشاند و آن درخت (بر اثر کوشش‏های باغبان) به ثمر بنشیند، خداوند متعال در مقابل آن درخت، درختی در بهشت قرار می‏دهد.»
3. در سیره اقتصادی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باغداری، زراعت و کشاورزی آن چنان از اهمیت برخوردار است که آن حضرت در مورد تضییع حقوق آنان، به دولت مردان اسلامی هشدار داده و ضمن دستورالعملی، دهقانان را به زمامداران اسلامی کاملاً سفارش نموده و به علی علیه‏السلام فرمود:
یا علی! مبادا در حکومتِ تو به دهقانان و کشاورزان ستم شود.22
 

پي نوشت :

1.نجم / 39.
2.فقه الرضا، ص 208.
3.اسدالغابه، ابن اثیر،ج 2، ص 169؛ الاصابه، ابن حجر، ج 3، ص 72 و النهایه، ج 4، ص 202.
4.بحارالانوار، ج 100، ص 10 و مستدرک الوسائل، ج 13، ص 11.
5. تحف العقول، ص 37 و الکافی، ج 4، ص 12، (باب کفایة العیال و التوسع علیهم).
6.بحارالانوار، ج 100، ص 209.
7.همان.
8.المحجّة البیضاء، ج 3، ص 140.
9. اصول کافی، باب القناعه، حدیث 7 و داستان راستان، ص 28 و 29.
10.وسایل الشیعه، ج 17، ص 38.
11.حلیة‏الابرار، ج 1، ص 331.
12.میزان الاعتدال، ج 3، ص 293.
13.بحارالانوار، ج 16، ص 22 به بعد.
14.نور / 37.
15.وسائل الشیعه، ج 17، ص 14 و 15.
16.معجم الکبیر، طبرانی، ج 24، ص 318.
17.مناقب آل ابی‏طالب، ج 1، ص 161 و فتح الباری، ج 7، ص 193.
18.حلیة‏الابرار، ج 1، ص 329.
19.الکافی، 5، ص 86.
20.وسائل الشیعه، ج 17، ص 11.
21.کنزالعمال، ج 3، ص 896، حدیث 9079.
22.تهذیب الاحکام، ج 7، ص 154.

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 12 اردیبهشت 1389  ساعت 9:44 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جامه زبر كارگرى بر تن و بيل در دست داشت و در بوستان خويش سرگرم كار كردن و بيل زدن بود؛ چنان فعاليت كرده بود كه سراپايش را عرق گرفته بود. در همين حال بود كه اتفاقاً مردى به نام ابوعمرو شيبانى وارد شد و امام را در آن رنج و تعب مشاهده كرد. پيش خود گفت: شايد علت اينكه امام شخصاً بيل به دست گرفته و متصدى كار شده اين است كه كسى ديگر نبوده كه انجام دهد و امام از روى ناچارى، خودش بيل را به دست گرفته و مشغول كار شده است. لهذا جلو آمد و عرض كرد: اين بيل را به من بدهيد تا من اين كار را انجام دهم. امام حاضر نشد و فرمود: نمى‏دهم. بعد براى آنكه به طرف بفهماند كه بيل به دست گرفتن من روى اجبار و ناچارى نبود، فرمود: من به‏طور كلى دوست مى‏دارم كه مرد در راه تحصيل روزى رنج بكشد و آفتاب بخورد.
كار و عمل از نظر اسلام بسيار محترم و مورد تكريم است، زيرا احترام و قابل تكريم بودن يك چيزى تابع نتيجه آن چيز است. وقتى كه به نتيجه كار و زحمت توجه مى‏كنيم مى‏بينيم كه نتيجه كار تنها خلاصى از فقر و گرسنگى نيست، بلكه چندين چيز ديگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اينكه كار بر عزت و شخصيت انسان مى‏افزايد و او را در نظر خودش محترم مى‏نمايد، يعنى حس احترام به ذات و اعتماد به شخصيت در او ايجاد مى‏كند و بديهى است كه هر چيزى كه باعث و سبب محترم شدن شخصيت انسان در نظر خودش و در نظر ديگران باشد، او خودش محترم و شايسته تكريم و تعظيم است و به همين دليل است كه در اسلام كار مورد احترام و شايسته تكريم است. در مقابل كار، بيكارى است كه كوچكترين اثرش اين است كه احترام و شخصيت انسان را پيش ديگران و پيش خودش از بين مى‏برد، و همين درهم شكستن شخصيت انسان سبب مى‏شود كه تن به هر پستى و بيچارگى بدهد و انواع ابتلائات ناشى از گناه برايش پيدا شود.

گذشته از همه اينها، كار و فعاليت موجب سرگرمى فكرى است؛ يعنى فكر انسان متوجه اصلاح كار خويش است و اين به نوبه خود دو نتيجه دارد: يكى اينكه ديگر مجالى براى فعاليت قوّه خيال و هوسهاى شيطانى باقى نمى‏ماند؛ ديگر اينكه فكر انسان عادت مى‏كند كه همواره منظم كار كند، از بى‏انتظامى و پريدن از يك شاخه هوس به شاخه ديگر خلاص گردد. بديهى است كه يكى از اصول شخصيت انسان همان استوارى و استحكام و انتظام فكر اوست.

علاوه بر اينها كار و فعاليت و به مصرف رسيدن درست انرژيهاى ذخيره بدن به روح صفا و به دل نرمى و خشوع مى‏دهد، برعكسِ بيكارى كه موجب كدورت و تاريك شدن روح و موجب قساوت و سختى دل است.

از رابطه كار با تهذيب اخلاق و رابطه بيكارى با فساد اخلاق و هرزگى روح و فكر و احساسات نبايد غافل بود. آدم بيكار اگر غيبت نكند و به تعبير قرآن كريم اگر گوشت مردار نخورد پس چه بكند؟ روح آدمى نيز مانند معده‏اش غذا مى‏خواهد؛ اگر غذاى كافى نرسيد به هرچه رسيد سدّ جوع مى‏كند ولو با چيزى كه مستقذر و مورد تنفر باشد. در سالهاى قحطى و گرسنگىِ عمومى ديده شده كه افراد گوشت يكديگر را خورده‏اند. اگر به روح آدمى نوبت به نوبت- به طورى كه اين نوبتها قطع نشود- غذاى كافى نرسد، يعنى چيزى كه روح را سير و راضى و قانع نگه دارد، چيزى كه توجه روح را به خود جلب كند و انديشه‏ها و احساسات را متمركز سازد، در اين صورت روح گرسنه مى‏ماند و ناچار به گوشت برادر مؤمن در حالى كه مرده باشد تغذّى مى‏نمايد، يعنى غيبت مى‏كند. زنانى كه معمولًا در خانه‏ها مى‏نشينند و هيچ كارى ندارند، بيش از هر طبقه و طايفه ديگر به غيبت كردن مشغول مى‏شوند چون بيش از هر طبقه ديگر از لحاظ روحى گرسنگى و بى‏غذايى مى‏كشند. به‏ هرحال آدم بيكار به انواع مفاسد اخلاقى و بيماريهاى روانى و عصبى مبتلا مى‏شود و زندگانى‏اش سياه و تباه مى‏گردد.

در قرن دوم تاريخ اسلام مردمى پيدا شدند كه افكار منحرفى پيدا كردند. يكى از افكار منحرف آنها اين بود كه كار و فعاليت را منافى با تقوا و ديانت مى‏دانستند. اين دسته از مردم وقتى كه مى‏ديدند ائمه اطهار (عليهم السلام) كار مى‏كنند و زحمت مى‏كشند، زراعت و تجارت مى‏كنند، حفر قنات و يا درختكارى مى‏كنند، اين كار را بر آنها عيب مى‏گرفتند.

يك روز، گرمى هواى تابستان شدت كرده بود. آفتاب بر مدينه و باغات و مزارع اطراف مدينه به شدت مى‏تابيد. در همين حال يكى از اين طبقه اتفاقاً به نواحى بيرون مدينه آمده بود. ناگهان چشمش افتاد به مرد فربه و درشت اندامى كه معلوم بود در اين وقت براى سركشى به مزارع خود بيرون آمده و به واسطه فربهى و خستگى به كمك چند نفر كه از كسان خودش بودند راه مى‏رفت. آن مرد زاهدمسلك با خود انديشيد كه اين مرد فربه كيست كه به خاطر مال دنيا در اين هواى گرم بيرون آمده است؟ نزديكتر شد، ديد اين مرد فربه محمّد بن على بن الحسين يعنى امام باقر است. مرد زاهدمسلك به خيال خود خواست امام را مورد ملامت قرار دهد. نزديك آمد و سلام كرد و جواب سلام گرفت. بعد گفت: آيا سزاوار است كسى مثل تو دنبال كار دنيا بيرون رود؟ اگر در همين حالت اجلت فرا رسد جواب خدا را چه مى‏دهى؟ امام خود را به ديوار تكيه داد و فرمود: اگر در همين حال اجل من برسد خوشوقتم كه در حال عبادت از دنيا رفته‏ام. من آدمى هستم عيالمند، زندگى و خرج دارم، اگر زحمت نكشم و كار نكنم بايد دست حاجت پيش تو و امثال تو دراز كنم. زاهد همينكه اين بيان منطقى را شنيد گفت: راست گفتى، من خواستم تو را نصيحت كنم اما دانستم من در اشتباهم و تو مرا نيكو نصيحت كردى.
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏22    165    تأثير كار در تهذيب اخلاق .....  ص : 163


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389  ساعت 10:13 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مهدویت با رویکرد همت و تلاش مضاعف
1207686gbweny1i8r
محمد حاتمی
در این نوشتار به بررسی برخی از علل و عواملی می پردازیم که ممکن است در رستاخیز قیام و انقلام امام مهدی (عج) به کار گرفته شود و با تکیه بر آنها و همت و تلاش همه انسان ها، بودجه و مواد و منابع عظیم و مکان برای چنین اقدامی عظیم تأمین گردد و در فروغ آن زندگی بشریت سامانی درخور یابد.
در این نوشتار به بررسی برخی از علل و عواملی می پردازیم که ممکن است در رستاخیز قیام و انقلام امام مهدی (عج) به کار گرفته شود و با تکیه بر آنها و همت و تلاش همه انسان ها، بودجه و مواد و منابع عظیم و مکان برای چنین اقدامی عظیم تأمین گردد و در فروغ آن زندگی بشریت سامانی درخور یابد:
1207686gbweny1i8r
1ـ برقراری عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی به معنای تعادل و توازن در کلیه جریان های اقتصادی جامعه است و نظام تولید و توزیع مصرف را در بر می گیرد.

2ـ اجرای اصل مساوات
رعایت قاطع اصل مساوات نیز موجب تعدیل ثروت ها و برابری در توزیع کالاها و موارد مورد نیای همه مردم است و از تراکم و ذخیره سازی کمتر و اسرافکاری نزد طبقات و گروه هایی مانعی می گردد و زمینه های اصلی کمبود و نیازمندی را برطرف می سازد.

در اینباره به چنین تعالیمی بر می خوریم: «و یسوّی بین النّاس حتّی لاتری محتاجاً إلی الزکاة» یعنی (امام مهدی «عج») میان مردم (در تقسیم اموال) به مساوات رفتار می کند به طوری که دیگر نیازمند و محتاجی یافت نمی شود.(1)
1207686gbweny1i8r
3ـ عمران و آبادی زمین
طبق نظر متخصصان، بسیاری از زمین ها قابل عمران و آبادی و کشاورزی و تولید است، بسیاری از آب ها دارای استعداد ذخیره شدن و بهره برداری است و بسیاری از مناطق زمین متروک و رها شده مانده است. این موضع نیز از نظر متخصصان و آمارگیران ثابت است که زمین استعداد اداره و تأمین چند برابر جمعیت کنونی را دارد به سه شرط: الف) از همه امکانات بهره برداری شود. ب) از اسرافکاری و شادخواری و کامروایی فزون از حدّ گروه هایی اندک مانع گردند. ج) تکنیک های دقیق علمی و فنی و متناسب با محیط ها و سرزمین ها به کار رود.

4ـ پیشرفت فنون
علم و دانش بشری در رستاخیز امام مهدی (عج) به تکامل نهایی می رسد و امام با برنامه ریزی های دقیق که از دانش بیکران الهی او برخاسته است، همه مناطق زمین را آباد می کند و برای تأمین زندگی و ایجاد رفاه همگانی راه و روش هایی را عرضه می کند که تا آن روز برای بشر ناشناخته بوده است.

5ـ باران های مفید و پیاپی
طبق تعالیم قرآن و احادیث پارسایی و نیکوکاری و احسان و به خصوص دادگری موجب نزول رحمت هایی الهی و وفور نزولات آسمانی است و گناه به ویژه ظلم در روابط انسانی موجب خشکسالی و محرومیت الهی و قلّت نزولات است. در دوران ظهور چون نیکی و احسان و عدل و انصاف بر سراسر گیتی پرتو می افکند و روابط انسانی بر اصل عدل و انصاف استوار می گردد و مردمان همه به نیکی و نیکوکاری و پارسایی می گرایند و ظلم و ستم را یک سو می نهند، از این رو، شایسته فضل بیشتر و رحمت بیشتر می گردند و بارش باران های مناسب و به موقع، سبب رشدی وصف ناپذیر در تولید خواهد گشت و بسیاری از مشکلات و کمبودها و نیازمندی ها را برطرف خواهد ساخت.
1207686gbweny1i8r
6ـ برنامه ریزی درست و از یک نقطه
عامل محرومیت و عقب ماندگی اکثریت کشورها و اجتماعات بشری، کشورهای قدرتمند و سلطه طلب است. اگر سلطه طلبان از میان بروند و تقسیم جامعه بشری به دو یا سه طبقه پیشرفته و در حال توسعه و عقب مانده نفی شود و همه برنامه ریزی ها و فکر و تخصص ها و سرمایه ها و مدیریت ها تا سر حدّ امکان به طور یکسان در همه ی مناطق زمین، تقسیم گردد و تبعیض و تفاوتی در کار نباشد و جهان دارای مرکزیتی یگانه و واحد شود که بر اساس عدل و مساوات به همه انسان ها یکسان بنگرد و تقسیم بندی های ظالمانه ی جامعه بشری را محو سازد و همه امکانات طبق نیازها به مناطق عالم گسیل گردد و هیچ نقطه ی متروک و رها شده باقی نماند، به طور طبیعی مشکلات و نابسامانی های زندگی انسان ها برطرف می شود و رفاه و آسایش بر سراسر زمین سایه می افکند.

7ـ بهره برداری از معادن و منابع زیرزمینی
بسیاری از ثروت ها و مواد لازم برای زندگی ما از معادن به دست می آید. این معادن و مواد دیگری که برای بشر امروز شناخته شده نیست، در دوران ظهور مورد بهره برداری قرار می گیرد. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «و یظهر الله له کنوز الارض و معادنها...» خداوند برای قائم (عج) گنج ها و معادن زمین را آشکار می سازد... .(2)

در دوران آن رستاخیز عظیم، مواد و معادنی شناخته و اکتشاف می شود که چهره ی زندگی ها را به کلی دگرگون می سازد. با توجه به بیکرانی و فراوانی منابع و معادن زیرزمینی – به ویژه نسبت به بخش های ناشناخته آن برای بشر امروز- روشن می گردد که این بخش از منابع درآمد دولت حضرت مهدی (عج) سرمایه ای در خور و کارآمد دارد. مانع عظیم اکثریت اجتماعات بشری امروز نبود شناخت و دانش کافی است یا برنامه ریزی های حساب نشده و نادرست است و در دوران ظهور، دوران سراسر آگاهی و شناخت های ناب و خالص اس که همه زوایای زندگی انسان را روشن می سازد و در برنامه ریزی های فرهنگی، تربیتی، هنری، فنی، اجتماعی، اقتصادی و ... نقطه ی ابهام و عقب ماندگی باقی نمی ماند.
1207686gbweny1i8r

8ـ بازپس گیری ثروت های غصب شده
از جمله اموال عمومی که غاصبانه به افرادی خاص داده شده است «قطایع» است یعنی زمین هایی از اراضی خراجی که از راه امتیاز به نزدیکان حکام داده می شده. این اموال بذل و بخشش هایی است که موجب تشکیل طبقه ای ممتاز در جامعه است. در دوران گذشته پادشاهان و حکومت ها به درباریان و اطرافیان خود قطعه زمین هایی پیشکش می کردند و این زمین ها قطیعه و قطایع نام داشت.

9ـ استفاده از همه ی اموال (اموال عمومی، خصوصی)
امام مهدی (عج) برای پیشبرد اهداف انقلاب طبق تعبیر برخی از احادیث از همه ی اموال عمومی و خصوصی بهره می گیرد. امام باقر (ع): «... و تجمع إلیه (القائم) اموال الدنیا من بطن الارض و ظهیرها» فیقول للناس: «تعالو إلی ما قطعتم فیه الارحام و سفلکتم فیه الدّماء الحرام، و رکبتم فیه ما حرّم الله «عزّ و جلّ»...»(3) همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد آید، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین، آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! و این اموال را بگیرید! اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آن ها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجاندید، خون های به ناحق ریختید و مرتکب گناهان شدید، بیایید و بگیرید!»
1207686gbweny1i8r

10ـ کنترل و نظارت دقیق مرکزی
از جمله عوامل بسیار مهمی که امام مهدی (عج) در پرتو آن نابسامانی های اقتصادی و ویرانی امور معاش را برطرف می سازد، اشراف و نظارت دقیق حاکمیت مرکزی جهانی اسلامی است بر جریان اقتصادی و معیشتی تمام اجتماعات بشری.

در پایان این بخش، تذکر این نکته نیز لازم است که آنچه درباره انقلاب حضرت مهدی (عج) گفته می شود یا به قلم می آید، نسبت به آنچه خواهد شد و مسائل و طرح ها و برنامه هایی که در آن دوران سراسر عدل و داد و شناخت و آگاهی و نظم و حق و حقوق و علم و فنّ و دانش و ایمان عرضه خواهد گشت، قطره ای است از دریا و البته روشن است که آگاهی کامل از تمام مسائل – که پس از ظهور رخ می دهد – در دوران پیش از ظهور دشوار است برای هر کس در هر درجه از آگاهی و اندیشمندی. آری در این راستا مهم شناخت برخی از این روش هاست که قوانین عمومی اسلامی آن را روشن می سازد و ظیفه ما همّت و تلاش مضاعف برای آماده سازی این بسترها برای دوران ظهور امام مهدی (عج) است ان شاءالله.
1207686gbweny1i8r

پی نوشت ها
1. بحار، ج 52، ص 390
2. موسوعة الامام المهدی (کتال الثالث)، ص 780 به نقل از اعلام الوری، ص 413
3. غیبت نعمانی، ص 237


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389  ساعت 10:13 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت و تلاش در دوران ظهور


سیدمحمد رضوی
با توجه به نامگذاری امسال با نام «همت و تلاش مضاعف» در این نوشتار قصد داریم تا رویکردهای متفاوت تلاش و فعالیت را دردوران عصر ظهور بررسی و پیگری نماییم. با توجه به اینکه دوران ظهور، دوران حضور مقدس امام (علیه السلام) است، مشاهده می شود که نه تنها تلاش پیگیر برای تحقق اهداف جامعه مهدوی از بین نخواهد رفت، بلکه همه مولفه های این حکومت جهانی باید با تلاش مضاعف و همت دوچندان همه افراد جامعه محقق شود.
در طول تاریخ هماره از سوی اندیشه های متفاوت، تصویرهایی از یک مدینه فاضله و جامعه ایده آل ترسیم شده است. جامعه ای که مولفه های راستین هر حوزه ای را فراهم آورد، کم و بیش شبیه آرزوهای دست نیافتنی است. اما در ورای این توصیف، هماره انتظار برای تشکیل یک جامعه جهانی که همه این توقعات را فراهم آورد، رویکردی است که در بحث دوران ظهور منجی مطرح می شود.

عدالت اجتماعی توسعه یافته، حکومت جهانی بر محور دین و عدالت و به طور کلی محوریت خدا و عدل، مهم ترین شاخصه های چنین حکومت و رویکردی است. از سوی پژوهشگران عرصه دین و مذهب، مولفه های مختلف و بسیاری که شاکله دوران ظهور منجی را تشکیل می دهد، هماره مورد ارزیابی و نقد و بررسی قرار گرفته اند.

بحث از مسئولیت و تلاش و فعالیت در دوران ظهور، یکی از همین شاخصه های مورد اشاره است. اینکه آیا در دوران ظهور، تک تک افراد جامعه دارای مسئولیت های مختلفی هستند یا خیر، هماره یکی از بحث های مطرح در این حوزه بوده است.

اینکه آیا تلاش و فعالیت برای تحقق آرمان های حکومت جهانی حضرت مهدی، جزء وظایف افراد جامعه است و یا اینکه توسط اسباب غیب، مشکلات جامعه برچیده خواهد شد، یکی از مهم ترین سوالاتی است که در حوزه مهدویت مطرح می شود.

با توجه به نامگذاری امسال با نام «همت و تلاش مضاعف» در این نوشتار قصد داریم تا رویکردهای متفاوت تلاش و فعالیت را دردوران عصر ظهور بررسی و پیگری نماییم. با توجه به اینکه دوران ظهور، دوران حضور مقدس امام (علیه السلام) است، مشاهده می شود که نه تنها تلاش پیگیر برای تحقق اهداف جامعه مهدوی از بین نخواهد رفت، بلکه همه مولفه های این حکومت جهانی باید با تلاش مضاعف و همت دوچندان همه افراد جامعه محقق شود.

حکومت حضرت مهدي(عج)
موضوع حکومت حضرت مهدي(عج) و کارگزاران او از مهمترين و بحث انگيزترين موضوعاتي است که از گذشته هاي دور در ميان اديان مختلف آسماني مطرح بوده است، که پيروان اديان آسماني حداقل سه دين اسلام، مسيحيّت و يهود در اين عقيده مشترک است که آينده ي جهان به دست صالحان و خداپرستان است. از اين رو هرکدام از اديان، حکومت آخرالزمان را از آن خود مي دانند به طور مثال مسيحيان، منجي آخرالزّمان را حضرت مسيح مي دانند در حالي که مسلمانان معتقدند او از نسل پيامبر اسلام(ص) است و دين او اسلام و براساس شريعت محمّدي قيام و حکم مي راند.

حکومت جهان اسلام به رهبري امام زمان(عج) داراي روح و ماهيت ويژه اي است که ديگر حکومتها از آن بي بهره اند. ماهيت حکومت اسلام، آموزه هاي وحياني است که به او تعليم مي دهد که خداي او يکي است و فقط بايد در برابر او عبادت و کرنش کند و در رفتار و کردارش از دايره بندگي خدا بيرون نرود زيرا فرمود: «يعبدونني لا تشرکون بي شيئاً» اين حکومت پيامي دارد که در بستر عمل به ارزشهاي وحياني، دنياي بهتري را به وي ارزاني بدارد و متأسفانه آنچه در حکومت امروز بشري کمتر يا اصلاً به چشم نمي خورد خداست و عدم پاي بندي به وحي و اخلاق و ارزشهاي معنوي است .

اساساً تاروپود حکومت مادي بر سرمايه اندوزي، مال پرستي و سود بيشتر از هر طريق و ترفندي بناگذاري شده است. و اين تاروپود جاي عشق به خوبي ها، ارزشها، ايثار و مجاهدت ها و بالأخره زيبائيهاي زندگي را اشغال کرده به طوري که جامعه ي انساني را از گردونه ي خوبي ها حذف نموده .

بنابراين حکومت مادي بر اين پندار است که دين و امور معنوي در پيوندهاي اجتماعي ناکارآمد است و اين پندار تا جايي در افکار و انديشه جامعه بشري ريشه کرده که معتقد است تمدّن و حکومت را بايد بدون در نظر گرفتن ارزشها پايه ريزي کرد.

استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مي نويسد: «فکر خدا و زندگي اخروي را بايد کنار گذاشت ... بايد رأفت و رقت قلب را دور انداخت، رأفت از عجز است. فروتني و فرمانبرداري از فرومايگي است . حلم و حوصله، عفو و اغماض، از بي همّتي و مستي است . مردانگي بايد اختيار کرد . بشر بايد به مرحله مرد برتر برسد، عزم و اراده داشته باشد اين است روح حکومت مادي غرب که از باب نمونه به آن اشاره کرديم .»

ولي حکومت جهاني مهدويت که به همّت تواناي امام عصر(عج) توسعه و گسترش مي يابد براساس وحي و ماهيت ديني جلوه گري مي کند داراي چند ويژگي خواهد بود.

1 - عدل و احسان
در حکومت جهاني اسلام عدل و احسان سنگ زيرين است.

اجراي عدالت اجتماعي و گسترش آن از بنيادي ترين حکومت مهدويّت است که پيامبر اکرم(ص) نيز و امام بعد از آن بر اين حقيقت انگشت نهاده اند که امام زمان(عج) خواهد آمد و جهان پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد خواهد کرد . بنابراين مي توان گفت سرآغاز انقلاب اجتماعي و حکومت جهاني آن حضرت اجراي عدالت براساس دين است. و اين اجراي عدالت نيازمند کارگزاران و کارکناني عادل و نيکوکار است .

او، ادامه دهنده ي راه پيامبران و اولياء است .
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط؛ ما فرستادگان خود را با نشانه هاي روشن و پيغامهاي راست فرستاديم و با ايشان کتاب و ترازو فرستاديم تا مردمان را به دادگري به پا دارند». از اين رو همانطور که پيامبران وظيفه داشتند که برابر کتاب و ميزان، مردمان را به دادگري به پا دارند حضرت مهدي(عج) نيز وظيفه دارد بر سيره پيامبران، جامعه انساني را به دادگري به پا دارد و از نارواها و ستم بازدارد .

«انّ الله يأمر بالعدل والاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء والمنکر والبغي ...؛ خدا به عدل و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مي دهد از فحشا و زشتکاري و ستم نهي مي کند».

اين آيه اصول ارزشهاي فردي و اجتماعي را ترسيم کرده و نيز از ضد ارزش ها و پليدي ها بازداشته است و اين آيه به معناي واقعي و کامل در عصر ظهور پياده خواهد شد، عدل يعني نگهداشت دقيق حقوق مردمان و مبارزه فراگير، و همه سويه با نابرابريها و احسان، جايگاه برتري در ميان ارزشهاي اجتماعي اسلام دارد که به يک معنا بالاتر از عدالت است. زيرا اگر در هر حکومتي پايه هاي حقوقي انساني، براساس عدالت اجتماعي استوار گردد، در اين صورت جلوه هاي احسان و نيکوکاري، فضاي جامعه را مي آکند.

به فرموده امام علي(ع) عدل قانوني است فراگير و قابل گسترش «سائس عام» و احسان نيز ارزشي است ويژه: «عارض خاص». وظيفه اوليه در هر حکومت و جامعه اي به خصوص در جامعه ي ديني نهادينه کردن بنيادهاي اجتماعي براساس عدل است اگر مردم در حکومتي که همه ي نهادها و ارکان آن بر هِرم عدل استوار گشته باشند. در آنوقت است که ريشه هاي نوع دوستي، برادري، مهرورزي، توانا مي گردند. همانطور که در ابتداي اين فصل اشاره شد ماهيت اصلي حکومت جهاني مهدويت دائرمدار بندگي و عبوديت است، همان که خداي متعال به آن فرمان داده .

«امر الاّ تعبدوا الاّ ايّاه».
عبوديت و بندگي وقتي به اوج مي رسد که بنده آنچه را که معبودش از همه چيز بيشتر دوست دارد. در راه پياده کردن آن تلاش ورزد. اسماعيل بن مسلم مي گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم که شخصي از آن حضرت پرسيد بين اين دو آيه: «انّ الله يأمر بالعدل والاحسان» و «امر ربي الّا تعبدوا الاّ ايّاه» چگونه مي توان جمع کرد. حضرت فرمود: «نعم، ليس في عباده امر الاّ العدل والاحسان» بلي، خداوند براي بندگان خود دستوري ندارد جز اجراي عدالت و عمل به احسان .

به عبارت ديگر «عدل» نماد فرهنگ اجتماعي اسلام است و «احسان» نماد فرهنگ اخلاقي آن . اگر اين دو رکن رکين در جامعه و حکومتي رواج يابد و ساختار اجتماعي آن حکومت بر اين دو استوار و پايه ريزي گردد دو واقعيت ديگر که از ويژگيهاي فرهنگ و حکومت جهاني مهدويت است روشن مي گردد.

تراز حکومت حضرت مهدي(عج) عدل است که در پرتوي آن، ديگر ارزشها جايگاه واقعي خود را مي يابند.

مرحوم شيخ صدوق در اين باره مي گويد: «يظهر الله به الأرض من کلّ جور و يقدسها من کل ظلم ... فاذا خرج وضع ميزان العدل بين النّاس، فلا يظلم احدٌ احداً.»

در حکومت جهاني حضرت مهدي جهان از هرگونه ستم پاک مي شود. آن گاه که ظهور کند، ميزان عدل را در ميان جامعه بشري بنا خواهد کرد، هيچ کس به ديگري ستم روا نخواهد داشت .

2 - استحکام پيوندهاي اجتماعي
به طور کلي تاروپود و ساختار هر تمدّني و حکومتي را افراد آن مي سازند. جامعه بشري با برخورداري از روح جمعي، پايه هاي حکومت را بنا مي کنند و بر پويايي و شکوفايي آن مي افزايند. انسانها پاره هاي پيکر هر حکومت مي مانند که به هر نسبت پيوند و زندگي جمعي آنان بيشتر باشد آثار پيشرفت و توسعه در آن حکومت نمايان تر است .

در آموزه هاي اسلامي مفاهيم و واژه هايي وجود دارد که پيام آنها بنيان گذاري و شکوفاسازي و استحکام روحيه جمعي و اجتماعي است. مانند اين کلمات «توادّ» «تراحم» «تعاضد» «تواصي» و از همه گوياتر واژه «تعاون» که خداوند در قرآن بعنوان يک دستور اجتماعي به انسانها مي فرمايد.

«تعاونوا علي البرّ والتّقوي ولا تعاونوا علي الأثم والعدوان» در نيکوکاري و خويشتن داري يکديگر را همکاري کنيد، در گناه و تجاوز همکاري نکنيد ».

بنابراين از آيات و روايات بخوبي استفاده مي شود که تعاون بر نيکي و نيکويي، به مفهوم گسترده آن فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي در يکي از ابزارهاي تمدّن اسلامي است و روشن است که پيدايش روح جمعي و تعاون ساخته و پرداخته حکومت اسلامي است .

پيدايش اين روحيه در جامعه اسلامي، پيشرفتهاي مادي و معنوي و توسعه مادي و تکامل معنوي گسترده اي به دنبال دارد و در زمينه هاي عاطفي و اخلاقي نيز از سازندگي چشم گيري برخوردار است .

استاد مطهري مي نويسد: «زنده بودن اجتماع به اين است که در افراد آن اجتماع روح اجتماعي و حسن اجتماعي و عاطفه اجتماعي وجود داشته باشد ... يعني خودت را همواره به جاي ديگران بگذار و براي آنها همان را بپسند که براي خود مي پسندي و همان را کراهت داشته باش که براي خويشتن کراهت داري».

همان طور که گفته شد مسئله تعاون نقش حياتي در تمدّن و جوامع بشري دارد از اين رو در سيره و روش زندگي پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) به نمونه هايي برمي خوريم که بر اين اصل بلند و بنيادي به روشني تأکيد شده است . در تاريخ آمده که روزي پيامبر(ص) در سفري که همراه ياران بودند در منزل گاهي براي پخت غذا نياز به هيزم بود پيامبر نيز در اين کار همکاري مي کند. و يا آن حضرت در کندن خندق در اطراف مدينه براي خود سهمي قرار داد و شروع به کندن مي کند .

در سيره امام علي(ع) نيز نمونه هايي فراوان ديده مي شود که آن حضرت در کارها و حرکت هاي جمعي شرکت مي جويد. امام صادق(ع) در هنگامه ها با مردم همراه مي شود که از جمله در زمان خشکسالي مدينه آنچه براي خود ذخيره کرده بود که تا پايان سال به مصرف برساند، به بازار عرضه کرد، که مبادا ذخيره سازي او به مردم آسيب برساند .

در مدينه، داستان ايثار و تعاون انصار نسبت به مهاجران، آنچنان گويا و روشن است که هرکس اندک آشنايي با آيات قرآن داشته باشد به اين حقيقت پي مي برد. قرآن از اين روحيه و سيره ي مسلمانان به نيکي و زيبايي ياد مي کند و با اين شيوه، ساختار حکومت اسلامي را که به دست تواناي پيامبر اکرم(ص) و مسلمانان با ايمان و خالص پايه ريزي شده، ترسيم مي کند .

«والذين تبوء الدار والايمان من قبلهم يحبّون من هاجر اليهم ولا يجدون في صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون علي انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون؛ کساني که قبل از ايشان در مدينه و در ايمان جاي گرفتند در حالي که هرکس را که به سوي آنان هجرت کرد دوست مي داشتند و در دل خويش نسبت به آنچه داشتند نيازي احساس نمي کردند و ديگران را بر خويش مقدم مي داشتند، گرچه آن چيز ويژه ايشان مي بود و کساني که بخل از درون مهار کند، همانا رستگارانند».

خلاصه سخن اينکه اين ويژگي در ساختار حکومت اسلامي و شکوفايي آن نقش بنيادي و اساسي داشته است و همين ويژگي در حکومت جهاني حضرت مهدي نيز به گونه ي گسترده پديدار خواهد شد .

در حکومت جهاني مهدويت ارزشهاي انساني مانند:

ايثار، انسان دوستي، تعاون و نوع دوستي، برادري، امدادرساني آنچنان ريشه دار و از استحکامي برخوردار است که گويي همگي در يک خانواده زندگي مي کنند و نيازهاي خويش را از جيب و کيسه ي يکديگر بدون مانع برطرف مي سازند «من» و «تو» در آن جامعه مفهومي ندارد بلکه آنچه معنا و حقيقت دارد «ما» است که خود را مي نماياند.

«قال اسحاق بن عمار: کنت عند ابي عبدالله(ع) فذکر مواساة الرجل لأخوانه و ما يجب عليهم فدخلني من ذلک امر عظيم. فقال انما ذلک اذا قام قائمنا وجب عليهم ان يجهزوا اخوانهم و يقووّهم». اسحاق بن عمار مي گويد نزد امام صادق(ع) بودم و از ياري و غمخواري هرکس با برادرانش و آنچه بر آنان واجب است سخن به ميان آمد .

من از اين موضوع در شگفت شدم امام(ع) فرمود: اين هنگامي است که قائم ما قيام کند، که در آن روزگار بر همگان واجب است يکديگر را ياري رسانند و يکديگر را نيرو بخشند. در آخرالزمان، اين مکارم اخلاقي و بزرگواري هاي انساني است که پايه هاي حکومت جهاني اسلام را استحکام مي سازند .

اما باقر(ع) مي فرمايد: «... حتي اذا قائم القائم جاءت المزامله و يأتي الرجل الي کيس اخيه فيأخذ حاجته لا يمنعه».

به هنگام قيام قائم «آل محمد» آن چه ديده مي شود دوستي و يگانگي و تعاون و الفت است تا آنجا که هرکس آنچه نياز دارد، از جيب ديگري برمي دارد، بدون هيچ دشواري و بازدارنده اي .

به راستي تصوير و ترسيم چنين جامعه اي چقدر دلپذير و دلنشين است. زيرا در حکومت و جوامع امروزي بخصوص غيرالهي رقابت و تفوق تنگاتنگ مادي در ساخته و زندگي هاي آنان موج مي زند و اساس ارزشهاي معنوي و کمالات انساني را دگرگون ساخته و روح جمعي و تعاون و همکاري و برادري را رخت بربسته و جوامع به دو دسته تقسيم شده: جامعه هايي که فقير و گرسنه هستند و هرچه تلاش مي کنند به حقوق خويش نمي رسند و مداوم به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت سلطه ي زورمداران و سلطه گران و بالاخره صاحبان قدرت مي باشند و هرگز توان خروج از اين وضعيت اَسفبار را ندارند. پس هميشه بايد تحت سلطه و فرمان آنان باشند .

دسته ي ديگر از جوامع صاحبان ثروت و مکنت و قدرتند که چيزي را بنام ارزش و کرامت انساني نمي شناسند و اصولاً ارزشهاي کمالات انساني را همان ثروت و قدرت و سلطه تعريف مي کنند. و اين چنين است که در روزگار ما در عصر حکومت جديد متأسفانه سرنوشت بني آدم را در عصر حاضر همين ها به دست گرفته اند و براي آنان خط و نشان مي کشند.

درست برخلاف آن در حکومت جهاني مهدويت، شيرازه نظام اجتماعي جهان بر تعادل و تعاون دور مي زند آنچنان روحيه ها پرورش مي يابد، غل و غش ها و ناخالصي ها و خودخواهي ها از ميان مي رود که «مزامله» يعني دوستي ها خالص مي گردد، پيوندهاي اجتماعي و انساني براساس تعادل و تعاون، راستي، درستي، يکدلي و يکرنگي استحکام پيدا مي کند و خلاصه فرهنگ مهدويت جان ها را با تزکيه و افکار و انديشه ها را با تعليم به پاکي و پاکيزگي سوق مي دهد.

3 - برقراري امنيت
در هر فرهنگ و حکومتي، امنيت اجتماعي اصل است. از مهم ترين نيازهاي اساسي بشر، برقراري امنيّت است، امنيّت سياسي، قضايي، قانوني، اقتصادي، حقوقي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي، خانوادگي .

بستر زندگي سالم و جامعه صالح و با امنيّت و آرامش را فراهم مي سازد.

قهراً جامعه ي اين چنيني آثار و برکاتي دارد که پيوندهاي انساني و اجتماعي با آرامش و بي تنش شکل مي گيرد. تلاش هاي اقتصادي با رونق و شادابي انجام مي گيرد، رفتارهاي ناهنجار اخلاقي و خشونت ها و خشم ها فروکش مي کند، قانون گرايي رواج مي يابد. صاحبان ثروت و قدرت خون فرودستان را نمي مکند. فاصله بين دولت مردان و رعيت از بين مي رود، ميدان براي نقد و نظر فراهم مي گردد و کاستي ها از روي خيرخواهي گفته مي شود. نقطه هاي قوت دولت مردان به دور از چاپلوسي و گزافه گويي مطرح مي گردد.

همه ي افراد جامعه براساس احترام متقابل به يکديگر نگاه مي کنند و به يکديگر اعتماد مي کنند و در نتيجه همگان با احساس مسئوليت همديگر را نصيحت مي کنند.

از مهم ترين محصولات امنيّت، پديدار شدن نشانه هاي عدالت است و مردم وحدت و همبستگي بيشتري پيدا مي کنند و در اين صورت است که راههاي نفوذ هجومها و شبيخونهاي دشمنان داخلي و خارجي را با تمام توان مي بندند و آقايي و سربلندي خويش را پاس مي دارند.

و يکي از خصائص و ويژگي هاي حکومت جهاني مهدويت برقراري امنيت به معناي اعم آن است، همه جا و در همه ي موارد ذکر شده، امنيت و آرامش در حد اعلاي آن توسعه و گسترش پيدا مي کند و در آن حکومت جان و مال و ناموس و آبروي مردمان از هر گزند و آسيبي در امان مي ماند.

شايد آيه ي شريفه ي سوره نور بر همين مورد يعني حکومت جهاني آن حضرت تطبيق پيدا کند.

«وليبدلّنهم من بعد خوفهم اَمنا».

امام صادق(ع) مي فرمايد: آيه ي شريفه درباره ي حکومت امام زمان است و سپس ادامه مي دهند «در آن زمان چندان امنيت بر سراسر جهان گسترده مي شود که از هيچ چيز به چيز ديگر، زيان نمي رسد، ترس و وحشتي به چشم نمي خورد. حتي جانوران و حيوانات در بين مردم رفت و آمد مي کنند و نسبت به يکديگر آزاري ندارند.

ايمان نيز که آرام بخشي دلهاست سايه خود را بر جامعه ي مهدوي مي افکند. فضاي آن روز جامعه، سرشار از اعتماد و اطمينان به يکديگر است. در پرتو کلمه توحيد دلها به هم نزديک و ضريب ناامنيها به صفر مي رسد.»

متأسفانه در جامعه هاي عصر حاضر رقابت هاي بي هدف و ناسالمي که بر اثر ترس و عدم اعتماد از يکديگر به وجود آمده و درد بي درماني است که حکومت امروز آن را به ارمغان آورده و ملت ها را فرا گرفته، ناامنيهاي خانوادگي و ناهنجاريهاي اجتماعي در اين گونه جامعه ها به خوبي نشان مي دهد که دنياي به اصطلاح متمدّن امروز صنعتي و داراي تکنولوژي در برآوردن آرامش روحي و رواني ناتوان بوده است. گرچه توانسته است تا اندازه اي زمينه آسايش مادي و جسمي شهروندان را فراهم سازد. اين واقعيت ثابت مي کند که دنياي انسانها را نمي توان هميشه و همه جا با قراردادهاي اجتماعي بي روح و خشک و بدون پشتوانه معنوي و ايماني تربيت کرد، تا در آشکار و پنهان حريم حرمت و حقوق ديگران را نگاهدار باشند و همين حقيقت نياز به آمدن شخص مصلح و رهايي بخش و نجات دهنده اي را که زمينه ساز امنيت همه جانبه باشد ثابت مي کند.

در عقايد مسلمانان و پيروان حقه محمدي(ص) آن اصلاح گر و نجات دهنده و امنيت گستر، امام زمان حضرت حجة بن الحسن(ع) است که با قيام و ظهور خود امنيت را توسعه و مي گستراند و اين نياز مهم انساني را به جامعه انساني ارزاني مي دارد و زندگي آرام بخش را براي جهان بشريت فراهم مي سازد و با تدبير چهره ي حکومت هولناک و ترس آلود را به حکومت انساني و اميدبخش بدل مي کند .

4 - سامان دهي اقتصادي
در تعاليم ديني و آموزه هاي آن بين مسائل اقتصادي و مسائل معنوي پيوندي استوار ديده مي شود. در اين باب روايات فراوان است از جمله اين روايت:

پيامبر(ص) فرمود: «لولا الخبز ما صلّينا ولا صمنا ولا ادّينا فرائض ربّنا»، بدون نان، نه عبادت مي توان کرد و نه روزه مي توان گرفت و نه واجبات ديگر را مي توان انجام داد .

«ثلاثة تحتاج الناس طراً اليها: الامن والعدل والخصب» سه چيز است که همه مردم به آن نياز دارند: امنيت، عدالت و فراواني ارزاق .

در روايات اسلامي آمده است که در فرهنگ و عدل جهاني و حکومت جهاني مهدويت(ع) اين واقعيت نويد داده مي شده که آن حضرت رفاه اقتصادي را همراه با عدالت اجتماعي به گونه اي گسترده و فراگير، فراهم خواهد آورد .

و نيز در حديث ديگر نقل شده که آن حضرت در پرتو مديريت شايسته و سالم و برنامه هاي جامع و سياستهاي واقع نگر، زمينه شکوفايي استعدادها فراهم مي آيد، تلاش و کوشش مردم با انگيزه هاي معنوي در مي آميزد و بهره گيري از منابع طبيعي و خدادادي دوچندان مي شود.

در حديث ديگر فرموده: «کار وجهه ي عبادت و تکليف به خود مي گيرد نيروهاي بالقوه و پنهان ميدان بروز و ظهور مي يابند، خلق وخوي مردم دوستي و خدمتگزاري در بين مردم، رشد مي کند.

در چنين جامعه اي زندگي اقتصادي، چهره نويني پيدا مي کند و همگان از زندگي سالم و به دور از تشويش خاطر و نگراني و اضطراب بهره مند مي شوند.

بواسطه ي پيشرفت علم و صنعت تکنولوژي در زمان آن حضرت منابع جديد و ناپيدا کشف مي شوند، و زمين آنچه در درون خود دارد بيرون مي افکند و بهره برداري از آن آغاز مي شود.»

براساس روايات در حکومت جهاني مهدويت(ع) فرآورده هايي به جامعه عرضه مي شود که تا آن روز بر بشر ناشناخته بوده است. راههاي توليد سالم و توزيع عادلانه به عنوان ارزش وظيفه ايماني و ديني نمودار مي شود و در نتيجه، اقتصاد جامعه، در پرتو مديريت صحيح آن حضرت شکوفا مي شود و برکت و فراواني نعمت، سرتاسر جهان را فرا مي گيرد و همه از نعمت الهي به آساني استفاده مي برند .

پيامبر اکرم(ص) فرمود: «ينعم امّتي في زمن المهدي(عج) نعمةً لم يتنعّموا قبلها قطّ، يرسل السماء عليهم مدراراً ولا تدع الارض شيئاً من نباتها الاّ اَخرجته». فرمود: پيروان من در زمان حکومت جهاني مهدي(عج) به آسايش و به نعمتهايي دست مي يابند که بيش از آن در هيچ دوره اي از حکومتهاي گذشته به آن دست نيافته اند. در آن دوره آسمان باران فراوان مي بارد و زمين نيز تمام روييدنيهايش را بيرون مي اندازد.

قرآن در اين باره مي فرمايد:

«ولو ان اهل القري آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض؛ اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه کنند، برکات آسمان ها و زمين را به رويشان مي گشائيم ».

براساس اين آيه و آيات ديگر معيارهاي قرآني، تقوا و خويشتن داري، نيکوکاري و عدالت گستري ... و زمينه هاي نزول و ريزش رحمت ها و برکات از سوي پروردگار مي شود اگر فضاي جامعه، فضايي معنوي و الهي باشد و زبان هاي دعاگو، آلوده به گناه نگردد و لقمه ها حلال و قصد نيّت ها خدايي، بي شک رزق و روزي ها فراوان تر مي گردد.

روشن است هنگامي که پيوند انسانها بر پايه عدالت و نيکي شکل مي گيرد، بينوايان و مستمندان از ياد نمي روند و هر کسي مرز خود را مي شناسد و به حقوق ديگران، دست دراز نمي کند.

در چنين جامعه اي نعمت ها و بخشش هاي پروردگار بر مردمان فرو مي ريزد و بسياري از گرفتاريهاي اجتماعي، برطرف و بن بست هاي اقتصادي گشوده مي شود و راه براي پيشرفت هموار مي گردد.

زيرا در قرآن وعده داده شده: «من عمل صالحاً من ذکرٍ او انثي و هو مؤمن فلنحيينَّه حيوة طيبةً و لنجزينّهم اجرهم باحسن ما کانوا يعملون» حکومت حضرت مهدي(عج)، حيات طيّبه، بر پايه ايمان و عمل صالح رخ مي نمايد. از يک سو طمع هاي زايد مهار مي گردد. مساوات و عدالت دامن مي گستراند. بخل و تنگ چشمي، دامن بر مي چيند و از سوي ديگر، انگيزه ها براي تلاش بيشتر و خالص تر مي شود. و استفاده ي بهتر و سالم تر از طبيعت آماده مي گردد. طبيعي است که زمينه ي فراواني نعمت ها و رونق مسائل اقتصادي نيز پديد آيد و گسترش يابد.

امام علي(ع) در اين باب مي فرمايد: «و تخرج له الارض اَفاليد کبدهها و تلقي اليه سلماً مقاليدها فيريکم کيف عدل السّيرة و يحيي ميّتَ الکتاب والسنَّة». زمين گنجينه هاي خود را برون اندازد و کليدهاي خويش را از دَر آشتي، تسليم او سازد، پس روش عادلانه را به شما بنمايد و آنچه از کتاب و سنت مرده است زنده کند.

5 - رشد عقل و گسترش دانش
در نظام و حکومت اسلامي، عقل جايگاه ويژه اي دارد و رکن حرکت و تلاش به شمار مي رود عقل ستون نيمه ي دين است و بدون عقل دين جايگاه حقيقي خود را پيدا نمي کند. اساساً دين بدون عقل شناخته نمي شود و مجهول مي ماند. عقل است که گوهر و جوهر دين را مي شناسد و به انسان مي فهماند و دستور مي دهد در برابر آن سر فرود آورد، و به فرمانهايش گردن نهد. خلاصه، عقل، راهنماي انسان است به سوي زيبائيها، خوبيها، ارزشها، راستي ها و پرهيزدهنده از خطرها . از اين رو در قرآن از عقل به خِردورزي، انديشيدن به علم و دين آگاه شدن و فرزانگي سفارش بسيار شده است، و در فقه اسلامي نيز عقل يکي از منابع چهارگانه اجتهاد به شمار مي رود که اجتهاد بدون در نظر گرفتن اين رکن مهم و پايه استوار، ناتمام است. امام صادق(ع) درباره ي پرسش شد جايگاه عقل در زندگي بشر چگونه است؟ حضرت در پاسخ مي فرمايد: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان». يعني عقل چيزي است که به آن خداوند عبادت مي شود و بهشت به دست مي آيد. سپس سؤال کننده پرسيد: آنچه معاويه در زندگي خود به کار بست چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: «تلک النکراء، تلک الشيطنة و هي شبيهة بالعقل و ليست بالعقل» يعني آنچه معاويه داشت، نيرنگ، فريب و شيطنت بود و آن مانند عقل بود نه خود عقل .

در حکومت اسلامي مهدويت(ع) عقل و بندگي، عقل و اخلاق، عقل و ارزش و عقل و تقوا پيوند ناگسستني دارند. هرگاه عقل با يکي از اينها که برشمرديم و صدها ارزش والاي ديگر، همراه نبود از مدار خارج مي شود و جامعه به نيرنگ مي آلايد و هرگونه سودجويي، استثمار، استعمار و به بردگي واداشتن ديگران، خردورزي نام مي گيرد. علم و تکنولوژي که دستاورد عقل و خرد است، اگر با عقل سالم، عقل به دور از هوي و هوس و اگر عقل به دور از آلودگي ها به کار گرفته نشود، فاجعه به بار مي آورد، همان فاجعه اي که امروز شاهد آن هستيم .

عقل سالم، محور جامعه انساني و حکومت اسلامي است که راهنما به سوي نيکي ها، زيبائيها و ارزشهاست . عقل است که با اخلاق همراه و هم خانه و همزاد است و جدايي بين آنها در پندار نگنجد.

در آموزه هاي ديني، بويژه شيعي، به پيوند عقل و اخلاق توجه ويژه شده است.

امام صادق(ع) مي فرمايد: «انّا لحبّ من کان عاقلاً، عاملاً، فهماً، فقيهاً، حليماً، مدارياً، صبوراً، صدوقاً و وفيا». ما دوستار کساني هستيم که عقل، دانش، فهم، فقاهت، بردباري، نرمش و صبر دارند و اهل وفا و راستي اند.

امام صادق(ع) فرمود: «العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ما جاءت به الرّسل حرفان فلم يعرف الناس اليوم غير حرفين، فاذا قام قائمنا اخرج خمسة والعشرين حرفا فبثها في النّاس و ضمّ اليها الحرفين حتّي يبثّها سبعة و عشرين حرفا». علم و دانش بيست و هفت بخش دارد، که بشر تاکنون دو بخش از آن را آموخته است. به هنگام حکومت جهاني مهدويت(عج) بيست وپنج باب ديگر بر آن افزوده خواهد شد و در ميان جامعه گسترش مي يابد.

روشن است که با پيشرفت علم به رهبري پيشواي عالم و عادل، زمينه توسعه همه سويه و بهبود زندگي مردمان فراهم خواهد آمد و تغيير عميق پيدا خواهد شد.

از آنجا که علم، تيغ دو دم است، اگر به دست نااهل سپرده شود، ويران گري به بار مي آورد در برنامه ي آن حضرت «حضرت مهدي(عج)» تکامل اخلاقي، در کنار تکامل علوم نيز پيش بيني شده است.

امام باقر(ع) فرمودند: «اذا قائم قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم». در حکومت جهاني مهدويت دست محبت و امامت بر سر بندگان مي نهد.

رشد عقلاني همراه با رشد اخلاقي، جامعه اي رشيد به وجود مي آورد که شايستگي اداره تمام جهان را پيدا مي کند.

امام علي(ع) در اين باب مي فرمايد: «يعطف الهوي علي الهدي اذ عطفوا الهدي علي الهوي و يعطف الرأي علي القرآن اذا عطفوا القرآن علي الرأي» خواهش نفساني را به هدايت آسماني بازگرداند، و آن هنگامي است که ـ مردم ـ رستگاري را تابع هوي ساخته اند و رأي آنان را پيرو قرآن کند، و آن هنگامي است که قرآن را تابع رأي خود کرده اند.

بنابراين از متون و روايات چند چيز حاصل شد:
1. روح حکومت جهاني اصلاحي امام زمان(عج) که دورنمايي از حکومت والا و متعالي الهي قرآن است که تربيت و انسان سازي را با عقلانيت و سياست سازش داده است و نتيجه ي آن رهايي انسانهاي گرفتار در بند هوا و هوس و راهنمايي و ارشاد آن به سوي فضايي روشن و سعادت همه جانبه است.

2. در فرهنگ و حکومت مزبور عقل و اخلاق طوري به هم پيچيده شده که جداسازي آن دو از يکديگر کاري است ناشدني . خردورزي و تکامل مادي و معنوي، کامل کننده و ياري رسان يکديگرند.

3. بدون دين و ارزشهاي ديني و اخلاقي، بنيان هاي مدينه و حکومت هم سست و ناپايدار است .

4. مدينه فاضله ي حکومت جهاني مهدويت(عج)، سرشار از شکوفايي و بالندگي عقل ها و انديشه ها است، علوم و فنون تکامل مي يابد و بشر هر روز به شناخت هاي تازه و نويي دست مي يابد، دانايي و دانش بر جهل و غفلت، غلبه مي يابد. تکنيک و صنعت در مسير انسانيت قرار مي گيرد آن حضرت با نفس قدسي و پاک خويش بستر گسترش دانش ها و ارزش ها را فراهم مي سازد و بازدارنده ها و موانع را از سر راه بشر دور مي سازد.

کارگزاران حکومت جهاني مهدويت(عج)
در حديثي از امام علي(ع) صفات کساني که با حضرت بيعت مي کنند و بعد جزء کارگزاران حضرت قرار مي گيرند، نقل شده، حديث عبارتست از:

«يبايعون علي اَن لا يسرقوا ولا يزنوا ولا يسبّوا مسلماً ولا يَقتلوا محرّماً ولا يهتکوا حريماً محرما ولايهجموا منزلاً، ولا يضربوا احداً الاّ بالحق، ولا يکنزوا ذهباً ولا فضّة ولا برّاً ولا شعيرا، ولا يأکلوا مال اليتيم، ولا يشهدوا بما لا يعلمون ولا يخربوا مسجداً، ولا يشربوا مسکراً، ولا يلبسوا الخزّ ولا الحرير، ولا يتمنطقوا بالذّهب، ولا يقطعوا طريقاً، ولا يخيفوا سبيلاً، ولا يفسقوا بغلامٍ ولا يحبسوا طعاماً من بُرِّ، ولا شعيرٍ، و يرضونَ بالقليل، و يشتمونَ علي الطيب، و يکرهونَ النّجاسة، و يأمرون بالمعروف، و ينهونَ عن المنکر و يلبسون الخشنَ من الثياب و يتوسَدون التّراب علي الخدودِ، و يجاهدون في الله حقّ جهاده، و يشترط علي نفسهِ لهم: آن يمشيَ حيث يمشونَ، و يلبسَ کما يلبسونَ، و يرکب کما يرکبون، و يکونَ مِن حيث يريدون و يرضي بالقليل، و يملاَ الارض بعونِ اللهِ عدلاً کما ملئت جوراً يعبُد اللّه حقّ عبادتِه، ولا يأخذ حاجباً ولا بوّاباً .

1 - دزدي نکنند.
2 - زنا نکنند.
3 - به هيچ مسلماني دشنام ندهند.
4 - خون حرامي نريزند.
5 - آبروي کسي را که احترامش لازم است لگدمال نکنند.
6 - به خانه ي کسي حمله نکنند.
7 - کسي را به ناحق کتک نزنند.
8 - طلا و نقره و گندم و جو ذخيره نکنند.
9 - مال يتيم نخورند.
10 - به چيزي که نمي دانند، گواهي ندهند.
11 - مسجدي را ويران نکنند.
12 - مشروبات الکلي نخورند.
13 - جامه ي حرير و ابريشم نپوشند.
14 - کمربند زرّين نبندند.
15 - راهزني نکنند.
16 - راهها را ناامن نکنند.
17 - هم جنس بازي نکنند.
18 - مواد خوراکي چون گندم و جو را احتکار نکنند.
19 - به مقدار اندک خشنود باشند.
20 - عطر بزنند.
21 - از پليديها دوري کنند.
22 - مردم را به نيکيها فرمان دهند.
23 - ديگران را از زشتيها باز دارند.
24 - لباس خشن بپوشند.
25 - خاک را بالش خود قرار دهند.
26 - در راه خدا آن گونه که شايسته است جهاد کنند.

همان طور که در حديث فوق آمده در نظام و حکومت مهدوي کارها و پست ها، به شايستگان واگذار مي شود، ثروت هاي غصب شده به صاحبان ثروت برگردانده مي شود.

بيت المال از چنگ غارتگران و حرام خواران و خيانت پيشه گان خارج مي شود، درهاي رفاه و بهره مندي سالم از طبيعت و رزق و روزي حلال به روي مردم گشوده مي شود، ديو فقر و تنگدستي زوزه کشان سرزمين حکومت جهاني مهدويت را ترک مي کند.

همگان در اوج عزّت و به دور از هرگونه منّت و ذلّت، روزگار را مي گذرانند.
 


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389  ساعت 9:42 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت و كار مضاعف در عرصه  ديني

نويسنده: طهورا مهدوي

دين مبين اسلام يكي از غني ترين تعاليم را در زمينه طرق كسب و كار دارد. به واقعمي توان گفت كسب روزي و تلاش براي به دست آوردن رزق حلال در دين مبين اسلام يكي از ارزش هاي مهم محسوب مي شود. آيا قرآن كريم و سيره معصومين عليهم السلام مشحون است از توصيه به همت و كار مضاعف.
    بي شك توجه بيشتر به اين آيات ، احاديث و روايات مي تواند ضمن جامعه پذير تر كردن الگوي همت و كار مضاعف راه را براي نهادينه كردن اين ارزش در جامعه اسلامي هموار سازد. مطالب ذيل تنها قطره اي ازدرياي بيكران توصيه هاي دين مبين اسلام به مومنين در مسئله همت و تلاش است..
    
    قرآن كريم مي فرمايد:
    به تحقيق شما را در زمين مسلط كرديم و براي شما در آن وسايل و مايه هاي زندگي قرار داديم (تا شما به كوشش خود از زمين و آنچه در آن است، استفاده بريد و شكرگزاريد، ولي) شما اندك شكر مي كنيد.[1] پس چون نماز به پايان رسيد، در زمين پراكنده شويد و از فضل و احسان خدا ياري جوييد.[2]و (خداوند) از رحمت خود، براي شما شب و روز را قرار داد تا در شب بياراميد و (در روز) از فضل او بجوييد؛ شايد شكرگزار باشيد.[3]
    همچنين خداوند مي‏فرمايد: «وَ اَنْ لَيْسَ لِلانْسانِ اِلاّ ما سَعي»(4) ؛ و اينكه براي انسان بهره‏اي جز سعي و تلاش او نيست.البته سيره امامان معصوم نيز بيانگر توجه و تاكيد ويژه آنان به مقوله كار و تلاش است. اساساً كار و اشتغال در بينش توحيدي اسلام، يك ارزش محسوب مي‏شود و تلاش بيشتر در كارهاي دنيوي و اخروي، زمينه سعادت و رستگاري افراد را در دنيا و آخرت فراهم مي‏نمايد و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالامي‏برد. رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏فرمايد: «اَلْكادُّ عَلي عِيالِهِ كَالمُجاهِدِ في سبيل اللّه؛ كسي كه براي تامين معاش خانواده‏اش تلاش مي‏كند، همانند مجاهد در راه خداست.»
    امير المومنين (ع) نيز وصاياي متعددي در زمينه كار و تلاش دارند . امام علي(ع) مي فرمايند:
    الشرف بالهمم العاليه لابالرمم الباليه؛شرافت به همت هاي بلند است نه به استخوان هاي پوسيده.
    الفعل الجميل ينبي عن علو الهمه؛كردار زيبا از بلندي همت خبر مي دهد.
    الطاعه همه الاكياس، المعصيه همه الارجاس؛فرمانبري از خداوند همت زيركان است. نا فرماني از خدا همت پليدان
است.
    اشرف الهمم رعايه الذمام؛شريف ترين همت ها نگهداري حق و حرمت ها و رعايت عهد و پيمان هاست.
    الكف عما في ايدي الناس عفه و كبر همه؛طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، (نشان) عزت نفس و بلند همتي است.
    من شرف الهمه لزوم القناعه؛پايبندي به قناعت، از والايي همت است.
    اقصر همتك عليما يلزمك و لاتخض فيما لايعنيك؛همت خود را صرف چيزهايي كن كه به آن نياز داري و آنچه را به كار تو نمي آيد پيگيري مكن.
    امام علي(ع):نعوذ بالله من المطامع الدنيه و الهمم الغير المرضيه؛
    به خدا پناه مي بريم از مطامع پست و همت ها و خواسته هاي ناپسند.
    حديث مشحوري نيز از پيامبر اكرم(ص) در زمينه كار و تلاش دارد كه بي شك اگر تنها همين حديث سرلوحه جوانان ما قرار گيرد بسياري از مشكلات رفع خواهد شد. روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با جمعي از اصحاب در محلي حضور داشتند. در آن ميان، چشمان آنان به جواني نيرومند و زيبا اندام افتاد كه در اول صبح به كار اشتغال داشت. ياران پيامبر گفتند: اگر اين جوان نيرومند، نيرو و انرژي خود را در راه خدا مصرف مي كرد، چقدر شايسته ستايش بود.
حضرت فرمودند:
    اين سخن را مگوييد. اگر اين جوان براي تامين معاش مي كوشد و انگيزه او بي نيازي از ديگران است، در راه خدا قدم برداشته. اگر هدف او پذيرايي از پدر و مادر ناتوان خود باشد، باز هم در راه خدا كار مي كند. اگر هم مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگيزه مقدسي دارد.[5].البته زندگي خود پيامبر عظيم الشان اسلام و يا امام علي نيز خود نشان از اهميت آنان براي كار دارد.
    در واقع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نه تنها با راهنمايي ها و زمينه سازي هاي خود، موجب هدايت افراد به سوي ميدان هاي كاري مي شد، بلكه خود نيز عملاً وارد صحنه شده، هم دوش با ديگران كار مي كرد.هنگامي كه مسجد قبا و مسجدالنبي ساخته مي شد، ايشان هم دوش ديگر مسلمانان كار مي كرد. آن حضرت سنگ هاي كوچك و بزرگ را برمي داشت و آنها را به محل ساختن مسجد مي برد. گاهي هم كه مردي از اصحاب نزدش مي آمد و التماس مي كرد كه يا رسول الله! پدر و مادرم فداي تو باد! اجازه بده سنگ و خاك را من ببرم و به جاي شما كار كنم، حضرت مي فرمودند: «نه، تو هم سنگ ديگري بردار».[6]
    پيامبر مكرم اسلام ارزش بالايي براي آنانكه كه به دنبال كار و تلاش بوده اند قائل مي شده است. روايت بوسه بر دستان كارگر خود نشان از جايگاه والاي شخصي است كه براي كسب رزق و روزي حلال به زحمت مي افتد.
    آورده اند هنگامي كه پيامبر خدا از جنگ تبوك برمي گشت، سعد انصاري، يكي از كارگران مدينه به استقبال آن حضرت آمد. وقتي رسول خدا با او دست داد، لمس دستهاي زبر و خشن مرد انصاري، حضرت را تحت تاثير قرار داد و براي همين از او پرسيد: چرا دستان تو اين طور كوفته و خشن شده، آيا ناراحتي خاصي به تو رسيده؟ عرضه داشت: يا رسول الله! خشونت و زبري دستان من، بر اثر كار با بيل و طناب است كه به وسيله آنها زحمت مي كشم و مخارج خود و خانواده ام را تامين مي كنم. در اين هنگام، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست او را بوسيد و فرمودند: «اين دستي است كه آتش جهنم آن را لمس نخواهد كرد».[7]
    لذا در نهايت مي توان گفت همت و تلاش يك ارزش ستوده شده در دين مبين اسلام به حساب مي آيد . از سوي ديگر بي كاري نيز در آيات و روايت ما نكوهيده شده است. از اين رو مي توان گفت اگر جامعه ديني ما وصاياي معصومين عليهم اسلام را سرلوحه كار خويش قرار دهند بي شك بسيار مي توان به نهادينه شدن فرهنگ كار و تلاش مضاعف در سطح
جامعه اميدوار بود.
    پي نوشتها :
    [1] . اعراف: 9.
    [2] . جمعه: 10.
    [3] . قصص: 73
    [4].فقه الرضا، ص 208.
    [5] . المحجه البيضاء، ج3، ص145.
    [6] . طبراني، معجم الكبير، ج24، ص318.
    [7] . اسدالغابه، ج2، ص72.
     


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 10:13 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در عرصه دینی 

مصطفی صامت
شک مقدمه یقین است و تنها آنان که جرأت پرسیدن دارند، شایسته اعتقادی راسخ و باوری راستین اند. دیده تیزبین و ریزبینی که کورانه ره پوییدن را برنمی تابد و ذهن پویایی که تا رسیدن به پاسخ آرامی نمی یابد، شایان ارج و احترام است.
شک مقدمه یقین است و تنها آنان که جرأت پرسیدن دارند، شایسته اعتقادی راسخ و باوری راستین اند. دیده تیزبین و ریزبینی که کورانه ره پوییدن را برنمی تابد و ذهن پویایی که تا رسیدن به پاسخ آرامی نمی یابد، شایان ارج و احترام است. از پرسشگری می شناسند، جوان مسلمان را. پرسش مقدس است و قابل ستایش و تنها پاسخ را یارای رویارویی با اوست. پرسش را می ستاییم که نشان از آگاهی دارد و معرفت و حکمت را به دنبال. می ستاییم پرسش را تا مبادا شکسته شود حرمت ذهن پرسش گر و مدفون گردد پرسشی که نفس می کشد. گفته ایم و باز می گوییم که کار ما کشتن پرسش نیست.

ناگفته پیداست که در این میان برخی شبهه پراکنی نیز می کنند و سعی در پوشاندن حقیقت دارند و نمی دانند که فرجامی جز ناکامی ندارند که خورشید همواره زیر ابر نمی ماند و روزی نور حقیقت بر دل جویندگان و پرسندگان خستگی ناپذیر خواهد تابید. می کوشند تا با دهان های خود نور خدا را خاموش کنند(1) و با دست های خود خورشید حقیقت را بپوشانند. ای کاش پیش از آنکه دست و دهانشان بسوزد از خواب سنگین غفلت سربرآورند. با این حال، اگر در عنوان این نوشته پرسش را به جای شبهه برگزیدیم تنها از این رو بود که بار منفی این کلمه گردی بر دامان پرسش ننشاند و ذهن پرسش گری را به اتهام شبهه انگیزی نمیراند و پرسشی ناگفته و خاموش نماند.

برخی اندیشه مهدویت را معجونی مخدر و دارویی مسکن می دانند که تخم بی همتی می نشاند و جز سستی نمی زاید. می گویند این انتظار ریشه عمل گرایی را می خشکاند و تنها کاهلی می پروراند. چنین می پندارند که این اندیشه قدرت اقدام به عمل برای اصلاح و پیشبرد جامعه اسلامی را از مسلمانان سلب کرده، در عوض ناله و شیون را به آنان ارزانی داشته است؛ چنانکه گویی انتظار مصلحی که کارها را یکسره سامان خواهد بخشید، جایی برای اصلاح گری باقی نگذاشته است و مسلمانان را به خسته انبوهی تبدیل کرده که نشستن در گوشه ای تاریک و نمناک را به جای جستجوی گرما و روشنی برگزیده اند و در خاموشی، سکوت و سستی فرو مرده اند.

در این میان برخی پا را از این نیز فراتر می نهند و برخی از احادیث مهدوی را در راستای گسترش ظلم و فساد به کار می گیرند. این حدیث معروف از رسول رحمت(ص) را دستاویز خود قرار می دهند که درباره فرزند بزرگوارشان، حضرت بقیة الله(عج) فرمود: ...يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما... (او زمین را پر از داد و عدل مى کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد...)(2) و می کوشند تا منتظران را به گسترش ظلم و فساد و سکوت در برابر ستمکاران وادارند. سکوت در برابر ستمگری و ستمگران و حتی پشتیبانی از آنان و یاری رساندن به گسترش ظلم و فساد را گامی در راستای زمینه سازی برای ظهور حضرت بقیة الله، امام خوبان و نابودگر ستمکاران(عج) برمی شمارند.

در پاسخ باید گفتک که این گمانه زنیهای مبتنی بر پایه های پوچ و دور از حقیقت، آنگاه که در برابر واقعیت های تاریخی مستند قرار می گیرند، به راحتی رنگ می بازند. تاریخ درخشان اسلام، لبریز است از جنبش های پرخروشی که نشان از همت والای جوانمردان مسلمان دارد. جنبش هایی که گام هایی عظیم در جهت گسترش عدالت، حمایت از ستمدیدگان و ترویج ارزش های والای اسلامی برداشته اند. چنین جوش و خروشی زاییده همان اندیشه مهدوی است که مایه سستی و کاهلی برشمردندش و مخدرش نامیدند.

انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران به دست توانمند روح خدا، حضرت امام خمینی(قد)، نمونه آشکاری از این جنبش هاست که بنیان ظلم و ستم را از ریشه برکند و حکومت طاغوتیان را فروریخت و معادله های جهانی را یکسره بر هم زد. او پیشوای ما بود و او بود که اندیشه مهدوی و انتظار فرج را به ما آموخته بود و چه بسیار شنیده بودیم که زمزمه می کرد:

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برآرم، داد زبیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سال‌ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

اکنون نیز جانشین صالح اوست که امسال را سال کار مضاعف و همت مضاعف نامیده است. روحیه منتظران، روحیه ای سرشار از امید و سرزندگی است و با سستی و خمودگی سر سازگاری ندارد. امسال سرزمین منتظران، سرزمین کار و همت است و این خود بزرگ ترین دلیل کژی و ناراستی این باور است که تنها محصول اندیشه مهدوی، سستی و کاهلی است و کار منتظران شیون و ناله و گوشه نشینی.

با دیدی گسترده تر که بنگریم این اندیشه را تجلی خواسته های جامعه انسانی از هر دین و آیینی می یابیم. بشر، فرجام نیکی را به انتظار نشسته است که پس از تحمل رنج بسیار فراخواهد رسید. پایانی که تحقق اهداف و رسالت های همه پیامبران الاهی خواهد بود. این اندیشه حتی در ایدئولوژی ها و رویکردهای مادی همچون مارکسیسم که معتقد به سیر دیالکتیکی تاریخ است نیز بروز یافته است که بازگشت نهایی تاریخ به دوره اشتراکی را به انتظار نشسته اند. از این رو، این باور، باوری انسانی است که مورد تایید دین قرار گرفته است.(3)

هنگامی که دین الاهی این باور عمومی بشر که زمین در نهایت پر از عدل و داد خواهد شد را مورد تایید قرار می دهد، این باور به اعتقادی راسخ درباره آینده و سرنوشت بشر تبدیل می شود و منبع قدرت و انرژی بی پایانی در اختیار انسان می گذارد. ایمان به اندیشه مهدوی توان رویارویی با ظلم و ستم را به انسان می بخشد، حتی اگر سراسر زمین را فراگرفته باشد؛ چراکه به پایانی پر از عدل و داد ایمان دارد. جهان حتی اگر سراسر در تاریکی فرو رود، مشعل نورانی و گرم این باور فروزان باقی می ماند و چشمه یاس و نومیدی را می خشکاند و امید را در قلب آدمی زنده نگاه می دارد.

باور به منجی، باور به امکان مبارزه با جهانی سراسر ظلم و ستم است و توان انسان برای فرو ریختن پایه های ظلم و بنای جهانی پر از عدالت. این باور نشانگر آن است که ظلم و ستم حالتی غیرپایدار است و فرجامی جز برچیده شدن ندارد و این پایان پذیری حتمی، امید را در دل ستمدیدگان و مظلومان زنده نگاه می دارد. امیدی که مایه حیات آدمی است و نابودی این امید حیاتبخش به نابودی انسان خواهد انجامید. از سوی دیگر، این باور چشمه امیدی در دل آدمی می جوشاند که اگر جهانی در ستمکاری دست به دست هم دهد و بویی از عدالت در جهان باقی نماند، نخواهد خشکید.

نکته قابل توجهی که در این خصوص وجود دارد این است که این باور در اسلام تفاوت قابل توجهی با سایر ادیان دارد. منجی ما گرچه پوشیده در پرده غیبت است، در پرده ابهام آینده نمی گنجد. او هم اکنون هست و با ما و در کنار ما زندگی می کند و از احوال و وضعیت ما آگاه است. او واقعیتی است نه متعلق به آینده، که اکنون حاضر است و همراه با نفس های ما نفس می کشد و عطر انفاسش جهان را گل افشان ساخته است. او خود نیز در صف منتظران، روز ظهور را به انتظار نشسته است. او انسانی نیست که در آینده زاده شود، او در میان ما زندگی می کند و ما را می بیند. او که در کنار ماست و بر همین زمین گام برمی دارد، تجسد ظلم ستیزی است.

در پایان درباره بخش پایانی پرسش در خصوص به کارگیری احادیث مهدوی یاد شده در راستای گسترش ظلم و ستم، دو نکته قابل ذکر است. یکی اینکه در حدیث شریف نیامده است: «بعد ما ملئت جائراً وظالماً»، (دنیا پر از جائر و ظالم گردد)؛ بنابراین ممکن است با ظهور یک شخص ظالم این پدیده شوم، رخ دهد و جهانی پر از جور و ستم گردد و نمی توان چنین نتیجه گرفت که منتظران همه باید دست به ظلم و ستم ببرند تا زمینه ظهور را فراهم سازند. نکته دوم اینکه خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون»(4)؛ بنابر این آیه شریفه زمین میراث بندگان صالح خداوند خواهد بود، پس یارانی وفادار و یاورانی صالح و نیکوکار حضرت بقیة الله(عج) را فراخواهند گرفت و همراه ایشان خواهند بود.


پی نوشتها
1. الصف: 8.
2. الرسائل العشر، الشیخ الطوسی، ص99؛ کمال الدین و تمام النعمة، الشیخ الصدوق، ص257.
3. فلسفتنا، شهید صدر، ص26.
4. الأنبياء: 105.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 9:42 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت در عرصه دینی


    قبل از توضيح معني انتظار به فرمايش نوراني امام جعفر صادق(ع) توجه مي كنيم كه مي فرمايند:
    «من مات منكم علي هذا الامر منتظراً له كان كمن كان في فسطاط القائم(ع)؛ (1)
    «هركس از مردم شيعه بميرد در حالي كه منتظر ظهور امام مهدي (ع) و حكومت آن بزرگوار بوده باشد (از نظر فضيلت) مانند كسي است كه در خيمه (مخصوص) آن حضرت بوده است.»
    از اين حديث متوجه فضيلت و ارزش معنوي فراوان موضوع انتظار مي شويم ولي اين سوال پيش مي آيد كه معني

انتظار واقعي چيست؟
    پرواضح است كه انتظار به معني دست روي دست گذاشتن و بي تفاوتي در برابر ناپاكي ها و آلودگي هاي فردي و اجتماعي خود و ديگران نيست، مكتب انتظار ظهور امام زمان (ع) مكتب وسيع تربيتي و اصلاحي است كه در آن يك مسلمان منتظر فرج، فردي مي باشد كه از هر لحاظ ايده آل، شايسته و با فضيلت است.
    بي ترديد حضرت صاحب معروف به اباصالح است يعني پدر انسان هاي صالح و اين كنيه حضرت اين پيام را دارد تا ما صالح نباشيم مصلح حقيقي پرتوافكني نمي نمايد يعني قبل از آن كه خورشيد وجود آن حضرت از پس ابر غيبت نمايان شود منتظران و ياران آن حضرت قبلاً عالم وجود خود را از ناپاكيها و ظلم و ستم ها (نسبت به خود و خلق و خالق هستي) پيراسته و مطهر نموده و حقيقت عدالت را در تمامي زواياي زندگي فردي و اجتماعي خود محقق ساخته باشندتا بتوانند، آن حضرت را در اجراي عدالت درجهان بشريت ياري بخشند.
    در حقيقت كساني كه به انواع گناهان و ناپاكيها و دهها گونه ستم و بيدادگري آلوده اند و با اين حال تصور مي كنند كه در انتظار فرج به سر مي برند و در شمار منتظران ظهور امام زمان(ع) قرار دارند سخت در اشتباهند.
    امام صادق (ع) در حديث شريفي دراين خصوص مي فرمايند:
    «كسي كه مايل است جزو ياران حضرت مهدي «عجل الله تعالي فرجه الشريف» قرار بگيرد، بايد منتظر باشد و اعمال و رفتارش در حال انتظار با تقوي و اخلاق نيكو توام گردد.» (2)
    همچنين امام عصر(ع) درخصوص پرهيز از گناهان در زمان انتظار در توقيع شريفشان به يكي از علماي سابق مي

فرمايند:
    «ما را از ايشان (شيعيان) دور نمي دارد مگر، آن دسته از اعمال آنان كه ما را ناپسند و ناخوشايند است و از آنان روا نمي داريم.» (3)
    براين اساس معناي واقعي انتظار يعني اعتقاد به ظهور و قيام حضرت ولي عصر «عجل الله تعالي فرجه الشريف» به عنوان آخرين وصي رسول خدا و آخرين حجت حق بر روي زمين و كسب آمادگي جهت شرف حضور يافتن در ركاب آن حضرت از طريق كسب تقوي و فضايل اخلاقي و دوري از گناهان و معاصي بلكه مكروهات و هرآنچه كه ممكن است مورد كراهت آن حضرت باشد و اين مهم به دست نمي آيد مگر با تلاش و كوشش مستمر يا به رهنمود رهبر حكيم انقلاب سيد استاد ما با همت و كار مضاعف بنابراين معناي حقيقي انتظار يعني تلاش بيشتر براي رستگار شدن. پس چنانچه در دوره عمر، ظهور آن امام بزرگوار اتفاق بيفتد، با سربلندي و عزت مي توان به زيارت حضرت رفت و در خدمت آن عزيز كمر به ياري دين خدا بست و اگر عمر انسان كفاف درك زمان ظهور حضرتش را ننمود، اجر و مزد كسي كه در دولت حضرت مشغول به خدمت است را دارد.در اين باره امام صادق(ع) مي فرمايند: «اگر كسي كه منتظر (حضرت مهدي(ع) ) است از دنيا برود و حضرت بعد از او قيام كند، اجر او همانند كسي است كه زمان او را درك كرده، پس بكوشيد (درتقوي و اعمال صالح و دوري از گناهان) و منتظر باشيد، گوارا باد بر شما اي ياران مورد لطف خداوند.» (4)
    
    
 حضرت مهدي را بهتر بشناسيم
    نام مبارك آن حضرت همنام با نام مبارك رسول اكرم (ص) است. پدر بزرگوارش امام حسن عسكري (ع) و كنيه اش ابوالقاسم است، مادر گرامي آن حضرت «نرجس» دختر يشوعا پسر قيصر روم است كه از جانب مادر از فرزند حواريين مسيح و نسبش به وصي مسيح يعني شمعون الصفا مي رسد. (5) امام در سحرگاه نيمه شعبان المعظم سال 255 هجري قمري در شهر سامراي عراق متولد شدند.
    مدت پنج سال در دامن پدر بزرگوارش تحت تربيت و تعليم قرار داشتند و در آن مدت افراد صالح و مورد اعتماد حضرت از محضر پرفيضش بهره ها بردند.در سال 260 هجري قمري همزمان با شهادت پدر بزرگوارش امام عسگري (ع)به خواست و اراده الهي به مقام والاي امامت منصوب و غيبت صغراي آن حضرت آغاز شد.
    «غيبت صغري» مدت 69 سال به طول انجاميد و در آن مدت چهار نفر از شيعيان خاص آن حضرت وظيفه نيابت و ارتباط امام بامردم را برعهده داشتند كه پس از درگذشت چهارمين نايب، غيبت كبراي امام از سال 329 هجري آغاز كه تاكنون ادامه دارد تا روزي كه خداوند اراده فرمايد زمام امور جهان را با ظهور آن حضرت به دستش بسپارد. از جنبه هاي مختلف، آن حضرت را شبيه به بعضي از پيامبران الهي و ائمه معصومين مي دانيم، از آن جمله شباهت امام مهدي (ع) به:
    1.حضرت نوح(ع)، زيرا كه حضرت نوح شيخ الانبيا بود و حضرتش شيخ الاوصيا به فرموده امام صادق و امام هادي (ع) حضرت نوح دوهزار و پانصد سال عمر كرد (6) آن حضرت نيز از 255 تا امسال كه سال 1419 است، هزار و صد و شصت و چهار سال عمر دارند.
    2. حضرت موسي (ع) زيرا كه حمل و ولادت موسي مخفي بود، حمل و ولادت امام مهدي (ع) نيز مخفي و پنهان بوده است، همچنين موسي (ع) دوبار از ميان قومش غايب شد كه يكي طولاني تر از ديگري بود، آن حضرت نيز چنين خصوصيتي دارند.
    3. حضرت عيسي (ع)، زيرا كه آن حضرت فرزند سيده نساء در زمان خودش بود و امام زمان (ع) نيز فرزند سيده زنان در زمان خودش بود، همچنين عيسي (ع) در شكم مادر با او تكلم مي كرد و تسبيح خدا را كرد، امام عصر (ع) نيز در شكم مادر تكلم نمود و سوره مباركه قدر را تلاوت فرمود. (7)
    4. حضرت خاتم الانبياء(ع)، در اينجا ما به كلام جامعي از رسول اكرم در خصوص امام عصر (ع)
    اكتفا مي كنيم كه فرمود: «مهدي از فرزندان من است، نام او نام من است، كنيه اش كنيه من است، شبيه ترين مردم است به من از جهت سيماي ظاهري و صفات باطني.» (8)
    با توجه به مطالبي كه به طور خلاصه ارائه گرديد پي مي بريم كه آدمي بدون شناخت و معرفت و تهي از گرايش و ايمان به كانون هاي مقدس اين عالم (يعني ائمه و اولياي الهي)، از هرگونه ارزش و فضيلتي به دور مي باشد و اين شناخت و معرفت نسبت به خداوند، پيامبر و ائمه معصومين علي الخصوص امام عصر «ارواحنا فداه» است كه به او شخصيت و ارزش الهي و انساني مي بخشد و او را از زمره حيوانات و انسان هاي جاهل خارج نموده و در مسير رسيدن به خدا و هدف خلقت قرار مي دهد. در اينجاست كه معناي عميق حديث رسول خدا (ع) روشن مي شود كه: «من مات و هركس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است.»
    
    
 معناي غيبت و علت آن
    غيبت به معناي نديدن از سوي ماست و واقعيت آن يعني آن حضرت مانند ديگر ائمه و انبياء امت خود را مي بيند و برتمامي امور آنان آگاهي دارد و در مواقع لزوم منشا اثر هم مي باشد كما اين كه اين امر فراوان مشاهده و اثبات شده است. قطعاً آن حضرت نه همچون جنيان از انظار ناپديد گرديده است و نه در قالب فرشتگان به آسمانها بال گشوده است، بلكه غيبت آن حضرت مانند غيبت حضرت يوسف است و خدا بين او و خلق حجاب قرار مي دهد به گونه اي كه: «يزونه و لايعرفونه؛ او را مي بينند ولي نمي شناسند.» (9)
    يعني همانطور كه حضرت يوسف در ميان برادرانش بود ولي او را نمي شناختند، حضرت ولي عصر «ارواحنا فداه» نيز در بين مردم است و مردم او را مي بينند ولي نمي شناسند.
    پي نوشت در دفتر روزنامه موجود است
 


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 9:41 PM نظرات 0 | لينک مطلب
کار بیشتر، پشتکار مضاعف ویژگی اصلی منتظران مصلح
1207686gbweny1i8r
سردبیر
اگر بخواهیم برای منتظران مصلح کل، ویژگی هایی را قائل شویم، در صدر آنها کار بیشتر و پشتکار مضاعف نسبت به دیگرانی که برای اهداف دیگر تلاش می کنند، مشخص است. انسان هایی هستند که چون کوه سخت هستند و در خون و عرق غرق می شوند تا کار قائم آل محمد به سرانجام برسد!
وقتی کسی روی هدفی متمرکز می‌شود و برای رسیدن به آن تلاش می‌کند، تقریبا مسائل اطراف را فراموش می‌کند و از تمامی توان و انرژی خود برای رسیدن به آن استفاده می‌کند. هر چقدر این هدف بزرگ‌تر و مهم‌‎تر باشد، تلاش و همت بیشتری را طلب می‌کند و اگر این هدف، همان چیزی باشد که ثمره نهضت انبیاء و امامان و مقصود نهایی خداوند است، دیگر نمی‌توان میزان تلاش مورد نیاز برای آن را محاسبه کرد.
1207686gbweny1i8r

امر قائم آل محمد را در تاریخ با مورد مشابهی مقایسه می‌کنیم و عمل مردم را در آن مورد با عمل مردم عصر حاضر می‌سنجیم، یکی از موارد قابل ذکر، خلف وعده بنی اسرائیل با موسی (ع) و عدم همراهی ایشان با این پیامبر عظیم الشأن الهی بود. این قوم که زمانی برگزیده خداوند بودند، وقتی همراه با نبی خدا به کار و تلاش فراخوانده می‌شوند تا با گذر از امتحان، به پاداشی عظیم برسند؛ تن‌پروری و آسایش را به جای کار و تلاش بر می‌گزینند و به موسی (ع) می‌گویند: تو و خدایت بروید و بجنگید، بعد از آن ما خواهیم آمد!

سرنوشت چنین قومی، آوارگی 40 ساله در بیابان است تا نسلی که به تن‌پروری و بیکاری عادت کرده است، از بین برود و گروهی با اراده قوی و عزمی راسخ، جای نیاکان تنبل خود را بگیرند و بتوانند به آنچه برایشان مقرر شده است، دست پیدا کنند؛ اگر چه دیگر امت برگزیده نیستند و این افتخار به قومی دیگر رسیده است.

اگر بخواهیم برای منتظران مصلح کل، ویژگی هایی را قائل شویم، در صدر آنها کار بیشتر و پشتکار مضاعف نسبت به دیگرانی که برای اهداف دیگر تلاش می کنند، مشخص است. انسان هایی هستند که چون کوه سخت هستند و در خون و عرق غرق می شوند تا کار قائم آل محمد به سرانجام برسد!

امام صادق(ع) در این باره می‌فرمایند: «كلا، والذى نفسه بيده ، لو استقامت لأحد عفوا، لأستقامت لرسول الله (ص ) حين اءدميت رباعيته، و شج فى وجهه، كلا و الذى نفسه بيده، حتى فسخ نحن و أنتم العرق و العلق . (1)»
«هرگز چنين نيست. به خداى جان آفرين سوگند، اگر قرار بود كار براى كسى خود به خود درست شود، براى پيامبر(ص ) درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش شكافت . هرگز چنين نيست كه كار، خود به خود درست شود، به خداى جان آفرين سوگند، كار دست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم .»
1207686gbweny1i8r

امر قائم آل محمد با تلاشی هر روزه و پی‌گیر، عزمی جزم و پشتکار و همت بالا به دست می‌آید و چنین نیست که هر روز و هر شب برای ظهور ایشان دعا کنیم اما دریغ از قدمی که در این راه برداشته شود! همتی بیشتر از کارهای عادی و امور شخصی مورد نیاز است تا کار ظهور به سرانجام برسد.

اگر چنین کار مضاعفی را در پیش بگیریم، خداوند نیز به تلاش‌های ما برکت خواهد داد و حرکت رو به جلو را تضمین می‌کند. این چنین عملی است که نه ده برابر که شصت یا هفتاد برابر نتیجه خواهد داشت چرا که عاملین به آن، از حداکثر توان و تلاش خود استفاده کرده‌اند و حالا وقت برکت الهی است.

نگرشی ساده‌انگارانه در اینجا وجود دارد که این همت و کار سخت را موکول به قبل از ظهور می‌داند و دوران حضور قائم آل محمد را دوران رفاه و استراحت نامیده است، این در حالی است که این همت و تلاش، در دوران ظهور بیشتر باید باشد؛ چرا که با رهبری امام عادل و دانا که به سلاح علم و وحی، هر دو مسلط است، حداکثر توانایی بشر آشکار می‌شود و این آشکار شدن به بهره‌برداری حداکثری از نعمت‌های خداوندی منتهی می‌شود.

اما قرار نیست بهره‌مندی از نعمت‌های زمین، به شکلی باشد که خداوند و حجت او بر روی زمین کار کنند! و دیگران در منزلشان بیاسایند و بخورند و بخوابند! این بهره‌مندی حداکثری، کار مضاعف و همت بیشتری را می‌طلبد نه استراحت و تن‌پروری!

در کل باید گفت هم قبل از ظهور و هم بعد از آن، کار و تلاش زیاد و همت مضاعفی مورد نیاز است تا امر قائم آل محمد به سرانجام برسد، قبل از ظهور باید به یاری نائبان آن حضرت شتافت و بعد از ظهور در رکاب آن حضرت باید به تلاش مضاعف دست زد، تا خداوند نیز به این تلاش‌‌ها برکت دهد و بشود آنچه که مقرر شده است!
1207686gbweny1i8r

پی‌نوشت‌ها:
1- ((بحارالانوار))، ج 52 / 358.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 7 اردیبهشت 1389  ساعت 10:12 PM نظرات 0 | لينک مطلب

شهید ثانی با داشتن  مقام و شخصیت برجسته علمی و فقهی، در تامین پاره ای از ضروریات معاش شخصا تلاش می کرد .

 نوشته اند:
www.boorghani.persianblog.ir
وقتی هوا تاریک می شد و شب فرا می رسید، الاغی را که مرکب سواری او بود از خانه بیرون می آورد و به خارج شهر می راند و هیزم فراهم می آورد و بار بر آن می نمود و بدین وسیله سوخت منزل رابرای خانواده اش فراهم می ساخت.

از برکات وجودی این شخصیت بزرگوار، با این فضائل روحی و معنوی، فرزند برومندی همچون علامه بزرگوار و دانشمند پارسا و ژرف نگر، ابو منصور جمال الدین حسن (صاحب معالم) به ثمر رسید که آثار گرانبهایی در اصول فقه و سایر علوم اسلامی به دنیای شیعه ارمغان آورد.

کتاب «معالم الدین فی الاصول» ابو منصور حسن، جایگزین کتاب اصول فقه فشرده «مختصر ابن حاجب» گشت و چند قرن است که به عنوان کتاب درسی طلاب علوم دینی در حوزه علمی شیعه مورد استفاده قرار می گیرد و مانند کتاب پدر، یعنی «الروضة البهیه» همچنان جاویدان و پایدار است و در پایگاههای حضرت ولی عصر (عج) عطش علمی شاگردان مکتب امیر المؤمنین علی (ع) را فرو می نشاند و قلب آنان را با آبشخورهای پر فیض خود سیراب می سازد. اثر گرانبهای دیگر فرزند چنان پدری، کتاب «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان» است که کمتر دانشمندی می تواند از آن احساس بی نیازی کند.از نوادگان فاضل او، شیخ محمد بن حسن می باشد.

مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات، درباره شهید ثانی چنین می گوید:

«تا کنون در جمع دانشمندان بزرگ و برجسته شیعه کسی را به یاد ندارم که از لحاظ شکوه شخصیت، سعه صدر، خوش فهمی، حسن سلیقه، داشتن نظم و برنامه تحصیلی، کثرت اساتید، ظرافت طبع، معنویت سخن و پختگی و بی نقص بودن آثار علمی به پای او برسد، بلکه این استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهی و قرب منزلت، چنان می نمایاند که تالی تلو معصوم (ع) است و بلافاصله در رده پس از معصومان (ع) قراردارد.»

شهید ثانی به هنگام میزبانی از واردین بی اختیار می گشت و در پذیرایی ازمیهمانان و تامین حوائج متقاضیان در حد ایثار و فداکاری می کوشید.

منبع: روضات الجنات، ج 3، ص 387 - 352            تنظیم:نقدی-حوزه علمیه تبیان

 


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 7 اردیبهشت 1389  ساعت 9:41 PM نظرات 0 | لينک مطلب