« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )





با توجه به گزارش‌های قرآن و آموزه‌های دستوری قرآن می‌توان دریافت که امت اسلام به معنای امت قرآنی و جامعه برتر در حوزه عقیده و رفتار، امتی معتدل و میانه هستند. آنان نه اهل تنزیه محض هستند و نه تشبیه محض. نه اهل زیاده روی در امور اقتصادی و سیاسی و نه اهل کوتاهی کردن در این مسایل. در رفتار و گفتار و اقتصاد و خوراک خود اعتدال و میانه‌روی را مراعات می‌کنند و در اعمال عبادی نیز راه افراط و تفریط را نمی‌پیمایند. در انفاق و بخشش در راه خدا میانه‌روی را اصل قرار می‌دهند. نه چنان می‌دهند که خود وابمانند و نه آن چنان مشت فرو می‌بندند که گرد بخل بر ایشان نشیند. نه اهل اسراف هستند و نه اهل خساست. همواره از خدا می‌خواهند که ایشان را از اسراف و زیاده‌روی در هر کاری حفظ کند. (آل عمران آیه 147)؛ زیرا اسراف (کهف آیه 28) و افراط (مائده آیه 32) را عامل تباهی و فساد و علو و طغیان می‌دانند. (یونس آیه 83 و دخان آیه 31) از این روست که جز میانه‌روی از خدا نمی‌خواهند. اعتدال در راه رفتن و میانه‌روی در سخن گفتن و پرهیز و دوری از فریاد زدن (لقمان آیه 19) گام‌های استوار و نرم برداشتن و مانند آن از اموری است که بیانگر اعتدال ایشان در رفتار و گفتار است. حتی آنان در عبادت، راه میانه می‌پیمایند و بر خود سخت نمی‌گیرند و خود را به رنج نمی‌افکنند. (طه آیه 1 تا 3) امام صادق و امام باقر علیهما السلام درباره این آیه می‌فرمایند که خداوند به جهت به رنج افتادن پیامبر (ص) در نماز خواندن از او می‌خواهد که چنین نکند و راه اعتدال را در عبادت در پیش گیرد. (تفسیر قمی ج 2 ص 57 و نیز المیزان ج 14 ص 125) به هرحال در آموزه‌های قرآن اعتدال و میانه‌روی یک اصل اساسی و ارزشی است و هر گونه افراط و تفریط در هر کاری ناپسند است. این مطلب را از واژه امر که به معنای هر کاری است می‌توان از آیه 147 سوره آل عمران به دست آورد.

 

 

 

اسلام، دین اعتدال

به هر حال دین اسلام که همان دین ابراهیمی است نیز در تعبیر قرآنی از این اعتدال بهره برده است و آموزه‌های آن به دور از هرگونه افراط و تفریط است. البته در بینش قرآنی، آموزه‌های تورات و انجیل نیز از چنین خصلت و خصیصه‌ای برخوردار بوده‌اند؛ زیرا چنان که گفته شد اعتدال اصل عقلایی و امضا و تایید شده شریعت است و هر انسانی به طور طبیعی به اعتدال و میانه‌روی گرایش دارد مگر آن که عوامل بیرونی موجب دگرگونی در گرایش درونی وی شده و او را از اعتدال خارج کند. آموزه‌های کتب آسمانی که بر پایه فطرت سالم است نیز از اعتدال و میانه‌روی بهره‌مند هستند. از این رو می‌توان گفت آموزه‌های توراتی و انجیلی از وصف اعتدال برخوردار بوده‌اند ولی به جهاتی از این وضعیت بیرون رفته و دگرگون شده‌اند. خداوند در آیه 66 سوره مائده با توجه به اصل فطرت و نزول کتب بر پایه آن بیان می‌کند که آموزه‌های آن دو کتاب آسمانی نیز به دور از افراط و تفریط بوده است و کسانی که به کتب بی تحریف و تصحیف عمل می‌کنند امت مقتصد و میانه‌رو هستند. امت اسلام امتی میانه و معتدل است. این اعتدال و میانه روی را می‌توان در بینش، نگرش و گرایش امت دید. قوانین آن بر پایه اعتدال است و اخلاق و احکام و آداب و دیگر امور زندگی بر اعتدال بنیان شده است. از این رو خداوند از امت اسلام به امت وسط و میانه یاد می‌کند. (بقره آیه 143) و آنان را بهترین امتی می‌داند که در روی زمین ایجاد شده‌اند. امتی که اصل و اساس آن اعتدال و میانه‌روی در همه چیز و همه کار است و از این رو امت شاهد و نمونه و سرمشق می‌باشند. (آل عمران آیه110)

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 12:19 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالتگرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد. هر پیشرفتی از یک فلسفه تاریخ تغذیه میکند که بدون آن یک نوع صورت گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر کسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یک کار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل کشورهای غیر غربی که پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول کرده اند و یک تقلید صرف را مرتکب شده اند). 2. فلسفه های تاریخ دارای یک ریشه مذهبی می باشند؛ چرا که فلسفه های تاریخ بر اساس یک مبدا و مقصد تاریخی تدوین و تشکیل میشوند و این مبدا و مقصد از ادیان به قرض گرفته میشوند، مثل تولد مسیح که مبدا تاریخ غرب واقع میشود و تجلی و ظهور او به عنوان پیامبر مبدا فلسفه تاریخ غرب واقع میشود و ظهور دوباره آخرالزمانی او نیز مقصد تاریخی واقع میشود و فلسفه تاریخ غربی پیشرفت غربی را در بین این دو نقطه مبدا و مقصد ترسیم میکند که کاملا تابعی از مبدا و مقصد مذکور می باشد. 3. فلسفه تاریخ غربی بر اساس مبدا به پدیدارشناسی هگلی (و ما قبل آن در کلام مسیحی) برای تبیین این فلسفه تاریخی و پیشرفت روی آورد (هر چند پدیدارشناسی کانتی نیز تجلی دیگری از مسیحیت و کلام آن بوده است؛ نیچه) و در نهایت پدیدارشناسی تاریخی هگلی توسط پدیدارشناسی غیر تاریخی هوسرل مورد نقد قرار گرفت. پس فلسفه تاریخ غربی بر اساس پدیدارشناسی سه گانه کانتی (فلسفه علوم تجربی) و هگلی (فلسفه علوم انسانی) و هوسرلی (فلسفه انتقادی علوم انسانی و تجربی) بنا میشود که گفتمانهای درون گفتمانی پیشرفت غربی را ترسیم می کنند. 4. اسلام، فلسفه تاریخ خود را بر اساس آیت و نشانه بنا میکند (بر عکس غرب که بر اساس پارادایم بنا می کند) و پیشرفت خود را بر اساس پارادایم بنا میکند. غرب فلسفه تاریخ را بر اساس پدیدار بنا کرد. پس یک نوع جبریت و تعین در پیشرفت قایل شد، مثل تعین در روششناسی علوم تجربی کانتی و یا جبریت تاریخی در فلسفه هگل، ولی زمانی که آیه و نشانه در نقطه مرکزی واقع میشود و نشانه حاکی از یک معنا است و معنا بی نهایت است و فقط در آن جهت مطرح میشود، پس تعینی جز همان جهت و قصد وجود ندارد، لذا جبریتی نیز وجود نخواهد داشت. به همین دلیل در پارادایم، انقلاب پارادایمی وجود دارد (تلک الایام نداولها بین الناس). 5. آیه هم شامل فرد و انسان میشود و هم شامل غیر انسان هر چه آنچه در زمین و آسمان است و نشانه های بزرگ انسانهای برتر مثل ادیان و پیامبران میباشد. پس هم مکان و هم زمان نیز در آن وارد میشود؛ یعنی آیه ها در زمان و مکانها وارد میشوند. پس یک نوع نسبیت زمانی و مکانی در آیتها مطرح میباشد که آن را از جبریت و تعین رهایی می بخشد. 6. مبدا تاریخی اسلامی پیشرفت ظهور پیامبر آخر الزمان است و مقصد تاریخی آن نیز ظهور امام آخر الزمان است و این مسیر هیچ وقت قطع نشده است و نشانه های خداوند در قالب پیامبر و امام در این مسیر ظهور کرده اند. پس سیره تاریخی مطرح میشود که هم حالت تاریخی دارد و هم حالت غیر تاریخی، چون ولایت وجود دارد و ولایت غیر تاریخی است، ولی سیره تاریخی آن را تاریخی میکند. پس دچار تاریخ زدگی و یهودی و ضد تاریخی بودن مسیحی نمیشود. 7. در پیشرفت اسلامی جنگ محور نیست، بلکه صلح محور است؛ چرا که در آن تعین و جبریت مطرح نیست تا جنگ را به وجود آورد؛ چرا که جنگ در اثر تقلیل معرفتی و عامل گرایی تعینی به وجود می آید؛ ولی اسلام با بُعد بخشی به وسیله عالم معنا و به وسیله ولایت، تعینهای تاریخی و تقلیلی که عامل جنگ است را از بین میبرد و به وسیله غیر تاریخی و عرفان، فضاهای برخورد که فضای تنگی است به فضای بزرگتر تبدیل میکند. پس جنگ را منتفی میکند و شاهد تاریخی آن روز عاشورا در کربلا است که نه ذلت میپذیرد و نه جنگ طلب است. 8. چون تعین زمانی به معنای غربی یا تاریخ گرایی در اسلام وجود ندارد که یکی دارای زمان پیشرفته است و یکی دیگر در یک زمان عقب مانده قرار دارد و کشور عقب مانده در تضاد زمانی با کشور پیشرفته دارد و این تضاد زمانی جنگها را شکل داده و می دهد (که امروزه از آن به زمان و تضاد Zeit und Konfilkt یاد میشود) و اسلام این از راه رابطه زمانی به زمانهای معنوی که شامل زمانهای مادی است، انجام می دهد و از تقلیل زمانی به زمانهای متضاد جلوگیری میکند (مثل زمانهای آخرتی که در قرآن آمده است) و واسطه این زمان و بسط زمانی امام و پیامبر است. پس به گونه فرا ساختار عمل میکند. 9. تعینهای مکانی که در اسطوره های غربی مطرح شده است و ملیتها و مرزها و تضادها به وجود آورده است، نیز در اسلام موضوعیت ندارد؛ یعنی در همان حال که مکانهای مقدس را قبول دارد، به عنوان مکانهای حاکی از مکانهای ملکوتی، ولی به عنوان مکانهای نفی کننده مکانهای دیگر مطرح نمیشود، بلکه به عنوان مکانهای شامل به آنها نگریسته میشود و به جای تضاد، تفاهم را به وجود می آورد(مثل مکه در جهان اسلام) و مرز شکنی برای صلح جهانی ترسیم میکند (مثل سفر ملکوم ایکس به مکه و استحاب مبارزه منفی و صلح طلبی به جای مبارزه خشن در بازگشت به امریکا). 10. زمان و مکان که نسبی شد، نسبیت فرهنگی نتیجه آن خواهد شد؛ چرا که فرهنگها، زمان و مکان خاص خود را دارند و در پیشرفت اسلامی زمان و مکانهای خاص لحاظ میشود (مثل آمدن صد و بیست و چهار هزار پیامبر در طی زمان ها و مکان های متفاوت و بین هیچ کدام از پیامبران و رسل فرقی گذاشته نمیشود تا تضاد به وجود آید) پس بومیگرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح میشود و همه اینها در توحید خلاصه میشود که وحدت اسلامی و هدم احزاب در سایه آن به وجود می آید، با همه تفاوتهای فرهنگی و مکانی و زمانی (بر عکس وهابیت که بازگشت به سلف و زمان گذشته مطرح میکند و فضای غیر مدنی و بیابانی را ترجیح می دهد) و این همان عرف معتبر در فقه و اصول فقه است که دارای لسان قوم و مناسک قومی است که در قرآن آمده است. 11. چون بومی گرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح میشود، پس تراکم و تمرکز مقبول نیست (آنچه در پیشرفت غربی مطرح است، تراکم در اندیشه مارکس و تمرکزگرایی در اندیشه وبر) چرا که تراکم و تمرکز با عدالت اسلامی سازگار نیست (کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم) چرا که سبب انحصار میشود و ظلم جهانی بر اساس تقدم ستاد بر صف است و سهمی که ستاد میبرد چندین برابر صف است. و این از تمرکز و تراکم ستاد به وجود می آید که نام جهانی شدن بر خود گرفته است. 12. اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالتگرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد و زمانی که تمایزگرایی معرفتی به وجود می آید، تمایز گرایی کنشی به وجود خواهد آورد و تمایزگرایی کنشی، تمایزگرایی ساختاری به وجود می آورد، پس با عدالت به پیشرفت واقعی؛ یعنی تمایز یابی معرفتی و ساختاری می رسیم

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 1:09 AM نظرات 0 | لينک مطلب

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

برجسته ترین حکمت انگیزش رسولان و پیامبران ، تربیت انسان ها و رهانیدن آنان از حضیض جهل و گشودن روزنه های نورانی هدایت است. چنانچه قرآن کریم بر این حکمت تاکید می کند: و لقد من الله علی المومنین اذ بعث فهیم رسولاً من انفسهم تیلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه ..« و خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت‏؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد

 

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

 

در برخی احادیث منسوب به وجود گرامی نبی اعظم(ص) نیز به این حقیقت که وی برای تعلیم و تکمیل مکارم اخلاق مبعوث گردیده تصریح شده است: «انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق» (من برای تکمیل مکارم اخلاق برانگیخته شده ام) دین اسلام در پرتو کتابی مقدس و پیامبری فداکار ، از روش های گوناگون برای تعلیم و تربیت انسانها بهره برده است. روش ارائه الگو، یکی از روش های مورد توجه و تاکید این دین است . قرآن با بیان گوشه هایی از زندگی انسان های به کمال رسیده خواسته است نمونه های عینی در راستای پیمایش راه هدایت ارائه دهد. در قرآن کریم اسوه سازی به دو صورت:

 

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

 

 1) در برخی از آیات اشخاصی به عنوان اسوه و الگو معرفی شده و به پیروی از آنان فرمان داده است. چنانچه در سوره ممتحنه می خوانیم «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالو انا براء منکم و مما تعبدون من دون الله»‌«در وجود ابراهیم و همراهان او برای شما الگویی است نیکو آنگاه که( به مشرکین) گفتند ما از آنچه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم

2) در برخی از ایات قرآن رفتار اسوه ها و زندگی آنان بیان شده است و از این طریق هدایتهای آسمانی به طور عینی در معرض مشاهده افراد قرار داده شده است

عارف شهیر بلخ مولانا ارائه الگو و اسوه را یکی از مبانی تربیتی دین اسلام دانسته و در ضمن نقل داستانی به آن تمسک می جوید. وی حکایت راهنمایی حضرت علی (ع) در مورد زنی که فرزند خردسالش روی ناودان رفته است را به شیوه شیرین خود به نظم می کشد و از آن تربیت با استفاده از الگو را نتیجه گیری می کند:
http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

یکی زنی آمد به پیش مرتضی                

گفت: شد بر ناودان طفلی مرا

گرش می خوانم نمی آید به دست              

ور هلم ترسم که افتد او به پست

نیست عاقل تا که دریابد چو ما                  

گر بگویم کز خطر سوی من آ

هم اشارت را نمی داند به دست              

ور بداند نشنود این هم بد است

از برای حق شمایید ای مهان                  

دستگیر این جهان و آن جهان

زود درمان کن که می لرزد دلم             

که بدرد از میوه ی دل بسملم

گفت طفلی را برآور هم به بام                

تا ببیند جنس خود را آن غلام

سوی جنس آید سبک زآن ناودان          

جنس بر جنس است عاشق جاودان

زن چنان کرد و چو دید آن طفل او          

جنس خود خوش بدو آورد او

سوی بام آمد ز متن ناودان                   

جاذب هر جنس را همجنس دان
مولوی در این حکایت، چاره ی مشکل و راه نجات بچه را از مهلکه ، راهنمایی حضرت علی(ع) می داند. وی معتقد است ، کودک با دیدن الگو و هم جنس خود، رفتارش را با او همانند سازی کرده و از ناودان به بام برگشته است. سعدی شیرازی در متابعت و الگوبرداری از اولیاء بویژه نبی اعظم(ص) تاکید نموده و آن را تنها راه صعود به کمال و کسب درجات و مقامات والای انسانی و ملکوتی می داند:

در این بحر جز مدد داعی نرفت                   

گم آن شد که دنبال راعی نرفت

کسانی کزین راه برگشته اند                      

برفتند و بسیار سرگشته اند

خلاف پیمبر(ص) کسی ره گزید                     

که هرگز به منزل نخواهد رسید

محال است سعدی که راه صفا  
http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif               
توان رفت جز پی مصطفی(ص) امروزه نیز روش الگویی ، یکی از متدهای عمده و مورد توجه در علم تربیتی ، روانشناسی و اجتماعی است. «یکی از روش های تربیتی ، روش الگویی است که از آن با عناوین الگوسازی ، اسوه سازی ، ارائه اسوه ها ، قروه ها ، اسوه پذیری و الگو گیری یاد می شود. این روش از شیوه های عینی و کاربردی تعلیم و تربیت  است و بر جان و دل متربی می نشیند ارائه ی الگوی و عینی، منشأ تاثیر و برانگیختگی روانی در سطح بالا است. تاثیر عمیق و جدی الگو مبتنی بر روحیه تقلید و همسان سازی در آدمی است. و در روان شناسی بر آن تاکید شده است
نقش و کارکرد الگوها گاهی عینی و مستقیم است و گاهی تاریخی و غیر مستقیم. نقش فعالیت ها و منش تربیتی چهره های مورد احترام و اعتبار ، از نوع الگوهای غیر مستقیم است. چنانکه مشاهده الگوی عینی نقشی تهییجی دارد ، وقوف بر الگوهای معتبر تاریخی هم این نقش را ایفا می کند. بنابراین اسوه سازی و الگو گیری بحث بس ارزشمندی است که هم مورد توجه متون مقدس دینی ما بوده و هم از سوی دانشمندان علوم تربیتی مورد تاکید است.

الگو چیست؟

با در نظر داشت این واقعیت که واژه ی «الگو» در محاورات فارسی و «اسوه» در متون دینی ما به کار برده می شود ، نگاهی اجمالی به معنا و مفهوم این دو واژه ضروری می نماید.

الف: (الگو) الگو مفهوم گسترده و وسیعی دارد که هم در علوم تربیتی و هم در علوم اجتماعی و نیز در روان شناسی کاربرد فراوان دارد. «الگو» ( pattern ) معنای مدل ، گونه و هنجار از آن بر می آید و هیچ کدام معنای کامل آن را نمی دهد. الگو چیزی است شکل گرفته در یک گروه اجتماعی ، به این منظور که بعنوان مدل یا راهنمای عمل در رفتارهای اجتماعی به کار آید. الگوها آن شیوه های زندگی هستند که از صوری فرهنگی منشاء می گیرند. افراد به هنگام عمل به طور طبیعی با این الگوها سرکار دارند و اعمال شان با آنها تطابق می یابد علی اکبر دهخدا الگو را چنین معنا کرده است: «الگو؛ روبر ، مدل ، سرمشق ، مقتدی ، اسوه ، قدوه ، مثال ، نمونه ب: (اسوه) هر چند واژه اسوه در اصل معنای مصدری دارد؛ اما کاربرد کنونی آن بیشتر به عنوان اسمی یا وصفی است نه مصدری. البته لغت نامه هایی هم چون لسان العرب بر معنای وصفی آن هم صحه گذاشته است. راغب در مفرداتش در معنای «اسوه» می نویسد: «أسا ، الأسوه و لاسوه همانند قُدوه و قِدوه حالتی است که انسان از غیرش متابعت می کند. این متابعت می تواند نیکو باشد یا زشت ، مفید باشد یا مضر نکته ای قابل ذکر در این خصوص این است که واژگان «الگو» و« اسوه» هر چند استعمال فراوان در متون کتبی و محاورات روز مره دارند؛ ولی تنها واژگان نیستند و در این خصوص واژگانی همچون مدل ، سر مشق ، مثال ، قهرمان ، قدوه ، مراد ، پیر طریقت ، شیخ و پیر میخانه نیز کاربرد فراوان دارند که بعضاً در زبان های خاص و حلقات ویژه بکار می روند.

به هرحال وجه مشترک همه ی واژگان از این دست ، همان رهنمون بودن و خط دهی انسان ها در راستای حرکت به سمت و سوی مشخص است. از جانب دیگر وجود مترادف و معادل این واژگان در سایر زبان ها و فرهنگ ها حکایت از آن دارد که انسانها طبیعتاً تقلیدگر بوده و در شکل دهی رفتار و سلوک شان ، شخص یا اشخاصی را مقتدی ، الگو و اسوه قرار داده و مدل رفتاری آنان را سرمشق خویش ساخته اند. چنانچه امروزه هم الگو سازی در زمینه های گوناگون مطمح نظر آنانی است که در صدد معرفی و بعضاً تحمیل فرهنگ و باورشان بر سایر ملل هستند. دین اسلام که منطبق با سرشت آدمی سازگار و احکام و آموزه هایش در جهت به کمال رساندن فطرت انسان زیور صدور یافته اند ، به این نیاز فطری آدمی توجه کافی مبذول داشته است. قران نمونه های زیادی را به عنوان الگو و اسوه برای انسانها معرفی و بر پیروی از آنان ترغیب کرده است. بی شک کامل ترین اسوه و برترین الگویی که می توان تصور کرد وجود نازنین پیامبر اعظم محمد مصطفی(ص) است که خداوند بر بندگان منت نهاده و او را به عنوان الگو و سرمشق برای عمل معرفی نموده و فرمود: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا امام علی(ع) در نهج البلاغه نیز از پیامبر به عنوان اسوه بی نیاز کننده و کافی یاد کرده می فرماید: «لقد کان فی رسول الله کاف لک فی الاسوه» و نیز در همین خطبه می گوید« فان فیه اسوه لمن لمن تاسی»

پیروی از این الگوی کامل انسانیت و اهل بیت او برای آحاد بشر بویژه ملل مسلمان به همان میزان که ضروری و لازم است ، متاسفانه در پشت ابرهای غفلت و سایه های اغماض پوشیده مانده است. در نتیجه میان رفتار ما مسلمانان و پیشوایان ما اثری از همانندی و تشابه به چشم نمی خورد و در واقع همان نگرانی های پیامبر تحقق یافته است؛چه اینکه از اسلام اسمی و از قرآن رسمی بیش در روش و منش رفتاری جوامع اسلامی به دید نمی آید. شاید این غفلت و اغماض از سیره عملی پیامبر(ص) و اهلبیت او بر اثر این توهم باشد که میان ما و او قرن ها فاصله زمانی افتاده است و دیگر بروز رفتار و منشی مانند او نه مقدور است و نه معقول. هر چند در بدو امر گفتن این جمله و نظایر آن هر مسلمانی را برآشفته خواهد ساخت ؛ اما اگر اندکی به خود رجوع کرده و اعمال و رفتارمان را با زره بین نقد به نظاره بنشینیم ، در خواهیم یافت که این ادعا و توهم  نه تنها غلط نیست؛ که حقیقتی تلخ و ناگوار است. مضاف بر این اگر متدلوژی الگو گیری و معرفی الگوها را به دقت بنگریم، به گویندگان این قبیل جملات کاملاً حق خواهیم داد. نه تنها آنان را تخطئه نخواهیم کرد ،که چه بسا با ایشان هم نوا شویم. به راستی آیا پیامبری که به ما شناسانده اند و به دیگران معرفی می کنیم، قابلیت الگو بودن را داراست؟ آیا امکان الگو برداری از زندگان معصومین آن سان که تا حال به ما نموده اند ، وجود دارد؟ اینجا است که بحث آسیب شناسی الگوگیری از سیره پیامبر(ص) و معصومین به عنوان یک ضرورت انکار ناپذیر در مقابل دیدگان ما خودنمایی می کند. در این نوشتار که بنای ما بر اختصار است ، آفت ها و آسیب های موجود در راستای الگو پذیری از معصومین(ع) را به بررسی می نشینیم. و مسائلی که می توانند الگو گیری از پیامبر(ص) و معصومین(ع) را با چالش جدی مواجه سازند را  در قالب موارد زیر دسته بندی می کنیم:

الف» پیچاندن پیشوایان در هاله ی قداست ؛

 بی شک وجود معصومین(ع) بویژه نبی اعظم(ص) مملو از قداست بوده و وجودات پاک و به نهایت مقدس اند؛ ولی از این  رهگذر که برخاسته از متن اجتماع بوده و در زندگی ظاهری هموزن و همرنگ توده مردم اند ، باید به جنبه های حیات عرفی و انسانی آنان به عنوان پیشوایان نگریست تا قابلیت الگو برداری و گذاشتن پای در جای پای آنان به خوبی درک و فهم گردد. قرآن در موارد متعدد به این ویژگی پیامبران اشاره فرموده و برانگیختن از سنخ  و جنس هر امت را یک امتیاز بارز معرفی می نماید. در قرآن  می خوانیم:« هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم»  در این آیه خداوند متعال مبعوث ساختن پیامبر امی را در میان قومی که نه خواندن می دانند و نه نوشتن مورد تاکید قرار می دهد. و در مورد دیگر تاکید مضاعفی را در این زمینه مشاهده می کنیم. آنجا که مشرکین از پیامبر طلب معجزات گوناگون می کند و خداوند به پیامبر چنین دستور می دهد؛ «قل سبحان ربی هل کنت الا بشراً رسولا». با تکیه بر ویژگی های انسانی پیامبران و معصومین است که انسان رهرو و پیروی می تواند  با تقویت روحیه ی همانند انگاری و احساس شباهت با پیشرو ، امکان دستیابی به کمالات او را بررسی کرده و در این راستا گام بردارد. به هر میزان که در معرفی و شناساندن پیشوایان به جنبه های مافوق بشری و ملکوتی آنان تاکید ورزیم ، به همان میزان امکان پیروی و الگو برداری از سیره و سلوک آنان را بر مبتدیان مسیر دیانت و کمال دست نیافتنی تر و راه ایشان را  برای نیل به کمالات پیشوا و مقتدای ایشان صعب العبورتر کرده ایم. چه اینکه با تاکید بیش از حد بر جنبه های قدسی ، وجود شباهت و همانند انگاری را در فکر و ذهن پیروان از میان برده ایم. بنابراین تاکید مضاعف بر جنبه های ملکوتی و قدسی و در نتیجه پیچاندن معصومین در هاله ای از قداست و ملکوت ، می تواند به عنوان یک آسیب و مانع جدی در راستای الگو پذیری انسان های امروزین قلمداد گردد

ب» معجزات و کرامات؛

در اینکه اولیاء خدا بویژه پیامبر اعظم(ص) می توانند در پرتو قرب و اذن الهی و در برخی قوانین طبیعت دست برده و اعمال خارق العاده و محیر العقولی از خود بروز دهند ، شکی نیست و شواهد متعدد دینی و تاریخی از آن حکایت داشته و آن را از نشانه های الهی و دلایل اثبات نبوت انبیاء معرفی می نمایند. و نیز تاثیر معجزات بر عمق اعتقادات و میل قلبی بر پذیرش اصل باور دینی، حقیقتی است که غبار شک و تردید را بر نمی تابد. بسیار بوده اند پیامبرانی که پس از مجاب ساختن منکرین دعوت الهی با ادله ی محکم عقلی و منطقی ، سرانجام با این سخن از جانب آنان مواجه شده اند: «ما انت الا بشرٌ مثلنا ، فات بآیهٍ ان کنت من الصادقین» (تو یک بشر مانند بیش نیستی ، اگر راست می گویی نشانه ای عرضه کن.) این حقیقت به حدی جدی و روشن است که برخی از دانشمندان مسلمان طلب معجزه از پیامبران توسط مخاطبین شان را یک امر فطری و جبلی انسانها قلم داد کرده اند بنابراین اهمیت معجزه در مباحث کلامی و اعتقادی بسی روشن و غیر قابل انکار است ، اما تمسک به آن در مباحث تربیتی بویژه از رهگذر امکان الگوسازی اگر با دید صحیح و ملاحظات دقیق صورت نگیرد ، می تواند یک آسیب جدی تلقی گردد. چه اینکه نقل معجزات صرف و تاکید بر قدرت مافوق بشری پیشوایان، این گمانه را تقویت می کند که آنان انسانهای دیگری هستند و با ما تفاوت های اساسی دارند. بناءً تشابه عملی میان ما و آنان نشاید و نباید به خود زحمت دهیم تا پای جای پای آنان گذاریم.

کار پاکان را قیاس از خود مگیر          گرچه باشد در نبشتن شیر شیر

این در حالی است که قران و روایات متعدد اسلامی بر پیروی و امکان الگوگیری از پیامبر(ص) و دیگر معصومان تاکید می ورزد. در نتیجه باید به این حقیقت تن دردهیم که امروزه تاکید صرف بر معجزات پیشوایان و معرفی آنان به عنوان ابر قدرتان فوق بشری ، نمی تواند فواید تربیتی و جهت دهی به اعمال و سلوک اجتماعی جوامع انسانی داشته باشد. از این رو بر پژوهندگان راه دیانت و مبلغین رسالت است  که آسیب های این بخش را بخوبی دریابند و حوزه ی تبلیغ و تربیت را از آن ها پاک و پیراسته دارند.

ج» نقل حکمی سیره؛

رفتار و سلوک عملی پیامبر و معصومین یکی از گونه های سنت است و از منابع استنباط احکام شرعی برای فقیهان به حساب می آید. این امر آنجا تبدیل به آسیب در عرصه ی الگو پذیری می شود که ما جایگاه واقعی آن را درنیافته در مباحث تربیتی و اخلاقی که جای تبیین ثمرات و اثرات رفتارها جهت تشویق و ترغیب متربیان در راستای تشابه عملی به اسطوره ها است ، بر مسند فتوی تکیه زنیم و فتوی فقهی صادر کنیم. به نظر نگارنده در بحث سیره اگر به تبیین نکات آموزنده و اثرات اجتماعی و اخلاقی آن پرداخته شود و فواید بکارگیری روش ها و اصول زندگی معصومین به درستی آشکار گردد ، احتمال پذیرش آن از سوی الگو پذیران به مراتب بیشتر از آن است که با صدور حکم وجوب ، حرمت ، کراهت و ... مخاطب را وادار به تبعیت از آن کنیم. اگر در مباحث تربیتی ژست حاکمانه گرفته شود و به جای  ترغیب و تشویق،  حکم صادر گردد ، طبیعت حکم گریزی مخاطب ، وی را به موضع گیری در برابر حکم وادار نموده و اثرات اخلاقی را در نظر وی کم رنگ می سازد؛ چون «بل یرید الانسان یفجرامامه» این آسیب آنجا حاد تر می گردد که رفتار و سلوک پیامبر(ص) وارد کشمکشها و تنازعات فردی ، جناحی و .. شود و از آن به عنوان چماق تکفیر و تفسیق طرف مقابل بهره برداری شود. در این وضعیت ضد تربیتی ، طرف مقابل در مقام دفاع برآمده تمام تلاش خود را در جهت انکار یا حداقل توجیه آن بکار خواهد برد. در پایان آنچه برای جامعه ی دینی باقی می ماند ، جز حیرت و سرگردانی چیزی بیش نخواهد بود.

د» اسطوره انگاری؛

یکی دیگر از آسیب های الگو گیری از پیامبر(ص) و اولیای خدا جنبه ی اسطوره ای دادن به انهاست. جامعه شناسان «اسطوره» را تمایلات عمیق یک جامعه دانسته و آن را عامل بوجود آمدن تمدن واحد در روند توسعه بین توده ها می دانند. اسطوره هر چند مادی نیست ، اما از چنان ظهوری برخوردار است که می تواند به نحوی درک شود و در جامعه ایجاد شور و انگیزه نماید

هر چند اسطوره ها در حد خود موجب قوام جوامع انسانی بوده و همبستگی را میان اعضای آن تقویت می نما ید ؛‌ اما اگر این زاویه روزنه ی تابش نور هدایت پیشوایان قرار گیرد تبدیل به یک آسیب دینی می گردد. جامعه شناسان عقیده دارند مفاهیم انتزاعی و توهمات گروه های اجتماعی رولی بس مهم در شکل گیری وبسط دامنه های اسطوره ها  دارند. از همین رهگذر گاه آن چنان ظهور و بروز دارد که بر تمام الگوهای رفتاری جامعه اثر عمیق می گذارد و گاهی نیز اثری از آن در جامعه به چشم نمی آید. میدان خیال پردازی و قصه سرایی در پیرامون اسطوره گسترده است. آن اسطوره ای قابل احترام تر است که دارای سرگذشت های غیر واقعی تر با شد. گاه آنقدر خیالات جولان دارند که از حقیقت جز سوسویی در یک شب سرد زمستانی باقی نمی ماند. بنابراین در مباحث تربیتی- دینی اسطوره انگاری سرچشمه ی تحریف ها  و راه یابی خرافات و بدعت در دین، اعتقادات و اخلاق مردم خواهد بود که متاسفانه نمونه های زیادی در متون دینی ما رخنه کرده است. شهید مطهری به مواردی متعدد از این گونه تحریف ها در زندگی پیشوایان بویژه در حادثه کربلا تصریح می کند: «علی(ع) در جنگ خیبر با مرحب روبرو شد. به جبر ئیل وحی شد تا فوراً به زمین برود. خدا از غضب فراوان علی نگران شد. خدا بیم آن داشت که شمشیر علی از فرق مرحب و اسب او گذر کند و در زیر زمین به گاو ماهی آسیب برساند. علی بسیار سریع شمشیر بر فرق مرحب زد. شمشیر آن قدر سریع از مرحب گذشت که مرحب فکر کرد اتفاقی نیافتاده است. رو به علی گفت: تمام زورت همین بود. علی گفت: کافی است تکان بخوری. وقتی مرحب تکان خورد. نیمه های بدن او و اسبش به دو طرف افتادند. این نیمه ها آن قدر مساوی بودند که حتی مثقال هم تفاوت نداشتند. جبرئیل چهل روز نتوانست به عرش پرواز کند. خدا از او سبب تاخیر می پرسد و او می گوید از ضربت علی بالهایم آسیب دیدند. من در طول چهل روز مشغول پانسمان آنها بودم. در مورد شجاعت حضرت ابوالفضل در جنگ صفین داستانهایی درست کرده اند بسی عجیب و خارق العاده. در حالی که اصل وجود ایشان در صفین مورد تردید است. گفته اند حضرت ابوالفضل هشتاد نفر از شامیان را یکی یکی به هوا پرتاب کرد و هشتادمی را که پرتاب کرد اولی هنوز بر زمین برنگشته بود. همین که آنها به زمین می رسیدند، حضرت ابوالفضل با شمشیر دو نیمشان می کرد. البته داستانهای غیر واقعی و مزخرفی از این قبیل که هیچ گونه توجیه عقلی و منطقی نمی توان برای آن ها جستجو کرد، در بسیاری از متون دینی پالایش نشده ی شیعه وسنی وجود دارند و به وسیله ی برخی مبلغین کم سواد ترویج می شوند . شهید مطهری اینگونه قصه پردازی ها را نشأت گرفته از میل انسانها به اسطوره پرستی دانسته و آن را یکی از عوامل تحریف وقایع و چهره های شاخص تاریخی و دینی معرفی می نماید.

راهیابی اسطوره در سیره ی عملی و رفتاری پیشوایان از آنجا که قبض و بسط آن با خیال پردازیها و داستان سازی ها ارتباط مستقیم دارد، چهره ی غیر واقعی از آنان بروز می دهد. در این حالت چهره های تابناک آنان در لفافه های چندین لایه اوهام پیچیده شده  در نتیجه پندگیری و الگوسازی از رفتار و سلوک واقعی آنان را ناممکن می سازد.

هـ» عدم هماهنگی مفسرین سیره با پیشوایان؛

بیاییم جرئت کنیم و بی تعارف بگوئیم در اکثریت قریب به اتفاق موارد کسانی به تفسیر و تبیین سیره ی  پیامبر(ص) و معصومین(ع) می پردازند که خود کوچکترین شباهت از نگاه رفتار و سلوک با پیامبر ندارند. مثل اینان مثل کسانی است که می گویند «من آنم که رستم بود پهلوان». این آسیب ها و ده ها آسیب دیگر که متاسفانه مورد بازشناسی قرار نگرفته اند فاصله های شگرف میان ما و پیشوایان ما ایجاد نموده اند. امید است این واقعیت ناگوار، از سوی محققین و دانش پژوهان جدی گرفته شود

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 12:49 AM نظرات 1 | لينک مطلب

رزاقیّت غذاى مورد استفاده انسان و آبى که مى نوشد و پوشاکى که به تن مى کند، همه از مصادیق روشن مصارف

 اویند و از مواردى هستند که در قرآن کریم از آن ها به عنوان «رزق» یاد شده اند
. 

«رزق» بر چند معنا اطلاق مى گردد: گاهى بر عطا و بخشش مستمر، که ممکن استدر دنیا یا آخرت باشد، اطلاق مى گردد و گاهى به سهم و نصیب فرد «رزق» او گفته مىشود و همچنین به آنچه انسان از خوردنى ها و آشامیدنى ها، که تغذیه کرده و جزو بدناو گردیده است، «رزق» اطلاق مى گردد«رزق» را به «رزق ظاهرى»، که مربوط به بدن مىباشد، و «رزق باطنى»، که جایگاهش قلوب و قوّه ادراکى انسان مى باشد، تقسیم کردهاند. در نتیجه، غذاى انسان رزق ظاهرى، و علوم و معارف رزق باطنى او مى باشند. آیاتىاز قرآن کریم بر این نکته تأکید مى کنند که روزى رسان شما و همه موجودات زنده فقطخداوند متعال است و او روزى همه را تضمین نموده است. البته روشن است که خداوندمتعال امور این عالم را با اسباب و وسایل خودش به انجام مى رساند و یکى از شروطاصلى روزى رسانى به بشر در حالت طبیعى و عادى، تلاش و کوشش خود اوست. بنابراین،تضمین روزى یک واقعیت تکوینى روشن و از اصول مسلّم جهان بینى اقتصادى اسلام مى باشدکه مى توان آن را به عنوان یک نظریه اقتصادى در مقابل اقتصاددانان بدبینىهمچونمالتوس قرار داد. ولى از سوى دیگر، فکر و تلاش و کوشش انسان براى تحصیل روزى وامرار معاش از شؤون رزاقیت الهى است. از این رو، در سخنان پیشوایان معصوم بر تلاش وکوشش براى تأمین معاش تأکید فراوان گردیده و تحمّل رنج و زحمت در این راه مانندجهاد در راه خداوند، بلکه برتر از آن قرار داده شده است. امام صادق(علیه السلام) درباره کسى که در خانه بنشیند و فقط براى رسیدن روزى دعا کند، مى فرماید: دعاى کسىکه در منزل بنشیند و بگوید پروردگارا، روزى مرا برسان، به اجابت نمى رسد و از سوىخدا به او گفته مى شود: آیا براى طلب روزى به تو فرمان ندادم؟ به دلیل آن که آیاتمربوط به این بحث در قرآن کریم بسیارند، تنها به ذکر نشانى آن ها در پى نوشت اکتفامى گردد. مجموعه اى از آیات نیز به انسان فرمان تصرف در روزى الهى مى دهند20 تا فکرو توجه بشر به آفریننده آن ها و روزى رسان جلب گردد و از سوى دیگر، با استفاده ازنعمت ها و تأمین نیازهاى خود و درک لذت انواع غذاها، میوه ها و نوشیدنى ها، روحیهشکر و سپاس گزارى و به دنبال آن، اطاعت و بندگى و تقواى الهى، که

ضامن سعادت وخوشبختى انسان در دنیا و آخرت هستند 
، در او تقویت گردد
.


شناخت سنّت هاى الهى

از مجموع آیات مربوط به این بحث استفاده مى شود که منظور از «سنّت» در موارد مذکور قوانین ثابت و اساسى تکوینى یا تشریعى الهى است که هرگز دگرگونى در آن ها روى نمى دهد. این قوانین، هم بر اقوام گذشته حاکم بوده و هم بر جوامع کنونى و هم مللى که در آینده خواهند آمد، حاکم هستند. شناخت سنّت هاى الهى موجب مى گردد معرفت و بصیرت انسان نسبت به عواملى که موجب خیر و برکت و فزونى نعمت ها مى گردد، افزایش یافته و از سوى دیگر، عوامل فقر و محرومیت و نزول بلاها و مصایب را بهتر بشناسد و در نتیجه، با رعایت حدود الهى و اتخاذ الگوى صحیح و معقول، براى مصرف خود تلاش کند، عوامل نخست را در زندگى پدید آورده، از کارهایى که باعث محرومیت و گرفتارى مى گردد اجتناب ورزد. با ملاحظه آیات قرآن کریم در زمینه سنّت هاى الهى و بحث مصرف، مى توان گفت: شکر و سپاس در مقابل استفاده از نعمت ها موجب فزونى نعمت گشته و کفران و ناسپاسى موجب محرومیت و نزول بلاها مى گردد. ظلم و ستم افراد و نیز خوش گذرانى و ریخت و پاش آن ها همراه با سرمستى و غفلت از یاد خدا همواره موجب هلاکت و نابودى اقوام و ملل بوده است. ایمان و تقوا موجب نزول برکات الهى و در مقابل، روى گردانى از یاد خدا موجب سختى در معیشت و اضطراب خاطر مى گردد.


الف. ایمان و یاد خدا رفاه و آسایش انسان

ایمان به خداى متعال و معرفت و شناخت او موجب آرامش دل ها و رفع نگرانى ها مى گردد؛ زیرا فرد با ایمان به قدرت لایزال و نامتناهى خداوند معتقد است و با اعتقاد به سراى جاودان دیگر، تمام تلاش و کوشش خود را صرف انباشت ثروت و یا کسب مقام و رسیدن به لذایذ مادى بیش تر نمى کند، بلکه همه چیز را در راه اطاعت و بندگى خداى متعال و انجام وظایف و مسؤولیت هاى فردى و اجتماعى خود طلب مى کند و با اعتقاد به خداى قادر و حکیم، که تدبیر همه عالم به دست اوست و روزى رسان همه موجودات است، از روى آوردن آفات و بلیات، بیمارى ها و حوادث ترس و نگرانى ندارد و با اعتقاد به این که مرگ پایان یک حیات موقّت و کوتاه و آغاز حیاتى جاودان مى باشد، هیچ گاه مرگ در نظرش همچون کابوسى وحشتناک و غم بار جلوه نمى کند؛ زیرا با ایمان و یاد خدا دنیا را محل امتحان و گذرگاهى موقّت براى تأمین خوش بختى و سعادت هر دو سراى خود مى بیند.
ب. اعراض از یاد خدا سختى در معیشت

کسى که از یاد خدا غافل و تنها هدفش در زندگى حداکثر کردن ثروت و لذایذ مادى باشد، به هیچ حدى قانع و راضى نگشته با حرص و طمع و فزون طلبى، عرصه زندگى را بر خود تنگ کرده، نسبت به همنوعان خود ظلم و ستم مى کند. قرآن کریم در این باره مى فرماید: «و مَنْ اعرض عن ذکرى فانَّ لهُ معیشةً ضنکاً.» (طه: 124)؛ کسى که از یاد خدا اعراض نماید، براى او معیشت و زندگى سخت خواهد بود.

«ضنک» به معناى تنگى همراه با سختى است. توضیح آن که اگر انسان خدا را فراموش کند و با او قطع رابطه کند، دیگر چیزى بجز دنیا نمى ماند که به آن دل ببندد و در نتیجه، چنین فردى تمام کوشش خود را صرف به دست آوردن پول و مقام و شهرت و سایر مظاهر دنیوى مى کند و هر روز آن را توسعه داده، و به هیچ حدى قانع نگشته، حرص و طمع او به جایى منتهى نمى گردد او گم شده خود را، که روح انسانى اش را اشباع و سیراب مى کند، در دنیا نمى یابد. از سوى دیگر، تکیه گاه و نقطه اعتماد مطمئنى در زندگى ندارد تا در سختى ها و ناملایمات به آن پناه ببرد و آرامش بخش او در زندگى باشد. از این رو، همواره از نزول آفات و بلاها و فرا رسیدن مرگ و بیمارى، اضطراب و نگرانى دارد و هرچند از نظر رفاه مادى و امکانات دنیوى در وسعت باشد، ولى آسایش خاطر و پایانى امیدبخش و نشاط آفرین ندارد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 1:11 AM نظرات 0 | لينک مطلب
                 
سال 88 در حالی شروع شد که بیانات رهبر معظم انقلاب در آغازین روز سال در آستان قدس رضوی راهبردی اساسی را فرا روی مردم و مسئولان کشور قرار داده است .
اصلاح الگوی مصرف از بعد سلبی به معنای صرفه جویی و کاستن از مصارف غیر ضروری و از بعد ایجاب آن ، بهینه ساری مصرف و یا درست ، به هنگام و اقتصادی مصرف کردن ، تعبیر می گردد.
                   

اصلاح الگوی مصرف در زندگی اجتماعی مردم نیز  تأثیرات عمیقی خواهد داشت و با فرهنگ سازی و ترویج الگوی مصرف ،اثرات آن آشکار خواهد شد و موضوع ازدواچ یکی از مهمترین زمینه ی پرداختن به این مبحث در اجتماع امروز است. وقتی در آفت شناسی ازدواج به بررسی و شناخت موانع ازدواج آسان می پردازیم بسیاری از آنها را با اصلاع الگوی مصرف، قابل رفع می بینیم.

سبقت جستن در تجملات و چشم و هم چشمی های تشریفاتی ، به زحمت انداختن خانواده ها و تکلف های طاقت فرسا در افزودن هزینه های مراسم قبل، حین و بعد از ازدواج و…

 از جمله عوامل دور ساختن جوانان از ازدواج به هنگام و تأخیر در زناشوئی و افزایش توقعات و غلبه یافتن مشکل و قالب بر محتوا و زرق و برق مادیات بر معنویت ها و کاهش بهره وری در ازدواج خواهد بود.

آسان سازی ازدواج ، وظیفه ای است که برای ادای آن خانواده، جامعه و مسئولان همگی نقش دارند و برای شکل گیری این مثلث سه ضلعی، همه اضلاع بایستی همگرایی داشته باشند.

خانواده ها اساس کار هستند و نقش اصلی را در این وظیفه مهم با پیروی از سیره پیشوایان دینی در آسان سازی ازدواج، بر عهده داشته و نباید با فرافکنی و انداختن بار مسئولیت شانه خالی کنند . همان گونه که فرهنگسازان جامعه و مسئولان کشور نیز هر کدام بایستی نقش خویش را در این میان ایفا کنند و صرفاً مسئولیت را بر عهده خانواده ها قرار ندهند.
               

رهبران فکری جامعه ، صاحبان منبر و تریبون ، حوزویان و دانشگاهیان ، اصحاب رسانه و مطبوعات اندیشمندان و نویسندگان ، هنرمندان و ادیبان و … وظیفه ی فرهنگسازی ازدواج آسان و معرفی نمونه های موفق آن را بر عهده داشته و مسئولان کشور نیز باید با تاسی از رهبر معظم انقلاب و با پیش قدم شدن خویش ارایه الگوی صحیح  مصرف و با ارایه سیاست های کلی نظام در هنگام تدوین برنامه ها ، و نیز دولت و مجلس با ارایه لوایح و طرح های قانونی ، زمینه اجرای ازدواج آسان را در جامعه فراهم نمایند تا خیل عظیم چندین میلیونی جوانان آماده ازدواج و در آستانه استفاده به نیروهای محرک و کارآفرین و با نشاط جامعه تبدیل گردیده و از بروز معضلات اساسی بیکاری و کم کاری و تنبلی و ناهنجاری های فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی جلوگیری نمایند.

آنچه می هوانید نکات کلیدی از مجموعه ی سخنان مقام معظم رهبری د رجلسات عقد یک دهه گذشته است که پیش از این در مجلدی تحت عنوان «مطلع عشق» به چاپ رسیده است . در این شماره بخش اول رهنمودهای رهبری درباره مراسم ها و تشریفات ازدواج ارایه می شود با این توضیح که رهبری در این مجالس ، در مقام بیان همه ی دید گاه های خود درباره ازدواج و خانواده نبوده اند ، بلکه به مناسبت آغاز زندگی جمعی از فرزندان شان ، آنچه را که اسرار کامیابی آنان می دانسته اند صمیمانه تذکر داده اند . گفتنی است مجموعه کامل این سخنان با نام « عقب نماندن از قافله اسراف» توسط شبکه فعالین ازدواج به چاپ رسیده است.
               

سادگی را از مراسم ازدواج آغاز کنید

در همه امور زندگی تان سادگی را رعایت کنید . اولش هم از همین مراسم ازدواج است ، از این جا شروع می شود. اگر ساده برگزار کردید ، قدم بعدی اش هم می شود ساده و الّا شما که رفتید آن مجلس کذایی ِ مثل اعیان و اشراف های زمان طاغوت را درست کردید ، بعد دیگر نمی توانید بروید توی خانه کوچکی مثلاً با وسایل مختصری زندگی کنید . این جور نمی شود دیگر. از اول، زندگی را پایه اش را بر اساس سادگی و ساده زیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان ، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان شاءا... آسان شود.

 

ریخت و پاش زیادی ،اسراف؛ اینها حرام است

بعضی از مردم با این کاری که می شود با آن ثواب برد، گناه می برند . با اسراف هایی که می کند ، با خلاف هایی که انجام می دهند ، با آمیختن این عمل حَسن و حسنه به کارهای حرامی که انجام می دهند . حرام همه اش هم این نیست که محرم و نامحرم و این چیزها باشد. آنها هم البته حرام است ، اما ریخت و پاش زیادی هم حرام است . اسراف حرام است . سوزاندن دل مردمی که ندارند در مواردی واقعاً حرام است . زیاده روی کردن ، حرام و حلال کردن برای اینکه بتواند جهیزیه دخترش را فراهم کند ، اینها حرام است .

ریخت و پاش اسراف است

برخی اسراف می کنند ، می ریزند  و می پاشند . در این روزگار که فقرایی در جامعه هستند ،کسانی هستند که اولیات زندگی هم درست در اختیارشان نیست ، این کارها اسراف است ، زیادی است ، بی خود است . هر کس بکند خلاف است .

تجملات زیادی مثل یک خوراکی مضّر برای جامعه مضر است

تجملات برای یک جامعه ، مضر است . آن کسلانی که با تجملات مخالفت می کنند ،معنایش این نیست که از لذت های و خوشی هایش بی اطلاعند،نه! آن را کاری مضر برای جامعه می دانند . مثل یک دارو یا خوراکی مضر . با تجملات زیادی ، جامعه زیان می کند . البته در حد معقول و متداول ایرادی ندارد. اما وقتی که همین طور مرتب پای رقابت و مسابقه به میان می آمد، اصلاً از حد خودش تجاوز می کند و به جاهای دیگر می رود.

تشریفات ساده ازدواج اسلامی

شما اگر نگاه کنید به تشریفات ازدواج در میان اقوام مختلف ، خواهید دید در اسلام تشریفات ازدواج ساده است . البته جشن و سرور و اینها عیبی ندارد . هر کس هر مقداری که مایل است ، اما اینها جزو دین و جزو تشریفات رسمی و دینی ازدواج نیست . هر کس خواست می تواند انجام بدهد ، هر کس نخواست، نه.

اینکه حتماً بایستی بروند در یک معبد و زانو بزنند جلوی کسی و چه بکنند ، و مراسمی که در جاهای دیگر وجود دارد، در اسلام نیست. در اسلام یک صیغه است شرعی که باید خوانده شود . البته در اسلام برای معاملات گوناگون،معاملاتی که اهمیتش کمتر از ازدواج است شاهد می گیرند... حالا هم که مقررات ثبت و درج در محاکم. مراکز ثبت رسمی است و هیچ تشریفاتی ندارد؛ می توانند خیلی راحت و بدون تشریفات این ازدواج را انجام دهند.
             

نکند اسم مان مسلمان باشد اما کارهایمان کار جاهلی

در ازدواج، شرع مقدس اسلام قیودِ جاهلی و شرایط مرسوم بین جهان را برطرف کرد و یک سلسله حرف ها و شرایط جدید و سنت های تازه ای را پایه گذاری کرد . اگر ما کاری کنیم که عقد و ازدواجِ ما از آن چیزهایی که اسلام اِزاله کرده ، دور و پاک باشد و به آن سنت هایی که اسلام بنیان گذاری کرده است آراسته و مزین باشد، عقد و ازدواجِ ما اسلامی خواهد شد و عقد بر اساس رضای پیامبر اسلام و رهبر عظیم الشأن بشریت خواهد شد. اگر خدای ناکرده آن چیزهایی را که اسلام اِزاله کرد و ریخت بیرون،  اینها را ما در عقد ازدواج بیاوریم، آن وقت عقد ما ، عقد جاهلی خواهد شد . خودمان مسلمانیم، اسم مان مسلمان است اما کارمان کار جاهلیت خواهد شد. یا اگر آن چیزهایی را که اسلام بنا گذاشت در کار ازدواج این را رعایت نکنیم، باز عقد، عقد اسلامیِ کامل نخواهد بود. اگر عقد، اسلامی بود، به سبک سنت های قرآنی و بنیان گذاری شده به وسیله اسلام ، زندگی شیرین می شود و زن و شوهر با هم خوب زندگی می کنند.

ازدواج بکنید، ازدواج دشواری ایجاد نمی کند

جوان ها وقتی صحبت می شود می گویند، اگر ازدواج کنیم بعدش چه کار کنیم برای خانه ، برای شغل؟ اینها همان قیودی است که همیشه جلو کارهای اصلی و اساسی را می گیرد. فرمود: «اِن یکونوا فُقراءَ یُغنِهِمُ الله مِن فَضلِهِ»

یعنی خدای متعال اینها را کفایت خواهد کرد. ازدواج بکنید ، ازدواج در وضع معیشت آنها دشواری خاصی به وجود نمی آورد، بلکه به عکس خداوند آنها را از فضلش غنی هم می کند. این را خدای متعال فرموده است.
         

در درجه اول تقصیر متمکّن است

بله ، ما برای خودمان به قول معروف به جای خرج ، بَرج درست می کنیم. اضافه های زندگی و نیازهای کاذب به وجود می آوریم. بله، البته مشکل پیش می آید. تقصیر کیست؟ در درجه اول تقصیر متمکّن است. آن کسانی که امکانات دارند، سطوح را بالا می برند، سطوحِ خواهشها و توقّعات و نیازهای کاذب را بالا می برند.

ازدواج یک ضرورت است، باید وسایلش را فراهم کنند

بعد هم تقصیر بعضی از مسئولان است، که بالاخره باید بگویند. باید وسایل را فراهم کنند، فراهم نمی کنند. نمی خواهیم بگوییم که دولت ها برای جوان ها و برای ازدواج شان وظایفی ندارند. اما این باید برای جامعه اسلامی جا بیفتد که ازدواج یک ضرورت است، باید انجام بگیرد. باید تحقق پیدا کند.

دخترها و پسرها مسئولیت پذیری کم دارند

اینکه دخترها بگویند ما هنوز آماده ازدواج نشده ایم ، پسرها بگویند ما هنوز عقل زندگی نداریم، حرفهای منطقی آن چنانی نیست. در خیلی از مسایلِ زندگی، ما می بینیم که نه، جوان ها آمادگی هم دارند، خیلی هم خوبند. می فهمند. منتهی این ازدواج یک مسئولیت پذیری هم هست. این حس گریز از مسئولیت، مقداری مانع می شود از اینکه این کار انجام شود.

با شادی و میهمانی موافقیم، با اسراف نه

بنده راضی نیستم از کسانی که با خرج های سنگین و با اسراف در امر ازدواج کار را بر دیگران مشکل می کند. البته با جشن و شادی و مهمانی موافقیم ولی با اسراف مخالفیم.
               

بی بند و باری پولدار ها؛ غصه دخترها و پسرها

چقدر دخترها و پسرها که اگر ازدواج هم می کنند به خاطر بی بندوباری پولدارها، احساس کمبود می کنند. احساس غصه می کنند. احساس عقده می کنند. فکر می کنند چیزی کم دارند. احساس سرکوفت می کنند.

اسراف بد است. شأن ملت مسلمان ما نیست

این هتل ها و سالن ها و جشن های پر خرج را رها کنید. البته ممکن است توی یک سالنی هم کسی جشن بگذارد اما ساده، مانعی ندارد. من نمی خواهم بگویم حتماً چون بعضی از خانه هایشان جا ندارد یا امکاناتش را ندارند، ولی اسراف نکنید. شادی و میهمانی و دعوت کردن از دوستان و نزدیکان و خویشاوندان و رفقاخوب است اما اسراف بد است. شأن ملت مسلمان ما نیست.

 

از اسراف ها یکی مجالس گران قیمت است

عروسی و عقد و شادی چیز خوبی است. حتی پیامبر اکرم هم برای دختر مکرمه خودشان مجلس عروسی گرفتند، شادی کردند و مردم شعر خواندند. زنها دست زدند و خوشی کردند. اما نباید در این مجلس عقد و عروسی و اینها اسراف انجام بگیرد. یکی از اسراف ها همین مجالس عقد و عروسی گران قیمت است . در هتل ها، در این سالن های گران قیمت مجالس درست می کنند. مبالغ زیادی شیرینی و میوه خوراکی حرام می شود، از بین می رود، روی زمین ریخته می شود و ضایع می گردد. برای چه؟ برای چشم و هم چشمی؟! برای عقب نماندن از قافله اسراف؟!

با اسراف خود را از چشم پیامبر و امام زمان انداخته اید

اسراف نباید بشود. اسراف اگر شد هم به خودتان ضرر زده اید هم به مردم دیگر. هم به جوان ها و دخترها و پسرها ضرر زده اید و خودتان را از چشم پیامبر اسلام انداخته اید. از چشم امام زمان انداخته اید. این اسراف و زیاده روی، کار خلاف محسوب می شود.

عروسیِ شیرین، عروسی صمیمانه است نه عروسی پرخرج

عروسی شیرین، آن عروسی نیست که توی آن خیلی جرخ می شود و اسراف زیاد در آن می شود. عروسیِ شیرین، عروسی صمیمانه است. صمیمانه که بود، عروسی شیرین می شود. ولو مختصر باشد. یک اتاق دو اتاق توی خانه، قوم و خویش، دوست و آشنا و رفیق دور هم بنشینند، این می شود عروسی. این میهمانی های مفصل و سالن های آنچنانی یا توی هتل ها، خرج های یاد، جنس های گران برای مهمانی، اینها هیچ مناسب نیست. نمی گویم ازدواج را باطل می کند، نه! ازدواج درست است. اما اینها محیط جامعه و محیط زندگی را تلخ می کند.

من با «تشریفات» مخالفم

مگر سابق که این سالن ها نبود، این چیزها نبود، توی دو تا اتاق کوچک جشن می گرفتند، مهمان ها می آمدند شیرینی می خوردند، ازدواج ها بی برکت تر از امروز بود؟ عزتِ دخترها مگر کمتر از امروز بود، که حالا باید حتماً بروند توی این سالن های بزرگ. عیبی ندارد، من مخالفتی نمی کنم با این سالن ها. من با«تشریفات» مخالفم. حالا بعضی می روند توی هتل، از آن کارهای غلط است که لزومی ندارد.

 هر چه مراسم را کمتر و ساده تر بگیریم بهتر است. بگذارید آن کسانی که ندارند به ازدواج تشویق شوند و آن کسانی که ندارند مأیوس نشوند.

اینها اصلاً مناسب شأن نیست؛

اینکه حالا معلوم شده کوی باشگاه های چنین و چنان و توی هتلها مهمانی می گیرند،اینها اصلاً مناسب شأن اهلِ علم نیست؛ مناسب شأن مردمان پرهیزگار و مؤمن نیست. اینها هم مال همان قدیمی هاست.

متأسفانه بعضی امروز اشتباه می کنند. چون که سابق مسئولان کشور و سردمداران آن طور رفتار می کردند، حلال هم که اینها شدند سردمدار، خیال می کنند باید از این کارها بکنند. نه آقا، آنها طاغوتی بودند، آنها اهل دنیا بودند. ما روحانی هستیم، آنهایی هم که روحانی نیستند، اهل دین هستند. ما زندگی مان جور دیگر است. رفتارمان جور دیگر است. مَنشمان جور دیگر است. اخلاقمان جور دیگر است. هدفمان اصلاً با آنها فرق دارد. نباید از آنها تقلید کنیم. ما باید کاری بکنیم که مردم از ما تقلید کنند.

سربلندی دختر و پسر به بلند نظریِ آنهاست

بعضی خیال می کنند که تشریفات و توی هتلِ چنین و چنان رفتن، سالن های گران گرفتن، خرج های زیادی کردن، عزت و شرف و سربلندی دختر را زیاد می کند. نه خیر، عزت و شرف و سربلندی دختر و پسر به انسانیت و تقوا و پاکدامنی و بلند نظریِ آنهاست، نه به این چیزها...

ساده برگزار کردن ازدواج ننگ نیست

بدانید! ساده برگزار کردن ازدواج، چه در مهریه، چه در جهیزیه و چه در مجلسِ عروسی، ننگ نیست که بعضی خیال می کنند اگر ما عروسی را برای دخترمان ساده برگزار کنیم دختر ما سرشکسته خواهد شد. نه! سرشکسته نخواهد شد. این اشتباه شماست.
             

آبرو را نمی شود با قرض کردن خرید

ما به آنهایی که ندارند نصیحت می کنیم که یه عرب و عجم متوسل نشوند که پول قرض کنند برای اینکه آبرویشان را به قول خودشان بخرند! آبرو چیست! این آبرو است؟ اگر چشم را باز کنیم این آبرو نیست. بعضی ها خودشان را قرض دار می کنند، برای اینکه بتوانند مثلاً آبرومند از آب در بیاورند! بی خود و بی جهت.

من به همه مردم توصیه می کنم ازدواج ها را آسان کنند

من به همه مردم در سراسر کشور توصیه می کنم که ازدواج ها را آسان کنند. بعضی ها ازدواج را مشکل می کنند. مهریه های گران و جهیزیه های سنگین ازدواج را مشکل می کند... خانواده پسرها توقع جهیزیه های سنگین بکنند خانواده دخترها برای چشم و هم چشمی دیگران جهیزیه ها را و تشریفات را و مجالس عقد و عروسی را رنگین تر بکنند؟ چرا؟ اثر این را می دانید چیست؟ اثر این کارها این است که دخترها و پسرها بدون ازدواج در خانه ها می مانند، کسی جرأت نمی کند به ازدواج نزدیک شود.
               


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 11:00 PM نظرات 0 | لينک مطلب

گروه راهکار در ادامه حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف و با توجه به اهمیت غذا ونحوه تناول آن،بر آن شد تا با استفاده از تجربیات ومطالعات خود راهکارهای ساده و کاربردی را در این زمینه ارائه دهد و در راه نوشتن این راهکارها و مطالعه منابع مربوط، بهترین الگو را اسلام و سیره نبوی وائمه اطهار یافت که با مطالعه این رهنمود ها آن ها را تلخیص و با زبانی ساده تقدیم کاربران گرامی می کند.

آنچه رعايت آنها در هنگام غذا خوردن سفارش شده است

شستن دست‏ها، پیش از غذا

تدبر در اينكه انواع خوراكيها چگونه در نظام هستي پديد آمده اند .

آغاز خوردن غذابا نام وياد خدا

آغاز كردن غذا با نمك ( در صورتيكه فرد سالم بوده و نمك برايش ضرر نداشته باشد

در میهمانی، میزبان پیش از دیگران شروع کند

با غذا سبزی میل کند

با صدا غذا نخورد

در هنگام غذا خوردن کمتر به صورت دیگران نگاه کند

کم بخورد و از پرخوری بپرهیزد

آغاز كردن از سبك ترين غذاها

نخوردن غذاي گرم و خوردن غذاي نيمه گرم قبل از سرد شدن

خوردن با دست راست

كوچك گرفتن لقمه

خوب جويدن غذا

طولاني كردن نشستن برسر سفره

گرامي داشتن نان و نگذاشتن آن زير ظرف غذا

دست كشيدن از خوردن غذا پيش از سير شدن كامل و در حالي كه قدري از اشتها با قي است .

خوردن از قسمت جلوي خود

رعايت حقوق ديگران در آنچه برسر سفره است .

ادامه دادن صاحب سفره به خوردن تا سير شدن همه كساني كه بر سر سفره نشسته اند

بلند شدن از سر سفره ،قبل از برچيدن آن

پایان دادن غذا با شکر خدا

            آنچه هنگام غذا خوردن بايد ترك كرد :

زياده روي در كيفيت و كميت غذا

نكوهش غذايي كه نسبت به آن بي ميل است .

دميدن در غذا

خوردن با دست چپ

خوردن با يك انگشت يا دو انگشت

بلند آروغ زدن

پاك كردن زياداستخوانها

آب خوردن در ميان غذا

آب خوردن ،پس از خوردن گوشت

خوردن ،در حال سيري

حالاتي كه غذا خوردن در آن حالات نهي شده است :

غذا خوردن به شيوه متكبران مثلاً در حال "تكيه زده " ،" خوابيده به شكم " ، " دراز كشيده " ،" ايستاده" همچنين غذا خوردن "درحال راه رفتن" و "جنابت" نيز بسيار نهي شده است .

چهارم : توصيه به هم غذا شدن با ديگران

منابع-سایت های:

پارسی طب

حوزه نت

شمیم

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 18 بهمن 1388  ساعت 11:02 PM نظرات 0 | لينک مطلب

نعيم حميدي
توجه به نظام الگوي مصرف براساس معيارهاي ديني، يكي از عوامل مهم رونق گرفتن زندگي شخصي افراد جامعه و نيز باعث توسعه و رشد در ابعاد مختلف زندگي اجتماعي است.
درمطلب حاضر، نويسنده كوشيده است با نگاهي اجمالي به آيات و روايات، نظام مذكور را مورد مطالعه و بررسي قرار داده و در ضمن آفات آنرا نيز بيان نمايد.
اينك با هم مطلب را ازنظر مي گذرانيم.
مهمترين عناصر تشكيل دهنده نظام الگوي مصرف درجامعه اسلامي عبارتند از:
¤ زمان
زمان و زمان شناسي الفباي برنامه ريزي براي رسيدن به هر هدفي مي باشد. اساس مديريت زمان بر اثربخشي اوقات بنا نهاده شده است.
آيا انديشيده ايد كه:
-چرا بعضي كارها درپاره اي از اوقات بهتر صورت مي پذيرد؟
-چرا بعضي فعاليت ها در زمان هاي ويژه بهتر نتيجه مي دهد؟
- چرا برخي از موقعيت هاي زماني در پيشرفت و جهش تمدني ملت ها موثرترند؟

 

نبايد فراموش كرد زمان درگذر است و موقعيت ها باستناد سخن سرشار از حكمت مولا علي(ع) چون ابر مي گذرد:
الفرصه تمر مر السحاب فانتهزوا فرص الخير
موقعيت ها چون ابر مي گذرند پس فرصت هاي نيك را غنيمت شماريد. 3
ژان ژاك روسو در كتاب قرارداد اجتماعي مي نويسد:«انسان آزاد آفريده شده ولي همه جا در رنجير بسر مي برد.» اين زنجيرها تا حدود زيادي توسط ما انسان ها به دليل عدم بهره گيري درست از زمان بافته شده است. انسان به جهت واپسگرايي، تنبلي، ترس، بي برنامه گي، راضي بودن به وضع موجود و عدم جست وجوي موقعيت مطلوب جهت رسيدن به وضع موعود يا آرماني اين زنجير را برگردن خويش مي افكند تحمل مي كند و عمر پربهاي خويش را نابود مي سازد.
ما ايراني ها به دليل پاره اي سنت ها، عرف ها و باورها در كشتن زمان مهارت فوق العاده داريم و شايد هرگز برايمان قابل تصور نيست كه مي توان از زمان موجود حتي تا دوبرابر ظرفيت واقعي اش استفاده كرد. نخستين گام بهره وري از زمان صحيح نگاه نسبت به آن است. سهراب سپهري گفته است:«جور ديگر بايد ديد چشم ها را بايد شست.» يا به قول آندره ژيد:«سعي كن عظمت درنگاه تو باشد نه در آنچه كه مي نگري»4
الف) ما درچه زمانه اي زندگي مي كنيم؟
ب) آيا زمان مرده قابل احيا است؟
ج) در حداقل مقدار زمان مفيد تا چه حدودي قادر به بهره گيري از امكانات و فرصت ها و منابع و ثروت هاي مادي و معنوي مي باشيم؟
د) آيا زمان مفيد براي هر فرد در طول عمر محدود يا بي نهايت مي باشد؟
عنصر زمان و استفاده از آن مي تواند بعنوان نخستين گام بسوي دست يابي به نقشه جامع الگوي مصرف صحيح و بهره گيري از منابع و ثروت ها باشد. همچنين برنامه در قالب زمان طرح و اجرا مي گردد. پس براي تهيه برنامه اجرايي الگوي مصرف درنگ نكنيم و هر فرصتي را غنيمت بشماريم.
¤ منابع و ثروت ها و سرمايه ها
1) منابع انساني
تربيت مديران باورمند به نظام اقتصادي و مصرفي برخاسته از متون ديني در ابعاد علمي و اخلاقي از جمله سرمايه هاي مهم در راستاي تلاش و فعاليت براي رسيدن به نظام مصرف مطلوب مي باشد. اين مديريت با انباشت تجربه در سطوح گوناگون اجرايي و همچنين با درك اهداف بلند و آرماني جامعه ضمن سياست گذاري و تصميم سازي مبتني بر عقلانيت و دورانديشي مي تواند در راهنمايي جامعه و ساماندهي الگوي مصرف و بهره وري صحيح از منابع مادي نقش آفريني كند. نبايد به دلايل سياسي حزبي و باندي دورنماي جامعه را ناديده انگاشت و مديران باتجربه كشور را كنار نهاد. چون نمونه بارز الگوي مصرف غيرمتوازن همان نفي عناصر باتجربه و اتلاف هزينه هاي صرف شده براي تجربه اندوزي مديران و در مقابل بكار گماشتن عناصر و نيروهاي فاقد تجربه در سطوح مديريت كشور مي باشد.
2) منابع مادي
وجود منابع متنوع و متكثر اقتصادي در هر كشور سبب تعدد منابع درآمدي يك جامعه و توانمندسازي آن در برابر بحران ها و چالش هاي اقتصادي مي گردد از سوي ديگر گستره گونه هاي منابع افق بهتري را در فراروي ملت ها خواهد گشود تا به تنوع توليد متناسب با نيازهاي اساسي و نيز استغنا از كمك ديگران و استقلال واقعي اقتصادي رهنمون شوند. كشور ما به لحاظ موقعيت جغرافيايي و عنايت خداوند متعال از جمله كشورهاي غني و برخوردار از منابع سرشار اقتصادي در ابعاد گوناگون مي باشد كه بايد آنها را در جهت ادامه حيات جامعه و بناي تمدن اسلامي در قالب نظام مصرفي برتر و مطلوب بكار گرفت.
3) منابع معنوي
عناصر معنوي در كنار سرمايه هاي مختلف سبب شكل گيري نيروي فرامادي در كنترل زياده خواهي و خودبيني در عرصه توليد و مصرف اقتصادي مي گردد. وقتي فرد دچار خودبيني مي شود به ديگران بويژه نسل هاي آينده و ساير همنوعان توجهي نمي كند پس در مصرف منابع و كالاها دچار زياده روي مي گردد. از طرفي زياده خواهي در قالب اسراف و تبذير به عنوان يك عامل هنجارشكن، نظام الگوي مصرف را دچار آفت و آسيب مي نمايد. اخلاق و فقه سرمايه هاي اساسي مسلمانان در ميدان فعاليت هاي اقتصادي و مصرفي هستند. بطوريكه در سالهاي گذشته تجار و حجره داران بازار در شهرهاي بزرگ همچون تهران، نجف اشرف، قم، اصفهان، حله و... خود را موظف به گذراندن يك دوره رسائل شيخ مرتضي انصاري (اعلي الله مقامه) در حوزه هاي علميه مي دانستند تا در دام شبهات و تخلفات اقتصادي نيافتند.
4) منابع علمي
در اين مؤلفه مي توان به عوامل مهمي به عنوان سرمايه ها و منابع علمي اشاره كرد نخست؛ قدرت توليد علم كه خود تضمين كننده نوآوري و خلق تكنولوژي برتر و عصري در راستاي يافتن شيوه ها و روش هاي درست بهره برداري از منابع و ثروت هاي مادي و معنوي مي باشند. ثانياً طبقه نخبگان و دانش پژوهان ثالثاً عقبه و پيشينه علمي يك جامعه بلحاظ تاريخي و داشتن سابقه تمدني، جامعه مسلمانان ايراني براي رسيدن به الگوي مصرف مناسب و متوازن در شرايط همسان با قافله كشورهاي توسعه يافته از تمامي اين امتيازات برخوردار است و بهانه اي براي عقب ماندن از ديگران در اين عرصه وجود ندارد. اما سياست دولت ها براي بكارگيري نيروهاي مجرب و دانش پژوه و دوري آنها از تنگ نظري و برخوردهاي حذفي مي تواند به اين فرايند سرعت بيشتري ببخشد.
¤ نيل به هدف
هر جامعه اي براي حفظ بقاي خود و نيز دست يابي به زندگي متعادل و متناسب با شرايط زمانه نيازمند «هدف گذاري» در ابعاد كلان و خرد مي باشد. انقلاب اسلامي با محتواي ايدئولوژيك و انساني خود اهداف جديدي را در فراروي ملت ايران نهاد كه اين اهداف تاثير عميقي بر باورها گرايش ها و رفتارهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي آنان نهاد كه بخشي از آن شامل موارد ذيل است:
1) پايه گذاري تمدن جديد براساس مباني ديني و نگاه توحيدي
2) رسيدن به رفاه نسبي و حياتي همراه با آسايش براي شهروندان
3) توجه به آخرت و ترسيم دنيايي پرطراوت و معنوي مرتبط با آخرتي سبز
اين اهداف مي تواند چشم انداز روشني در راستاي بهره وري درست از امكانات و ثروت ها براي شهروندان ترسيم نمايد. هر كدام از ما با داشتن تصوير دقيق از آينده و ظرفيت ها و فهم غايت زندگي، نظام مصرف فردي و اجتماعي خود را اصلاح و در چهارچوب اهداف كلان قرار دهيم.
¤ راهكارهاي رسيدن به جامعه متعادل در رفتار مصرفي (مقتصد)
1) فرهنگ سازي
فرهنگ سازي يعني تبديل شيوه هاي مصرف به تناسب نياز جامعه و ميزان منابع اقتصادي كشور و همچنين بهره گيري از منابع و كالاها و خدمات براساس سنت و عرف غالب در رفتار، گرايش و باور مردم جامعه و تبلور آنها بمثابه هنجارهاي مثبت اجتماعي و اقتصادي در عملكرد اقتصادي و رفتار مصرفي افراد جامعه مي باشد.
2) تغيير نظام مصرف
نظام مصرف هر جامعه بايد متناسب با فرهنگ بومي و محلي باشد و همانند گرانيگاه تعادل ميان منابع توليد و نيازهاي جامعه را ايفاي نقش بكند. بسياري از شيوه ها و روش هاي مصرفي، كالاها و خدمات به دليل بازدهي نامناسب و عدم تناسب با ميزان و حجم سرمايه ها و همچنين نياز واقعي شهروندان بايد در چهارچوب فرآيند نوآوري اصلاح و يا آلترناتيوهاي صحيح جايگزين آنها شود.
3) ايجاد ساختارهاي جديد و مبتني بر نظام الگوي مصرف با هدف صرفه جويي
تغيير و اصلاح الگوي مصرف بدون تحول در مراحل توليد و بسترهاي اقتصاد كلان اصولا امكان پذير نخواهد بود. بسياري از كارخانه ها و صنايع توليدي ما يا دچار فرسودگي و فقر فن آوري شده يا محصولات و كيفيت آنها متناسب با نياز جامعه و دانش امروزي در حوزه صنعت نيست. لذا بايد ضمن توجه به مقوله استاندارد (نظام ايزو) در فرآيند توليد، مي توان از فن آوري هاي جايگزين و نسل جديد خطوط توليد استفاده كرد. مثلا توليد انرژي بادي و خورشيدي جايگزين نيروگاههاي آبي و حرارتي بويژه سدها شود. (چون سدهاي برق- آبي آسيب هاي جبران ناپذير به كشاورزي و اكوسيستم طبيعي و زيستگاه جانوران وارد مي سازد بطوريكه هم اكنون نهادهاي جهاني به دنبال مبارزه با پديده سدسازي هستند و در اين راستا سازمان هاي
NGO هاي زيادي در حال فعاليت مي باشند.)
4) جهت گيري صحيح نظام اجرايي و سياست گذاري
رسيدن به نظام الگوي مصرف كارآمد بدون قوانين و نظام حقوقي شفاف و نشاط آفرين ممكن نيست. دستورالعملها و مقررات بايد در دو حوزه ذيل براي تهيه نظام الگوي مصرف كشور تدوين و تصويب گردد.
الف) در بخش سياست گذاري كلان (در قالب سياست هاي كلي و چشم اندازهاي بلندمدت با تعاريفي روشن و بدور از ابهام)
ب) تدوين قوانين و مقررات عيني و ميداني در راستاي روان سازي و انعطاف نظام اقتصادي در برابر نوآوري ها و تحولات اساسي و تقويت عنصر تلاش و وجدان كاري و انضباط اجتماعي در ميان عناصر فعال در حوزه توليد و ارائه خدمات
¤ نقش دولت در تهيه نقشه جامع نظام الگوي مصرف
1) تهيه نقشه نظام جامع رشد و الگوي مصرف با بهره گيري از ظرفيت دانشگاه ها و حوزه هاي توليد علم و دانش
اين مهم بدون بهره گيري از تجربه انباشته شده مديران كشور به ويژه مديران سال هاي پس از انقلاب اسلامي و همچنين توان علمي مجامع دانشگاهي و حوزوي در عرصه هاي علوم انساني و پايه امكان پذير نخواهد بود. نگاه جناحي، تنگ نظري و تحجر، دشمن تراشي، توطئه پنداري و خط كشي هاي سياسي بي دليل از جمله موانع دستيابي به نقشه علمي مي باشد.
2) كاهش حجم دولت با هدف ايجاد الگوي ساختاري متناسب با مصرف جامعه
كوچك سازي حجم دولت و كاهش نقش آن در تصدي مستقيم امور اقتصادي از جمله عوامل موثر رشد و توسعه كشورها است. رهآورد مهم كوچك سازي بدنه دولت صرفه جويي در هزينه هاي گزاف و مخارج سنگين است. از محل صرفه جويي در بودجه جاري دولت مي توان عوايد مالي زيادي را به دست آورد و آنها را در مسير اصلاح الگوي مصرف و افزايش كيفيت كالاها و خدمات بكار گرفت. متاسفانه در عرصه سياسي ايران همواره باوري وجود دارد كه به هيچ وجه حاضر به كاهش حجم بدنه دولت نبوده و نيست و اين عمل را خلع سلاح قوه مجريه در برابر نهادهاي مدني- صنفي و مخالفين سياسي تلقي مي كنند. در حالي كه تصويب سياست هاي مربوط به اصل 44 قانون اساسي در مجمع تشخيص مصلحت نظام و ابلاغ آن از سوي مقام معظم رهبري به قواي سه گانه حجت را بر همگان تمام كرده و راهي براي بهانه تراشي و شانه خالي كردن از زيربار مسئوليت مديران كشور نگذاشته است.
3)تغيير شكل نظام خدمات دهي
نابساماني در رفتار مصرفي جامعه معلول ساختار بيمار نظام خدمات دهي نهادها و مراجع اداري و اجرايي كشور است. بوركراسي حاكم بر سيستم اداري به ويژه در بخش هاي متصدي امور توليد و حوزه فعاليت صاحبان صنايع و كارگاه هاي توليدي و بنگاههاي اقتصادي كشور (بخش خصوصي) همواره به عنوان يك مانع در برابر تحول ساختاري سيستم خدمات رساني عمل كرده است.
4)تهيه الگوي صحيح توزيع كالا
«رشد» اصطلاحي است كه در مجامع، محافل و نوشته هاي گوناگون به تنهايي يا به همراه اصطلاحات ديگر و البته با بار مثبت به كار برده مي شود. از قبيل توسعه شهرنشيني، توسعه صنعتي، توسعه اقتصادي و توسعه فرهنگي، علماي اجتماعي هر كدام به تناسب ديدگاه فكري و مكتبي خود تعريفي از توسعه ارائه داده اند ولي همه در اين امر توافق دارند كه توسعه تنها به معني ازدياد حجم ثروت در جامعه نيست بلكه تغيير كيفي در نظام اجتماعي و فرهنگي جامعه را در برمي گيرد. البته هدف در اين مقاله بحث درباره مفهوم و تعاريف اصطلاح توسعه نيست. بنابراين فقط به بيان يك كوتاه تعريف از آن بسنده مي كنيم. ديويد لمن نوشته است: «توسعه علاوه بر بهبود ميزان توليد و درآمد شامل دگرگوني اساسي در ساخت ها و نهادهاي اجتماعي- اداري و همچنين ديدگاه مردم است و در بسياري از موارد حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز شامل مي شود.»
عوامل موثر در رشد
در فرآيند توسعه چند عامل مؤثر و دخيل مي باشند كه بطور خلاصه مي توان در چهار مقوله زير به آنها اشاره كرد:
1- عوامل اقتصادي
2- عوامل سياسي
3- عوامل اجتماعي
4- عوامل فرهنگي
در اين مقاله ضمن اشاره مختصر به نقش عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي در توسعه به بررسي موانع فرهنگي موجود جامعه در برابر پروسه رشد و توسعه بويژه اصلاح نظام الگوي مصرف كشور نيز خواهيم پرداخت.
1) عوامل اقتصادي
عده اي معتقدند «توسعه» موقعي تحقق مي پذيرد كه تركيب و ميزان معيني از پس انداز و سرمايه گذاري وجود داشته باشد. اين نظريه پردازان اغلب توسعه را به عنوان يك پديده اقتصادي مورد نظر قرار داده اند. بنا بر اين ادعا، كشورهاي جهان سوم از اين جهت نتوانستند توسعه يابند زيرا آنقدر فقيرند كه ثروت لازم براي سرمايه گذاري بنيادي مورد نياز توسعه اقتصادي را ندارند. البته اين امر در مورد كشور ما نمي تواند صادق باشد چرا كه كشور ايران هم از لحاظ موقعيت و ويژگيهاي جغرافيايي از قبيل آب و هوا، خاك، منابع آبي، معادن و منابع زيرزميني و همچنين از لحاظ نيروي انساني هم از نظر كمي و كيفي در موقعيت مناسب قرار دارد و نمي توان ايران را يك كشور فقير به حساب آورد.
2- عوامل سياسي
عوامل سياسي و تأثير نخبگان و رهبران سياسي بويژه احزاب در رشد و توسعه اقتصادي و تحول اجتماعي از اهميت بسزايي برخوردار است، بطوريكه برخي جامعه شناسان از جمله باتامور نظرياتي ابراز داشته و بر نقش رهبران ميهن پرست، برخوردار از تحليل و آگاهي نسبت به تحولات جوامع بشري و نظام هاي سياسي و همچنين رهبران ديني تأكيد نموده و آنها را از عوامل عمده دگرگوني و پيشرفت مي شمارد. از اين لحاظ هم ما مشكلي نداريم چرا كه پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) و اهداف متعالي اين انقلاب از جمله قطع وابستگي و نفي سلطه بيگانگان بر مقدرات كشور راه را براي گام نهادن در مسير توسعه فراهم ساخته است.
3) عوامل اجتماعي
عوامل اجتماعي مؤثر در توسعه كه جامعه را به صورت روشمند و خوداتكا درمي آورد و به كار و حركت و تلاش ترغيب كند مانند: نظام آموزش و پرورش، نظام بهداشت و درمان و چگونگي تأمين فرايند رفاه اجتماعي با هدف دست يابي به معدل خوب اميد به زندگي اشاره مي كنند. بطور مثال فزوني آستانه تخصص و مهارت از رهگذر تعليم و تربيت مبتني بر فطرت انسان و تعاليم بلند اسلام و قرآن و نيز رهايي افراد از بيماري و رنجوري به قدرت توليد آنها مي افزايد و آسايش خاطري كه از بيمه و ديگر تلاشهايي كه منجر به برقراري امنيت جامعه مي شود شوق و انگيزه تلاش را قوام مي دهد و با توان بخشي به فرد معلول (اعم از معلول جسمي و رواني) قدرت كار از دست رفته را به نحوي باز مي گرداند.
الف) نظام ايلاتي، قبائلي و بافت اجتماعي خاندان سالار با اتكاء به سنن اجتماعي
ب) وجود آداب و رسوم و عرف هاي محلي و منطقه اي و احياي آنها بدليل وجود گرايش طبيعي در ميان افراد هرقوميت براي حفظ هويت پاره فرهنگ ها
4) عوامل فرهنگي و تاريخي
جامعه ما از جهت تاريخي و فرهنگي برخوردار از مختصات و ويژگي هايي است كه مي توانند ضمن تغيير ذائقه مصرف جامعه، مردم را به آفرينش روش هاي كم هزينه و زودبازده همراه با تلاش و كار مضاعف تشويق و ترغيب نمايد.
الف - باورهاي عميق ديني كه كار و كوشش را ارزش مي نهد و انديشه جبرگرايانه تئوري بهره گيري از اختيار را ترويج و فرد را در تعيين سرنوشت خويش و بهبود وضع موجود مؤثر مي داند. مي توان به نمونه هاي ارزشمند اين تفكر در قالب احاديثي گهربار از معصومين اشاره نمود. از جمله حديث معروف امام ششم جعفرابن محمد صادق (ع) كه فرمودند: «الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله» 5 كسي كه براي به دست آوردن روزي خانواده اش مي كوشد، همانند كسي است كه در راه خدا جهاد مي كند. همچنين در ادبيات ما به اهميت و جايگاه كار و تلاش توجه قابل زيادي شده است. البته در اين راه برخي باورهاي انحرافي و تخدير كننده نيز وجود دارند كه موارد زير بخشي از آنها مي باشند كه سبب ركود و سستي جامعه مي شوند:
1) نگاه متحجرانه به دين و ترويج زهد منهاي دنيا (با اتكاء به پاره اي از ظواهر مذهبي)
2) اعتقاد به جبر و سرنوشت محتوم و عدم تحرك و كوشش و تلاش در راستاي كاريابي و تغيير وضع موجود، اين نوع نگاه به زندگي كه ناشي از نداشتن اميد راسخ به خداوند و آخرت است. زندگي را در نگاه جوانان اعم از مردان و زنان تار و تاريك جلوه داده و سالانه از رهگذر خودكشي بسياري از آنان را به كام مرگ فرستاده است.
ب - وجود باورها و اعتقاداتي كه فراگيري علم و كسب فن را قدر شناسد و شوق دانايي و كارداني را در دلها فعال كند. در آموزه هاي ديني سفارش بسيار شده است و حتي نخستين آيه اي كه بر پيامبر (ص) نازل شد. تاكيد بر ارزش علم و دانش اندوزي دارد. همچنين بيان حديث معروف «اطلبوا العلم ولو بالصين» 6 از سوي حضرت محمد مصطفي (ص) نشانگر اهميت و ارزش علم و فن آوري است. در قرآن مجيد بر تفاوت و تمايز آشكاردانايان و نادانان توجه شده است. «قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون» 7.
ج - وجود عناصري در فرهنگ ملي و نيز در بافت اجتماعي كشور بلحاظ سابقه تمدني كه اميد و انگيزه بهتر شدن و خوشتر زيستن و ارتقاء يافتن را در درون افراد پرورش مي دهد. در ارتباط با اين عامل در فرهنگ اسلامي و ايراني موارد زيادي به چشم مي خورد با اين مضمون كه هر كس وضع امروز و ديروزش يكي باشد مغبون و زيانكار.
د - وجود آموزه هايي كه اسراف و اتلاف را به هر شكل مذموم و ناپسند بداند و موافق اندوخته كردن و كاربرد سرمايه در مسير توليد و مشاركت باشد. در قرآن مجيد كه همه مسلمان ها آن را به عنوان بهترين راهنماي زندگي افراد انسان مي پذيرند درموارد متعدد بر پرهيز از هرگونه اسراف و تبذير تاكيد شده است و اسراف كنندگان را در زمره برادران شيطان قرار داده است. «ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين وكان الشيطان لربه كفورا». 8
آنچه كه تا به حال مطرح كرديم شايد ما را به اين نتيجه برساند كه كشورمان بايد در گروه جوامع توسعه يافته قرار مي گرفت. ولي آنچه كه عملا مشاهده مي كنيم و بطور يك واقعيت بايد قبول كرد جامعه ما با شرايط مطلوب توسعه فاصله زيادي دارد. عوامل متعددي در نرسيدن جامعه ما به توسعه مورد نظر بويژه چشم انداز 02 ساله دخالت داشتند كه اگر بخواهيم به آنها بپردازيم مثنوي هفتاد من كاغذ شود. ما در اين مقاله به برخي از ويژگي هاي فرهنگي اشاره مي كنيم. كه بيانگر برخي تناقض هاي فرهنگي است به اين معني آنچه كه در باورهاي ديني و اعتقادي ما وجود دارد و به عنوان عناصر متعالي براي تحقق شرايط توسعه مي توانند عمل كنند با آنچه كه عملا در جامعه ما عمل مي كنيم و در نگاه اول از ويژگي هاي فرهنگي جامعه ما شمرده مي شود تضاد وجود دارد؛ و به طور مشخص مانع توسعه محسوب مي شوند. به عبارت ديگر بخشي از فرهنگ اصيل ما به طور كامل در افراد جامعه دروني نشده اند.
¤ الگوي مصرف در تعاليم ديني و نگاه معصومين(ع)
1)رابطه مستقيم الگوي مصرف با ادامه حيات منابع مادي
حيات منابع مادي و ثروت هاي خدادادي به نوع و چگونگي مصرف جوامع انساني وابستگي دارد در همين زمينه رسول گرامي اسلام(ص) در احاديثي كوتاه اما نغز و پرمعنا چنين نسبت علمي و خردمندانه اي را براي جامعه اسلامي ترسيم مي نمايند. ايشان در اين گفتار حكيمانه ميانه روي توأم با آينده نگري و مصرف منطقي را عنصر مؤثر چنين معادله اي مي داند و خواهان توجه افراد جامعه به آن مي شوند:
من قدر رزقه الله و من بذر حرمه الله
هر كه اندازه نگه دارد خدا روزي اش دهد و هر كس اسراف كند خداوند محرومش سازد9
يا در روايت گهربار ديگري به مسلمانان سفارش مي نمايند:
ايها الناس عليكم بالقصد فان الله تعالي لايمل حتي تملوا
اي مردم معتدل باشيد، زيرا خداوند ملول نمي شود مگر آنكه شما ملول گرديد10.
2) رابطه مستقيم زياده روي در مصرف با فقر و محروميت
«فقر» از جمله بيماري هاي مزمن اجتماعي است كه مي تواند هويت و ريشه ي يك ملت را از هر جهت در مخاطره و حتي در آستانه مرگ تاريخي قرار دهد. فقر و نداري همواره يك پاي ثابت همه بحران هاي اجتماعي- سياسي جهان بوده و هست. رسول گرامي اسلام(ص) به عنوان سياستمدار الهي و برگزيده اين آسيب بنيان برافكن اجتماعي را شناسايي و پيامدهاي آنرا به مسلمانان گوشزد نموده است:
من اقتصد اغناه الله و من بذر افقره الله
هر كه ميانه روي كند خدا بي نيازش كند و هر كه اسراف نمايد خدا او را فقير مي كند11.
لافتقر من اقتصد
آنكس كه ميانه روي كند فقير نشود12.
3)اسراف آفت تخريب و نابودي منابع و سرمايه و ثروت ملت ها
«اسراف» در كنار فقر به ويژه در ميان افراد طبقه مرفه و متوسط جامعه مي تواند زيرساخت هاي اقتصادي و منابع كشورها را نابود و ضايع نمايد. هر ملتي بايد ضمن هراس از فقر بيماري مزمن اسراف را از خود دور سازد در مكتب انسان ساز اسلام اين مساله مورد توجه پيشوايان دين قرار گرفته كه نمونه هايي از فرمايشات گهربار معصومين(ع) از نظر مي گذرد:
قال الامام الصادق(ع): مافوق الكاف اسراف
آنچه بيش از حد كفاف باشد اسراف است13.
قال الامام علي ابن ابيطالب(ع): كل مازاد علي الاقتصاد اسراف
آنچه بيش از ميانه روي باشد اسراف است14.
قال الامام الصادق(ع): أدني الاسراف هراقه فضل الاناء و ابدال ثوب الصون و القاء النوي
كمترين اسراف دور ريختن آب اضافي، پوشيدن لباس مهماني در منزل و دور انداختن هسته خرما است.51
ادامه دارد
پي نوشت ها :
1) رعد آيه11
2) بقره آيه341
3) نهج البلاغه حكمت 12 ص744
4) كيهان فرهنگي دوره دهه07
5) بحارالانوار ج11 ص631
6) سنن النبي
7) زمر آيه9
8) اسراء آيه72
9) نهج الفصاحه- ص34
01) نهج الفصاحه- ص44
11) نهج الفصاحه- ص44
21) نهج الفصاحه- ص44
31) مستدرك ج51 ص272
41) غرر الحكم ج2 ص745
51- بحارالانوار ج27 ص303

منبع خبر: کيهان

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 13 بهمن 1388  ساعت 11:53 PM نظرات 0 | لينک مطلب