« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )



 
  همت مضاعف و کار مضاعف در امور خیریه و وقف

  

   

«و اقیموا الصّلاة و آتوا الزکاة و ما

تقدّموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند اللّه انّ اللّه بما تعملون بصیر».(سوره بقره ـ آیه 110)
 

نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و بدانید که هرچه از کار خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت و به تحقیق خداوند به همه کارهای شما آگاه است.

همچنانکه نباید انسان گناهان را هرچند کوچک و محقّرند، کوچک بشمارد و نادیده بگیرد زیرا ممکن است غضب و سخط الهی در همان گناه کوچکی باشد که از نظر انسان کوچک است ولی از نظر خداوند بزرگ، گو اینکه اگر انسان گناهان را کوچک شمرد، به تدریج قلبش پر از گناه می شود و دیگر مجال هدایت و اصلاح برای او نمی ماند. به همین منوال است، اعمال و کارهای خیر، پس ممکن است از نظر ما یک کار خیری کوچک و بی ارزش باشد ولی از نظر خداوند، بسیار ارزشمند باشد؛ از آن که بگذریم همین کارهای خیر کوچک است که به تدریج زیاد می شود و هرچه بیشتر شود، از گناهان ما کاسته شده و بر ثواب و اجر ما افزوده می گردد. و به هر حال تمام کارهای خیر ما چه کوچک و چه بزرگ، در روز قیامت مایه خرسندی و اطمینان خاطر ما است.

پس هیچ کار خیری را نباید کوچک شمرد، همچنانکه نباید به کارهای خیر بسیار، مغرور شد، زیرا قصد قربت و خلوص در هر دو حالت لازم است، تنها چیزی که در اینجا مطرح است، این است که ضمن داشتن خوف و هراس از هر گناه کوچکی، انسان باید به هر کار خیر و عمل صالحی که انجام می دهد ـ هرچند کوچک ـ امیدوار باشد، ای بسا همان یک کار خیر موجب غفران تمام گناهان انسان گردد و تأمین کننده بهشت برین باشد.

در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود: «افعلوا الخیر ولا تحقّروا منه شیئاً، فانّ صغیره کبیر و قلیله کثیر».

 

(بحار، ج 71، ص 190)

 

کار خیر انجام دهید و هرگز چیزی از آن کوچک مشمارید چرا که کوچکش بزرگ و کمش افزون است.

 

و در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرماید:

 

«لاتصغّر شیئاً من الخیر، فانک تراه غداً حیث یسرّک».(بحار، ج 71، ص 182)

و هیچ کار خیری را کوچک مشمار، زیرا فردای قیامت آن را به نحوی خواهی دید که مایه خرسندی و خوشحالیت باشد.

 

و در این آیه مبارکه نیز به همین معنی تصریح شده است که نتیجه هر کار خیری را

 

در روز رستاخیز خواهید دید، و آنچه از اعمال صالحه که از پیش برای خود بفرستید، نتیجه شیرینش را در خواهید یافت. و آنچه در این آیه دیده می شود تأکید بر نماز و زکات است، سپس می فرماید هر کار خیری را پیش فرستادید، آن را نزد خدا خواهید دید. و با اینکه نماز و زکات نیز از اعمال خیر است ولی چون از اهمّیت بیشتری برخوردارند لذا خداوند آن ها را مقدّم بر تمام کارهای خیر داشته است، پس اگر انسان نماز بخواند و رابطه معنوی خود و خدایش را قوی و محکم گرداند و زکات مالش را بدهد و از این راه نیز رابطه خود و بندگان خدا را محکم نماید، بی گمان راه را برای سایر اعمال خیر بر روی خویش باز کرده و به توفیقات الهی، موفّق خواهد شد زیرا کارهای خیر از این دو حالت خارج نیست یا برای خودسازی و تزکیه نفس و ایجاد رابطه معنوی بین انسان و معبود است و یا برای بذل مال در راه خدا و تقویت رابطه معنوی بین انسان و بندگان خدا است.

در آخر آیه آمده است که: خداوند به هر کاری که انجام می دهید آگاه است. و این جمله برای تأکید بر این مطلب است که خیال نکنید، کار خیری از کارهای شما نادیده گرفته و یا به حساب آورده نشود بلکه خداوند تمام کارهایتان را به حساب می آورد و از هیچ کوچک و بزرگی فروگذار نخواهد بود. در سوره آل عمران آیه 30 نیز همین معنی را می بینیم که می فرماید: «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیرٍ محضراً» روزی که هر کس هرچه کار خیر انجام داده است، روبروی خود حاضر ببیند.

 

 

و در آخر سروه زلزال نیز می خوانیم: «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة خیراً یره» هر که به اندازه ذره ای کار خیر داشته باشد آن را خواهد دید و هرکه به اندازه ذره ای کار بد داشته باشد، آن را خواهد دید.

 

   

   



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389  ساعت 10:11 PM نظرات 0 | لينک مطلب
وقف قبل از اسلام
   

وقف در ايران باستان

بنظر مي‏رسد گذشتگان در فرهنگ خود به نوعي از تصرفات مالي شبيه وقف، آشنايي داشته‏اند و در تخصيص بخشي از اموال خود. براي خدايان، و معابد انفاق مي‏کردند. در کتاب مذهبي زرتشتيان اوستا، مي‏خوانيم:«خشتي مچا اهورايي آييم در گوبيوددت و استارم». (اهورامزدا از کسي خشنود است که بينوايان را دستگيري کند). در طبيعت برابري نيست ما بايد آن را ايجاد کنيم. خداوند متعال تمام افراد را يکسان نيافريد، از اين جهت هميشه افرادي که از ديگران ناتوان‏تر و ضعيف‏ترند مي‏يابيم. پيامبران الهي کمک کردن و رسيدگي به محرومان و مستمندان را، از وظايف پيروان خود قرار داده‏اند.

در مذهب زرتشتي هر کس وظيفه دارد، يک دهم درآمد خود را، صرف داد و دهش و خيرات و کمک به مستمندان کند. همچنين بسياري از افراد نيکوکار زرتشتي قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارايي خود را از قبيل: زمين، باغ، آب و خانه وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد و دهش و کمک به فقرا و همکيشان خود مي‏کنند.از سنن ايرانيان باستان که براي دادو دهش و خير و خيرات برگزار مي‏شد، مجالس شش گاهنبار يا گهنبار بود که پيدايش آن به اوايل پيشداديان مي‏رسد.

تاريخ نگاران اولين بنيان گذار گهنبار را، جمشيد، شاه پيشدادي مي‏دانند. در زمان او يا پس از ظهور زرتشت، تغييراتي در روش گهنبار داده شد. در ابتدا موبدان بخش‏هايي از اوستا را مي‏خواندند، آنگاه سفرحام مي‏گستردند، و فقير و غني بر سر سفره گهنبار مي‏نشستند و از آن استفاده مي‏کردند. اين روش تا زمان انوشيروان ساساني ادامه يافت. در زمان او به علت فاصله زياد طبقاتي، بين مردم دگرگوني‏هايي در آيين گهنبار بوجود آمد.»شش گاهنبار يا گهنبار يا گاهان بار، به طور کلي اشاره به شش گاه يا شش هنگام از اوقاف مختلف دارد که موقع آفرينش عالم و عالميان مي‏باشد.«در آيين مزديستي (يکتاپرستي) زرتشت، اين ششگاه يا شش هنگام را به شکرانه نعمت‏هاي خداوند متعال جشن مي‏گيرند و زرتشتيان مانند ايرانيان قديم در اين جشن‏ها بذل و بخشش دادودهش و خير و خيرات و انفاق مي‏نمايند و احسان مي‏کنند، و سپاس اهورامزدا را به جاي مي‏آورند. درآمد ومنافع حاصله از موقوفه‏هاي گهنبار نيز در اين ايام، صرف نيات خيرخواهانه و نيکوکارانه واقف مي‏شود.گذشته از اين که، اين شش هنگام، موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات مي‏باشد انسان در اين روزها نيز از کار و کوشش خود نتيجه به دست مي‏آورد و فايده مي‏برد از قبيل برداشت محصول و به دست آوردن ميوه‏ها و خوراک‏ها و غيره.هر کدام از اين جشن‏ها که در شش موقع انجام مي‏گيرد، به مدت پنج روز ادامه مي‏يابد و در روز آخر آن از همه مهم‏تر و گرامي‏تر است و در واقع چهار روز اول را به مقدمه جشن مي‏دانند و جشن مراسم حقيقي در روز پنجم برپاست.» (2)«هنگام فتح شوش در بقعه دانيال پيامبر سندي به دست آمد که به موجب آن گنجي براي پرداخت وامهاي بدون ربح اختصاص يافته بود و خليفه دستور داد که گنج به دست آمده به بيت المال منتقل شده طبق دستور مندرج در سند عمل شود.» (3)

وقف در ميان عراقي‏هاي قديم

«عراقي‏هاي قديم در تمدن بابل با انواعي از تصرفات مالي که شبيه وقف بود آشنا بودند. (با نوعي از حق انتفاع آشنا بودند). پادشاه زميني از اماکن خودش را در اختيار بعضي از کارکنان خود مي‏گذاشت تا از درآمد آن بهره بگيرد بدون آنکه مالک زمين شود و يا بتواند آن را به ديگري منتقل نمايد همين حق به ورثه منتفع نيز بحکم قانون به ترتيبي که در قانون تعيين مي‏کرد منتقل مي‏گرديد. (4)*

وقف در ميان مصريان قديم

«مردم مصر در قديم با فکر وقف اجمالا آشنا بودند. املاکي بر خدايان، معبدها و مقبره‏ها اختصاص مي‏يافت تا درآمد آنها به مصرف تعميرات، نوسازي، اقامه مراسم و خرج کاهنان (رهبران ديني) و خادمان برسد. و اين گام به قصد تقرب به خدايان برداشته مي‏شد. امروزه در موزه مصرالواحي وجود دارد که حاکي از مطلب فوق الذکر است. از قديمي‏ترين آنها لوحه شماره 72 است(راهنماي ماسيرو) در اين لوحه نقوشي وجود دارد که از وقف املاک براي برخي از کاهنان در خانواده چهارم حکايت مي‏کند (سلسله چهارم فراعنه مصر) اين لوحه در فهرست موزه با شماره 8432 آمده است. (نشريه وزرات اوقاف بين الماضي و الحاضر به اين لوحه اشاره کرده است).
باز تاريخ براي ما بازگو مي‏کند، که رمسيس دوم، املاک فراواني به معبد ابيدواس بخشيد، و مراسم ويژه‏اي برپا کرد. به منظور تملک آن املاک باحضور جمع کثيري از مردم، تا مردم در اين امر خير از وي پيروي نمايند (تاريخ قانون مصر قديم از دکتر شفيق، شحانه، ص 90 به بعد).مردم مصر قديم با بهترين شکل وقف اولادي آشنا بودند اعيان املاک، حبس مي‏شد، و درآمد آنها به خانواده و اولاد واقف اختصاص مي‏يافت و اين حق بعد از آنها به اولادشان مي‏رسيد تا از عوايد آنها برخوردار شوند و حق انتقال اعيان املاک را به غير نداشتند.مصريان قديم با نظار توليت نيز آشنا بودند. اداره اموال موقوفه را به پسر بزرگتر از هر طبقه واگذار مي‏کردند. در اسناد وقف به صراحت از نقل و انتقال موقوفه منع شده است.اخيرا سندي از شخصي بنام متي از خانواده پنجم پيدا شد که اين شخص مؤسسه‏اي به نفع فرزندانش در قالب هبه بوجود آورده و در آن به پسر بزرگتر دستور داده که از عوايد آن مؤسسه، به برادرانش بدهد و اموال قابل نقل به احدي نيست واداره آن هميشه با پسر بزرگتر از طبقات موقوف عليهم است.» (5)

وقف در ميان روميان

«روميان با نظام مؤسسه‏هاي کنيسه وموسسه‏هاي خيريه آشنا بودند. اين موسسه‏ها به اداره فقيران و ناتوانان مي‏پرداخت. اموالي به اين مؤسسات اختصاص مي‏يافت تا به مصرف فقرا و ناتوانان برسد. (حسن ابوطالب، صوفي، بين الشريعه الاسلاميه و القانون الرومي ص 150).
روميان عقيده داشتندکه اشياي مقدسه اشيايي هستند که بنا به سنن مذهبي و تشريفات و مقرراتي که توسط کاهنان وضع و اجرا مي‏شد به خدا اختصاص مي‏يافت مانند:معابد، نذور، هدايا و امثال ممنوع البيع و الرهن بود و کسي حق نداشت آنها را تملک کند، چيزي که به خدا تعلق دارد قابل تملک نمي‏باشد.در نوشته جستينيان (قانون مدون يوستينانوس، امپراطور روم شرقي) چنين آمده است:اشياي مقدسه، اشياي حرام، مملوک احدي نمي‏شوند چه آنکه مملوک خدا، مملوک انسان نمي‏شوند (مدونه جستنيان فحرالفقه الروماني، تعريف عبدالعزيز فهمي، ص 57).

باز روميان عقيده داشتند که اگر مکان مقدسي خراب شود زمين آن مقدس باقي مي‏ماند و مقدس بودن زمين در آغاز طي مراسمي از طرف کاهنان بايد اعلام شود.خودانسان‏ها آن قدرت را ندارند که زميني از زمين‏هاي خود را شخصا مقدس اعلام نمايند. (6) بله اينان مي‏توانند زمين مفروزي را از املاک خود با دفن کردن مرده‏اي در آن به صورت مکان ديني در آورند و اگر زمين، مشاع باشد يکي از مالکان نمي‏توانند بدون رضايت ديگري مرده‏اي در آن دفن کند. البته پس از آنکه زمين مشاعي، به صورت مدفن در آمد هر يک از شرکا مي‏تواند بدون جلب موافقت شرکاي ديگري در آن مرده دفن نمايد. (7)
 
از مطالب فوق الذکر به دست مي‏آيد که، نظام وقف در ميان روميان ومسلمانان کاملا مشابه بوده هر دو نظام هدف واحدي را تعقيب مي‏کردند تنها در به کارگيري وسايل فني اختلاف داشتند. (8)

وقف در ميان آلماني‏ها

«آلماني‏ها نظام مالي ويژه‏اي دارند که با اصل فکر وقف و شکل آن شباهت نزديک دارد. مالک، مال خودش را براي مدت معيني و يا تا انقراض تسلسل خانواده‏اي به يک خانواده اختصاص مي‏دهد. گاهي تمام افراد خانواده، در نظر گرفته مي‏شود و گاهي بعضي ازآنان و گاهي در درجه اول پسران و در درجه دوم دختران منظور مي‏شوند. خلاصه دربيان ترتيب طبقات مستحقان روش‏هاي مختلفي دارند و به طور کلي ملک وقف فروخته نمي‏شود و مورد بخشش واقع نمي‏گردد و به ورثه منتقل نمي‏شود و مستحق (موقوف عليه) بهره‏اي از آن ندارد به جز از درآمدش و حکم انتقال اين حق انتفاع به ورثه منتفع، احکام ويژه‏اي دارد (جداي از مقررات ارث). وارث، مال يا حقي را از مورث خود دريافت مي‏کند، ولي مستحق از واقف (مؤلف)».(9)

وقف در کشور فرانسه

«امروزه در قانون کشور فرانسه نوعي از تصرفات مالي وجود دارد که شبيه وقف اولادي است. طبق قانون پدر اجازه دارد، مالي را به فرزندانش ببخشد، و يا به نفع او وصيت کند، که در حال حياتش، خودش از آن منتفع شود و بعد از مرگش، به اولادش يا برادرش منتقل گردد: قانون فرانسه از اين عمل حقوقي تحت عنوان هبه منتقله نام مي‏برد و مصارف آن نيز در قانون فرانسه تصريح شده است. قانون، اين نوع وقف را چنين تعريف کرده است: وقف بر امور خيريه عبارت است از:اختصاص دادن مال معيني از دارايي و سرمايه، براي هميشه به عمل خير اعم از آنکه عام باشد يا خاص.

اهداف چنين وقفي عبارت است از:

الف-انجام عمل مخصوص مانند: مراسم دعا، يا شرابخواري، براي آرامش روح متوفي، و يا ايجاد صندلي ويژه‏اي (کرسي خاصي) در معبدي براي متوفي، و خانواده‏اش که ثواب اين اعمال، به شخص متوفي برسد

.ب -انجام عملي براي اهداف عمومي مانند: احداث بيمارستان، يا نمازخانه، يا مدرسه، چنين وقف‏هاي عام به دو صورت تحقق مي‏يابد:

1-گاهي تنها با انشاي واقف، وقف محقق نمي‏شود و بلکه يک شخصيت حقوقي، نظير دولت، يا مدير يک موسسه عام المنفعه، مانند بيمارستان، بايد با اجازه قانون آنرا تنفيذ نمايد. مانند آنکه به بيمارستاني مبلغي پول اختصاص يابد، و يا از عوايد ملک موقوفه‏اي کرسي ويژه‏اي در مدرسه‏اي ايجاد گردد. در اين صورت اگر مدرسه، و يا بيمارستان عمل واقف را مجاز اعلام کردند، وقف محقق مي‏شود، وگرنه باطل مي‏گردد. البته ورثه واقف مي‏تواند، عليه مدير مدرسه و يا بيمارستان، طرح دعوي کند که چرا مانع تحقق وقف مي‏شوند، و آنان نيز مي‏توانند درخواست الغاي وقف و تعويض آن را بدهند. 2-گاهي هم، مالکي از دارايي خود، مي‏تواند مؤسسه خيريه‏اي را به وجود آورد و آنرا شخصا اداره کند،:و از مقام‏هاي مربوطه، نظير اداره ثبت، اشخاص حقوقي، بخواهد شخصيت حقوقي، براي آن قائل شود و اموالي را به آن اختصاص دهد. اين نوع مؤسسه‏ها پس از احراز شخصيت حقوقي، مي‏توانند بخشش‏هاي ديگران را نيز بپذيرند.(10)

وقف در حقوق انگلوساکسون (حقوق قديم انگلستان و آمريکا)

نظام انگلوساکسون امروزه نوعي از تصرفات مالي را مي‏شناسد که تحت نام تراست معروف است و خلاصه تعريف آن چنين است:

مالي را در اختيار شخص معيني گذاشتن تا آنرا به مصرف شخص ديگري برساند. (عوايد مال مال مذکور را صرف احتياجات اين شخص کند). شخص صاحب اختيار را امين و يا وصي و شخصص دوم را مستفيذ و يا مستحق مي‏نامند.رابطه شخص امين يا وصي با مال مورد امانت در ارتباط با مستحق يا مستفيذ، تراست ناميده مي‏شود که نه مالک آن مال است و نه مي‏تواند آنرا تمليک کند وحتي خود امين و يا وصي نمي‏تواند از آن مال استفاده ببرد، ونه مي‏تواند آنرا تمليک کند به نحوي که مالکيت عين از مالکيت منافع جدا مي‏شود.» (11)

وقف در اسلام و حکومت‏هاي اسلامي

وقف در قرآن

«در قرآن مجيد آيه‏اي که، بر وقف و احکام فقهي آن، صراحت داشته باشد وجود ندارد، ولي مي‏توان از باب اولويت به آيه‏هاي احسان و انفاق، و قرض الحسنه، و تعاون، و صدقه، به جواز و بلکه، رجحان، و استحباب وقف، استدلال کرد.

درباره‏ي عطاي منجزه مانند وقف وسکني وصدقه و هبه و غيره اينها، فاضل چنين افاده کرده است:

در قرآن مجيد آيه‏هايي مخصوص به اين امور نيست ليکن، آنچه به طور عموم بر فعل خيرات و تحريض آنها دلالت دارد بر اين امور نيز دليل است. راوندي و معاصر آن از جمله سه آيه را آوردند. (آيه 77 سوره بقره، آيه 92 آل عمران، آيه 20 مزمل)(13)

«علاوه بر اينها آيه ديگري در قرآن مي‏فرمايد:المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير املا«مال و فرزندان آرايش زندگاني جهانند ولکن، اعمال صالح که تا قيامت باقي است. (مانند نماز و تهجد و ذکر خدا و صدقات جاري چون بناي مسجد و مدرسه و موقوفات و خيرات در راه خدا) نزد پروردگار بسي بهتر و عاقبت آن نيکوتر است.»(14)

و نيز آيه ديگري از قرآن مي‏فرمايد:«و يزيد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصالحات خير ربک ثوابا و خير مردا.و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي‏افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است نزد پروردگار تو بهتر (از مال و جان خاص دنيا) است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت اخروي.»(15)

«براي نگرش به مقام وقف در قرآن کريم، بايستي آيات شريفه‏اي که بر انفاق، احسان، عمل صالح، خيرات، مبرات، باقيات و الصالحات، ايثار و... صراحت دارد در نظر گرفت و از طرفي مبارزه بي‏امان را با کنزمال، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت، طغيان، کسب حرام، حبس مال، راندن قهرآميز يتيم، پرخاش برسائل، خودبيني و... را با تعمقي وسيع از سر علم و ايمان بنگريم.» (16)

«پس مي‏توان گفت که با عنايت به روح قرآن، وقف نه تنها جايز است بلکه در مواردي و حالاتي راجح و مستحب مي‏باشد و در موقعيت ويژه‏اي براي حقن دما و مبارزه با روحيه مال پرستي و ثروت اندوزي و جهت تقليل از اختلافات طبقاتي فاحش، واجب مي‏شود.»(17) به نظر نگارنده نمي‏توان وقف را در زمره احکام واجب تلقي نمود زيرا هيچکدام از فقها نيز در کتب فقهي خود به اين معنا تأکيد نکرده‏اند.

وقف در سنت

قول، فعل و تقرير پيامبر اسلام (ص) را سنت گويند و آن را به قول، فعل، و تقرير پيامبر اسلام، و ائمه (ع) با اصحاب نيز تعريف کرده‏اند». (18) رسول اکرم (ص) درحديث مشهوري فرمود:

«اذا مات ابن آدم انقطع عمله، الا في ثلاث: جاريه، او علم ينتفع به، او ولد صالح يدعو له. يعني:«هرگاه فرزند آدم بميرد عمل او قطع مي‏شود مگر از سه چيز:صدقه جاريه (وقف) يا عملي که از آن سود برده شود و يا فرزند صالحي که براي او دعا کند.»(19)

«در کتاب مغازي واقدي آمده است: نخستين صدقه در اسلام زمين‏هاي مخيريق است که مخيريق آنها را با وصيت در اختيار پيامبر (ص) گذاشت و پيامبر آنها را وقف کرد.»(20)

«اهل بيت و ائمه (ع) به تأسي از پيامبر اسلام، اهتمام زيادي، در گسترش وقف داشتند و همواره اين امر خير را، مورد ترغيب و حمايت قرار مي‏دادند که به نمونه هايي اشاره مي‏شود:

ابوبصير از امام باقر(ع) نقل مي‏کند، که آن حضرت فرمود: آيا وصيتنامه حضرت زهرا(س) را برايتان نخوانم؟ گفتم چرا، سپس حضرت بسته‏اي در آوردند، و در نوشته‏اي که از داخل آن بيرون آوردند چنين خواندند.

به نام خداوند بخشنده مهربان، اين چيزي است که فاطمه (س) بنت محمد (ص) در مورد باغ‏هاي هفتگانه خود وصيت کرده است باغهاي هفت گانه بنام عواف، دلال، برقه، سبت، حسني و صافيه و مال ام ابراهيم، به علي بن ابيطالب(ع) و بعد از درگذشت او به فرزند حسن (ع) و بعد از درگذشت او به فرزندش حسين (ع) و بعد از او به اکبر فالاکبر از فرزندانش مي‏رسد.حضرت امير (ع) درباره اهميت وقف، در يکي ازوقفنامه‏هايشانمي‏فرمايند: «ابتغاء وجه الله ليوحيني الله به الجنه و يصرفني عن النار و يصرف النار عن وجهي يوم تبيض وجوه و تسود وجوه. به منظور جلب رضايت الهي تا به سبب آن مرا داخل بهشت برين فرمايد و آتش را از وجودم و صورتم دور فرمايد در روزي که صورتها سياه و سفيدند.»حضرت امير (ع) موقوفه‏هاي مختلفي داشت که به نمونه‏هايي از آن اشاره مي‏شود: در جلد 2 صفحه 123 مناقب شهر آشوب و جلد 41 صفحه 32 بحارالانوار آمده است:

علي (ع) در ينبع صد چشمه در آورد، و براي حاجيان خانه خدا، وقف فرمود و چاه‏هايي در راه مکه و کوفه حفر کرد و مسجد «فتح» را در مدينه و مسجدي را هم مقابل قبر حمزه و در ميقات ساخت و در کوفه و بصره و آبادان هم مسجدها از او باقي ماند.باغهايي هم اکنون در محله «نحاوله» مدينه، (محله شيعه نشين) به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد که امام حسن مجتبي (ع) يا حضرت علي بن الحسين (ع)(21) وقف فرموده‏اند.

وقف در زمان بني اميه

«هر چند با دور شدن از صدر اسلام، و استيلاي غاصبان حکومت اسلامي، ضربات جبران ناپذيري بر ارزشهاي مکتبي وارد گرديد اما در عين حال، سنت وقف گسترش يافت و از انحصار بر فقرا و مسکينان، خارج شد و به تأسيس مراکز علم و تأمين زندگي طلبه، و مدرسان خادمان و ايجاد کتابخانه‏ها تعميم يافت.

توجه مردم به وقف و گسترش آن، موجب شد که براي اداره امور موقوفه‏ها تشکيلات منظمي به وجود آيد در اوايل، موقوفه‏ها توسط خود واقفان و يا متوليان اداره مي‏شد و دولت‏ها دخالتي در اداره وقف نداشتند، ولي کثرت موقوفه‏ها و تطور حيات اجتماعي، در جوامع اسلامي، دخالت دولت‏ها و تأسيس اداره‏هاي اوقاف را الزامي کرد. در ابتدا قضات بر موقوفه‏ها نظارت مي‏کردند و متوليان را به محاسبه و محاکمه مي‏کشاندند ودر صورت تقصير و يا تهاون در نگهداري اعيان وقف، آنان را منع و احيانا تأديب مي‏کردند. (حسن المحاصره، سيوطي، ج 2، ص 167).

درحکومت بني اميه، توبه بن نمر بن حومل حضرفي، قاضي مصر شد (در حکومت هشام بن عبدالملک که در 125 هجري قمري فوت کرد) روزي اعلام کرد مصرف صدقات مصر، فقرا و مسکينان هستند و من مصلحت مي‏بينم که در شئون آنها دخالت کنم تا از طريق تملک و با توارث از بين نروند.توبه بن نمر از دنيا نرفته بود که اداره مستقلي زير نظر قاضي شهر براي اداره اوقاف بهوجود آمد و او نخستين کسي بود که دستور ثبت موقوفه‏ها را در دفتر خاصي صادر کرد. تأسيس ديوان اوقاف منحصر به مصر نشد و به تمام کشورهاي اسلامي آن روز تعميم يافت. حتي در دروان قضاوت توبه بن نمر ديوان اوقاف در شهر بصره بوجود آمد.

با دخالت توبه بن نمر در امور مربوط به اوقاف و تأمين ديوان‏هايي به اين منظور اوقاف زير نظر قضات اداره شد و قاضي هر شهر به تنهايي و يا همراه متولي مخصوص به اداره شئون وقف آن شهر قيام و اقدام کرد.» (22)

وقف در زمان عباسيان‏

«عباسيان که از سال (32 تا 56 هجري قمري) بر اکثر قلمرو اسلامي حکومت کردند و فرهنگ و تمدن اسلامي، به دوران شکوفايي خود رسيد و موقوفه‏هاي زيادي نيز وجود داشت. در دوران سلجوقيان که از عباسيان متابعت مي‏کردند، و املاک فراواني براي اداره نظاميه‏ها معروف به دست خواجه نظام الملک وقف شد.ما از نحوه اداره موقوفه‏ها اطلاع دقيقي نداريم، ولي به نظر مي‏رسد کشورهاي مختلف اسلامي، شيوه‏هاي متفاوتي را براي اداره موقوفه‏ها داشتند (23)، مثلا در ايران، از نيمه دوم قرن چهارم به بعد، از «ديوان اوقاف» نام برده‏اند، که دولت‏ها به وسيله اين ديوان در اداره موقوفه‏ها و کيفيت هزينه و درآمد آنها، دخالت مي‏کردند.

دکتر الکبيسي نويسنده کتاب «احکام وقف در شريعت اسلام» مي نويسد: در دوران عباسيان اداره موقوفه‏ها در اختيار کسي بود که «صدر الوقوف»

وقف در زمان عثماني

«چون آل عثمان اداره اغلب کشورهاي عربي را به دست گرفتند (آل عثمان از سال 699 هجري قمري تا 1342 در آسياي صغير حکومت کردند) قلمرو وقف گسترش يافت و تشکيلات وسيعي براي آن به وجود آمد و قوانين و مقررات متعددي به تصويب رسيد که بسياري از اين قانون‏ها هنوز هم،در کشورهاي اسلامي، عمل مي‏شود.

آئين نامه اداره اوقاف در 19 جمادي الاخر سال 1280 در عهد عثماني تصويب شد؛ و وظيفه مديران و متوليان اوقاف در آن بيان گرديد.آيين نامه ديگري نيز در 19 جمادي الاخر، 1287 هجري، قمري صادر شد، که انواع زمين‏ها خريد و فروش موقوفه‏ها، و مستغل‏هاي، در دولت عثماني بيان کرد.قانون ديگري هم، در رمضان 1274 صادر گرديد که تا عصر حاضر ادامه يافت. بسياري از احکام و تعاريف اداره اوقاف عراق را از نظام المستقفات و المستغلات الوقفيه و قانون اراضي عثماني اقتباس کرده‏اند از همين قوانين است قانون توجيه جهات که به موجب آن چگونگي وظايف در اوقاف وخيريه جهات عليه و انواع جهات در دوم رمضان 1331 هجري قمري صادر شد ماده اول آن چنين است:

اسم جهات، بر خدمات مؤسسات وقفي، مانند تدريس و خطابه و امامت و قيوميت و نگهداري کتب و توليت اطلاق مي‏شود. (اصطلاح جهات گاهي به خود مسجد و امثال آن اطلاق مي‏شود و گاهي به خدماتي گفته مي‏شود که در آنجاها انجام مي‏گيرد.»(25)

وقف در ايران بعد از اسلام تا مشروطيت‏

مسلمانان در سال چهاردهم هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات، در محلي به نام قادسيه به سرداري سعد بن ابي‏وقاص، سپاه ايران را به فرماندهي رستم پسر فرخ زاد شکستدادند و درفش کاوياني را به غنيمت بردند، سپس خوزستان را به تصرف درآوردند و در نبرد ديگري که در سال 21 هجري قمري (642 ميلادي) در حدود نهاوند درگرفت، مسلمانان پيروز شدند و فتح الفتوح ناميدند و به تدريج نواحي ديگر ايران، به تصرف لشکريان اسلام درآمد. با مرگ يزدگرد در سال 32 هجري قمري (651 ميلادي) ايران جزء قلمرو اسلامي شد زمين‏هاي ايران تابعه فقه اسلامي شد بخشي از اين زمين‏ها که در هنگام فتح آباد بود زمين‏هاي مفتوح العنوه طبق روايتي که حماد از امام موسي بن جعفر (ع) نقل مي‏کند موقوفه محسوب شد وبه کساني واگذاردند که آنرا آباد و احيا کنند و به قدر توانايي خراج بپردازند.به نظر مي‏رسد، در اين روايت وقف از معناي مصطلحي که پيرامون آن سخن گفتيم منشور نظر باشد و صرفا عدم جواز خريد و فروش اراضي مطرح باشد، هر چند اطلاعات دقيقي هم در اين رابطه وجود ندارد.

نويسنده کتاب مالک و زارع در ايران مي‏نويسد: در ازمنه متأخر،کلمه وقف بيشتر در مورد زمين‏هايي بکار برده مي‏شد که مالکيت آنها، به نفع عامه، يا يکي از امور خيريه، حبس شده باشد، نظرا مالکيت اين گونه زمين‏ها تا ابد غير قابل انتقال مي‏شد، اما عملا مانند انواع ديگر زمين، ممکن بود به وسيله غاصبان غصب شود.قديمي‏ترين مورد دخالت عضد الدوله (متوفي 372هجري قمري -982ميلادي) در مورد اوقاف سواد سراغ داريم که مفتشان و مميزاني بر آنها گمشات و براي هر کدام مبلغ معيني به عنوان وظيفه مقرر کرد آل بويه املاکي را که اعراب اشعري قم، وقف ائمه (ع) و اعقاب ايشان کرده بودند، متصرف شدند.» (26).

«از تشکيلات اداري ايران در دوره صفاريان (290-245هجري قمري) اطلاع صحيحي در دست نيست. ولي در اداره‏هاي دوره سامانيان (389-261 هجري قمري) ازديوان موقوفات و يا ديوان اوقاف نام برده‏اند که به کار مساجد و اراضي موقوفه مي‏رسيده‏اند.»(27)«به طوري که از کتاب «عتبه الکتبه» و منشآت رشيد الدين و طواط برمي‏آيد،متصديان ديوان اوقاف، به وضع ارضي و املاک موقوفه، و چگونگي بهره‏برداري از آن‏ها عوايد حاصل چنان که منظور واقف بود رسيدگي و سعي مي‏کردند به مصرف برسد، و حيف و ميلي از طرف متوليان درکار نباشد، از فرمان‏ها و منشورهاي سلاطين به وظايف ديوان اوقاف، نمونه‏هايي چند نقل مي‏کنيم:

درکتاب «عتبه الکتبه» وظيفه متصدي اوقاف را چنين مي‏خوانيم: به تفحص احوال اوقاف مشغول گردد، وقف‏ها و وقفنامه‏ها را بازطلبد و کيفيت احوال هر يک بداند، و محصولات گذشته را معلوم کند، تا به کدام کس تعلق داشته و مصارف آن چگونه بوده است؟اگر متصرفان کار بر وفق مشارطه کرده باشند، ومحصول به مصب استحقاق رسانيده،شغل برايشان تعزير مي‏کند، و به تازگي شرط احکام بجاي آورد. و اگر به خلاف اين بوده باشد، حال به ديوان بازنمايد، و در مستقبل هر موضعي که از اوقاف است، به معتمدان کاردان، خداي ترس و معتبر سپارد، و جهت مي‏ستاند که در تيمار داشت، تهاون نکند، و از جمله خيانت و اختلال دور باشد و اوقاف را معمور دارد و محصول آن بر آن جملت که فرموده است به مصب وجوب رساند و در جاي ديگر وظيفه مسئول ديوان چنين تعيين شده است:

«... و از کار اوقاف و محصولات آن برسد، وخللي را که در آن بيند، تلافي کند، واگر از متولي و متصرفي خيانتي ببيند و اختذالي ظاهر ببيند، تبديل و تنکيل خائن از لوازم شرع داند و در امر احياء معالم خيرات، و رسانيدن محصولات اوقاف به مصب استحقاقي مجتهدباشد.» همچنين از کارهاي شرعي که کند و مهمات ديني که پيش آيد به بصيرتي تمام باشد، تا تمويهي نکنند و باطلي در معرض حق ننمايند، که از آن نحسي به حق مسلماني راه يابد، و ما از آن مسئول باشيم.«يوم لا تملک نفسي لنفس شيئا والامر يومئذ الله»(28) و علي الخصوص در کار ترکات و اموال يتامي و رسانيدن به مستحقان تيقضي هر چه تمامتر ورزد تا دست مکأکله از آن کشيده شود ان الذين ياکلون اموال اليتامي ظلما انما ياکلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا.چنين به نظر مي‏رسد که در مورد اوقاف نظارت مخصوص از طرف حکومت مرکزي مي‏شد و اين سياست عبارت بود از اين که تشکيلات مذهبي را دايره تشکيلات حکومت محدود کنند.در منشورهايي که از طرف ديوان سنجر به حکام صادر مي‏شد، مي‏نوشتند که متوليان اوقاف، تابع قدرت ايشان‏اند، و حاکم بايد در مصرف عوايد، و وضع، و طرز اداره آنها نظارت کند.

از اينجا برمي‏آيد که در دوران سلجوقي وقف گسترش يافت و موقوفه‏هاي زيادي به وجود آمد، که حکومت مرکزي بر مصرف آنان نظارت داشت. متوليان اوقاف را تحت سيطره تشکيلات حکومتي در آورده بودند در منشوري که از طرف ديوان سنجر صادر شده نظارت کلي به قاضي عسکر سلطان واگذار شده بود و در اين منشور، قاضي دستور داشت درباره محصولات اراضي موقوفه،رسيدگي کند، و اختلال امور اوقاف را مرتفع سازد، ومانع از غصب آنها شود، و کاري کند که محصول زمين‏هاي وقفي به مصارف منظور برسد.به متوليان دستور داده بودند، که اطلاعات کامل در دسترس او بگذارند و مخارج دستگاه قاضي را به پذيرند. گذشته از قاضي در بعضي شهرها اداره‏اي به نام ديوان اوقاف وجود داشت، که کار آنها تدبير امور اوقاف ناحيه مربوطه بود.در منشوري از طرف ديوان سنجر، از نيابت ديوان اوقاف خواسته‏اند که احوال اوقاف را معلوم دارد، و درباره هر گونه اختلافي که در امور اوقاف پديد آيد، تحقيق کند و در آباد کردن اوقاف، و استراداد، و مطالبه محصول آن سعي جميل بکار برد و چنانچه حيف و ميل و اختلاسي در ديوان موقوفه رخ دهد، در حد امکان در جبران آن بکوشد، وگرنه اين کار را به ديوان ارجاع نمايد.همچنين، در مورد اوقاف گرگان، پس از مقدمه‏اي کوتاه، به اختلالاتي که در امور اوقاف گرگان وتوابع آن سامان، پديد آمده بود، به عزيزالدين دستور داده‏اند که در احوال اوقاف مراقبت کند، و وقفنامه‏ها را بخواند، و محصول گذشته آنان را معلوم دارد، و تحقيق کند که اين اوقاف را از ابتدا، چه کساني وقف کرده‏اند و محصول املاک چگونه مصرف مي‏شود اگر کساني که متولي موقوفه هستند، مطابق شروط و اصولي که واقف معين کرده عمل مي‏کنند و محصول آنرا به مصرف خاص خود مي‏رسانند، بايد به موقع آنرا تحکيم کرد وگرنه موضوع به ديوان ارجاع شود.» (29)«در دوران سلجوقيان و به خصوص در سلطنت آلب ارسلان و ملکشاه که خواجه نظام الملک وزارت بر آنها را بر عهده داشت، موقوفات زيادي خصوصا در زمينه احداث مدارس (نظاميه‏ها) وجود داشت، بطوري که جمع درآمد موقوفه‏هاي اين مدارس به شصت هزار دينار مي‏رسيد.

در مقدمه تاريخ کرمان آمده است:مردم براي اينکه حکام به املاک طلق آنان دست نيازند، تدبيري تازه انديشيدند، و بيشتر املاک خود را وقف کردند، بدين اميد که شايد پشتيباني خاندان رسالت و عنوان وقف متسلطين جرأت تصرف آن املاک را نکنند، بسياري از املاک حدود کرمان وقف ماند.مخصوصا حدود سيرجان، که به قول يکي از روحانيون آن حدود که هر وقف قباله‏اي براي امضا نزد او مي‏بردند مي‏گفت 6 «پنج دانگ و نيم سيرجان وقف است و در نيم دانگ ديگر آن هم شک دارم.»و از امضاي قباله خودداري مي‏کرد. گو اينکه اين تدبير نيز گاهي کارگر نبود و حتي املاک وقفي هم از چنگال متسلطان محفوظ نماند.» (30)
«همچنين مطالعه کتابچه موقوفه‏هاي يزد به خوبي دامنه وسيع موقوفه‏ها را در دوران بعد از اسلام نشان مي‏دهد. مساجد و مشاهد و مدارس يزد داراي موقوفه‏هاي گوناگون و متنوعي بود که کمابيش عوايد آن به مصرف مقرر مي‏رسيد در فصل سوم اين کتاب در مورد مدارس چنين آمده است:در ازمنه سابق در دار العباده يزد، زياده از چهارصد مدرسه و بقعه شريفه معمور بود، که هر يک از آنها موقوفه‏هاي کلي و جزئي داشت و نظر به انقلاب روزگار، کل آن ابنيه ويران گشت تمامي موقوفه‏ها به ضبط خالصه ديوان درآمد، مگر مدرسه شفيعيه که الان داير است و چند مدرسه جديد به اين تفصيل...» (31)


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 11:45 PM نظرات 0 | لينک مطلب
احیاء موقوفات با کار مضاعف و تبدیل
 
 
بقاع متبرکه به قطب فرهنگی با
 
 
همت مضاعف


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 1:37 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 

تعريف لغوى
وقف :
كلمه وقف در زبان فارسی به معنى ايستادن، توقف، حبس كردن، منحصر كردن چيزى، به كسى است .
تعریف وقف در قوانین:
ماده 55 ق . م (منظور قانون مدنى) میگويد: وقف عبارت است از اين كه عين مال حبس و منافع آن تسبيل شود، منظور از حبس نمودن عين مال نگاه داشتن عين مال از نقل و انتقال ، و همچنين ، از تصرفاتى كه موجب تلف عين گردد زيرا مقصود از وقف ، انتفاع هميشگى موقوف عليهم ، از مال موقوفه است ، و بدين جهت هم آن را وقف گفته اند . منظور از تسبيل منافع ، واگذارى منافح در راه خداوند، و امور خيريه و اجتماعى میباشد.
بند 7 الحاقى به ماده يك قانون تشکيلات و اختيارات سازمان حج و اوقاف مقرر میدارد:
اثلث باقيه ، محبوسات ، نذور، صدقات و هر مال ديگرى كه به غير از وقف براى امور عام المنفعه و خيريه اختصاص يافته در حكم موقوفات عامه است و چنانحه فاقد متولى و متصدى باشد با اذن ولى فقيه تحت اداره و نظارت سازمان اوقاف و امور خيريه قرار خواهد گرفت . همانطور كه ملاحظه میشود اموالى را میتوان وقف نمود كه با حفظ اصل آن ، امكان بهره بردارى از منافعش وجود داشته باشد. به عنوان مثال ، اقلام مصرف شدنى مانند ميوه يا گندم يا برنج كه با استفاده از آنها عين مصرف میشود، قابل وقف نيست . اما اموالى مانند ظروف، ميز، صندلى، ساختمان ، باغ و زمين قابليت وقف دارند.
انواع وقف
الف) وقف عام: وقف عام وقفى را گويند كه راجع به جهات عامه باشد. مثل مساجد، مدارس و هرچه از اين قبيل باشد. وقف عام يا شامل جهت است ، و مصلحت عام را در نظر دارد ، مثل وقف بر مسامد، پل ها و مدارس، و يا شامل عنوان عام است ، مثل فقرا و ايتام . به تعبير ديگر ميتوان گفت وقتى مالك مال منقول قابل دوام يا ملكى را براى كارهاى عمومى و عام المنفعه وقف میکند وقف عام میباشد.
ب) وقف خاص: وقف خاص وقفي است كه اختصاص به افراد معينى به طور تعقب داشته باشد مثل وقف بر اولاد و احفاد . به عنوان مثال ، مالكى مال غير منقول يا مال منقول قابل دوام را وقف میكند تا فرزندان او از منافع مال بهره ببرند كه اين عمل را وقف خاص گویند.
از يك جهت ديگر، وقف را به انتفاع و منغعت تقسيم ميكنند. به عنوان مثال اگر مالكى زمين خود را وقف كرد تا در آن مدرسه بسازند يا خانه خود را جهت احداث حسينيه وقف نمود اين عمل را وقف انتفاع گويند . اما اگر مالكى چند باب مغازه يا باغ يا ساختمان را وقف نمود تادرآمد آن را متولى وصول كند و براى كمك به ايتام يا روضه خوانى يا درمان بيماران هزينه نمايد اين اقدام را وقف منفعت مينامند.
در مقررات اوقاف ، آن دسته از موقوفاتى كه توسط متوليان اداره ميشود غير متصرفى و موقوفاتى كه ادارات اوقاف به قائم مقامى متولى اداره ميكنند را متصرفى مينامند . در برخى منابع انوع ديگرى از تقسيم وقف را ذكر ميكنند كه ضرورتى به بيان آنها نيست و تنها بايد بدانيم كه اگر قصد واقف جهات عمومى و عام المنفعه بود، وقف عام است و اگر براى فرزندان و فرزند زادگان باشد ، وقف خاص تلقى ميشود.
وقف در قرآن و سنت
هر چند در قرآن آيه اى كه بصورت مستقيم با امر وقف مرتبط باشد، وجود ندارد، منتهى مواردى از اعمال صالح ، مانند صدقه ، قرض الحسنه ، تعاون، انفاق ، محبت و كمك به همنوعان ذكر شده و به نوعى با روح وقف سازگارى دارد كه به برخى از آنها اشاره ميشود:
1-آياتى كه انسان را به عمل صالح ترغيب و توصيه نموده و ميدانيم وقف كردن نيز نوعى كار خير و عملى خداپسندانه است .
2-. آيه هايى كه به تاليف قلوب و جلب محبت ديگران دلالت دارد و چون يكى از مصارف درآمدهاى وقف در جهت تحكيم و تثبيت روح همبستگى و محبت بوده و در عين حال احسانى است عارى از منت ، و اقدامى است كه در بسيارى از موارد استفاده كننده از منافع وقف، واقف را ملاقات نكرده و چه بسا او را نميشناسد، ولى از نتيجه لطف او بهره مند ميشود هر چند گروهى نيز در اين رابطه به ثروت اندوزى روى مي آورند كه قرآن آنها را هم ، مورد نكوهش قرار ميدهد.
3 -آياتى كه مردم را به روح تعاون، احسان و برادرى دعوت نموده است مانند آيه شريفه : (تعاونوا على البر و التقوى و لاتعاونوا على الائم و العدوان)
4 - آياتى كه انسان را به شناخت خويشتن خود دعوت مینمايد تا بدين وسيله ، همواره درباره اعمال پايدار خود انديشه كند و به سوى انفاق بشتابد.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 31 فروردین 1389  ساعت 11:45 PM نظرات 1 | لينک مطلب

   



اصل و مبنای مهم وقف در فرهنگ قرآنی، مانند هر عمل شایسته ای، اخلاص و قصد قربت است. در این راستا قرآن
کریم بارها مساله تصحیح نیت و انگیزه ماندگار وقف را مطرح کرده است. از نظر قرآن باید قصد عمل در وقف مانند هر انفاقی رضایت الهی باشد. هر گونه تاثیرگذاری بر نیت وقف، آثار خود را بر نوع و چگونگی بهره گیری از آن خواهد گذاشت به همین دلیل مساله اخلاص در عمل و قصد قربت در کارهای اجتماعی به ویژه خدمت به دیگران اهمیت به سزایی دارد، تا صدقه ربایی و با منت و اذیت و آزار نباشد.

البته آنچه در اینجا محل توجه است، تفکیک میان نیت و انگیزه است که می توان جدایی انداخت. عشق به خدا با حب به ذات و احترام به انگیزه های واقفان منافاتی ندارد. آیاتی مانند والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیر املاً (کهف/9) همگی ناظر به چگونگی قصد و جهت عمل برای محبوب با قید « الباقیات الصالحات» است. اما انگیزه های فردی مانند انگیزه احترام و جلب محبت و تشویق چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و تاثیر آن را در گسترش وقف فراموش کرد. وقتی خداوند خود در جهت ایجاد شوق، انگیزه درست می کند و پاداش های بهشت و آسایش و چند برابر شدن نعمت ها و پاداش ها (بقره /245؛ مائده /12؛ حدید/11) را تعیین می کند طبیعی است که باید برای توسعه وقف از این انگیزه ها استقبال کرد و مطرح کردن و گذاشتن نام بر سر اماکن و موقوفات را نباید مانع دانست و آن را تحقیر کرد و از این نکات ظریف در جهت توجه مردم به وقف غفلت نمود تا هم واقف تشویق شود و هم ترغیبی برای دیگران و نسل های آینده به ویژه خاندان واقف باشد.

توجه و احترام به واقفان نوعی سلوک و رفتار برای گسترش انگیزه است. مردم در سراسر زندگی خود طالب زندگی با احترام و تشویق جویای موقعیت اجتماعی هستند و از اشاعه عمل و نشان دادن کار خوب آنان خوشحال و تشویق می شوند و آنها به عمل دیگری در سنخ وقف روی می آورند. و از این راه می توان در جهت ارضای این انگیزه و گسترش وقف کوشید.
وقف کردن برای واقف به قصد تقرب به خدا و خدمت است و با کسب احترام اجتماعی منافاتی ندارد به همین دلیل خداوند به شکل کلی می فرماید: « و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم » ( بقره /273) . هر چه از مال و خیر انفاق می کنید خداوند به آن آگاه است که چه قصدی دارید. به انفاق در اشکار و پنهان و سر و علن بها داده شده است. ( فاطر /29) یا تعبیر (سراء و ضراء) در قرآن کریم آمده است: » الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین ( آل عمران /134) این تعابیر و تاکیدها برای این است که گاهی ترویج خیر باعث توسعه نیکی در جامعه و اقبال به آن می شود. مهم این است که در وقف به این دستور الهی عمل کنند: « الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ( بقره /264) که در آن صورت هم پاداش دارند و نباید ترس و نگرانی داشته باشند. آگاهی از نیت و قصد درونی ممکن نیست، اما اذیت و آزار و منت نکردن آشکار می شود و همین برای ارزش گذاری کافی است.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 30 فروردین 1389  ساعت 11:44 PM نظرات 0 | لينک مطلب

وقف با انگيزه کاري و دگرانديشي، سابقه طولاني در تاريخ بشر داشته است. رويکرد انسان به اين امر، ريشه در ميل

او به ماندگاري و جاودانگي دارد، چرا که انسان با صرف بخشي از دارايي اش در امور عام المنفعه نامش را جاودانه مي سازد. از سويي وقف به عنوان بارزترين مصداق احسان، تعاون و عمل صالح ماندگار، منشأ خدمات علمي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي در جامعه است که از اين ديدگاه مورد استقبال دولت ها بوده و هست و از گذشته هاي دور بخش عظيمي از عمران روستاها، نوسازي راه ها و قنات ها و نيز پيشرفت شهرها بر اثر برکات نهاد وقف صورت مي گرفته است.اسناد و شواهد در ايران باستان نيز گوياي اين مطلب است که تشکيلات يا از سوي دولت ها در اين خصوص ترتيب داده شده بود.

هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان به عنوان دولت هايي مقتدر که در پي هم سرزميني وسيع را اداره مي نمودند و از اين تشکيلات برخوردار بوده اند، در اين زمينه پيش قدم مي باشند. ظهور اديان به ويژه دين مبين اسلام، وقف را معنايي روشن تر بخشيده است. رهنمودهاي قرآن کلام آسماني مسلمانان در تشويق انسان ها به خيرات و نکوهش مال اندوزي و نيز عملکرد پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار در ترويج اين سنت حسنه، نقشي عظيم ايفا نموده است. رونق يافتن اين امر در شکوفايي اوضاع اقتصادي و اجتماعي کشورهاي اسلامي، تأثير چشمگيري داشت. موقوفات به عنوان ثروت هاي عمومي و منبع درآمدي براي عموم مردم مورد توجه حکام و دولت ها قرار گرفته و به صورت نهادين درآمده.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، وقف و اوقاف، فلسفه ديگري يافت و بسياري از موقوفات احيا گشته و درآمد آنها صرف نيات واقفين با رنگ مذهبي گرديده، چنان که امام خميني (ره) در اين مورد فرمودند: اگر تبليغات دولت رايج شود، خواهيد ديد که از همين نذر و وصيت چه خدمت هايي به کشور و توده مردم مي شود و بي شک نيمي از اداره کشوررا اين گونه چيزها مي چرخاند.

تاريخچه وقف بعد از اسلام

نظر به اين که ورزش پهلواني زورخانه متعلق به اولين امام شيعيان جهان حضرت علي (ع) مي باشد. و آن حضرت در مدت عمر شريف خود به امور وقف، اهميت مي داد بر آن شديم تا سلسله مقالاتي در خصوص وقف ارائه نماييم. پس از ظهور دين اسلام، وقف با تأثير پذيري از جهان بيني اسلام و اعتقاد به معاد به صورتي استوار و جهت دار مطرح گرديد. بينش اسلامي باعث شدکه روز به روز بر شمار موقوفات افزوده شود، تا جايي که بسياري از مساجد، مدارس، بيمارستان ها، و... داراي املاک موقوفي شدند، تا از اين راه مخارج آنها تأمين شود. معصومين عليهم السلام که الگوهاي عملي در مسير تکامل بشر مي باشند، در عمل به اين موضع پيش قدم بودند و اموال زيادي را براي مصارف مختلف وقف مي کردند.

اولين واقف در اسلام

ابن هشام مي گويد: نخستين صدقه موقوفه در اسلام زمين هاي "مخيريق" است که آنها را با وصيت در اختيار رسول خدا قرار داد و پيامبر آنها را وقف کرد. شرح جريان بدين قرار است: مخيريق از عالمان بزرگ اهل کتاب در مدينه بود. وي مردي ثروتمند بود و پيامبر را بسيار دوست داشت؛ از اين رو در روز شنبه اي که جنگ احد آغاز شد به يهوديان گفت: شما مي دانيد ياري دادن محمد بر شما لازم است، پس برخيزيد و او را ياري دهيد. آنها گفتند امروز شنبه است و طبق عقيده خودمان نبايد کاري انجام دهيم . مخيريق گفت شما شنبه اي نداريد سپس اسلحه خود را به دوش گرفت و براي ياري پيامبر به سمت احد حرکت کرد. وي قبل از حرکت، به خويشانش چنين وصيت کرد: اگر من امروز کشته شدم، دارايي من در اختيار محمد (ص) خواهد بود تا بنابر رهنمود خدا، در هر راهي که صلاح مي داند صرف کند. هنگامي که جنگ شروع شد، با دشمنان پيامبر جنگيد و کشته شد. پيامبر (ص) اموال اورا پذيرفت و وقف کرد. دارايي او هفت نخلستان بود که به "حوائط سبعه" معروف است؛ از اين رو اولين واقف در اسلام، پيامبر اکرم (ص) است که اموال مخيريق را وقف کرد.


موقفات حضرت علي (ع)

حضرت علي (ع) نخلستان هاي زيادي را پس از آباد کردن وقف مي کرد، همچنين چاه ها و قنات هايي حفر و سپس آنها را براي مصارف مختلف مسلمانان وقف مي کرد. امام صادق (ع) مي فرمايد: پيامبر (ع) زميني از انفال را در اختيار گذاشت و آن حضرت در آن جا قناتي حفر کرد که آب آن را "ينبع" ناميد و آن قنات را وقف زائران خانه خدا کرد. در وقف نامه علي (ع) آمده است: «علي بنده خدا، امير مؤمنان، دو مزرعه "آبي نيزر" و "بغيبغه" را براي فقراي مدينه و در راه ماندگان وقت کرد تا خداوند روز قيامت چهره او را از حرارت آتش مصون دارد، پس فروخته و بخشيده نمي شود.

موقوفات امام علي (ع) در مدينه

با توجه به تحقيقات انجام شده پيرامون موقوفات حضرت علي (ع) در مدينه مشخص گرديده که «نادي المدينه الادبي؛ باشگاه ادبيات مدينه» که مجمعي از اديبات و فرهنگيان مدينه منوره محسوب مي شود، طي کنفرانسي که در اسفندماه سال 86 برگزار گرديد، از موقوفات حضرت علي (ع) درمنطقه مدينه منوره در خور توجه مي باشد.



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 29 فروردین 1389  ساعت 11:45 PM نظرات 1 | لينک مطلب
پدیده وقف دارای حیطه گسترده ای از فعالیت و اقدام می باشد، تا جایی که اگر به درستی هدایت شود، به بسیاری از نیازها


پاسخ می دهد و هیچگاه جامعه انسانی با کمبودهای اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی روبرو نخواهد شد. اما مهم این است که هم نیازها براساس اولویت در سطح افکار عمومی معرفی شود و هم ضرورت آن عینی و متناسب با عواطف و درک و توجه واقفان لحاظ گردد. البته وقف می تواند در جنبه شخصی و خانوادگی نقش داشته باشد و گاه در بعد عمومی و در جهت پرکردن خلأهای اجتماعی، که قرآن بر کارهای عمومی و همیاری و حل مشکلات و برطرف کردن نابسامانی های جامعه از طریق تعاون بر نیکی تأکید می کند. زیرا هر چند انسان به دلیل حب فرزند و حفظ اموال خود از دست یازیدن دیگران، گاه وقف می کند، اما آنچه در این میان بیشتر ارزش دارد، و قرآن آن را ترویج می کند فرهنگ سازی برای انجام کارهای عام المنفعه و نهادینه کردن روحیه همدلی و همکاری و تشویق به تعاون و کمک به دیگران است: « تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شدید العقاب» (مائده /2) و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر می دهد. « و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب» ( بقره /177) در آغاز در آیه ای می فرماید: « اگر از آنچه خدا به آنان روزی داده انفاق کنند چه زیانی بر ایشان دارد. (نساء/39) سپس می فرماید: « ان الله لا یظلم مثقال ذره و ان تک حسنه یضاعفها و یوت من لدنه اجراً عظیما» ( نساء /40). در حقیقت خداوند هم وزن ذره ای ستم نمی کند و اگر این ذره کار نیکی باشد آن را دو چندان می کند و از نزد خویش پاداشی بزرگ می بخشد. 

وقف دارای تصمیماتی است از وقف به اولاد و بستگان گرفته تا وقف به فقرا و مساکین، امور خیریه، مسائل دینی، امور عام المنفعه، امور تعلیمی و امور برجای مانده. درباره وقف به فرزندان و بستگان که جنبه شخصی و خصوصی پیدا می کند و جزء وقف خاص تلقی می شود از آیاتی استفاده می شود که در بخش وقف به اولاد، ریشه در نگرانی های آینده و ظلم و تعدی های فرزندان بزرگ و یا بستگانی دارد که ممکن است در اثر فقدان پدر، موجب اذیت و آزار و از بین بردن حق آنان شود از این رو به افراد توصیه می کند تا برای فرزندان و همسران خویش وصیت کنند: « و لیخش الذین لوترکوا من خلفهم ذریه ضعافاً خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولاً سدیدا» ( نساء /9) آنان اگر فرزندانی ناتوان از خود برجای بگذارند و بر آنان بیم دارند باید از ستم بر یتیمان بترسند. پس باید از خدا پروا دارند و سخنی بجا و درست گویند.

یا درباره حق همسران تأکید می کند که آنان را تا یکسال بهره مند سازند و از خانه بیرون نکنند: « والذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا وصیه لازواجهم متاعا الی الحول غیر اخراج فان خرجن فلاجناح علیکم فی انفسهن من معروف و الله عزیز حکیم (بقره /240) این آیات، هر چند موضوع خاصی را مطرح می کند تا از تعدی به حقوق زنان پیشگیری کند اما نشان می دهد که هر جا جای نگرانی و احتمال فقر و ضایع شدن حق باشد، باید انسان عاقبت اندیش، چاره و پیش بینی کند. از حقوق همسر یا فرزند و یا بستگان دفاع نماید، و با وصیت، یا وقف نگذارد حق آنان ضایع شود.
چنانکه اصل دستور به وصیت، یکی دیگر از توصیه های قرآن برای آینده نگری است: « کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیه للوالدین و الاقربین بالمعروف حقا علی المتقین» (بقره/180) چنانکه درباره برخی جزئیات و پیشگیری آفت ها فرموده است: « یا ایها الذین آمنوا شهاده بینکم اذا خضر احدکم الموت حین الوصیه اثنان ذوا عدل منکم او آخران من دغیرکم ان انتم ضربتم فی الارض فاصابتکم مصیبه الموت تحبسونهما من بعد الصلاه فیقسمان بالله ان ارتبتم لانشتری به ثمنا و لو کان ذا قربی و لانکتم شهاده الله انا اذا لمن الاثمین» ( مائده /106) ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که یکی از شما را نشان های مرگ در رسید، باید از میان خود و عادل را در موقع وصیت به شهادت میان خود فرا بخوانید؛ یا اگر در سفر بودید و مصیبت مرگ شما را فرا رسید و شاهد غیر مسلمان نبود، دو تن از غیر همکیشان خود را به شهادت بطلبید. و اگر در صداقت آنان شک کردید پس از نماز آن دو را نگاه کنید، پس به خدا سوگند یاد می کنند که ما این حق را به هیچ قیمتی نمی فروشیم، هر چند پای خویشاوندی در کار باشد و شهادت الهی را کتمان نمی کنیم و اگر کتمان حق کردیم در این صورت از گناهکاران خواهیم بود.

بنابراین گرچه از قرآن کریم موضوعات بسیاری از وقف می توان استفاده کرد و محور گسترده و متنوعی دارد اما این کتاب الهی به ابعاد گوناگونی مجال و میدان داده است تا هر کس متناسب با برداشت و احساس خود به صدقات جاریه روی بیاورد. خواه این وصیت و انفاق در حوزه پدر و مادر و بستگان باشد، یا در حق یتمان و مستمدان : « یسالونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین وابن السبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم» ( بقره /215) از تو می پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر مال و مایه سودمندی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و در راه ماندگان باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.

تعبیر خیر از مال بیانگر این است که ثروت از دیدگاه قرآن، خیر و نیکی می باشد و باید از این وسیله در امور خیر و فی سبیل الله و وقف استفاده کرد. و نه در مسیر بیهوده و باطل. همچنان که درباره ترکه و خانواده فرمود: « ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریه ضعافاً خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قو لا سدیداً ( نساء/9) و آنان اگر فرزندانی ناتوان از خود برجای بگذارند و بر آنان بیم دارند باید از ستم بر یتیمان بترسند. پس باید از خدا پروا دارند و سخنی بجا و درست گویند.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 28 فروردین 1389  ساعت 11:53 PM نظرات 1 | لينک مطلب
تعريف وقف: براي وقف علما و فقها تعاريف گوناگوني نموده اند اما تعريف مشهور وقف كه مطابق آن در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز تعريف شده، عبارت است از تحبيس الاصل و اطلاق المنفعه، بعضي اشخاص آن را به صدقه جاريه نيز تعريف نموده اند.

اما بررسي متون ديني و پژوهش در قرآن و سنت نشان ميدهد كه مفهوم وقف بسي گسترده تر و فني تر از آنچه كه در تعريف مذكور آمده است ميباشد، زيرا وقف در فرهنگ اسلامي مترادف با كلمه انفاق و صدقه است. انفاق و صدقه به مفهوم عام آن هر نوع هبه، هديه و بخشش را شامل ميشود كه بخاطر مصالح خلق خدا اهداء مي گردد.

لذا مي توان گفت وقف عبارت است از هر هديه و تحفه اي كه بخاطر مصالح خلق و رضايت خدا اهداء گردد، انفاقي است عاري از منت و احساني است خالي از اذيت و بدور از تحقير شخصيت ديگران،تصدقي است دايمي،مستمر و بدون ريا.

براي شناخت عميق تر و دقيق تر جايگاه وقف در فرهنگ اسلامي چند آيه و روايت از پيامبر(ص) فهرست گونه ذكر مي شود:

1ـ قرآن كريم در موارد متعددي از انفاق به عنوان جهاد مالي در كنار جهاد جان ياد كرده است. مؤمناني كه بدون عذر از جهاد بازنشسته اند با آنان كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مي كنند برابر نيستند، خدا مجاهدان به مال و جان را بر نشستگان برتري بخشيده است... (نساء/95)

2ـ  در بسياري از آيات قرآن كريم به دنبال وا‍‍‍‍‍‍‍ژه انفاق، واژه في سبيل الله ذكر گرديده است. آنان كه مالشان را در راه خدا انفاق مي كنند و در پي آن منتي نگذارند و آزاري نكنند، آنها را پاداش نيكو نزد خدا خواهد بود. (بقره/262)

3ـ در آياتي از قرآن كريم هدف روشن انفاق و گرفتن صدقه، تزكيه نفس و رسيدن به برّ و نيكي ذكر شده است. هرگز به مقام نيكوكاران نخواهيد رسيد، مگرآنكه از آنچه دوست مي داريد انفاق كنيد. (آل عمران/92)

شأن نزول اين آيه، وقف و صدقه است. با نزول اين آيه كساني چون ابوطلحه انصاري به فكر صدقه دادن و وقف كردن بهترين اموال خود افتادند.

4ـ پيامبر اسلام(ص) فرمودند: بهترين يادگار و ميراثي كه انسان از خود بر جاي مي گذارد سه چيز است: صدقه جاريه (وقف) كه اجرش و مزدش به او ميرسد، دانشي كه پس از او مورد استفاده واقع شود و فرزند شايسته اي كه خيري در بر داشته باشد.

بايد در نظر داشت آيات فوق و حديث مذكور، صرفاً جزئي از آنچه در متون تعاليم ديني ما آمده است مي باشند، اين نكته به خوبي روشن است كه وقف جايگاه بسيار مهم و ارزنده اي در اسلام دارد.

وقف مي تواند به عنوان يك سيستم پويا و بازوي نيرومند با ايجاد و حفاظت و بهره برداري مناسب در جهت تحقق عدالت اجتماعي،اقتصادي و فرهنگي به كار آيد و هدف عمده آن نشر فرهنگ وقف، گسترش معنويت، خير خواهي، غير خواهي، ايثار و فداكاري است. زيرا گسترش فرهنگ وقف يكي از راهكارهايي است كه فقر را در جامعه اسلامي ريشه كن مي كند. فقر يكي از مؤثرترين عوامل انحطاط جامعه محسوب مي شود، زيرا فقر جامعه انساني را به زوال مادي و معنوي سوق مي دهد، زيربناي توحيدي جامعه را فلج مي سازد، مانع از رشد هماهنگ جامعه مي شود، فقر با ربودن امكانات مادي و رفاهي از قشر وسيع جامعه، زمينه رشد تفكر را نابود مي سازد و نمي گذارد كه بستر مناسب براي رشد ارزش هاي الهي و معنوي در جامعه فراهم شود. دقيقاً با توجه به تأثير عميق و گسترده فقر،در فرهنگ ديني مترادف با كفر تلقي شده است. جامعه اي كه زبربناي اعتقادي در آن با توحيد بنا شده باشد نمي تواند با كفر بسازد. پس همانگونه كه ريشه زدايي كفر از جامعه از اولويت برخوردار است، ريشه كن نمودن فقر نيز از اولويت برخوردار مي باشد و بر همين اساس است كه خداوند بندگانش را بيش از هر چيز ديگر به وقف و انفاق فرا مي خواند تا اين پديده را از ميان جامعه اسلامي ريشه كن نمايد.

با گسترش فرهنگ وقف يقيناً ميزان فقر و محروميت در جامعه كاهش ميابد، زيرا وقف يكي از راه هاي كنترل تراكم ثروت محسوب مي شود كه با از بين رفتن تراكم ثروت، سرمايه جامعه در اختيار همگان قرار مي گيرد و با بهره مند شدن همگان از امكانات رفاهي و اقتصادي زمينه تكامل در ابعاد فرهنگي،سياسي و اجتماعي نيز فراهم مي شود.

توسعه فرهنگ وقف و انفاق موجب ايجاد تعادل اقتصادي و مادي در جامعه مي گردد. با بوجود آمدن اين تعادل، زمينه فعليت پيدا كردن توانمنديها و پتانسيل هاي بالقوه در جامعه به وجود مي آيد. بدين ترتيب، حركت رو به رشد جامعه در مسير تكامل مادي و معنوي آغاز مي شود پس، سرنوشت جامعه با دستان توانمند خود جامعه تغيير مي كند. دقيقاً به همين لحاظ است كه ايجاد نهادهاي خيريه بر مبني اوقاف و انفاق در جوامع ضروري مي باشد.

از متون اسلامي به خوبي روشن است كه اسلام خواهان زدودن همه جوانب و زواياي فقر در جامعه، و به دنبال رفاه عمومي در حد معقول و مشروع مي باشد.

شهيد صدر در اين باره مي گويد: مسئوليت دولت و نظام اسلامي به جزء تأمين نيازهاي حياتي و ضروري افراد، اين است كه يك سطح زندگي، متناسب با شرايط و مقتضيات روز را براي افراد تضمين نمايد و آنها را به يك حد واحد از رفاه عمومي برساند. وي يكي از ابزارهاي مهم دولت اسلامي را براي تحقق اين هدف، كفالت همگاني مسلمانان در برابر يكديگر ذكر مي كند.

از اين رو، اولاً فقرزدايي تنها در حد قوت لايموت به نيازمندان كفايت نمي كند و ثانياً مسلمانان در برابر يكديگر مسئولند و كفالت همگاني دارند.

كليني در اصول كافي از امام صادق(ع) نقل كرده است: خداوند براي فقرا در اموال ثروتمندان به قدر كفايت قرار داده است و اگر اين مقدار آنها را كفايت نمي كرد، بيشتر قرار مي داد و اين مشكلات فقرا از ناحيه كساني است كه آنها را از حقشان باز مي دارند.

در حديث ديگري امام صادق(ع) مي فرمايد: خداوند همه نيازهاي فقرا را در نظر گرفته است، از هزينه هاي غذا،پوشاك و ازدواج گرفته تا هزينه هاي صدقات مستحبي و حتّي هزينه انجام حج آنان.

وقف از دو راه مي تواند در اين مورد مؤثر باشد:

1ـ نفس استقلال و رشد و توسعه اقتصادي مبتني بر موازين اسلامي و شرعي كه به طور طبيعي موجب رفاه عمومي، زدودن و دست كم كاهش چشمگير فقر، محروميت و آثار شوم آن در جامعه خواهد شد.

2ـ بخش عمده موارد مصرفي كه واقفان دورنگر و نيكوكار در طول تاريخ وقف در نظر گرفته اند به رفاه عمومي فقرزدايي و عدالت اجتماعي مربوط مي شود.

اگر نگاهي هر چند گذرا به تاريخ وقف و مضمون وقف نامه ها بيندازيم به خوبي درميابيم كه واقفان خير انديش تمام زوايا و جوانب نيازها را در نظر گرفته اند، و جهت و سمت اصلي مورد نظر آنان فقرزدايي و در مرحله بعدي تحقق رفاه عمومي در سطح معقول بوده است.
يادآوري اين نكته نيز خالي از فايده نيست كه نيازهاي عمومي و خصوصي مردم نسبت به زمانها و مكانهاي مختلف متفاوت است. اما در روزگار ما تأسيس و مديريت فضاهاي آموزشي، درماني، مسكن، جاده و ... از اولويت بيشتري برخوردارند. از اين رو از راه هاي گوناگون و با آگاهي دادن و تلاش در معرفي بيشتر تأسيس وقف و مفهوم آن به عموم مردم مي توان در جهت اولويت هاي جامعه كمك شايان و درخورتوجهي شود.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 26 فروردین 1389  ساعت 11:45 PM نظرات 0 | لينک مطلب