|
«و اقیموا الصّلاة و آتوا الزکاة و ما تقدّموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند اللّه انّ اللّه بما تعملون بصیر».(سوره بقره ـ آیه 110)نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و بدانید که هرچه از کار خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت و به تحقیق خداوند به همه کارهای شما آگاه است. همچنانکه نباید انسان گناهان را هرچند کوچک و محقّرند، کوچک بشمارد و نادیده بگیرد زیرا ممکن است غضب و سخط الهی در همان گناه کوچکی باشد که از نظر انسان کوچک است ولی از نظر خداوند بزرگ، گو اینکه اگر انسان گناهان را کوچک شمرد، به تدریج قلبش پر از گناه می شود و دیگر مجال هدایت و اصلاح برای او نمی ماند. به همین منوال است، اعمال و کارهای خیر، پس ممکن است از نظر ما یک کار خیری کوچک و بی ارزش باشد ولی از نظر خداوند، بسیار ارزشمند باشد؛ از آن که بگذریم همین کارهای خیر کوچک است که به تدریج زیاد می شود و هرچه بیشتر شود، از گناهان ما کاسته شده و بر ثواب و اجر ما افزوده می گردد. و به هر حال تمام کارهای خیر ما چه کوچک و چه بزرگ، در روز قیامت مایه خرسندی و اطمینان خاطر ما است. پس هیچ کار خیری را نباید کوچک شمرد، همچنانکه نباید به کارهای خیر بسیار، مغرور شد، زیرا قصد قربت و خلوص در هر دو حالت لازم است، تنها چیزی که در اینجا مطرح است، این است که ضمن داشتن خوف و هراس از هر گناه کوچکی، انسان باید به هر کار خیر و عمل صالحی که انجام می دهد ـ هرچند کوچک ـ امیدوار باشد، ای بسا همان یک کار خیر موجب غفران تمام گناهان انسان گردد و تأمین کننده بهشت برین باشد. در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود: «افعلوا الخیر ولا تحقّروا منه شیئاً، فانّ صغیره کبیر و قلیله کثیر». (بحار، ج 71، ص 190) کار خیر انجام دهید و هرگز چیزی از آن کوچک مشمارید چرا که کوچکش بزرگ و کمش افزون است. و در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرماید: «لاتصغّر شیئاً من الخیر، فانک تراه غداً حیث یسرّک».(بحار، ج 71، ص 182) و هیچ کار خیری را کوچک مشمار، زیرا فردای قیامت آن را به نحوی خواهی دید که مایه خرسندی و خوشحالیت باشد. و در این آیه مبارکه نیز به همین معنی تصریح شده است که نتیجه هر کار خیری را در روز رستاخیز خواهید دید، و آنچه از اعمال صالحه که از پیش برای خود بفرستید، نتیجه شیرینش را در خواهید یافت. و آنچه در این آیه دیده می شود تأکید بر نماز و زکات است، سپس می فرماید هر کار خیری را پیش فرستادید، آن را نزد خدا خواهید دید. و با اینکه نماز و زکات نیز از اعمال خیر است ولی چون از اهمّیت بیشتری برخوردارند لذا خداوند آن ها را مقدّم بر تمام کارهای خیر داشته است، پس اگر انسان نماز بخواند و رابطه معنوی خود و خدایش را قوی و محکم گرداند و زکات مالش را بدهد و از این راه نیز رابطه خود و بندگان خدا را محکم نماید، بی گمان راه را برای سایر اعمال خیر بر روی خویش باز کرده و به توفیقات الهی، موفّق خواهد شد زیرا کارهای خیر از این دو حالت خارج نیست یا برای خودسازی و تزکیه نفس و ایجاد رابطه معنوی بین انسان و معبود است و یا برای بذل مال در راه خدا و تقویت رابطه معنوی بین انسان و بندگان خدا است. در آخر آیه آمده است که: خداوند به هر کاری که انجام می دهید آگاه است. و این جمله برای تأکید بر این مطلب است که خیال نکنید، کار خیری از کارهای شما نادیده گرفته و یا به حساب آورده نشود بلکه خداوند تمام کارهایتان را به حساب می آورد و از هیچ کوچک و بزرگی فروگذار نخواهد بود. در سوره آل عمران آیه 30 نیز همین معنی را می بینیم که می فرماید: «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیرٍ محضراً» روزی که هر کس هرچه کار خیر انجام داده است، روبروی خود حاضر ببیند.
و در آخر سروه زلزال نیز می خوانیم: «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة خیراً یره» هر که به اندازه ذره ای کار خیر داشته باشد آن را خواهد دید و هرکه به اندازه ذره ای کار بد داشته باشد، آن را خواهد دید.
|
وقف در ايران باستان
بنظر ميرسد گذشتگان در فرهنگ خود به نوعي از تصرفات مالي شبيه وقف، آشنايي داشتهاند و در تخصيص بخشي از اموال خود. براي خدايان، و معابد انفاق ميکردند. در کتاب مذهبي زرتشتيان اوستا، ميخوانيم:«خشتي مچا اهورايي آييم در گوبيوددت و استارم». (اهورامزدا از کسي خشنود است که بينوايان را دستگيري کند). در طبيعت برابري نيست ما بايد آن را ايجاد کنيم. خداوند متعال تمام افراد را يکسان نيافريد، از اين جهت هميشه افرادي که از ديگران ناتوانتر و ضعيفترند مييابيم. پيامبران الهي کمک کردن و رسيدگي به محرومان و مستمندان را، از وظايف پيروان خود قرار دادهاند.
در مذهب زرتشتي هر کس وظيفه دارد، يک دهم درآمد خود را، صرف داد و دهش و خيرات و کمک به مستمندان کند. همچنين بسياري از افراد نيکوکار زرتشتي قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارايي خود را از قبيل: زمين، باغ، آب و خانه وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد و دهش و کمک به فقرا و همکيشان خود ميکنند.از سنن ايرانيان باستان که براي دادو دهش و خير و خيرات برگزار ميشد، مجالس شش گاهنبار يا گهنبار بود که پيدايش آن به اوايل پيشداديان ميرسد.
وقف در ميان عراقيهاي قديم
«عراقيهاي قديم در تمدن بابل با انواعي از تصرفات مالي که شبيه وقف بود آشنا بودند. (با نوعي از حق انتفاع آشنا بودند). پادشاه زميني از اماکن خودش را در اختيار بعضي از کارکنان خود ميگذاشت تا از درآمد آن بهره بگيرد بدون آنکه مالک زمين شود و يا بتواند آن را به ديگري منتقل نمايد همين حق به ورثه منتفع نيز بحکم قانون به ترتيبي که در قانون تعيين ميکرد منتقل ميگرديد. (4)*
وقف در ميان مصريان قديم
وقف در ميان روميان
«روميان با نظام مؤسسههاي کنيسه وموسسههاي خيريه آشنا بودند. اين موسسهها به اداره فقيران و ناتوانان ميپرداخت. اموالي به اين مؤسسات اختصاص مييافت تا به مصرف فقرا و ناتوانان برسد. (حسن ابوطالب، صوفي، بين الشريعه الاسلاميه و القانون الرومي ص 150).
روميان عقيده داشتندکه اشياي مقدسه اشيايي هستند که بنا به سنن مذهبي و تشريفات و مقرراتي که توسط کاهنان وضع و اجرا ميشد به خدا اختصاص مييافت مانند:معابد، نذور، هدايا و امثال ممنوع البيع و الرهن بود و کسي حق نداشت آنها را تملک کند، چيزي که به خدا تعلق دارد قابل تملک نميباشد.در نوشته جستينيان (قانون مدون يوستينانوس، امپراطور روم شرقي) چنين آمده است:اشياي مقدسه، اشياي حرام، مملوک احدي نميشوند چه آنکه مملوک خدا، مملوک انسان نميشوند (مدونه جستنيان فحرالفقه الروماني، تعريف عبدالعزيز فهمي، ص 57).
وقف در ميان آلمانيها
وقف در کشور فرانسه
«امروزه در قانون کشور فرانسه نوعي از تصرفات مالي وجود دارد که شبيه وقف اولادي است. طبق قانون پدر اجازه دارد، مالي را به فرزندانش ببخشد، و يا به نفع او وصيت کند، که در حال حياتش، خودش از آن منتفع شود و بعد از مرگش، به اولادش يا برادرش منتقل گردد: قانون فرانسه از اين عمل حقوقي تحت عنوان هبه منتقله نام ميبرد و مصارف آن نيز در قانون فرانسه تصريح شده است. قانون، اين نوع وقف را چنين تعريف کرده است: وقف بر امور خيريه عبارت است از:اختصاص دادن مال معيني از دارايي و سرمايه، براي هميشه به عمل خير اعم از آنکه عام باشد يا خاص.
اهداف چنين وقفي عبارت است از:
الف-انجام عمل مخصوص مانند: مراسم دعا، يا شرابخواري، براي آرامش روح متوفي، و يا ايجاد صندلي ويژهاي (کرسي خاصي) در معبدي براي متوفي، و خانوادهاش که ثواب اين اعمال، به شخص متوفي برسد
.ب -انجام عملي براي اهداف عمومي مانند: احداث بيمارستان، يا نمازخانه، يا مدرسه، چنين وقفهاي عام به دو صورت تحقق مييابد:
1-گاهي تنها با انشاي واقف، وقف محقق نميشود و بلکه يک شخصيت حقوقي، نظير دولت، يا مدير يک موسسه عام المنفعه، مانند بيمارستان، بايد با اجازه قانون آنرا تنفيذ نمايد. مانند آنکه به بيمارستاني مبلغي پول اختصاص يابد، و يا از عوايد ملک موقوفهاي کرسي ويژهاي در مدرسهاي ايجاد گردد. در اين صورت اگر مدرسه، و يا بيمارستان عمل واقف را مجاز اعلام کردند، وقف محقق ميشود، وگرنه باطل ميگردد. البته ورثه واقف ميتواند، عليه مدير مدرسه و يا بيمارستان، طرح دعوي کند که چرا مانع تحقق وقف ميشوند، و آنان نيز ميتوانند درخواست الغاي وقف و تعويض آن را بدهند. 2-گاهي هم، مالکي از دارايي خود، ميتواند مؤسسه خيريهاي را به وجود آورد و آنرا شخصا اداره کند،:و از مقامهاي مربوطه، نظير اداره ثبت، اشخاص حقوقي، بخواهد شخصيت حقوقي، براي آن قائل شود و اموالي را به آن اختصاص دهد. اين نوع مؤسسهها پس از احراز شخصيت حقوقي، ميتوانند بخششهاي ديگران را نيز بپذيرند.(10)
نظام انگلوساکسون امروزه نوعي از تصرفات مالي را ميشناسد که تحت نام تراست معروف است و خلاصه تعريف آن چنين است:
مالي را در اختيار شخص معيني گذاشتن تا آنرا به مصرف شخص ديگري برساند. (عوايد مال مال مذکور را صرف احتياجات اين شخص کند). شخص صاحب اختيار را امين و يا وصي و شخصص دوم را مستفيذ و يا مستحق مينامند.رابطه شخص امين يا وصي با مال مورد امانت در ارتباط با مستحق يا مستفيذ، تراست ناميده ميشود که نه مالک آن مال است و نه ميتواند آنرا تمليک کند وحتي خود امين و يا وصي نميتواند از آن مال استفاده ببرد، ونه ميتواند آنرا تمليک کند به نحوي که مالکيت عين از مالکيت منافع جدا ميشود.» (11)
وقف در اسلام و حکومتهاي اسلامي
وقف در قرآن
«در قرآن مجيد آيهاي که، بر وقف و احکام فقهي آن، صراحت داشته باشد وجود ندارد، ولي ميتوان از باب اولويت به آيههاي احسان و انفاق، و قرض الحسنه، و تعاون، و صدقه، به جواز و بلکه، رجحان، و استحباب وقف، استدلال کرد.
دربارهي عطاي منجزه مانند وقف وسکني وصدقه و هبه و غيره اينها، فاضل چنين افاده کرده است:
«علاوه بر اينها آيه ديگري در قرآن ميفرمايد:المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير املا«مال و فرزندان آرايش زندگاني جهانند ولکن، اعمال صالح که تا قيامت باقي است. (مانند نماز و تهجد و ذکر خدا و صدقات جاري چون بناي مسجد و مدرسه و موقوفات و خيرات در راه خدا) نزد پروردگار بسي بهتر و عاقبت آن نيکوتر است.»(14)
و نيز آيه ديگري از قرآن ميفرمايد:«و يزيد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصالحات خير ربک ثوابا و خير مردا.و خدا بر هدايت هدايت يافتگان ميافزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است نزد پروردگار تو بهتر (از مال و جان خاص دنيا) است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت اخروي.»(15)
«براي نگرش به مقام وقف در قرآن کريم، بايستي آيات شريفهاي که بر انفاق، احسان، عمل صالح، خيرات، مبرات، باقيات و الصالحات، ايثار و... صراحت دارد در نظر گرفت و از طرفي مبارزه بيامان را با کنزمال، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت، طغيان، کسب حرام، حبس مال، راندن قهرآميز يتيم، پرخاش برسائل، خودبيني و... را با تعمقي وسيع از سر علم و ايمان بنگريم.» (16)
«پس ميتوان گفت که با عنايت به روح قرآن، وقف نه تنها جايز است بلکه در مواردي و حالاتي راجح و مستحب ميباشد و در موقعيت ويژهاي براي حقن دما و مبارزه با روحيه مال پرستي و ثروت اندوزي و جهت تقليل از اختلافات طبقاتي فاحش، واجب ميشود.»(17) به نظر نگارنده نميتوان وقف را در زمره احکام واجب تلقي نمود زيرا هيچکدام از فقها نيز در کتب فقهي خود به اين معنا تأکيد نکردهاند.
قول، فعل و تقرير پيامبر اسلام (ص) را سنت گويند و آن را به قول، فعل، و تقرير پيامبر اسلام، و ائمه (ع) با اصحاب نيز تعريف کردهاند». (18) رسول اکرم (ص) درحديث مشهوري فرمود:
«اذا مات ابن آدم انقطع عمله، الا في ثلاث: جاريه، او علم ينتفع به، او ولد صالح يدعو له. يعني:«هرگاه فرزند آدم بميرد عمل او قطع ميشود مگر از سه چيز:صدقه جاريه (وقف) يا عملي که از آن سود برده شود و يا فرزند صالحي که براي او دعا کند.»(19)
«در کتاب مغازي واقدي آمده است: نخستين صدقه در اسلام زمينهاي مخيريق است که مخيريق آنها را با وصيت در اختيار پيامبر (ص) گذاشت و پيامبر آنها را وقف کرد.»(20)
«اهل بيت و ائمه (ع) به تأسي از پيامبر اسلام، اهتمام زيادي، در گسترش وقف داشتند و همواره اين امر خير را، مورد ترغيب و حمايت قرار ميدادند که به نمونه هايي اشاره ميشود:
ابوبصير از امام باقر(ع) نقل ميکند، که آن حضرت فرمود: آيا وصيتنامه حضرت زهرا(س) را برايتان نخوانم؟ گفتم چرا، سپس حضرت بستهاي در آوردند، و در نوشتهاي که از داخل آن بيرون آوردند چنين خواندند.
به نام خداوند بخشنده مهربان، اين چيزي است که فاطمه (س) بنت محمد (ص) در مورد باغهاي هفتگانه خود وصيت کرده است باغهاي هفت گانه بنام عواف، دلال، برقه، سبت، حسني و صافيه و مال ام ابراهيم، به علي بن ابيطالب(ع) و بعد از درگذشت او به فرزند حسن (ع) و بعد از درگذشت او به فرزندش حسين (ع) و بعد از او به اکبر فالاکبر از فرزندانش ميرسد.حضرت امير (ع) درباره اهميت وقف، در يکي ازوقفنامههايشانميفرمايند: «ابتغاء وجه الله ليوحيني الله به الجنه و يصرفني عن النار و يصرف النار عن وجهي يوم تبيض وجوه و تسود وجوه. به منظور جلب رضايت الهي تا به سبب آن مرا داخل بهشت برين فرمايد و آتش را از وجودم و صورتم دور فرمايد در روزي که صورتها سياه و سفيدند.»حضرت امير (ع) موقوفههاي مختلفي داشت که به نمونههايي از آن اشاره ميشود: در جلد 2 صفحه 123 مناقب شهر آشوب و جلد 41 صفحه 32 بحارالانوار آمده است:
علي (ع) در ينبع صد چشمه در آورد، و براي حاجيان خانه خدا، وقف فرمود و چاههايي در راه مکه و کوفه حفر کرد و مسجد «فتح» را در مدينه و مسجدي را هم مقابل قبر حمزه و در ميقات ساخت و در کوفه و بصره و آبادان هم مسجدها از او باقي ماند.باغهايي هم اکنون در محله «نحاوله» مدينه، (محله شيعه نشين) به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد که امام حسن مجتبي (ع) يا حضرت علي بن الحسين (ع)(21) وقف فرمودهاند.
«هر چند با دور شدن از صدر اسلام، و استيلاي غاصبان حکومت اسلامي، ضربات جبران ناپذيري بر ارزشهاي مکتبي وارد گرديد اما در عين حال، سنت وقف گسترش يافت و از انحصار بر فقرا و مسکينان، خارج شد و به تأسيس مراکز علم و تأمين زندگي طلبه، و مدرسان خادمان و ايجاد کتابخانهها تعميم يافت.
توجه مردم به وقف و گسترش آن، موجب شد که براي اداره امور موقوفهها تشکيلات منظمي به وجود آيد در اوايل، موقوفهها توسط خود واقفان و يا متوليان اداره ميشد و دولتها دخالتي در اداره وقف نداشتند، ولي کثرت موقوفهها و تطور حيات اجتماعي، در جوامع اسلامي، دخالت دولتها و تأسيس ادارههاي اوقاف را الزامي کرد. در ابتدا قضات بر موقوفهها نظارت ميکردند و متوليان را به محاسبه و محاکمه ميکشاندند ودر صورت تقصير و يا تهاون در نگهداري اعيان وقف، آنان را منع و احيانا تأديب ميکردند. (حسن المحاصره، سيوطي، ج 2، ص 167).
درحکومت بني اميه، توبه بن نمر بن حومل حضرفي، قاضي مصر شد (در حکومت هشام بن عبدالملک که در 125 هجري قمري فوت کرد) روزي اعلام کرد مصرف صدقات مصر، فقرا و مسکينان هستند و من مصلحت ميبينم که در شئون آنها دخالت کنم تا از طريق تملک و با توارث از بين نروند.توبه بن نمر از دنيا نرفته بود که اداره مستقلي زير نظر قاضي شهر براي اداره اوقاف بهوجود آمد و او نخستين کسي بود که دستور ثبت موقوفهها را در دفتر خاصي صادر کرد. تأسيس ديوان اوقاف منحصر به مصر نشد و به تمام کشورهاي اسلامي آن روز تعميم يافت. حتي در دروان قضاوت توبه بن نمر ديوان اوقاف در شهر بصره بوجود آمد.
با دخالت توبه بن نمر در امور مربوط به اوقاف و تأمين ديوانهايي به اين منظور اوقاف زير نظر قضات اداره شد و قاضي هر شهر به تنهايي و يا همراه متولي مخصوص به اداره شئون وقف آن شهر قيام و اقدام کرد.» (22)
وقف در زمان عباسيان
«عباسيان که از سال (32 تا 56 هجري قمري) بر اکثر قلمرو اسلامي حکومت کردند و فرهنگ و تمدن اسلامي، به دوران شکوفايي خود رسيد و موقوفههاي زيادي نيز وجود داشت. در دوران سلجوقيان که از عباسيان متابعت ميکردند، و املاک فراواني براي اداره نظاميهها معروف به دست خواجه نظام الملک وقف شد.ما از نحوه اداره موقوفهها اطلاع دقيقي نداريم، ولي به نظر ميرسد کشورهاي مختلف اسلامي، شيوههاي متفاوتي را براي اداره موقوفهها داشتند (23)، مثلا در ايران، از نيمه دوم قرن چهارم به بعد، از «ديوان اوقاف» نام بردهاند، که دولتها به وسيله اين ديوان در اداره موقوفهها و کيفيت هزينه و درآمد آنها، دخالت ميکردند.
دکتر الکبيسي نويسنده کتاب «احکام وقف در شريعت اسلام» مي نويسد: در دوران عباسيان اداره موقوفهها در اختيار کسي بود که «صدر الوقوف»
«چون آل عثمان اداره اغلب کشورهاي عربي را به دست گرفتند (آل عثمان از سال 699 هجري قمري تا 1342 در آسياي صغير حکومت کردند) قلمرو وقف گسترش يافت و تشکيلات وسيعي براي آن به وجود آمد و قوانين و مقررات متعددي به تصويب رسيد که بسياري از اين قانونها هنوز هم،در کشورهاي اسلامي، عمل ميشود.
آئين نامه اداره اوقاف در 19 جمادي الاخر سال 1280 در عهد عثماني تصويب شد؛ و وظيفه مديران و متوليان اوقاف در آن بيان گرديد.آيين نامه ديگري نيز در 19 جمادي الاخر، 1287 هجري، قمري صادر شد، که انواع زمينها خريد و فروش موقوفهها، و مستغلهاي، در دولت عثماني بيان کرد.قانون ديگري هم، در رمضان 1274 صادر گرديد که تا عصر حاضر ادامه يافت. بسياري از احکام و تعاريف اداره اوقاف عراق را از نظام المستقفات و المستغلات الوقفيه و قانون اراضي عثماني اقتباس کردهاند از همين قوانين است قانون توجيه جهات که به موجب آن چگونگي وظايف در اوقاف وخيريه جهات عليه و انواع جهات در دوم رمضان 1331 هجري قمري صادر شد ماده اول آن چنين است:
اسم جهات، بر خدمات مؤسسات وقفي، مانند تدريس و خطابه و امامت و قيوميت و نگهداري کتب و توليت اطلاق ميشود. (اصطلاح جهات گاهي به خود مسجد و امثال آن اطلاق ميشود و گاهي به خدماتي گفته ميشود که در آنجاها انجام ميگيرد.»(25)
وقف در ايران بعد از اسلام تا مشروطيت
مسلمانان در سال چهاردهم هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات، در محلي به نام قادسيه به سرداري سعد بن ابيوقاص، سپاه ايران را به فرماندهي رستم پسر فرخ زاد شکستدادند و درفش کاوياني را به غنيمت بردند، سپس خوزستان را به تصرف درآوردند و در نبرد ديگري که در سال 21 هجري قمري (642 ميلادي) در حدود نهاوند درگرفت، مسلمانان پيروز شدند و فتح الفتوح ناميدند و به تدريج نواحي ديگر ايران، به تصرف لشکريان اسلام درآمد. با مرگ يزدگرد در سال 32 هجري قمري (651 ميلادي) ايران جزء قلمرو اسلامي شد زمينهاي ايران تابعه فقه اسلامي شد بخشي از اين زمينها که در هنگام فتح آباد بود زمينهاي مفتوح العنوه طبق روايتي که حماد از امام موسي بن جعفر (ع) نقل ميکند موقوفه محسوب شد وبه کساني واگذاردند که آنرا آباد و احيا کنند و به قدر توانايي خراج بپردازند.به نظر ميرسد، در اين روايت وقف از معناي مصطلحي که پيرامون آن سخن گفتيم منشور نظر باشد و صرفا عدم جواز خريد و فروش اراضي مطرح باشد، هر چند اطلاعات دقيقي هم در اين رابطه وجود ندارد.
نويسنده کتاب مالک و زارع در ايران مينويسد: در ازمنه متأخر،کلمه وقف بيشتر در مورد زمينهايي بکار برده ميشد که مالکيت آنها، به نفع عامه، يا يکي از امور خيريه، حبس شده باشد، نظرا مالکيت اين گونه زمينها تا ابد غير قابل انتقال ميشد، اما عملا مانند انواع ديگر زمين، ممکن بود به وسيله غاصبان غصب شود.قديميترين مورد دخالت عضد الدوله (متوفي 372هجري قمري -982ميلادي) در مورد اوقاف سواد سراغ داريم که مفتشان و مميزاني بر آنها گمشات و براي هر کدام مبلغ معيني به عنوان وظيفه مقرر کرد آل بويه املاکي را که اعراب اشعري قم، وقف ائمه (ع) و اعقاب ايشان کرده بودند، متصرف شدند.» (26).
درکتاب «عتبه الکتبه» وظيفه متصدي اوقاف را چنين ميخوانيم: به تفحص احوال اوقاف مشغول گردد، وقفها و وقفنامهها را بازطلبد و کيفيت احوال هر يک بداند، و محصولات گذشته را معلوم کند، تا به کدام کس تعلق داشته و مصارف آن چگونه بوده است؟اگر متصرفان کار بر وفق مشارطه کرده باشند، ومحصول به مصب استحقاق رسانيده،شغل برايشان تعزير ميکند، و به تازگي شرط احکام بجاي آورد. و اگر به خلاف اين بوده باشد، حال به ديوان بازنمايد، و در مستقبل هر موضعي که از اوقاف است، به معتمدان کاردان، خداي ترس و معتبر سپارد، و جهت ميستاند که در تيمار داشت، تهاون نکند، و از جمله خيانت و اختلال دور باشد و اوقاف را معمور دارد و محصول آن بر آن جملت که فرموده است به مصب وجوب رساند و در جاي ديگر وظيفه مسئول ديوان چنين تعيين شده است:
«... و از کار اوقاف و محصولات آن برسد، وخللي را که در آن بيند، تلافي کند، واگر از متولي و متصرفي خيانتي ببيند و اختذالي ظاهر ببيند، تبديل و تنکيل خائن از لوازم شرع داند و در امر احياء معالم خيرات، و رسانيدن محصولات اوقاف به مصب استحقاقي مجتهدباشد.» همچنين از کارهاي شرعي که کند و مهمات ديني که پيش آيد به بصيرتي تمام باشد، تا تمويهي نکنند و باطلي در معرض حق ننمايند، که از آن نحسي به حق مسلماني راه يابد، و ما از آن مسئول باشيم.«يوم لا تملک نفسي لنفس شيئا والامر يومئذ الله»(28) و علي الخصوص در کار ترکات و اموال يتامي و رسانيدن به مستحقان تيقضي هر چه تمامتر ورزد تا دست مکأکله از آن کشيده شود ان الذين ياکلون اموال اليتامي ظلما انما ياکلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا.چنين به نظر ميرسد که در مورد اوقاف نظارت مخصوص از طرف حکومت مرکزي ميشد و اين سياست عبارت بود از اين که تشکيلات مذهبي را دايره تشکيلات حکومت محدود کنند.در منشورهايي که از طرف ديوان سنجر به حکام صادر ميشد، مينوشتند که متوليان اوقاف، تابع قدرت ايشاناند، و حاکم بايد در مصرف عوايد، و وضع، و طرز اداره آنها نظارت کند.
از اينجا برميآيد که در دوران سلجوقي وقف گسترش يافت و موقوفههاي زيادي به وجود آمد، که حکومت مرکزي بر مصرف آنان نظارت داشت. متوليان اوقاف را تحت سيطره تشکيلات حکومتي در آورده بودند در منشوري که از طرف ديوان سنجر صادر شده نظارت کلي به قاضي عسکر سلطان واگذار شده بود و در اين منشور، قاضي دستور داشت درباره محصولات اراضي موقوفه،رسيدگي کند، و اختلال امور اوقاف را مرتفع سازد، ومانع از غصب آنها شود، و کاري کند که محصول زمينهاي وقفي به مصارف منظور برسد.به متوليان دستور داده بودند، که اطلاعات کامل در دسترس او بگذارند و مخارج دستگاه قاضي را به پذيرند. گذشته از قاضي در بعضي شهرها ادارهاي به نام ديوان اوقاف وجود داشت، که کار آنها تدبير امور اوقاف ناحيه مربوطه بود.در منشوري از طرف ديوان سنجر، از نيابت ديوان اوقاف خواستهاند که احوال اوقاف را معلوم دارد، و درباره هر گونه اختلافي که در امور اوقاف پديد آيد، تحقيق کند و در آباد کردن اوقاف، و استراداد، و مطالبه محصول آن سعي جميل بکار برد و چنانچه حيف و ميل و اختلاسي در ديوان موقوفه رخ دهد، در حد امکان در جبران آن بکوشد، وگرنه اين کار را به ديوان ارجاع نمايد.همچنين، در مورد اوقاف گرگان، پس از مقدمهاي کوتاه، به اختلالاتي که در امور اوقاف گرگان وتوابع آن سامان، پديد آمده بود، به عزيزالدين دستور دادهاند که در احوال اوقاف مراقبت کند، و وقفنامهها را بخواند، و محصول گذشته آنان را معلوم دارد، و تحقيق کند که اين اوقاف را از ابتدا، چه کساني وقف کردهاند و محصول املاک چگونه مصرف ميشود اگر کساني که متولي موقوفه هستند، مطابق شروط و اصولي که واقف معين کرده عمل ميکنند و محصول آنرا به مصرف خاص خود ميرسانند، بايد به موقع آنرا تحکيم کرد وگرنه موضوع به ديوان ارجاع شود.» (29)«در دوران سلجوقيان و به خصوص در سلطنت آلب ارسلان و ملکشاه که خواجه نظام الملک وزارت بر آنها را بر عهده داشت، موقوفات زيادي خصوصا در زمينه احداث مدارس (نظاميهها) وجود داشت، بطوري که جمع درآمد موقوفههاي اين مدارس به شصت هزار دينار ميرسيد.
| تعريف لغوى |
| تعریف وقف در قوانین: |
|
ماده 55 ق . م (منظور قانون مدنى) میگويد: وقف عبارت است از اين كه عين مال حبس و منافع آن تسبيل شود، منظور از حبس نمودن عين مال نگاه داشتن عين مال از نقل و انتقال ، و همچنين ، از تصرفاتى كه موجب تلف عين گردد زيرا مقصود از وقف ، انتفاع هميشگى موقوف عليهم ، از مال موقوفه است ، و بدين جهت هم آن را وقف گفته اند . منظور از تسبيل منافع ، واگذارى منافح در راه خداوند، و امور خيريه و اجتماعى میباشد.
|
| بند 7 الحاقى به ماده يك قانون تشکيلات و اختيارات سازمان حج و اوقاف مقرر میدارد: |
| اثلث باقيه ، محبوسات ، نذور، صدقات و هر مال ديگرى كه به غير از وقف براى امور عام المنفعه و خيريه اختصاص يافته در حكم موقوفات عامه است و چنانحه فاقد متولى و متصدى باشد با اذن ولى فقيه تحت اداره و نظارت سازمان اوقاف و امور خيريه قرار خواهد گرفت . همانطور كه ملاحظه میشود اموالى را میتوان وقف نمود كه با حفظ اصل آن ، امكان بهره بردارى از منافعش وجود داشته باشد. به عنوان مثال ، اقلام مصرف شدنى مانند ميوه يا گندم يا برنج كه با استفاده از آنها عين مصرف میشود، قابل وقف نيست . اما اموالى مانند ظروف، ميز، صندلى، ساختمان ، باغ و زمين قابليت وقف دارند. |
|
انواع وقف
|
| الف) وقف عام: وقف عام وقفى را گويند كه راجع به جهات عامه باشد. مثل مساجد، مدارس و هرچه از اين قبيل باشد. وقف عام يا شامل جهت است ، و مصلحت عام را در نظر دارد ، مثل وقف بر مسامد، پل ها و مدارس، و يا شامل عنوان عام است ، مثل فقرا و ايتام . به تعبير ديگر ميتوان گفت وقتى مالك مال منقول قابل دوام يا ملكى را براى كارهاى عمومى و عام المنفعه وقف میکند وقف عام میباشد. |
| ب) وقف خاص: وقف خاص وقفي است كه اختصاص به افراد معينى به طور تعقب داشته باشد مثل وقف بر اولاد و احفاد . به عنوان مثال ، مالكى مال غير منقول يا مال منقول قابل دوام را وقف میكند تا فرزندان او از منافع مال بهره ببرند كه اين عمل را وقف خاص گویند. |
| از يك جهت ديگر، وقف را به انتفاع و منغعت تقسيم ميكنند. به عنوان مثال اگر مالكى زمين خود را وقف كرد تا در آن مدرسه بسازند يا خانه خود را جهت احداث حسينيه وقف نمود اين عمل را وقف انتفاع گويند . اما اگر مالكى چند باب مغازه يا باغ يا ساختمان را وقف نمود تادرآمد آن را متولى وصول كند و براى كمك به ايتام يا روضه خوانى يا درمان بيماران هزينه نمايد اين اقدام را وقف منفعت مينامند. |
| در مقررات اوقاف ، آن دسته از موقوفاتى كه توسط متوليان اداره ميشود غير متصرفى و موقوفاتى كه ادارات اوقاف به قائم مقامى متولى اداره ميكنند را متصرفى مينامند . در برخى منابع انوع ديگرى از تقسيم وقف را ذكر ميكنند كه ضرورتى به بيان آنها نيست و تنها بايد بدانيم كه اگر قصد واقف جهات عمومى و عام المنفعه بود، وقف عام است و اگر براى فرزندان و فرزند زادگان باشد ، وقف خاص تلقى ميشود. |
| وقف در قرآن و سنت |
| هر چند در قرآن آيه اى كه بصورت مستقيم با امر وقف مرتبط باشد، وجود ندارد، منتهى مواردى از اعمال صالح ، مانند صدقه ، قرض الحسنه ، تعاون، انفاق ، محبت و كمك به همنوعان ذكر شده و به نوعى با روح وقف سازگارى دارد كه به برخى از آنها اشاره ميشود: |
|
1-آياتى كه انسان را به عمل صالح ترغيب و توصيه نموده و ميدانيم وقف كردن نيز نوعى كار خير و عملى خداپسندانه است .
|
| 2-. آيه هايى كه به تاليف قلوب و جلب محبت ديگران دلالت دارد و چون يكى از مصارف درآمدهاى وقف در جهت تحكيم و تثبيت روح همبستگى و محبت بوده و در عين حال احسانى است عارى از منت ، و اقدامى است كه در بسيارى از موارد استفاده كننده از منافع وقف، واقف را ملاقات نكرده و چه بسا او را نميشناسد، ولى از نتيجه لطف او بهره مند ميشود هر چند گروهى نيز در اين رابطه به ثروت اندوزى روى مي آورند كه قرآن آنها را هم ، مورد نكوهش قرار ميدهد. |
| 3 -آياتى كه مردم را به روح تعاون، احسان و برادرى دعوت نموده است مانند آيه شريفه : (تعاونوا على البر و التقوى و لاتعاونوا على الائم و العدوان) |
|
4 - آياتى كه انسان را به شناخت خويشتن خود دعوت مینمايد تا بدين وسيله ، همواره درباره اعمال پايدار خود انديشه كند و به سوى انفاق بشتابد.
|
اصل و مبنای مهم وقف در فرهنگ قرآنی، مانند هر عمل شایسته ای، اخلاص و قصد قربت است. در این راستا قرآن
کریم بارها مساله تصحیح نیت و انگیزه ماندگار وقف را مطرح کرده است. از نظر قرآن باید قصد عمل در وقف مانند هر انفاقی رضایت الهی باشد. هر گونه تاثیرگذاری بر نیت وقف، آثار خود را بر نوع و چگونگی بهره گیری از آن خواهد گذاشت به همین دلیل مساله اخلاص در عمل و قصد قربت در کارهای اجتماعی به ویژه خدمت به دیگران اهمیت به سزایی دارد، تا صدقه ربایی و با منت و اذیت و آزار نباشد.
البته آنچه در اینجا محل توجه است، تفکیک میان نیت و انگیزه است که می توان جدایی انداخت. عشق به خدا با حب به ذات و احترام به انگیزه های واقفان منافاتی ندارد. آیاتی مانند والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیر املاً (کهف/9) همگی ناظر به چگونگی قصد و جهت عمل برای محبوب با قید « الباقیات الصالحات» است. اما انگیزه های فردی مانند انگیزه احترام و جلب محبت و تشویق چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و تاثیر آن را در گسترش وقف فراموش کرد. وقتی خداوند خود در جهت ایجاد شوق، انگیزه درست می کند و پاداش های بهشت و آسایش و چند برابر شدن نعمت ها و پاداش ها (بقره /245؛ مائده /12؛ حدید/11) را تعیین می کند طبیعی است که باید برای توسعه وقف از این انگیزه ها استقبال کرد و مطرح کردن و گذاشتن نام بر سر اماکن و موقوفات را نباید مانع دانست و آن را تحقیر کرد و از این نکات ظریف در جهت توجه مردم به وقف غفلت نمود تا هم واقف تشویق شود و هم ترغیبی برای دیگران و نسل های آینده به ویژه خاندان واقف باشد.
وقف با انگيزه کاري و دگرانديشي، سابقه طولاني در تاريخ بشر داشته است. رويکرد انسان به اين امر، ريشه در ميل
او به ماندگاري و جاودانگي دارد، چرا که انسان با صرف بخشي از دارايي اش در امور عام المنفعه نامش را جاودانه مي سازد. از سويي وقف به عنوان بارزترين مصداق احسان، تعاون و عمل صالح ماندگار، منشأ خدمات علمي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي در جامعه است که از اين ديدگاه مورد استقبال دولت ها بوده و هست و از گذشته هاي دور بخش عظيمي از عمران روستاها، نوسازي راه ها و قنات ها و نيز پيشرفت شهرها بر اثر برکات نهاد وقف صورت مي گرفته است.اسناد و شواهد در ايران باستان نيز گوياي اين مطلب است که تشکيلات يا از سوي دولت ها در اين خصوص ترتيب داده شده بود.
هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان به عنوان دولت هايي مقتدر که در پي هم سرزميني وسيع را اداره مي نمودند و از اين تشکيلات برخوردار بوده اند، در اين زمينه پيش قدم مي باشند. ظهور اديان به ويژه دين مبين اسلام، وقف را معنايي روشن تر بخشيده است. رهنمودهاي قرآن کلام آسماني مسلمانان در تشويق انسان ها به خيرات و نکوهش مال اندوزي و نيز عملکرد پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار در ترويج اين سنت حسنه، نقشي عظيم ايفا نموده است. رونق يافتن اين امر در شکوفايي اوضاع اقتصادي و اجتماعي کشورهاي اسلامي، تأثير چشمگيري داشت. موقوفات به عنوان ثروت هاي عمومي و منبع درآمدي براي عموم مردم مورد توجه حکام و دولت ها قرار گرفته و به صورت نهادين درآمده.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، وقف و اوقاف، فلسفه ديگري يافت و بسياري از موقوفات احيا گشته و درآمد آنها صرف نيات واقفين با رنگ مذهبي گرديده، چنان که امام خميني (ره) در اين مورد فرمودند: اگر تبليغات دولت رايج شود، خواهيد ديد که از همين نذر و وصيت چه خدمت هايي به کشور و توده مردم مي شود و بي شک نيمي از اداره کشوررا اين گونه چيزها مي چرخاند.
نظر به اين که ورزش پهلواني زورخانه متعلق به اولين امام شيعيان جهان حضرت علي (ع) مي باشد. و آن حضرت در مدت عمر شريف خود به امور وقف، اهميت مي داد بر آن شديم تا سلسله مقالاتي در خصوص وقف ارائه نماييم. پس از ظهور دين اسلام، وقف با تأثير پذيري از جهان بيني اسلام و اعتقاد به معاد به صورتي استوار و جهت دار مطرح گرديد. بينش اسلامي باعث شدکه روز به روز بر شمار موقوفات افزوده شود، تا جايي که بسياري از مساجد، مدارس، بيمارستان ها، و... داراي املاک موقوفي شدند، تا از اين راه مخارج آنها تأمين شود. معصومين عليهم السلام که الگوهاي عملي در مسير تکامل بشر مي باشند، در عمل به اين موضع پيش قدم بودند و اموال زيادي را براي مصارف مختلف وقف مي کردند.
ابن هشام مي گويد: نخستين صدقه موقوفه در اسلام زمين هاي "مخيريق" است که آنها را با وصيت در اختيار رسول خدا قرار داد و پيامبر آنها را وقف کرد. شرح جريان بدين قرار است: مخيريق از عالمان بزرگ اهل کتاب در مدينه بود. وي مردي ثروتمند بود و پيامبر را بسيار دوست داشت؛ از اين رو در روز شنبه اي که جنگ احد آغاز شد به يهوديان گفت: شما مي دانيد ياري دادن محمد بر شما لازم است، پس برخيزيد و او را ياري دهيد. آنها گفتند امروز شنبه است و طبق عقيده خودمان نبايد کاري انجام دهيم . مخيريق گفت شما شنبه اي نداريد سپس اسلحه خود را به دوش گرفت و براي ياري پيامبر به سمت احد حرکت کرد. وي قبل از حرکت، به خويشانش چنين وصيت کرد: اگر من امروز کشته شدم، دارايي من در اختيار محمد (ص) خواهد بود تا بنابر رهنمود خدا، در هر راهي که صلاح مي داند صرف کند. هنگامي که جنگ شروع شد، با دشمنان پيامبر جنگيد و کشته شد. پيامبر (ص) اموال اورا پذيرفت و وقف کرد. دارايي او هفت نخلستان بود که به "حوائط سبعه" معروف است؛ از اين رو اولين واقف در اسلام، پيامبر اکرم (ص) است که اموال مخيريق را وقف کرد.
موقوفات امام علي (ع) در مدينه
با توجه به تحقيقات انجام شده پيرامون موقوفات حضرت علي (ع) در مدينه مشخص گرديده که «نادي المدينه الادبي؛ باشگاه ادبيات مدينه» که مجمعي از اديبات و فرهنگيان مدينه منوره محسوب مي شود، طي کنفرانسي که در اسفندماه سال 86 برگزار گرديد، از موقوفات حضرت علي (ع) درمنطقه مدينه منوره در خور توجه مي باشد.

پاسخ می دهد و هیچگاه جامعه انسانی با کمبودهای اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی روبرو نخواهد شد. اما مهم این است که هم نیازها براساس اولویت در سطح افکار عمومی معرفی شود و هم ضرورت آن عینی و متناسب با عواطف و درک و توجه واقفان لحاظ گردد. البته وقف می تواند در جنبه شخصی و خانوادگی نقش داشته باشد و گاه در بعد عمومی و در جهت پرکردن خلأهای اجتماعی، که قرآن بر کارهای عمومی و همیاری و حل مشکلات و برطرف کردن نابسامانی های جامعه از طریق تعاون بر نیکی تأکید می کند. زیرا هر چند انسان به دلیل حب فرزند و حفظ اموال خود از دست یازیدن دیگران، گاه وقف می کند، اما آنچه در این میان بیشتر ارزش دارد، و قرآن آن را ترویج می کند فرهنگ سازی برای انجام کارهای عام المنفعه و نهادینه کردن روحیه همدلی و همکاری و تشویق به تعاون و کمک به دیگران است: « تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شدید العقاب» (مائده /2) و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر می دهد. « و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب» ( بقره /177) در آغاز در آیه ای می فرماید: « اگر از آنچه خدا به آنان روزی داده انفاق کنند چه زیانی بر ایشان دارد. (نساء/39) سپس می فرماید: « ان الله لا یظلم مثقال ذره و ان تک حسنه یضاعفها و یوت من لدنه اجراً عظیما» ( نساء /40). در حقیقت خداوند هم وزن ذره ای ستم نمی کند و اگر این ذره کار نیکی باشد آن را دو چندان می کند و از نزد خویش پاداشی بزرگ می بخشد.

وقف دارای تصمیماتی است از وقف به اولاد و بستگان گرفته تا وقف به فقرا و مساکین، امور خیریه، مسائل دینی، امور عام المنفعه، امور تعلیمی و امور برجای مانده. درباره وقف به فرزندان و بستگان که جنبه شخصی و خصوصی پیدا می کند و جزء وقف خاص تلقی می شود از آیاتی استفاده می شود که در بخش وقف به اولاد، ریشه در نگرانی های آینده و ظلم و تعدی های فرزندان بزرگ و یا بستگانی دارد که ممکن است در اثر فقدان پدر، موجب اذیت و آزار و از بین بردن حق آنان شود از این رو به افراد توصیه می کند تا برای فرزندان و همسران خویش وصیت کنند: « و لیخش الذین لوترکوا من خلفهم ذریه ضعافاً خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولاً سدیدا» ( نساء /9) آنان اگر فرزندانی ناتوان از خود برجای بگذارند و بر آنان بیم دارند باید از ستم بر یتیمان بترسند. پس باید از خدا پروا دارند و سخنی بجا و درست گویند.
بنابراین گرچه از قرآن کریم موضوعات بسیاری از وقف می توان استفاده کرد و محور گسترده و متنوعی دارد اما این کتاب الهی به ابعاد گوناگونی مجال و میدان داده است تا هر کس متناسب با برداشت و احساس خود به صدقات جاریه روی بیاورد. خواه این وصیت و انفاق در حوزه پدر و مادر و بستگان باشد، یا در حق یتمان و مستمدان : « یسالونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین وابن السبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم» ( بقره /215) از تو می پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر مال و مایه سودمندی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و در راه ماندگان باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.
اما بررسي متون ديني و پژوهش در قرآن و سنت نشان ميدهد كه مفهوم وقف بسي گسترده تر و فني تر از آنچه كه در تعريف مذكور آمده است ميباشد، زيرا وقف در فرهنگ اسلامي مترادف با كلمه انفاق و صدقه است. انفاق و صدقه به مفهوم عام آن هر نوع هبه، هديه و بخشش را شامل ميشود كه بخاطر مصالح خلق خدا اهداء مي گردد.
لذا مي توان گفت وقف عبارت است از هر هديه و تحفه اي كه بخاطر مصالح خلق و رضايت خدا اهداء گردد، انفاقي است عاري از منت و احساني است خالي از اذيت و بدور از تحقير شخصيت ديگران،تصدقي است دايمي،مستمر و بدون ريا.
1ـ قرآن كريم در موارد متعددي از انفاق به عنوان جهاد مالي در كنار جهاد جان ياد كرده است. مؤمناني كه بدون عذر از جهاد بازنشسته اند با آنان كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مي كنند برابر نيستند، خدا مجاهدان به مال و جان را بر نشستگان برتري بخشيده است... (نساء/95)
2ـ در بسياري از آيات قرآن كريم به دنبال واژه انفاق، واژه في سبيل الله ذكر گرديده است. آنان كه مالشان را در راه خدا انفاق مي كنند و در پي آن منتي نگذارند و آزاري نكنند، آنها را پاداش نيكو نزد خدا خواهد بود. (بقره/262)
3ـ در آياتي از قرآن كريم هدف روشن انفاق و گرفتن صدقه، تزكيه نفس و رسيدن به برّ و نيكي ذكر شده است. هرگز به مقام نيكوكاران نخواهيد رسيد، مگرآنكه از آنچه دوست مي داريد انفاق كنيد. (آل عمران/92)
شأن نزول اين آيه، وقف و صدقه است. با نزول اين آيه كساني چون ابوطلحه انصاري به فكر صدقه دادن و وقف كردن بهترين اموال خود افتادند.
بايد در نظر داشت آيات فوق و حديث مذكور، صرفاً جزئي از آنچه در متون تعاليم ديني ما آمده است مي باشند، اين نكته به خوبي روشن است كه وقف جايگاه بسيار مهم و ارزنده اي در اسلام دارد.
با گسترش فرهنگ وقف يقيناً ميزان فقر و محروميت در جامعه كاهش ميابد، زيرا وقف يكي از راه هاي كنترل تراكم ثروت محسوب مي شود كه با از بين رفتن تراكم ثروت، سرمايه جامعه در اختيار همگان قرار مي گيرد و با بهره مند شدن همگان از امكانات رفاهي و اقتصادي زمينه تكامل در ابعاد فرهنگي،سياسي و اجتماعي نيز فراهم مي شود.
توسعه فرهنگ وقف و انفاق موجب ايجاد تعادل اقتصادي و مادي در جامعه مي گردد. با بوجود آمدن اين تعادل، زمينه فعليت پيدا كردن توانمنديها و پتانسيل هاي بالقوه در جامعه به وجود مي آيد. بدين ترتيب، حركت رو به رشد جامعه در مسير تكامل مادي و معنوي آغاز مي شود پس، سرنوشت جامعه با دستان توانمند خود جامعه تغيير مي كند. دقيقاً به همين لحاظ است كه ايجاد نهادهاي خيريه بر مبني اوقاف و انفاق در جوامع ضروري مي باشد.
شهيد صدر در اين باره مي گويد: مسئوليت دولت و نظام اسلامي به جزء تأمين نيازهاي حياتي و ضروري افراد، اين است كه يك سطح زندگي، متناسب با شرايط و مقتضيات روز را براي افراد تضمين نمايد و آنها را به يك حد واحد از رفاه عمومي برساند. وي يكي از ابزارهاي مهم دولت اسلامي را براي تحقق اين هدف، كفالت همگاني مسلمانان در برابر يكديگر ذكر مي كند.
از اين رو، اولاً فقرزدايي تنها در حد قوت لايموت به نيازمندان كفايت نمي كند و ثانياً مسلمانان در برابر يكديگر مسئولند و كفالت همگاني دارند.
كليني در اصول كافي از امام صادق(ع) نقل كرده است: خداوند براي فقرا در اموال ثروتمندان به قدر كفايت قرار داده است و اگر اين مقدار آنها را كفايت نمي كرد، بيشتر قرار مي داد و اين مشكلات فقرا از ناحيه كساني است كه آنها را از حقشان باز مي دارند.
در حديث ديگري امام صادق(ع) مي فرمايد: خداوند همه نيازهاي فقرا را در نظر گرفته است، از هزينه هاي غذا،پوشاك و ازدواج گرفته تا هزينه هاي صدقات مستحبي و حتّي هزينه انجام حج آنان.
1ـ نفس استقلال و رشد و توسعه اقتصادي مبتني بر موازين اسلامي و شرعي كه به طور طبيعي موجب رفاه عمومي، زدودن و دست كم كاهش چشمگير فقر، محروميت و آثار شوم آن در جامعه خواهد شد.
2ـ بخش عمده موارد مصرفي كه واقفان دورنگر و نيكوكار در طول تاريخ وقف در نظر گرفته اند به رفاه عمومي فقرزدايي و عدالت اجتماعي مربوط مي شود.

