مصاحبه آقای دکتر دوامی
س: لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و شکلگیری کار خود توضیح دهید؟ من تحصیلات دبیرستانی را از هنرستان تهران که نام دیگر آن ایران و آلمان بود و توسط ایرانیها و آلمانیها اداره میشد شروع کردم وچون به زمینههای فنی و مهندسی علاقمند بودم به این هنرستان رفتم، 3 سال اول را به دبیرستان رفتم و 3 سال دوم را به هنرستان رفتم و در رشتهی مکانیک تحصیل کردم اما ضمن اینکه ما در هنرستان تهران درس میخواندیم متوجه شدیم که ما نمیتوانیم ادامه تحصیل بدهیم. هدف این بود کسانی که تکنسین میشوند جذب بازار کار شوند و واقعاً مملکت نیاز شدیدی به استادکاران ماهر و تکنسینها داشت و هنوز نیز صنایع کشور ما از این کمبود رنج میبرد و طبیعتاً یک تصمیمگیری صحیحی بود. چون ما علاقمند به ادامه تحصیل بودیم، در این زمینهها فکر میکردیم. دانشگاه پلیتکنیک تازه تأسیس شده بود، هنرسرای عالی قدیمیتر از این دانشگاه بود و هدف آن بیشتر برنامههای تربیت مدرس بود (تربیت معلم حرفهای و دبیر برای هنرستانها). وقتی مشکل هنرستانها را مطرح کردند که آنها نمیتوانند ادامه تحصیل بدهند، پلیتکنیک یک شرط قائل شد کسانی که فارغالتحصیل هنرستان هستند و دیپلم ریاضی داشته باشند میتوانند بدون کنکور وارد دانشگاه شوند. به این دلیل ما گروههایی بودیم که همزمان با رفتن به هنرستان به کلاسهای شبانه مدرسه هدف میرفتیم، من دیپلم ریاضی را هم گرفتم و ما میتوانستیم بدون کنکور وارد دانشگاه امیرکبیر شویم یک عده از دوستان ما وارد دانشگاه امیرکبیر شدند، اما دانشگاه امیرکبیر دانشگاه تربیت مدرس نبود هنرسرا بود و به دلیل داشتن دیپلم ریاضی ما میتوانستیم در تمام کنکورها شرکت کنیم. البته هنرسرای عالی تصمیم گرفت که قوانین را تغییر دهد و همهی هنرستانیها بدون داشتن دیپلم ریاضی میتوانند در هنرسرای عالی شرکت کنند. با اینکه به دانشگاه امیرکبیر میتوانستم وارد شوم اما به دلیل علاقهای که به حرفهی معلمی داشتم در هنرسرای عالی شرکت کردم و در رشتهی متالورژی (ذوب فلزات و ریختهگری) قبول شدم و از این دانشگاه فارغالتحصیل شدم. به دلیل اینکه هنرسرای عالی دانشگاه تربیت مدرس بود مجبور بودیم که در هنرستانها به کار مشغول شویم. هنرسرای عالی به نارمک منتقل شد و نامش به دانشسرای عالی صنعتی و بعداً به دانشگاه علم وصنعت ایران تغییر کرد. در جنب آن هنرستانی تأسیس شد که من حدود 2 سال در همان هنرستان کار کردم، در آن زمان قانونی بود که شاگرد اولهای دانشگاه برای اخذ مدرک دکترا به خارج از کشور اعزام میشدند و من شاگرد اول این رشته شده بودم. بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه در هنرستان فنیحرفهای نارمک دروس فیزیک را تدریس میکردم متوجه شدم که تدریس دروس فیزیک بدون داشتن کار تجربی و آزمایشگاهی مفید نیست، به همین دلیل تصمیم گرفتم شخصاً یک آزمایشگاه تجربی فیزیک تأسیس کنم. کمکم این آزمایشگاه از یک بخش کوچک در کلاس درس به چند آزمایشگاه بزرگ تبدیل شد یعنی آزمایشگاههای حرارت، الکتریسته، نور. این همان آزمایشگاهی است که هم اکنون در دانشگاه علم و صنعت وجود دارد. چون احداث این آزمایشگاهها سه سالی طول کشید لذا گرفتن بورس به تأخیر افتاد زمانی که مراجعه کردم گفتند: این بودجهها لغو شده و دیگر چنین بورسی را به ما نمی دادند. در این زمان دانشگاه صنعت شریف هم تازه در حال تأسیس بود که من هنرسرای عالی را ترک کردم. دانشگاه صنعتی شریف فقط فارغالتحصیلان خارج را به عنوان مربی میگرفت و کسانی که شاگرد اولهای دانشگاههای ایران بودند را به عنوان دستیار استخدام میکرد. من به عنوان دستیار در دانشگاه صنعتی شریف استخدام شدم و بعد از 4 سال فعالیت به تدریج آزمایشگاهها آماده شد و ما هم در آزمایشگاهها مستقر شدیم. تعدادی از همکاران قدیمی ما که بعضی از آنها در دانشگاه هستند و بعضیها در قید حیات نیستند، اینها همان شاگرد اولهای دانشگاهها بودند که اینجا آمدند و به کار مشغول شدند. امروز که به گذشتهها فکر میکنم به نظرم میرسد استخدام شاگردان اول در دانشکدهها و سپس اعزام آنها بعد از 4 سال کار در دانشگاه و گرفتن تعهد به مراجعت روش بسیار مؤثر در تأمین هیأت علمی دانشگاهها بود که متأسفانه در حال حاضر روشهای دیگری جای آن را گرفته است. دانشگاه صنعتی شریف ما را بورسیه کرد و هر کدام به کشوری رفتیم. من به انگلستان رفتم و از دانشگاه لیزر دکترا خود را دریافت کردم و برگشتم به ایران، از آن زمان به بعد به استثناء فرصتهای مطالعاتی در دانشگاه حضور دارم. فکر میکنم در حال حاضر سوابق فعالیتهای دانشگاهی من به حدود 40 سال میرسد. در کنار کار تدریس در دانشگاه و کارهای پژوهشی به ارتباط صنعت و دانشگاه فوقالعاده علاقمند بودم. علت آن بود که من از هنرستان شروع کردم و به فن و صنعت علاقمند بودم و از ابتدای تأسیس دانشگاه صنعتی شریف من همیشه با صنعت ارتباط داشتم. این ارتباطات در چند جهت بود: یکی در جهت آموزش ضمن کار، افرادی که در صنعت شاغل بودند چه در سطوح استادکاری و چه در سطوح کارگری و تکنسینهایی که در صنعت بودند و همین طور مهندسینی که فارغالتحصیل میشدند. شاید ارتباط ما بعد از فارغالتحصیلی عمیقتر بود چون زمانی که ضمن کار نکاتی را آموزش میدادیم آنها خیلی بیشتر استقبال میکردند به دلیل اینکه شدیداً نیاز به اطلاعات داشتند در حالی که شاید در دوران تحصیل زیاد اهمیت نداشت. امروز نیز ثابت شده است که آموزشهای ضمن کار یا در توسعه صنعتی و افزایش بهرهوری صنایع دارای اهمیت زیادی بوده و اصطلاحات آموزشهای مادامالعمری یا آموزشهای قابل انعطاف واژههای آشنایی برای صنایع کشورمان میباشد. اگر چه به نظر من در این زمینه کمبودهای زیادی در صنایع کشور وجود دارد. دوم با توجه به اینکه مراکز تحقیقاتی در ایران نبود و کشور ما از مرحلهی کشاورزی آن هم از نوع سنتی میخواست وارد مرحلهی صنعتی شدن شود به همین دلیل تحقیقات صنعتی به آن صورت در ایران رایج نبود انتقال تکنولوژی و فن همیشه توسط شرکتهای خارجی انجام میشد. به این دلیل ما در دانشگاه کارهای تحقیقاتی که انجام میدادیم نگرش اصلی آن کاربرد در صنعت خودمان بود. بیشتر کارهایی که من انجام میدادم با توجه به نیازهای صنعت بود و بر اساس آن نیازها کارهای تحقیقاتی یا پروژههای دانشجویی را تعریف میکردم ضمناً به برخی از حوزههای نظری، حرکت در مرزهای دانش یا فنآوریهای جدید هم توجه میکردیم. اعتقاد من بر این بود که دانشگاه ضمن اینکه نیازهای روز صنعت را میبیند و اولویت را در این زمینه میگذارد باید یک مقداری آینده را هم مورد نظر قرار دهد، آن آیندهای که آن زمان ما فکر میکردیم 15 سال بعد بود، یعنی؛ حداکثر فاصلهی زمانی بین تحقیقات دانشگاهی و نیازهای صنعتی یک زمان 15 ساله بود. که ما در بعضی از حوزهها مثلاً کاربرد شبیهسازیهای کامپیوتری در صنعت متالورژی داشتیم تقریباً میتوان گفت: ما از 24 سال قبل شروع کردیم اگر چه الان صنایع ما توسعه پیدا کرده هنوز میبینیم باز این فاصله 25 ساله کافی نبوده است شاید ما باید فاصله طولانیتر را در نظر میگرفتیم، این واقعاً یکی از مشکلات اساسی توسعه رابطه صنعت و دانشگاه در کشورمان میباشد رابطه منطقی بین نیازهای صنایع کشورمان و آموزشها و پژوهشهای دانشگاهی وجود ندارد. امروز در جهان این فاصله خیلی کاهش پیدا کرده یعنی؛ دانشگاهها بیشتر از 3،4،5 سال نمیتوانند فراتر فکر بکنند. به هر حال ما این اعتقاد را داشتیم و در همه زمینهها کار میکردیم هم در زمینههای نظری و بنیادی و هم در حوزهی نیازهای صنعتی کشورمان. به این دلیل خیلی از نوآوریها در صنایع متالورژی و بعضی از زمینههای وابسته دیده میشد و آموزشهایی که میدهیم مناسب با نیازهای خاص جامعه است. مهندسی یک تعریفی دارد، فعالیتی است که در جهت تأمین نیازهای جامعه انجام میشود در نتیجه وقتی شما آموزش میدهید باید مخاطبین مشخص باشند و نیازهایشان را با خودشان مطرح کنید. آنها یعنی صنایع توجه به نیازهای امروزشان دارند در حالی که دانشگاه نیازهای آینده صنایع را مدنظر قرار میدهند. کارآموزی دانشجویان را نظارت میکردیم و سعی میکردیم پروژههای تحقیقاتی آنها در ارتباط با نیاز صنعت باشد. صنعت هم نیازش را تعریف کند و هم اینکه حتیالمقدور دانشجو پس از فارغالتحصیلی در محلی استخدام شود که در آنجا کارآموزی کرده و یا موضوع تحقیقاتی او در رابطه با حل نیازهای آن کارخانه بوده. س: در حقیقت پروژه هدفمند باشد؟ بله. آن چیزی که من احساس میکنم لازم است، این که پروژههای فوق لیسانس و دکترا در حوزههای مهندسی توسط صنایع تعریف شوند چه بخش خصوصی و چه بخش دولتی دانشجویان از ابتدا بورسیه صنایع شوند. مکانیزمهایی به کار رود که آنها دو برابر طول دوران تحصیل در آن واحدی که آنها را بورسیه میکنند کار کنند و این هم به توان مالی دولت و هم به توان اقتصادی دانشگاهها کمک میکند که بتوانند توسعه پیدا کنند و اینکه پدیدهی "فرار مغزها" را به مقدار بسیار زیادی متوقف میکند. ما این سیستم را با کارخانجات انجام میدادیم به همین دلیل ارتباط بسیار نزدیکی با صنایع داشتیم و سعی میکردیم تحقیقاتمان در این چهارچوب باشد. به هر حال این یکی از فعالیتهایی بود که من انجام دادم. یک مورد دیگر که ما به آن توجه میکردیم این بود که اگر شما بخواهید ارتباط صنعت و دانشگاه را توسعه دهید باید زیربناهای آن جامعهی مدنی لازم را به وجود بیاورید. برای اینکه این زیربناها ایجاد شود در تأسیس انجمنها تلاش زیادی کردیم از جمله جامعه ریختهگران ایران که در سال 58 تأسیس شد امروز دو مجله را به صورت مستمر منتشر میکند و انجمن مهندسی متالورژی ایران را در ده سال پیش تأسیس کردیم. این انجمنها در حقیقت یک پل ارتباطی بسیار موثری بین صنعت و دانشگاه هستند و مدیران و اعضاء فعال آنها، مدیران صنایع، مهندسین صنایع، اساتید دانشگاه و مدیران دانشگاهها هستند که به اعتقاد من نقش بسیار تعیینکنندهای در ارتباط بین صنعت و دانشگاه دارند. اولین فعالیتی که در انجمن ریختهگران انجام دادیم نوشتن 6 جلد کتاب برای هنرستانها در رشتهی ریختهگری بود. انجمنها در حقیقت به عنوان پل ارتباطی بسیاری از پروژههای تحقیقاتی را برای دانشگاهها تعریف میکردند که در حقیقت نیاز صنایع بود، انجمنها حمایت زیادی از صنایع و دانشگاهها میکردند، ارتباط بهتر بین آنها را برقرار میکردند. در زمینهی دیگری که ما فعالیت کردیم، فعالیت در حوزههای پژوهش توسعه بود. واحد ریختهگری شرکت پارس متال که تقریباً میتوان گفت: جزء یکی دو شرکت بزرگ ریختهگری بخش دولتی بود، در سال 55،56 ایجاد بخش پژوهشی توسعهی آن را به مدت 20 سال به عهده گرفتم و تلاش کردم یک واحد پژوهشی توسعهی صنعتی به عنوان یک الگو در ایران ایجاد کنم، که تجربیات بسیار ارزندهای بود. همچنین حدود سال 61 یعنی زمان تعطیلی دانشگاهها یک آزمایشگاه بسیار کوچکی تأسیس کردیم که در حال حاضر با مؤسسات حاشیهای آن حدود 200 نفر پژوهشگر و کارمند دارد و به صورت یک مرکز تحقیقاتی بزرگ در حوزه فلزات، سرامیک، پلیمر درآمده است. س: لطفاً در مورد پژوهشگاه متالوژی رازی بیشتر توضیح دهید؟ اصولاً اگر تعطیلات دانشگاهها نبود این مرکز هرگز تشکیل نمیشد. در این 3 سالی که دانشگاهها تعطیل شده بود، من وسه نفر از همکاران و دوستان که تصمیم به ماندن در ایران داشتیم تصمیم گرفتیم یک آزمایشگاه کوچک درست کنیم و در حوزهی تخصصی خودمان به تحقیقات در مورد صنعت بپردازیم و به دلیل اینکه امکانات مادی نداشتیم به یکی از کارخانههای ریختهگری پیشنهاد کردیم ما در ازای خدماتی که به شما میدهیم در اختیار ما یک اتاق قرار دهید و به ما امکانات دهید، به هر حال امروز آن اطاق کوچک در حدود 24 سال پیش به یک مرکز تحقیقات مدرن با بیش از 4000 مترمربع زیربنا تبدیل شده است. و اصولاً به نظر من امکانات کار و رشد برای جوانان در کشور فراهم است اگر چه بستر لازم برای رشد سریع کشور نیز بایستی فراهم کرد، به نظر من به جای آنکه ما فقط به فکر آیندهنگری باشیم بایستی آینده را با تلاش و کوشش زیاد بسازیم. مرکز متالوژی رازی کنار واحدهای تحقیقاتی خود ارتباطات برون مرزی هم دارد. در این زمینه یک سال است که تشکیلاتی در کانادا دارد و این بخش در حال توسعه میباشد. بعضی از کشورها مجوز استاندارد را بدون اینکه اینجا را بازدید کنند ازطریق سایت به ما دادند مانند: کشورهای عربستان و آفریقای جنوبی. این موسسه در کنار فعالیتهای پژوهشی خود ارتباط خیلی خوبی با آموزش عالی داشته اما ماهیتاً به صورت غیر انتفاعی اداره شده. در طرح جدید زمین آن از طریق منابع دولتی تأمین میشود و یک مرکز بزرگی به وجود میآید اما آن چیزی که الان مانع از تحقق آن میشود موانع دولتی است اما بخش برون مرزی ما خیلی سریعتر توسعه پیدا میکند. اصولاً با پدیدهی جهانی شدن شما به هیچ وجه نمیتوانید در خلاء و تاریکی زندگی کنید. ایران دارای مزیتهای نرمافزاری زیادی نسبت به کشور هندوستان میباشد. خوشبختانه در 2،3 سال گذشته در ایران نهادهای دولتی که متولی توسعهی IT هستند. در زمینهی توسعه نرمافزار از نظر تحقیقاتی به ما کمک کردهاند اما به طور کلی ما در زمینهی توسعهی مرکز متالورژی رازی از لحاظ فیزیکی با موانع زیادی روبرو هستیم. در کنار این زمینهها دیگر گنجایشی برای افزایش کارکنان نیست آزمایشگاهها باید توسعه پیدا کند و بخشها توسعه یابد، اما بستر برای توسعه محدود است. به هر حال این موسسه در ظرف 24 سال گذشته با این دیدگاه که سرمایهگذاریها به گونهای انجام شده که انتظار برگشت سود نبوده هزینههای خود را تأمین کرده و حالا آیا به این ترتیب میشود به عنوان یک موسسهی اقتصادی تلقی شود یا نه بحث دیگری است. از نظر تولید علم به طور متوسط هر ماه یک مقاله در مجلات معتبر دنیا چاپ میکند و این فعالیتها در حال گسترش است. هر موسسهای یک مرحله شکلگیری دارد که زمان طولانی را به خودش اختصاص میدهد، مرحلهی دیگر توسعه یافتگی است که این مرحلهی توسعهیافتگی معمولاً 5 یا 6 سال طول میکشد. این فرآیندها در ایران خیلی طولانی است و میتوانم بگویم که بعد از 24 سال ما وارد مرحله توسعه سریع شدهایم. فکر میکنم اگر بستر آن فراهم شود یک آرامش 5 تا 10 ساله در ایران به وجود آید بعد از آن توسعه کشور با سرعت در حال انجام خواهد بود. و به همین دلیل میتوانم بگویم مرکز رازی در 4 سال گذشته شاید بیش از 18 سال گذشته توسعه پیدا کرده است یعنی؛ به صورت تصاعدی توسعه مؤسسات اتفاق میافتد. اما تنها نگرانی که ما داریم در مورد مسئلهی پدیدهی مهاجرت مغزها میباشد. تا به امروز مشکلی وجود نداشته اما در حال حاضر عدهای از همکاران تمایل دارند در بخشهای برون مرزی فعالیت داشته باشند. س: من میخواستم بدانم که شما چه برنامه و چهارچوبی داشتید که در حقیقت این نیروهایی که آنجا کار میکنند و یک تجربهی گران بهایی دارند همانها را در خدمت همان مؤسسه به کار بردید؟ مهمترین ویژگی مراکز تحقیقاتی آن است، افرادی را که به عنوان پژوهشگر استخدام میکند باید یک مقداری ارضاء شغلی برای اینها اولویت بیشتری داشته باشد تا از لحاظ اقتصادی از یک شغل. به هر حال باید این دو با هم متعادل باشند ارضاء کارکنان هم از نظر شغلی و هم از نظر مالی. در مراکز تحقیقاتی بخش ارضاء شغلی آن باید مهمتر باشد برای اینکه اینها دوست دارند در یک فضای دموکراتیک فعالیت کنند، آزادی فکر کردن داشته باشند، فضای آرامی برای آنها ایجاد شود، به کاری که میکنند احترام گذاشته شود، به اشتباهاتی که صورت میگیرید باید با حالت گذشت نگاه کرد. در مؤسسات تحقیقاتی اصولاً در مقطع اقتصادی مدیران همیشه بر روی هر چیزی یک برچسب قیمت میگذارند ولی بر روی زمینههایی که با خدمات فکری روبرو است نمیتوان قیمت گذاشت و ارزش اقتصادی برای آن قائل شد در نتیجه فضای مؤسسات تحقیقاتی مثل فضای دانشگاهی است. ما چون همه دانشگاهی بودیم همان فضاها را به اینجا انتقال دادیم و به این جهت هر آنچه را هم که بدست میآوریم به صورت خیلی واضح مطرح میکردیم و از ابتدا سیستم مدیریت مشارکتی را اساس کار قرار دادیم هر بخش برای خود مستقل است و مدیران این بخش اختیارات بسیار زیادی برای اداره واحد خود دارند، تصمیمگیریها توسط خودشان انجام میشود و اینها از نظر ارضاء شغلی به اعتقاد من خیلی مؤثر است. بعضی از مدیرانی که از آنجا بازدید کردند مدیران را خیلی قوی، مدیران نسل جدید میدیدند اینها برای خرید هر چیزی چانه میزدند و برای کیفیت خوب و قیمت پایین تلاش میکنند. البته نه اینکه اینجا نمونه باشد. البته ما اصولاً در این موسسه برای نگهداشتن کارکنان، خود را ناموفق میدانیم اما امروز تجربهی بیشتری داریم و بهتر میتوانیم افراد را جذب کنیم. از نظر ارضاء شغلی روشهای بهتری را یاد گرفتهایم. به هر حال زمینهها و فضاهای موجود در کشور به گونهای باید باشد که توسعهی علم، توسعهی پژوهش و امکان توسعه و رشد این گروهها را بتواند فراهم کند مگر نه جذب کشورهای خارجی خواهند شد. بزرگترین مشکلی که مرکز با آن روبرو است پدیدهی فرار مغزها میباشد بسیاری از همکاران ما موسسه را ترک کردهاند. اما استنباط من این است افرادی که امروز میبینید در نسل اولی که آنجا شروع به کار کردهاند زمزمههایی از رفتن به خارج وجود ندارد در نسلهای بعدی یعنی جوانها نیز دلایل قانعکنندهای برای ماندن در ایران پیدا میکنند. مشکل دیگر ما به صورت یک مرکز پژوهشی بخش بخش خصوصی این است که به بخش خصوصی اجازهی فعالیت آموزشی داده نمیشود. بهترین تحقیقات روز دنیا را دانشگاهها انجام میدهند، مراکز تحقیقاتی بخش خصوصی میتوانند از طریق برگزاری دورههای دکترا نیروی انسانی لازم برای تحقیقات خود را تأمین کنند فکر میکنم این مشکل و نقطهی ابهامی است که اگر حل نشود مراکز تحقیقاتی ما توسعه نخواهند یافت زیرا نیروهای انسانی این مراکز را ترک میکنند اما زمانی دانشجویی به مدت 5 یا 6 سال کارشناسی ارشد و دکترا را در یک جا بود اولاً مراکز پژوهشی میتوانند از بین اینها بهترینها را انتخاب کنند ما تعدادی از دانشجوهای المپیادی را برای مدت چند سال در مؤسسهی خود داشتیم ولی همهی آنها بعد از چند سال کار در مرکز ایران را ترک کرده و به آمریکا رفتند، خیلی سعی کردیم برای آنها بسترسازی کنیم، فضا ایجاد کنیم اما به هر حال نشد. این است که اگر مراکز تحقیقاتی بخش خصوصی نتوانند از طریق آموزشهای دورههای دکترا و فوق لیسانس نیروی انسانی مورد نیاز خود را تأمین کند، به اعتقاد من یک محدودیت جدی برای توسعه آنها به وجود میآید. درحال حاضر مشکلی که داریم این است که چه کار انجام دهیم، به هر حال میدانیم که یکی از شاخصهای پیشرفت در هر کشور این است که عمر موسسات تحقیقاتی، فرهنگی و صنعتی به 300 سال و یا 400 سال میرسد اما در کشور ما حداکثر این عمر 40 و یا 50 سال است. معمولاً یک نسل ایجاد میکند و نسل بعدی دیگر نمیتواند شرایط سخت را تحمل کند، این پدیده متعلق به کشورهای جهان سوم از جمله کشور ما است. در حال حاضر نگرانی که ما داریم این است که انجمنها حتی با نرخ رشد کمتری آیا توسعه پیدا خواهند کرد؟ اینها برمیگردد به برنامهریزی کلان توسعه در کشور و فضاسازی و بسترسازی مدیران ارشد کشور که چگونه این کار را انجام دهند. ما امیدواریم که 100 سال دیگر و یا 200 سال دیگر بگویند موسسهی رازی در 300 سال پیش تأسیس شد. اگر یک موسسهی پژوهشی مانند ما بخواهد تأسیس شود ما میتوانیم با راهنماییهایی که میکنیم و انتقال تجربهمان به آنها واقعاً زمان توسعهی آن موسسهها را بسیار کوتاه کنیم اگر شما چرخهی یک سیستم را ببینید یک مرحلهی شکلگیری، یک مرحلهی توسعهی اولیه و یک مرحلهی تکاملی دارد. مرحلهی شکلگیری، مرحلهای است که یکی دو سال بیشتر طول نمیکشد و مرحلهی دوم حداکثر در دنیا 5 ساله بوده اما در موسسهی ما 15 سال طول کشید. یکی از شاخصها یا معیارهایی که نشان میداد موسسه هنوز در مرحلهی شکلگیری است آمدورفت پرسنل و از دست دادن و گرفتن بود ما هنوز که در سال بیست و پنجم فعالیتهای خود هستیم هنوز به مرحلهی تکامل نرسیدهایم. اینها برمیگردد به این که در توسعه واقعاً یک پدیدهی جامع و فراگیر است که باید به صورت توسعهی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پایدار باشد اگر مبنا توسعهی پایدار نباشد این حرکتهای فردی یک موسسه و یا یک گروه مانند یک قطرهی کوچکی است در اقیانوس نیازهای مملکت و اثری در پیشرفت کار و رفاه نسلهای آینده ندارد. هر کشوری برای توسعه باید دارای یک برنامهی مشخص و معینی باشد، یک برنامهی کلان توسعه داشته باشد و این برنامهی کلان توسعه باید به درستی برای مردم تفهیم شده باشد. دولتمردان تمام تلاش خودشان را اعمال کنند و در یک بستر و فضای سالم باید حرکت کنند. این برنامهی کلان حداقل از نظر مفهومی باید تمام حرکتهایی که یک جامعه برای توسعه خود میخواهد انجام دهد را در برمیگیرد. برای مثال شما تصور کنید که هدف ما از این برنامه از لحاظ نظری ایجاد یک جامعهی خردمند، مرفه و سالم باشد سالم هم از نظر فیزیکی و هم از نظر معنوی. اگر هدف این است پس باید برنامهریزی دقیقی در برنامهی توسعه داشته باشیم که چگونه خردمندی را در جامعه توسعه دهیم. اگر جامعه باید سالم باشد آنجا که سلامت فیزیکی مطرح است حتماً شما باید از ابتدا بچهها را با مسائل بهداشتی، فیزیولوژی بدن و پزشکی آشنا کرد. امروز در دانشگاههای مهندسی علوم حیاتی مهمترین درس اجباری در دنیا است، جزء انجمنهای پزشکی، رسانههای گروهی هم وقت بسیار زیادی را باید صرف آموزش مردم کنند برای اینکه هزینههای جلوگیری بیماری به مراتب کمتر از هزینههای درمان است. در برنامهریزی کلان مملکت یک برنامهی بسیار گستردهای باید برای تجدید حیات معنوی جامعه مطرح باشد، برخورد شدید با فساد شود اما در مورد مسئلهی رفاه باید محور فعالیتهای اقتصادی بر اساس رفاه ملی باشد. برنامهی توسعهی کشور ما خیلی زودتر از کشورهای دیگر شروع شده و حدوداً 6 یا 7 دوره برنامهی توسعهی 5 ساله داشتیم اما متأسفانه علیرغم این همه برنامهریزی که انجام شده ما دارای درآمد سرانهی بسیار کمتری از کشورهایی هستیم که 10 سال یا 15 سال بعد از ما برنامهی توسعه خود را شروع کردند، علت آن است که ما در طول این برنامهها با عدم موفقیتهایی روبرو شدیم اما از تجربیات گذشته پند نگرفتیم و آنها را در جهت بهبود برنامههای آینده به کار نبردیم. وقتی شما یک مفهومی را برای ادارهی یک جامعه تعریف نکردید و برنامهریزی در جهت انجام آنها به درستی انجام نشد به این دلیل ما در تاریکی با هم صحبت میکنیم. بخش خصوصی امروز در اقتصاد ما جایگاهی ندارد بنابراین اقتصاد ما تک محصولی مبتنی برنفت میباشد وقتی مخاطبین و برنامهها را در نظر میگیریم آموزش در جهت تأمین نیازها مفهوم آن تغییر میکند. اگر ما سیر تحول دانشگاهها را بررسی کنیم دانشگاههایی بودند که مبتنی بر آموزش و بعد از جنگ دوم جهانی مسئلهی پژوهش مطرح میشود دانشگاهها مسئولیت آموزش و پژوهش و مهمتر از همه مسئولیت تقویت پژوهش هم به عهدهی آنها گذاشته شد. اگر شما تعاریف پژوهش را در نظر بگیرید مشخص میشود که دانشگاهها در دورهی آموزش باید چه کار انجام دهند. به هر حال میبینیم هر چه که جلو میآییم توسعهی علوم تکنولوژی در عصر اطلاعات پیشرفت تکنولوژی به حدی سریع میشود که دیگر پیشبینی آینده تقریباً به صورت غیر ممکن میشود در نتیجه به تدریج میبینیم که دانشگاهها بیشتر پژوهشی میشوند و آموزشها خودآموزی میشود. بزرگترین عاملی که جهان سوم یا کشورهای جنوب از آن جمله کشور ما از آن رنج میبرد پایین بودن نرخ بهرهوری در کشور است و از مهمترین عواملی که میتوان به وسیلهی آن بهرهوری را بالا برد، آموزش و نوآوری است. نوآوری را چه کسانی انجام میدهند؟ کارآفرینان. کارآفرینان کسانی هستند که نوآوری را هدفمند در جهت تأمین نیازهای بشری انجام میدهند اصولاً طبق تعاریفی که از کارآفرین شده در هر جامعهای از هر ده میلیون نفر یک نفر کارآفرین است. اگر بخواهیم کارآفرین نام ببریم آقای گالیله، ادیسون از کارآفرینان هستند. در جامعهی ما تعریف کارآفرین این است: کارآفرین کسی است که نیازهای جامعه را تأمین میکند. مهمترین مکانیزمی که کارآفرینان باید به کار ببرند فقرزدایی است یعنی؛ مهمترین وظیفهی آنها فقرزدایی به کمک فناوریهای جدید و دانش امروز است. اگر بخواهید فقرزدایی را به کمک دانشهای روز انجام دهید خیلی زودتر موفق میشوید. مشکلی که امروز در دانشگاهها داریم این است که ما با پدیدهی فرار مغزها روبرو هستیم و بزرگترین خطری که ما را تهدید میکند این است که کارآفرینان ما کشور را ترک میکنند. پس چه کسانی میخواهند وظیفه توسعه کشور را بر عهده گیرند. آیا توجیهی برای افزایش هزینههای آموزشی در مقاطع مختلف وجود دارد. افزایش ظرفیت پذیرش دانشجویان در دانشگاهها چه منافعی برای کشور ما دارد. جهت سیستمهای آموزشی دانشگاهی باید به طرف آموزش کارآفرینان باشد، در دانشگاههای خارج امروز یک بخشی به نام توسعهی خلاقیت وجود دارد که در دانشگاه صنعتی شریف وجود ندارد. همهی اینها در جهت تربیت کارآفرین میباشد، کارآفرین باید خلاقیت داشته باشد، کارآفرین باید به کاری که انجام میدهد اعتقاد داشته باشد، کارآفرین باید اقتصاد را بداند و مدیریت داشته باشد و کارآفرین در یک فضای دموکراتیک از خانواده گرفته تا جامعه کارآفرین میشود. هیچ تردیدی وجود ندارد که امروز پایههای اقتصاد جهان بر روی 3 اصل بنا شده است: 1- دارا بودن امکانات فیزیکی مانند: معدن، نفت، جاده و…… که خوشبختانه کشور ما از این نظر غنی است تولید ناخالص ما با برابری نرخ ارز 570 میلیارد دلار یعنی در جایگاه بیستمین کشورهای جهان است. 2- ما دارای نیروی انسانی خوبی هستیم اما نیروی انسانی ماهر هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی محدود داریم. اما با آموزشهایی که داده خواهد شد هیچ نگرانی در مورد افزایش نیروی انسانی نباید داشته باشیم نگرانی از اینجاست که برنامهای برای توسعه نداشته باشیم. روش آموختهگان ما کشور را ترک کنند یا برای توسعه کشورشان بیتفاوت باشند. 3- فناوری، این عامل در یک دهه گذشته به دو عامل فوق اضافه شده است پدیدهای است که کمتر از علم زمان میگیرد بخشی از آن ادامهی تولید علم است و بخشی از آن به صورت مستقل خودش به وجود میآید. برای دسترسی به فناوری نیاز به نوآوری است و برای انجام نوآوری و رسیدن به فناوری نیاز به کارآفرین میباشد. س: شما به عنوان یکی از کارآفرینان اگر نکتهای و یا پیشنهادی دارید بفرمایید؟ من زمانی که در مورد بودجهی کشور مطالعاتی را انجام میدادم به این نکته برخوردم که بودجهای که صرف آموزش متوسطه و ابتدایی و همین طور آموزش عالی در کشور ما میشود جزء بالاترین حدی است که در کشورهای جهان صرف این کار میشود. بودجهای که صرف آموزش میشود بسیار بالا است و هزینههای زیادی صرف طرحهای پژوهشی میشود، سرمایهگذاریهایی در زمینهی صنعت میشود و از نظر سختافزاری امکانات زیادی در کشور است. ما ایران چند مزیت نسبی وجود دارد که یکی از مهم ترین آن داشتن منابع غنی مثل نفت و گاز است، از لحاظ موقعیت استراتژیکی هم مهم میباشد و از لحاظ خیلی چیزهای دیگر و میتواند بازارهای منطقه را داشته باشد. مسئلهی دیگر اینکه ایران نیروی انسانی بسیار باهوشی دارد در حقیقت ایرانیها واقعاً کارآفرین هستند وقتی بستر آن کمی فراهم باشد به سرعت رشد خواهند کرد اینها مزیتی است که ایرانیها دارند ما سرمایهگذاریها را انجام میدهیم اما بستر لازم برای توسعه را فراهم نمیکنیم. استنباط من این است آن کسانی که برای خود با هزینههای خود کار میکنند مکانیزمهایی وجود دارد که اینها میتوانند کارآفرین باشند و مولد ایجاد شرکتها باشند. چند کشور هستند که پدیدهی فرار مغزها در آنها دیده نشده یکی از این کشورها تونس است که هنوز دلیلی برای آن پیدا نکردهام چون کشور ثروتمندی نیست و از لحاظ درآمد ملی از ایران فقیرتر است، سنگاپور و کره هم جزء کشورهایی هستند که این پدیده در آن وجود ندارد سنگاپور بهترین موردی است که وجود دارد. اگر بخواهیم کارآفرینان را جذب کنیم باید برای آنها انگیزه ایجاد کنیم و بستر را برای آنها فراهم نمائیم. استنباط من این است اولاً کارآفرینی به تدریج از حالت فردی به یک فرآیند جمعی تبدیل میشود، دوم آنکه نسل سوم دانشگاه نسل آموزش و پژوهش نیست بلکه آموزش یا تربیت کارآفرینان است، نسل آموزش پژوهشگران است و همان پژوهشگران در حقیقت کارآفرینان خواهند شد و زمانی کارآفرین میشوند که در یک بستر مناسب قرار میگیرند. خلاصه اینکه همه چیز به جامعه برمیگردد، جامعهی ما باید یک جامعهی سالمی از هر دو جهت هم از نظر فیزیکی و هم از نظر معنوی باشد. در جامعهای که تبعیض باشد، رفاه نباشد و …… کارآفرین اصلاً شکل نمیگیرد. |