« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )





انقلاب اسلامي ايران بزرگ ترين تحول قرن چهاردهم هجري قمري و بيستم ميلادي و نقطه عطف درتحولات جهاني است. امام خميني رضوان الله تعالي عليه در وصيت نامه خويش فرمودند: اين انقلاب بزرگ كه دست جهان خواران و ستمگران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تاييدات غيبي الهي پيروز گرديد و اگر نبود دست تواناي خداوند امكان نداشت.
ايشان در همين نوشتار انقلاب اسلامي ايران را « امانت الهي » و « هديه غيبي » و « تحفه الهي » و « پديده الهي » دانسته اند كه از جانب خداوند منان به ملت ايران عنايت شده است. بي ترديد اين نعمت بزرگ الهي نيازمند پاسداري و حفاظت است. بقا و دوام انقلاب اسلامي بدون تحقق شرايط و لوازم آن امكان پذير نيست. رهاكردن انقلاب در بين راه و كوتاهي در رساندن انقلاب به تمام اهداف بزرگ و بي پايان آن از آفات انقلاب است. خستگي انقلابيون تنبلي بي حالي نااميدي سستي و بي حوصلگي آنان خطر بزرگي است كه انقلاب را تهديد مي كند. حضور در تمام صحنه هاي انقلاب و سعي و كوشش همه جانبه و تلاش دائمي در راستاي پاسداري از انقلاب اسلامي و فراهم نمودن شرايط و عوامل تداوم آن و ظيفه و تكليف الهي عمومي است. روحيه انقلابي تلاش تحرك پويايي فعاليت و نشاط انقلابي عامل بقا و پايداري انقلاب و ضامن رسيدن به اهداف بلند و نهايي انقلاب است.
پيامبر و امامان عليهم السلام پيوسته مسلمانان رابه « عمل صالح » و تلاش و كوشش دعوت كرده اند. امام باقرعليه السلام نيز در رهنمودهاي الهي خويش همگان رابه « عمل » و « جهاد » و « اجتهاد » و « بيداري » و « بلند همتي » و « پايداري » و « صبر بر اطاعت » و « خود نگهداري از معصيت خدا » و « شكر نعمت » و « معرفت » فرمان داده اند و آنان را از « تنبلي » و « بي كاري » و « كم كاري » و « كسالت » و « سستي » و « بي حالي و بي حوصلگي » بازداشته اند.
نفي تنبلي و بي حوصله گي
تنبلي و بي حوصله گي ريشه بسياري از ناكامي ها و شكست هاست امام باقرعليه السلام در نكوهش تنبلي و بي حوصله گي فرموده اند: اياك و الكسل و الضجرفانهمامفتاح كل شر من كسل لم يودحقا و من ضجرلم يصبرعلي حق از تنبلي و بي حوصله گي بپرهيز و دوري كن كه آن دو حالت كليد هر بدي و سرآغاز هرشري است ! هركه تنبل شد حقي را ادا نمي كند و آن كه بي حوصله و بي قرار باشد بر هيچ حقي صبر نمي كند و شكيبايي نمي ورزد. انقلاب اسلامي با اوصاف پيش گفته نعمت بزرگي است كه حقوقي رابرگردن هرايراني و هرمسلمان مي نهد. اداي اين حقوق و شكيبايي بررعايت اين حقوق باخستگي و تنبلي و كم حوصله گي امكان پذير نيست. تنبلي و بي حالي انقلابيون و ضعف و بي حوصله گي اقشار و طبقات جامعه انقلابي ايران آفت انقلاب و مايه درماندگي و نابودي انقلاب است. باتنبلي و بي حالي مردم انقلاب اسلامي در برابر دشمنانش رها مي شود و بي پشتيبان مي ماند و اشرار با شرآفريني و ضربه زدن به انقلاب اسلامي مردم را از خير و بركت انقلاب محروم نمايد.
امام باقر عليه السلام در حديث ديگر هشدار داده و درباره خطر تنبلي و كسالت فرموده اند: الكسل يضر بالدين و الدنيا تنبلي به دين و دنيا ضرر و زيان مي رساند. در سخن پيشين تنبلي دست مايه هر شر و بدي و در اين سخن نيز زيان بار براي دين و دنياي انسان ها شمرده شده است بنابراين براي تداوم انقلاب بايد از آن دست برداشت.
نكوهش تسويف و تواني
مسلمانان از به آينده و اگذار نمودن كارها و سستي در انجام امور نهي شده اند. امام باقر عليه السلام فرموده اند: اياك والتسويف فانه بحر يغرق فيه الهلكي و اياك و التواني فيمالا عذر لك فيه فاليه يلجا النادمون از امروز و فردا نمودن در كارها دوري كن كه آن همانند دريايي است كه هلاك شونده در آن غرق و نابود مي گردد و از سستي در آن چه كه در آن براي تو عذري نيست بپرهيز كه پناهگاه و ماواي پشيمانان و علت پشيماني است.
مطابق اين رهنمود ارزنده امام پنجم كوتاهي از انجام به موقع هركار و به تاخير انداختن آن و امروز و فردا نمودن و واگذاري كارها به آينده و آيندگان علت نابودي و هلاكت است. واگذاشتن كارها به فردا همانند فرورفتن در درياي بي پايان و بي كرانه اي است كه هلاكت و غرق شدن را در پي دارد. «تسويف» عامل ازدست دادن فرصت هاي طلايي و محروم شدن از تحرك و نشاط انقلابي و ترك اقدامات لازم و ضروري است. «تواني» و ضعف و سستي نيزعامل پشيماني است. اگر انقلابيون از فرصت هاي گوناگون براي كوشش و تلاش در راه رساندن انقلاب به اهداف الهي اش بهره برداري ننمايند با سستي و ضعف افراد و اقشار انقلابي جامعه فرصت ها از دست مي رود و يا تبديل به تهديد مي گردد و درنهايت پشيماني انقلابيون رادرپي خواهدداشت.
ارزش عمل صالح جهاد و اجتهادو اطاعت
تمام سفارش ها و موعظه هاي الهي امام باقر عليه السلام در راستاي تشويق انسان ها به كار و تلاش است. ايشان در دعوت به سخت كوشي فرموده اند: عليكم بالورع و الاجتهاد بر شماباد به ورع و تقوي و تلاش و اجتهاد. آن حضرت در برتري و ارزش جهاد و كوشش نيز فرموده اند: لافضيله كالجهاد و لاجهادكمجاهده الهوي هيچ فضيلتي همانند جهاد نيست و هيچ جهادي نظير مجاهده باهواي نفس نيست «اجتهاد» و «جهاد» به معناي تلاش و كوشش تمام و كامل است. بنابراين كارو تلاش خستگي ناپذير و تمام كوشش خويش رابه كاربردن و همه سعي خويش رانمودن و انجام كارها با تمام نيرو و توان رسالت هر انقلابي متعهد است. سخت كوشي و فعاليت و كوشش دائمي درراه پاسداري از دستاوردهاي انقلاب و تحقق اهداف و آرمان هاي اسلامي انقلاب بالاترين فضيلت و ارزش است زيرا مستلزم مجاهده باهواي نفس و نبرد با وسوسه هاي شيطاني و مبارزه باتنبلي و بي حالي و بي عاري و ضعف و سستي است.
در تعريف امام باقر عليه السلام از «ايمان» دو ركن مطرح است اسلام اقرار است ولي ايمان «اقرار» و «عمل» مي باشد در وصاياي امام باقر عليه السلام به جابر جعفي نير فرزندان دنيا اهل غفلت و غرور و جهالت اند و فرزندان آخرت مومنان «اهل عمل» و زهدو علم و فقه و اعتبار (پندو عبرت گرفتن ) و فكرند و از ذكر و ياد خداوند خسته نمي گردند در وصاياي آن حضرت به ابوحمزه ثمالي نيز موازرت و مساعدت و كمك بر «عمل صالح» كوبنده استكبارجهاني و سلطان ستمگر و شيطان و سوسه گرشمرده شده است مطابق رهنمودي ديگر از امام باقر عليه السلام صابران براداي فرائض الهي و متصبران بر ترك محارم در روز قيامت به فرمان الهي در امان اند. جابرجعفي گفته است: هجده سال در خدمت امام باقر عليه السلام بودم در زمان خروج و لحظه وداع عرض كردم: مرا موعظه و راهنمايي نماييد. امام فرمودند: اي جابر پس از هجده سال باز هم راهنمايي كنم ! عرض كردم: آري ! شما دريايي هستيد كه هرگز خشك نمي شود و كران ناپيداست. سپس امام باقر عليه السلام فرمودند: اي جابر از جانب من به شيعيانم سلام برسان و به آنان بگو: هيچ خويشاوندي ميان ما و خداي عزوجل نيست و راه تقرب به خداوند اطاعت از اوست. اي جابر! هر كه خدا را اطاعت و فرمانبري نمايد و ما را دوست بدارد اهل ولايت است و هر كه خدا را معصيت و نافرماني كند دوستي ما به او سودي نمي رساند.
امام باقر عليه السلام به برخي شيعيان هشدار دادند: ان و لايتنالاتدرك الابالعمل همانا ولايت ما جز با عمل درك نمي شود. براساس اين هشدارهاي امام باقر عليه السلام ادعاي دوستي اهل بيت بايد با سعي و كوشش در راه اطاعت خداي متعال توام باشد چون محبت امامان و فرمانبرداري خداوند تفكيك ناپذيرند و باهم سودمند و موثرند.
همت بلند
امامان عليهم السلام راهنمايان بشريت به عزت و كرامت و دورانديشي و همت بلند و اهداف بزرگ بوده اند. امام باقر عليه السلام در سفارش هاي ارزنده خويش به جابر جعفي فرموده اند: لاشرف كبعدالهمه هيچ شرفي همانند دوري و بزرگي همت و بلندهمتي نيست. در همين وصايا نيز گفته اند: استجلب عز الياس ببعدالهمه عزت نااميدي و بي نيازي از مردم را با دوري و بزرگي همت جلب نما! مطابق اين رهنمودهاي امام باقر عليه السلام داشتن برنامه هاي بزرگ و اهداف بلند و دور كه همواره انسان را به سعي و كوشش همه جانبه وادار نمايد مايه شرافت و عزت و بي نيازي از بيگانگان است. همت بلند و تلاش مناسب مومنان در راه رسيدن به اهداف بزرگ انسان ها را به خودباوري و خودكفايي و رهايي از وابستگي به كافران و بي دينان مي رساند. امام باقر عليه السلام به گروهي ازشيعيان هشداردادند: ياطالب الجنه ما اطول نومك و اكل مطيتك و او هي همتك اي جستجوگر بهشت چقدر خوابت طولاني و چهارپايت خسته و درمانده و همتت سست ضعيف و وارفته است. در اين سخن امام باقر عليه السلام به طالبان بهشت يادآوري شده است كه بهشت با سخت كوشي و تلاش كامل و سعي تمام و بابيداري و مركب راهوار و آماده و همت عالي و بلند و هدف هاي بزرگ به دست مي آيد.
شكرنعمت و مرگ طمع
شكرنعمت علت افزايش نعمت است. انقلاب اسلامي يك نعمت بزرگ الهي است. شكرنعمت انقلاب اسلامي رمزبقا و تداوم انقلاب است. شكر هر نعمتي بايد متناسب و هماهنگ با آن نعمت باشد. حفاظت از آثار و بركات انقلاب اسلامي و نبرد با دشمنان آن و پيشگيري از انحرافات و نفوذ آفات و سعي و كوشش همگاني در راه رساندن انقلاب به همه اهداف مقدس بزرگ آن از مظاهر و جلوه هاي شكر نعمت انقلاب اسلامي است.
امام باقر عليه السلام درباره افزايش نعمت ها با شكر و زوال نعمت ها با كفران نعمت و ترك شكر فرموده اند: استجلب زياده النعم بعظيم الشكر و توسل الي عظيم الشكر بخوف زوال النعم و اطلب بقا العز باماته الطمع با بزرگي شكر زيادي نعمت ها را جلب نما و به بزرگي شكر براي ترس از زوال و نابودي نعمت ها توسل بجو و بقاي عزت را با نابودي و مرگ طمع طلب نما!
در اين حديث يادآوري شده است كه زيادي نعمت معلول شكر و زوال نعمت نيز محصول ترك آن است و عزت و استقلال و كرامت انسان ها بانابودي و مرگ طمع باقي ماند و با طمع ورزي عزت از بين مي رود. از اين رو طمع ورزي كارگزاران و كارمندان دولت اسلامي و طمع ورزي اقشار و طبقات جامعه و رفاه طلبي و زراندوزي و فرمانبرداري از طمع عزت كشور اسلامي ايران را در جهان متزلزل مي كند و به استقلال و شرف و كرامت مردم صدمه زند.
نقش علم و معرفت درعمل صالح
«عمل صالح» بيش از هر چيز ديگر در بقا و تداوم انقلاب اسلامي موثر است. بي ترديد عمل صالح انقلابي در گرو شناخت درست انقلاب است. شناخت عميق انقلاب اسلامي راهنماي عمل صالح انقلابي است. تنها با آگاهي از ماهيت انقلاب و شناخت اهداف ارزش ها و آرمان الهي آن عمل صالح و اقدامات شايسته سازنده و سودمند در جهت بقا و توسعه و كمال انقلاب اسلامي انجام مي شود. امام باقر عليه السلام فرموده اند:
لايقبل عمل الابمعرفه و لامعرفه الا بعمل و من عرف دلته معرفته علي العمل و من لم يعرف فلاعمل له
هيچ عملي جز با معرفت قبول نمي شود و معرفت جز با عمل نيست و هر كه بشناسد معرفتش او را بر عمل دلالت و راهنمايي مي نمايد و هر كه نشناسد پس عملي براي او نيست»
اين حديث بر پيوند استوار «معرفت» و «عمل» تاكيد دارد به گونه اي كه معرفت را راهنماي عمل صالح مي شمارد و عمل بي معرفت را بي ارزش مي داند به حدي كه عمل بي معرفت را هيچ مي بيند. از اين رو كوشش در راه شناخت صحيح انقلاب اسلامي براي عمل صالح انقلابي و اقدامات تاثيرگذار در بقا و دوام و تكامل انقلاب ضروري است.
پي نوشت ها :
1 ـ صحيفه نور مجموعه رهنمودهاي امام خميني (ره ) سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي چاپ اول ج 21 ص 175
2 ـ صحيفه نور ج 21 ص 176
3 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 174 و ص 187
4 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 18
5 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 164
6 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 179
7 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 165
8 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 177
9 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 165
10 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 178
11 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 176
12 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 182 و ص 183
13 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 188
14 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 165
15 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 164
16 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 171
17 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 165
18 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 78 ص 174



محمّدرضا جواهرى


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 8 تیر 1389  ساعت 11:56 PM نظرات 0 | لينک مطلب

دوران امامت امام على النقى عليه‏السلام به دليل گسترش فرهنگى در گرايش‏هاى اعتقادى و بحث‏هاى علمى كه از برخورد ميان مكتب‏هاى كلامى و تحولات فرهنگى مختلف ناشى شده بود از ويژگى خاصى برخوردار است. در اين دوران، مكتب‏هاى عقيدتى گوناگونى چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش يافته و پراكندگى آراى فراوانى در سطح فرهنگى جامعه پديد آمده بود. مباحثى كلان چون جبر و تفويض، ممكن يا ناممكن بودن رؤيت خداوند، تجسيم و مباحثى از اين قبيل، افكار عمومى جامعه را دست‏خوش تاخت و تازهاى فكرى كرده بود...
البته آنچه از بررسى زندگى علمى امام هادى عليه‏السلام در مناظره‏هاى علمى به دست مى‏آيد، برترى مبانى اعتقادى شيعه را در اين برهه از زمان آشكار مى‏سازد. گذشته از اين مطالب، پيدايش اين همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگى در اوضاع فرهنگى و اجتماعى گرديده و حاصل اين آشفتگى، در پيدايش گروه‏هاى گوناگونى چون: غلات، واقفيه، صوفيه، مجسّمه و... نمود يافت. حاكميت نيز از اين آشفتگى فرهنگى، براى دست‏يابى به اهداف خود بهره مى‏جست. عباسيان مى‏خواستند از اين جريان‏ها به عنوان حربه‏اى براى تضعيف مبانى فكرى و اعتقادى مسلمانان بهره بردارى كنند.
در اين ميان، تيز بينى امام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگى، نقشه‏هاى دين ستيزانه آنان را آشكار مى‏ساخت. اگر چه مراقبت شديد از ايشان، اندكى آنان را در رسيدن به هدف ننگين‏شان يارى مى‏داد و عدم دسترسى به امام، مشكلات جامعه اسلامى را افزون‏تر مى‏كرد، ولى امام با نهايت درايت، در خنثى كردن اين توطئه‏هاى فرهنگى مى‏كوشيد.
تلاش‏هاى گسترده امام در زمينه‏هاى فرهنگى‏
يكى از پر دامنه‏ترين تلاش‏هاى امام در دوران زندگى‏شان، فعاليت‏هاى ايشان در زمينه‏هاى فرهنگى بود كه برخى از مهمترين آنها در قالب‏هاى ذيل انجام مى‏پذيرفت؛
1. مبارزه فرهنگى با گروه‏هاى منحرف عقيدتى
همان گونه كه گفته شد، دوران امام هادى عليه‏السلام، اوج پيدايش مكتب‏هاى گوناگون عقيدتى بود كه بستر آن با ايجاد فضاى فكرى از سوى حكومت عباسى فراهم شده بود. گردانندگان و نظريه پردازان اين حركت‏ها را نيز مشتى عناصر فريب خورده، فرصت طلب و سودجو تشكيل مى‏دادند...
از جمله تلاش‏هاى علمى - فرهنگى امام على النقى عليه‏السلام در گستره اعتقادات، نوشتن رساله كلامى است كه آن را به انگيزه پاسخ‏گويى به مشكلات اعتقادى اهالى اهواز نگاشته است. امام در اين رساله، با ايراد بحث‏هاى مستدل درباره قرآن و عترت و معرفى ثقلين و لزوم تمسك به آن، مبحث جبر و تفويض را كه از پيچيده‏ترين مسائل كلامى است، با بيانى بسيار روشن و شيوا مطرح و نقد كرده و نظر اماميه را با عنوان «الأمرُ بينَ الأمرينِ» به اثبات رسانيده است...
2.مناظره‏هاى علمى و اعتقادى
امامان معصوم عليهم السلام چشمه‏هاى جوشان معرفت و گنجينه‏هاى دانش الهى‏اند و چون چراغى پر فروغ و زوال ناپذير، فراسوى علم را با پرتو افشانى خود روشن مى‏كنند. آنان با بيان شيوا و روشنگر خود، تاريكى نادانى را از بين برده و در هر زمان، اميد نور ستيزان را نوميد مى‏ساختند.
همان گونه كه پيش‏تر نيز بدان اشاره شد، دولت عباسى، همواره به دنبال برپايى جلسه‏هاى مناظره و گفت‏وگوى علمى بود كه برقرارى اين گونه جلسه‏ها در زمان مأمون عباسى به اوج خود رسيد و اين روند تا دوران امامت امام هادى عليه‏السلام نيز ادامه يافت. برپايى اين مجالس هدفدار براى در هم شكستن چهره علمى امامان و زير سؤال بردن دانش و حتى امامت آنان تشكيل مى‏شد. البته با اين كار، آنان نه تنها به مقصود خويش نمى‏رسيدند، بلكه موجب رسوايى و فضاحت آنان نيز مى‏شد؛ چرا كه آن بزرگ پيشوايان دانش و معرفت، از اين فرصت براى روشن كردن اذهان عمومى و نشر فرهنگ اصيل اسلامى بهره بردارى مى‏كردند. دولت عباسى مى‏كوشيد تا با زير نظر گرفتن امام و كنترل شديد ملاقات‏هاى ايشان با شيعيان، از روشن شدن افكار مردمى جلوگيرى كند و جلوى فيضان اين سرچشمه بزرگ را بگيرد، ولى برپايى نشست‏هاى علمى در تناقض با اين سياست بر مى‏آمد و تمام تلاش‏هاى عباسيان را بيهوده مى‏ساخت. پى‏گيرى اين سياست متناقض از سوى سردمداران نفاق، حاكى از كوته‏فكرى، ناكارآمدى، نارسايى در چاره جويى و بن بست‏هاى فكرى آنان در برابر اهداف معين خود بود....
3.رفع شبهه‏هاى دينى
افزون بر شبهه‏هاى خرد و كلانى كه از سوى دانشمندان مزدور و فرقه‏هاى مرجع آن دوران در حوزه دين مطرح مى‏شد، كشمكش‏هاى بزرگ بر سر مسائل بنيادين و زير بنايى اسلام، هر از چند گاهى رخ مى‏نمود كه دامنه فتنه انگيزى آن، انديشه قشر گسترده‏اى از مسلمانان و گاه شيعيان را در بر مى‏گرفت.

ابوالفضل هادى منش


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 8 تیر 1389  ساعت 11:54 PM نظرات 0 | لينک مطلب

قرآن مجید در سوره نجم می فرماید: 

وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری. (النّجم: 39 و 40) 

و نیست از برای انسان مگر کوشش و تلاشی که انجام داده است و قطعاً ثمره کوشش و تلاش خود را خواهد دید. 

خداوند در بیش از دویست مورد، «عمل» انسان را ملاک شخصیت او آورده است و در هفت مورد ماده «صُنع» را که به معنی صورت دادن کار است بیان فرموده است. حاصل سخن اینکه خداوند، کار و کوشش را ملاک شخصیت آدمی بیان کرده است.  

 

همچنین قرآن کریم در آیه های 79 و 80 سوره توبه، در مقام ستایش از کار و تلاش چنین می فرماید: 

کسانی که مردم مؤمن را که در بذل صدقات گشاده دست هستند، نکوهش می کنند و کسانی که اشخاصی را که جز بازوانشان، یعنی جز کوشش و کارشان مالک نیستند، مسخره می کنند، خداوند آنها را مسخره می کند و به آنها عذاب دردناک خواهد چشاند. و تو (ای پیامبر) چه برای آنها طلب مغفرت کنی و چه نکنی و اگر هفتاد بار هم برای آنان طلب آمرزش کنی، من آنها را نخواهم بخشید؛ زیرا که آنها به خدا و رسولش کفر ورزیدند و خداوند فاسقان را هدایت نمی کند. 

در این دو آیه یک نکته قابل دقت و در عین حال تکان دهنده هست. خداوند، آن دسته از انسان ها را که مردمان اهل کار و تلاش را مسخره می کنند، هم ردیف کافران قرار می دهد؛ آنها را فاسق معرفی می کند و از هدایت خویش بی بهره می دارد. این، خود سندی است محکم برای دریافتن میزان اهمیت کار و کوشش نزد خداوند. 

پیام متن: 

توجه فوق العاده قرآن به کار و تلاش و تشویق به آن.

ارزشمندی کار در آیینه حکایات 

بر اثر آموزش های نوین و ایدئال اسلامی، کار در ردیف عبادت ها درآمده است. تا آنجا که فضیلت کسی که برای روزی خود تلاش می کند، برتر و بالاتر از عابد بی کار شناخته شده است و در مقابل، تنبلی و بی کاری مظهر نقص، پوچی و ابتذال معرفی شده است. 

امام صادق علیه السلام ، به یکی از دوستانش به نام معاذ که کار نمی کرد، فرمود: «آیا از کار کردن و داد و ستد کناره گیری کرده ای یا نمی توانی کار کنی؟» گفت: از کارکردن ناتوان نیستم، ولی ثروت زیادی در اختیار دارم که تا پایان عمر، مرا از کار کردن بی نیاز می سازد. حضرت فرمود: «کار را ترک مکن؛ زیرا ترک کار، عقل را زایل می گرداند». 

در روایتی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: 

به هر کس از دوستان خود که رسیدید، سلام برسانید و بگویید که: جعفر بن محمد به شما سلام می رساند و می گوید: بر شما باد رعایت تقوای الهی و انجام دادن هر کاری که می توان با آن به پاداش های خداوند رسید. به خدا سوگند که شما را جز به چیزی که به خود فرمان می دهیم، فرمان نمی دهیم. پس به کوشش و تلاش بپردازید. چون نماز صبح گزاردید و تمام شد، هر چه زودتر در پی روزی روانه شوید و خواستار روزی حلال باشید و بدانید که خدای بزرگ، روزی شما را می دهد و کمکتان می کند. 

همچنین، در حدیثی دل نشین آمده است که امام صادق علیه السلام از شخصی پرسید: عمر بن مسلم چه می کند؟ گفت: فدایت شوم! به عبادت روی آورده و از کسب و کار دست کشیده است. فرمود: «وای بر او، آیا ندانسته است که آن کس که طلب روزی را ترک کند، دعایش مستجاب نخواهد شد». آن گاه آن حضرت ادامه داد: گروهی از یاران پیامبر هنگامی که این آیه نازل شد: «هر کس تقوای الهی را پیشه خود سازد، خداوند، راه رهایی (از تنگ دستی و گرفتاری) را جلوی پای او قرار می دهد، و از جایی که هیچ حساب نمی کند روزی او را می رساند.» (طلاق: 2 و 3) دکان ها را بستند و به عبادت مشغول شدند و گفتند: روزی ما تضمین شده است. 

وقتی به پیامبر خبر رسید، آنان را نزد خود فرا خواند و فرمود: «چه چیز شما را به این کار برانگیخت؟ گفتند: یا رسول اللّه ! خداوند، عهده دار روزی ما شد و ما به عبادت روی آوردیم. در پاسخ شان فرمود: «هر کس چنین کند، دعایش مستجاب نخواهد شد. در پی کسب و کار باشید».

پیام متن: 

تأکید فراوان اهل بیت علیهم السلام نسبت به کار و کوشش.

نقش کار و سلامت جسم 

«کار»، یکی از عوامل مهم ایجاد و حفظ سلامت جسمانی انسان است و در نتیجه به صورت غیرمستقیم، ضامن پیش گیری از بسیاری از بیماری های روحی و اخلاقی خواهد بود. بنابراین، برای آنان که خواهان بدنی سالم هستند، کار و تحرک و فعالیت، در حکم نسخه ای شفابخش خواهد بود. 

چنان که علی علیه السلام فرموده است: 

مَنْ یَعْمَلْ یَزْدَدْ قُوَّةً، مَنْ یُقَصِّرْ فیِ الْعَمَلِ یَزْدَدْ فَتْرَةً. 

هر کس کار کند، نیرویش افزون تر می شود و هر که در کار کردن کوتاهی نماید، سستی او افزایش می یابد. 

گفتنی است با داشتن جسم سالم، زمینه برای روح و عقلی سالم نیز آماده می شود، همان گونه که در مقابل، جسم بیمار و ناسالم، می تواند بستری برای بسیاری از ناهنجاری های اخلاقی و روانی باشد.

پیام متن: 

کار، یکی از عوامل مهم سلامتی جسم و روح است.

کار عاشقانه و ارتباط آن با خلاقیت 

گاهی کار، تنها برای ادای تکلیف و انجام وظیفه صورت می گیرد. گاهی نیز، در عشق ریشه دارد و عاشقانه انجام می شود. کار به انگیزه ادای وظیفه، گر چه بسیار ارزشمند است و به مراتب بهتر از بی کاری است، ولی در آثار و برکات، هرگز به پای کار «عاشقانه» نمی رسد. 

در «کار عاشقانه» است که آدمی خستگی ناپذیر می شود، خلاق و نوآور به بار می آید و کارش را نیز به نیکوترین صورت انجام می دهد. این «کار عاشقانه» است که چون فراتر از مقیاس های کوچک مادی و محاسبه ای پولی صورت می گیرد، انواع برکت ها را به همراه خویش از آسمان نازل می کند. کار عاشقانه، مردم خواهی را نیز در پی دارد. 

جبران خلیل جبران می گوید: 

کار، همواره تهی است، مگر آنکه عشق را در سینه داشته باشید و چیست کار کردن عاشقانه؟ بافتن پارچه ای است از تار و پودِ دل، گویی دلدارت از آن پارچه، جامه ای خواهد دوخت. ساختن خانه ای است از ملات مهر، گویی دلدارت در آن خانه خواهد زیست. افشاندنِ بذر است از روی لطف، و درو کردن محصول است با شور و شوق، گویی دلدارت حاصل کار را خواهد خورد. کار عاشقانه، دمیدن پاره ای از روح خویش است در هر آنچه می سازی. 

اگر نمی توانی عاشقانه کار کنی و اگر کار خود را به زهر بیزاری و نفرت می آلایی، پس بهتر آن است که دست از کار بداری و از کسانی که شادمانه و عاشقانه کار می کنند، صدقه بگیری؛ زیرا اگر نان را به آتش توجه و التفات نپزی، نانی تلخ خواهی پخت و گرسنه را نیم سیر رها خواهی کرد. 

نویسنده ای دیگر در این باره می نویسد: 

بسیار غم انگیز است که انسان ها، کار و حرفه را تنها وسیله ای برای پر کردن شکم خود بدانند و از این تأسف بارتر، وضع افرادی است که در عنفوان جوانی به جای اینکه سرشار از روحیه، نشاط و آرزو باشند، نسبت به کار و فعالیتشان احساس ملال و خستگی می کنند. اگر به کار و حرفه خود مباهات کنید و از انجام آن رضایت خاطر داشته باشید، در این صورت، حرفه شما سرچشمه شادی و لذت بی پایان خواهد بود. مردمی که تمام سعی و کوششان بر این است که وقتشان بیهوده تلف نشود و برای کار، حد و مرز نمی شناسند، قطعاً موفق ترند از کسانی که تنها در حد انجام وظیفه کار می کنند.

پیام متن: 

خلاقیت، نوآوری، خستگی ناپذیری، مردم دوستی و بسیاری از ثمرات دیگر، از نتیجه های «کار عاشقانه» است، نه آن کاری که تنها برای انجام تکلیف صورت می گیرد.

کار در خور ذوق و استعداد 

تقریباً هفت قرن پیش، مولانای بلخی گفته بود:

هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را در دلش انداختند 

در واقع مولانا، با این بیت به این نکته اشاره دارد که هر انسانی استعداد ویژه خود را دارد. این گونه نیست که در وجود انسان، استعداد همه کارها و حرفه ها قرار داده شده باشد، بلکه هر آدمی، به طور طبیعی و فطری، استعداد و ذوق یک یا چند کار محدود را دارد. دستگاه آفرینش، افراد را با ذوق و استعدادهای ویژه ای آفریده است. یکی از رمزهای پیروزی، آن است که انسان، به سراغ کار و رشته ای برود که بر اساس ذوق و سلیقه و استعداد او باشد. 

اساساً پاره ای از شکست ها و ناکامی های آدمی، نتیجه انحراف از این اصل مسلم است که در بیشتر مواقع در پی کاری است که ذوق و استعداد آن را ندارد و از کاری که شایسته آن است، سر باز می زند. کار و حرفه ای که مطابق با استعداد شخص باشد، سبب می شود که انسان در آن کار به پیشرفت دلخواه خود برسد و شاهد شکوفایی کامل استعدادش باشد. افزون بر آن، رعایت چنین قانونی سبب می شود که آن دسته از استعدادهایی که می تواند منشأ بسیاری از هنرنمایی ها و برکات باشد، راکد نماند. از ادیسون پرسیدند چرا اغلب جوانان موفق نمی شوند؟ گفت: 

برای اینکه راه خود را نمی شناسند و در جای دیگری گام برمی دارند. چنین افرادی دو نوع ضرر به جامعه می زنند: کاری را که شایستگی آن را دارند و اگر آن را تعقیب کنند، کامیاب می شوند، انجام نمی دهند؛ کاری را که بر عهده گرفته اند، به خوبی انجام نمی دهند و از عهده آن برنمی آیند. 

امروزه در کشورهای توسعه یافته با آزمایش های ویژه، استعداد افراد را به دست می آورند و به آنها توصیه می کنند در رشته ای که استعداد آن را دارند وارد شوند. 

درباره یک هنرمند نقاش چنین می گویند: «وی در محیط دبیرستان دانش آموز تنبلی بود، و هرگز درس نمی خواند. یک دبیر روان شناس او را خواست. او را پند داد و از عواقب این وضع آگاه کرد. هنگام سخن گفتن، متوجه شد که دانش آموز، در حالی که سخنان او را گوش می داد، با قطعه زغالی عکس مرغی را که روی شاخه های پربرگ نشسته است، روی زمین می کشد. دبیر هوشمند دریافت که این دانش آموز برای نقاشی آفریده شده است، نه برای حل معادلات جبری. این موضوع را با پدر او در میان گذاشت و گفت: فرزند شما ذوق سرشاری در هنر نقاشی دارد. اگر تغییر رشته دهد، شاید در این رشته سرآمد روزگار شود. گذشت زمان، درستی گفتار دبیر آزموده را اثبات کرد. چیزی نگذشت که وی نقاش چیره دستی شد».

پیام متن: 

کار و رشته ای موفقیت آمیز است که مطابق با ذوق و استعداد انسان باشد.

کار در حد توان 

خداوند، انسان ها را در حد توان و ظرفیت آنان مکلف کرده است و می فرماید: «لا یُکَلِّفُ اللّه ُ نَفساً اِلا وُسعَها؛ خداوند، هر کسی را به اندازه توانایی او تکلیف نموده است». (بقره: 286) 

بدون شک، این سخن زیبای پروردگار، افزون بر آنکه از دریای عدالتش سرچشمه می گیرد، در مصلحت و حکمت او نیز ریشه دارد؛ زیرا تکلیف نمودن فراتر از «توان»، افزون بر آنکه مانع از انجام درست و کامل آن عمل می شود، بیزاری نسبت به آن را نیز در پی دارد. در نتیجه، روح نشاط و سرزندگی را از انسان می گیرد و ناخودآگاه، آدمی را به سوی افسردگی می کشاند. 

مناسب است که انسان ها، با الگوگیری از این اصل قرآنی، توان و ظرفیت خود را در کارهای مورد نظرشان محاسبه کنند تا در نتیجه از پی آمدهای ناگواری که گفته شد، محفوظ بمانند. 

پذیرش کار متناسب با توان جسمی، فکری و مدیریتی، افزون بر اثر مثبت آن در سامان دهی امور اقتصادی، در تندرستی، نشاط روحی و نیز حفظ کرامت و شخصیت افراد نقش مهمی دارد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «سزاوار نیست مؤمن، خود را خوار نماید». به امام گفته شد: چگونه ممکن است خود را ذلیل سازد؟ فرمود: «به کارهایی دست زند که توان انجام آن را ندارد». 

این مهم، به ویژه درباره زنان شاغل که به طور طبیعی وضعیت جسمی و روحی متفاوتی نسبت به مردان دارند، بیشتر قابل توجه است. علی علیه السلام با اشاره به این حقیقت می فرماید: 

کاری را که خارج از توانایی زن است، به دستش مسپار که به حال او مناسب تر است و به او آسایش خاطر بیشتری می بخشد و زیبایی اش را پایدارتر می سازد؛ زیرا زن همچون گلی خوش بو است.

پیام متن: 

از منظر عقل و شرع، کار باید در حد توان انسان ها باشد.

حفظ تعادل در انجام کار 

ارزشمندی و تقدس کار و توجه فراوان قرآن و روایت ها نسبت به آن، بدان معنی نیست که آدمی تا آنجا به کار بپردازد که نه حال و وقتی برای عبادت برایش باقی بماند و نه زمانی برای تفریحات سالم و بهره مندی از لذت های حلال. از آنجا که اسلام، دین تعادل است، در عین توصیه فراوان به کار، به رعایت اعتدال در کار نیز سفارش کرده است. در حدیثی از امام موسی بن جعفر علیه السلام چنین آمده است: 

بکوشید که وقت شما چهار قسمت باشد: قسمتی برای مناجات با خدا، بخشی برای کار و فعالیت، پاره ای برای معاشرت با برادران و افراد مورد اعتماد که عیب های شما را یادآوری کنند و از دل نسبت به شما اخلاص ورزند. زمانی را هم به پرداختن به لذت های مشروع و حلال اختصاص دهید، که به وسیله این ساعات پرداختن به تفریحات سالم و لذت های صحیح، بر انجام وظایفی که در سه قسمت پیش گفته شد، توانا می شوید. 

نکته مهمی که در پایان این حدیث بیان شد، بسیار قابل دقت است و از آن چنین برمی آید: اگر انسان ساعاتی از اوقات خود را به شادمانی و پرداختن به لذت های مباح اختصاص ندهد، به خوبی از عهده وظایف خویش، همانند کار و عبادت کردن، برنخواهد آمد؛ زیرا اگر فکر انسان، پیوسته به سبب پرداختن به تفریح های سالم و به موقع، از فرسودگی رها شود و نشاط دوباره بیابد، آدمی همواره کارها و وظایفش را به خوبی انجام خواهد داد. 

یکی از نویسندگان در این زمینه می نویسد: 

وقتی که مغز بانشاط است، فعالیت همه اعضای حیاتی، طبیعی است. مغز شفاف، خیلی بیشتر از مغز آشفته، انجام وظیفه می کند. کاری که به کمک مغز آرام و متوازن انجام شود، بی نقص و قابل دوام است. 

نویسنده دیگری نیز درباره لزوم حفظ تعادل در کار و پرهیز از غرق شدن در کار چنین می نویسد: 

مردان و زنانی که در کار و فعالیت اقتصادی خویش غرق شده اند و جهان را از دریچه درآمد می نگرند و خانواده خود را به دست فراموشی می سپارند و از ایفای تکلیفی که در این زمینه بر عهده دارند، غفلت می ورزند، با دست خویش زمینه تزلزل خانواده و نابسامانی آن را فراهم می سازند. کاری با ارزش است که هدف آن فداکاری، رشد شخصیت، خلاقیت، سازندگی، خوش بختی خود و دیگران باشد. مردان و زنان امروزی که قسمت اعظم وقت خود را در پشت میز اداره ها و مانند آن صرف کار کردن می نمایند، هنگامی که با اعصابی خسته و ناراحت به خانه برمی گردند، کوچک ترین برخورد و ناچیزترین حادثه در خانه، موجب بروز اختلاف شدید می گردد.

پیام متن: 

1.لزوم حفظ اعتدال در کار. 

2.خطر تزلزل بنیان خانواده، به واسطه پرداختن بیش از حد به کار و در نتیجه فراموش کردن خانواده.

لزوم تخصص در کار و حرفه 

در آموزه های دینی به موضوع «تخصص» در کار و حرفه، بسیار توجه شده است. در قرآن کریم آن گاه که یوسف علیه السلام به عزیز مصر می گوید: «اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ اْلأَرْضِ؛ مرا بر خزائن این سرزمین بگمار» (یوسف: 55)، از تخصص و آگاهی کافی خویش سخن گفته و می گوید: «إِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ؛ همانا من نگاهبانی (امین) و کاردانی آگاه به این کار هستم». (یوسف: 55) 

مولوی نیز در مثنوی گفته است که حتی اگر پنبه دوز هستی، در کارت متخصص و خبره باش. 

تخصص نداشتن در کار سبب می شود که هم آن کار، خوب صورت نپذیرد و هم مراجعه کننده در این میان ضرر کند. چه بسا اقدام ناآگاهانه در مواردی همچون پزشکی، به قیمت جان اشخاص تمام شود. نظامی می گوید:

می کوش به هر ورق که خوانی تا معنی آن تمام دانی

می باش طبیب عیسوی هُش اما نه طبیب آدمی کش 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خرابی حاصل از انجام دادن کار بدون تخصص و آگاهی را بیشتر از اصلاح آن می داند و می فرماید: «مَنْ عَمِلَ عَلی غَیْرِ عِلْمٍ کانَ ما یُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحُ؛ هر کس بدون علم و تخصص، کاری انجام دهد، بیش از آنکه آباد کند، خراب می کند». 

در جایی دیگر فرموده است: «هر گاه می خواهی کاری انجام دهی، آن را از روی اطلاع و دانش انجام بده و از آن بپرهیز که کاری را نادانسته و بدون آگاهی انجام دهی». 

از امام صادق علیه السلام نیز در این زمینه روایتی این گونه نقل شده است: «از نظر من، فرق نمی کند که کار را به خائن واگذار کنم، یا به انسانی ناشی و نامتخصص و فاقد مهارت». 

خلاصه آنکه اهمیت «تخصص» در کار و حرفه تا آنجاست که در روایت اسلامی از آن به عنوان معیاری برای شخصیت انسان ها نام برده شده است. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «النّاسُ اَبناءُ ما یُحسِنُونَ؛ مردمان فرزندان آن چیزند که آن را نیک و شایسته انجام دهند». 

در شرح این حدیث شریف چنین آمده است: 

یعنی همان گونه که انسان ها به پدران خویش نسبت دارند و با پدران و قدر و منزلت آنها شناخته می شوند، به همین گونه هم، اشخاص به کار و مهارت و تخصص خود نسبت داده می شوند و قدر و منزلت کسب می کنند. 

همچنین یکی از نویسندگان در این باره می نویسد: 

نظم و ترتیب و آرامش، زمانی در جامعه برقرار است که هر چیز و هر کس در جای واقعی خود قرار گیرد. در جامعه، هر کس صندلی مخصوص به خود دارد، و زمانی که همگی در صندلی های واقعی خود قرار بگیرند، جامعه بدون هیچ اشکالی فعالیت کرده و کارها درنهایت آرامش و سرعت پیش می روند؛ زیرا هر کسی مسئولیت واقعی خود را عهده دار است. بنابراین، بسیار مهم است که فرد در جایگاه اصلی خود باشد. اگر انتظار داریم که جامعه ما با سرعت پیشرفت کند و به ثبات برسد، همگی باید کارهای حقیقی خود را انجام دهیم. حرفه ای ها نباید کار خود را رها کنند و غیرحرفه ای ها جای گزین آنان شوند.

پیام متن: 

اهمیت دادن قرآن و اهل بیت علیهم السلام به موضوع تخصص در کار و حرفه.

پدیده ای نامبارک به نام بی کاری 

بی کاری، ناهماهنگی با آفرینش است. در جهانی که هر ذره ای در آن، به کاری و وظیفه ای مشغول است، بی کاری یعنی نواختن ساز مخالف در جمع هم نوای عالم هستی که در نتیجه سبب ظهور زشتی در مجموعه جهان آفرینش خواهد شد. 

افزون بر آن، بی کاری بستری مناسب برای بروز انواع ناهنجاری های اخلاقی و ارتکاب لغزش هاست. 

یکی از دانشمندان می نویسد: 

در بهداشت روانی به ثبوت رسیده است که بی کاری و عدم فعالیت و اشتغال فکری موجب خلأ روحی و دشمن سلامت روح است. کسانی که از فعالیت های زایا و خلاق و مفید بازمانند، ناچار، مشغولیت ها و سرگرمی های زیان مند برای خود فراهم می کنند و به قمار و باده گساری و مواد مخدر و تنوع جویی های جنسی، خودخوری، حسادت، کینه توزی های دور از منطق، عیب جویی از دیگران و رفتارهای انحرافی دیگر توسل می جویند. 

درمان به وسیله کار، تفریح و فعالیت های گوناگون، یکی از مهم ترین شیوه های تکاپوی درمانی، در معالجه بیماران روانی به شمار می رود. نه تنها حفظ سلامت روح و پیش گیری از شبیخون ناراحتی های روانی، نیازمند به سرگرمی و فعالیت و اشتغال فکری است، بلکه لازمه پرورش استعدادها و رشد صحیح شخصیت نیز، به کار گماشتن نیروهای فکری و پرهیز از تنبلی فکری است.

 

پاسکال نیز گفته است:

 

منشأ کلیه مفاسد فکری و اخلاقی، بی کاری است. هر کشوری که بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند، باید مردم را به کار وادارد تا آن آرامش عمیق روحی که عده اندکی از آن آگاهند، در وجود همه برقرار شود. 

بنابراین، در نگاهی جامعه شناسانه باید گفت: اصلاح جامعه، نتیجه ای است که با تحقق مقدمه هایی شکل می گیرد. از مهم ترین آن مقدمات، ایجاد بازار اشتغال و فراهم ساختن زمینه های شغلی برای افراد بی کار است.

پیام متن: 

پدیده بی کاری، افزون بر آنکه ناهماهنگی با آفرینش است، بستری مناسب برای ارتکاب لغزش ها و انحراف ها به شمار می آید.

کارهای کاذب 

یکی از بدترین بلایا و آفات برای هر جامعه، روی آوردن به کارهای کاذب و دوری از کار مفید و مولد است. در کارهای کاذب، تنها، سود شخص در نظر گرفته می شود و در آن نه اثری از توجه به منافع دیگران به چشم می خورد و نه خبری از تلاش و فعالیت وجود دارد. 

اهل بیت علیهم السلام به صراحت ما را از دست زدن به چنین کارهایی نهی کرده اند. برای مثال به مواردی از آن اشاره می کنیم امام صادق علیه السلام می فرماید: 

دوست ندارم آسیابی را اجاره کنم، و همان آسیاب را با قیمتی بیشتر به دیگری اجاره دهم، بی آنکه در آن آسیاب، کاری انجام داده باشم و آن را مجهزتر کرده باشم. 

در روایتی دیگر نیز امام صادق علیه السلام ما را از دست زدن به این عمل نهی می کند: «[مبادا [شخصی خانه ای را اجاره کند و بعد آن را به مبلغی بیشتر اجاره دهد، بدون آنکه در آن خانه اقدامات جدیدی به عمل آورد». 

همچنین، از امام صادق علیه السلام درباره کسی پرسیدند که تعهد می کند کاری را انجام دهد، ولی بعداً همان کار را با قیمت کمتر به دیگری واگذار می کند و از این راه منافعی تحصیل می کند. امام فرمود: «نمی تواند چنین کاری را انجام دهد، مگر آنکه قسمتی از کار را شخصاً انجام داده باشد». 

دیدیم امامان معصوم علیهم السلام ، آن دسته از کارهای دروغین و معاملاتی را که در آنها از منافع جامعه چشم پوشی شده و تمامی سود، برای شخص متمرکز گشته است، به شدت نفی می کنند و افراد جامعه را از دست زدن به چنین کارهایی باز می دارند؛ زیرا در چنین کارهایی، بویی از تلاش و تولید و خدمت از سوی شخص به مشام نمی رسد. 

از همین رهگذر، فلسفه حرمت ربا آشکار می شود که برخی پول انباشته خود را به نیازمندان قرض می دهند و بدون آنکه کاری انجام دهند یا در آن کار شریک شوند و خطر احتمالی آن را بپذیرند، با وام گیرنده شرط می کنند که پول بیشتری باز گردانند. 

این عمل، سبب می شود که کسانی بدون فعالیت و کار به ثروت های زیادی برسند و پولی که باید در جامعه در گردش باشد، در دست عده ای خاص متمرکز شود. ادامه این کار سبب خواهد شد که نیازمندان جامعه، نیازمندتر و رباخواران، حریص تر و ثروتمندتر و به طبقه ای استثمارگر تبدیل شوند.

پیام متن: 

1. مذمت شدید اهل بیت علیهم السلام از روی آوردن مردم به کارهای کاذب. 

2. رباخواری، مانعی برای تلاش و کارهای تولیدی و عاملی برای شکاف بیشتر بین فقیر و غنی.

کار از نگاه دیگران 

ارزش و قداست کار، مورد توجه همه مذاهب و اقوام بوده است و هر کدام به نوعی، توصیه به آن را در دستور کار خویش قرار داده اند. 

در نوشته های پولس رسول از حواریون عیسی مسیح علیه السلام می خوانیم: 

نان هیچ کس را مفت نخوردیم، بلکه روز و شب کار کردیم و عرق ریختیم تا بتوانیم لقمه نانی بخوریم و سربار کسی نباشیم. نه به این دلیل که ما حق نداشتیم از شما تقاضای خوراک بکنیم، بلکه می خواستیم به شما نشان بدهیم که برای امرار معاش باید کار کنید. 

ویل دورانت نیز در این باره می گوید: 

تندرستی، در کار کردن است و ازاین روی به جوانی لطف و زیبندگی می بخشد. سرّ لطف و زیبندگی در کار کردن است و اشتغال، نیمی از رمز خرسندی و خشنودی است. از خدا مال و منال نخواهیم، بلکه توفیق کار و عمل بخواهیم. (ثورو) می گوید: در مدینه فاضله، هر کسی باید خود، خانه خود را بسازد. در این حال، دل های مردم از نغمه و سرور پر می گردد، همانند مرغان که به هنگام ساختن لانه های خود، می خوانند و چه چهه می زنند. 

همچنین، نویسنده دیگری در این زمینه می نویسد: 

زندگی مردان موفق، شهادت می دهد که همگی مرد کار و زحمت بودند. به قول الکساندر هامیلتن نابغه عصر خود: مردم می گویند، تو نابغه هستی. من از نبوغ خود خبر ندارم، فقط می دانم، شخص زحمت کشی هستم. 

ادیسون برای تکمیل پاره ای از اختراعات خود، شب ها و روزها در آزمایشگاه می ماند و برای آنکه نیروی برق را طوری تسخیر کند که استفاده از آن ارزان و آسان باشد، بارها اتفاق می افتاد که دو یا سه روز از آزمایشگاه بیرون نمی آمد. 

در زندگانی پاستور، دانشمند بزرگ فرانسه می خوانیم که شعار او در طول زندگی کار بود. گاهی چنان سرگرم کار می شد که سر و صدا و غوغای بیرون آزمایشگاه را نمی شنید. 

نیوتن نیز گفته است: اگر من به جایی رسیده ام، بر اثر کار و کوشش بوده است.

پیام متن: 

سفارش همه ادیان و اقوام به کار و تلاش 

پدیدآورنده: سیدمحمود طاهری




 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 5 تیر 1389  ساعت 9:59 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مكانت ، منزلت و شخصيت افراد در گروه داشتن كار و شغل است :
شخصيت و سربلندي در سايه زحمت و كار به دست مي آيد. موضوع اشتغال و رفع معضل بيكاري چيزي نست كه فقط مربوط به بعد افراد جامعه باشد بلكه اين موضوع با همه بخشها و نهادها و زواياي گوناگون جامعه گره خورده است و با توجه به پيشرفتهاي صنعتي و توسعه تكنولوژي و گستردگي زندگي مادي بشر ، يافتن يا داشتن يك شغل شرافتمندانه جهت امرار معاش و گذران زندگي از توان و قدرت فردي ، افراد خارج  شده است و همه بخش هاي مختلف جامعه درعزت بخشي و منزلت دادن به فرد فرد جامعه نقش بسزايي را ايفاء‌ مي كنند.
هر كس كه در اين جامعه بخواهد محترم و مفيد باشد بايد كار كند و اين كار را بايد نهادهاي موظف و مسوول  جامعه براي او ايجاد كنند و زمينه را براي ورود افراد جامعه به متن كار فراهم كنند  و فرد هم بايد با شركت فعالانه در اجتماع و با تلاش و كوشش و بروز شخصيت واقعي خود ، خود را شكل دهد و براي رسيدن به موقعيت برتر همواره با بدست آوردن احترام و منزلت تلاش كند.
اشتغال امري است كه به افراد جامعه بلند طبعي ، آزادگي ، استقلال و سربلندي مي بخشد و در معارف بلند ديني علاوه بر اين كه از عنصر كار بعنوان يك امري براي گذران زندگي و تامين معيشت مادي ياد كرده شود بلكه به اثرات اخلاقي و روانط كار هم و نقش آن در ساختمان و ساختار شخصيت يك مسلمان نيز توجه خاص شده است.
 به اين روايت توجه كنيد كه امام صادق(علیه السلام) به يكي از شيعيان در خصوص اثرات روحي و رواني و سربلندي  كار و اشتغال چگونه توصيه مي فرمايد :معلي بن خنيس مي گويد : اني ابو عبدالله (علیه السلام)و قد تاخرت عن السوق فقال: اغذ الي عزك[19]  امام صادق (علیه السلام) دريافتند كه من دير به بازار مي روم فرمودند : اول روز به سوي سربلندي و عزت خود برو.
رابطه بين اشتغال و عزت نفس ( سربلندي )
مردي از امام صادق(علیه السلام)پرسيد كه من نمي توانم با دستم  به خوبي كار كنم و تجارت را نيز به درستي بلد نيستم و نيازمند و بيچاره ام چه كنم ؟
امام فرمودند: كار كن و بر سرت چيزي را بار كن  و به اين وسيله از مردم بني نيازي بجوي .[20] اين حديث گوياي اين است كه بيكاري و در نتيجه نياز به ديگران شرف و عزت آدمي را نابود مي سازد . چه گوياست اين سخن شاعر كه فرمود :
دست نياز پيش كسان چون كني دراز                   
پل بسته يي كه بگذري از آبروي خويش
آري بيكاري و عدم اشتغال  مورث نيازمندي و باعث چشم دوختن به دست ديگران است كه خواري و سرشكستگي را به همراه دارد . از امام موسي بن جعفر (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند : الياس مما في ايدي  الناس عزالمومن في دينه و مروته في نفسه و شرفه في دنياه و عظمته في اعين الناس و جلالته في عشته و مهاتبه عند عياله و هو اغمي الناس عند نفسه و عند جميع الناس . [21] فرمودند : از مردم قطع اميد  كردن و از  ثروتشان چشم پوشيدن و به درآمد كار خود قانع بودن براي مرد با ايمان مايه عزت ديني و روح  جوانمردي و شرف دنيوي است . چنين انساني در نظر مردم بزرگ و بين فاميل و خويشاوندان خود محترم و در  محيط خانواده اش داراي عظمت و هيبت و منزلت خواهد بود ، او در ضمير خود و در نظر ديگران بي نيازترين تمام مردم است.
 رابطه اشتغال (كار ) و آرامش روحي و رواني :
شايد برخي چنين پندارند كه داشتن شغل و درآمدي مناسب صرفاً براي تامين زندگي دنيا و رسيدن به ماديات و امور جزئي مادي است لكن از ديدگاه معارف بلند اسلامي و تعليمات پيشوايان ديني اسلام ، موضوع فراتر از اين امر است. زيرا  در روايات اسلامي تصريح شده است كه  آرامش  روحي و رواني با داشتن   شغل و كار به دست مي آيد و در واقع  شايد بتوان گفت كه كار و شغل بخشي از زندگي عبادي انسان است و انسان با عبادت و ذكر خدا آرامش مي گيرد . ياد  خدا فقط در نماز و روزه خلاصه نمي شود  بلكه انساني كه دائماً در كسب روزي حلال  و گذران زندگي خود تلاش مي كند در حال عبادت و ذكر خداست لذا بين كارو شغل  بخشي از زندگي عبادي انسان است كه دائماً در كسب روزي حلال و گذران زندگي خود تلاش مي كند در حال عبادت و ذكر خداست لذا بين كار و اشتغال و آرامش روحي ضرورت  بالقياس به تعبير فبلسفي وجود دارد.
رسول گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ان النفس اذا اهرزت قوتها  استقرت  [22] روح آدمي زماني قرارو آرام دارد كه قوت خود را ذخيره كرده باشد. البته اين روايت هرگز دلالت بر احتكار و انباشت مواد غذايي يا ارزاق مردم نمي كند زيرا مسلم است كه ذخيره كرده باشد . البته اين روايت هرگز دلالت بر احتكار و انباشت مواد غذايي يا ارزاق مردم نمي كند زيرا مسلم است كه ذخيره به معناي احتكار  از امر حرام و قبيح است . اين روايت  به يك معنا شايد دلالت بر اين امر دارد كه وقتي انسان داراي شغل  و كار و مقامي است از آن طرق رزق و روزي او به مرور   زمان تامين خواهد شد و براي زندگي خود احساس پشتيبان  و تامين مي كند ، لذا بخشي از نگرانيهاي او برطرف شده و اضطراب بر او مستولي  نمي گردد.
چنانچه اين مطلب  را از اين روايت ديگري كه از امام رضا (علیه السلام) وارد شده است  مي بينيم كه امام فرمودند :
ان الانسان اذا ادخل طعام سنته خف ظهره و اشتراح [23] آدمي وقتي خوراك سال خود را ذخيره كند پشتش از بار زندگي سبك مي گردد و آسوده خاطر مي شود . در روايت ديگر داشتن شغل  و درآمد افي بعنوان موضوعي مهم ذكر شده است.
رسول گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : طوبي لمن اسلم و كان عيشه كفافاض و قواه شداداً [24] خوشبخت و زندگي پاكيزه كسي دارد كه آئين اسلام را پذيرفته باشد و به قدر معاش خود درآمد دارد و قواي بدنش نيرومند است.
امير مومنان علي (علیه السلام) فرمودند : من اقتصر علي بلغه الكفاف فقد انتظم الراحه [25] هر كس به درآمدي  كه به كفاف زندگيش رسا باشد اكتفا كند  از پريشان فكري رهيده و بدينوسيله آسايش خاطر خود را مرتب ساخته است.
امام موسي بن جعفر (علیه السلام) فرمودند: طوبي لمن آمن و كان عيشه كفافاً[26] انسان با آرامش و داراي زندگي پاكيزه كسي است كه ايمان آورده باشد و براي گذران زندگي خود درآمد كافي داشته باشد.
 بيكاري و عدم تعامل  روحي و رواني :
رسول گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اذا قصر العبد في العمل ابتلاة الله تعالي  بالهم  [27] وقتي بنده اي در عمل كوتاهي كند خداوند او را به غم و ناراحتي روحي مبتلا مي سازد . گرچه اين روايت گوياي اين است كه انسان همه كارها را بايد با دقت و بررسي همه  جانبه انجام دهد ولي اگر بخواهيم از اصل تعميمي و سرايت موضوع استفاده كنيم مي توانيم بگوئيم كه كم كاري در امر اشتغال  و بيكاري زايي باعث نارسايي در بحشهاي فردي و اجتماعي جامعه شد و افراد جامعه دچار اختلال هايي در ابعاد مادي و معنوي خواهند شد چنانچه حضرت امير عليه السلام فرمودند : ان يكن الشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده [28] اگر تن داد ن به شغل مايه زحمت و تعب است ،  بيكاري دائم  نيز باعث نادرستي و فساد است. پيامبر گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)در خصوص مذمت بيكاري و تاثير در زندگي انسانها فرمود :
اخشي ما خشيت علي امتي كبر البطن  و مداومه النوم و اكسل و ضعف اليقين [29]
بر امت خويش ، بيشتر از شكم پرستي ، پرخوابي و بيكارگي و بي ايماني  بيمناكم.
 بيكاري و فقر :
 همان طور كه گفته شد شغل و اشتغل و داشتن درآمد كافي براي پيشبرد گذران زندگي و تامين مايحتاج ضروري ، انسانها را چاره جو و مستقل و سربلند و بي نياز به بار مي آورد ، لكن اگر جامعه دچار مرض و بيماري شد ، يكي از عوارض و آثار شوم آن فقر و نداري مردم خواهد شد يعني بين فقر و بيكاري رابطه تنگاتنگ وجود دارد چنانچه بين بيكاري و فساد و بي بند و باري و اعتياد ، بين بيكاري و سرقت ... رابطه تنگاتنگ وجود دارد . يكي از عوامل مهم فقر در جامعه ، وجود افراد بيكار و بي درآمد براي تامين زندگي است به نظر مي رسد توزيع بين بيكاري و فساد و بي بند و باري و اعتياد ، بين بيكاري و سرقت، رابطه تنگاتنگ وجود دارد . يكي از عوامل مهم فقردر جامعه ، وجود افراد بيكار و بي درآمد براي تامين زنگي است به نظر مي رسد توزيع ناعادلانه  ثروت جامعه و در اختيار داشتن منابع كمياب  جامعه توسط عده  قليلي ، حرص و ولع براي ثروت اندوزي ، درخواست كار زياد و مزد كم از افراد جامعه ، نوسانات اقتصادي  كه خود عاملي براي ارزشمند بودن دستمزدها و ميزان قيمت هاست ، وجود بيكاريهاي پنهان آشكار همه و همه عاملي براي بوجود آمدن پديده شوم و ناميمون فقر در جامعه هستند . مطالعات اجتماعي نشان مي دهد در كشورهايي كه توزيع ثروت به صورت عادلانه نباشد ، هر روز فقرا فقيتر و اغنياء ثروتمندتر مي شوند فاصله طبقاتي فزوني مي يابد و به علت عدم آموزشهاي اجتماعي و ضعف فرهنگي و فقدان احساس همبستگي ناشي از مادي گرايي و فردگرايي ، افراد قادر به هدايت  درست ستيز عليه اين بي عدالتي اجتماعي نيستند.
حضرت امير عليه السلام در ارتباط با ره آورد شوم تهيدستي و فقر مي فرمايند :
« از فرزندم ، من تهيدستي و فقر بر تو هراسناكم و از فقر  به خدا پناه ببر كه همانا فقر ، دين انسان را ناقص عقل را سرگردان و عامل دشمني است» [30]  و در نتيجه در امورات خود را محتاج ديگران مي بيند و اين امر يعني احتياج و نيازمندي دائم به ديگران مورد تنفر و بي علاقگي قرار مي گيرد كه در روايات ديني به آن اشاره شده است كه بي نياز مباش تا تو را دوست دارند . رسول گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :
اذهد في الدنيا يحبك الله و ازهد فيما في ايدي الناس يحبك  الناس [31] از دنيا چشم بپوش تا خدا تو را دوست دارد و از آنچه در دست مردم است چشم بپوش تا مردم تو را دوست دارند.
بيكاري، يكي از عوامل فقر در جامعه
حضرت امير عليه السلام فرمودند :
ان الاشياء مما ازدوجت، ازدواج الكسل و العجز فنتج منهما الفقر [32] به درستي كه اشياء بهمديگر مي رسند ، زماني كه بيكاري و ناتواني به همديگر متصل شوند نتيجه آن جز فقر چيزي نخواهد بود.
در روايت ديگري حضرت مي فرمايند: من دام كسله خاب امله [33]   كسي كه بيكاري او دائمي باشد  و ادامه داشته باشد نسبت به آرزوها و خواسته هاي  خود نااميد و آنچه نيازمند است به آن نمي رسد.
« اياك و الكسل و الضجر فانما مفتاح كل شر [34] از بيكاري و نااميدي (دلتنگي كردم – بي قراري كردن) بپرهيز يد زيادي اين دو كليد همه شرور و نابسامانيها هستند. كه يكي از نابسامانيهاي وجود فقر در زندگي انسان است و اگر انسان نبازمند و محتاج شد دست به هر كاري مي زند و اينجاست كه انحرافات اجتماعي و كجرويها شكل مي گيرد و انجام مي شود.
و اگر بخواهيم از اين روايت بر اساس اصل تعميم پذيري ، كجرويها و ناهنجاريها  و آسيب ها و انحرافات را برداشت  مي گنيم  كه كلمه مفتاح كل شر مصاديق  همه اينهاست  مي توانيم بيكاري را سرچشمه همه اين عوارض و آثار و تبعات بدانيم ، اگرچه اين مقولات يعني انحرافات و صدمات اجتماعي همانند طلاق در خانواده ، اعتياد و پناه بردن به مواد مخدر ، پناه بردن به باندهاي فساد و فحشاء ، همچنس بازي ، سرقت ودزدي ، ولگردي و خيابان گرديهاي شبانه، مزاحمت هاي خياباني ، پناه بردن به مواد الكلي ،  ناسازگاريهاي درون خانوادگي ، از بين بردن رفتارهاي عاطفي و ارتباطات معنوي   افراد با همديگر  و ...  همه و همه رابطه دوسويي با موضوع بيكاري دارند و بر همديگر اثر گذارند و بايد مهندسين و برنامه ريزان اجتماعي خصوصاض در جوامع ديني كه اساس  و پايه زندگي مردم بر اساس اعتقادات و باورهاي مذهبي و ديني شكل گرفته و داراي فرهنگي پايدار و ثايت هستند به اين امر مهم اشتغال و رفع معضل بيكاري توجه ويژه داشته و كار ضربتي انجام دهند و با بهره گيري از تجربيات كشورهاي پيشرفته و رعايت اصول فرهنگ  عمومي  جامعه با تلفيق تفكر و عمل براي برطرف كردن اين بيماري خطرناك و مرض نابود كننده ، برنامه ريزي و دقت نظر داشته باشند.
مديران، مسولان و دست اندركاران بايد توجه كنند كه اگر خواهان پايداري و استدامت فرهنگ ديني درجامعه هستند و معتقدند كه انسان بايد  با ارزشهاي الهي قرابت داشه باشد تا هم توسعه مادي پيدا كند و هم معنوي ،  بايد به اين نكته دقت كنند كه در روايات داريم « من لا معاش له لا معادله » يعني اگركسي زندگي مادي او تامين شد و نتوانست به امور مادي خود مسلط شود دنبال معاد و دين هم نخواهد رفت.
پی نوشت ها :
[19] - وسايل الشيعه ج 12 ص 3 حديث 2
[20] - كتاب وافي ج 3 چزء 10  ص 8
[21] - شفينه البحار ج 2 ص 327
[22] - فروع كافي جلد 6 ص 286
[23] - همان منبع
[24] - بحار الانوار جلد 15 ص 263
[25] - نهج البلاغه  كلمات  قصار 363
[26] - بحار الانوار همان منبع ص 236
[27] - نهج الفصاحه ص 44
[28] - ارشاد مفيد ص 141
[29] - نهج الفصاحه ص 19
[30] - نهج البلاغه  حكمت 319
[31] - نهج الفصاحه ص 52
[32] - ميزان الحكمه ج 8 ص 392
[33] - همان منبع ص 393
[34] - همان منبع پيشين
نویسنده : حميد پورعيسي
منبع :
www.ershad-gil.ir


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 9:48 PM نظرات 0 | لينک مطلب
يكي از نابساماني ها وجود فقر در زندگي انسان است و اگر انسان نبازمند و محتاج شد دست به هركاري مي زند و اينجاست كه انحرافات اجتماعي و كجرويها شكل مي گيرد و انجام مي شود.
 اگر  نظام آفرينش را با دقت بررسي كنيم در مي يابيم كه خدا جهان را بر اساس حركت  و كار قرار داده و سير تاملي موجودات را بر اين پايه استوار فرموده است . از ذره تا خورشيد ، هر يك از موجودات كوچك و بزرگ اگر از فعاليت و كار باز ايستند ،  به مقدار خويش  به گوشه يي از اين نظام بزرگ لطمه مي زنند و  در مسير تكاملي  خود نيز وقفه ايجاد مي كنند . انسان نيز جزئي از اين جهان است و در چنين صحنه ي پرتلاش نبايد بيكار بماند  زيرا دور از خرد و انصاف  است كه  موجودي از فعليت ها و حركتهاي ديگر موجودات بهره بگيرد و خود بهره ندهد و سربار ديگران باشد و نيز مي دانيم كه دستيابي به پيشرفتهاي معنوي و مادي با حركت و كار و كوشش امكان پذير است و آنكه تن به كار نمي دهد و از رنج كار  مي پرهيزد خود را از رسيدن به كمال باز مي دارد ديانت پاك اسلام كه قوانينش بر زير بناي محكم و ريشه دار  فطرت بنا شده و مقرراتش خواسته ها و كشش هاي فطري و نهادي انسان را در بر دارد ، به كار ارج مي دهد و بر خلاف برخي اديان پيروان خود را به كار و فعاليت وا مي دارد و گوشه گيري و رهبانيت را ناروا مي شمارد.
در اخبار پيشوايان و ائمه معصومين عليه السلام آمده است كه از بيكاري و كسالت پرهيز كنيد و سستي را از دامن زندگي پر از حركت و جنب و جوش دور نمائيد.
امام علي (علیه السلام) فرمودند : آفه النجح الكسل [1] آفت و نابود كننده كاميابي و پيروزي ( رسيدن به چيزي ) سستي و بيكاري است. امام باقر(علیه السلام) فرمودند :  الكسل يضر بالدين و الدنيا [2]  كسالت و بيكاري و سستي ضرر رساننده به دين و دنيا است . در روايان ديتي و معارف بلند اسلامي نه تنها كار و كوشش و تلاش براي تامين زندگي دنيا سفارش شده است بلكه پيوندي محكم و وثيق با زندگي آخرت برقرار شده است و انگيزه انسان را براي انجام كار و پرهيز از بيكاري و رسيدن به سعادت اخروي چندين برابر كرده است و ضريب فعاليتهاي  فرد را در زندگي هم اطمينان بخش نموده و هم چرخش  حركت او را سراعت بخشيده است.  اميرمومنان علي (علیه السلام) فرمودند: الكسل يفسد الاخره [3] بيكاري و سستي و تنبلي آخرت انسان را فساد مي كند . امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ان كان الثواب من الله ، فاكس لماذا ؟ [4] اگر چشم اميد به ثواب و اجرت از خداوند داري  و اين كار را به عهده خداوند مي داني پس چرا سستي و تنبلي و بيكاري را پيشه خود ساخته اي؟
در اين حالت كار در  برگيرنده كليه شكوهاي كار انساني ، در هر سطح از مهارت و مزد بوده و شامل كارفرمايان و كارگران به صورت همرديف و يكسان است. [5]  به هرحال، مراد از  كار  در اين تحقيق  شامل هر نوع كا رفكري و جسمي كه داراي بازدهي و نتيجه اي   براي بهره دهي و بهبود بخشي زندگي و حيات  مادي و معنوي   افراد جامعه باشد را شامل مي شود . دانشمندي كه با دانش و تحقيق رهبري و راهنمايي اجتماعي را به عهده دارد. پزشكي كه بيماران را مداوا مي كند.  مهندسي  كه نقشه ي ساحختماني را مي ريزد ، گوينده و سخنراني كه براي ارشاد مردم سخن مي گويد ، نويسنده يي كه با نوشتن خدمت مي كند و دانشجويي كه در راه تحصيل رنج مي برد ، همه كار ‌مي كنند . با اين تفاوت كه ارزش كارها و بازدهي آنها از نظر زمان و مكان يكسان نيست . قرآن كريم براي بهره برداري از زمين و نقشهاي الهي توصيه به تلاش و فعاليت براي زندگي و حيات مادي و  معنوي مي فرمايد :  و لقد مكنا كم في الارض و جلعناكم فيها معايش قليلا ما تشكرون [6]
 «و به تحقيق شما را در زمين قدرت عمل داديم و براي شما  در آن ، وسايل معيشت نهاديم اما چه كم سپاسگزاري مي كنيد.»
و در جاي ديگر مي فرمايد :
والارض مددنها و القينا فيها رواسي و انبتنا فيها من كل شي موزون õ و جلعنا كم فيها معايش و من لستم له برازقين [7]
و زمين  را گستردانيديم و در آن كوههاي  استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده اي رد آن روياندييم و براي شما و هر كس كه شما روزي  دهنده او نيستند ، در آن وسايل زندگي قرار داديم و از قرآن صالح پيامبر (علیه السلام) خطاب به قوم ثمود  نقل مي كند و مي فرمايد :
... هو انشاكم من الارض و استعمر كم فيها فاستغفروه ...[8]
 اوست (خدا )  كه شما را  در زمين پديد آورد و از شما خواست كه زمين را آباد كنيد.
البته بايد توجه داشت كه خداوند كريم، تمام مقدمات آباد كردن زمين و ايجاد اشتغال  را كه از حيطه اختيارات انسانها خارج بوده فراهم آورده است و اين نشان مي دهد كه همانطوري كه تكويناً چنين مقدمات و وسايل را براي فعاليت و كوشش انسان جهت معاش و حيات مادي و معنوي و تامين زندگي انسانها فراهم آورده و در اختيار بشر قرار داده است تا انسانها بتوانند در سايه بهره بردن اين اسباب و علل به تكامل  برسند و به اهداف خود نزديك شوند ، وظيفه انسانها هم است كه با تلاش و كوشش فكري و جسمي مقدمات و اسباب تشريعي اين عمل را در حيطه و اختيار آنها گذاشته شده براي  خود  و ديگران جهت بهره دهي و بهره برداري آماده سازند و بستر را براي رسيدن جامعه به يك حيات معقول مادي  و معنوي آماده كنند  تا همگان بتوانند  از نعم الهي و داشتن يك زندگي معقول برخوردار شود.
در خصوص آماده سازي بستر براي معاش و زندگي انسانها مي فرمايد :  
و ارسلنا الرياح لواقع فانزلنا من السماء مآء فاسقينا كموه ُو ما انتم له بخازنين [9]
و بادها باردار كننده فرستاديم و از آسمان، آبي نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم و شما خزانه دار آن نيستند و درجاي ديگر قرآن مي فرمايد:
هوالذي جعل لكم الارض ذلولاً فامشوا في مناكبها و كلوا من رزقه و اليه النشور[10]
 او خدايي است كه زمين را براي شما قرار داد پس در راههاي  آن حركت كنيد و از روزي آن بخوريد و بازگشت  شما در قيامت  بسوي اوست .
 همه اين آيات  الهي انسانها را تشويق به فعاليت ، كار ، تلاش و ايجاد اشتغال  و از بين بردن معضل بيكاري مي كند ، اين آيات الهي انسانها را تشويق  به فعاليت ، كار ، تلاش و ايجاد اشتغال و از بين بردن  معشل بيكاري مي كند  ، اين آيات  الهي حركت بخش ، نيرودهنده هستند و جامعه ديني با داشتن چنين  دستورات و توصيه هاي والا ، بايد خود را از معضل  بيكاري برهاند و تمام نيرو و امكانات خود را براي ايجاذ اشتغال و زمينه هاي زندگي سالم را براي افراد خود فراهم كند.
حضرت امير عليه السلام در ذيل آيه 61  سوره هود (  كه گذشت ) مي فرمايند:
خدا ايشان ( قوم ثمود ) را به آباد كردن زمين فرمان داد تا حبوبات ، ميوه ها و نظاير آن را كه براي زندگي آفريدگان قرار داده وسيله ي معيشت آنان باشد.
و اين نكته قابل دقت است كه در همين   سوره  (هود / 61 ) قرآن نمي گويد خداوند زمين  را آباد كرد و در اختيار شما گذاشت ، بلكه  مي گويد عمران و آبادي زمين را به شما تفويض كرد و در اختيار شما قرار داد و وسايل از هر نظر براي شما آماده شده است . شما بايد با كار و كوشش زمين را آباد سازيد و منابع آن را  به دست آوريد  و بدون كار و كوشش سهمي نداريد . در ضمن اين حقيقت نيز از آن استفاده مي شود كه براي عمران و آبادي بايد به يك ملت  مجال داد و كارهاي آنها را بدست آنان سپرد و وسائل و ابزار لازم را در اختيارشان گذارد. [11] تا ابتكار و قدرت خود را به كار بندند به توسعه و تكنولوژي  و صنعت گوناگون  دست يابند كه داشتن آنها لازمه زندگي اين دنيا مي باشد . مهمترين مساله ي كه در اين بين بايد درنظر داشت ، شناخت انسان است همه تلاشها و كوششها براي ارزش گذاري و اهميت دادن به انسان است ،  بحث اشتغال و كار خود موضوعيتي ندارد بلكه براي انسان است و ارزش دادن به انسان است . اگر گروهي بخواهند در اين خصوص تعلل بورزند و سستي در دين او را روا بدارند در حقيقت به منزلت و شخصيت انساني  انسان لطمه وارد خواهند كرد . چنانچه در متن اقتصادي جامعه شاهد بروز ناهنجاريها و رفتارهاي غير   انساني ، افراد بيكار و محتاج و نيازمند هستيم. بسياري از  انحرافات اجتماعي و آسيب ها و صدمات  اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ناشي از اين پديده ناميمون و  ناموزون  در جامعه است.
شناخت انسان اولين گام براي رفع معضل بيكاري :
اگر توجه به شناخت انسان نشود ، تمامي ارزشها ي اجتماعي و الهي كه مربوط به فرهنگ جامعه است دجار اختلال و نارسايي خواهند شد. قرآن كريم به دقت ما را متوجه اين مي كند و مهمترين مساله در  تعليم و تربيت كتاب و حكمت  ، شناخت انسان معرفي مي كند . چرا كه اين انسان است كه بايد به مبدا معتقد باشد به معاد معتقد باشد و به وحي معتقد باشد ، متخلق به اخلاق الهي و اجتماعي باشد ، اوست كه بايد عمل كند ، در سوره هود / 10 كه فرمود:
« و لقد مكناهم في الارض و جلعناكم فيها معايش قليلاً ما تشكرون »  تمكين هم براي انسان است و هم براي جان انسان . در  تمكين  ، آفرينش مكان لازم است اولاً خلقت متمكمن لازم است ثانياض استقرار متمكن در مكان لازم است ثالثاً تامين نيازهاي متمكم  لازم است رابعاً  اين امور چهارگانه مربوط به تن آدمي است.
فرمودند : ما زمين را خلق كرديم ، شما را آفريديم ، يعني بدنتان  را از خاك و امثال  خاك آفريديم ، شما را در زمين مستقر كرديم ، معايش بدني شما را هم داديم . يعني اين امور چهارگانه  : مكان ، متمكن ، معيشت و استقرار متمكن در مكان است و معيشت چنين متمكني مربوط به تن شماست . در قبال مكان ، مكانت است  ، منزلت است ، رتبت ست . مكانت آفريد ، روحي كه داراي مكانت است آفريد، اين روح را به آن مكانهاي رفيعه رساند ، معايش روحاني را كه باعث ثبات و بقاء و دوام چنين متمكني است خلق كرد و اينها را بعنوان نعمت عظيم و بزرگ براي انسان بازگو كرد.[12]  هم مكان و هم مكانت را بيان كرد  تا ابعاد وجودي انسان با همديگر مورد توجه قرار گيرد و اگر يكي آسيب ديد ديگري هم صدمه خواهد ديد يعني اگر معيشت انسان مورد غفلت قرار گرفت و افراد جامعه از نظر اقتصادي و زندگي مادي در مضيقه مالي و اقتصادي قرار گرفتند مكانت و منزلت انساني آنها هم مورد خدشه و آسيب قرار خواهد گرفت و رشد معنوي  و روحاني آنها  به سكون گرائيده خواهد شد . و شاهد رشد معنوي و مادي جامعه نخواهيم بود  و نتيجه اي  جز پسگرايي  و پسرفت جامعه نخواهد داشت .
داشتن كار و پرداختن  به اشتغال بخشي  از زندگي عبادي انسان است :
قرآن كريم در برخي از آيات خود تنبلي و سستي را ضد ارزش معرفي مي كند و اگر كساني صرفاً بخواهند منطقي را پيشه كنند كه عبادت منحصر در نماز و روزه باشد و بدون توجه به بعد مادي  حيات ، خود را بنده خدا معرفي مي كند ، قرآن چنين منطقي را مردود و مطرود مي داند و مي فرمايد:
فاذا  قضيت الصلاه  فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضل الله  و ذكروالله  كثيراً  [13] چون نماز گزارده شد در روز زمين پراكنده گرديد  و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد.  جمله وابتغو ا من فضل الله يا تعبيرات مشابه آن در قرآن كريم به معني طلب روزي و كسب و تجارت آمده است و اين اهميت موضوع را مي رساند كه خداوند بعد از  عبادت معنوي انسانها را به عبادت مادي و كسب روزي حلال و پرداختن به كار و تلاش دعوت مي كند و جامعه را از رخوت و سستي و بيكاري و پرداختن به امور غير ضروري يا تفريجات غير ضروري پرهيز مي دهد و دعوت به سازندگي ، پيشرفت و توسعه مي كند زيرا اگر ملتي دائماً در تلاش و فعاليت هاي فكري و جسمي باشند ممكن نيست كه پيشرفت نداشته باشند . چنانچه حضرت امير عليه السلام فرمودند : ان الله يحب المحرف امين [14] خدا انسان شاغل  و داراي حرفه امين و رستگار را دوست  مي دارد و در روايت ديگري امام صادق (علیه السلام) از رسول گرامي اسلام « ص » نقل مي فرمايد كه :
العباده سبعون جزء افضلها جزء  طلب حلال  [15] عبادت هفتاد جزء دارد كه بالاترين و با فضيلت ترين آنها دنبال رزق و روزي  حلال بودن است . در روايت آمده است كه شخصي  به امام صادق عليه السلام عرض كرد : مرد مي گويد : من در خانه مي نشينم ، نماز مي خوانم ، روزه مي گيرم و پروردگار را عبادت مي كنم و اما روزي من مي رسد » امام فرمود: او يكي از سه دسته است كه دعا و خواسته هاي او مستجاب نمي شود. [16]  و همچنين فرمودند : اگر كسي به خانه برود و در را بر خود ببندد ، آيا از آسمان چيزي براي او فرود مي آيد. [17] امام هفتم عليه السلام فرمودند : من طلب هذا الرزق من حله  ليعود به علي نفسه و عياله كان كالمجاهد في سبيل الله [18] كسي كه براي اداره ي خود و خانواده اش از راه حلال حوياي روزي باشد همچون مجاهد در راه خداست.
در روايت ديگر وارد شده است  كه از امام صادق عليه السلام در مورد كشاورزان سوال شد آن حضرت فرمودند:
هم الزارعون كنوز الله في ارضه و ما في الاعمال شي ء احب الي الله من الزراعه و ما بعث  الله نبياً  الا زراعاً الا ادريس فانه خياطا؛ ً آنان (كشاورزن ) گنجينه هاي خدا در زمينند ، در كارها چيزي محبوبتر از كشاورزي نزد خدا نيست ، و خدا همه انبياء را در حالي كه  كشاورز و زارع بودند مبعوث فرمود مگر ادريس پيامبر (علیه السلام) كه شغل او خياطي بود.
پی نوشت ها :
[1] - ميزان الحكمه ج 8 ص 392
[2] - همان منبع
[3] - همان منبع ص 393
[4] - همان منبع ص 393
[5] -  همان منبع ص 673
[6] -  سوره اعراف  آيه 10
[7] -  سوره حجر آيه 19 – 20
[8] - سوره هود آيه 61
[9] - سوره حجر آيه 22
[10] - سوره حجر آيه 22
[11] - سوره الملك آيه 15
[12] - تفسير سوره اعراف ، حضرت آيت ا.... جوادي آملي
[13] - سوره جمعه آيه 10
[14]  وسايل الشيعه ج 12 ص 13 حديث 14
[15] - همان منبع حديث 15
[16] - همان منبع ص 14 حديث 2
[17]  همان منبع ص 11 ج 4
[18] - همان منبع ص 25 ج 3
نویسنده : حميد پورعيسي


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 9:47 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت عالي از ديدگاه قرآن و معصومين


6393. الامام علي عليه السلام : الحلم و الأناة توأمان ينتجهما علو الهمة .
ترجمه : بردباري و وقار دو همزادند كه از بلندي همت ، زاده مي شوند.
6394. الامام علي عليه السلام : الكرم نتيجة علو الهمة .
ترجمه : كَرَم داشتن ، زاييده ي بلندي همت است.
6395. الامام علي عليه السلام : الفعل الجميل ينبئ عن علو الهمة .
ترجمه : كردار زيبا ، از بلندي همت خبر مي دهد.
6396. الامام علي عليه السلام : بقدر الهمم تكون الهموم .
ترجمه : اندوه ها به اندازه ي همت ها و خواسته هاست.
6397. الامام علي عليه السلام : علي قدر الهمة تكون الحمية .
ترجمه : حميت ( عار داشتن از زشتي ها ) به اندازه ي همت است.
6398. الامام علي عليه السلام : شجاعة الرجل علي قدر همته .
ترجمه : شجاعت مرد ، به اندازه ي همت اوست.
6399. الامام الباقر عليه السلام : استجلب عز اليأس ببعد الهمة .
ترجمه : عزت طمع نداشتن را با بلندي همت به دست آر.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 9:45 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت عالي از ديدگاه قرآن و معصومين


6388. رسول الله صلي الله عليه و آله : إن الله تعالي يحب معالي الامور و أشرافها ، و يكره سفسافها .
ترجمه : خداوند متعال كارهاي والا و شريف را دوست دارد و كارهاي پست و حقير را خوش ندارد.
6389. الامام علي عليه السلام : قدر الرجل علي قدر همته .
ترجمه : ارزش مرد ، به اندازه ي همت اوست.
6390. الامام علي عليه السلام : من شرفت همته عظمت قيمته .
ترجمه : هركه همتش والا باشد ، ارزشش عظيم شود.
6391. الامام زين العابدين عليه السلام - في الدعاء - : أسألك من الشهادة أقسطها ، و من العبادة أنشطها ... و من الهمم أعلاها .
ترجمه : [ بار خدايا ! ] از گواهي و شهادت ، عادلانه ترين آن را از تو مسألت دارم و از عبادت ، با نشاط ترين آن را ... و از همت ، عالي ترين آن را.
6392. الامام الباقر عليه السلام : لا شرف كبعد الهمة .
ترجمه : هيچ شرافتي چون بلند همتي نيست.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 9:44 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت عالي از ديدگاه قرآن و معصومين
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
یکی از فرازهای درخشان قرآن کریم ، تاکید بر لزوم اهتمام انسان ها به تزکیه نفس است . و چنان اهمیت دارد که یکی از اهداف مهم در بعثت انبیا است ." او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده ، رسولی از خودشان برانگیخته که آیاتش را برآنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان ، کتاب ( قرآن ) و حکمت می آموزد و مسلما پیش از آن در گمراهی آشکار بودند . " جمعه 2
هدف مهم تطهیر و تزکیه در مفاهیم اقتصادی مطرح شده در قرآن با جدیت تعقیب می شود . قرآن کریم از جامعه مطلوب به " حیات طیبه " تعبیر می کند ، یعنی زندگی پاکیزه ای که افراد آن پاک و صالح اند . این افراد ، اگرچه از لذایذ مشروع و رفاه نسبی برخودارند ، جامعه ای سرشار از لذت های معنوی و روحی دارند .
ضوابط ف سفارش ها و دستور العمل ها به گونه ای طراحی شده است که همزمان با رشد اقتصادی ، اخلاق در جامعه رشد می یابد تا افراد در مسیر تکامل قدم بردارند . قرآن برای تشویق به تولید ، انسان را دعوت می کند که به دنبال " ابتغاء از فضل الهی " باشد . وقتی تصرف در نعمتهای الهی سفارش می کند ، به دنبال ان به رعایت تقوا نیز می خواند . به عبارت دیگر ، تصرف در نعمتهای خداوند را به تقوا مشروط می سازد . " و از نعمتهای حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده است . بخورید و از ( مخالفت ) خداوندی که به او ایمان دارید ، بپرهیزد . " مائده 3
قرآن ، در تولید ومصرف انسان را به رعایت بعضی ارزشها سفارش می کند که تطهیر و تزکیه را به دنبال دارد . توحید افعالی در تولید به انسان می آموزد که او خلیفه الله است و در جایگاهی قرار دارد که کار خداوند با دستان او انجام می گیرد . اگر او در پی جامعه الهی و حیات طیبه باشد ، برای جریان قدرت خداوند با دست انسان و ایجاد جامعه قدرتمند ، منزه و توانا از نظر اقتصادی ، اخلاقی و فرهنگی ، علمی ، طبیعی است که باید ذره های وجود خویش را الهی کند تا وقتی که خداوند اراده کند ، برکات خود را نازل نماید و کشور را آباد سازد این آبادی با دستان او صورت پذیرد . " آیا هیچ درباره آن چه کشت می کنید اندیشیده اید ؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما می رویانیم . " واقعه 273
در مصرف نیز به رعایت ارزش ها و توجه به خالق ، تاکید ویژه ای شده است . قرآن کریم پی در پی تذکر می دهد که به این نعمت ها توجه کنید ، ببینید بر سر سفره روزی چه کسی نشسته اید ، شکر نعمت او گویید و تقوای الهی را پیشه کنید .
ابزارهای تعدیل ثروت ودرآمد نیز به گونه ای تنظیم شده است که به طور همزمان ، رشد مالی و اخلاقی را برای فرد و جامعه به دنبال داشته باشد . با فضیلت ترین فقیران را به انفاق ، الویت دارند ، کسانی می داند که کرامت انسانی را حفظ کرده ، به درجه ای از عفاف و صبر رسیده باشند . " از شدت خویشتنداری، افراد ناآگاه آنها را بینیاز می پندارند ، اما آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند . " واقعه 3-64
همراه با قرار دادن حق برای فقرا در اموال ثروتمندان به نبی اکرم ( ص) دستور می دهد . " از اموال آنها صدقه ای ( به صورت زکات ) بگیر تا به وسیله آن ، را پاک سازی و پرورش دهی و به ( هنگام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن ، که دعای تو ، مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و داناست . " توبه 103
قرآن کریم با تشریح انفاق ، افزون بر زدودن فقر از چهره جامعه ، ثروتمند را نیز از شدت نیاز به ثروت ، بی نیاز و از گرفتاری های ناشی از عشق به مال و حب دنیا نجات می دهد . تعدیل حب مال و عشق به دنیا در درون انسان و به اصطلاح تطهیر و تزکیه صاحبان ثروت ، کمتر از زدودن فقر نیست ، به همین جهت از پرداخت کننده زکات و خمس دعوت می کند که قصد قربت کند تا به این وسیله ، عمل او جنبه عبادی یابد . " پس حق نزدیکان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن . این برای آنها که رضای خدا را می طلبد بهتر است و چنین کسانی رستگارند . " روم 38
قرآن کریم ، انفاق را نوعی مقابله با هواهای نفسانی و ایستادگی در برابر طمع می داند . این نوع اعمال را می ستاید و از آن به عنوان شاخص رستگاری نام می برد . از دیدگاه قرآن ، انفاق های مالی ، وقتی ارزش دارند که ریا و خودنمایی کنار رفته و جای خود را به قصد قربت بدهد . هر چه فرد بتواند بر هواهای نفسانی خویش غلبه کرده ، نیت را خالص تر کند و مالش برای خشنودی حق جل و علی به ایتام ، مساکین و سایر مصارف توصیه شده در شرع برساند ، ارزش آن بیشتر خواهد بود .
انفاق وسیله قرب الهی است . " و آنچه را انفاق می کنید ، مایه تقرب به خدا ، دعای پیامبر می دانند . آگاه باشید ، اینها مایه تقرب آنهاست . " توبه 99 پرداخت کننده به درجه ای از پاکی و سلامت می تواند برسد که بگوید : " ما شما ( یتیم ، مسکین و اسیر ) را فقط برای خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداشی و سپاسی از شما نمی خواهیم . " انسان 9
انفاق مال برای خدا به ویژه در روزهای بحرانی و قحطی به آمادگی قبلی و مبارزه با هواهای نفسانی نیاز دارد . به تعبیر قرآن ،عبور از گردنه صعب العبور است . " "ولی او از آن گردنه مهم نگذشت و تو چه میدانی آن گردنه چیست ؟ آزادکردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنگی یتیمی از خویشاوندان یا مستمندی خاک نشین را " بلد 11-16
منشاء قطع رحم را کبر و خودپسندی معرفی می کند و بیزاری خداوند از آنان را اعلام می دارد . " خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است و ( از ادای حقوق دیگران سرباز می زند ) دوست ندارد . " نساء36
در فلسفه قربانی می فرماید : " نه گوشت ها و نه خونهای آنان ، هرگز به خدا نمی رسد ، انچه به او می رسد تقوا و پرهیزگاری شما است . این گونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به سبب آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید و نیکوکاران را بشارت ده " حج 37 خداوند به گوشت قربانی نیازی ندارد . هدف آن است که انسان با پیمودن مدارج معنوی در مسیر انسان کامل قرار گرفته ، پاکیزه شوند .
منبع:خبرگزاری موج


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 18 خرداد 1389  ساعت 10:55 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گاهی با جوانان سالم و نیرومندی مواجه می‏شد. بازوهای ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسی نموده و از وضعیت زندگی و شغلشان سؤال می‏نمود، اگر در جواب گفته می‏شد که: وی فردی بیکار است و هیچ گونه شغلی ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت می‏شد و می‏فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشی ندارد.) اطرافیان می‏پرسیدند: یا رسول اللّه! چرا این افراد را دوست نمی‏دارید؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرمود: برای این که اگر مؤمن شغلی نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، برای امرار معاش، از دین خود خرج خواهد نمود.4
آن حضرت در گفتاری حکیمانه، افراد تنبل و بی‏حال را که تن به کار نمی‏دهند و می‏کوشند که از دست رنج دیگران بهره‏مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شدید قرار داده، می‏فرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسی که اعضای خانواده‏اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»5
البته سیره و سخن پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مورد افراد بیکار ـ که با بهانه‏های واهی فرصت‏های شغلی را از دست می‏دهند ـ حاوی نکته مهمی است و آن، این که بیکاری ریشه بسیاری از مشکلات و گرفتاری‏ها در زندگی یک جوان فعال و پر انرژی است. زیرا اگر یک فرد مسلمان مخارج زندگی خود را با فعالیت‏های اقتصادی سالم و اشتغال به یک کسب پاکیزه و حلال، تأمین نکند به ناچار برای تأمین زندگی‏اش ارزش‏های دینی را زیر پا گذاشته و به راه‏های فریبنده که به ظاهر سود سرسام آوری هم دارند، کشیده خواهد شد. و این، مصداقی از همان امرار معاش از راه دین و ایمان است که در کلام پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود.
گذشته از این، بیکاری یک فرد نه تنها موجب از میان رفتن استعدادهای درونی وی می‏شود و او را به فردی تن پرور و بی‏خاصیت مبدل می‏سازد، بلکه به عنوان یک معضل و بیماری اجتماعی، یک جوان مسلمان و پاک و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی و بیماری‏های روحی خواهد ساخت.
در حقیقت یک عضو فعال و پر انرژی که از سرمایه‏ها و ذخایر خدادادی جامعه اسلامی است و باید به عنوان سرباز جامعه عمل کند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همین دلیل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیکاری را برای یک جوان خطرناک می‏داند.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب



نپذيرفتن صدقه از علو طبع
«جنيد» (1) گفت: «مبلغي درهم براي «حسين بن مصري» بردم. و فرزندش تازه به دنيا آمده بود و در صحرا مي زيستند و همسايه نداشتند. از قبول پول خودداري کرد. پول را گرفتم و درون اتاقي ريختم که همسرش در آن ساکن بود و گفتم: اي زن! اين مال توست. پس او چاره اي براي کاري که کردم نيافت». (2)
- بندگي غير خدا را نکردن
گفت: صوفي آن است که نه مالک باشد و نه مملوک. مالک نابودن نشان بندگي است، و مملوک نابودن نشان بزرگ همتي است. مالک نباشند از بهر آنکه دانند که ما بنده ايم به رقي (3) که آن رق را زوال نيست و بنده را ملک محال است ...
دون همت کسي باشد که بنده همچون خودي باشد ...
بنده آن کس باشد که مالک توست نه بنده آن کس که ملک تو است، که بنده ملک خويش بودن محال است. (4)
گروهي اند ايشان که همت ايشان به خداي تعالي بسته است. ايشان را هيچ همت نيست سوي کسي ديگر جز خداي تعالي. معني اين سخن آن است که بلند همتانند، از بلند همتي که هستند در همت ايشان، جز خداي تعالي کس در نگنجد که هر کسي زير همت خويش پنهان است، و قيمت هر کسي همت او است، و مقدار همت او در مقدار دوستان او است. تا بعضي بزرگان گفته اند: «قيمة کل امري حبيبه». (5) پس آنکه با سگ عشق بازد به صورت مردم است، ليکن همتش سگ است و کبوتر باز همچنين، و سيم و زر همچنين، و سرا و ضياع همچنين، و آنچه بدين ماند. و اين طايفه ننگ دارند که همت خويش را به چيزي مشغول دارند که آن چيز زير ذل کن (6) درآمده است. (7)
- شناختن قدر خويش

سگي پاي صحرانشيني گزيد
به خشمي که زهرش زدندان چکيد

شب از درد بيچاره خوابش نبرد
به خيل اندرش دختري بود خرد

پدر را جفا کرد و تندي نمود
که آخر تو را نيز دندان نبود؟

پس از گريه مرد پراگنده روز
بخنديد کاي مامک دلفروز!

مرا گر چه هم سلطنت بود بيش
دريغ آمدم کام و دندان خويش

محال است اگر تيغ بر سر خورم
که دندان به پاي سگ اندر برم

توان کرد با ناکسان بدرگي

وليکن نيايد زمردم سگي (8)
-


داشتن آرزوهاي بزرگ

«يعقوب ليث» (9) پيش از آنکه پادشاه شود، روزي با جوانان قبيله در جايي نشسته بود. پيري از اقرباي وي به آنجا رسيد. گفت: «اي يعقوب! جواني خوبروي و رشيد و رسيده اي. دست پيماني (10) لايق سامان کن تا عروس جميله از اعيان قبيله براي تو خواستگاري کنم». يعقوب گفت: «اي پدر! آن عروس که من مي خواهم دست پيمان او مهيا کرده ام». گفت: «آن کدام است». يعقوب شمشير از نيام برکشيد و گفت: «من عروس ممالک شرق و غرب را خواستگاري کرده ام و دست پيمان او اين شمشير آبدار و اين تيغ جوشن گداز است».

دريا و کوه را بگذاريم و بگذريم
سيمرغ وار زير پر آريم خشک و تر

يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاي
يا مردوار در سر همت نهيم سر (11)

- دل بسته نبودن به دنيا
بعضي از مشايخ گفته اند: «هر که ايمان او صحيح و ايقان (12) او صريح باشد، سوي آفرينش و آنچه در اوست نظر نکند. از آنکه خساست همت از قلت معني است، که در غير حضرت عزت نه منفعت است و نه مضري. و اقبال بر چيزي، يا از براي جذب منفعت باشد و يا دفع مضرت. پس به حصول اين ادراک، نظر از کون منقطع شود و خلاصي از خساست همت که التفات به سوي اغيار (13) است دست دهد». (14)
بعضي از همت ايشان عالي تر افتاده، به دنيا نظر نيندازند و به نعيم فاني (15) او نپردازند و از اقبال (16) او شاد نشوند و از ادبارش (17) غمگين. وليکن از دوزخ بهراسند و نعيم بهشت را غايت مقصود شناسند. (18)
- بزرگ دانستن طينت آدمي
يکي از بزرگان به عيدگاه رفت. با جامه هاي کهنه و خلق. (19) يکي از حاضران گفت: «زينت تو کجاست؟» گفت: «من زينت را از آن بزرگ تر مي دانم که به طينت بدخواه آميخته کنم و طينت خود را حقيرتر از آن مي دانم که زينتي بر او بربندم. تو نمي داني که زينت نفس از زينت لباس بزرگ تر و بلندتر بود». (20)
پي نوشت ها:
 

1- جنيد: ابوالقاسم جنيد بغدادي از عرفا و صوفيان صاحب نام و پيشواي صوفيه بغداد در قرن سوم.
2- اللمع في التصوف، ص 235.
3- رقي: بندگي، بردگي.
4- شرح تعرف، ج1، صص 135-136.
5- «ارزش هر کس به اندازه ي آن است که دوست مي دارد».
6- ذل کن: پستي وجود.
7- شرح تعرف، ج 1، ص 184.
8- بوستان، ص 124.
9- ابويوسف يعقوب ليث صفار: از ملوک قرن سوم.
10- دست پيمان: اسباب دامادي.
11- لطائف الطوائف، ص 74.
12- ايقان: يقين.
13- اغيار: بيگانگان، ديگران.
14- ينبوع الاسرار، ص 181.
15- نعيم فاني: نعمت هاي زودگذر.
16- اقبال: رو کردن.
17- ادبار: پشت کردن.
18- ينبوع الاسرار، ص 180.
19- خلق: کهنه، ژنده.
20- اخلاق محتشمي، ص 304.




 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 7 فروردین 1389  ساعت 6:40 AM نظرات 0 | لينک مطلب
 

امام علي(ع):

الشرف بالهمم العاليه لا بالرمم الباليه؛
شرافت به همت هاي بلند است نه به استخوان هاي پوسيده.
امام علي(ع):
الفعل الجميل ينبي عن علو الهمه؛
کردار زيبا از بلندي همت خبر مي دهد.
.
امام علي(ع):
الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛
فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است.
امام علي(ع):
أشرف الهمم رعايه الذمام؛
شريف ترين همت ها نگهداري حق و حرمت ها و رعايت عهد و پيمان هاست.
امام علي(ع):
الکف عما في أيدي الناس عفه و کبر همه؛
طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، (نشان) عزت نفس و بلند همتي است.
امام علي(ع):
من شرف الهمه لزوم القناعه؛
پايبندي به قناعت، از والايي همت است.
.
امام علي(ع):

اقصر همتک عليما يلزمک و لا تخض فيما لا يعنيک؛
همت خود را صرف چيزهايي کن که به آن نياز داري و آنچه را به کار تو نمي آيد پي گيري مکن.
امام علي(ع):
نعوذ بالله من المطامع الدنيه و الهمم الغير المرضيه؛
به خدا پناه مي بريم از مطامع پست و همت ها و خواسته هاي ناپسند.
امام علي(ع):
إن سمت همتک لإصلاح الناس فابدأ بنفسک، فإن تعاطيک صلاح غيرک و انت فاسد أکبر العيب؛
اگر همت والاي اصلاح مردم را در سرداري، از خودت آغاز کن، زيرا پرداختن تو به اصلاح ديگران، در حالي که خود فاسد باشي بزرگترين عيب است.
امام علي(ع):
ما أبعد الخير ممن همته بطنه و فرجه؛
.
چه دور است خير و خوبي از کسي که هم و غمش شکم و شرمگاه اوست.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 5 فروردین 1389  ساعت 6:14 AM نظرات 0 | لينک مطلب