بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش هشتم
سپس امام حسین ( ع ) به سوی خیمه ها برگشت سکینه دختر امام ( ع ) به او گفت: پدرم, عمویم عباس کجاست؟ امام نیز گریان گفت: عمویت به شهادت رسید هنگامى که امام(علیه السلام) شهادت خاندان وفرزندانش را دید و از آنان کسى جز امام و زنان و کودکان و فرزند بیمارش ـ امام سجّاد(علیه السلام) ـ نماند، ندا داد:(هَلْ مِنْ ذابٍّ یذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّد یخافُ اللّهَ فینا؟ هَلْ مِنْ مُغیث یرْجُوا اللّهَ فِی إِغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعین یرْجُوا ما عِنْدَاللّهِ فِی إِعانَتِنا؟ ; آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستى در میان شما پیدا مى شود که از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟
ادامه مطلب
بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش هفتم
امام حسین ( ع ) یکی پس از دیگری نزد آنان می رفت, آنان می گفتند: سلام بر تو ای فرزند رسول خدا, امام نیز پاسخ آنان را می داد و می گفت و علیک السلام ما نیز به تو ملحق خواهیم شد, سپس آیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر را می خواند. تا اینکه تمامی اصحاب به شهادت رسیدند و کسی جز اهل بیت امام باقی نماند.
اوّلین شهید از آل ابى طالب که روز عاشورا نزد امام آمد و اذن میدان طلبید علی بن الحسین ( علی اکبر ) بود. امام(علیه السلام)بى درنگ به او اجازه داد و
به چهره نورانى فرزندش على اکبر نگریست، سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد:
ادامه مطلب
بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش ششم
به همین خاطر عمروبن حجاج فرمانده جناح راست لشکر یزید خطاب به لشکریان خود فریاد زد: ای احمق ها آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با سواران و دلاوران کوفه می جنگید! با دلیرانی که دست از دنیا شسته و تشنه مرگ هستند کسی تنها و جداجدا به جنگ آنان نرود و همگی هجوم کنید. عمر سعد این نظر را پسندید و دستور داد کسی تن به تن نجنگد.
در پی دستور عمرسعد، عمروبن حجاج با همراهانش از سمت فرات به اصحاب امام(ع) حمله کردند و ساعتی جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه بر زمین افتاد وقتی که لشکر دشمن عقب نشست و گرد و خاک فرو نشست تا چشم امام(ع) به مسلم بن عوسجه افتاد، نزد او آمد و به او که هنوز رمقی در بدن داشت گفت خداوند رحمتش را شاملت گرداند و این آیه راتلاوت کرد: (و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا)
ادامه مطلب
بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش پنجم
سپس امام(علیه السلام) چنین ادامه داد:اگر به این سخن شک دارید, آیا در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شما هستم؟ به خدا سوگند که در شرق و غرب عالم، فرزند دختر پیامبرى، در میان شما و غیر شما جز من نیست.
به من بگویید, آیا کسى را از شما کشته ام که از من خون او را مى طلبید؟ آیا مالى را از شما برده ام و یا کسى را مجروح ساخته ام که قصاص آن را از من مطالبه مى کنید؟
ادامه مطلب
بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش چهارم
امام حسین (ع) در مقابل خیمه خود دو زانو نشسته بود, خواهرش زینب صدای لشکر دشمن را شنید، نزدیک برادر آمد و گفت: ای برادر، آیا نمی شنوی صداها نزدیک شده است، حسین(ع) سر خود را بالا کرد و گفت: من جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و پدرم امیر المومنین و مادرم فاطمه زهرا و برادرم حسن را در خواب دیدم که به من گفتند: تو فردا به سوی ما می آیی. حضرت زینب به صورت خود زده و گفت: وای بر ما، حسین(ع) گفت: خواهرم، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن قرار نده ، حضرت عباس (ع) نزدیک آمد و گفت: ای برادر، لشگر آمد. حسین برخاست، سپس گفت: عباس، ای برادر سوار شو و از آنان سوال کن چه شده و چه اتفاق تازه ای افتاده است و برای چه آمده اند؟
ادامه مطلب
بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش سوم
امام عليه السلام در مسیر خود به کوفه به منطقه (بطن الرمه) رسید و نامه ای به اهالی کوفه نوشت و بدست قیس بن مسهر صیداوی سپرد تا آن را به اهالی کوفه برساند, متن نامه به شرح ذیل بود: بسم الله الرحمن الرحيم، از حسين بن على(عليه السلام) به برادران مؤمن و مسلمان, سلام عليكم, سپاس مى گويم خدايى را كه معبودى جز او نيست، امّا بعد: نامه مسلم بن عقيل به دستم رسيد، مرا از حسن نيّت و اتّحاد بزرگانتان بر يارى ما و گرفتن حقّ ما با خبر ساخت. از خداوند خواهانم تا كارمان را نيكو گرداند و به شما پاداش بزرگ عنايت كند، من روز سه شنبه هشتم ذى حجّه، روز ترويه، از مكّه به سوى شما رهسپار شده ام. هنگامى كه فرستاده من به نزدتان آمد هر چه بيشتر در كارتان شتاب و تلاش كنيد.
ادامه مطلب
بنام خدا
پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان, امام حسین (ع) - بخش دوم
سلیمان بن صرد, مسیب بن نجبه, رفاعه بن شداد بجلی, حبیب بن مظاهر و سایر شیعیان نامه ای را نوشتند و به او بیعت دادند. و سپس نامه های متشابهی نیز ارسال شد. امام حسین علیه السلام نیز صلاح دیدند پسر عمویشان مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مسلم بن عقیل هنگام رسیدن به کوفه به منزل مختار بن أبی عبیده رفت, شیعیان نیز اطراف مسلم جمع شدند, مسلم نیز نامه امام حسین (ع) را برایشان خواند, شیعیان هنگام شنیدن نامه گریه می کردند و 18 هزار نفر به امام بیعت دادند.
ادامه مطلب


