بنام خدا

ادامه مطلب فلسفه قيام عاشورا - بخش چهارم

2. نگرش عارفانه و صوفيانه

عارفان وصوفيان، حادثه عاشورا را در چارچوب عرفان نظرى و عملى خود تفسير مى كنند. در اين نوع نگرش، نهضت حسينى زائيده عشق است. قهرمانان عاشورا عاشقان پاك باخته اى بودند كه به پيمان الست وفا كردند وعاشقانه به سوى حق شتافتند و فانى در او شدند و حضرت حق آنان را به مقام فنا و نوشيدن باده وصل رساند و در اعلا عليين جايشان داد.(18) دراين ديدگاه آنچه اصالت دارد، عشق است، پس آنچه از حادثه عاشورا از عشق تهى باشد، تحريف شده بايد پنداشت وهرچه با عشق هم خوانى دارد، همان واقعه عاشوراست.

 

از ديدگاه عارفان وصوفيان پاسخ اين پرسش ها كه: مگر امام حسين(عليه السلام) نمى دانست در كربلا كشته خواهد شد، پس چرا رفت و چرا وقتى خود را در ميان لشكر انبوه دشمن تنها يافت، با آنان صُلح نكرد؟ مگر در اينجا عقل حكم به سازش نمى داد؟ پاسخ اين سؤالها، در يك كلمه يعنى عشق خلاصه مى شود و عقل از پاسخ گويى عاجز مى ماند. وقتى كه عشق آتش به جان عاشق زند، جز معشوق هيچ چيز ديگر در نظرش مجسم نمى شود و با تمام توان وشتاب مى خواهد به وصال معشوق برسد.

محو وفانى شدن در انوار معشوق براى عاشق وصال است و بس. در بينش صوفيانه، شهادت امام حسين(عليه السلام)همانند سر دار رفتن حلاج است. بر اساس اين ديدگاه، مردان خدا با كشته شدن به هدف عالى خويش كه همان راهيابى به محضر خداست، مى رسند. پس جاى سرور وشاديست نه جاى حزن و اندوه!.

با چنين ديدگاهى است كه مُلاى رومى روز عاشورا را روز فرح وشادمانى مى داند. چون معتقد است كه اباعبدالله(عليه السلام)ويارانش با شهادت، بند و قفس روحشان را شكسته به عالم ملكوت به پرواز در آوردند. از اين رو او عزادارى و برپايى مجالس سوگوارى براى آن حضرت را مورد مذمت و قدح قرار داده و براين باور است كه عزاداران به سبب غفلت وبار سنگين گناهان خويش بايد برحال خود گريه و عزادارى كنند نه بر آن بزرگوار! چنانكه مى گويد:

پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان *** زآنكه بد مرگيست اين خواب گران

روح سلطانى ز زندانى بجست *** جامه در يم و چون خاييم دست

چون كه ايشان خسرو دين بوده اند *** وقت شادى شد چو بگسستند بند

سوى شاد روان دولت تاختند *** كُنده و زنجير را انداختند

دور ملكست و گه شاهنشهى *** گر تو يك ذره از ايشان آگهى

ورنـه اى آگه برو بـر خود گـرى *** زانكه در انكار و نقل و محشـرى

بر دل و دين خرابـت، نوحه كـن *** چون نمى بيند جز اين خاك كهـن(19)

عمان سامانى (م1322هـ) از ديگر عارفان و صوفيانى است كه حادثه عاشورا را براساس نگرش عرفانى تفسير و تحليل كرده است . او عاشورا را ميدانى براى سلوك سالكان و امام حسين(عليه السلام) را قطب عارفان و مرشد سالكان واصحاب او را مريدان وره پويان وصال مى داند. او براين اعتقاد است كه شهادت امام(عليه السلام) به مشيت وخواست الهى صورت گرفته است و چون نوبت به او رسيده است، وصالش با شهادت رقم خورده است:

گويد او چون باده خواران الست *** هريك اندر وقت خود گشتند مست

ز انبـيا و اوليا، از خاص و عام *** عهـد هريك شد به عهد خود تمـام

نوبـت ساقى سرمستان رسيـد *** آنكه بُد پـا تا بسرمست، آن رسيـد(20)

پی نوشت ها :

18. عباس ايزدپناه، تحريف شناسى عاشورا در پرتو انسان شناسى، كيهان فرهنگى، ش126، ص 44.

19. جلال الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، تصحيح: رينولد نيكلسون، تهران، ققنوس، چ اول، 1376ش، دفتر ششم، ص 959 ـ 960.

20. عمان سامانى، گنجينة الاسرار، به اهتمام: محمد على مجاهدى (پروانه)، قم، اسوه، چ اول، [بى ت]، ص73.

منبع : پایگاه جامع عاشورا

 





تاريخ : جمعه 8 آبان 1394  | 8:18 PM | نویسنده : شیردل شیروانی انارک | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.