بنام خدا

نقد وبررسى نظرية تكليف ويژه بودن قيام

اين نگرش به دلايل ذيل، ظاهراً درست و تمام نيست:

الف: تلائم و هماهنگى سيره معصومان(عليهم السلام) با شرايط و مقتضيات انسان ها

لازمه اين ديدگاه آنست كه پيامبران (صلوات الله عليهم اجمعين) و امامان(عليهم السلام)موجودهايى هستند كه از عالم غيب آمده و هم چون فرشتگان، طبيعت و احكام ويژه اى دارند، در حالى كه قرآن كريم چنين ديدگاهى را به صراحت رد كرده و آنان را همانند ساير انسان ها مى داند كه اعمال و رفتارشان ـ به ويژه فعاليت هاى اجتماعى شان ـ بشرى است و انگيزه انسانى دارد: قُلْ اِنّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ...(99) هم چنانكه اسوه بودن پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيز كه قرآن از آن سخن مى گويد.(100) تأكيدِ ديگرى بر تلائم و هم سويى سيره معصومان(عليهم السلام)با شرايط و توانمندى هاى بشر است.

 

از اين رو اگر اقدامها و فعاليت هاى تبليغى معصومان(عليهم السلام)، هم سو و ملايم با طبع آدمى نبود، نمى توانستند بِشر را هدايت و در نتيجه دگرگون كنند؛ چرا كه هر گونه تغيير در آدمى، اگرچه منبع آن غيبى و از سوى خدا باشد؛ اما راه و مسير دگرگونى، جز با راه و روش انسان خاكى ميسر نيست. چنانكه قرآن در اين باره مى فرمايد: ولو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا101 اگر او [پيامبر(صلى الله عليه وآله) ]را فرشته اى قرار مى داديم باز وى را به صورت انسانى در مى آورديم.

بنابراين، اين باور كه امام حسين(عليه السلام) از آن رو كه معصوم بوده، تكليف خاصى داشته و انگيزه قيام وى، قابل فهم و درك بشر نيست، با ديدگاه قرآنى كه قائل به طبيعى و بشرى بودن اعمال و رفتار معصومان(عليهم السلام) است، هم خوانى ندارد.

ب: وظيفه همگانى بودن قيام از ديدگاه امام(عليه السلام)

جملاتى از امام حسين(عليه السلام) در دست است كه به صراحت دلالت دارد كه حضرت قيام بر ضد حكومت اموى را وظيفه خاص خويش نمى دانسته بلكه آن را تكليف هر مسلمانى مى دانسته اند. از اين رو تمامى مسلمانان را به اين امر فرا مى خواندند. نمونه هايى از اين فراخوانى عمومى چنين است: حضرت در نامه اى به بنى هاشم هنگام خروج از مكه، نوشتند: ومن لم يلحق بى لم يدرك الفتح(102) هركه به من نپيوندد، به پيروزى و رستگارى نرسيده است.

و هنگامى كه با سپاه هزار نفرى حر رو در رو قرار مى گيرند، مى فرمايند:

"ايها الناس! ان رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله، ناكثاً لعهدالله، مخالفاً لسنة رسول الله(صلى الله عليه وآله)، يعمل فى عبادالله بالاثم و العدوان، فلم يغير عليه بفعل ولاقول، كان حقاً على الله ان يدخله مدخله"(103)

اى مردم ! رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: كسى كه فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده و پيمان الهى را شكسته و با سنت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مخالفت ورزيده در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوزگرى رفتار مى كند، ولى در برابر او با كردار و گفتار خود برنخيزد، برخداست كه او را در جايگاه (پست و عذاب آور) آن ستمگر قرار دهد.

خطاب ايها الناس و استشهاد به كلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه به طور مطلق فرمودند: مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاً لِحُرُمِ اللهِ ... دلالت بر عموميت تكليف قيام بر ضد حكومت يزيد و عدم اختصاص آن به امام(عليه السلام) و اولياى دين مى كند.

و درمنزل ذوحُسُم چنين فرمودند:

اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لايُعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الْباطِلَ لايُتَناهى عَنْهُ ليَِرْغَبِ الْمُؤمِنُ فِى لِقاءِ اللهِ مُحِقِّاًً(104)

آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل باز داشته نمى شود؟ [در چنين شرايطى ]بايد مؤمن [نه فقط امام(عليه السلام) و بزرگان دين] خواهان ديدار خدا باشد.

بنابر سخن پيشين، امام(عليه السلام) جهاد و انقلاب را وظيفه هر مؤمنى مى داند نه فقط وظيفه خويش از آن جهت كه امام است. از اين رو نمى فرمايند: ليرغب الحسين يا ليرغب الامام؛ بلكه مى فرمايند: ليرغب المؤمن.

افزون بر اين، دعوت امام(عليه السلام) از افراد مختلف براى اينكه با او همراه شوند، نيز مؤيد اين مطلب است كه حضرت قيام را وظيفه همه مسلمانان مى دانست نه تكليف اختصاصى خود و اولياى دين ، به ويژه آنكه برخى از افراد دعوت شده مثل عبيدالله بن حر جعفى نه تنها جزو بزرگان دين نبوده، بلكه داراى سابقه بدى بودند.(105)

پی نوشت ها :

99. كهف، 110.

100. احزاب، 21: «لقد كان لكم فى رسولِ الله اسوةٌ حَسَنَةٌ».

101. انعام، 9.

102. ابن قولويه، كامل الزيارات، ص 157 و نزديك به اين عبارات: سيد بن طاووس، همان، ص 41؛ مجلسى، همان، ج42، ص 81، ج44، ص 330 و ج45، ص 85.

103. طبرى، همان، ج4، ص 304؛ ابن اعثم و خوارزمى اين خطبه را با اندكى تفاوت در عبارات، در قالب نامه اى كه حضرت خطاب به اشراف و بزرگان كوفه نوشته اند، آورده اند: ابن اعثم، همان، ج5، ص 81 ـ 82؛ خوارزمى، همان، ج1، ص 335؛ مجلسى، همان، ج44، ص 381. سبط بن جوزى نيز اين نقل را در قالب گفت وگوى حضرت با فرزدق آورده است: يوسف بن فرغلى بن عبدالله البغدادى، تذكرة الخواص، تقديم سيد محمد صادق بحرالعلوم، تهران مكتبة النينوى الحديثة، ص 241.

104. طبرى:، همان، ج4، ص 305؛ خوارزمى، همان، ج2، ص 7. (با اندك تفاوتى در عبارات)

105. ابن حزم مى نويسد: عبيدالله از هواداران عثمان بوده و از كوفه خارج شده و با پيوستن به معاويه، به خدمت وى درآمد. او در جنگ صفين در صف لشكريان معاويه با على(عليه السلام) جنگيد: ابومحمد على بن احمد بن حزم الاندلسى، جمهرة انساب العرب، چ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1403هـ ، ص 410.

منبع : پایگاه جامع عاشورا





تاريخ : پنج شنبه 14 آبان 1394  | 10:04 PM | نویسنده : شیردل شیروانی انارک | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.