نگاه نو
حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم. امام خامنه ای (مدظله العالی) 
 
نویسنده وبلاگ

داستان یوسف پیامبر که این روزها از سیمای یک در حال پخش شدن است؛ علاوه بر نکات اخلاقی، از بعد اقتصادی هم نکات قابل ملاحظه ای را به دست می دهد که می تواند به عنوان تجربه ای ارزشمند برای سیاست گذاری عملی اقتصادی در این دوره از آن بهره برد.
ماجرای تعبیر خواب پادشاه مصر که منجر به پیشگویی آن حضرت در مورد وقوع قحطی و رکود اقتصادی شد، لزوم تفکر و چاره اندیشی برای از سر گذراندن این بحران و استفاده از یک سیاست مدبرانه جهت رفع آن و تخفیف اثرات آن طی بحران را می طلبید که مبتنی بر عقلانیت و خردگرایی باشد تا آحاد جامعه هزینه کمتری را برای بحران بپردازند که امروز باید فکر فردا کرد. لذا جمع آوری گندم، ساخت سیلو و ذخیره کردن گندم در سیلو راه حل عقلایی جهت مواجهه با بحران انتخاب شد و سبب نجات جان عامه گشت.
در دنیای امروز پدیده ها و مشکلات حالت پیچیده تری نسبت به گذشته یافته اند؛ اگر پدیده ای در گذشته وابسته به دو متغیر بود، امروز حالت مشابه آن پدیده به چند متغیر وابسته است و این یعنی گذشته مدلی ساده از دنیای پیچیده امروزی است و از آن می توان به عنوان چراغی جهت روشن کردن آینده استفاده کرد. امروزه تکانه های قیمت نفت و درآمدهای نفتی سبب ایجاد بحران در کشور نفت پایه ما می شوند. لذا زمانی که قیمت نفت بالا هست (رونق)، باید به فکر زمانی که قیمت آن نزول می کند بود و دلارهای نفتی را در روزهای بهاری که قیمت نفت بالا هست؛ برای زمستان سخت کاهش قیمت نفت ذخیره کرد.
یعنی وقتی قیمت نفت بالاست، دست به عصاتر عمل کرد و از خرج بی رویه پرهیز کرد نه اینکه با وابستگی بیشتر بودجه دولت به درآمدهای نفتی، آتشی بر خرمن این درآمدها زد که بعد از هر گشایش افزایش قیمت نفت، عسرت کاهش قیمت و دردسرهای آن گریبانگیر می شود. از طرفی هم به هنگام سختی است که دولت کارآمد مشخص می شود وگرنه دولت پرپول و پرخرج بودن که امتیازی نیست. در طول چند سال اخیر که دوران طلایی نفت بود، در صندوق ذخیره اسمی که اسمی از آن باقی مانده برای دورانی که به دلیل بحران مالی گسترده ای که سبب کاهش تقاضای جهانی نفت شده، عملا چیزی نیندوختیم. با اینکه می دانیم همواره کاهش قیمت نفت برای اقتصاد ما بحران زاست و دیگر اقتصادهای مشابه از همین روش برای تخفیف اثرات بحران استفاده کرده اند(ایجاد صندوق توسعه توسط نروژ و کویت). با مقایسه وضعیت اقتصاد ایران با آن بحران در تاریخ می توان شباهت هایی یافت، وجود عدم تعادل در اقتصاد ایران و بحران و قحطی در آن دوره تاریخی وجود صندوق ذخیره در شرایط کنونی و وجود سیلو در آن دوره، ذخیره گندم در سیلو و دلارهای نفتی در صندوق. تفاوت مهمی هم که در این مقایسه وجود دارد این است که در آن دوران، گندم برای مقابله با قحطی ذخیره شد، ولی در این دوران، ما در صندوق برای مقابله با شرایط کاهش قیمت نفت و عواقب بعدی آن عملا ذخیره قابل توجهی نداریم.
با این اوصاف آیا از داستان یوسف درس گرفته ایم؟ آیا از راهکار تاریخی آن حضرت کسب تجربه یا این درآمدها را بدون آینده نگری و برنامه ریزی صرف خرج های روزمره کردیم؟ آیا به فکر روزهای سخت تر بوده ایم؟ این مورد راهکاری جهت مقابله با عدم تعادل اقتصادی با عبرت از داستان تاریخی است که فاعتبروا یا اولی الابصار. لذا باید با عبرت گرفتن و به کار بستن نکات برجسته گذشته برای آینده برنامه ریزی کردکه:
آن علم که بکار نبندی چه فایدت
آخر دیده از برای آن است که بنگری




[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 7:36 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

«انس بن مالک» می‌گوید: هنگامی که رسول خدا (ص) از جنگ تبوک بر می‌گشت، «سعد انصاری» ـ یکی از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد. وقتی پیامبر (ص) با او دست داد، احساس کرد که دستان وی زبر و خشن است! نبی مکرم (ص) سؤال کرد: چرا دستان تو این قدر خشن و زبر است؟ عرضه داشت: یا رسول اللّه! این خشونت و زبری دستان من به خاطر کار کردن با بیل و طناب است تا مخارج خانواده‌ام را تأمین کنم. پیامبر (ص) دستان او را بوسید و فرمود: این دستی است که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد.

***

امام موسی بن جعفر (ع) به یکی از یارانش که کاسب و فروشنده بود، فرمود: «اغد الی عزّک؛

صبح زود به سوی عزّت و سربلندی خود بشتاب» منظور آن حضرت همان کسب و تجارت است عزّت انسان در سایه تلاش او در جهت تولید به دست می‌آید. از این رو پیشوایان معصوم (ع) با تمام مشکلات و مسئولیت‌های طاقت‌فرسای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در عرصه کار و تلاش‌های اقتصادی کوشا و فعّال بودند و در کنار کارگران و غلامان به کار و تولید می‌پرداختند.




[ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390  ] [ 8:03 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0


1-ايکيا چگونه توانست لوازم خود را ارزان بفروشد

2- از فروش خمير دندان تا مالکيت تيم چلسي

3- از کارگاه خياطي تا دکوراسيون برج العرب

4- اصلاحات اقتصادي در روسيه عامل اصلي ميلياردر شدن پوتانين

5- امپراتوري که از نوانخانه آمد

6- ايندرا نويي, زني با 300 ميليون دلار درآمد در سال

7- برتربن شرکت توليد و عرضه محصولات لبني

8- برترين نام تجاري دخترانه در دنيا

9- بزرگترين بازنده جهان , هنوز هم ميلياردر است

10- به دور دنيا سفر کنيد تا ميلياردر شويد

11- بيش از 100 پله صعود در ليست ميلياردرها در يک سال

12- پادشاه فروشگاه هاي زنجيره اي بريتانيا

13- چاک از يک مزرعه دار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت 100 دلار

14- چنگ يوتونگ کيست؟

15- حکايت شاه عباس و رسيدگي به امور اقتصادي

16- خانواده مالک اولين بانک اسلامي عربستان

17- رفيق ميلياردر بيل گيتس

18- روانشناسان ميگويند: وقت ناراحتي پول بشماريد

19- رياست شرکت بزرگ فولاد روسيه در سي سالگي

20- زندگي بيل گيتز

21- سرگذشت يک کسب و کار خانوادگي

22- سلطان فولاد دنيا

23- سوني چگونه از بمباران ژاپن به اوج رسيد

24- شما را چگونه ميشناسند؟

25- صدمين ميلياردر دنيا

26- غول نفتي جهان

27- چگونه ميتوان پيروز شد؟

28- عذرخواهي يک دقيقه اي

29- کوکاکولا با ضرر آغاز کرد

30- گام اول ميلياردر شدن

31- گاهي يک معامله ساده آغاز راه ميلياردر شدن است

32- ميلياردر فرانسوي, از الوارفروشي تا گوچي

33- ميلياردرها هويت خود را فاش نيکنند

34- ميلياردري از بروبچه هاي گوگل

35- نامي براي سه نسل ميلياردر

36- وارث شرکت حمل ونقل , فاتح درياها

37- يک آفرقايي چيني تبار

 




[ سه شنبه 6 اردیبهشت 1390  ] [ 7:41 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت .

اما یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است. آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: «گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ». وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین ها. چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.

اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد «آی گرگ، آی گرگ» چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است. مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.

اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند. بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از «گاز» سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.

در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: «خود کرده را تدبیر نیست». یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان «چوپان دروغگو» را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش ازهر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آن جا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست راستگو باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه گوسفندان، چماق و سگ های نگهبان خود را به یک نفر نسپاریم.




[ سه شنبه 6 اردیبهشت 1390  ] [ 7:36 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

جهاد اقتصادی قطعه دیگری از پازل حضور پرشکوه ملت انقلابی ایران در عرصه پیشرفت و تعالی است که نتیجه ای جز سرافرازی و اقتدار در پی نخواهد داشت.
موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 541457 نفر
كل مطالب : 440 عدد
کل نظرات : 17 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 8 فروردین 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 22 آبان 1393 
نظرات شما کاربران عزیز و دوستان صمیمی باعث شکوفایی و بهتر شدن وبلاگ می گردد . با تشکر مدیریت وبلاگ چه روزها که يک به يک غروب شد ، نيامــدي / چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نيامــدي / تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم / دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نيامــــدي * مدیریت وبلاگ


پیوند های مفید