در اثر تحولاتی که در اروپای قرن شانزدهم ایجاد شد مرکانتسیلیسم جایگاه خود را به منزله شیوه برتر ایجاد قدرت حکومت مشخص و معین نمود این شیوه چنین توصیه می کرد که برای توسعه قدرت سیاسی دولتها باید تجارت را توسعه داد، بر سرزمینهای تازه مسلط گردید ، به صادرات کالا و صنایع افزوده از صدور مواد خام و اولیه کاست و در عوض واردات را منحصر به مواد خام و اولیه مورد نیاز نمود به این نحو توازن مطلوب برقرار می شود و کشورهای ناگریز می شوند بدهی خود را به طلا بپردازند . شرکتهای مختلف تجاری انحصاری مانند کمپانی هند شرقی که انگلیسیها در ابتدای قرن هیجدهم بنا نهادند، موظف بودند کالاهای ساخته شده شامل پارچه و مصنوعات فلزی و غیر فلزی را از انگلستان به کشورهای مختلف ببرند و در عوض طلا و نقره به مملکت خویش وارد نمایند به این ترتیب سرمایه داری تجاری تا پایان قرن هیجدهم متعارف ترین نوع سرمایه داری بود و بعد از آنکه از قوه بخار استفاده شد این شیوه به سرمایه داری صنعتی مبدل گردید به کمک این شرکتهای تجاری بود که سیاست استعماری دول غربی اروپا در امریکا، آسیا و آفریقا پیشرفت کرد و ثروت بیکران را از راه جنگ و نبرد با بومیان محلی با چنک اورد و متقابلاً بر قدرت نظامی خود افزود در واقع رابطه جنگ با اقتصاد را رابطه ای بسیار تنگاتنگ می توان تلقی نمود در بیان اهمیت و نقش اقتصاد در شروع یا ادامه جنگ ها کافی است به بیان یک مصداق تاریخی از گذشته خود اشاره ای داشته باشیم که همان داستان مشهور انوشیروان پادشاه ساسانی و کفشدوز است که علاوه بر ذکر آن در شاهنامه فردوسی در مآخذ و منابع تاریخی دیگر نیز به خوبی مذکور است . فردوسی از ربان انوشیروان خطاب به وزیر خود ابوذرجمهر که تقاضای کفشدوز را به شاه اطلاع داده است می گوید:
دِرَم خواست وام اری شهریار بَرد انجمن شــد بسی مایه دار
درم چند بایـــد و گــفت مرد دلاور شمــــــار درم یاد کرد
بدو کفشگر گفت کاین من دهم سپاسی ز گنجور بـــر سر نهم
این تعامل اجتماعی تاریخی نشان دهنده سود تحرک طبقاتی در دوران پادشاهان ساسانی بود که با وجود نیاز شدید انوشیروان به درم و دینار برای ادامه جنگ با رومیان از پیشنهاد کفشدوز سرباز زد و پسر کفشدوز را از تحصیل علم محروم نمود تاریخ می گوید که یکی از دلایل مهم شکست انوشیروان از سپاه رومیان کمبود شدید مالی و عدم توانایی اراده لشکریان در مقابله با دشمنان بوده است.


