نگاه نو
حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم. امام خامنه ای (مدظله العالی) 
 
نویسنده وبلاگ

به ضریحت که چشم می دوزم رازی میان زمزمه های من با تو از نگاهم جاریست . راز نهانی ام را بخوان که هلال طلایی گنبدت ماه شبهای تار دل شکستگان است ای مولای مهربان سلام
بر همه کس روشن است که آسایش و آرامش زندگی خانوادگی تا حدی به اقتصاد وابسته است و تا حدودی اگر نیازهای مادی تامین نشود اعضای خانواده در رفاه نخواهند بود و آسایش ندارند . پیروان مکتب اهل بیت می دانند مشکل اصلی تنها این نیست بلکه سیستم اقتصادی سالم باید در خانواده حاکم بشود تا سلامت روحی و روانی را برای افراد به ارمغان آورد و آنان را از بسیاری از آلودگی های روانی و اخلاقی مصون دارد . امام هشتم در تفسیر آیه 42 از سوره مبارکه مائده "اکالون لسحت" آنها زیاد اموال حرام و ناحق و رشوه می خورند فرمودند : حرام خوار کسی است که کاری برای برادر مسلمانش انجام دهد و سپس هدیه و ارمغان او را قبول کند .
امام رضا ( ع ) علل تحریم ربا را اینگونه توضیح می دهد : علت تحریم ربا آن است که اگر در جامعه اسلامی رباخواری پدید آید مردم نیکی ها را فراموش می کنند و برای رسیدن به مال زیاد از هر گونه ظلم و اجحاف خودداری نخواهند کرد . در نتیجه قرض الحسنه و اعمال نیک در جامعه از بین می رود و فساد و تباهی و از بین رفتن اموال مردم و تلف شدن ثروت عمومی و انحصار آن پیش خواهد آمد .
در این روایت درباره تحریم ربا به دو علت اساسی توجه شده است ، یکی از بین رفتن بخشی از دارایی ربا دهنده و دادن آن به ربا خوار بدون آنکه رباخوار در برابر مبلغ گرفته شده چیزی به ربا دهنده بدهد . دوم مشتعل کردن آتش حرص و تقویت روحیه سودجویی و پول پرستی و تضعیف روحیه مردم دوستی و خیرخواهی . چه فسادی از این بدتر که امنیت اقتصادی از میان برود ، از این جهت در روایات اسلامی از ربا به عنوان رزق خبیث خوانده شده است .

حضرت امام رضا ( ع ) در بیان مطلوبیت رزق طیب و نامشروع بودن رزق خبیث فرموده اند : خداوند هیچ خوردنی و نوشیدنی را حلال نکرده است مگر آنکه نفع و صلاح بشر در آن بوده و هیچ یک را حرام ننموده است مگر آنکه مایه زیان و مرگ و فساد است .

بر رئیس کانون خانواده لازم است که در اداره زندگی افراد تحت سرپرستی اش خواسته های آن ها را در حد توانایی خود برآورده سازد و با این عمل به شخصیت آنان تحکیم بخشد و از بروز آسیب های روانی که منجر به عقده حقارت می شود مصونشان دارد . توجه به این موضوع زمینه سازگاری و حسن تفاهم را در خانواده و اجتماع بوجود می آورد . امام رضا ( ع ) فرمود : سزاوار است مرد غنی و متمکن به زندگی خانواده خود توسعه دهد و آنان را از رفاه و آسایش کافی برخوردار کند تا آنان به علت سختگیری او و محرومیت خودشان تمنای مرگ وی را ننمایند .

انتخاب شیوه معتدل و گزینش راه میانگین در امور معیشت یکی از سالم ترین برنامه های اقتصادی در امور زندگی است . در پرتو این عامل آدمی از تحرک صحیح اقتصادی و تلاش معاش برای اداره خانواده برخوردار گشته و از حرص و آثار رنج آور آن نجات می یابد . به کاربردن این شیوه مطلوب به سلامت روانی خانواده کمک شایانی می کند . زیرا فرزندانی که در ایام کودکی هر چه خواسته اند فوراً برایشان تهیه می شده است ، کم کم با این روحیه خوگرفته و در بزرگسالی همواره توقع دارند دیگران بدون قید و شرط در برابر خواسته آنها تسلیم باشند .
امام رضا ( ع ) در این باره می فرمایند : نسبت به مصرف مال درباره خود و خانواده ات معتدل و میانه رو باش نیز خدای متعال می فرماید ، بندگان شایسته کسانی هستند که به هنگام خرج اسراف و بخل نورزند .

اندازه نگه دار که اندازه نکوست هم لایق دشمن است و هم لایق دوست

معیار شناخت اسراف از دیدگاه حضرت امام رضا ( ع ) در این روایت مشخص است که می فرمایند : در مصرف آنچه برای بدن مفید است اسراف نمی باشد همانا اسراف در چیزی است که مال را تلف کند و به بدن ضرر زند .

از حضرت امام رضا ( ع ) سوال شد قناعت چیست ، حضرت در پاسخ فرمود ، قناعت، جامع صفات خویشتن داری و ارجمندی و آسوده شدن از زحمت فزون خواهی و بندگی در برابر دنیا پرستان .
امام رضا ( ع ) می فرماید : تباه سازی اموال و درخواست از دیگران مورد غضب خداوند است ، پس سعی کنیم کاری انجام ندهیم که مورد غضب خداوند مهربان قرار بگیریم و در همین مورد شخصی به نام عباس به محضر امام رضا ( ع ) مشرف شد و پیرامون شیوه صحیح هزینه زندگی در خانه برای همسر و فرزند و سایر مسائل سوال کرد ، حضرت امام رضا ( ع ) در پاسخ فرمود ، باید مصرف تو به گونه ای باشد که بین دو کار ناپسند یعنی اسراف و سخت گیری قرار گیرد . عباس پرسید منظورتان از این سخن چیست ؟ ایشان فرمودند آیا سخن خداوند در قرآن را نشنیده ای که اسراف و سخت گیری را ناپسند می شمارد و می فرماید بندگان خدای رحمان کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف کنند و نه سخت گیری بلکه میان این دو حد اعتدال قرار می گیرند . بنابراین در مورد معاش و هزینه زندگی اعضای خانواده در خرید و مصرف میانه رو باش .
ما هم می توانیم جزو بندگان خداوند رحمان باشیم اگر بخواهیم .




[ جمعه 30 اردیبهشت 1390  ] [ 12:18 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

تأمين نيازهاي اقتصادي از ديگر شئون زندگي آدمي است. آيين مقدس اسلام ديني است كامل و فراگير، از اين رو به همه ابعاد زندگي انسان نظر دارد و دستورات لازم را در اين زمينه ارائه داده است. اسلام از يك طرف با اسراف و تبذير مبارزه مي‌كند و دستور مي‌دهد كه: �كلو و اشربوا ولاتسرفوا (اعراف/31) بخوريد و بياشاميد اسراف نكنيد، چون اسراف كنندگان اهل دوزخ‌اند: �انّ المسرفين هم اصحاب النار� (غافر/83). از طرف ديگر بخل و سخت‌گيري را هم ناروا مي‌‌داند: �و لايحسبنّ الذين يبخلون بماءاتاهم الله من فضله هو خير لهم بل هو شرّ لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة� (آل عمران/180). با كساني كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده بخل مي‌ورزند، هرگز تصور نكنند كه بخل براي آنان خوب است، بلكه براي آنان بد است و به زودي آنچه كه بدان بخل ورزيده‌اند روز قيامت به گردنشان آويخته مي‌شود. بنابراين، اسراف و بخل هر دو از نظر اسلام مذمومند و نبايد خانواده‌ها به تجمل گرايي و خرج‌هاي بي‌حساب و كتاب روي آورند و همچنين از سخت‌گيري‌هاي ناروا بايد اجتناب نمايند؛ بلكه راه ميانه و اعتدال را در استفاده از امكانات مادي و منابع خدادادي برگزينند.

اسلام در بخش اقتصادي نيز همانند ساير بخش‌هاي زندگي روش اعتدال و ميانه‌روي را توصيه مي‌كند و انسان را از هرگونه افراط و تفريط برحذر مي‌دارد؛ زيرا زياده‌روي در امور اقتصادي شيوه مترفين است كه مي‌خواهند زندگي دنيا را با عيش و نوش و خوش گذراني سپري كنند و نعمت‌هاي خدا را بي‌جا مصرف نمايند. در مقابل، صاحبان مال و ثروت قارون صفت كه جز ثروت اندوزي به چيزي نمي‌انديشند خود و خانواده را از نعمت‌‌هاي خدايي محروم ساخته به كارهاي ناپسندي نظير احتكار روي مي‌آورند. اهل بيت پيامبر(ص) كه راه اعتدال را پيموده در عمل نيز قبل از همه خود در گفتار و رفتار از ترويج كنندگان فرهنگ قناعت و صرفه‌جويي در جامعه بودند. امام علي(ع) مي‌فرمايد: �من قنعت نفسه اعانته علي النزاهة و العفاف(12) هركس نفسش را قانع سازد اين كار به طهارت روحي و عفت و پاكدامني او كمك مي‌كند. آدمي قانع در عين گرسنگي و برهنگي بي‌نياز از ديگران است.(13)

گذشته از گفتار، سيره و رفتار اهل بيت(ع) هم نشان دهنده دوري آنان از افراط و تفريط در مسائل اقتصادي است. زندگي پر افتخار هريك از امامان معصوم(ع) پر است از ايثار و انفاق در راه خدا و رسيدگي به يتيمان و محرومان به ويژه حضرت علي(ع) روزها با جديت كار مي‌كرد و هنگام غروب مزدشان را بين فقرا تقسيم مي‌نمود. گاهي در عين نياز شديد خانواده، آنچه در اختيار داشت به مستمندان مي‌داد. به هر صورت سيره اهل بيت(ع) الگوي شايسته‌اي است در امور اقتصادي و اداره زندگي و مي‌بايد خانواده‌ها از رفتار ايشان درس بگيرند. همان گونه كه امام علي(ع) به عثمان بن حنيف فرمود: �الا و ان لكل مأموم اماماً يقتدي به و يستضيء بنور علمه الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه(14) آگاه باش هر پيروي را امامي است كه از او پيروي مي‌كند و از نور دانشش روشني مي‌گيرد؛ آگاه باش امام شما از دنياي خود به يك جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 9:14 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

تاليف قلوب يكي از شيوه هاي موثر پيامبر در دعوت به شمار مي رفت، و يكي از مهمترين ابزار پيامبر در اين جهت استفاده از عوامل اقتصادي بود. به عنوان مثال پيامبر در جنگ طائف به اشراف و بزرگاني كه تازه مسلمان شده بودند و يا مشركيني كه به آن حضرت كمك كرده بودند از غنائم بيش از ديگران سهم داد تا سبب جلب خاطر آنها و قبيله و فاميلشان گردد(سيره النبي ج 2 ص 314 ) و يا پس از جنگ طائف وقتي پيامبر شنيدند «مالك بن عوف» يا قبيله ثقيف و طائف رفته است فرمودند : به او اطلاع دهيد كه اگر مسلمان شود و به نزد من بيايد داراي و زن و فرزند او را با صد شتر به او خواهم داد و مالك چون اين خبر را شنيد نزد پيامبر آمده و مسلمان شد. (سيره النبي ج 2 ص312 )




[ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390  ] [ 4:12 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

عوامل اقتصادي ابزار مهمي در دست پيامبر در صحنه سياست خارجي بود، يكي از اهرم هاي پيامبر در مقابله با دشمن فشار اقتصادي بود. ناامن كردن راههاي تجارتي قريش و محاصره اقتصادي، نظامي دشمن از جمله اين فشارها است . اولين جنگ هاي پيامبر اعمال فشار اقتصادي بر دشمن را به دنبال داشت . غزوه ودان نخستين حركت نظامي پيامبر در تعقيب كاروان قريش بود سريه هاي «عبيده بن حارث» « حمزه بن عبدالمطلب» «عبدالله بن جحش» ونيز غزوه هاي بواط و عشيره همه در تعقيب كاروان هاي قريش و به منظور ناامن كردن راههاي تجاري آنها بوده است. حتي در غزوه بدر كبري،‌چون به پيامبر خبر رسيد كه كاروان قريش، به رياست ابوسفيان از شام به سوي مكه باز مي گردد رسول خدا مسلمانان را براي تصرف اموال كاروانيان و جنگ با آنان دعوت كرده و فرمود بسوي آنها كوچكنيد شايد خداوند اموال آنها را نصيب شما كند.

اين جنگ ها از دو جنبه حائز اهميت بود يكي اينكه بنيه مالي مسلمانان را تقويت مي نمود و ديگر اينكه به دشمن صدمات اقتصادي شديدي مي زد. براي مكه كه مهمترين درآمدش از بازرگاني راه شام حاصل مي شد ناامني راه شام و به غنيمت درآمدن كاروان ها ضربه بزرگي بود. به غير از قريش پيامبر در جنگ با ديگر دشمنانش از اين حربه استفاده مي نمود.

محاصره نظامي دشمنان كه نتيجه آن محاصره اقتصادي نيز بود ،‌بارها عليه دشمنان بكار گرفته شد. محاصره پانزده روزه يهود بني قينقاع ، شش روزه قلعه يهود بني نظير و  25 روزه يهود بني قريظه از جمله اين فشارهاي اقتصادي بودند ، كه در هر سه مورد دشمن ناچار به تسليم گرديد.

پيامبر در ازاي آزادي اسراي دشمن نيز با مبلغي كه خويشاوندان آنها مي پرداختند ،‌به تقويت بنيه مالي مسلمانان كمك ميكردند و مبلغي كه رسول خدا براي آزادي اسراي مشركين در جنگ بدر تعيين كرده بودند از يكهزاردرهم تا چهار هزار درهم بود كه به تفاوت دارايي و اهميت اشخاص گرفته مي شد.(سيره النبي،‌ج2 ،‌ص 56 )

استفاده از عوامل اقتصادي بعد ديگري نيز داشت، به عنوان مثال ،‌در جنگ خندق پيامبر كه مي ديد هر چه محاصره طولاني تر شود كار سخت تر مي شود براي بزرگان غطفان پيغام داد كه حاضر است ثلث خرماي مدينه را به آنها بدهد ، (الوثايق ، ص 161 ) به شرطي كه آنان با افراد خود بازگردند.اگر عملا اين موضوع اجرا نشد اما نشانگر آن است كه مسائل اقتصادي نه تنها به عنوان اهرم فشار كه گاهي به عنوان وسيله پيشبرد و كمك به ديپلماسي و جنگ نيز به كار گرفته شده است ؛ البته اين مطلب مادامي بود كه مصلحتي بزرگتر در پيش بود.

منبع : كتاب سياست هاي خارجي پيامبر(ص) ـ تاليف : سعيد جليلي

 




[ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390  ] [ 4:09 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

پیشوایان معصوم(علیه‌السلام) علاوه بر این که خود در عرصه تولید و تلاش‌های اقتصادی پیش گام بودند، از تولید کنندگان و کشاورزان حمایت می‌کردند و به آسیب دیدگان و ورشکست‌گان و قرض دارانی که زندگی اقتصادی آن‌ها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، کمک‌های فراوانی می‌کردند.

امام علی(ع) به تولید کنندگان و کشاورزان عنایت ویژه‌ای داشت. امام صادق(ع) در این به اره می‌فرماید:

«کان امیرالمؤمنین یکتب و یوصی بفلّاحین خیراً؛ 

امیرمؤمنان همیشه به عمال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را می‌نمود.»

امام موسی کاظم(ع) از کشاورزان و تولید کنندگان مدینه زیاد حمایت می‌کرد، شخصی می‌گوید: در نزدیکی مدینه صیفی کاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک می‌شد، ملخ‌ها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بده کار بودم. نشسته بودم و فکر می‌کردم. ناگهان امام موسی بن جعفر(ع) را دیدم که در حال عبور از آن جا بود و مرا دید، فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم: به خاطر این که ملخ‌ها کشاورزی مرا نابود کرده‌اند.

حضرت فرمود: چه قدر ضرر کردهای؟ عرض کردم: یک صد و بیست دینار با پول دو شتر. حضرت به غلام خود فرمود: یک صد و پنجاه دینار به او بده سی دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده!

بررسی زندگی امام علی (ع) نشان می‌دهد که آن حضرت در دوران 25 سال فاصله از امور حکومتی، بیشتر وقتشان را به باغ داری و کشاورزی و کارهایی مربوط به آن نظیر حفر چاه و قنات می‌گذراندند

آن مرد می‌گوید: وقتی این کمک را تحویل گرفتم، عرض کردم: وارد زمین من شوید و در حق من دعا کنید. حضرت وارد زمین شد و دعا کرد، سپس از رسول خدا(ص) نقل کرد و فرمود: از بازماندگان مشکلات محکم نگه داری کنید.

بدین سان امام به مسئولان و افراد جامعه می‌آموزد که چگونه به افراد آسیب دیده کمک کنند. حضرت موسی بن جعفر(ع) در کمک به کشاورزی که زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمایه، مقدار سودی که انتظار داشت به او می‌پردازد، ضمن این که حمایت معنوی خود را نیز اعلام می‌دارد و برای آن کشاورز دعا می‌کند و با ذکر روایتی از پیامبر(ص) او را مشمول هدایت فکری و معنوی خود قرار می‌دهد.




[ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390  ] [ 8:05 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

اقتصاد اسلامی که دانشی نوپا است، ریشه‌ای عمیق در دوران مبارک حضرت پیامبر اکرم  دارد و بنیان‌های فکری آن، در زمان حضرت پی‌ریزی شده؛ به همین جهت، مطالعه اقتصاد آن زمان به‌رغم تفاوت‌های فراوانی که با زمان حاضر دارد، در تبیین چارچوب کلّی اقتصاد اسلامی مؤثر است. بدیهی است که در این مطالعه لازم است اقدام‌هایی که حضرت در جایگاه رئیس نظام برای زمان خاص خود انجام داده، از قوانینی که به‌صورت تشریع کلّی برای همه زمان‌ها وضع کرده ‌است، تفکیک شود.
همان‌گونه که شناخت قوانین ثابت برای طراحی چارچوب‌های نظام لازم است آشنایی با اقدام‌های مقطعی پیامبر  نیز برای کشف اصول سیاستگذاری و برخورد با پدیده‌های متغیر مفید است؛ برای نمونه یکی از مباحث مهمی که به‌رغم تفاوت‌ شرایط آن با اقتصاد فعلی، دانستن موضع پیامبر اکرم  در جایگاه پیامبر و رئیس نظام درباره آن دارای اهمیت است، مسأله سطح قیمت‌ها در عصر تشریع و برخورد پیامبر  با آن مسأله است.
درباره تغییر قیمت‌ها در عصر تشریع، دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد. برخی معتقدند که اصولاً‌ مسأله تورم پدیده‌ای نوظهور بوده و سطح عمومی قیمت‌ها در دوران پیامبر  تغییر محسوسی نکرده است و فقط برخی از قیمت‌های نسبی تغییر کرده‌اند. در مقابل گروه دیگری اعتقاد دارند که قیمت‌ها در این دوره دارای نوسان بوده است.
افزون بر نتایج علمی مستقیم این تحقیق چون آشنایی با اقتصاد صدر اسلام و رفتار پیامبر  در قبال پدیده‌های اقتصادی، یکی از آثار مهم آن، مسأله جبران کاهش ارزش پول است. در صورتی که ثابت شود تغییر سطح قیمت‌ها  (افزایش) در عصر تشریع وجود داشته و در چنین شرایطی گرفتن زیادی در قرض به‌طور مطلق ممنوع شده باشد، معلوم می‌شود که الزام‌کردن قرض‌گیرنده به جبران کاهش ارزش پول وام‌دهنده مشروع نیست؛ اما هرگاه چنین چیزی اثبات نشود، مسأله تورم و به تبع آن جبران کاهش ارزش پول مسأله‌ای مستحدثه بوده که حکم آن را باید براساس مبانی و اصول استخراج کرد. حال در حدّ اختصار به ادلّه دو طرف می‌پردازیم.
ادله عدم تغییر قیمت‌ها
کسانی که معتقد به ثبات سطح عمومی قیمت‌ها در عصر پیامبر  هستند به ادلّه زیر استناد می‌کنند.
 1. با کشش‌بودن عرضه پول و هماهنگی با تقاضای آن
از آن‌جا که در زمان پیامبر اکرم  پول از کشورهای روم و ایران و در برابر صادرات به کشور وارد می‌شد، و محدودیتی نیز برای صادرات و واردات وجود نداشت و از طرفی نیز امکان ذوب آن و استفادة غیرپولی چون جواهرات نیز از سکه‌ها وجود داشت، در مقایسه با درآمد ملّی عرضه پول متناسب بود و دلیلی برای افزایش قیمت وجود نداشت.  
 2. افزایش تولید در قبال افزایش تقاضا
به‌طور معمول‌ سیاست مالی انبساطی باعث افزایش تقاضای کلّ در اقتصاد می‌شود و آن نیز افزایش قیمت‌ها را به‌دنبال دارد؛ مگر این‌که این سیاست، همراه افزایش تقاضای کلّ‌‌، زمینه اشتغال و تولید را نیز فراهم کند که در آن‌صورت ارزش پول ثابت می‌ماند. مطالعات تاریخی نشان می‌دهد که سیاست مالی انبساطی غیرقابل جبرانی در عصر پیامبر  رخ نداده است.
3. برخورداربودن پول‌های فلزی از پشتوانه (ارزش ذاتی)
یکی از علل تورم، ماهیت اعتباری پول و ارتباط آن با پشتوانه است. در صورت کاهش پشتوانه، ارزش پول کم شده و قیمت‌ها افزایش می‌یابد. از آن‌جا که پول رایج در صدر اسلام (درهم و دینار) دارای ارزش ذاتی بودند، این پدیده رخ نمی‌داد؛ زیرا ارزش آن‌ها همواره با خودشان همراه بود.
ادلّه تغییر قیمت‌ها
گروه دوم، بر تغییر قیمت‌ها، به نقل‌های روایی، وجود احتکار، قحطی و خشکسالی در آن زمان استناد کرده‌اند.
1. نقل‌های روایی بر افزایش قیمت‌ها
1. انس بن مالک نقل می‌کند: قیمت‌ها در زمان رسول‌الله افزایش یافت. مردم گفتند: ای‌ رسول خدا! قیمت کالاها بالا است آن را برای ما قیمت‌گذاری کن حضرت فرمود:
ان الله هو المسعر القابض الرازق و انی لارجو ان القی الله و لیس احد منکم یطالبنی بمظلمة فی دم و لامال (سنن ابی‌داوود: ج 2، ص 135).
خداوند قیمت‌گذار، کاهش و افزایش‌دهنده است و من دوست دارم در حالی خداوند را ملاقات کنم که کسی از شما در خون یا مال از من طلبی نداشته باشد.
2. در حدیث دیگری آمده است که به پیامبر خدا  گفته شد:
لو اسعرت لنا سعراً‌ فان الاسعار تزید و تنقص، فقال : ماکنت لالقی الله عزوجل ببدعه لم یحدث لی فیها شیئاً فدعوا عباد الله یأکل بعضهم من بعض (حرّ عاملی، وسائل الشیعه: ج 17، ‌باب 30 تجارت،‌ ح 2).
قیمت‌ها افزایش و کاهش می‌یابد، ای کاش برای کالاها قیمت تعیین می‌کردی. رسول‌خدا فرمود: حاضر نیستم خدا را با بدعتی ملاقات کنم که کسی در آن از من پیشی نگرفته است. بندگان خدا را آزاد بگذارید تا بعضی از بعض دیگر استفاده کنند.
2. پدیده احتکار
یکی از زمینه‌های ایجاد تورم، احتکار کالاهای مورد نیاز مردم است. شواهد تاریخی و روایی حاکی از این است که در صدر اسلام احتکار وجود داشته؛ به همین جهت، روایاتی در مذمت این کار از جانب حضرت صادر شده. همچنین حضرت محتکران را واداشت تا کالای خود را به بازار عرضه کنند؛ ولی از تعیین قیمت برای آنان خودداری می‌کرد (همان: ح 1).
3. قحطی و خشکسالی
یکی دیگر از زمینه‌های بروز تورم، بروز قحطی است که سبب کم‌شدن عرضه کالاها و افزایش قیمت‌ها می‌شود. نقل‌های متعددی وجود دارد که در زمان حضرت، مسلمانان به قحطی دچار شده بودند و از گرانی به پیامبر  شکایت می‌کردند. در روایتی آمده است: مردم با قحطی مواجه شده و به پیامبر اکرم  عرض کردند: برای کالاها قیمت تعیین کنید. حضرت فرمود:
لایسألنی‌الله عن سنة احدثتها فیکم لم‌یأمرنی بها و لکن سلوا الله عزوجل من فضله (طبری، تاریخ: ج 11، ص 590).
خداوند از من نخواست چنین سنتی را بین شما ایجاد کنم؛ ولی از فضل خدا بخواهید تا مشکل شما را حلّ کند.
در موارد دیگری نیز آمده است که رسول‌خدا  پس از شکایت مردم، از خداوند برای آنان طلب باران کرد (مجلسی، بحارالانوار: ج 35، ص 167).
4. افزایش حجم پول
با گسترش نفوذ اسلام در جزیرةالعرب و محوریت مدینه به‌ویژه بعد از فتوحات مسلمانان، پول‌های فراوانی به شهر مدینه وارد می‌شد و متناسب با آن اجناس رشد نمی‌کرد؛ در نتیجه رشد حجم پول از رشد کالاها پیشی می‌گرفت و این باعث فزونی قیمت‌ها می‌شد.
آنچه از این شواهد استفاده می‌شود این است:
1. در عصر تشریع، افزایش سطح قیمت‌ها وجود داشته؛ گرچه به‌نظر می‌رسد درباره مواد غذایی حادتر بوده است؛
2. افزایش قیمت‌ها منشأ طبیعی مانند افزایش جمعیت، خشکسالی و ... داشته و ناشی از سیاست‌های مالی اعمال‌شده از جانب حضرت نبوده است؛
3. موضع حضرت، درباره مواردی که تورم به‌صورت طبیعی ایجاد شده مقابله با آن و از جمله قیمت‌گذاری نبوده است و در مواردی که به‌علل مصنوعی چون احتکار تورم ایجاد می‌شد حضرت می‌کوشید تا بازار را به وضعیت طبیعی خود درآورد؛ به همین جهت احتکارگر را مجبور به عرضه کالای خود می‌کرد تا از طریق نیروهای بازار قیمت تعادلی تعیین شود؛
4. با توجه به‌وجود پدیده تورم در آن زمان، مسأله جبران کاهش ارزش پول را نمی‌توان پدیده نوظهور و مستحدثه تلقی کرد.
افزون بر بحث قیمت‌ها که آثار و نتایج علمی بسیاری دارد، محورهای فراوانی از اقتصاد عصر رسول‌الله  شایسته تحقیق است تا افزون بر ثابتات اقتصاد اسلامی، اصول حاکم بر سیاست‌های اقتصادی را نیز به‌دست ‌آوریم و محورهایی چون:
1. تبیین اهداف نظام اقتصادی؛
2. تعیین مبانی و چارچوب‌های نظام اقتصادی؛
3. تشریع قوانین و حقوق اقتصادی؛
4. سیاستگذاری‌های اقتصادی و اصول حاکم بر‌ آن‌ها.
شایسته است در سالی که به نام پیامبر اعظم  اختصاص یافته استادان و محققان اقتصاد اسلامی، با نگارش مقالاتی به این مباحث بپردازند. فصلنامه تخصّصی اقتصاد اسلامی نیز آمادگی خود را برای نشر این مقالات اعلام می‌دارد.




[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 4:39 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

سخنان اهل بيت (ع) در بردارنده خير دنيا و آخرت است آن بزرگواران با رهنمودهاي گران بهايشان، هم شيوه هاي خوشبختي در دنيا را فرا راه پيروانشان قرار داده اند و هم شيوه هاي خوشبختي در آخرت را. آموزه هاي به جا مانده از هشتمين امام ما نيز، هم در بردارنده رهنمودهاي سامان بخشي به دنياي انسان هاست و هم به خوشبختي آخرت توجه دارد. بر اين اساس و به منظور آباداني دنياي آدميان، به انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع) اشاره مي شود. بررسي انديشه هاي اقتصادي امام هشتم(ع)، آنگاه اهميت بيشتري مي يابد كه بدانيم، يكي ازاهداف مقام معظم رهبري در نام گذاري سال 1389 به سال «همت مضاعف و كار مضاعف»، شكوفايي اقتصادي ايران است. در اين نوشتار به برخي ازاين انديشه هاي ناب اشاره مي كنيم.

1. كار و تلاش
 

كار وكوشش، قانون عام آفرينش براي شكوفايي اقتصادي و دست يابي به اهداف و آرزوهاي بلند است. خداوند در اين باره هيچ بخلي نورزيده است. هركه اين قانون را به درستي به كار گيرد، دنياي او رونق مي گيرد و شكوفا مي شود؛ اگرچه بر آييني جز آيين اسلام باشد. در مقابل، هركه از اين قانون مهم، غفلت كند و آن را ناديده انگارد و وانهد، دچار تنگنا، عقب


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 8 اردیبهشت 1390  ] [ 7:51 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

چكیده
امروزه جامعه اسلامی ما از درامد ارزی خوبی برخوردار است، اما در مقابل، فقر و بی‏كاری بی‏داد می‏كند.روزی كه امام علی علیه السلام نیز حكومت را به دست گرفتند عایدات فتوحات قلمروهای ثروتمند عراق و ایران و شام و مصر جامعه اسلامی را در وضع مطلوبی قرار داده بود، اما در عین حال، عده زیادی از مردم با مشكلات معیشتی جدی روبه‏رو بودند و در تنگ‏دستی روزگار می‏گذراندند.از این‏رو، علی بن ابی‏طالب علیه السلام به محض تصدی منصب خلافت، روند رو به رشد فتوحات را تا حد زیادی متوقف ساختند و توزیع عادلانه و برابر درامد ناشی از فتوحات و مصادره اموال ثروت‏های بادآورده نامشروع را در اولویت نخست اصلاحات اقتصادی خود قرار دادند. در این نوشتار، با طرح سیاست‏های اصولی اصلاحات اقتصادی امیرالمؤمنین علیه السلام و راهكارهای اجرایی آن، سعی شده است اولویت‏های طرح سامان‏دهی اقتصادی آن بزرگوار در حد توان ارائه گردد.

مقدمه
به دنبال سستی‏ها و سهل‏انگاری‏ها و حسادت‏ها و خودخواهی‏های برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله، جامعه اسلامی پس از رحلت نبی اكرم صلی الله علیه وآله تا 25 سال در حال ركود و از دست دادن ارزش‏ها و دستاوردهای دوران بعثت و هجرت به سر می‏برد.طی این دوران نسبتا طولانی، نابسامانی‏هایی همچون تعطیلی حدود الهی، فساد اخلاقی و اداری، از بین رفتن حرمت احكام اسلامی، اجتهاد در برابر نص، فراموشی سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و تغییر الگوهای رفتاری جامعه رخ نمود.یكی از مهم‏ترین این نابسامانی‏ها شكاف روزافزون طبقاتی در بهره‏مندی از امكانات مادی بود.سیر حركت‏حكومت اسلامی در دوران خلفا به‏گونه‏ای بود كه عده محدودی با كم‏ترین تلاش، به بیش‏ترین رفاه دست‏یافته بودند، ولی اكثریت اقشار جامعه روز به روز بر محرومیشان اضافه می‏شد; نظام به‏گونه‏ای اداره می‏شد كه خواص اصحاب در اندك زمانی از راه‏های به ظاهر قانونی به ثروت‏های كلانی دست‏یافتند، اما اقشار پایین و توده مردم همواره در تهی‏دستی و نداری باقی می‏ماندند.
این موضوع و برخی امور دیگر زمینه اعتراض و انقلاب مسلمانان را علیه عثمان فراهم آورده و مردم را به فكر انتخاب خلیفه‏ای لایق و كارامد برای حل معضلات جامعه و سامان بخشیدن به نابسامانی‏ها واداشت; و از آن‏جا كه جز امیرالمؤمنین علیه السلام احدی از چهره‏های سرشناس و خواص اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله شایستگی و توانایی حل مشكلات جامعه اسلامی را نداشت، همه مردم، اعم از اصحاب مدینه و انقلابیان مصر و كوفه گرداگرد آن حضرت حلقه زدند و با اصرار از ایشان تقاضا كردند جبه خلافت‏به تن كنند و بر جایگاهی، كه از روز نخست تنها به او تعلق داشت، بنشینند.امیرالمؤمنین علیه السلام ابتدا از پذیرش خلافت‏خودداری كردند; راز مطلب هم این بود كه ذایقه بسیاری از خواص به سنت‏های غلط و غیرعادلانه خلفای سلف شیرین شده بود و هر یك به مال و منال و جاه و جلالی رسیده بودند.از این‏رو، با تایید سیاست‏های غلط خلفا، توده مردم را در تشخیص حق و باطل و اسلام ساختگی و اسلام ناب به غلط افكنده بودند.خواص به مثابه قطب‏نمای حركت عوام به سوی سعادت بودند كه با از كار افتادن و انحراف خویش، مسیر جامعه اسلامی را از قبله‏گاه واقعی‏اش منحرف ساختند.بدین‏روی، حضرت با توجه به این مشكل و برخی نابسامانی‏های دیگر فرمودند:
«مرا رها كنید و سراغ دیگری بروید; زیرا ما به استقبال وضعی می‏رویم كه چهره‏های مختلف و جهات گوناگونی دارد، به طوری كه دل‏ها بر آن استوار و عقل‏ها ثابت نمی‏مانند» . (1)
اما سرانجام، به دلیل اصرار زیاد مردم و با هدف ظلم‏ستیزی و گرفتن حقوق از دست رفته تهی‏دستان، خلافت را در كمال بی‏رغبتی پذیرفتند، اما تنها برای اصلاح امور جامعه اسلامی و سامان بخشیدن به نابسامانی‏های اخلاقی و سیاسی و اقتصادی و ادرای، آستین همت‏بالا زدند.ولی از آن‏جا كه اصلاحات اجتماعی بدون اصلاحات اقتصادی غیرممكن است، حضرت در نخستین روزهای خلافت‏خویش، طرح «اصلاحات اقتصادی‏» خود را آغاز كردند.

موانع اساسی سامان‏دهی اقتصادی در حكومت علوی
مهم‏ترین مانع در برابر حضرت علی علیه السلام برای سامان‏دهی به امور معیشتی جامعه، دو چیز بود:
الف.مخالفت‏با سیره خلیفه اول و دوم;
ب.مقابله با خواسته‏های بی‏جای چهره‏های سرشناس و اصحاب متنفذ.
مردم سال‏ها با بدعت‏ها و سنت‏های غلط خلفا، به خصوص دو خلیفه اول و دوم خو گرفته بودند و گمان می‏كردند آنچه آن دو بنا نهاده‏اند همانند سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله واجب الاتباع است، در حالی كه علی علیه السلام اساس انحراف جامعه اسلامی را در استمرار سنت‏های غلط آن‏ها می‏دیدند.
علاوه بر این، عده زیادی از اصحاب نامدار پیامبر صلی الله علیه وآله و حتی دوستان و نزدیكان و اقوام امیرالمؤمنین علیه السلام طی دوران خلفا، به تدریج، جذب مظاهر دلفریب دنیا و مبتلا به استحاله فرهنگی شده و تحت تاثیر فرهنگ جاهلی قرار گرفته بودند; به مال‏اندوزی و آسایش و رفاه حرص داشتند و از علی علیه السلام توقعات نابجایی داشتند كه پاسخ به آن‏ها حركت اصلاحات علوی را بكلی متوقف می‏ساخت.
از این‏رو، حضرت از ابتدای كار، با بیعت‏كنندگان اتمام حجت نمودند و یاست‏خویش را در برابر سنت‏خلفای سلف و عناصر متوقع چنین بیان نمودند:
«آگاه باشید! اگر دعوت شما را اجابت كنم، طبق علم خویش رفتار خواهم كرد و به حرف این و آن و ملامت ملامتگران گوش نخواهم داد» . (2)
یعنی: نه سیره خلفا را حجت می‏دانم و طبق آن مشی می‏كنم و نه سرزنش‏های دوستان و آشنایان جلودار من است.حضرت با این جملات، كه در بحبوحه رویكرد جامعه به آن بزرگوار ایراد گردید، امید هرگونه تساهل و تسامح را در دل‏های فرصت‏طلبان به نومیدی مبدل ساختند و راه گله و اعتراض فردای آنان را مسدود نمودند.

الف - سیاست‏های اصولی حضرت علی علیه السلام
شاید كسانی گمان كنند عامل اساسی نابسمانی‏های اقتصادی و تنگ‏دستی مسلمانان در دوران خلافت عثمان، كه منجر به طغیان عمومی علیه او گردید، مساله كمبود درآمد ملی و تولید ثروت بود; اگر جامعه اسلامی از منبع غنی ثروت برخوردار بود، هرگز مشكلی به نام «مشكل اقتصادی‏» رخ نمی‏داد، ولی چنین گمانی باطل است; زیرا در دوران خلفا، به خصوص خلیفه دوم و سوم، روز به روز بر درآمد ملی افزوده می‏شد; در سایه فتوحات سرزمین‏های عراق و ایران و شام و مصر، غنایم فراوانی نصیب رزمندگان اسلام گردید، به طوری كه در جنگ زالق به هر رزمنده در یك لشكر هشت هزار نفری از اموال غنیمتی، چهار هزار درهم رسید (3) و یا در جنگ نهاوند، سهم هر سواره نظام از غنایم جنگی، شش هزار درهم شد. (4)
علاوه بر این، پس از هر فتحی، ثروت‏های كلانی تحت عنوان «جزیه‏» یا «خراج‏» و «خمس غنایم‏» وارد مدینه می‏شد و در میان اصحاب تقسیم می‏گردید، به طوری كه درآمد سالیانه بیت‏المال از سرزمین‏های فتح شده عراق به یكصد و بیست میلیون درهم می‏رسید (5) و عایدات فتوحات مصر چهل میلیون درهم (6) و عایدات شام هفده میلیون درهم بود. (7)
این در حالی بود كه در آن روزگار اگر كسی دویست درهم درآمد داشت، ی‏توانست‏یك زندگی ساده و به دور از فقر ترتیب دهد. (8)
بنابراین، مشكل اساسی اقتصادی جامعه، مساله كمبود تولید درآمد نبود; همه نابسامانی‏ها از نحوه توزیع ثروت و تقسیم درآمد ناشی از فتوحات سرچشمه می‏گرفت.از این‏رو، علی علیه السلام در دوران خلافتش، برای حل معضلات اقتصادی به دنبال افزایش تولید نرفتند، بلكه تمام هم خود را بر توزیع عادلانه بیت‏المال و تقسیم منصفانه درآمد ملی مصروف داشتند.
برای دست‏یابی به سیاست‏های اصولی و اهداف كلی حاكم بر برنامه‏های اقتصادی امام علی علیه السلام، راهی جز مراجعه به سخنان آن بزرگوار و مطالعه سیره عملی و راهكارهای اجرایی ایشان وجود ندارد.با توجه به گفتار و دقت در رفتار اقتصادی آن حضرت، اصول ذیل را می‏توان به عنوان اهداف غایی و مقاصد نهایی آن بزرگوار مطرح نمود:
1- رفع تبعیض: اولین سیاست اصولی حضرت از بین بردن امتیازهای ناروا و ظالمانه‏ای بود كه در سایه بنیان‏گذاری سنت‏های غلط و حساب‏نشده خلفا در سال‏های گذشته شكل گرفت، و به تدریج، از حد تعیین‏شده در دفاتر و دواوین تجاوز نموده و به صورت سلیقه‏ای درآمده و موجب تاراج بیت‏المال و شكاف روزافزون طبقاتی گردیده بود.امام علیه السلام برای لغو این امتیازات، سخت پافشاری نمودند، به‏گونه‏ای كه بسیاری از دوستان و نزدیكان خویش و سران اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله را به همین دلیل از دست دادند; در پاسخ معترضان می‏فرمودند: «من در كتاب خدا برای فرزندان اسماعیل [یعنی اعراب ] فضیلتی بر فرزندان اسحاق [یعنی غیر عرب ] ندیده‏ام‏» . (9)
«در منطق اسلام، برتری انسان‏ها بر یكدیگر تنها به تقوا و عمل صالح است، نه چیزی دیگر» . (10)
2- رفع فقر: دومین هدف بنیادین و مقصود اساسی امام علیه السلام از اصلاح امور معیشتی جامعه اسلامی، رفع فقر و تنگ‏دستی از كسانی بود كه به دلیل بی‏عدالتی‏های گذشته، گرفتار تهی‏دستی ناخواسته شده بودند.در آن روزگار، میزان درآمد مسلمانان به دلیل فتوحات پی در پی و به دست آوردن غنایم هنگفت، فراوان شده بود، چنان كه دارالخلافه مشكلی به نام كمبود تولید درآمد نداشت، بلكه همه مصایب از توزیع ظالمانه و بی‏حساب درآمدهای سرشار حكومت نشات می‏گرفت.
حضرت در خطبه شقشقیه، به صراحت‏به این موضوع اشاره كرده، آن را به عنوان یكی از مهم‏ترین علل پذیرش خلافت مطرح می‏نمایند:
«اگر نبود پیمانی كه خداوند از علمای امت گرفته، كه در برابر پرخوری ظالمان و گرسنگی مظلومان سكوت نكنند، من افسار شتر خلافت را رها می‏ساختم‏» . (11)

ب - اولیت‏های اجرایی امیر المؤمنین علیه السلام
اولویت‏های طرح سامان‏دهی اقتصادی در حكومت امیر المؤمنین علیه السلام حضرت برای دست‏یابی به اهداف اصولی طرح خویش، روش‏ها و شیوه‏های گوناگون و ظریفی به كار می‏گرفتند كه برخی از آن‏ها به طور مستقیم و برخی دیگر به طور غیرمستقیم در عدالت اقتصادی و رفع تبعیض و فقرزدایی نقش داشت.اموری همچون عزل كارگزاران غیرصالح و منصوب كردن مدیران عدالت‏خواه و صالح از اقداماتی به حساب می‏آید كه به طور غیرمستقیم، موجب توزیع عادلانه ثروت در جامعه می‏شد; چرا كه كارگزار حریص و دنیازده و زیاده‏خواه هرگز به توزیع مساوی بیت‏المال تن نخواهد داد.
اما در میان اقدامات و راهكارهای برگزیده حضرت، دو اقدام ذیل به طور مستقیم و با هدف اصلی رفع اختلاف طبقاتی و فقرزدایی جامعه صورت پذیرفت و در اولویت نخست طرح سامان‏دهی حضرت قرار داشت كه به طور مشخص بدان‏ها پرداخته و به واكشن یاران حضرت در قبال آن اشاره می‏شود:
1- توزیع مساوی درآمد بیت‏المال: از عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله تا سال پانزدهم هجری، غنایم جنگی و عایدات فتوحات و اساسا اموال بیت‏المال در میان همه اصحاب به طور مساوی تقسیم می‏شد; یعنی سهم هر رزمنده سواره نظام برابر سایر نیروهای سواره و سهمیه هر رزمنده پیاده‏نظام مساوی سایر پیادگان بود و جزیه و خراج نیز به صورت مساوی تقسیم می‏شد.اما از سال پانزدهم هجری، این شیوه توسط خلیفه دوم تغییر كرد و بیت‏المال بر اساس سوابق افراد در جنگ‏های صدر اسلام و یا سبقت در ایمان و مانند آن تقسیم شد; مثلا، به كسانی كه در جنگ بدر شركت كرده بودند، سهم افزون‏تری نسبت‏به سایر رزمندگان جنگ‏های صدر اسلام اختصاص دادند و برای كسانی كه در غزوات پس از بدر تا صلح حدیبیه حضور یافتند، چهار هزار درهم مقرر كردند (12) و در میان بدریان نیز مهاجران بیش از انصار سهم دریافت كردند (13) و یا برای هر یك از زنان پیامبر صلی الله علیه وآله ده هزار درهم در نظر گرفته شد و در میان آن‏ها، برای عایشه دو هزار درهم بیش‏تر مقرر كردند. (14)
استمرار این شیوه به تدریج، جامعه را به دو طبقه فقیر و غنی تقسیم كرد و روز به روز بر محرومیت تهی‏دستان افزود.
اما امیرالمؤمنین علی علیه السلام در زمینه تحقق سیاست‏های اصولی خود، در نخستین روزهای خلافت، در برابر این سنت غلط خلفا ایستادگی كردند و تا پایان عمر، هیچ‏گاه دست از مخالفت‏با آن برنداشتند.این در حالی بود كه بسیاری از شخصیت‏های سیاسی و اجتماعی و حتی مكتبی آن عصر با این اقدام حضرت مخالف بودند و حتی به جنگ با آن بزرگوار پرداختند، ولی حضرت هرگز حاضر نشدند دست از تقسیم مساوی بیت‏المال بردارند.
وقتی زمان تقسیم بیت‏المال رسید، حضرت به عمار و عبیدالله بن ابی رافع و اباالهیثم بن التیهان دستور دادند فئ (غنایم و خراج و یا جزیه) را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم كنند; فرمودند: اعدلوا فیه و لاتفصلوا احدا علی احد;
«در تقسیم آن‏ها، مساوی برخورد كنید و هیچ كس را بر دیگری ترجیح ندهید.» آن‏ها نیز قیمت مجموع اموال را ارزیابی كردند; سهم هر نفر سه دینار می‏شد.به همه به طور مساوی سه دینار می‏دادند تا این‏كه نوبت‏به طلحه و زبیر رسید.آن‏ها در حالی كه هر یك همراه پسر خود برای گرفتن سهم خویش آمده بودند به صورت غیرمنتظره‏ای مشاهده كردند مقسمان به آنان نیز مانند سایران سه دینار دادند.به اعتراض گفتند: عمر این‏گونه به ما حقوق نمی‏داد; این كار، كار شماست‏یا دستور رئیستان؟
آن‏ها گفتند: كار ما نیست، امیرالمؤمنین علیه السلام به ما چنین دستوری داده است.
آن‏گاه نزد حضرت علی علیه السلام رفتند و حضرت را در حالی كه زیر آفتاب مشغول رسیدگی به اموال بودند، یافتند.گفتند: نظر شما چیست، آیا مایلید برویم سایه؟
حضرت پذیرفتند.سپس گفتند: نزد عمالت رفتیم تا سهمیه‏مان را از این [فئ] بگیریم. آن‏ها به هر یك از ما به اندازه سایر مردم دادند.
حضرت فرمودند: مگر چه انتظاری داشتید؟
گفتند: عمر این‏گونه به ما نمی‏بخشید!
این همان مشكلی بود كه حضرت آن را از قبل پیش‏بینی كرده و هنگام بیعت، با آنان اتمام حجت نموده بودند كه مطابق علم خود عمل خواهند كرد، نه فتوای دیگران. اما در این‏جا برای مجاب كردن آن‏ها به اتمام حجت‏خویش اشاره نكردند، سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله را به آن‏ها گوشزد كردند و فرمودند: فما كان رسول الله صلی الله علیه وآله یعطیكما;
«رسول خدا صلی الله علیه وآله به چه روشی به شما عطا می‏دادند؟» آن‏ها، كه بهتر از هر كسی می‏دانستند رسول خدا صلی الله علیه وآله فئ را به طور مساوی تقسیم می‏كردند، از پاسخ دادن به علی علیه السلام عاجز مانده، سكوت كردند.حضرت از فرصت استفاده نموده، فرمودند: الیس كان رسول‏الله صلی الله علیه وآله تقسیم بالسویه بین المسلمین;
«مگر نه این است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله بیت‏المال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم می‏كرد؟» گفتند: بلی.
فرمودند: افسنة رسول الله صلی الله علیه وآله اولی بالاتباع ام سنة عمر؟ «آیا پیروی از سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله شایسته‏تر است‏یا پیروی از سنت عمر؟» گفتند: سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله، ولی یا امیرالمؤمنین، ما افراد باسابقه و منشا اثر و از مقربان [پیامبر صلی الله علیه وآله] بوده‏ایم.اگر امكان دارد كه ما را با سایر مردم برابر قرار ندهی، برابر نكن.
حضرت فرمودند: سابقتكما اسبق ام سابقتی؟ «سابقه شما بیش‏تر است‏یا سابقه من‏» ؟
گفتند: سابقه شما.
فرمودند: فقرابتكما اقرب ام قرابتی؟ «نزدیكی شما [به رسول‏خدا صلی الله علیه وآله ] بیش‏تر بود یا نزدیكی من؟» گفتند: نزدیكی شما.
فرمودند: فغنائكم اعظم ام غنائی؟ خدمات شما بیش‏تر بوده است‏یا خدمات من؟» گفتند: خیر، خدمات شما بزرگ‏تر بوده، یا امیرالمؤمنین.
فرمودند: فوالله ما انا و اجیری هذا و اومی بیده الی الاجیر الذی بین یدیه - فی هذا المال الا بمنزلة واحدة; «قسم به خدا، نسبت من و این اجیرم - با دست‏به كارگری كه پیش روی‏شان بوده اشاره كردند - به این مال یكسان است!» (15)
ولی آن‏ها با همه این توضیحات متقن حضرت، نتوانستند بر حرص و زیاده‏خواهی و برتری‏طلبی خود غلبه كنند.به همین دلیل، پس از اندك زمانی پرچم مخالفت‏با آن حضرت را برافراشتند و به مقابله رودرو با آن بزرگوار درآمدند.پیام گفتمان طلحه و زبیر در این گفت‏وگو آن است كه اولا، انسان ممكن است‏سالیان متمادی در جبهه حق شمشیر زده و تا پای جان و تا سر حد شهادت پیش رفته باشد، ولی پس از مدتی، در فصل جدیدی از زندگانی خویش برای كسب امتیاز باطل پافشاری كند و حتی از سوابق درخشان و مجاهدت‏های گذشته خویش در راه حق برای زیاده‏طلبی‏ها استفاده كند.
ثانیا، هیچ بعید نیست در دوران جوانی، هنگامی كه وجدان بیداری دارد، شخصیتی متعالی و انسانی برگزیده را امام و الگوی زندگی خود قرار دهد، جوانی‏اش را در راه اطاعت از فرمان او به پایان برساند، اما در سنین میان‏سالی و پیری، در چند قدمی قبر و قیامت‏به دلیل دل‏دادگی به دنیا سنت هر انسان منحرف و كم‏مایه‏ای را واجب‏الاتباع بداند.
علاوه بر این، گفت‏وگوی مزبور نشان می‏دهد كه جامعه اسلامی پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله چنان استحاله گردیده كه قداست و حرمت رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن به فراموشی سپرده شده بود، چنان كه شخصیت‏هایی همچون طلحه و زبیر در برابر بزرگ‏مردی مانند علی بن ابی‏طالب علیه السلام رفتار عمر را بر رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله ترجیح می‏دادند.
معترضان به تقسیم مساوی بیت‏المال فقط طلحه و زبیر نبودند، بلكه هر روز بر تعدادشان افزوده می‏شد.دوست و دشمن، دور و نزدیك از علی علیه السلام درخواست كردند این شیوه را كنار بگذارد; چرا كه سالیان متمادی مردم مدینه با حقوق‏های بالای دیوان عمر امرار معاش كرده، بر اساس آن، امور جدیدی را به عنوان نیاز لازم و ضروری زندگی خویش مطرح ساخته و بدین‏سان، دست‏یابی به آن‏ها را هدف زندگی خویش قرار داده بودند.بدین‏روی، وقتی حضرت سیاست تقسیم بالسویه را در پیش گرفتند مبالغ دریافتی بسیاری از اصحاب باسابقه پایین آمد و این تمام رؤیاها و تصمیم‏ها و برنامه‏ریزی‏های زندگی مادیشان را در هم ریخت.از این‏رو، دوست و دشمن و دور و نزدیك زبان به اعتراض گشودند.علاوه بر این، بسیاری گمان می‏كردند علی علیه السلام با این كار، شان آنان را پایین آورده و آن‏ها را با بردگان سیاه و عجم‏های غربتی برابر ساخته است.
عقیل برادر علی علیه السلام می‏گفت: «آیا شما مرا با سیاهان مدینه یكسان قرار می‏دهی؟» حضرت با ناراحتی فرمودند: «بنشین، خدا رحمتت كند! كسی غیر از تو نبود كه حرف بزند؟ ! برتری تو بر آن‏ها چیست؟ غیر از سبقت در ایمان و تقوا چیز دیگری است؟ !» (16)
خواهرشان، ام هانی، نیز از این‏كه حضرت به وی و كنیز عجمی‏اش به طور مساوی بیست درهم دادند، ناراحت‏شد و از ایشان سهم بیش‏تری طلبید، ولی آن بزرگوار نپذیرفتند. (17)
غیر از اینان اشخاصی همچون عبدالله بن عمر و پسر ابوبكر و سعد بن ابی وقاص و عده زیادی از مهاجران نیز از آن حضرت سهم بیش‏تری طلبیدند، و آن بزرگوار را به سبب گزینش سیاست تساوی تحت فشار قرار دادند.خطبه‏های متعددی كه در كتب تاریخ و حدیث درباره تقسیم بالسویه بیت‏المال نقل گردیده بهترین گواه بر كثرت اعتراض اصحاب حضرت به این سیاست است.
گاهی به زبان نصیحت و موعظه سعی كردند محبت و حرص به دنیا را از دل‏هایشان بیرون كنند.استدلال مهم حضرت در رد منتقدان این بود كه می‏فرمودند:
«من قرآن را مطالعه كرده‏ام، ولی از اول تا آخرش برتری و فضیلتی برای فرزندان اسماعیل - یعنی اعراب مكه - بر فرزندان اسحاق نیافته‏ام‏» . (18)
امام علیه السلام ملاك برتری انسان‏ها را اموری همچون سبقت در ایمان و تقوا می‏دانستند كه پاداش آن در سرای دیگری داده می‏شود، نه این دنیا.در تقسیم فئ و غنایم نیز هر كسی اسلام را پذیرفته بود سهیم می‏دانستند و می‏فرمودند:
«اگاه باشید! هر كه رو به قبله ما بایستد و قربانی و ذبیحه ما را بخورد و گواهی دهد خدایی جز خدای یكتا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست، ما احكام قرآن را بر او جاری كرده، تقسیمی‏های [حكومت] اسلامی را به او خواهیم داد.احدی بر دیگری فضیلتی ندارد، مگر به تقوای الهی و اطاعت از او...
اما در مورد این فئ، هیچ كس در بهره‏برداری از آن بر دیگری اولویتی ندارد.آنچه خداوند عزوجل از عطیه‏اش نصیب مسلمانان كرده مال خداست و شما بندگان خدا و تسلیم خدایید و این كتاب الهی است كه ما بدان اقرار كرده و بر آن شاهد بوده‏ایم و در برابرش تسلیم شده‏ایم; و هنوز پیمانی كه با پیامبرمان بسته‏ایم پیش رویمان است. پس تسلیم شوید خداوند رحمتتان كند.هر كه به این راضی نشد، برود هر چه خواست انجام بدهد; چون كسی كه بر اساس اطاعت‏خدا عمل می‏كند و به حكم الهی حكم می‏نماید، ترس و وحشتی ندارد. «آنان كسانی هستند كه نه خوفی بر آن‏هاست و نه محزون می‏شوند» . (19)
از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام، به عنوان ولی خدا و جانشین منتخب رسول او صلی الله علیه وآله، درامد حكومت اسلامی از آن خداست.از این‏رو، حتی حاكم اسلامی نیز حق ندارد آن را بدون حساب به اطرافیان خود ببخشد، بلكه باید در میان بندگان مؤمن خدا - یعنی مسلمانان - به عنوان عیال‏الله به تساوی تقسیم شود.
در اواخر دوران حكومت علی علیه السلام، یاران آن حضرت به دلیل سخت‏گیری‏های آن بزرگوار در تقسیم بیت‏المال، یكی پس از دیگری از ایشان جدا شدند; برخی به معاویه و برخی دیگر به گوشه خانه‏هایشان خزیدند و دنبال زندگی شخصی خود رفتند، برخی از دوستان حضرت نیز از این وضع ناراحت‏بودند.بدین‏روی، پس از تامل و چاره‏جویی، از حضرت خواستند قدری تسامح به خرج دهد و به قریش و اشراف عرب بیش از غیرعرب و موالی حقوق بپردازد تا قدری اوضاع حكومت‏سامان پیدا كند، سپس مطابق گذشته رفتار كند.حضرت در پاسخ آن‏ها فرمودند:
«آیا به من می‏گویید پیروزی را با ظلم بر كسانی كه به ولایت و حكومت‏بر آن‏ها برگزیده شده‏ام، به دست آورم؟ ! والله، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پی یكدیگر طلوع و غروب می‏كنند، چنین نخواهم كرد! اگر آن مال از آن من هم بود، در میانشان به صورت مساوی تقسیم می‏كردم، چه رسد به این‏كه آن، مال خداست‏» . (20)
این جملات صریحا می‏فهماند كه از نظر علی بن ابی‏طالب علیه السلام، جلب ضایت‏خواص با اعطای امتیازات ویژه از بیت‏المال به آن‏ها خیانت‏به توده مردم مسلمان و ستم در حق سایر اقشار مملكت است.جایگاه یك مسؤول در نظام اسلامی چنان حساس است كه حتی هنگام انفاق اموال شخصی خود به دیگران نیز باید همه را به یك چشم بنگرد و اموالش را یكسان و عادلانه انفاق كند.
2- مصادره ثروت‏های بادآورده: امیرالمؤمنین علیه السلام تنها اصلاح روش‏های توزیع گذشته را برای سامان‏دهی اقتصادی آینده كافی نمی‏دانستند، بلكه معتقد بودند ثروت‏هایی كه در دوران عثمان بناحق به این و آن بخشیده شده، باید به خزانه بیت‏المال بازگردد.
همان‏گونه كه اشاره شد، عثمان مبالغ هنگفتی از اموال عمومی را به افراد خاندان و دوستان و آشنایان خود می‏بخشید و از این طریق، با جلب رضایت آنان، پایه‏های حكومت‏خود را محكم می‏كرد; زمین‏های زیادی از بیت‏المال را غیرعادلانه بین افراد خاصی تقسیم می‏نمود و گاهی خمس غنایم برخی از فتوحات را یكجا به یكی از بستگانش می‏بخشید.حضرت علی علیه السلام به محض تصدی خلافت، تمام زمین‏هایی را كه عثمان به این و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواندند و دستور بازگرداندن آن‏ها را به بیت‏المال صادر نمودند.متن حكم صادره به چند صورت مشابه در منابع تاریخی آمده است:
«الا و ان كل قطیعة اقطعها عثمان من مال الله مردود علی بیت مال المسلمین، فان الحق قدیم لایبطله شی‏ء، ولو وجدته تفرق فی البلدان لرددته، فان فی الحق سعة و من ضاق عنه الحق فالجور عنه اضیق‏» ; (21) آگاه باشید! هر قطعه‏زمینی كه عثمان از مال خدا به كسی هدیه كرده، به بیت‏المال مسلمانان عودت داده خواهد شد.چیزی نمی‏تواند حكم حقی را كه سالیان متمادی اجرا نشده است، به حكم باطل تبدیل كند.اگر آن مال در شهرها پخش شده باشد، آن را [به خزانه بیت‏المال] باز می‏گردانم; زیرا احقاق حق موجب گشایش می‏شود و هر كس تحمل اجرای حق را نداشته باشد، تحمل ظلم برایش دشوارتر خواهد بود.
در نهج‏البلاغه، جمله دیگری درباره مصادره اقطاعات عثمان نقل گردیده كه جدیت و اهتمام حضرت را بر این مهم می‏نماید:
«والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فی العدل سعة، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق‏» ; (22) قسم به خدا اگر با آن اموال‏شان زنانی را كابین بسته و یا كنیزانی خریده باشند، آن را بازپس خواهم گرفت; زیرا عدالت مایه گشایش است و آن كه عدالت‏برایش گران آید، تحمل ظلم برایش گران‏تر خواهد بود.
در پی اعلان این سیاست توسط امیرالمؤمنین علیه السلام، بسیاری از سران بنی‏امیه، كه از قبل عثمان صاحب آلاف و الوفی شده بودند، به تب و تاب افتادند; ابتدا از حضرت خواستند اموالشان را مصادره نكند، ولی مخالفت‏شدید و برخورد تند حضرت آن‏ها را از نفوذ در شخصیت آن بزرگوار و متزلزل كردن اراده ایشان نومید ساخت.بدین‏روی، برخی از قلمرو حضرت گریختند و به معاویه پیوستند و برخی دیگر در قلمرو حاكمیت آن بزرگوار باقی ماندند و به كارشكنی و فتنه‏گری پرداختند.برای نمونه، به یك سند بر جای مانده در این مورد اشاره می‏شود:
در همان روزهای نخست‏خلافت امیرالمؤمنین، مروان بن حكم و سعید بن عاص و ولید بن عقبة بن ابی معیط، سه تن از سران بنی امیه، كه در دوران عثمان بیت‏المال مسلمانان را تاراج كرده بودند، نزد حضرت آمدند و بیعت‏خود را مشروط به خودداری امیرالمؤمنین از مصادره اموالشان كردند; گفتند: ما بیعت می‏كنیم، اما به شرط آن‏كه آنچه را اندوخته‏ایم از ما نستانی و از آنچه در دست ماست صرف نظر كنی.
حضرت طبق مبنای بر حق خود، كه اموال عمومی مسلمانان را مال خدا می‏دانستند، در پاسخشان فرمودند: اما در مورد مصادره نكردن اندوخته‏هایتان، من وظیفه ندارم حق خداوند متعال را باز نستانم.درباره بخشیدن آنچه به دستتان افتاده نیز اجرای عدالت در مورد چیزی كه مال خدا و مسلمانان است، موجب گشایش و راحتی شما خواهد شد» (23)
امیرالمؤمنین علیه السلام می‏دانستند كه افرادی همچون ولید و سعید و مروان عناصر شروری هستند و هیچ بعید نیست كه به خاطر عصبانیت از حضرت، برای حكومت مشكل درست كنند، اما هرگز این توجیهات ایشان را وادار به مسامحه و مصالحه نكرد; حتی یك قدم نیز عقب ننشستند و هیچ‏گونه ملاحظه و مماشاتی را، حتی در گفتار عادی روا ندانستند; در همان مجلس، در پایان سخن خود، خطاب به آن‏ها فرمودند: «اگر [ناراحتید ] برگردید به منزلگاه اصلی‏تان; [یعنی نزد معاویه]» . (24)
شاید فلسفه صلابت علی علیه السلام، در مصادره ثروت‏های بادآورده این باشد كه كسانی كه به حرام‏خواری عادت كرده‏اند و به زیاده‏خواهی خو گرفته‏اند، اگر در حكومت اسلامی به شدت بازخواست نشوند و به كیفر اعمالشان نرسند، هرگز حرصشان فرو نخواهد نشست و دست از چپاول اموال عمومی برنخواهند داشت و روز به روز خود و سایر بخش‏های سالم و دستگاه‏های مالی جامعه را به سوی فساد مالی و دزدی و دست‏اندازی در بیت‏المال سوق خواهند داد.
از فراز پایانی سخن امیرالمؤمنین علیه السلام به دست می‏آید كه آن بزرگوار معتقد بودند نه تنها اقشار ضعیف و محروم جامعه، بلكه اقشار متمول و سرمایه‏دار اجتماع نیز در پرتو عدالت اجتماعی از آسایش و رفاه ویژه‏ای برخوردار خواهند شد كه هرگز در سایه جفاكاری‏های اقتصادی بدان نخواهند رسید; چرا كه اولا، چپاول و دزدی اموال توده محروم جامعه موجب بغض و كینه آنان نسبت‏به صاحبان اموال نامشروع شده، امنیت و آسایش آن‏ها را سلب خواهد كرد.علاوه بر این، همان‏گونه كه یك دانش‏آموز زحمتكش و صادق از قبولی خویش در امتحان پایان سال بیش از یك دانشجوی متقلب لذت می‏برد، ثروتی كه از راه مشروع كسب گردیده باشد نیز بیش از ثروت نامشروع لذت‏آفرین و آرام‏بخش خواهد بود.از این‏رو، حضرت به صاحبان ثروت‏های بادآورده می‏فرمودند:
«هر كس تاب اجرای حق را نداشته باشد، جریان باطل بر او بی‏تاب‏كننده‏تر خواهد بود» . (25)
خطاب به ولید و دوستانش نیز می‏فرمودند: «[گمان نكنید تنها از راه ظلم و تصاحب اموال عمومی می‏توان به رفاه رسید، خیر] عدل نیز موجب آسایش و گشایش زندگی‏تان خواهد شد» . (26)

نتیجه‏گیری
در پایان، می‏توان گفت: از طرح سامان‏دهی اقتصادی علی بن ابی‏طالب علیه السلام نتایج ذیل به دست می‏آید; نتایجی كه می‏توان از آن به عنوان درس عبرت و چراغ هدایت‏حل معضلات اقتصادی جامعه كنونی‏مان بهره گرفت:
1.در اندیشه علی بن ابی‏طالب علیه السلام عدالت‏شرط لازم و ضروری توسعه اقتصادی جامعه است، چنان كه بدون عدالت هرگز با افزایش تولید درامد، نمی‏توان رفاه همگانی را به ارمغان آورد، بلكه پس از مدتی، جامعه به بن بست‏خواهد رسید.
2.عدالت اقتصادی به قدری اهمیت دارد كه گاه حاكم اسلامی باید افزایش تولید جامعه را فدای برقراری عدالت و توزیع عادلانه درامد موجود كند.
3.توزیع نابرابر بیت‏المال موجب رفاه مادی قشری خاص و محرومیت‏سایر اقشار جامعه خواهد شد، ولی توزیع عادلانه آن موجب آسایش و رفاه نسبی تمام اقشار خواهد گردید.
4.نابسامانی‏های منتج از سیاست‏های غلط تقسیم درامد در گذشته، تنها با كنار نهادن شیوه گذشته سامان نمی‏یابد، بلكه باید در كنار آن، اموالی كه بناحق از حساب عمومی برداشته شده و به جیب افرادی خاص ریخته شده، بازگردانده شود.
5.ملاك مصادره ثروت‏های بادآورده انباشت آن از طریق غیرقانونی نیست; معیار اساسی، ناحق و غیرمشروع بودن آن است.از این‏رو، اگر حاكمی همچون عثمان هم بناحق اموال مسمانان را به دیگران ببخشد، در عین قانونی بودن، باید مصادره شود.
6.ترس از مخالفت صاحبان ثروت و ملامت و سرزنش آنان نباید حكومت اسلامی را از مصادره اموال زیاده‏خواهان باز دارد، گرچه به جنگی مثل جنگ جمل بینجامد.
7.همه مسلمانان جامعه اسلامی در بهره‏مندی از درامد ملی حكومت‏برابرند و هیچ امتیازی برای مردم یك شهر نسبت‏به شهر دیگر وجود ندارد، حتی تدین و تعهد بالای افراد در حكومت اسلامی ابزاری برای كسب امتیاز مادی افزون‏تر به حساب نمی‏آید.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 6 اردیبهشت 1390  ] [ 9:58 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

در اقتصاد، از دير باز تاكنون، تحوّلات بسياري يافته است.تقابل ميان دولت و بخش خصوصي، هم در دولت هاي حدّ أكثر و هم در دولت هاي حدّأقل، تنش زا بوده است.نگاه تحكّم آميز دولت ها به مردم و همچنين منحصرشدن اهتمام دولت ها به رفاه مادّي، زاويه ديد دولت ها و مردم را نسبت به يكديگر تنگ ساخته است؛ تا جايي كه هدف حدّاكثر ساختن منافع كارگزاران دولت، امر نامعقولي به نظر نمي رسد.مسئله سهم دولت در اقتصاد به مقدار بسيار زيادي بر مبناي ذهنيّت ها و شرايطي استوار است كه نتيجه طبيعي كاركردهاي نظريه پردازان و سياستگذاران ـ در تمام عرصه هاي اجتماعي ـ بوده است.ترسيم چهرهاي ولايي و ارزشي از دولت خدمتگزار، مسئول، قانونمدار و مقتدر علوي، مي تواند تمايز ماهوي حكومتِ عدل را با حكومت هاي رقيب روشن تر كرده، راه حلّ پايداري براي تقابل دولت و ملّت را نشان دهد.دولت علوي افزون بر رفاه عمومي، اهتمام خود را براي سعادت مردم به كار بست و اوّلين رسالت خود را اجراي احكام و آموزه هاي الهي قرار داد، و در اين مسير، برقراري عدالت اجتماعي را مهم ترين هدف فعّاليّت هاي سياست هاي اقتصادي خود نهاد.سياست هاي اقتصادي امام به گونه اي طراحي و اجرا شد كه كرامت و عزّت انسان ها رعايت شده، به واقعيّات و شرايط موجود نيز توجّه كافي گرديد.




[ شنبه 27 فروردین 1390  ] [ 5:20 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

وقف به عنوان یک گام جدی در سیاست های اقتصادی

سيره رسول اعظم (ص )، وقف اموال خود به منظور رسيدگي به ايتام، در راه ماندگان و فقيران و... بوده است. مردي از يهوديان به نام مخيريق که در جنگ احد مسلمان شده بود، همراه سپاه اسلام در جنگ با مشرکان شرکت داشت. وي در جمع مردم وصيت کرد: (کشته شوم، هفت قطعه از باغ هاي من از آن رسول خدا(ص) باشد.) بعد از شهادت او باغها در سال سوم هجري به ملک پيامبر(ص) درآمد. تا سال هفتم هجري کارگران رسول خدا(ص ) آن باغ ها را اداره مي کردند تا اينکه در همان سال باغ ها را بني هاشم و اولاد او وقف نمودند. در مدارک و مصادر تاريخي، از زمين هاي ديگري به نام صدقات رسول خدا(ص) نام برده شده است. از جمله زميني که حضرت براي صدقه به ابن السبيل قرار داد. در قبا، نخلستاني بوده به نام (بويره ) که از صدقات رسول خدا(ص) بوده و وقف بر فقيران و بينوايان بوده است. همچنين نقل شده که پيامبر(ص) در خيبر موقوفه هايي داشته که از عوايد و منافع آنها، به ميهمانان خود انفاق مي کرده است.  بخاري صاحب يکي از صحاح سته گويد: (نوشته يا نوشته هايي در دست علي (ع) بوده که وقف هاي پيامبر(ص) در آن نوشته شده بود.)
اين مطلب دلالت دارد که رسول خدا(ص) داراي موقوفات فراواني بوده است. رسول خدا(ص) بر هر نيکي و حسنه اي سبقت مي جست و وقف که يکي از سنت هاي حسنه و صدقه جاريه محسوب مي شود. مورد تشويق و ترغيب آن حضرت بوده است. امام صادق (ع ) فرمودند:
هيچ پاداشي انسان را بعد از مرگ تعقيب نمي کند مگر در سه مورد: صدقه اي که در زمان حيات بدهد; اين صدقه پس از مرگش تا روز قيامت به عنوان صدقه موقوفه جريان پيدا کند. يا سنتي نيکو بنيان نهد که خود به آن عمل کرده ديگران نيز عمل کنند يا فرزندي که براي او طلب مغفرت نمايد.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:35 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

در گزارش‌هاي تاريخي، شواهدي به چشم مي‌خورد كه از اشتغال پيامبر اكرم(ص) به مشاغل متعارف آن زمان، يعني چوپاني، زراعت و تجارت حكايت دارند.

از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود: «خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرده جز اينكه آن پيامبر گوسفندچراني كرده است.» پرسيدند: «و شما نيز؟» فرمود: «آري، من نيز گوسفندان را براي اهل مكه در منطقه قراريط مي‌چراندم.»

عمار مي‌گويد: «من و محمد(ص) گوسفندان اهل خود را مي‌چرانيديم. روزي من به ايشان عرض كردم: «آيا مايليد به سرزمين فخّ برويم؟ من زميني سرسبز در آنجا يافته‌ام.» فرمود: آري فردا هنگامي كه من به آنجا رفتم ديدم ايشان پيش از من در محل قرار حاضر شده ولي گوسفندان را از ورود به آن زمين منع مي‌كند. و چون مرا ديد فرمود: «چون با تو وعده داشتم نخواستم كه پيش از تو گوسفندانم را بچرانم.» از آنجا كه عمار تقريباً هم سن پيامبر(ص) بود اين جريان مي‌تواند مربوط به دوران جواني آن حضرت باشد كه اوج دوره گوسفندچراني ايشان است.

پيامبر اكرم(ص) به جز چوپاني، تجارت نيز كرده است. در 25 سالگي آن حضرت، با سرمايه اي از خديجه(ع) براي تجارت از گونه مضاربه راهي شام شد. نيز آن حضرت با خريدن –كالاهاي- كارواني تجاري كه از شام آمده بود، به سود خوبي دست يافت و با آن، هم دين خود را ادا كرد و هم مقداري بين بستگان تقسيم كرد.

به جز چوپاني و تجارت كه عمدتاً قبل از هجرت به مدينه انجام شده است، در مدينه- به لحاظ وجود زمينه براي زراعت، برخلاف مكه- پيامبر اكرم(ص) زراعت نيز انجام مي‌داده است. بنابر نقل امام صادق(ع)، اميرالمؤمنين(ع) و پيامبر اكرم(ص) به اتفاق يكديگر زراعت مي‌كردند؛ بدين ترتيب كه اميرالمؤمنين(ع) بيل مي‌زد و پيامبر(ص) هسته خرما را با آب دهان خيس كرده و در زمين مي‌نهاد.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:33 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

رواياتي در سيره نبوي(ص) به چشم مي‌خورد كه گوياي آن است كه پيامبر اكرم(ص) در صورت ضرورت و بروز اضطرار، نياز اقتصادي خود را هر چند با قرض گرفتن، مرتفع مي‌ساخته است. امام صادق(ع) قرض، عاريه و مهمان‌نوازي را سنت شمرده است، كه احتمال دارد قرض‌گيري نيز علاوه بر قرض‌دهي، مراد حضرت باشد. در روايتي ديگر، آن حضرت از بدهكار بودن پيامبر(ص) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به وقت رحلت خبر داده است.

بعيد نيست مقصود حضرت، در گرو بودن زره پيامبر اكرم(ص) نزد يكي از يهوديان مدينه در قبال دريافت بيست صاع جو، باشد كه براي تأمين نياز خانواده‌اش گرفته بود و در حالي از دنيا رفت كه زره همچنان در گرو آن يهودي بود.

اينكه پيامبر اكرم(ص) يا اميرالمؤمنين(ع) گاه از يك فرد يهودي اقدام به قرض گرفتن مي‌كردند، ناشي از وضع مناسب مالي يهوديان و وضعيت نامناسب اقتصادي مسلمانان بود و از اين رو، با اين عمل، جواز اقدام به اين كار را در صورت اضطرار، براي مسلمانان تثبيت كرده‌اند. شايان ذكر است كه بر اساس اصل انكار و استثناناپذير عزت‌طلبي در سيره معصومين(ع) اين‌گونه اقدامات، هيچگاه به معناي زيرپانهادن اصل ياد شده نبوده؛ به علاوه بنابر شواهد تاريخي، اين قرض‌گيري‌ها معمولاً همراه با رهن و گروگذاري يك كالا بوده است؛ از اين رو، اگر پيش از اداي دين، از دنيا مي‌رفتند، كالاي به گرو نهاده شده مي‌توانست ذمه ايشان را بريء كند.

نكته جالب توجه آنكه در برخي موارد، اين قرض‌گيري‌ها و نوع رفتار پيامبر اكرم(ص) نسبت به فرد قرض‌دهنده، موجب هدايت وي به اسلام شده است. به عنوان مثال، بنا به نقل اميرالمؤمنين(ع) يك يهودي كه براي دريافت طلب خود نزد پيامبر اكرم(ص) آمده بود و با وجود اينكه حضرت اظهار داشت در آن لحظه توان پرداخت بدهي را ندارد، آن يهودي به اصرار خود ادامه داد و قريب به يك شبانه‌روز پيامبر(ص) را رها نكرد و با وجود تهديد وي توسط برخي اصحاب، پيامبر اكرم(ص) همچنان در كنار وي ماند و اصحاب را از آن كار منع مي‌فرمود. تا اينكه روز بعد، يهودي اظهار داشت: «من اين كار نكردم جز براي اينكه صفات تو را با آنچه در تورات آمده تطبيق كنم، چرا كه تو در تورات به عنوان كسي كه درشتخو و اهل فحش و ناسزا نيست معرفي شده‌اي.» سپس آن يهودي اسلام آورده و شهادتين گفت و اموالش را در اختيار پيامبر اكرم(ص) نهاد.

اقدام پيامبر اكرم(ص) به قرض‌گيري، گاه با حركت اخلاقي جالب توجهي همراه بوده است. به عنوان مثال، در يك مورد، هنگامي كه سائلي از پيامبر اكرم(ص) درخواست كمك كرد، آن حضرت مقداري آذوقه از يكي از انصار قرض كرده و به وي داد و پس از مدتي، هنگامي كه آن فرد انصاري به طلب خود نياز پيدا كرد، پيامبر اكرم(ص) از فردي ديگر، دو برابر آن مقدار را قرض كرده و به فرد انصاري داد. هر چند حتي‌الامكان بايد از قرض‌گيري اجتناب كرد اما روح انفاق و سخا در پيامبر اكرم(ص) گاه آن حضرت را به سوي استقراض براي تأمين اين امر سوق مي‌داده است. چنانكه پرداخت مبلغي اضافه بر ميزان بدهي، به صورت داوطلبانه از سوي بدهكار، از مستحبات است و روايت ياد شده نيز گوياي تقيد پيامبر اكرم(ص) به اين امر است.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:31 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

يكي ديگر از اصول اخلاقي در سيره اقتصادي پيامبر اكرم(ص) كه بسيار مهم است، اهتمام بر حليت درآمد است. اينكه پيامبر اكرم(ص) درآمدي نامشروع نداشته به لحاظ تاريخي و نيز با لحاظ مباني كلامي جاي كوچكترين ترديد ندارد، اما براي درك ميزان اهتمام پيامبر اكرم(ص) -و همه پيامبران- بر كسب حلال به چند روايت نقل شده از پيامبر اكرم(ص) در اين باره اكتفا مي‌كنيم.

در نگرش پيامبر اكرم(ص) كسب حلال خود عبادت بلكه برترين عبادات است، چرا كه در يك روايت به نقل از خداوند چنين فرموده: «عبادت را ده جزء است كه نه جزء آن طلب حلال مي‌باشد» نيز آن حضرت، كسي كه شب را در جستجوي حلال به صبح آورد مشمول غفران مي‌دانست و مي‌فرمود: «خداوند دوست دارد بنده‌اش را در زحمت طلب حلال مشاهده كند.» و نيز «طلب حلال را بر هر زن و مرد مسلمان واجب مي‌دانست.»

از جمله بيانات بسيار مؤثر پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه، شرح مشاهدات آن حضرت در شب معراج نسبت به حرام‌خواران است. در آن شب، پيامبر اكرم(ص) در چهره باطني عالم ماده، مردم حرام‌خوار را چنين ديده «به گروهي برخوردم كه در مقابل ايشان هم گوشت طيب و حلال و هم گوشت ناپاك و حرام بود اما آنان گوشت ناپاك را خورده و گوشت پاك و طيب را وا مي‌نهادند!» هنگامي كه پيامبر اكرم(ص) از جبرئيل مي‌پرسد: «اينان كيستند؟ پاسخ مي‌گويد: اينان كساني‌اند كه حرام‌خواري كرده و حلال را وا مي‌نهند.»

از جمله نمونه‌هاي عملي كه از اهتمام پيامبر اكرم(ص) بر حلال‌خواري و پرهيز از حرام حكايت دارد جريان ميهمان شدن حضرت بر گروهي از انصار است. هنگامي كه آنان گوشت گوسفندي بريان شده را در برابر آن حضرت نهادند، پيامبر اكرم(ص) لقمه‌اي در دهان نهاده و جويد اما فرو نداد و بيرون آورد و فرمود: اين گوسفند به من خبر مي‌دهد كه به طور ناحق تهيه شده است. آنان ضمن تصديق سخن پيامبر اكرم(ص) گفتند: چون در بازار، گوسفند نيافتيم گوسفند يكي از همسايگان را –بدون اذن- گرفتيم و –بعداً- بهاي آن را خواهيم پرداخت. پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود كه آن را – به عنوان صدقه- به اسيران بدهند.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:31 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

از منظر پيامبر اكرم(ص) تلاش مادي و جسماني تنها راه كسب درآمد نيست و راه‌هاي بسيار معنوي براي جلب روزي وجود دارد. اينكه از راه‌هاي مادي همچون تجارت مي‌توان درآمد كسب كرد براي همه انسان‌ها شناخته شده است، اما راه‌هاي معنوي جز براي اهل معنا شناخته شده نيست. بدين رو، پيامبر اكرم(ص) پاره‌اي از اين راه‌ها را معرفي كرده و خود نيز در عمل به آن ملتزم بوده است.

پيش از هر چيز، وجود روح توكل بر خدا در افراد، وسيله‌اي براي جلب روزي معرفي شده است. آن حضرت در اين باره فرموده: «اگر آن‌گونه كه بايد، بر خدا توكل كنيد، خداوند همان‌گونه كه پرندگان را روزي مي‌دهد شما را روزي خواهد داد. چنان‌كه پرندگان با شكم‌هاي خالي صبح كرده و با شكم پر روز را به شب مي‌برند.»

دعا و درخواست از محضر الهي نيز از راه‌هاي بسيار مهم در جلب و افزايش روزي از منظر نبوي(ص) است. در روايتي نقل شده كه: روزي پيامبر اكرم(ص) در جمع اصحاب، دست به دعا برداشته و عرض كرد: «خدايا، ما آن فضل و رحمتت را كه جز تو كسي آن را مالك نيست خواهانيم.» در اين هنگام، يك گوسفند بريان شده به پيامبر اكرم(ص) هديه آورده شد و حضرت رو به اصحاب كرده، فرمود: «بگيريد، كه اين از فضل الهي است و ما منتظر رحمت اوييم.»

از برخي كلمات نقل شده از پيامبر اكرم(ص) برمي‌آيد كه استغفار و توبه در كنار ذكر خداوند از ديگر راه‌هاي معنوي جلب روزي است. در يك روايت، از آن حضرت چنين نقل شده: «هر كس كه خداوند نعمتي او را عطا كرده، حمد خداي تعالي گويد و آن كسي كه روزي‌اش به كندي به او رسيد، از خداوند طلب مغفرت كند.» در روايت ديگر فرمود: «آنكه روزي‌اش به تأخير افتاد، زياد تكبير گويد و آنكه هم و غمش زياد است زياد استغفار كند.» همچنين تعدي به حقوق ديگران را موجب محروميت از بركت در روزي معرفي فرمود مگر آنكه اقدام به توبه كند. و نيز كثرت استغفار را موجب جلب روزي مي‌دانست. صدقه و نيز اطعام به ديگران، ديگر طريق معنوي براي جلب روزي در نگرش و منش نبوي(ص) است. همچنين بسيار صدقه دادن را سبب كسب رزق معرفي و فرموده است: «روزي به كسي كه اطعام طعام مي‌كند سريع مي‌رسد تا اثر چاقو در كوهان شتر.»

پيامبر اكرم(ص) امانت‌داري و ترك خيانت را موجب جلب رزق و خيانت را موجب فقر معرفي فرموده است.

از ديگر اسباب معنوي جلب روزي در نگرش پيامبر اكرم(ص) و نيز روش و منش آن حضرت، دائم‌الطهاره بودن است.

همچنين، ازدواج در نگاه آن حضرت از اسباب جلب روزي است.

اكنون مناسب است به روايتي از امام رضا(ع) اشاره شود كه طي آن از اين عادت پيامبر اكرم(ص) حكايت كرده كه آن حضرت اگر از راهي به جايي مي‌رفت، در مراجعت از راه ديگري باز مي‌گشت. امام رضا(ع) در ادامه، خود را نيز پاي‌بند به اين سيره معرفي كرده و آن را در جلب روزي مؤثر معرفي فرمود. اين امر مي‌تواند ناشي از پيدايش زمينه ملاقات با برادران ديني در مسير جديد و يا صله ارحام و در نتيجه ازدياد روزي باشد و يا از دعاي زميني كه مؤمن روي آن حركت مي‌كند.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:30 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

1 . . برقراری عقد اخوت بین مهاجران و انصار: این کار باعث تعهداتی شد که از‌ جمله به ملزم­بودن هر برادر انصاری در کمک‌رسانی مالی به برادر مهاجر خویش می­توان اشاره داشت.[5]

2. بستن قرارداد مساقات و مزارعه میان مهاجران و انصار: با ورود مهاجران به مدینه، انصار قصد داشتند نیمی از دارایی‌های خود را به آنها بدهند که آن حضرت، آنان را از این كار بازداشت و قرارداد مساقات و مزارعه را میانشان برقرار ساخت.[6] با این كار، علاوه بر اشتغال­زایی و فراوانی محصول زراعی و باغی، درآمد عمومی، بالا رفت.       
3. ترویج و گسترش تجارت و بازرگانی: در آغاز، تجارت فقط در دست قریش بود و به مسلمانان اجازه تجارت داده نمی­شد. پیامبر(ص) با به خطر انداختن امنیت تجاری قریش در جنگ بدر و حمله به کاروان آنان توانست غنیمت‌هایی از جنگ بدر به دست آورد[7] که پس از جدا کردن خمس آن، غنایم را میان لشکریان قسمت کرد.[8] رسول اكرم(ص) درباره تجارت می­فرماید: «نه قسمت از ده قسمت روزی در تجارت، و یک قسمت در دامداری است.»[9]
 
منابع درآمدی حکومت خاتم انبیا(ص)
   با توجه به اقدامات اقتصادی پیامبر(ص)، وضعیت اقتصادی مسلمانان، بهبود یافت و حکومت اسلامی، منابع درآمدی گوناگونی به دست آورد:
1. دارایی‌های شخصی: انفاق و قرض­الحسنه که در آیات قرآن و روایات بر آن تأکید شده است.
2. دارایی‌های عمومی:
1-2. خراج: مالیات زمین­های كشاورزی و باغی که در مالکیت یا تصرف مسلمانان است[10] یا برای نمونه، پیامبر(ص) برای برآورد محصول خیبر و دریافت خراج، مأمورانی فرستاد.[11]
2-2. جزیه: از غیرمسلمانانی که زیر پرچم اسلام از امنیت جانی و مالی، و امور رفاهی و خدماتی بهره­مند شدند و با این حال، تمایلی به مسلمان­شدن هم نداشتند، مالیاتی با عنوان جزیه دریافت می­شد؛[12] برای نمونه، رسول ­خدا(ص) از اهل ایله که سیصد مرد بودند، سالانه سیصد دینار جزیه می­گرفت.[13]
   از دیگر اموال جامعه، فدیه، وقف، نذرها، کفاره‌ها، لقطه(اموال بدون صاحب)، زکات، مجهول­المالک و فعالیت­های اقتصادی و تولیدی است.
3. دارایی‌های حکومت:
1-3. خمس: بر مسلمانان واجب است یك پنجم هر مالی را که از راه حلال به دست می‌آورند، در صورت زیادتر بودن از هزینه‌های زندگی بپردازند. تأثیر خمس در اقتصاد اسلامی، آن است که یک مالیات نسبی است و این ویژگی،‌ سبب می­شود اندازه سود و رکود، در اختیار باشد و نیز به عنوان تثبیت‌کننده‌ای خودکار است. از آنجا که خمس بر سود خالص تعلق می­گیرد، اصل افزایش تولید به خطر نمی­افتد؛ چرا كه در آغاز، تمامی هزینه­های تولید، از سود ناخالص كاسته می­شود و باقی­مانده آن به‌ عنوان سود خالص به هر میزانی که باشد، وارد چرخه خمس می­شود.[14]
2-3. انفال: دولت بر معدن‌ها، جنگل­ها، چراگاه‌ها، زمین­ها و وسایل اختصاصی پادشاهان مالکیت دارد.[15]
 
هزینه­های حکومت
   بیت­المال مسلمانان در واقع، خزانه مملکت به‌ شمار می‌رود و درآمدهای آن به مصارف معینی می­رسد؛ پیامبر(ص) نیز همین‌گونه عمل می­کرد. هزینه‌های حكومت بدین شرح است:
1. هزینه­های امنیتی: خاتم انبیا(ص) برای امنیت جامعه، غزوه­ها و سریه­های پرشماری را پشت‌ سر گذاشت و برای تأمین تدارکات، سلاح، آذوقه و نیروهای خود از درآمد حکومت استفاده می­کرد.[16]
2. هزینه‌های تبلیغاتی: هرگاه حضرت در غزوه­ای پیروز می­شد، مأموری برای آموزش معارف اسلامی به منطقه فتح‌شده می‌فرستاد؛ برای نمونه پس از فتح مکه «عتاب بن اسید» را امیر آنجا کرد و «معاذ بن جبل» را برای آموزش احکام فرستاد.[17]
3. هزینه‌های رفاهی: یکی از وظیفه‌های مهم آن حضرت(ص) تأمین اجتماعی مردم و به ‌اصطلاح امروز، بیمه است که ایشان، قسمتی از درآمد بیت­المال را صرف افراد بی­بضاعت کرد، تا بتوانند زندگی خود را اداره کنند.
4. هزینه‌های زیربنایی؛ از دیگر هزینه­های حکومت، امور زیربنایی مانند تقسیم اراضی برای خانه­سازی، اختصاص محلی برای بازار، احداث حمام عمومی و... است.[18]
5. هزینه‌های آموزشی: پیامبر(ص) به مسئله آموزش نیز اهمیت می‌داد، پس از جنگ بدر به اسیران فرمود: «اگر هر‌یک از شما ده نفر را با‌سواد کند، آزاد خواهد شد.»[19]
6. هزینه‌های نظامی: بخش بزرگی از دارایی بیت­المال، در مسائل نظامی، مانند: نیروی جنگی، سلاح، آذوقه و... هزینه می‌شد. گاهی کار به جایی می­رسید که حتی پیغمبر اکرم(ص) از غیرمسلمانان سلاح قرض می­گرفت. در این باره می‌توان به نبرد هوازن اشاره كرد که حضرت از صفوان بن امیه، یکصد زره با دیگر تجهیزات از قبیل شتر به امانت گرفت.[20]
 
راهکارهای پیامبربرای بهبود وضعیت اقتصادی
رسول گرامی(ص) برای رفاه اقتصادی مردم، كارهایی كرد که در ابتدا به آن اشاره شد؛ اما ایشان برای جلوگیری از گرانی، حل مشکل بیکاری، تشویق به کار، ترغیب به ارزان‌فروشی و تعیین محل مناسبی برای بازار، دستورها و راهکارهایی ارائه داد.
 
جلوگیری از گرانی
  از مهم‌ترین عوامل گرانی، وجود واسطه‌های نابجاست و مؤثرترین عامل در جلوگیری از تورم، حذف دلال­هاست. پیامبر(ص) در این باره فرمود: «به استقبال کالا نروید تا وارد بازار شود.»[21] همچنین می­فرمود: «نباید فروشنده شهری، میانجی كالای روستایی شود.»[22] منافع این کار آن است که اولاً: با کم‌شدن واسطه غیرمفید، از افزایش قیمت­ها جلوگیری می­شود؛ ثانیاً: صاحب کالا به علت ناآگاهی از بهای آن در بازار، دچار غبن نمی­شود؛ ثالثاً: با ورود کاروانیان به  شهر، جنس در بازار عرضه شده و در اختیار همه مردم قرار می­گیرد، نه یک گروه خاص در بیرون از بازار.[23]
   راهکار دیگر، نهی از احتکار است. پیغمبر(ص) در این باره فرمود: «هرکس خواربار را چهل روز احتکار کند، بی­گمان از خدا بیزاری جسته است و خداوند نیز از او بیزار است.»[24] راهکار سوم، تعیین ناظر بر بازار است. آن حضرت، سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت گمارد.[25]
 
حل مشکل بیکاری و تشویق به کار
رسول گرامی اسلام(ص) علاوه بر مسئولیت بزرگ پیام‌رسانی الهی و عبادت، به کشاورزی و تجارت توجه داشت و دیگران را هم به کار تشویق می­کرد. ایشان دراین باره چنین فرمود: «خداوند، انسان سالم بیکار را ـ که نه به کار دنیا و نه به امر آخرت می‌پردازد ـ دشمن می­دارد.»[26] نقل شده است که مردی نزد آن حضرت آمد و کمک خواست. پیامبر خدا(ص) فرمود: «هر که از ما کمک بخواهد، او را یاری می‌دهیم و اگر بی­نیازی بورزد، خداوند، او را بی­نیاز سازد.» این فرد، سه بار نزد پیامبر(ص) آمد و هر بار، همین سخن را شنید. سرانجام با اطمینان و اعتماد به نفس گفت: «بر خدا تکیه می­کنم» و با این نیت، تیشه­ای به امانت گرفت، به جانب صحرا رفت، مقداری هیزم گرد آورد و فروخت. چند روز بعد توانست ابزار کاری فراهم سازد و باز به همین روش به‌پیش رفت تا سرمایه‌دار شد.[27]
 
ترغیب به ارزان‌فروشی
رسول خدا(ص) به کسی که جنس ارزان­تر از قیمت معمولی می­فروخت، فرمود: «در بازار مسلمانان، ارزان­تر می­فروشی و برای ثواب، این کار را می­کنی؟» پاسخ داد: «آری.» پیامبر(ص) نیز به او مژده داد: «هرکه بکوشد و بازار را رواج دهد، مانند کسی است که در راه خدا پیکار کرده است.»[28]
 
تعیین محلی برای بازار
   پیامبر خدا(ص) به مکان­یابی بازار نیز توجه داشت. روزی مردی نزد آن حضرت آمد. و گفت: «محلی را برای بازار در نظر گرفتم، ملاحظه نمی­فرمایید؟» حضرت برخاست و همراه وی رفت تا به آنجا رسید، پسندید و فرمود: «اینجا بازارگاه خوبی است، زیان ندارد و خراج هم بر شما بسته نمی­شود.»[29]
 
دستورهای پیامبر(ص) به رعایت اخلاق در اقتصاد
رشوه‌خواری
   اسلام، رشوه را در هر شکلی محکوم کرده است. روزی به حضرت خبر دادند كه یکی از فرماندهانش رشوه‌ای به صورت هدیه پذیرفته است، حضرت برآشفته شد و فرمود: «چرا آنچه حق تو نیست، می­گیری؟» در پاسخ گفت: «آنچه گرفتم هدیه بود.» رسول خدا(ص) فرمود: «اگر در خانه بنشینید و فرماندار من در محلی نباشید، آیا مردم به شما هدیه می­دهند؟!» سپس دستور داد هدیه را به بیت­المال بازگردانند و او را برکنار کنند.[30]
 
ربا
   حرام­خواری از جمله ربا، از نظر اقتصادی صد در صد، هزینه نهایی بر جامعه تحمیل می­کند و از سوی دیگر، مطلوبیت نهایی آن برای فرد، حداکثر و هزینه نهایی آن صفر است؛ به همین دلیل، پیامبر(ص) برای حفظ کیان جامعه اسلامی، آن را نهی کرده است تا منافع جامعه همچنان محفوظ بماند.[31] ایشان در این باره فرمود: «خداوند، رباخوار و ربادهنده و کاتب و گواهان بر آن را لعنت کرده است.»[32]
 
غش در معامله
   «غش»، پوشاندن عیب‌های تولید برای به‌ دست آوردن سود بیشتر است و به عبارت دیگر، غش در معامله، فروختن جنسی است که با چیز دیگر آمیخته شده باشد؛ در صورتی که آن چیز، معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید.[33] پیامبر(ص) هم فروشنده را از این كار باز داشته است و می­فرماید: «از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند. خداوند، برکت روزی او را می­برد و راه معاش او را می­بندد و او را به خودش وامی‌گذارد.»[34]

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:22 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ

جهاد اقتصادی قطعه دیگری از پازل حضور پرشکوه ملت انقلابی ایران در عرصه پیشرفت و تعالی است که نتیجه ای جز سرافرازی و اقتدار در پی نخواهد داشت.
موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 541473 نفر
كل مطالب : 440 عدد
کل نظرات : 17 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 8 فروردین 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 22 آبان 1393 
نظرات شما کاربران عزیز و دوستان صمیمی باعث شکوفایی و بهتر شدن وبلاگ می گردد . با تشکر مدیریت وبلاگ چه روزها که يک به يک غروب شد ، نيامــدي / چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نيامــدي / تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم / دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نيامــــدي * مدیریت وبلاگ


پیوند های مفید