نگاه نو
حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم. امام خامنه ای (مدظله العالی) 
 
نویسنده وبلاگ


بى گمان حكومت علوى يك استثنا در تاريخ است و مى توان آن را وحيد و منحصر به فرد دانست و از نقطه هاى عطف تاريخ به شمار آورد. گواه اين حقيقت هم، توجه گسترده و فراوانى است كه انديشمندان و فرزانگان بشريت اعم از شيعه يا سنّى و حتى افراد بيرون از اسلام به اين دولت كوتاه عمر ولى سرنوشت ساز مبذول داشته اند و از زواياى مختلف كلامى، سياسى، تاريخى، نظامى و غيره مورد بررسى و كنكاش قرار داده اند و آثار انبوهى را پيش روى ارباب انديشه و نظر نهاده اند. در اين بين، يكى از ابعاد مهم و شگفت انگيز اين حكومت كه شايد كمتر مورد توجه قرار گرفته و لااقل برخى از زواياى آن تاكنون به خوبى شكافته نشده، بررسى برنامه هاى اقتصادى حكومت علوى در باره رشد و توسعه و سازندگى و تلاش آن در زدودن چهره زشت و دردآلود فقر و بينوايى از جامعه اسلامى و پديد آوردن جامعه اى متعادل و عارى از شكاف عميق طبقاتى و كاستن از فاصله عميق فقر و غنا مى باشد. پرسشهايى فراوان، در اين زمينه قابل طرح است كه در سايه پاسخگويى به آن مى توان به افقهايى نو و ارزشمند راه پيدا كرد. از جمله آنكه، آيا اصولاً حكومت علوى نسبت به اصلاحات اقتصادى و بهبود رفاه عمومى اهتمامى داشته و برنامه اى را در اين زمينه ارائه نموده است؟ اين برنامه ها چه بوده است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، مبانى نظرى و فكرى برنامه هاى اصلاح طلبانه حكومت علوى در زمينه اقتصاد و معيشت مردم چه مى توان دانست؟ آيا از منظر دين و آموزه هاى وحيانى به اصلاحات توجه شده يا آنكه جنبه عرفى و بشرى داشته و مفاهيم دينى نسبت به آن ساكت بوده اند؟ اصولاً نظر اسلام، با توجه به استناد به گفتار و رفتار امام على(ع)، در باره رفاه عمومى چيست؟ آيا با تكيه بر سيره زمامدارى مولا اميرالمؤمنين(ع) مى توان فهميد: اسلام برنامه و روش خاص در زمينه پيشرفت و سطح معيشت مردم دارد، يا آنكه در مفاهيم اصلى و ذاتى دين اسلام، چيزى وجود ندارد و مفاهيم دينى نسبت به توسعه و اصلاحات اقتصادى يا ساكتند و يا حتى آن را مانع سعادت واقعى بشريت مى شمرند؟
نوشتار پيش رو، در پى يافتن پاسخى اجمالى و منطبق بر واقعيت براى پرسشهايى شبيه پرسشهاى بالاست. پيش از ورود به بحث تفصيلى، اگر فرضيه و پاسخ اين مقاله به پرسشهاى مذكور، بخواهد به صورت اجمالى و حداكثر در چند سطر گزارش شود، جواب آن است كه:
حكومت علوى از ريشه و بنيان براى ايجاد اصلاحات در جامعه اسلامى پديد آمد و از اين رو، به اصلاحات همه جانبه، به ويژه در بُعد اقتصادى، مى انديشيد و آن را سرلوحه اهداف و برنامه هاى تنظيمى خود قرار داد. اهمّ برنامه هاى اصلاحى حكومت علوى را در اين زمينه، مى توان در پنج اقدام اصلى و بنيادين، به عنوان سرفصل كلى برنامه ها، ارائه نمود. برنامه هاى مورد نظر عبارت بودند از:
1ـ رفع تبعيض در تقسيم بيت المال؛
2ـ برگرداندن دارايى هاى عمومى به تاراج رفته؛
3ـ جلوگيرى از پيدايش ثروت هاى انبوه نامشروع در دولت جديد؛
4ـ تلاش در راه عمران و آبادانى زمين؛
5ـ تأمين اجتماعى محرومان و از كار افتادگان.
از اين پنج برنامه، سه برنامه اول، جنبه سلبى داشت كه موانع راه را براى فقرزدايى و توسعه رفاه عمومى هموار مى نمود و دو برنامه اخير داراى جنبه اثباتى بود كه براى رفع محروميت و از ميان برداشتن شكاف عميق طبقاتى به اجرا گذاشته شد. قرار گرفتن اين پنج برنامه در سرلوحه كارهاى حكومت علوى تنها به عنوان ضرورت عرفى و مصلحت منطبق بر عقلانيت مديريتى نبود كه هر دولت و حكومتى هر چند لائيك و ضد دين، در جهت تأمين حداقل معيشت مردم تلاش مى كند. بلكه توجه به مسأله فقرزدايى و كاستن بار سنگين مشكلات اقتصادى از مردم و برقرارى عدالت اقتصادى، در سيره فردى و حكومتى امام على(ع) به عنوان فريضه اى الهى و ضرورتى دينى مطرح بوده است و نمى توان اين اصلاحات را صرفاً امر بشرى و بيرون از دين دانست. طبق سيره آن حضرت، جامعه اسلامى مطلوب و مورد توجه آورنده شريعت، كه بر وفق موازين دينى مشى نموده و با استعانت و يارى از آموزه هاى دينى به تكاپو پرداخته، جامعه اى پيشرفته، برخوردار، توسعه يافته و داراى تعادل همه جانبه است. آنچه از رفتار و گفتار حضرت امير(ع) مى توان آموخت آن است كه دين، نه تنها مانع پيشرفت مادى نيست و سدى د
ر راه رفاه عمومى پديد نمى آورد، بلكه نمى توان اين نسبت ناروا را متوجه او كرد و مدعى شد كه اسلام براى بالا رفتن و ارتقاء كيفى وضع معيشت مردم، گرچه مانع نيست، ولى مقتضى هم براى آن نيست و در باره پيشرفته بودن جامعه، لابشرط است و هيچ گونه اقتضاء و تدبيرى در درون خود ندارد.
آنچه در سيره اميرالمؤمنين(ع) منعكس است و در حكومت محدود چند ساله ايشان قابل مشاهده است آن است كه اسلام مقتضى رفاه توده هاى محروم جامعه است و اصولاً نظام اسلامى تشكيل مى شود براى انجام اين مهم، در كنار اهداف و برنامه هاى ديگر. اين وظيفه بر دوش حكومت اسلامى سنگينى مى كند كه به بهبود معيشت مردم توجهى ويژه مبذول دارد و آن را به عنوان هدفى ميان مدت و ابزارى در جهت نيل به اهداف متعال و نه يك هدف نهايى، در چهارچوب برنامه ها و وظايف خود قرار دهد و از اينجا مى توان به رمز انحطاط ملل مسلمان پى برد. از روزى كه عمل به اسلام، همان طور كه در كتاب و سنت مقرر است، فراموش گرديد، مسلمانان راه انحطاط را درنورديدند.
آنچه گذشت؛ گزارشى فشرده و مختصر از اجمال بحث و مدعاى اين نوشتار بود تا به يارى پروردگار، با ذكر ادله و مستندات، به تبيين علمى و دقيق آن بپردازيم.

منبع

http://www.lailatolgadr.net/siyasat-alavi/magalat-alavi/5720-eslahat.html




[ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390  ] [ 8:00 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

 

برخی از مهمترین برنامه های علی (ع) در زمینه اصلاحات اقتصادی به شرح ذیل است :
 

1- فقرزدایی و عدالت اجتماعی :

اسلام دین آزادی است. آزاد کردن انسان از همه بندها و تنها بسته کمند حق ساختنش، چگونه میتوان سخن از آزادی انسان گفت در حالیکه اسیر فقر است. علی (ع) آنگاه که بر مصدر حکومت قرار گرفت مبارزه ای بنیادی علیه فقر سازمان داد و علیرغم همه مشکلات و موانع، موفق گردید در حوزه حکومتی خود تا اندازه ای به آرمان فقرزدایی و عدالت اجتماعی دست یابد، چنانچه خود می‌فرماید:

کسی در کوفه نیست که در رفاه بسر نبرد.

حتی پایین‌ترین افراد نان گندم می خورند و سر پناه دارند و از آب فرات می آشامند. (بحارالانوار- ج 40- ص 327)

مبارزه امام علیه فقر را میتوان از سه زاویه مورد بحث قرار داد :

 

الف- همدردی مسئولین با فقرا :

از یک طرف امام از خود و کارگزارن خود شروع کرده ، به مواسات و همدردی با فقرا می پردازند و معتقدند که :

خدای تعالی بر پیشوایان حق واجب فرموده است که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا رنج فقیر تنگدست را پریشان و نگران نسازد همچنین ثروتمندان بوسیله ثروتشان سرکشی و طغیان ننمایند.

 

ب- برخورد با انگلهای اقتصادی :

از طرف دیگر از جایگاه حکومتی مبارزه ای سخت علیه زالو صفتانی که با مکیدن خون مردم متورم شده اند آغاز می نماید.

امام صادق (ع) در حدیث زیبایی در مورد کاهش فاصله طبقاتی و تعیین حد فقر چنین می فرمایند :

 

خداوند در اموال ثروتمندان نگریست، آنگاه به فقرا نظر کرد، پس در اموال ثروتمندان آنقدر برای مستمندان قرار داد که زندگی ایشان به رفاه باشد و اگر به آن حد نرسد باید افزایش دهند تا جایی که بخورد و بیاشامد و بپوشد و ازدواج کند و صدقه دهد و به حج برود.

از این کلام روشن است که تا کسی به این حد از امنیت اقتصادی و رفاه نرسد، فقیر محسوب می شود و باید تلاش کرد تا با زدن ریشه های اجتماعی، زمینه شکوفایی عدالت اجتماعی فراهم گردد و انسان فقیر و نیازمند، آسوده از دغدغه گذران معاش در بستر آسایش مادی به سوی کمال حقیقی سیر کند.

برخی از اساسی ترین اقدامات حضرت در جهت ریشه کن کردن فساد اقتصادی به شرح ذیل می‌باشد :

 

1- بازگرداندن ثروتهای بادآورده و نامشروع

به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را در هر کجا بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آنکس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است. (نهج البلاغه- خ 15)

 

2- جلوگیری از سوء استفاده اطرافیان مسئولین

ای مالک !‌همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند. ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان و به هیچکدام از ایشان زمین واگذار مکن و بگونه ای با ایشان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند. (نهج البلاغه- نامه 53)

 

3- مبارزه با احتکار و گرانفروشی

ای مالک! این را هم بدان که در میان بازرگانان ، کسانی هم هستند که تنگ نظر و بدمعامله و بخیلند و احتکار کننده اند که تنها با زورگویی به سود خود می اندیشند و کالا را به هر قیمتی که می خواهند می فروشند که این سودجویی و گرانفروشی برا ی همه افراد جامعه زیانبار و عیب بزرگی بر زمامدار است. پس از احتکار جلوگیری کن که رسول خدا (ص) از آن جلوگیری می کرد. باید خرید و فروش به سادگی و با موازین عدالت باشد، با نرخهایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرسد. کسی که پس از منع تو احتکار کند او را کیفر ده تا عبرت دیگران باشد اما در کیفر او اسراف مکن.

 


ج- توجه به محرومان در تعیین بودجه های اقتصادی :

الله ،‌الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم

خدای را، خدای را ،‌در خصوص طبقه پایین جامعه، آن کسانی که دردشان را هیچ چاره ای نیست.

امیر مؤمنان علی (ع) جهت رفع مشکلات محرومان جامعه به مالک اشتر چنین توصیه می نمایند :

- از بیت المال سهمی برای ایشان قرار بده... هرگز مباد، که سرمستی ریاست، تو را از آنان بازدارد و گمان کنی به کارهای مهمتری اشتغال داری؟

- بویژه امور کسانی از این قشر را بیشتر پرس و جو ن که چندان کوچک و بی شمارند که به چشم نمی آیند و نمی توانند به تو دست یابند.

- برخی از افراد مورد اعتماد، خداترس و متواضعت را آزاد بگذار تا گزارش امور ایشان را نزد تو بیاورند و سپس در موردشان بگونه ای اقدام کن که در روز دیدار با خدایت عذرت پذیرفته باشد.

 

3- مساوات :

امام در همان سخنرانی نخست خود- بر خلاف خلفای قبلی که تقسیم بیت المال را بر اساس سوابق اسلامی و ترکیب قبائلی قرار داده بودند- با اشاره به آنکه او تنها به کتاب خدا و سیره رسول خدا عمل خواهد کرد، به سیاست مالی خود اشاره کرده، فضل مهاجر و انصار را بر دیگران، برتری معنوی خواند که نزد خدا محفوظ بوده و پاداش آن به نزد خداست، اما در تقسیم بیت المال کسی بر دیگری برتری ندارد. امروز نیز یکی از مشکلات مهم اقتصادی ما ، رعایت اصل مهم عدالت و مساوات است . برخورداری از حقوق و مزایای یکسان برای افراد هم رتبه، برخورداری از شرایط یکسان جهت فعالیتهای اقتصادی و گرفتن امکا نات عمومی برای همه افراد جامعه و دهها مرود دیگر می تواند از مصادیق عدالت و مساوات اقتصادی باشد.

 

4- ریشه یابی علل تنگناهای اقتصادی :

کارشناسان اقتصادی معمولاً هنگام بررسی عوامل رکود اقتصادی فقط به مسائل مادی توجه دارند، اما در یک نظام الهی به مسائل معنوی و غیر مادی نیز جهت ایجاد رونق و شکوفایی اقتصاد توجه می شود.

(( آری هنگامی که بندگان خدا کارنامه ای زشت ارائه دهند خداوند به کاهش میوه ها و دریغ داشتن برکتها و فروبستن درهای خزائن خیرات، مبتلاشان می کند تا شاید که توبه کاری توبه کند. آری، چنین است که خداوند استغفار را سببی ساخته است برای روزی رسانی و گسترش رحمت.))

 

5- امنیت اقتصادی :

در برنامه‌ریزیهای اقتصادی، امنیت عامل مهمی است که بدون آن توسعه اقتصادی امکان پذیر نخواهد بود. مهمترین عامل در ایجاد امنیت اقتصادی، شیوه برخورد دولت با تجار، کسبه، تولید کنندگان و کارگران و برنامه‌ریزیهای دولتی در جهت امنیت شغلی آنان است.

((هرگز مبادا کسی را از مایحتاجش باز دارید و از رسیدن به خواسته اش بی بهره نمایید، هرگز مبادا به مال احدی از مردم- از مسلمانان نمازگزار تا اقلیتهای در گرو پیمان (متعهد به قوانین کشور)- دست بیازید، مگر آنکه اسب و جنگ افزاری بیابید که در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شده.))

 

6- اصلاح نظام مالیاتی :

امام در نامه 53 نهج البلاغه به نکات مهمی جهت اصلاح نظام مالیاتی اشاره می فرمایند:

الف- مالیات را بگونه ای تنظیم کن که به صلاح مالیات دهندگان باشد.

ب- تا نظام مالیاتی و امور مالیات دهندگان اصلاح نشود،‌امور دیگر اقشار جامعه اصلاح نخواهد شد، زیرا همه مردم نان خور مالیات و مالیات دهندگانند.

ج- باید هدف آبادانی کشور باشد نه جمع آوری مالیات، چرا که مالیات جز با آبادانی فراهم نمی گردد.

د- اگر مردم از سنگینی مالیات، خشکسالی و ... شکایت کردند، به ایشان تخفیف بده تا امورشان سامان گیرد.

هـ- هرگز تخفیف دادن در مالیات تو را نگران نسازد، زیرا این سبب آبادانی شهرها، گسترش عدالت میان مردم و تعریف و ستایش مردم ازتو می گردد... و اگر در آینده کاری پیش آید و بر عهده مرم بگذاری با شادمانی خواهند پذیرفت.

 

7- اهمیت به تجارت و صنعت

((ازمن نسبت به تجار و صاحبان صنعت قبول وصیت کن و خوبی به آنان را به زیردستان خویش توصیه کن، از اینها نباید غافل باشی چرا که تجار و صنعتگران از سبب منفعت و وسیله امن و آسایش مردمند.)) نهج البلاغه نامه 53

 

8- نظارت بر بازار و رسیدگی به امور آن

الف- اقدامات آموزشی :

(یا معشر التجار ! الفقه ثم المتجر)

ای جماعت بازرگانان ! ابتدا احکام و قوانین اسلامی تجارت را بیاموزید و سپس اقدام به تجارت نمایید.

آموزش تجارت بدون ربا، پرهیز از گرانفروشی، آموزش اخلاق تجاری (آسان گرفتن معاملات، پرهیز از قسم خوردن، دروغ گفتن و ...) ، رعایت عدل و انصاف و پرهیز از کم فروشی، برخی از اقدامات آموزشی حضرت به تجار و کسبه بازار بود.

 

ب- اقدامات عملی :

1- مشخص کردن گروهی از افراد معتمد جهت نظارت و بررسی مشکلات بازار

2- مجازات گران فروشان ، معتکران و کم فروشان با توجه به گزارش ناظران بازار

3- مجازات بسیار شدید ناظران بازار در صورت تخلف و دریافت رشوه

 

9- اهمیت به بخش کشاورزی :

امیرمؤمنان نه تنها خود به کار کشاورزی اشتغال داشت بلکه همواره به کارگزاران خویش رعایت حال کشاورزان را توصیه می فرمود و با توجه به شرایط آب و هوایی ، از مسؤلان مالیاتی می خواست تا در شرایط بحرانی در میزان مالیات به ایشان تخفیف دهند.

 

10- نظام توانمند بیمه و بازنشستگی :

امیر مؤمنان هنگامی که پیرمرد مسیحی نابینایی را مشاهده نمودند که مشغول گدایی است، فرمودند :

این مرد را در جوانی به کار وادار کرده اید ، اکنون که پیر و ناتوان گشته است، از معاش محرومش ساخته‌اید؟ هزینه زندگی او را از بیت المال بپردازید.

جهاد اقتصادی




[ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390  ] [ 7:58 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

اميرالمؤمنين علي ع هديه خداوند به اهل زمين است. او دواي دردهاي امروز و آينده ماست، قدري وقت بگذاريم و به جاي نگاه به غرب براي نسخه‌پيچي درمان دردهاي جامعه يك نگاهي حتي براي ثواب هم كه شده به نهج البلاغه يا صحيفه سجاديه بياندازيم. نهج‌البلاغه را از كتابخانه‌ها به صحنه عمل آوريم.


يکى از يهوديان به اميرالمؤمنين(ع) گفت، هنوز پيغمبرتان را دفن نكرده بوديد كه در او اختلاف نموديد، حضرت ضمن اين‌كه موضوع اختلاف ميان مسلمين پس از رحلت را رد نكردند، با ظرافت، جامعه اسلامي و مسلمانان را در كلام خود تكريم كردند. اين است هنر گفت‌وگو‌ي ديپلماتيك كه 1400 سال پيش، اميرالمؤمنين(ع) آموزش دادند.
حكمت 309 نهج البلاغه، شامل گفت‌وگو‌ي كوتاهي ميان اميرالمؤمنين علي(ع) و يك يهودي است. سؤال اين يهودي و پاسخ حضرت به ايشان، حاوي نكات ظريفي است كه بي‌ارتباط با موضوع انسجام اسلامي كه در سال جاري مورد توجه رهبر انقلاب قرار گرفته، نيست.
در ادامه، اصل مطلب، بدون كم و كاست از نهج‌البلاغه آورده و سپس نكاتي ذكر مي‌شود.
حكمت 309 نهج البلاغه: وَ قَالَ لَهُ عليه السلام، بَعْضُ الْيَهُودِ: مَا دَفَنْتُمْ نَبِيَّكُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ. فَقَالَ لَهُ: إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لاَ فِيهِ؛ وَ لَكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ اءَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ: "اجْعَلْ لَنا إِلها كَما لَهُمْ آلِهَةٌ فقالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (سوره7 آيه 138).
ترجمه: يكى از يهوديان به اميرالمؤمنين(ع) گفت، هنوز پيغمبرتان را دفن نكرده بوديد كه در او اختلاف نموديد در پاسخ او فرمود: ما درباره آنچه از او رسيده، اختلاف كرديم نه درباره او. ولى شما هنوز پاهايتان از آب دريا خشك نشده بود كه به پيغمبرتان گفتيد (همانطور كه آنها را خدايانى است براى ما هم خدايى بساز. گفت شما مردمى بى‌خرد هستيد).
نكات:
1ـ گفت‌وگو با دشمن: حضرت علي(ع) از گفت‌وگو با دشمن هراسي نداشته و با توجه به منطق مستحكم خود، به پاسخگويي اشكالات و انتقادات ايشان مي‌پرداخته است.
2ـ امكان گفت‌وگو براي دشمنان و منتقدين: دشمنان و منتقدين نظام، آنقدر احساس امنيت مي‌نموده‌اند كه به راحتي با امير مملكت و با شخصيتي به عظمت حضرت، سخن گفته و صراحتا انتقاد كنند.
3ـ توجه و احيانا خوشحالي دشمنان از اختلاف ميان مسلمين: مي‌توان نتيجه گرفت كه اختلاف ميان مسلمانان مورد توجه دشمنان ايشان است. حتي مي‌توان حدس زد كه ايشان از اين اختلاف خشنودند و به شماتت مسلمين در اين امر مي‌پردازند. به نظر نگارنده جاي اين تحقيق وجود دارد كه نقش يهوديان مدينه در بروز اختلاف ميان مسلمين پس از رحلت پيامبر چقدر بوده است؟
4ـ عمق فاجعه: مسئله اختلاف ميان مسلمانان پس از رحلت پيامبر(ص)، آنقدر مسئله‌ زشتي بوده كه يهوديان به تمسخر و به عنوان يك فاجعه از آن ياد مي‌كنند. اين‌كه يك يهودي بگويد: «شما هنوز كفن پيامبرتان خشك نشده بود كه درباره او اختلاف كرديد» نشان از زشتي اين مسئله در افكار عمومي دارد.
5ـ وقايع پس از رحلت، انكار خود پيامبر بود: درست است كه حضرت در پاسخ به يهودي، اختلاف ايجاد شده پس از رحلت را اختلاف در آنچه از پيامبر رسيده ارزيابي مي‌نمايد، ولي دست‌كم نكته‌اي كه از اين متن برداشت مي‌شود اين است كه اين اختلاف مسلمين از ديد يك ناظر بيروني و در واقع افكار عمومي به نوعي انكار خود پيامبر و حقانيت اوست. تأييد اين مطلب هم وقايع چند سال بعد است كه يزيد در شام، به كلي نزول وحي و حقانيت پيامبر را زير سؤال برد كه نمي‌توان اين فاجعه را با جريانات بعد از رحلت پيامبر بي ارتباط دانست.
6ـ رعايت انسجام: اما آنچه كه در اين كلام توجه مرا بيش از همه به خود جلب كرد، موضع حضرت در برابر اين انتقاد است. حضرت ضمن اين‌كه موضوع اختلاف ميان مسلمين پس از رحلت را رد نكردند و تنها در مورد نوع اين اختلاف نظر دادند، اما با ظرافت، جامعه اسلامي و مسلمانان را در كلام خود تكريم كرده و به تخفيف دشمن و تضعيف مواضع او پرداختند و به عبارت خودماني توپ را در زمين آنها انداختند. اين است هنر گفت‌وگو‌ي ديپلماتيك كه 1400 سال پيش، اميرالمؤمنين(ع) به مسلمين آموزش دادند. و اين است الفباي انسجام اسلامي، كه اي مسلمانان هر چند كه ميان خود اختلافاتي داريد، هر چند كه در جامعه خويش، توان تحمل يكديگر را نداريد اما براي حفظ اسلام و بقاي خود در برابر دشمن، از موضع قدرت و يكپارچگي برخورد كرده و به تضعيف دشمن بپردازيد. حضرت در اين كلام، از جنس لحن يهودي استفاده كرده و به غلظت آن افزوده و بيان مي‌فرمايند: «شما هنوز پايتان خشك نشده بود كه در مورد خود پيامبرتان اختلاف كرديد» كه البته خود اين بيان نيز حاوي ظرافت‌هاي ادبي فراواني است كه اهل فن بيشتر مي‌توانند درباره او نظر دهند.




[ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390  ] [ 7:50 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

مباني اقتصادي امام علي(ع) عنوان کتابي است که منصور کريميان آن را تهيه و تدوين کرده است.
    کتاب با جلد گالينگور مي باشد و در سال 85 توسط انتشارات اشرفي منتشر شده و داراي 309 صفحه بوده و قيمت آن 1200 تومان است.
    در فهرست کتاب، عناوين زير را مي خوانيم، مقدمه، روزي، ثروت فقر، اقتصاد وفضايل اخلاقي، اقتصاد و رذايل اخلاقي، اقتصاد فردي، اقتصاد اجتماعي، حقوق اقتصادي، حکومت واقتصاد، انحرافات اقتصادي، هشدارهاي اقتصادي، حکم اقتصادي، ادعيه اقتصادي و فهرست منابع.
    کريميان در بخشي از مقدمه کتاب چنين آورده است:
    در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، حکومت درمجازات مديراني که با حرص و ولع، به ثروت عمومي چنگ اندازي مي کنند چه مسئوليتي دارد؟ و عدم برخورد قاطع و شفاف با چنين خيانتکاراني چه مفاسدي را پديد مي آورد؟
    در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، آيا مديران جامعه مجازند با اتکا به قدرت و موقعيتي که دارند، زمينه استفاده نامشروع وابستگان و منسوبين به خود را از بيت المال فراهم آورند؟
    حقيقت اين است که اسلام آيين زندگي است، و امام علي(ع) مدار آيين اسلام.
    و زندگي انسان، در پرتو تعاليم تابناک پيشواي زاهدان و عدالت پيشگان تاريخ، بر رفاه همگاني مبتني است.
    در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، زندگي زماني خوش است، که همگان طعم شيرين رفاه و دارايي معتدل را بچشند، و گردسياه فقر و نداري، روشناي چهره هيچ انسان و جامعه اي را فرا نگيرد و نپوشاند. در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)،رنج ودرد و فقر، کمرشکن است و تباه کننده. و زمينه ساز ابتلاي آدمي به آسيب ها وانحرافات گوناگون رواني واخلاقي است. فقر و بيداري آتشي است که خان ومان ايمان را مي سوزاند. در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع) معناي زهد ترک کار و کوشش در راه تامين معيشتي معتدل و انساني نيست، بلکه عدم تعلق به ثروت و دارايي است. معناي زهد، به خدمت نگرفتن ثروت در راه تامين آسايش و رفاه زندگي، و صرف نکردن آن در راه رفع گرفتاري ها و مشکلات ديگران نيست، بلکه معناي زهد، عدم به خدمت ثروت درآمدن انسان است.
    معناي زهد آن است ، که انسان، سرمايه وجود خود را هزينه کسب سرمايه و ثروت نکند.
    آيا در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، انسان زاهد کسي است که ندارد و نمي تواند هم که داشته باشد، يا کسي است که دارد، مي تواند هم داشته باشد، اما در چارچوب معارف و مباني الهي، حد ارزش ثروت و دارايي را مي شناسد، تاثير آن را در دستيابي به کمال و قرب خداوندي مي داند وبا مسئوليت هايي نيز که ثروت ودارايي بر دوش او مي گذارد آشناست؟
    امام علي(ع)، در سراسر زندگاني عبرت آموز و پربار خويش، چون توانمندترين ثروتمندان مي کوشيد، و در اوج سخاوت مي بخشيد. در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، انسانها نه صوفي مسلکانه مجازند از دنيا و مواهب آن چشم پوشي کنند، و نه مي توانند پشت پا زده به فضايل اخلاقي و انساني، با حرص و ولع به ثروت اندوزي بپردازند.
    در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، انسان هم تربيت مي شود و هم تامين. به گونه اي که بلوغ اقتصادي و رفاه مادي در بستر تخلق انسانها به مکارم اخلاقي به بار مي نشيند، و معناي حقيقي خود را باز مي يابد. اين يک حقيقت انکارناپذير است که هرگاه سخن از عدالت مي رود، بي ترديد نام و ياد نوراني امام علي(ع) به ذهن متبادر مي گردد. و واقعيت اين است، که يکي از اصلي ترين دغدغه هاي امام علي(ع) در دوران چند ساله حکومت بي بديل خود، تحقق عدالت خصوصا در حوزه مسائل اقتصادي و مالي بود. و قضا را که در همين ميدان نيز بود، که پرده نفاق از چهره کساني که خود را در ميان مسلمانان از کباده کشان زهد ودينداري جا زده بودند برافتاد. و علي(ع) ماند ومعدود دلباختگان با بصيرت علي(ع)، و ذوالفقاري که در راه استقرار قسط وعدالت اقتصادي، سينه هر آنچه تزوير و ريا بود را بر مي دريد.
    علي(ع)، آن مرد هميشه گرسنه تاريخ، نان آور بيشمار، گرسنگان زمان خود بود.
    و آتشفشان خشم علي(ع)، هنگام ديدن کاخ هاي برافراشته از ظلم و بي عدالتي، در کنار کوخهاي ستمديده فقر و گرسنگي، هرگز وهرگز از فوران نيفتاد و نيفتاده است.
    امام علي(ع) در دوران حکومت چند ساله خويش، به نبرد بي امان با عابدنمايان زهدفروشي برخاست، که با هدف دستيابي به حکومت، براي چپاول ثروت مسلمانان، و استقرار حاکميتي همسان فراعنه و پادشاهان، با نقاب اسلام و مسلماني، آتش جنگ هاي خانمانسوزي را برافروختند. در فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، در حوزه مسايل مالي و اقتصادي آن چنان نکات ظريف، اميدبخش، هشدار دهنده، زندگي ساز و عبرت آموزي وجوددارد که تنها با شناخت و عمل به اين اصول و مباني است که عدالت، آسايش، رفاه و امنيت اقتصادي تحقق مي يابد.
    و اما در ارتباط با اين مجموعه، نکات و موارد زير مبناي تحقيق، گزينش و تدوين بوده است؛
    1- تلاش شده است تا در حد توان، مباني فرهنگ اقتصادي امام علي(ع)، از گلستان سخنان گهربار پناه محرومان و گرسنگان تاريخ استخراج، در چارچوب عناوين و موضوعات گوناگون تبيين گردد.
    2- منابعي که اين فرهنگ با استناد به آنها فراهم آمده، عبارت است از: نهج البلاغه، غررالحکم و دررالکلم، صحيفه علوي و ديوان امام علي(ع.)
    در استفاده از اين منابع، ترجمه هاي گوناگون به طور مکرر مورد مطالعه، تطبيق واستفاده قرار گرفته است.
    3- در اين مجموعه آن بخش از سخنان نوراني حضرت انتخاب واستخراج گرديده، که در آن مسايل مالي و اقتصادي در ابعاد گوناگون زندگي فردي و اجتماعي به طور صريح و روشن مورد اشاره قرار گرفته است.
    بر همين اساس گاه در بين يک جمله از فرمايشات امام علي(ع) تنها بخش مربوط به حوزه مسايل اقتصادي گزينش شده است.
    4- مشخصات منابعي که در تدوين اين مجموعه مورد مراجعه و استفاده قرار گرفته، در پايان کتاب آمده است.
    5- و سخن آخر؛
    نگارنده هرگز و هرگز اين ادعا را ندارند که توانسته است در اين مجموعه، آيينه تمام نمايي از معارف ومباني فرهنگ اقتصادي امام علي(ع) را فراروي شيفتگان تحقق عدالت اقتصادي قرار دهد. اما اگر در راه رسيدن به اين قله صعب از معارف تابناک علوي توانسته باشد به توفيقي دست يابد، بي ترديد به برکت، مشيت و عنايت پناه فقيران عالم، و شکننده شوکت ثروت اندوزان پول پرست، حضرت امام علي(ع) بوده است.




[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 5:09 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

انديشه و افكار سياسي شامل تمام آرا، اصول و منشورها، نظريه‏ها، و فرضيه‏هايي است كه در مفهوم عملكرد سياسي، روش سياسي، انگيزه سياسي، اقتدار سياسي، دانش سياسي، و سازمان‏دهي سياسي منظور مي‏باشد. از نظر ما مسلمانان، انديشه سياسي بر دو طبقه ويژه ولي متفاوت استوار است: يكي انديشه اسلامي و ديگري انديشه سياسي غير اسلامي يا سكيولار (دنيوي و غيرديني). انديشه سياسي سكيولار، با جدايي و تفكيك حكومت و دين همراه مي‏باشد در حالي كه در انديشه سياسي اسلامي، موضوع حكومت و دين پيوستگي با خدا است و افراد و جامعه به عنوان خلافت و امانت در اجراي آيين اسلامي، حقوق و مسئوليت‏هاي معيني دارند.
عدالت اجتماعي به عنوان يك مفهوم جامع و همه‏جانبه در سياست‏گذاري يك حكومت و يك نظام وسيع بين‏المللي، براي اولين بار در تاريخ، از طرف امام علي(ع) و پس از شكست امپراطوري‏هاي روم و ايران و فتوحات مسلمين در قاره‏هاي آسيا و آفريقا پايه‏گذاري شد. از ديدگاه امام علي(ع)، عدالت اجتماعي يك اصل همگرا و مشروع حكومتي است و همه ابعاد سياسي، اقتصادي، اداري و سازماني را در بردارد. در حالي كه عدالت اجتماعي در دوران حكومت و امامت علي(ع) يك الگوي جامع و چند بعدي مي‏باشد، يك نظريه و مطالعه تطبيقي نشان مي‏دهد كه چنين ديدگاه و اصل نظري همگرايي كه از پايه‏هاي لاينفك يك نظام و از شرايط مشروعيت يك حكومت محسوب شود در نظام‏هاي باستاني و حكومت‏هاي غير اسلامي قرون وسطي موجود نبوده‏است. عدالت اجتماعي در چند قرن گذشته به صورت ابعاد فردي و متفرقه، تحت عنوان‏هاي عدالت سياسي، عدالت و قانون، عدالت اقتصادي، عدالت اداري، عدالت و مساوات و عدالت توسعه و غيره بروز كرده‏است.
عدالت اجتماعي امام علي(ع) از دو جهت بي‏نظير است، نخستين اينكه ديدگاه او از عدالت اجتماعي با ايمان او به عنوان مردي كه از عدالت و حكم و وجدان منحرف نشد منطبق و همسان مي‏باشد، دوم اينكه او تنها متفكري بود كه به اين ديدگاه جنبه عملي داد و به عنوان رئيس يك حكومت و يك جامعه وسيع چند مليتي نظريات عدالت اجتماعي را در چارچوب دين مبين اسلام جامه عمل پوشانيد. مدت امامت حضرت علي(ع) بعد از پيغمبر(ص) سي سال بود ولي او فقط پنج سال و شش ماه در صدر خلافت و زمامداري كشور بزرگ و وسيع اسلامي و بزرگ‏ترين قدرت و حكومت دنياي آن وقت قرار گرفت. جهان‏سازي اسلامي امام علي(ع) با عدالت اجتماعي آغاز مي‏شود و انديشه سياسي متفكرين اسلامي، چه شيعه و چه سني، در طول تاريخ با مفهوم عدالت اجتماعي جريان مي‏يابد. در طول تاريخ، نام علي با نام عدالت قرين شده‏است. از ابن‏مقفع و ابو يوسف گرفته تا ابن‏قتيبه و فارابي، از غزالي و طوسي گرفته تا ابن‏خلدون و امام خميني، متفكرين و انديشمندان اسلامي عدالت اجتماعي را در آثار انديشه‏هاي سياسي خود گنجانيدند و از ديدگاههاي امام علي(ع) الهام گرفتند.
در تمدن باستاني و قرون وسطاي غرب، مفهوم عدالت اجتماعي حاصل آلودگي‏ها و جمع‏آوري سازمان‏هاي بزرگ آن زمان به ويژه مسيحيت، امپراطوري روم و نژاد و مليت‏هاي آلماني بود. نظريات عدالت اجتماعي در غرب، برداشتي از تورات و انجيل، قوانين و حقوق مدني روم و متفكرين آلماني‏نژاد به شمار مي‏رفت. مفهوم عدالت اجتماعي عصر فئوداليسم اروپا با ظهور انقلاب فرانسه و پيدايش واحدهاي جديد بين‏المللي «ملت ـ دولت» تغيير نمود و ابعاد و مكاتب مختلف كنوني و رايج امروزي را به وجود آورد. ولي مفاهيم و نظريات متفكرين غرب، از افلاطون تا كانت، از لاك تا روسو، از ماركس تا گاندي و ديگران، آن جامعيت و همگرايي موجود در عدالت اجتماعي امام علي(ع) را دارا نمي‏باشند.
از آثار و نوشته‏ها و قوانين باقي‏مانده سومري‏ها و بين‏النهرين باستاني چنين استنباط مي‏شود كه قبل از تاريخ، در آغاز هزاره سوم پيش از آنكه حكومت‏هاي اقتدارگرا و مستبد ايجاد شوند. جوامع آن روزي از مردم‏سالاري و عدالت ويژه‏اي برخوردار بودند و نوع دولت آنها حكومتي از بزرگان و ريش‏سفيدان جامعه بود كه در مقابل مردم مسئوليت خاصي داشتند. ولي با شروع تمدن باستاني و توسعه دهات و شهرها، اين عدالت و مردم‏سالاري اجتماعي تدريجا به اقتدارگرايي و استبداد فردي و خانوادگي تبديل مي‏شود. در دنياي باستان قوانين آشوري‏ها، بابلي‏ها، يوناني‏ها و رومي‏ها همه از مذاهب بت‏پرستي سرچشمه مي‏گرفت و عدل و انصاف و منطق در آنها راه نداشت. در سرود معروف به «شماش» در خدايان آشوري‏ها و بابلي‏ها (كه شباهت زيادي به خدايان سومري‏ها به نام «اتو» دارد) حاكميت از آنِ دو قاضي است كه يكي با قبولي كوزه‏هاي شراب، رشوه‏خوار مي‏شود و ديگري با حمايت از ضعفا، عمر زيادي مي‏يابد. شماش مظهر عدالت و دارنده رستگاري و حقيقت است.1 در قوانين سومري كه الهام‏بخش قانون‏نامه حمورابي است براي اولين‏بار از روابط بازرگاني، شرايط وام و ترتيب عقد قراردادهاي مختلف سخن آمده‏است و مردم تشويق شده‏اند كه قبل از مراجعه به محكمه، از طريق داوري عمومي اختلافات خود را حل و فصل كنند. از آنجاكه كاهنان سومري از عموم طبقات، مالدارتر و ثروتمندتر و نيرومندتر بودند و اين طبقه به ديگران ظلم مي‏كرد و اموال آنها را غارت مي‏نمود، گروهي به رهبري «اوروكاژينا» كه در تاريخ باستان به عنوان يكي از اولين اصلاح‏طلبان معرفي شده‏است، عليه نظام آن زمان قيام كردند و خواستار اجراي عدالت شدند.2
افلاطون در مباحث حقوقي و قانوني خود به مقررات ظالمانه آن ايام اشاره و از قول كسي كه در حال احتضار است شكوه آغاز مي‏كند و مي‏گويد:
ت‏سا راوازس امش ه‏اگشيپ رد ايآ ن‏ايادخ ي‏ا« م‏ناوتن و دشابن رايتخا ش‏يوخ ل‏اوما رد ارم ه‏ك ت‏بسن ه‏ب ،ن‏اتسود ن‏ايم ،دوخ ل‏يم ه‏ب ار ن‏آ »؟م‏نك م‏يسقت ك‏ي ره ت‏بحم
به موجب قانون روم، قول زنان و پسران و غلامان اعتبار نداشت و محاكمه آنان در خانه انجام مي‏گرفت و قاضي محكمه پدر خانواده بود و حضور خدايان خانگي حتي حق رأي اعدام را داشت. مجموع اين عوامل باعث شد كه زمامداران يونان و روم، جهت جلوگيري از اعتراضات طبقه پايين و احتمال قيام و آشوب آنها چاره‏جويي كنند. به موجب الواح دوازده‏گانه كه قبل از كشف قوانين حمورابي از قديم‏ترين قوانين مدوّن به شمار مي‏رفت همه اموري كه مورد قبول عامه بود قانون خوانده مي‏شد و بدين ترتيب قوانين كه زاده فكر بشر بودند هميشه در حال تغيير بودند. مثلاً در شهر آتن در يونان به فاصله سي‏سال دو بار مجموع قوانين مدني به وسيله دراكون و سولون تغيير يافت. قوانين دراكون حافظ منافع اشراف ولي قوانين سولون مولود جنبش‏هاي اجتماعي آن روز آتن بود. سقراط عقيده داشت كه حقيقت فوق عادت و عدالت برتر از قانون است و پس از قتل او بود كه بحث در پيرامون مسائل اجتماعي توسط متفكرين مانند افلاطون و ارسطو در زمينه‏هاي قانون و عدالت آغاز شد.3
در مصر و بابل و در ميان قوم يهود و ديگر اقوام شرق، آثار ظلم و نابرابري فراوان بود. مطالعه كتاب مقدس بسياري از اين نامساواتي‏هاي اجتماعي و اقتصادي را به خوبي مجسم مي‏سازد. در كتاب ارميا مي‏خوانيم كه وضع اخلاقي مردم به قدري تأسف‏انگيز است كه «در كوچه‏هاي اورشليم گردش كرده ببينيد و بفهميد و در چهارسوهايش تفتيش نماييد كه آيا كسي را كه با انصاف عمل نمايد و طالب راستي باشد، توانيد يافت تا من آن را بيامرزم.» در باب بيست و سوم انجيل متي از فساد روحانيون يهودي سخن مي‏گويد. پيدايش مالكيت، رواج مبادله و ظهور پول و سود و بردگي، اختلافات طبقاتي را ظاهر كرد و تدريجا مسأله حق و شخصيت ممتاز حمورابي (2123ـ2081 قبل از ميلاد) است كه در طي 43 سال سلطنت خود قانون نامه تاريخي معروف به حمورابي را تنظيم مي‏كند و در مقدمه آن مي‏گويد: «خدايان به من كه حمورابي هستم فرمان دادند تا چنان كنم كه عدالت بر زمين فرمانروا باشد....»
اين قانون مدت 15 قرن دوام يافت و دين بابلي كه يك آيين زميني، و نه آسماني، جاهلي بود همواره دنبال خيرات مادي و زميني مي‏رفت و مفهوم عدالت از تنظيم‏بندي ماديات زندگي سرچشمه مي‏گرفت. در قوم يهود، قضاوت و مأمورين ديواني از ميان گروه متمولين انتخاب مي‏شدند و با داشتن قدرت اجتماعي و اقتصادي، اغلب حق ضعفا و بيوه‏زنان و يتيمان و كودكان صغير بي‏دفاع را به نفع اغنيا پايمال مي‏كردند. همين جريانات باعث شد عده‏اي از متفكرين قوم بني‏اسراييل به چاره افتند و خواستار رعايت عدل و انصاف شوند و به تدريج همين بي‏عدالتي‏ها بود كه آنان را به پرستش خداي واحد (يهوه) سوق داد. در همين هنگام است كه بودا، در هند، مردم را به سركوبي شهوات دعوت مي‏كند و كنفوسيوس، در چين، تخم حكمت ويژه خود را در ميان قوم خويش مي‏افشاند.

ادامه ..


ادامه مطلب

[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 4:48 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

جهاد اقتصادی قطعه دیگری از پازل حضور پرشکوه ملت انقلابی ایران در عرصه پیشرفت و تعالی است که نتیجه ای جز سرافرازی و اقتدار در پی نخواهد داشت.
موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 541465 نفر
كل مطالب : 440 عدد
کل نظرات : 17 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 8 فروردین 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 22 آبان 1393 
نظرات شما کاربران عزیز و دوستان صمیمی باعث شکوفایی و بهتر شدن وبلاگ می گردد . با تشکر مدیریت وبلاگ چه روزها که يک به يک غروب شد ، نيامــدي / چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نيامــدي / تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم / دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نيامــــدي * مدیریت وبلاگ


پیوند های مفید