نگاه نو
حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم. امام خامنه ای (مدظله العالی) 
 
نویسنده وبلاگ

در باب مفهوم و نسبت دو كلمه جهاد و اقتصاد در عبارت «جهاد اقتصادی» كه نام سال 90 شمسی لقب گرفته، شش نكته اهمیت دارد:

نكته ‌نخست: این‌ كه مفهوم جهاد اقتصادی و به ویژه كلمه جهاد یك تعبیر استعاره‌گونه و دارای معانی و دلالت‌های خاصی است. كلمه‌ جهاد، معمولاً به نوعی تلاش مقدس اطلاق می‌شود و یكی از كلماتی است كه در گفتمان دینی ما معنا پیدا می‌كند و همیشه صبغه‌ تقدس را در درون خودش دارد.

نكته نخست اینجاست كه به زعم بنده، رهبر انقلاب ابعاد دنیوی را با ابعاد مقدس اسلامی درهم آمیخته و همگون می‌بینند. برای همین هم كار كردن برای مسائل اقتصادی، پیشرفت و آبادانی و عمران كشور را با مسأله مقدسی به اسم جهاد تلفیق می‌كنند.

این یكی از پیام‌های بزرگ انقلاب اسلامی ایران است كه مسائل معنوی و مادی و یا به عبارت دیگر، حسنه دنیا و حسنه آخرت چگونه می‌توانند با یكدیگر هم‌راستا شوند. اگر مسئولان از ظرفیت‌های معنوی، انسانی و فرهنگی كشور به درستی استفاده كنند، ما از كلمه جهاد می‌توانیم بركات زیادی را نصیب این مرز و بوم كنیم، همان گونه ‌كه در تاریخ معاصرمان هم می‌بینیم، حضرت امام(ره) درباره سازندگی از این استعاره استفاده می‌كنند و جهاد را وارد صحنه‌های سازندگی می‌كنند و این تعابیر استعاره‌گونه به نوعی مسبوق به سابقه از سوی حضرت امام(ره) نیز هست.

نكته دوم آن است كه در گفتمان دینی ما، كلمه جهاد در كنار كلماتی مانند هجرت، ایمان، عبادت و... پازل گفتمانی دین را تكمیل می‌كند. در برخی موارد، مفاهیم دینی به ما اشاره می‌كنند كه باید مانع را دور بزنید، مثل كلمه هجرت، ولی كلمه جهاد همیشه برخورد با مانع و رفع مانع را مورد توجه دارد. این در معنای جهاد حالت تأكید و تصریح دارد.

در همین راستا، یكی از استراتژی‌هایی كه در سال پیش روی (سال 90) باید سرلوحه‌مان باشد، این است كه باید جهاد عظیمی در شناسایی موانع اقتصادی كشور صورت دهیم؛ موارد و موانعی كه دست و پا گیر است. معمولاً در نگاه نهادی برخی از مقررات، آیین‌نامه‌ها یا تركیب‌های نهادی و یا به تعبیر دانشگاهی برخی از مواد یا تفاسیر قانونی كه امروزه در بدنه اجرایی ما وجود دارد، معمولاً به شكل مانع عمل می‌كنند، در صورتی ‌كه ما به یك جهاد فراگیر در همه عرصه‌های اقتصادی برای آسیب‌شناسی و مانع‌شناسی نیاز داریم تا بتوانیم برای رفع این موانع برخیزیم.

جهاد كردن به رفع موانع پیشرفت ما برمی‌گردد. حال برخی از این موانع، داخلی‌اند و برخی، خارجی هستند كه باید در عرصه اقتصاد بین‌الملل هم ببینیم كه موانع اقتصاد كشور ما چه بوده است.

نكته سوم این ‌كه جهاد معمولاً استعاره‌ای است كه ما از فضای نظامی داریم و به همین دلیل، دلالت‌هایی به ذهن‌مان راه می یابد؛ برای نمونه، هر گونه جهادی نیازمند دیده‌بانی و رصد دقیق است. من بر این باورم، استراتژی دومی كه اقتصاد ایران در عرصه‌های گوناگون كشاورزی، صنعتی، خدماتی، معدنی و... باید لحاظ كند، یك دیده‌بانی و رصد جامع و فراگیر است. ما باید دقیقاً رصد كنیم كه تحولات جهانی در اثر چیست و به چه راهی کشانده می شود.

ما باید افق بیست سال آینده اقتصاد دنیا را و همچنین مزیت‌های نسبی كشور خودمان را رصد كنیم و بشناسیم. ما باید سریع خودمان را برای دهه‌های آینده به كمك رصد و دیده‌بانی‌ كه صورت می‌دهیم، ارتقا دهیم و به مسائلی كه از راه علم تولید ثروت می‌كنند، بیشتر توجه كنیم.

تأكیداتی كه رهبر معظم انقلاب در این چند سال نیز داشتند، همه و همه ناظر به این مسأله بوده است. باید از صنایع تك به سراغ صنایعی برویم كه فرصت‌های تولید درآمدی و تولید ثروت آن فراوان است.

معمولاً در اقتصاد، صنایع كوچك در آغاز نو‌آوری و خلاقیت، ثروت خوبی را برای كشور به بار می‌آورند و فرصت‌های خوب اشتقال‌زایی ایجاد می‌كنند، اما در مسیر چرخه تولید و چرخه عمر یك كالا، معمولاً سود آن‌ها كم می‌شود، چراكه كشور‌های دیگر هم نظیر آن كالا را تولید می‌كنند و به تعبیر عامیانه دست زیاد می‌شود، ولی این مسأله به روشنی قابل مشاهده است كه كشور‌های پیشرفته، دقیقاً در پی این تغییربخشی و رفتن به سمت تولید كالاهای های‌تك و تولید ثروت و سودآوری از طریق تولید علم هستند.

برای نمونه، در عرصه بین‌المللی ما نسبت به گروه «جی‌بیست» و تصمیمات گرفته شده در آن توسط كشور‌های استكباری باید بسیار حساس بوده و مشاركت غیر مستقیمی را پیشاپیش در آن تصمیمات جهانی داشته باشیم.

نكته چهارم؛ یكی دیگر از استعاره‌هایی كه كلمه جهاد برای ما به ارمغان می‌آورد، بحث نقشه و طرح است. ما می‌دانیم كه هر جهادی، نیازمند طراحی نقشه عملیاتی است؛ این دقیقاً خواسته‌ای است كه سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی مطرح شد كه گفتمان‌سازی و ظرفیت‌سازی بسیار خوبی نیز در جامعه نخبگانی كشور در مورد آن ایجاد شد.

نكته پنجمی كه در راستای مفهوم جهاد باید به آن اشاره كرد، مسائل مربوط به آرایش جهادی است. دستگاه‌های اجرایی كشور، دستگاه‌های قانونگذار، نهادهای قضایی، بخش‌های مردمی، بخش‌های غیر انتفاعی و خصوصی كشور، باید با یك راهبردی كه از سوی دستگاه‌های سیاست‌گذار مشخص می‌شود، یك آرایش جهادی به خود گیرند.

نكته ششمی هم كه در مفهوم جهاد معنا می‌یابد، بحث آموزش نیروهاست؛ مثل هر عملیاتی كه اگر آموزش نیرو نداشته باشیم و نیرو‌های اقتصادی كشور را آماده نكنیم، در صحنه جهاد دچار مشكل خواهیم شد. بخشی از آموزش نیروها بحث عمومی است؛ یعنی بدنه آموزش و پرورش و دانشگاه‌های كشور و سرانجام، رسانه‌ها و به‌ طور مشخص رسانه ملی، باید حركتی جهادی داشته باشند و یك برنامه مدون در راستای آموزش نیروهای كشور نسبت به مقتضیات یك جهاد اقتصادی ارایه و اجرا كنند.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 7:21 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0
از متون اسلامي به خوبي روشن است كه اسلام خواهان زدودن همه‌ی جوانب و زواياي فقر در اقتصاد جامعه است و نيز به دنبال رفاه عمومي در حد معقول و مشروع است.
شهيد صدر در اين باره مي‌نويسد:
مسئوليت دولت و نظام اسلامي، به جز تامين نيازهاي حياتي و ضروري افراد، اين است كه يك سطح زندگي متناسب با شرايط و مقتضيات روز را براي افراد تضمين نمايد و آن‌ها را به يك حد از رفاه (عمومي) برساند. وي يكي از ابزار مهم دولت اسلامي براي تحقق اين هدف را كفالت همگاني مسلمانان در برابر يكديگر ذكر مي‌كند.
از اين رو، اولا: فقرزدايي تنها در حد «قوت لايموت» به نيازمندان كفايت نمي‌كند. ثانيا: مسلمانان در برابر يكديگر مسئولند و كفالت همگاني دارند. كليني در اصول كافي از امام صادق(ع) نقل كرده است كه:
«خداوند براي فقرا در اموال ثروتمندان به قدر كفايت (و اداره زندگي آنان به خوبي) قرار داده است و اگر اين مقدار آن‌ها را كفايت نمي‌كرد، بيشتر قرار مي‌داد و اين مشكلات فقرا از ناحيه‌ی كساني است كه آن‌ها را از حقشان بازمي دارند.»
در باب زكات، امام موسي كاظم(ع) در پاسخ كسي كه پرسيد: آيا مي‌توانم هشتاد درهم به فقير بدهم؟ فرمود: «آري و بيشتر» پرسيد، صد درهم چطور؟ فرمود: «آري، اگر مي‌تواني او را بي نياز كن.»
امام باقر(ع) نيز مي‌فرمايد:
«هرگاه انفاق مي‌كني طرف را بي نياز نما.»
نقش وقف
وقف از دو راه مي‌تواند در اين مورد موثر باشد:
1- نفس استقلال و رشد و توسعه، اقتصادي (مبتني بر موازين اسلامي) كه به طور طبيعي موجب رفاه عمومي و زدودن و دست‌كم كاهش چشمگير فقر و محروميت و آثار شوم آن در جامعه خواهد شد. كيست نداند؛ كشوري كه دچار ركود اقتصادي است و يا از اقتصادي وابسته برخوردار است، نمي‌تواند در جهت رفاه عمومي و عدالت اجتماعي گامي مثبت و موثر بردارد.
2- بخش عمده‌ی موارد مصرفي كه واقفان دورنگر و نيكوكار در طول تاريخ وقف در نظر گرفته‌اند، به رفاه عمومي، فقرزدايي و عدالت اجتماعي مربوط مي‌شود. اگر ما نگاهي هرچند گذرا، به تاريخ وقف و مضمون وقف‌نامه‌ها بيندازيم، به خوبي در مي‌يابيم كه واقفان خير و دورانديش تمام زوايا و جوانب نيازها را در نظر گرفته‌اند.
 
 



[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:39 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 2

وقف به عنوان یک گام جدی در سیاست های اقتصادی

سيره رسول اعظم (ص )، وقف اموال خود به منظور رسيدگي به ايتام، در راه ماندگان و فقيران و... بوده است. مردي از يهوديان به نام مخيريق که در جنگ احد مسلمان شده بود، همراه سپاه اسلام در جنگ با مشرکان شرکت داشت. وي در جمع مردم وصيت کرد: (کشته شوم، هفت قطعه از باغ هاي من از آن رسول خدا(ص) باشد.) بعد از شهادت او باغها در سال سوم هجري به ملک پيامبر(ص) درآمد. تا سال هفتم هجري کارگران رسول خدا(ص ) آن باغ ها را اداره مي کردند تا اينکه در همان سال باغ ها را بني هاشم و اولاد او وقف نمودند. در مدارک و مصادر تاريخي، از زمين هاي ديگري به نام صدقات رسول خدا(ص) نام برده شده است. از جمله زميني که حضرت براي صدقه به ابن السبيل قرار داد. در قبا، نخلستاني بوده به نام (بويره ) که از صدقات رسول خدا(ص) بوده و وقف بر فقيران و بينوايان بوده است. همچنين نقل شده که پيامبر(ص) در خيبر موقوفه هايي داشته که از عوايد و منافع آنها، به ميهمانان خود انفاق مي کرده است.  بخاري صاحب يکي از صحاح سته گويد: (نوشته يا نوشته هايي در دست علي (ع) بوده که وقف هاي پيامبر(ص) در آن نوشته شده بود.)
اين مطلب دلالت دارد که رسول خدا(ص) داراي موقوفات فراواني بوده است. رسول خدا(ص) بر هر نيکي و حسنه اي سبقت مي جست و وقف که يکي از سنت هاي حسنه و صدقه جاريه محسوب مي شود. مورد تشويق و ترغيب آن حضرت بوده است. امام صادق (ع ) فرمودند:
هيچ پاداشي انسان را بعد از مرگ تعقيب نمي کند مگر در سه مورد: صدقه اي که در زمان حيات بدهد; اين صدقه پس از مرگش تا روز قيامت به عنوان صدقه موقوفه جريان پيدا کند. يا سنتي نيکو بنيان نهد که خود به آن عمل کرده ديگران نيز عمل کنند يا فرزندي که براي او طلب مغفرت نمايد.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:35 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

در گزارش‌هاي تاريخي، شواهدي به چشم مي‌خورد كه از اشتغال پيامبر اكرم(ص) به مشاغل متعارف آن زمان، يعني چوپاني، زراعت و تجارت حكايت دارند.

از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود: «خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرده جز اينكه آن پيامبر گوسفندچراني كرده است.» پرسيدند: «و شما نيز؟» فرمود: «آري، من نيز گوسفندان را براي اهل مكه در منطقه قراريط مي‌چراندم.»

عمار مي‌گويد: «من و محمد(ص) گوسفندان اهل خود را مي‌چرانيديم. روزي من به ايشان عرض كردم: «آيا مايليد به سرزمين فخّ برويم؟ من زميني سرسبز در آنجا يافته‌ام.» فرمود: آري فردا هنگامي كه من به آنجا رفتم ديدم ايشان پيش از من در محل قرار حاضر شده ولي گوسفندان را از ورود به آن زمين منع مي‌كند. و چون مرا ديد فرمود: «چون با تو وعده داشتم نخواستم كه پيش از تو گوسفندانم را بچرانم.» از آنجا كه عمار تقريباً هم سن پيامبر(ص) بود اين جريان مي‌تواند مربوط به دوران جواني آن حضرت باشد كه اوج دوره گوسفندچراني ايشان است.

پيامبر اكرم(ص) به جز چوپاني، تجارت نيز كرده است. در 25 سالگي آن حضرت، با سرمايه اي از خديجه(ع) براي تجارت از گونه مضاربه راهي شام شد. نيز آن حضرت با خريدن –كالاهاي- كارواني تجاري كه از شام آمده بود، به سود خوبي دست يافت و با آن، هم دين خود را ادا كرد و هم مقداري بين بستگان تقسيم كرد.

به جز چوپاني و تجارت كه عمدتاً قبل از هجرت به مدينه انجام شده است، در مدينه- به لحاظ وجود زمينه براي زراعت، برخلاف مكه- پيامبر اكرم(ص) زراعت نيز انجام مي‌داده است. بنابر نقل امام صادق(ع)، اميرالمؤمنين(ع) و پيامبر اكرم(ص) به اتفاق يكديگر زراعت مي‌كردند؛ بدين ترتيب كه اميرالمؤمنين(ع) بيل مي‌زد و پيامبر(ص) هسته خرما را با آب دهان خيس كرده و در زمين مي‌نهاد.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:33 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

رواياتي در سيره نبوي(ص) به چشم مي‌خورد كه گوياي آن است كه پيامبر اكرم(ص) در صورت ضرورت و بروز اضطرار، نياز اقتصادي خود را هر چند با قرض گرفتن، مرتفع مي‌ساخته است. امام صادق(ع) قرض، عاريه و مهمان‌نوازي را سنت شمرده است، كه احتمال دارد قرض‌گيري نيز علاوه بر قرض‌دهي، مراد حضرت باشد. در روايتي ديگر، آن حضرت از بدهكار بودن پيامبر(ص) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به وقت رحلت خبر داده است.

بعيد نيست مقصود حضرت، در گرو بودن زره پيامبر اكرم(ص) نزد يكي از يهوديان مدينه در قبال دريافت بيست صاع جو، باشد كه براي تأمين نياز خانواده‌اش گرفته بود و در حالي از دنيا رفت كه زره همچنان در گرو آن يهودي بود.

اينكه پيامبر اكرم(ص) يا اميرالمؤمنين(ع) گاه از يك فرد يهودي اقدام به قرض گرفتن مي‌كردند، ناشي از وضع مناسب مالي يهوديان و وضعيت نامناسب اقتصادي مسلمانان بود و از اين رو، با اين عمل، جواز اقدام به اين كار را در صورت اضطرار، براي مسلمانان تثبيت كرده‌اند. شايان ذكر است كه بر اساس اصل انكار و استثناناپذير عزت‌طلبي در سيره معصومين(ع) اين‌گونه اقدامات، هيچگاه به معناي زيرپانهادن اصل ياد شده نبوده؛ به علاوه بنابر شواهد تاريخي، اين قرض‌گيري‌ها معمولاً همراه با رهن و گروگذاري يك كالا بوده است؛ از اين رو، اگر پيش از اداي دين، از دنيا مي‌رفتند، كالاي به گرو نهاده شده مي‌توانست ذمه ايشان را بريء كند.

نكته جالب توجه آنكه در برخي موارد، اين قرض‌گيري‌ها و نوع رفتار پيامبر اكرم(ص) نسبت به فرد قرض‌دهنده، موجب هدايت وي به اسلام شده است. به عنوان مثال، بنا به نقل اميرالمؤمنين(ع) يك يهودي كه براي دريافت طلب خود نزد پيامبر اكرم(ص) آمده بود و با وجود اينكه حضرت اظهار داشت در آن لحظه توان پرداخت بدهي را ندارد، آن يهودي به اصرار خود ادامه داد و قريب به يك شبانه‌روز پيامبر(ص) را رها نكرد و با وجود تهديد وي توسط برخي اصحاب، پيامبر اكرم(ص) همچنان در كنار وي ماند و اصحاب را از آن كار منع مي‌فرمود. تا اينكه روز بعد، يهودي اظهار داشت: «من اين كار نكردم جز براي اينكه صفات تو را با آنچه در تورات آمده تطبيق كنم، چرا كه تو در تورات به عنوان كسي كه درشتخو و اهل فحش و ناسزا نيست معرفي شده‌اي.» سپس آن يهودي اسلام آورده و شهادتين گفت و اموالش را در اختيار پيامبر اكرم(ص) نهاد.

اقدام پيامبر اكرم(ص) به قرض‌گيري، گاه با حركت اخلاقي جالب توجهي همراه بوده است. به عنوان مثال، در يك مورد، هنگامي كه سائلي از پيامبر اكرم(ص) درخواست كمك كرد، آن حضرت مقداري آذوقه از يكي از انصار قرض كرده و به وي داد و پس از مدتي، هنگامي كه آن فرد انصاري به طلب خود نياز پيدا كرد، پيامبر اكرم(ص) از فردي ديگر، دو برابر آن مقدار را قرض كرده و به فرد انصاري داد. هر چند حتي‌الامكان بايد از قرض‌گيري اجتناب كرد اما روح انفاق و سخا در پيامبر اكرم(ص) گاه آن حضرت را به سوي استقراض براي تأمين اين امر سوق مي‌داده است. چنانكه پرداخت مبلغي اضافه بر ميزان بدهي، به صورت داوطلبانه از سوي بدهكار، از مستحبات است و روايت ياد شده نيز گوياي تقيد پيامبر اكرم(ص) به اين امر است.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:31 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

يكي ديگر از اصول اخلاقي در سيره اقتصادي پيامبر اكرم(ص) كه بسيار مهم است، اهتمام بر حليت درآمد است. اينكه پيامبر اكرم(ص) درآمدي نامشروع نداشته به لحاظ تاريخي و نيز با لحاظ مباني كلامي جاي كوچكترين ترديد ندارد، اما براي درك ميزان اهتمام پيامبر اكرم(ص) -و همه پيامبران- بر كسب حلال به چند روايت نقل شده از پيامبر اكرم(ص) در اين باره اكتفا مي‌كنيم.

در نگرش پيامبر اكرم(ص) كسب حلال خود عبادت بلكه برترين عبادات است، چرا كه در يك روايت به نقل از خداوند چنين فرموده: «عبادت را ده جزء است كه نه جزء آن طلب حلال مي‌باشد» نيز آن حضرت، كسي كه شب را در جستجوي حلال به صبح آورد مشمول غفران مي‌دانست و مي‌فرمود: «خداوند دوست دارد بنده‌اش را در زحمت طلب حلال مشاهده كند.» و نيز «طلب حلال را بر هر زن و مرد مسلمان واجب مي‌دانست.»

از جمله بيانات بسيار مؤثر پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه، شرح مشاهدات آن حضرت در شب معراج نسبت به حرام‌خواران است. در آن شب، پيامبر اكرم(ص) در چهره باطني عالم ماده، مردم حرام‌خوار را چنين ديده «به گروهي برخوردم كه در مقابل ايشان هم گوشت طيب و حلال و هم گوشت ناپاك و حرام بود اما آنان گوشت ناپاك را خورده و گوشت پاك و طيب را وا مي‌نهادند!» هنگامي كه پيامبر اكرم(ص) از جبرئيل مي‌پرسد: «اينان كيستند؟ پاسخ مي‌گويد: اينان كساني‌اند كه حرام‌خواري كرده و حلال را وا مي‌نهند.»

از جمله نمونه‌هاي عملي كه از اهتمام پيامبر اكرم(ص) بر حلال‌خواري و پرهيز از حرام حكايت دارد جريان ميهمان شدن حضرت بر گروهي از انصار است. هنگامي كه آنان گوشت گوسفندي بريان شده را در برابر آن حضرت نهادند، پيامبر اكرم(ص) لقمه‌اي در دهان نهاده و جويد اما فرو نداد و بيرون آورد و فرمود: اين گوسفند به من خبر مي‌دهد كه به طور ناحق تهيه شده است. آنان ضمن تصديق سخن پيامبر اكرم(ص) گفتند: چون در بازار، گوسفند نيافتيم گوسفند يكي از همسايگان را –بدون اذن- گرفتيم و –بعداً- بهاي آن را خواهيم پرداخت. پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود كه آن را – به عنوان صدقه- به اسيران بدهند.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:31 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

از منظر پيامبر اكرم(ص) تلاش مادي و جسماني تنها راه كسب درآمد نيست و راه‌هاي بسيار معنوي براي جلب روزي وجود دارد. اينكه از راه‌هاي مادي همچون تجارت مي‌توان درآمد كسب كرد براي همه انسان‌ها شناخته شده است، اما راه‌هاي معنوي جز براي اهل معنا شناخته شده نيست. بدين رو، پيامبر اكرم(ص) پاره‌اي از اين راه‌ها را معرفي كرده و خود نيز در عمل به آن ملتزم بوده است.

پيش از هر چيز، وجود روح توكل بر خدا در افراد، وسيله‌اي براي جلب روزي معرفي شده است. آن حضرت در اين باره فرموده: «اگر آن‌گونه كه بايد، بر خدا توكل كنيد، خداوند همان‌گونه كه پرندگان را روزي مي‌دهد شما را روزي خواهد داد. چنان‌كه پرندگان با شكم‌هاي خالي صبح كرده و با شكم پر روز را به شب مي‌برند.»

دعا و درخواست از محضر الهي نيز از راه‌هاي بسيار مهم در جلب و افزايش روزي از منظر نبوي(ص) است. در روايتي نقل شده كه: روزي پيامبر اكرم(ص) در جمع اصحاب، دست به دعا برداشته و عرض كرد: «خدايا، ما آن فضل و رحمتت را كه جز تو كسي آن را مالك نيست خواهانيم.» در اين هنگام، يك گوسفند بريان شده به پيامبر اكرم(ص) هديه آورده شد و حضرت رو به اصحاب كرده، فرمود: «بگيريد، كه اين از فضل الهي است و ما منتظر رحمت اوييم.»

از برخي كلمات نقل شده از پيامبر اكرم(ص) برمي‌آيد كه استغفار و توبه در كنار ذكر خداوند از ديگر راه‌هاي معنوي جلب روزي است. در يك روايت، از آن حضرت چنين نقل شده: «هر كس كه خداوند نعمتي او را عطا كرده، حمد خداي تعالي گويد و آن كسي كه روزي‌اش به كندي به او رسيد، از خداوند طلب مغفرت كند.» در روايت ديگر فرمود: «آنكه روزي‌اش به تأخير افتاد، زياد تكبير گويد و آنكه هم و غمش زياد است زياد استغفار كند.» همچنين تعدي به حقوق ديگران را موجب محروميت از بركت در روزي معرفي فرمود مگر آنكه اقدام به توبه كند. و نيز كثرت استغفار را موجب جلب روزي مي‌دانست. صدقه و نيز اطعام به ديگران، ديگر طريق معنوي براي جلب روزي در نگرش و منش نبوي(ص) است. همچنين بسيار صدقه دادن را سبب كسب رزق معرفي و فرموده است: «روزي به كسي كه اطعام طعام مي‌كند سريع مي‌رسد تا اثر چاقو در كوهان شتر.»

پيامبر اكرم(ص) امانت‌داري و ترك خيانت را موجب جلب رزق و خيانت را موجب فقر معرفي فرموده است.

از ديگر اسباب معنوي جلب روزي در نگرش پيامبر اكرم(ص) و نيز روش و منش آن حضرت، دائم‌الطهاره بودن است.

همچنين، ازدواج در نگاه آن حضرت از اسباب جلب روزي است.

اكنون مناسب است به روايتي از امام رضا(ع) اشاره شود كه طي آن از اين عادت پيامبر اكرم(ص) حكايت كرده كه آن حضرت اگر از راهي به جايي مي‌رفت، در مراجعت از راه ديگري باز مي‌گشت. امام رضا(ع) در ادامه، خود را نيز پاي‌بند به اين سيره معرفي كرده و آن را در جلب روزي مؤثر معرفي فرمود. اين امر مي‌تواند ناشي از پيدايش زمينه ملاقات با برادران ديني در مسير جديد و يا صله ارحام و در نتيجه ازدياد روزي باشد و يا از دعاي زميني كه مؤمن روي آن حركت مي‌كند.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:30 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

1 . . برقراری عقد اخوت بین مهاجران و انصار: این کار باعث تعهداتی شد که از‌ جمله به ملزم­بودن هر برادر انصاری در کمک‌رسانی مالی به برادر مهاجر خویش می­توان اشاره داشت.[5]

2. بستن قرارداد مساقات و مزارعه میان مهاجران و انصار: با ورود مهاجران به مدینه، انصار قصد داشتند نیمی از دارایی‌های خود را به آنها بدهند که آن حضرت، آنان را از این كار بازداشت و قرارداد مساقات و مزارعه را میانشان برقرار ساخت.[6] با این كار، علاوه بر اشتغال­زایی و فراوانی محصول زراعی و باغی، درآمد عمومی، بالا رفت.       
3. ترویج و گسترش تجارت و بازرگانی: در آغاز، تجارت فقط در دست قریش بود و به مسلمانان اجازه تجارت داده نمی­شد. پیامبر(ص) با به خطر انداختن امنیت تجاری قریش در جنگ بدر و حمله به کاروان آنان توانست غنیمت‌هایی از جنگ بدر به دست آورد[7] که پس از جدا کردن خمس آن، غنایم را میان لشکریان قسمت کرد.[8] رسول اكرم(ص) درباره تجارت می­فرماید: «نه قسمت از ده قسمت روزی در تجارت، و یک قسمت در دامداری است.»[9]
 
منابع درآمدی حکومت خاتم انبیا(ص)
   با توجه به اقدامات اقتصادی پیامبر(ص)، وضعیت اقتصادی مسلمانان، بهبود یافت و حکومت اسلامی، منابع درآمدی گوناگونی به دست آورد:
1. دارایی‌های شخصی: انفاق و قرض­الحسنه که در آیات قرآن و روایات بر آن تأکید شده است.
2. دارایی‌های عمومی:
1-2. خراج: مالیات زمین­های كشاورزی و باغی که در مالکیت یا تصرف مسلمانان است[10] یا برای نمونه، پیامبر(ص) برای برآورد محصول خیبر و دریافت خراج، مأمورانی فرستاد.[11]
2-2. جزیه: از غیرمسلمانانی که زیر پرچم اسلام از امنیت جانی و مالی، و امور رفاهی و خدماتی بهره­مند شدند و با این حال، تمایلی به مسلمان­شدن هم نداشتند، مالیاتی با عنوان جزیه دریافت می­شد؛[12] برای نمونه، رسول ­خدا(ص) از اهل ایله که سیصد مرد بودند، سالانه سیصد دینار جزیه می­گرفت.[13]
   از دیگر اموال جامعه، فدیه، وقف، نذرها، کفاره‌ها، لقطه(اموال بدون صاحب)، زکات، مجهول­المالک و فعالیت­های اقتصادی و تولیدی است.
3. دارایی‌های حکومت:
1-3. خمس: بر مسلمانان واجب است یك پنجم هر مالی را که از راه حلال به دست می‌آورند، در صورت زیادتر بودن از هزینه‌های زندگی بپردازند. تأثیر خمس در اقتصاد اسلامی، آن است که یک مالیات نسبی است و این ویژگی،‌ سبب می­شود اندازه سود و رکود، در اختیار باشد و نیز به عنوان تثبیت‌کننده‌ای خودکار است. از آنجا که خمس بر سود خالص تعلق می­گیرد، اصل افزایش تولید به خطر نمی­افتد؛ چرا كه در آغاز، تمامی هزینه­های تولید، از سود ناخالص كاسته می­شود و باقی­مانده آن به‌ عنوان سود خالص به هر میزانی که باشد، وارد چرخه خمس می­شود.[14]
2-3. انفال: دولت بر معدن‌ها، جنگل­ها، چراگاه‌ها، زمین­ها و وسایل اختصاصی پادشاهان مالکیت دارد.[15]
 
هزینه­های حکومت
   بیت­المال مسلمانان در واقع، خزانه مملکت به‌ شمار می‌رود و درآمدهای آن به مصارف معینی می­رسد؛ پیامبر(ص) نیز همین‌گونه عمل می­کرد. هزینه‌های حكومت بدین شرح است:
1. هزینه­های امنیتی: خاتم انبیا(ص) برای امنیت جامعه، غزوه­ها و سریه­های پرشماری را پشت‌ سر گذاشت و برای تأمین تدارکات، سلاح، آذوقه و نیروهای خود از درآمد حکومت استفاده می­کرد.[16]
2. هزینه‌های تبلیغاتی: هرگاه حضرت در غزوه­ای پیروز می­شد، مأموری برای آموزش معارف اسلامی به منطقه فتح‌شده می‌فرستاد؛ برای نمونه پس از فتح مکه «عتاب بن اسید» را امیر آنجا کرد و «معاذ بن جبل» را برای آموزش احکام فرستاد.[17]
3. هزینه‌های رفاهی: یکی از وظیفه‌های مهم آن حضرت(ص) تأمین اجتماعی مردم و به ‌اصطلاح امروز، بیمه است که ایشان، قسمتی از درآمد بیت­المال را صرف افراد بی­بضاعت کرد، تا بتوانند زندگی خود را اداره کنند.
4. هزینه‌های زیربنایی؛ از دیگر هزینه­های حکومت، امور زیربنایی مانند تقسیم اراضی برای خانه­سازی، اختصاص محلی برای بازار، احداث حمام عمومی و... است.[18]
5. هزینه‌های آموزشی: پیامبر(ص) به مسئله آموزش نیز اهمیت می‌داد، پس از جنگ بدر به اسیران فرمود: «اگر هر‌یک از شما ده نفر را با‌سواد کند، آزاد خواهد شد.»[19]
6. هزینه‌های نظامی: بخش بزرگی از دارایی بیت­المال، در مسائل نظامی، مانند: نیروی جنگی، سلاح، آذوقه و... هزینه می‌شد. گاهی کار به جایی می­رسید که حتی پیغمبر اکرم(ص) از غیرمسلمانان سلاح قرض می­گرفت. در این باره می‌توان به نبرد هوازن اشاره كرد که حضرت از صفوان بن امیه، یکصد زره با دیگر تجهیزات از قبیل شتر به امانت گرفت.[20]
 
راهکارهای پیامبربرای بهبود وضعیت اقتصادی
رسول گرامی(ص) برای رفاه اقتصادی مردم، كارهایی كرد که در ابتدا به آن اشاره شد؛ اما ایشان برای جلوگیری از گرانی، حل مشکل بیکاری، تشویق به کار، ترغیب به ارزان‌فروشی و تعیین محل مناسبی برای بازار، دستورها و راهکارهایی ارائه داد.
 
جلوگیری از گرانی
  از مهم‌ترین عوامل گرانی، وجود واسطه‌های نابجاست و مؤثرترین عامل در جلوگیری از تورم، حذف دلال­هاست. پیامبر(ص) در این باره فرمود: «به استقبال کالا نروید تا وارد بازار شود.»[21] همچنین می­فرمود: «نباید فروشنده شهری، میانجی كالای روستایی شود.»[22] منافع این کار آن است که اولاً: با کم‌شدن واسطه غیرمفید، از افزایش قیمت­ها جلوگیری می­شود؛ ثانیاً: صاحب کالا به علت ناآگاهی از بهای آن در بازار، دچار غبن نمی­شود؛ ثالثاً: با ورود کاروانیان به  شهر، جنس در بازار عرضه شده و در اختیار همه مردم قرار می­گیرد، نه یک گروه خاص در بیرون از بازار.[23]
   راهکار دیگر، نهی از احتکار است. پیغمبر(ص) در این باره فرمود: «هرکس خواربار را چهل روز احتکار کند، بی­گمان از خدا بیزاری جسته است و خداوند نیز از او بیزار است.»[24] راهکار سوم، تعیین ناظر بر بازار است. آن حضرت، سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت گمارد.[25]
 
حل مشکل بیکاری و تشویق به کار
رسول گرامی اسلام(ص) علاوه بر مسئولیت بزرگ پیام‌رسانی الهی و عبادت، به کشاورزی و تجارت توجه داشت و دیگران را هم به کار تشویق می­کرد. ایشان دراین باره چنین فرمود: «خداوند، انسان سالم بیکار را ـ که نه به کار دنیا و نه به امر آخرت می‌پردازد ـ دشمن می­دارد.»[26] نقل شده است که مردی نزد آن حضرت آمد و کمک خواست. پیامبر خدا(ص) فرمود: «هر که از ما کمک بخواهد، او را یاری می‌دهیم و اگر بی­نیازی بورزد، خداوند، او را بی­نیاز سازد.» این فرد، سه بار نزد پیامبر(ص) آمد و هر بار، همین سخن را شنید. سرانجام با اطمینان و اعتماد به نفس گفت: «بر خدا تکیه می­کنم» و با این نیت، تیشه­ای به امانت گرفت، به جانب صحرا رفت، مقداری هیزم گرد آورد و فروخت. چند روز بعد توانست ابزار کاری فراهم سازد و باز به همین روش به‌پیش رفت تا سرمایه‌دار شد.[27]
 
ترغیب به ارزان‌فروشی
رسول خدا(ص) به کسی که جنس ارزان­تر از قیمت معمولی می­فروخت، فرمود: «در بازار مسلمانان، ارزان­تر می­فروشی و برای ثواب، این کار را می­کنی؟» پاسخ داد: «آری.» پیامبر(ص) نیز به او مژده داد: «هرکه بکوشد و بازار را رواج دهد، مانند کسی است که در راه خدا پیکار کرده است.»[28]
 
تعیین محلی برای بازار
   پیامبر خدا(ص) به مکان­یابی بازار نیز توجه داشت. روزی مردی نزد آن حضرت آمد. و گفت: «محلی را برای بازار در نظر گرفتم، ملاحظه نمی­فرمایید؟» حضرت برخاست و همراه وی رفت تا به آنجا رسید، پسندید و فرمود: «اینجا بازارگاه خوبی است، زیان ندارد و خراج هم بر شما بسته نمی­شود.»[29]
 
دستورهای پیامبر(ص) به رعایت اخلاق در اقتصاد
رشوه‌خواری
   اسلام، رشوه را در هر شکلی محکوم کرده است. روزی به حضرت خبر دادند كه یکی از فرماندهانش رشوه‌ای به صورت هدیه پذیرفته است، حضرت برآشفته شد و فرمود: «چرا آنچه حق تو نیست، می­گیری؟» در پاسخ گفت: «آنچه گرفتم هدیه بود.» رسول خدا(ص) فرمود: «اگر در خانه بنشینید و فرماندار من در محلی نباشید، آیا مردم به شما هدیه می­دهند؟!» سپس دستور داد هدیه را به بیت­المال بازگردانند و او را برکنار کنند.[30]
 
ربا
   حرام­خواری از جمله ربا، از نظر اقتصادی صد در صد، هزینه نهایی بر جامعه تحمیل می­کند و از سوی دیگر، مطلوبیت نهایی آن برای فرد، حداکثر و هزینه نهایی آن صفر است؛ به همین دلیل، پیامبر(ص) برای حفظ کیان جامعه اسلامی، آن را نهی کرده است تا منافع جامعه همچنان محفوظ بماند.[31] ایشان در این باره فرمود: «خداوند، رباخوار و ربادهنده و کاتب و گواهان بر آن را لعنت کرده است.»[32]
 
غش در معامله
   «غش»، پوشاندن عیب‌های تولید برای به‌ دست آوردن سود بیشتر است و به عبارت دیگر، غش در معامله، فروختن جنسی است که با چیز دیگر آمیخته شده باشد؛ در صورتی که آن چیز، معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید.[33] پیامبر(ص) هم فروشنده را از این كار باز داشته است و می­فرماید: «از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند. خداوند، برکت روزی او را می­برد و راه معاش او را می­بندد و او را به خودش وامی‌گذارد.»[34]

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:22 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

در جهاد اقتصادی که نوعی از جهاد و مبارزه در راه خداوند است امر به جهاد اقتصادی، نهی از مفاسد اقتصادی، پایداری صادقانه در این عرصه از جهاد و دشمنی و مبارزه با مستکبران و دشمنان اسلام از ارکان مهم جهاد اقتصادی محسوب می شود.




[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:18 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

دیدگاه اسلام به زندگی انسان همواره کامل‌ترین و دقیق‌ترین شناخت نسبت به او بوده است. به همین جهت همواره تأکید اسلام بر زندگی دنیا برای آخرت بوده و زندگی دنیوی را مقدمه ای برای کمال و رسیدن به زندگی جاودانه می داند و به همین جهت قوانین و مقرراتی را جهت رسیدن به کمال در عرصه های مختلفی همچون روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی و دیگر عرصه ها تبیین نموده و آیات، روایات و احادیث بسیاری بر توجه به جنبه های مختلف زندگی انسان تأکید و نقل شده است.

دشمنان اسلام نیز از صدر اسلام تا به امروز با حیله گری و مکر فراوان به دنبال ضربه زدن به اسلام از جبهه های مختلفی و به خصوص جبهه اقتصادی بوده اند و محاصره اقتصادی پیامبر اعظم (ص) و مسلمانان صدر اسلام توسط کفار در شعب ابی طالب (ع) گواهی بر این گفته است.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز، دشمنان انقلاب اسلامی پس از شکست در عرصه های مختلفی چون هشت سال دفاع مقدس، فتنه گری ها و تفرقه افکنی میان برخی عناصر سست بنیان، امروز به دنبال این هستند تا بتوانند در عرصه های اقتصادی و با توهم فشار اقتصادی بر مردم بصیر و مومن ایران اسلامی به خواسته های شوم خود برسند اما رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بار دیگر با شجاعت و تدبیر منحصر به فرد خویش امسال را سال جهاد اقتصادی نامیدند تا عزم و اراده مردم ایران اسلامی بار دیگر دشمنان را ناکام گذارد. به همین جهت جهاد اقتصادی را از دیدگاه حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) و کلام این بزرگمرد تاریخ بررسی می کنیم.

جهاد پایه ایمان است
ایمان چهار پایه استوار دارد که مومن باید به تمام این ارکان توجه نماید تا همواره ایمان خود را در حوادث گوناگون حفظ نماید. از نگاه حضرت امیرالمومنین (ع) صبر، یقین، عدل و جهاد چهار پایه استوار ایمان است و هر کدام از این ارکان دارای پایه های فرعی دیگری است و جهاد نیز بر چهار پایه قرار دارد: 1- امر به معروف که پشتوانه نیرومند مومنان است 2- نهی از زشتی ها که بینی منافقان را به خاک می مالد 3- راستگویی در هر حال که ادا کننده حقی است که بر گردن مومن قرار دارد. 4- دشمنی با فاسقان و این دشمنی و مبارزه در راه خدا و با نیت مبارزه با دشمنان دین خدا و خشنودی خداوند است (1) . در جهاد اقتصادی که نوعی از جهاد و مبارزه در راه خداوند است امر به جهاد اقتصادی، نهی از مفاسد اقتصادی، پایداری صادقانه در این عرصه از جهاد و دشمنی و مبارزه با مستکبران و دشمنان اسلام از ارکان مهم جهاد اقتصادی محسوب می شود.

ترک جهاد موجب مصیبت می شود
جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن برای دوستانش باز می کند. هر کس جهاد را ترک کند به گفته مولا امیرالمومنین(ع) خداوند لباس ذلت و ردای بلا و مصیبت به او می پوشاند و کوچک و ذلیل می شود. دل او در گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند و به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم است (2).

جهاد در اسلام جایگاه عظیمی دارد. جهاد در دنیا چه از جنبه اقتصادی و چه جنبه سیاسی و چه جهاد به معنای جنگیدن با دشمن رو در رو برای خدا در آخرت به صورت دری از بهشت در می آید و خداوند اهل جهاد را بسیار دوست دارد. ترک مبارزه و جهاد اقتصادی نیز موجب خواری و مصیبت برای مسلمانان می گردد.

نگاهی به تاریخ دوران معاصر نیز به این نکته اشاره دارد که کشورهای مسلمان به دلیل ترک مبارزه اقتصادی و وابستگی به شرق و غرب و دشمنان اسلام به چنان مصیبتی گرفتار شدند که هرگاه دشمنان به دنبال منافع خود به آنان قرارداری پیشنهاد می کرد آنان به اجبار آن را قبول می کردند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به رهبری امام خمینی(ره) و با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و با تکیه بر نیروی انسانی عظیم در کشور و پیشرفت‌های اقتصادی و مبارزه با مکر و حیله دشمنان در امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی موج بیداری اسلامی به دیگر کشورها برسد و آنان نیز با الهام از جمهوری اسلامی ایران به دنبال استقلال و آزادی خود بیافتند.

کسب حلال برای تأمین زندگی
اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) همواره بر برنامه ریزی صحیح در زندگی مسلمانان تأکید نموده اند، دیدگاه اسلام نسبت به زندگی انسان جامع است و به تمام عرصه های زندگی توجه می کند. زهد و عبادت مولای متقیان در کنار تلاش و جهاد در عرصه اقتصادی و آبادانی نخلستان ها و انفاق آنها در راه خدا و برای معیشت مسلمانان در تاریخ ثبت شده است.

حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) درباره برنامه ریزی در زندگی مومنان می فرمایند: مومن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است، خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذت های حلال (3).

ضرورت حفظ اموال
مدیریت و اهمیتی که جهاد اقتصادی و معیشت مسلمانان برای حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) داشته است موجب شده تا ایشان پس از بازگشت از جنگ صفین در وصیتنامه ای که به وصیت نامه اقتصادی مشهور است نسبت به اموال شخصی خود و ضرورت حفظ این اموال برای مسلمان تأکید کند.

از نظر ایشان مدیریت اموال اقتصادی باید به اهل آن سپرده شود و به همین جهت است که در این وصیت نامه می فرمایند:"همانا سرپرستی این اموال بر عهده فرزندم حسن بن علی است، آن گونه که رواست از آن مصرف نماید و از آن انفاق کند. اگر برای حسن حادثه ای رخ داد و حسین زنده بود ، سرپرستی آن را ،پس از برادرش بر عهده گیرد و کار او را تداوم بخشد" و در ضرورت حفظ اموال می فرمایند: « و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می کنم که اصل مال را حفظ کرده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیر که راه یافتن در آن دشوار باشد (4)


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:17 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

اهداف اقتصادى دولت علوى را مى‏توان با توجه به تعريف دولت و مبانى تشكيل آن و همچنين وظايف دولت، استخراج كرد و بر شمرد. سياست‏هاى اقتصادى نيز تدابير و اقداماتى (ابزار) هستند كه براى رسيدن به اين اهداف اتخاذ مى‏شوند. اين اهداف براساس آنچه كه گذشت، شامل اهداف غايى و ميانى است كه مهم‏ترين آنها بدين قرارند:

هدف غايى دولت اسلامى اصلاح و تعالى افراد جامعه است، و همان‏گونه كه بيان شد اصولا هدف تشكيل حكومت اسلامى برقرارى حاكميت الهى (ارزش‏ها و حدود الهى) و نزديك‏تر نمودن مردم به سوى خداوند است. امام على عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد: پروردگارا، تو مى‏دانى كه آنچه ما كرديم نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى به چنگ آوريم و نه براى اين‏كه از متاع پست دنيا چيزى بيندوزيم؛ بلكه به خاطر آن بود كه نشانه‏هاى از بين‏رفته دينت را بازگردانيم و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم؛ تا بندگان ستمديده‏ات، امان يابند و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى سپرده شده بود، بار ديگر عملى گردد .... امام عليه السلام در طول حكومت خود بيش از هر چيزى مردم را به تقواى الهى مى‏خواند و آنان را از افتادن در دام دنيا و ماديگرى نهى مى‏فرمود. وى براى نيل به اين هدف عالى، اهداف ميانى را در حوزه‏هاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى پيگيرى كرد، كه مهم‏ترين اهداف اقتصادى او، بسط عدالت اجتماعى ـ اقتصادى، عمران و آبادى (توسعه و رشد اقتصادى) و ثبات قيمت‏ها بود.هر يك از اين اهداف ميانى را به شرح باز مى‏گوييم.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:14 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

دولت، تجلى برتر وحدت سياسى مردم يك جامعه است. اساس اين وحدت، عاطفه (جغرافيا، نژاد، خون، زبان و تاريخ) يا فكر (الهى يا الحادى و ...) است. (2) اما آنچه كه هر جامعه‏اى را وا مى‏دارد تا دولت تشكيل دهد، انگيزه اجتماعى زيستن انسان‏ها است. تنظيم روابط متقابل انسان‏ها، اجراى مقررات و ضمانت اجرايى، مستلزم وجود دستگاه قدرتمندى است. از اين رو امام على عليه السلام در پاسخ به شعار لا حكم الالله از سوى خوارج چنين پاسخ مى‏دهند: مردم، به زمامدار نيازمندند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار؛ تا مؤمنان در سايه حكومتش به كار خويش مشغول و كافران هم بهره‏مند شوند و مردم در دوران حكومت او زندگى را طى كنند و به وسيله او اموال بيت‏المال جمع‏آورى گردد و به كمك او با دشمنان مبارزه شود. نيكوكاران در رفاه و مردم از دست بدكاران در امان باشند. (3) ايجاد امنيت، نظم‏آفرينى و پاسدارى از حقوق مردم و جلوگيرى از تعدى، شأن هر حكومتى است . برخى از سخن على عليه السلام چنين فهميده‏اند كه تنها عامل تعيين‏كننده قوه اجرايى، توانمندى در تدبير امور كشور، حفظ امنيت و حراست از مرزها است؛ (4) يعنى حكومت‏ها وظيفه‏اى جز رسيدگى به حاجات اوليه مردم ندارند، خواه حكومت دينى و خواه حكومت غيردينى. (5) حال آن‏كه مراد امام در اين خطبه، بيان اهميت نظم و امنيت است؛ زيرا بنابر فرموده ديگرى از امام على عليه السلام، «پيشواى دادگر از باران پيوسته بهتر است و جانور درنده و آدمخوار از فرمانرواى ستمكار بهتر مى‏باشد و فرمانرواى بيدادگر از فتنه دائمى نيكوتر است.» (6) شارح اين كلمات در اين مقام مى‏گويد: «بديهى است كه ظلم يك كس هر چند بسيار ولى سهل باشد نسبت به اين كه فرمانروا و حاكمى نباشد كه آن سبب هرج و مرج مى‏شود. و هر كه را قدرتى بر فتنه و شر مى‏باشد آن را پيشه گيرد و فتنه دائمى گردد.» (7) افزون بر اين، تأمل در بيانات اميرالمؤمنين نشان مى‏دهد كه اجراى قانون اسلام وظيفه اصلى حكومت اسلامى است: (8) وجود امام براى امت لازم است تا امورشان را برپا دارد و آنان را امر و نهى نمايد و حدود را در بينشان اجرا نموده و با دشمنان بستيزد و (9) ... . بنابراين حوزه وظايف دولت اسلامى، پيگيرى مصالح مردم و سامان بخشيدن به امور جامعه است، و در يك جامعه اسلامى اين امور، اعم از امور دنيوى و آخرتى است. به عبارت ديگر هدف دولت، سعادت بشر (اصلاح مردم) است. (10) برقرارى حاكميت خداوند و استوارسازى ارزش‏هاى الهى و رشد كرامت‏هاى انسانى، محور تمام نقش‏هاى دولت در تمام زمينه‏هاى اجتماعى است؛ چنان كه امام على عليه السلام مى‏فرمايد : همانا، زمامدار امين، خدا در زمين و برپادارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگيرى از فساد و گناه در ميان مردم است. (11) البته از منظر اسلامى ارزش امور دنيايى مردم به اعتبار ارزش امور اخروى است. در واقع دولت اسلامى با فراهم نمودن رفاه و آسايش افراد جامعه، زمينه ديندارى را مهياتر نموده، ارزش‏هاى الهى را ترويج مى‏كند. همچنين مسئوليت امور اخروى، بعد جديدى به نقش دولت مى‏دهد و بنابراين امكان مى‏دهد تا دولت سياست‏هايى را پيش گيرد كه با تحقق آنها مسلمانان تكاليف دينى خود را به نيكى انجام داده، كمالات الهى و انسانى را كسب نمايند.

چنين دولتى تنها مى‏تواند در محدوده شريعت عمل كند. متفكران اسلامى ميان دو حوزه عمليات دولت در محدوده شريعت فرق مى‏گذارند. (12) اولين حوزه اختيارات دولت، شامل اجراى مقررات و قوانين ثابت ـ مانند وضع زكات و منع ربا ـ است، و دومين حوزه جايى است كه شريعت در اختيار حاكم اسلامى قرار داده است (منطقةالفراغ) (13) تا با توجه به شرايط و ضرورت‏هاى اجتماعى، قوانين و مقرراتى را وضع و اجرا نمايد و يا در مقام تزاحم قوانين ثابت، تصميم لازم را اتخاذ نمايد؛ چنان كه امام عليه السلام بر اسب زكات بستند و بدين وسيله مالياتى غيرثابت (حكومتى) را وضع كردند. (14) همچنين براى مبارزه با احتكار و گران‏فروشى تمهيداتى انديشيدند و حفظ سطح زندگى مردم را بر لوازم و پيامدهاى مالكيت شخصى ترجيح دادند.

بنابراين دولت علوى ـ و به طور كلى دولت اسلامى ـ هم در هدف و هم در محدوده عمل، با دولت‏هاى ديگر فرق ماهوى دارد. دولت‏هاى ليبرال و سوسياليستى در جهان امروز، يا به دنبال رفاه مادى عمومى و يا در پى حداكثر كردن رفاه كاركنان دولت (نظريه انتخاب عمومى) و يا هر دو هستند. (15) اما در انديشه جامع‏نگر امير عدالت، هدف غايى دولت سعادت مادى و معنوى همه مردم است . از اين رو تشخيص سعادت و رسيدن به آن از توان انديشه محدود انسان خارج است و نيازمند رهبرى امت كه از غيب مدد گيرد (16) و لاجرم در محدوده شريعت عمل نمايد. بر اساس آموزه‏هاى علوى، هيچ چيزى جز برقرارى عدالت ـ به عنوان هدف ميانى وظايف دولت ـ به اصلاح جامعه كمك نمى‏كند. آنچه حكومت علوى را در اين زمينه از ديگر دولت‏ها متمايز و برتر مى‏سازد، آن است كه عدالت در اين حكومت، نه يك آرمان دور بلكه يك برنامه نزديك و عملى است. (17)


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 24 فروردین 1390  ] [ 8:09 AM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

ربا به عنوان یک انحراف اقتصادی آثار شومی را در پی دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می گردد:

آیات ربا(درسوره بقره)
الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (275)
يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمٍ (276)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (278)

آثار منفی ربا: برای درک آثار ربا به فلسفه تجریم آن توجه شود.
براي فلسفه تحريم ربا حداقل 4 دليل مهم آمده است.

1- اكل مال به باطل
در قرآن آيه‌اي است كه در مذمت قوم يهود آمده است (آيه سوره نساء) فبظلم من‌الدين …… به اين مسئله اشاره كرده است كه آن قوم ربا مي‌گرفتند و مال مردم را به باطل مي‌خوردند.
حضرت امام رضا (ع) نيز در روايتي براي حرمت ربا دو دليل ذكر كرده‌اند كه نخست حرمت ربا به استناد سخنان خداوند در قرآن مجيد و دليل دوم اكل مال به باطل است.

2- دلائل اقتصادي:
برخي از اقتصاددانان معاصر نيز ربا و بهره را در اقتصاد بعنوان انگل و زمينه‌ساز ركود و تورم در جامعه دانسته‌اند و برخي از فقيهان نيز به فلسفه اقتصادي تحريم ربا اشاره كرده‌اند.
هشام بن حكم كه يكي از اصحاب معروف امام صادق (ع) است از آنحضرت پرسيد چرا ربا حرام شده است؟ حضرت فرمودند: اگر رباخواري حلال بود مردم كارهاي مفيد تجاري و توليد آنچه كه به آن احتياج مي‌شد را ترك مي‌كردند.
امام جعفر صادق (ع) در روايتي ديگر مي‌فرمايند: خداوند ربا را حرام كرد تا مردم از حرام به كسب و كار روي آورند و به خريد و فروش بپردازند.
آيت‌اله مطهري نيز درخصوص فلسفه احكام حرمت ربا نگاهي به ابعاد اقتصادي آن دارند ايشان بعد از برشمردن نظرات ديگران معتقدند كه «ما مسئله حرمت ربا را بر اين اساس بيان كرديم كه ماهيت ربا قرض است و قرض از آن جهت كه قرض است نمي‌تواند سود داشته باشد يعني وام نمي‌تواند سود داشته باشد».
بهرحال نظريات بسياري هست كه معتقدند حرمت ربا از ابعاد اقتصادي آن قوت بيشتري دارد. برخي حرمت آن را بدليل اينكه پول ارزشي به جز عددي كه روي آن گذاشته‌اند ندارد و هيچ كس نمي‌تواند از آن ارزش بيافريند.
برخي حرمت آن را بدين دليل دانسته‌اند كه سرمايه نمي‌تواند سود توليد كند.

3- ربا به عنوان ظلم:
در اين ديدگاه ربا به عنوان ظلم از ديدگاه فلسفي و استدلال عقلي بررسي مي‌شود اين ديدگاه در پي آن است كه ربا يك ظلم است و زذيلت ظلم نيز با حسن وقبح عقلي پذيرفته شده است.
به قول فقها و اصوليون قبح ظلم در دايره مستقلات عقليه است. ظلم قبح عقلي دارد حتي اگر حكم شرعي نيز براي آن نيامده باشد.
بنابراين ربا نيز مصداق ظلم بوده و قبيح و حرام است.
در روايت محمدبن سنان از حضرت علي بن موسي الرضا (ع) آمده است: ……. و لما في ذلك من الفساد و الظلم ….. و به خاطر اين كه ربا منشاء فساد و ظلم است حرام شده است.
مسئله ظلم بودن ربا از بعد اقتصادي آن نيز اثبات مي‌شود.

4- ابعاد دنيائي ربا:
براي فهم فلسفه حرمت ربا مي‌توان به ساير احكام كه در كنار ربا و يا در مخالفت ربا در قرآن مجيد آمده است نگاهي كرد كه يكي از اين موارد مسئله قرض‌الحسنه است.
آيه (71 سوره حديد) مي‌فرمايد: من ذالذي يقرض ا… قرضاً حسنه و …. كيست آن كس كه به خداوندي قرض دهد تا نتيجه‌اش را براي وي دو چندان گرداند و او را پاداشي خوش باشد.
در روايتي آمده است كه صدقه 1. حسنه و ثواب دارد و قرض‌الحسنه 18 ثواب دارد يعني كه ثواب قرض‌الحسنه از صدقه بيشتر است و علت آن را بدين مضمون گفته‌اند كه قرض‌الحسنه نه تنها رفع نياز مي‌كند بلكه حفظ ابروي مؤمن را نيز بعهده دارد.
بنابراين در اين امور، فضائل اخلاقي مستتر است و عواطف انساني و فطرت خدايي انسان دست در كار مي‌شود اما در بحث ربا، شقاوت قلب، دنيا دوستي، مال دوستي در انسانها پديدار شده و ريشه رذائل اخلاقي را مي‌گستراند و اين ممكن است به نتايجي بينجامد كه فرد را يكسره از جاده ايمان منحرف نمايد.
در روايات معصومين نيز به اين مسئله اشاره شده است.
سماعه يكي از روايان معروف و از اصحاب امام صادق (ع) مي‌گويد: به حضرت صادق عرض كردم چرا خداوند متعال مسئله ربا را در قرآن به طور مكرر مطرح كرده و (تحريم نموده) است امام فرمود: علت آن را مي‌داني؟ عرض كردم نه. فرمود: به خاطر اين كه مردم در اثر رباخواري از كارهاي خير و شايسته (مانند قرضا‌الحسنه) باز نمانند.




[ سه شنبه 23 فروردین 1390  ] [ 7:53 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 1


 

 

 

 

اسراف به عنوان یک انحراف اقتصادی، آثار متعددی را در پی دارد که بخشی از آنها بطور عمومی و فراگیر است و بخشی دیگر مربوط به هر یک از جلوه های اسراف خواهد بود.

 

 

 

 

از جمله آثار عمومی اسراف عبارتند از:

 

 

 

 

۱- محرومیت از محبت خدا

 

 

 

 

چنانچه در آیات شریفه ۱۴۱ سوره انعام و ۳۱ سوره اعراف قرآن کریم می فرماید : خداوند مسرفان را دوست ندارد.

 

 

 

 

البته این که می گوییم خداوند مسرفان را دوست ندارد، یعنی آنان مبغوض درگاه خدای تبارک و تعالی هستند.

 

 

 

 

شاید این اشکال در ابتداء به ذهن برسد ، از آنجا که همیشه دشمنی نداشتن به معنای دوستی و محبت نیست، دوست نداشتن هم، همواره دشمنی و بغض به دنبال ندارد پس ممکن است خداوند مسرفان را نه دوست بدارد و نه با آنها دشمنی داشته باشد.

 

 

 

 

 مرحوم امین الاسلام علامه طبرسی(ره) در تفسیر گرانسنگ « مجمع البیان » در ذیل آیات یاد شده به این اشکال به دو شکل پاسخ دادند که شایسته اهل مطالعه به آن کتاب ارزشمند مراجعه فرمایند.

 

 

 

 

2- برادری شیطان

 

 

 

 

انسان اگر اندکی اهل تفکر و تعقل باشد با دیدن این صفت پی می‌برد که چقدر باید اسراف در نزد خدای بزرگ قبیح باشد که انسان‌هایی را که به عنوان خلیفه الله خلق کرد، در نزد او مقرون به بدترین موجود جهان خلقت باشند. خداوند خطاب به کسانی که ول خرجی می‌کنند در واقع از دادن حق دیگران خودداری می‌کنند و دارایی آنان را تباه می‌سازند می‌گوید:

 

 

 

 

« وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ‏كَفُوراً » (سوره اسراء آیات ۲۶ و ۲۷)

 

 

 

 

«و هرگز اسراف و تبذیر مکن، چرا که تبذیر کنندگان برادران شیطانند، و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود»

 

 

 

 

شاید این سوال پیش آید که در این آیه تبذیر آمده نه اسراف پس چرا در اینجا آمده: اسرافکاران برادران شیطانند؟

 

 

 

 

در پاسخ باید گفت: تبذیر یکی از شاخه‌های اسراف است و حر عاملی در کتاب وسایل الشیعه جلد ۱۶ صفحه ۲۷ روایتی از امام صادق(ع) نقل می کند که شاهد بر این مطلب است، « انّ التبذیر من الاسراف» ( تبذیر از اسراف است).

 

حتی در بعضی روایات اسراف و تبذیر در کنار هم مذمّت شده‌اند.

 

3-  فقر ( إتـلاف مـال )

 

اسراف در زمینه‌ی اقتصادی موجب اتلاف منابع ثروت می‌شود چون این منابع محدودند، همانطور که خداوند فرموده: «ما هر چیز را به اندازه آفریدیم»(سوره قمر آیه ۴۹) و در جای دیگرِ قرآن می‌خوانیم: «و خزاین همه چیز تنها نزد ماست، ولی ما جز به اندازه‌ی معین آن را نازل نمی‌کنیم».(سوره حجر آیه ۱۵)

 

این را هم باید بدانیم، منابع عظیمی که خداوند در دل زمین به ودیعت گذارده و به انسان‌ها اجازه‌ی قدرت بهره‌برداری و تسخیر آن را عنایت کرده است، متناسب با نیاز انسان است. چون عالم طبیعت، جهانِ تقدیر و اندازه است و بی نهایت در آن راه ندارد. پس این منابع و ذخایر، بی نهایت و پایان ناپذیر نیستند تا چه رسد که با مصرف بی رویه و اسراف گونه‌ی آن به سرعت رو به نقصان خواهند رفت و زودتر به پایان خواهند رسید.

 

 

 

 

چهارده قرن پیش که خبری از این جمعیت انبوه انسان‌ها نبود، خداوند در قرآن هشدار داده که منابع روی زمین آنقدر نیست که بتوان اسرافگری نمود. در حدیثی از حضرت علی (ع) داریم که: « اسراف، اموال زیاد را نابود می‌کند».(غررالحکم، ج۱،ص۹) بنابراین آنچه که بیش از هر چیزی انسان را به فقر اقتصادی مبتلا ساخت، اسراف و استفاده‌ی نامعقول از اموال است وآن حضرت در جای دیگر فرمودند: « سبب و عامل اصلی فقر، اسراف است».(همان، ج۴ ، ص۱۲۲) و هم چنین توانایی جبران آنچه که از بین می‌رود هم نیست.

 

4-  عذاب الهی در آخرت

 

به موجب آیات و روایات ، در آخرت، عذاب سختی در انتظار مسرفین است . چنانچه در سوره غافر آیه ۴۳ آمده است : «اسرافکاران اصحاب آتش‌اند».

اسراف براساس حکم فقهی حرمت دارد و در روایات هم تعبیر به تجری و گناه شده است و به اعتبار این که وعده عذاب بر آن داده شده است، از گناهان کبیره شمرده شد. (حر عاملی، همان، ج۱۱ ، ص۲۶۲) و عقل نیز اسراف را امری قبیح می‌داند. لذا عقاب و عذاب الهی را به همراه خواهد داشت. علامه مجلسی در بحارالانوار ج۶ ، صفحه ۱۵۴ آوردده اند که امام رضا(ع) فرمودند: عذاب خدا را کوچک نشمرید که در انتظار مسرفین خواهد بود و ... ».




[ سه شنبه 23 فروردین 1390  ] [ 7:51 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0

هدف این نوشتار بیان ارتباط «اقدام به فرآیندهای منجر به توسعه اقتصادی» . تعالیم دین اسلام» است. در ابتدا توسعه اقتصادی و فرآیند های منجر به آن تعریف میگردد و سپس اقدام به آنها از دیدگاه تعالیم اسلام مورد دقت قرار می گیرد.
توسعه اقتصادی چیست؟
از لحاظ لغوی، توسعه را معادل لغت انگلیسی Development گذاشته اند و لفظ «توسعه» در ادبیات عرب بر وزن تفعله (مصدر باب تفعیل است) مانند: تغذیه و تزکیه که معنی فعل متعدی در آن ملحوظ است. ماضی آن وسع و مضاری آن یوسع و مصدر آن توسعه است به معنی «وسعت بخشیدن» از واژه شناسی انگلیسی به دلیل تکرار در مقالات دیگر خودداری میکنیم.
از بحث لغوی که بگذریم باید به معنای اصطلاحی «توسعه اقتصادی» در علم اقتصاد و جامعه شناسی بپردازیم:
در زمان حاضر در کتب تخصصی مربوط به بحث توسعه و توسعه اقتصادی درباره تعریف اصطلاحی «توسعه اقتصادی» توافق چندانی وجود ندارد و یک نکته مشترک این است که: کشورهای آمریکا، اروپای غربی، ژاپن، استرالیا و روسیه توسعه یافته اند. درباره توسعه یافتگی اقتصادی کره جنوبی، سنگاپور و مشابه آنها اجماع مشاهده نمی شود.
یکی از خلط مبحث ها در این باره اختلاط «توسعه اقتصادی» با «توسعه انسانی» است که در این نوشتار سعی بر عدم اختلاط و پرداختن به «توسعه اقتصادی» است. نکته مقدماتی دیگر اجماع بر تفکیک «رشد اقتصادی» و «توسعه اقتصادی» است و به همین خاطر شاخصها و نشانه های قابل مشاهده رشد اقتصادی را برای پی بردن به «توسعه اقتصادی» غیر قابل قبول میدانند.
پس «توسعه اقتصادی» مترادف «توسعه انسانی» و نیز مترادف «رشد اقتصادی» یا «رشد اقتصادی مستمر» نیست. اما توسعه اقتصادی چیست؟
عده ای معتقدند که مفهوم توسعه اقتصادی دارای بار ارزشی است و برخی میگویند: توسعه دارای بار ارزشی است و به معنای «وضعیت مطلوب» یا «وضعیت مطلوب اقتصادی جامعه» میباشد. این نظر از یک جنبه، مبتنی بر آن نظری است که میگفت: «توسعه انسانی» موضوع بحث است و در نتیجه توسعه انسانی به معنی پیدایش انسانهای کمال یافته است که جنبه «مطلوبیت» و «بار ارزشی» در آن ملحوظ است. از جنبه دیگر به این معنی است که لغت «توسعه» به معنی «وسعت بخشیدن» دارای بار ارزشی است و با این امر به وصف آن که «انسانی» یا «اقتصادی» و یا و ... باشد ارتباط ندارد.
اشکالی که به این اظهار نظرها وارد است این است که: با اجماع بر توسعه یافتگی اقتصادی آمریکا، انگلیس، آلمان و کشورهای دیگر اروپایی غربی و ژاپن و استرالیا و غیره ناسازگار است. چون با وجود اجماع یاد شده، بر «مطلوب بودن» وضع اقتصادی انگلیس یا کشورهای اروپای غربی «اجماع» وجود ندارد. پس «مطلوب بودن» با «توسعه یافته بودند» به طور متلازم یا حتی به طور متقارن در نظر اجماع یاد شده ملحوظ نیست.

 




[ سه شنبه 23 فروردین 1390  ] [ 7:41 PM ] [ mehdi bisheh ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9  

درباره وبلاگ

جهاد اقتصادی قطعه دیگری از پازل حضور پرشکوه ملت انقلابی ایران در عرصه پیشرفت و تعالی است که نتیجه ای جز سرافرازی و اقتدار در پی نخواهد داشت.
موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 541492 نفر
كل مطالب : 440 عدد
کل نظرات : 17 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 8 فروردین 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 22 آبان 1393 
نظرات شما کاربران عزیز و دوستان صمیمی باعث شکوفایی و بهتر شدن وبلاگ می گردد . با تشکر مدیریت وبلاگ چه روزها که يک به يک غروب شد ، نيامــدي / چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نيامــدي / تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم / دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نيامــــدي * مدیریت وبلاگ


پیوند های مفید