|
||||||
|
||||||
|
درباره مهاتما گاندى،
پدر استقلال هند نوشتهاند
:
«در زندان و سفر،
چرخ نخريسى به همراه داشت كه آن را به عنوان نماد صنايع كوچك و غير متمركز هند معرفى
مىكرد و بر تن پيروانش به جاى يونيفرمهاى پرزرق و برق يا نشانهاى جور واجور،
لباسهاى زمخت نخى دستبافت مىپوشاند.وى مىگفت: براى من بسيار تأسفآور و دردناك
است كه ببينم مردم با شتابزدگى و ديوانهوار به تقليد هر چيز تازه بپردازند.»
حتى در زندان
جواهر لعل نهرو، نخست
وزير فقيد هند نيز بارها بر اثر فعاليتهاى اجتماعى و سياسى به زندان افتاد.در سال
1930 كه او يكى از دورانهاى طولانى زندان را مىگذراند، درصدد برآمد كه از فرصت و
فراغت زندان به نحو احسن استفاده كند و نامههايى به دخترش بنويسد.اين نامهها يك
دوره تاريخ جهان را در بر مىگيرد و به نام «نگاهى به تاريخ جهان» در دو جلد به
چاپ رسيده است
.
شما كِى قصد داريد تا
ارّه خود را تيز كنيد؟
شخصى در بيشهاى در
حال پرسه زدن بود.چوببُرى را ديد كه ديوانهوار و با زحمت فراوان در حال ارّه
كردن تنه درختى بود كه بر زمين افتاده بود تا آن را به قطعات كوچكتر تقسيم كند.در
كار او دقت كرد تا ببيند چرا اينقدر در زحمت است و تا اين اندازه تلاش و تقلاّ
مىكند؛ تا اينكه متوجه موضوع شد.رو به نجار كرد و گفت: ببخشيد! ارّه شما كند است؛
بهتر نيست آن را تيز كنيد.چوببر در حالى كه از نفس افتاده بود غُر زد كه: من وقت
ندارم، بايد كار ارّه كردن اين درخت را به پايان برسانم
!
آش
مسلمة بن عبدالملك از
امراى ارتش بود و در جبهه جنگ روم، سِمَت فرماندهى داشت.به عمر بن عبدالعزيز،
خليفه شام گزارش رسيد كه مسلمه در زندگى خود به زيادهروى و اسراف گراييده و براى
تهيه غذاهاى گوناگون، روزى هزار درهم خرج سفره دارد.عمر بن عبدالعزيز بسيار ناراحت
شد.براى اصلاح وى شبى مسلمه را دعوت به صرف شام كرد و به آشپز دستور داد كه انواع
طعامها را تهيه كرده همراه با آشى آماده كند و موقعى كه دستور سفره مىدهد اول آش
را بياورد.آن شب مسلمه بسيار گرسنه بود.وقتى آش را آوردند؛ مسلمه به انتظار بقيه
غذاها نشست ولى مجبور شد خود را با آش سير كند و موقعى كه طعامهاى رنگارنگ را
آوردند، اشتها نداشت و چيزى نخورد.عمر به وى گفت: چرا نمىخورى؟ جواب داد: سير
شدهام.
خليفه گفت: سبحان
الله تو از اين آش كه يك درهم خرج آن شده است، سير مىشوى ولى براى رنگين كردن
سفره خود روزى هزار درهم خرج مىكنى! از خدا بترس و ديگر اسراف مكن و اين پول
گزافى را كه براى غذاهاى مختلف صرف مىنمايى، به مستمندان بده كه رضاى خدا در آن
است! مسلمه با رضايت كامل از تذكر خيرخواهانه خليفه به خانه بازگشت
.
|
||||||
|


