زنان برابر اراده پروردگار،حيات بخش و پرورش دهنده انسان هستند و به خاطر همين قدرت نهفته در وجودشان اگر آگاهانه قدم بردارند، مي توانند نقش موثري در الگوي مصرف جامعه داشته و سرمشق فرزندان و ديگر افراد محيط اطراف خود باشند. اگر مي خواهيم فردايي سالم و دنيايي قابل سكونت براي فرزندانمان و نسلهاي آينده داشته باشيم، بايد در روش مصرف خود تجديد نظر كنيم. در قرآن كريم خداوند مي فرمايند: ” ما هر چيز را به اندازه خلق كرديم“ پس هر چيز مقدار و حدودي دارد و بايستي به طور صحيح و درست بهره برداري شود تا نابهنگام و منهدم نگردد. متاسفانه در جامعه ما، فرهنگ غلطي در مورد مصرف جا افتاده است.به اين صورتك كه هر چه بيشتر يعني بدون حساب و كتاب و در هر مورد مصرف كنيم نشانه تمول بيشتر، بلندي طبع و بي اهميتي به ماديات تلقي مي شود. به يقين هر جامعه اي بايد پيامدهاي خود را بپذيرد و اين باور براي جامعه ما، اسراف را به دنبال دارد. آيا هنگام آن نرسيده است كه پرونده باورهاي خود را دوباره ارزيابي كنيم؟ حتماً اصطلاح بهره وري را شنيده ايد و مي دانيد كه در كشور ما نيز مانند بسياري از كشورهاي جهان سازمان ملي بهره وري به وجود آمده است كه كار آن تلاش در جهت گسترش فرهنگ بهره وري به معناي استفاده حداكثر از امكانات موجود مي باشد. اين امكانات مي تواند امكانات ملي، نيروي انساني، امكانات طبيعي و غيره باشد. به عبارت ديگر كشورهاي پيشرفته تري توسعه يافته تر است كه قادر باشد از كليه منابع موجود خود به بهترين شكل و براي رفاه حال همه مردم خود استفاده كند. آمار بعضي از كشورهاي صنعتي نشان مي دهند مردمي كه در دهه 90 زندگي مي كنند، چهار و نيم برابر از اجداد خود در شروع اين قرن ثروتمند ترند.ولي آيا چهارونيم برابرنيز خوشحال ترند؟ شواهد روانشناختي نشان مي دهد كه رابطه بين مصرف و خشنودي يك رابطه ضعيف است.بدتر از آن اين است كه ظاهراً در جريان هجوم به سمت دو چشمه اصلي رضايت خاطر بشر يعني روابط اجتماعي و اوقات فراغت مي خشكد يا راكد مي ماند.بنابراين بسياري از ما، در جوامع مصرفي چنين احساس مي كنيم كه دنياي پرنعمت ما به گونه اي خالي است و ما فريفته فرهنگ مصرفي بيهوده سعي مي كنيم كه با ماديات براي خود خشنودي فراهم كنيم. نگراني تمام والدين، زندگي بهتر براي فرزندان است.اما زندگي بهتر به ازاي داشتن اتومبيل، وسايل لوكس، غذاي يخ زده بيشتر و مراكز خريد بزرگتر نيست. فرزندان ما بايد وارث دنيايي باشند كه نياز همگان به غذا، آموزش، كار، سرپناه و بهداشت مناسب را برآورد. اين مهم فقط زماني امكان پذير است كه مردم جوامع مصرفي در شيوه زندگي خود تجديد نظر كنند، زيرا كره زمينه ديگر توان پاسخگويي به اين مصرف روزافزون را ندارد. رشد بي رويه جمعيت تغييرات فن آوري و مصرف گرايي سه آفت عمده حفظ سلامت كره زمين براي نسلهاي آينده است ولي مصرف گرايي هميشه كمتر مورد توجه قرار گرفته است.براي مردم جوامع مصرفي هر روز روشن تر مي شود كه مصرف بيش از حد متعادل به معني موفقيت و خوشبختي بيشتر نيست. خشنودي واقعي را بايد در چهار عامل: زندگي خانوادگي(ازدواج)، رضايت از كار، داشتن اوقات فراغت به منظور پيشبرد استعدادها و روابط دوستي جستجو نمود. حال بهتر است با هم پيشنهادهايي را در مورد تغيير روش مصرف بررسي كنيم.  خريد وسايل منزل هنگام خريد لوازم منزل به جاست كه بهترين و محكم ترين نوع را خريداري كنيم. هر چند كه هزينه بيشتري بايد بپردازيم ولي در دراز مدت استحكام و دوام آن جبران قيمت بالاتر را خواهد كرد. يك ضرب المثل انگليسي مي گويد: ” من هنوز آنقدر ثروتمند نشده ام كه جنس ارزان بخرم“ . در اين زمينه لازم است با كمك دولت، صنايع و كارخانجات ضمن استفاده از تكنولوژي جديد مواردي را مورد استفاده قرار دهند كه محصولات حاصل از آنها عمر طولاني تري داشته باشندو مجدداً قابل استفاده باشنديا بتوان آنها را مرمت، بازسازي و تعمير نمود.در اين مورد شهروندان با ترغيب به خريد اجناس با دوام مي توانند نقش مهمي داشته باشند. هر وسيله اي كه براي منزل خريده مي شود يك دفترچه راهنما و يا برچسب روش استفاده از آن را در راهنما به همراه دارد.مسلماً سازنده هر وسيله يا ماده اي، بهترين روش استفاده از آن را در راهنما توضيح داده است. پس ابتدا راهنما را مطالعه نموده و از آن پيروي مي كنيم. چه بسا شنيده شده در اثر استفاده نادرست از يك وسيله، جان افراد خانواده به خطر افتاده است. در 40 سال گذشته تبليغات يكي از سريع الرشدترين صنايع جهان بوده است. ما در مدت شبانه روز دائماً با تبليغات فريبنده مبتني بر روانشناسي و جامعه شناسي رو به رو هستيم. اين تبليغات مي تواند افراد سطحي و ظاهربين را به خريدهاي نامناسب ترغيب كند. براي خنثي كردن اثر تبليغ مي توان خانواده را قانع كرد كه جنس خوب نياز به تبليغ ندارد. پس براي اين تبليغ و هزينه اي كه براي پخش آن صرف مي كنند، منظوري گمراه كننده وجود دارد. ما ايراني ها مهماني رفتن و مهماني دادن را دوست داريم. اما اگر قرار باشد در منزل هر كدام از ما وسايل پذيرايي براي حداقل 30 نفر مهمان وجود داشته باشد، چه سرمايه بزرگي براي موارد خاص كنار گذاشته مي شود. يك راه حل اين مساله اين است كه خانواده هاي نزديك به هم در فاميل سرويسهاي ظروف پذيرايي يكسان تهيه كنند و در مهماني هاي بزرگ از ظروف يك شكل استفاده نمايند و البته براي سالم ماندن آنها،اجازه شستن ظرفها را به مهمانها ندهند تا مبادا ظروف چيني لب پر شوند!  نظافت منزل مديريت امور منزل با زنان است. با توضيحات قانع كننده مي توان افراد خانواده را به رعايت نظم و نظافت و صرفه جويي تشويق نمود كه در اين صورت از نظر مالي و صرفه جويي در وقت بسيار كارساز است. مانند هر كار ديگر كه ” پيشگيري بهتر از درمان است“ وضع مقرراتي براي برقراري نظم و نظافت كه در آن تمام اعضاي خانواده نقش فعال داشته باشند بسيار موثر است. پس تميز كردن مهم است ولي تميز نگهداشتن مهم تر. به خصوص در اين مورد روشهايي اتخاذ شود كه كمترين مقدار مواد پاك كننده و كمترين مدت زمان را لازم داشته باشد. توجه داريم كه مواد پاك كننده اغلب آلوده كننده آبها هستند. ما مي خواهيم خانه اي تميز داشته باشيم اما نه به بهاي از دست رفتن سلامتي خانم خانه. همانگونه كه در بعضي افراد اين افراط در كار ديده مي شود.  خريد مواد غذايي چون بيشترين درآمد خانواده معمولاً صرف تهيه مواد غذايي مي شود، توجه به نكاتي چند ضروري است: كيفيت غذاهاي تازه اي كه از مواد خام اوليه به صورت بهداشتي در منزل تهيه مي شود بهتر از غذاهاي آماده و نيمه آماده بيرون است و هزينه كمتري دربردارد. آگاهي ما از مواد نگهدارنده كه به مواد غذايي به اصطلاح با دوام افزوده مي شود و اثر شيميايي اين مواد بر بدن مي تواند در نوع غذايي كه مصرف مي كنيم تعيين كننده باشد. متخصصين مي گويند تا آنجا كه مي توانيد فاصله ميز غذاي خود را تا مزرعه كوتاهتر كنيد.هنگام خريد تا آنجا كه ممكن است هميشه بزرگترين اندازه مواد مورد نياز را تهيه كنيم چون در اين صورت هزينه بسته بندي كمتر و مقدار بيشتري دريافت مي كنيم. آگاهانه توصيه مي كنند هنگامي كه گرسنه هستيد، براي خريد مواد غذايي اقدام نكنيد زيرا موادي را خواهيد خريد كه لازم نداريد. بهتر است تا آنجا كه مي توانيم از ظروف يكبار مصرف استفاده نكنيم زيرا هم هزينه اضافه بر خانواده تحميل مي شود و هم اين زباله ها باعث آلودگي محيط زيست مي شوند. براي آنكه نشان دهيم انسانهايي موقعيت شناس و حساس نسبت به مسائل جهان خود هستيم، روشي در زندگي اتخاذ كنيم تا به محيط زندگي خود آسيبي نرسانيم. به عنوان مثال: 1- 1- با مصرف كمتر، زباله خانگي را تا آنجا كه مقدور است كاهش دهيم. 2- 2- زباله هاي خشك مانند كاغذ و مقوا ،شيشه، پلاستيك و فلزات را جداگانه جمع آوري و به مراكز بازيافت تحويل دهيم. 3- 3- از دستمالهاي پارچه اي به جاي كلينكس و از كيسه هاي پارچه اي براي خريد استفاده كنيم و كيسه نايلوني كمتر به منزل بياوريم. 4- 4- در صورت امكان ياد بگيريم از مواد غذايي زائد، كمپوست يا كود گياهي تهيه نموده و در باغچه گلدان يا ظرفهاي يكبار مصرف سبزيكاري كنيم. 5- 5- قبل از آنكه هر چيزي دور انداخته شود، فكر كنيم چگونه مي توان آن را به يك شي قابل استفاده تبديل نمود.مثل تهيه كاور لباس از ملحفه هاي كهنه، استفاده از شيشه هاي دهانه گشاد براي نگهداري شكر، برنج، آرد و ... 6- 6- اگر براي تغذيه كودكان در مدرسه به جاي استفاده از كيسه نايلوني از كيسه هاي پارچه اي كه خود تهيه كرده ايم استفاده كنيم روزانه فقط در تهران 4 ميليون كيسه فريزر كمتر مصرف خواهد شد.  صرفه جويي در برق استفاده از لامپهاي كم مصرف كه به تازگي از طريق رسانه ها به مردم شناسانده مي شود كمك زيادي به صرفه جويي در برق مي كند. لامپهاي اضافي را بايد خاموش كرد. البته در مدارس و ادارات بايد تابلوهايي در كنار پريز برق باشد تا افراد هنگام خروج چراغها را خاموش كنند. لامپهاي روشنايي بايد مرتباً گردگيري شوند.لامپهاي غبار گرفته روشنايي كمتري دارند و باعث اتلاف انرژي مي شوند. اگر نياز بيشتري به نور هست استفاده از يك لامپ بزرگتر با صرفه تر است.مثلاً يك لامپ 100 واتي بيشتر از 2 لامپ 60 واتي نور مي دهد.  صرفه جويي در آب در سيارات ديگر شايد آب وجود داشته باشد ولي بسيار كم است. كره زمين را در واقع بايد كره آب ناميد. زيرا قسمت بيشتر آن را آب تشكيل مي دهد.البته در اين كرده 29 درصد آب به صورت بخار در اتمسفر و 71 درصد آب اقيانوسها، درياها، درياچه ها، منابع زيرزميني و يخ و برف قطبها هستند. آبي كه ما مصرف مي كنيم آب شيرين است كه فقط 1-1 درصد آبها را تشكيل مي دهد .ايران كشوري نيمه خشك و كم آب است.با وجود چنين شرايطي هر ايراني در زمان استحمام 6 برابر و در زمان مسواك زدن 26 برابر يك اروپايي آب مصرف مي كند.هر شيري كه بي جهت باز گذاشته شود در هر دقيقه 11 تا 19 ليتر آب سالم را وارد فاضلاب مي كند. كم كردن فشار آب مصرفي در خانه ها و جلوگيري از چكه كردن شيرها ، از هدر رفتن آب جلوگيري مي كند. به افراد خانواده آموزش دهيم كه سريع دوش بگيرند تا آب كمتري مصرف شود. آيا مي دانيد كه چاي باقي مانده در قوري، آبي كه تخم مرغ در آن پخته شده و نوشابه اي كه گاز آن خارج شده براي رشد گياهان مناسب است. آبي را كه براي شستن ميوه ها و سبزيها و يا از آبكش كردن پلو به دست مي آيد مي توان براي آبياري باغچه و گلدانها استفاده نمود. آيا فكر نمي كنيد كه شستن اتومبيل با يك سطل امكان پذير است؟ براي شستن لباسها در ماشين لباسشويي هر بار سعي كنيم مقدار بيشتري لباس را شسته، يعني از ظرفيت كامل ماشين استفاده كنيم. اگر به جاي لوله آب از جارو براي تميز كردن پله ها و معبرها استفاده شود، مقدار بسيار زيادي از آب سالم براي مصارف ضروري ذخيره مي شود. صرفه جويي در انرژي سوخت بيشترين ميزان انرژي كه در خانه مصرف مي شود در جهت تامين حرارت است و تهيه آب گرم مورد نياز در منزل بيشترين سهم از انرژي را به خود اختصاص مي دهد .به همين دليل آبگرمكن ها بايد هر سال تعمير يا سرويس شوند تا از اتلاف انرژي جلوگيري شود. اگر قطعات بزرگي از مقوا را با لايه اي از ورقه هاي آلومينيوم بپوشانيم و آن را در پشت رادياتورهاي شوفاژ قرار دهيم مقدار زيادي حرارت كه قبلاً جذب ديوار شده و به هدر مي رفت با اين ابتكار ساده به داخل اتاق منعكس مي شود. اگر براي پنجره ها و درها از نوار درزگير استفاده شود نه تنها مبادله حرارتي با هواي بيرون كمتر صورت مي گيرد بلكه از آلودگي صوتي نيز در امان خواهيم بود. بهتر است گرماي خانه در زمستان آنقدر نباشد كه ما به صورت تابستاني لباس بپوشيم. پوشيدن يك ژاكت در منزل به صرفه جويي در سوخت كمك مي كند.  صرفه جويي در وقت دفترچه ساعتي، مي تواند برنامه روزانه ما را معين كرده و حاصل آن خستگي كمتر و كارهاي انجام شده بيشتر است. اگر در هنگام خريد قبلاً مسير حركت خود را با توجه به ليست خريد معين كنيم از رفت و آمدهاي اضافي جلوگيري كرده ايم. از يكديگر ياد بگيريم چگونه كارهاي وقت گير و يا كارهايي را كه علاقه نداريم، سريعتر انجام دهيم. برنامه ريزي زمان در هر خانواده بايد طوري باشد كه مدتي براي تفريح و تمدد اعصاب بخصوص در آغوش كوهستان و جنگل باقي بماند در اينصورت زندگي ما كارآمدتر است. درست است كه خانم ها چه شاغل باشند و چه خانه دار وظايف مختلف را بر عهده دارند ولي برنامه ريزي بايد به صورتي باشد كه زماني براي ورزش به منظور داشتن جسمي سالم و روحيه اي شاداب و نيز مطالعه براي بالا بردن سطح آگاهي و بينش هر فرد اختصاص يابد. به اميد اينكه بتوانيم از تجارب يكديگر استفاده نموده و با به كارگيري رهنمودها، زندگي پر بار و بدون دغدغه خاطر براي خانواده خود فراهم كنيم. اين رهنمودها مي تواند در حكم كفش هايي باشد كه بتوانيم آنها را بيازماييم و مناسب ترين را براي طي اين راه به پا كنيم. ما زنان با به دست آوردن آگاهي مي توانيم ادعا كنيم كه: ما مي ايستيم و مي سازيم دنيايي را كه بشر، به بلنداي روزگار آرزو كرده است. http://www.sharifinvestment.com/Default.aspx?tabid=788
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:42 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
   
انسانها براي زيستن نيازمند به مصرفاند. از مصرف هوا، آب و غذا گرفته تا پوشاك، انرژي و زمان. به اين منظور، بشر از آغاز خلقت به فكر توليد محصولات گوناگون براي مصرف خود و همنوعانش بوده است و كوشيده است با بهرهگيري از مواهب بيكران و نعمتهاي بيشمار الهي، مايحتاج خويش را توليد كند. در طول اعصار و قرون، جوامعي كه از امكانات طبيعي و منابع مادي كمتر برخوردار بودهاند، سعي كردهاند با سختكوشي بيشتر و مديريت منابع بهتر از حداقل امكانات حداكثر بهرهبرداري را داشته باشند و با تكيه بر دانش و مهارت خويش با كار و تلاش بيشتر و با روي آوردن به صنعت و فناوري كمبود منابع را جبران كنند. بعكس جوامعي كه از امكانات و منابع طبيعي و خداداد بيشتر برخوردار بودهاند، با تكيه بر آن منابع و استفاده نامتعارف از آنها، كوشش و تلاش كمتري براي رفع نيازهاي خويش از طريق صنعت و فناوري به كار بستهاند و سعي كردهاند با فروش مواد خام ( نفت ذغال سنگ گاز و سنگهاي معدني) ثروت ملي خويش را به ثمن بخس بفروشند و در مقابل، محصولات صنعتي كشورهاي پيشرفته را با قيمتهاي گزاف خريداري و نيازهاي مصرفي خود را برطرف كنند. از سوي ديگر، مردمان جوامع سرمايهدار (برخوردار از مواهب طبيعي ) با تكيه بر ثروتهاي ملي و خدادادي خويش، به مصرفگرايي و ولخرجي در مصرف خو گرفتهاند و مصرف نامتعارف، جزو عادات ثانويه آنها شده است. متأسفانه نمونه اين وضعيت را در كشورمان بخوبي ميتوان مشاهده كرد. نگاهي گذرا به آمار و ارقام مصرف انرژي و مواد غذايي اصلي در كشور و مقايسه آن با چند كشور صنعتي بيانگر اين حقيقت تلخ است. براساس گزارش موسسه ماركت اوراكل، ايران از نظر ارائه بنزين ارزان سومين كشور و از نظر ميزان يارانه پرداختي به اين كالا نخستين كشور در ميان كشورهاي جهان است و بيش از 36 درصد كل مصرف بنزين خاورميانه در سال 2007 در ايران مصرف شده است. متوسط مصرف سوخت خودروهاي بنزيني در كشورمان حدود 11 ليتر در روز است در حالي كه متوسط مصرف سوخت در كشورهاي ديگر نظير آلمان و ژاپن 5/2، در انگليس 5/3، در فرانسه 9/1، در كانادا 5/6 و در كشور آمريكا 3/7 ليتر در روز است. هر 10سال يكبار ميزان مصرف سوخت در ايران 2 برابر ميشود؛ اما اين نرخ رشد در مقياس جهاني يك تا 2 درصد بيشتر نيست و ميزان سوخت مصرفي جهان در حدود هر 50 سال يكبار 2برابر ميشود. يعني ايران در مقايسه با ميانگين جهاني 4 تا 5برابر بيشتر سوخت مصرف ميكند. هماكنون 9 درصد سوخت جهان در ايران و از سوي تنها يك درصد جمعيت جهان مصرف ميشود و هر ساله بيش از 38درصد از بودجه سالانه دولت ايران به يارانه بنزين اختصاص مييابد، در حالي كه در صورت مصرف استاندارد، ايران ميتواند يكي از صادركنندگان بنزين باشد. سرانه مصرف نان در ايران به گفته معاون وزير بازرگاني حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي نظير فرانسه (56 كيلوگرم) و آلمان (70كيلوگرم) بيش از 2 تا 3 برابر است. به اذعان رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس يارانه نان طي سالهاي اخير به طور متوسط سالانه بيش از 30 درصد رشد داشته است و امسال اين رقم بالغ بر 26 هزار ميليارد ريال است و ادامه اين روند در 10 سال آينده با رشد متوسط 15 درصد بدون در نظر گرفتن افزايش يارانه قيمت نان، ميزان يارانه پرداختي به 600 هزار ميليارد ريال خواهد رسيد. براساس گزارش صندوق بينالمللي پول، ايران دومين كشور جهان از نظر پرداخت يارانه انرژي با رقم 37 ميليارد دلار ميباشد. مصرف سرانه انرژي در ايران به ازاي هر نفر بيش از 5 برابر مصرف سرانه كشوري مانند اندونزي با 225ميليون نفر جمعيت، 2برابر چين با يك ميليارد و 300ميليون نفر جمعيت و 4 برا بر كشور هند با يك ميليارد و 122ميليون نفر جمعيت است كه با مقايسه شاخص شدت مصرف انرژي در ايران با بسياري از كشورهاي جهان، شاهد وضعيت ناهنجار بهرهبرداري از انرژي هستيم. در بخش ساختمان و مسكن ايران براساس آمار و ارقام منتشر شده، متوسط مصرف انرژي به ازاي هرمترمربع در ايران 6/2 برابر متوسط مصرف در كشورهاي صنعتي است كه در بعضي شهرهاي كشورمان، اين رقم به حدود 4 برابر ميرسد. الگوي مصرف آب آشاميدني بر اساس اعلام بانك جهاني براي يك نفر در سال، يك متر مكعب و براي بهداشت در زندگي به ازاي هر نفر، 100 متر مكعب در سال است. بر اين اساس، در كشور ما 70 درصد بيشتر از الگوي جهاني آب مصرف ميشود! از نظر مصرف برق هم ايران نوزدهمين كشور پرمصرف برق در دنياست و دولت سالانه يارانه 4000ميليارد توماني براي برق در نظر ميگيرد. دكتر داوودي، معاون اول رئيسجمهور در همايش ملي نگاه قدسي به آب گفته است كه سرانه مصرف آب ايرانيها 5برابر سرانه مصرف جهان است. مديرعامل سابق شركت ملي پالايش و پخش فرآوردههاي نفتي در خصوص ميزان مصرف گاز ايران گفته است: ايران پس از كشورهاي آمريكا و روسيه در رتبه سوم مصرف جهان قرار دارد؛ ميزان مصرف گاز طبيعي در ايران از 68 ميليارد متر مكعب در سال 2001 با متوسط رشد سالانه 3/10 درصد به 123 ميليارد متر مكعب در سال 2008 رسيده و پيشبيني ميشود در سال 2012 ميلادي ميزان مصرف به 277 ميليارد متر مكعب برسد و با ادامه اين روند در سالهاي آينده ايران به يك مصرف كننده بزرگ گاز طبيعي در جهان تبديل خواهد شد. اين در حالي است كه دولت در سال گذشته 134هزار ميليارد ريال يارانه گاز به مشتركان بخش خانگي تعلق داده است. سرانه مصرف شكر در ايران 29كيلوگرم است و ميانگين مصرف شكر در جهان 22كيلوگرم است. تحقيقات كارشناسان نشان ميدهد ايرانيها 30درصد بيشتر از ميانگين جهاني روغن مصرف ميكنند و همچنين مصرف ميوه در ايران 4 برابر استاندارد جهاني است. همانطور كه مشاهده ميكنيم، مقايسه ميزان مصرف در بخشهاي مختلف با ديگر كشورها، نشاندهنده وضعيت بسيار نامطلوب مصرف در همه زمينهها است و جالبتر اينجاست كه ساليانه نزديك به 2/12 هزار ميليارد تومان يارانه واقعي و 78 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان پرداخت ميكنيم كه در مجموع مبلغ كل يارانه آشكار و پنهان دولت چيزي در حدود 90 هزار ميليارد تومان است. براستي چرا در كشوري كه مردم آن مسلمانند و با آموزههاي ديني و اسلامي در زمينه چگونگي مصرف آشنا هستند، بايد شاهد چنين آماري باشيم؟ بنابر گزارش معاون امورگمركي گمرك، ايران با واردات نزديك به 5 ميليون تن گندم در11 ماهه اول سال87 به يكي از بزرگترين كشورهاي وارد كننده اين محصول در جهان تبديل شده است ؛ به اين ترتيب امسال با واردات 6 ميليون تن گندم به ارزش تخميني 2 ميليارد و 400 ميليون دلار، ايران پس از 10 سال به بزرگترين وارد كننده گندم تبديل ميشود. بنا بر گزارش معاون امور گمركي گمرك ايران،در سال 1387 ارزش كل واردات كشور حدود 5/51ميليارد دلار بوده، در حالي كه كل صادرات ايران در اين سال 21ميليارد دلار ارزش داشته است (واردات نزديك به 5/2برابرصادرات بوده است). هماكنون 9 درصد سوخت جهان در ايران و از سوي تنها يك درصد جمعيت جهان مصرف ميشود از سوي ديگر، از آنجا كه اقتصاد ما يك اقتصاد دولتي است، هزينههاي يارانهاي دولت براي كالاهاي مصرفي و انرژي بسيار بالاست (حدود 90هزار ميليارد تومان در سال) و اين امر لطمات شديدي را به اقتصاد ما وارد ميكند؛ زيرا در آمدهاي نفتي و صادراتي را كه بايد صرف امور زير بنايي و عمراني شود، به خود اختصاص ميدهد و حذف آن نيز علاوه بر افزايش فاصلههاي طبقاتي، فشار شديدي را بر اقشار محروم جامعه وارد ميكند؛ لذا بايد با مديريت صحيح و مدبرانه مصرف ، در سطوح فردي، سازماني و ملّي از هزينههاي مازاد و بي رويه كاست و آنها را صرف امور توليد و بسترسازي براي توسعه كشور در زمينههاي مختلف نمود تا بتدريج فاصله ميان توليد و مصرف (صادرات و واردات) به ميزان معقولي برسد. به اين منظور، در راستاي مديريت صحيح مدبّرانه مصرف در هر يك از سطوح فوق، راهكارهايي ارائه ميشود: الف) سطح فردي: - تغيير باورهاي افراد از مصرف متعارف و مورد نياز و چگونگي درست مصرف كردن - آشنايي با روشهاي صرفه جويي در مصرف (بويژه در مورد مصرف انرژي .) - پرهيز از تجمل گرايي و رفاهزدگي. - پرهيز از چشم و همچشمي در خريد اموال و اقلام مصرفي و تزئيني ( اسباب و اثاثيه منزل .) - آشنايي با توصيهها و دستورات دين اسلام در مورد قناعت، صرفه جويي و اسراف. - آشنايي با آسيبها و زيانهاي ناشي از مصرف بيرويه بر اقتصاد كشور و منابع ملي. - تعهد و خويشتنداري ( تقوا ) شخصي و مقابله با وسوسههاي نفساني و هوسپروري (بويژه در تجملگرايي.) - خريد مايحتاج منزل به ميزان لازم و متعارف و در حد استفاده معقو ل و متعادل. - درك اين حقيقت كه مصرف بيرويه و نابجاي ثروتهاي خدادادي، باعث تباهي نعمتهاي الهي و خيانت به آيندگان است. ب ) سطح ملّي: - جلوگيري از هدر رفتن آب، برق، گاز و ديگر سرمايههاي ملي به علت فرسودگي شبكه انتقال و توزيع و يا عدم ذخيرهسازي مناسب آنها. - ساماندهي توزيع يارانهها به كالاهاي اساسي و انرژي مصرفي براساس استاندارد ميزان مصرف سرانه و پرداخت هزينه مازاد مصرف از سوي خود افراد. - فرهنگسازي براي مصرف متعادل و منطقي و ايجاد الگوي صحيح مصرف در جامعه از طريق آموزش و پرورش، رسانهها و... بويژه از طريق سينما و تلويزيون در فيلمها و سريالها. - وضع قوانين و مقررّات لازم براي اجراي الگوي صحيح مصرف در جامعه و پرهيز از مصرف بيرويه. - برخورد قانوني با متخلّفان و تضييع كنندگان منابع و منافع ملي. - تسريع در پروژههاي زيربنايي كه ميتوانند به ذخيرهسازي انرژي و منابع طبيعي كمك كنند مثل سد سازي، راهاندازي پالايشگاهها و مجتمعهاي پتروشيمي، شبكههاي انتقال و توزيع آب، گاز و برق، نيروگاههاي هستهاي و.... - توليد و توزيع كالاهايي كه ميتوانند در مصرف جامعه صرفهجويي ايجادكنند مثل لامپهاي كممصرف. - اجراي آيين نامهها و مقررات مهندسي كه به بهينه سازي ساختمانها در مصرف انرژي كمك ميكند. - نظارت دقيق بر توليد كالاهاي اساسي مثل نان، گوشت، برنج، روغن، شكر، سيفي جات، ميوه جات با كمترين ضايعات و استفاده از روشهاي مكانيزه در توليد اين محصولات به منظور افزايش توليد با حداقل هزينه ممكن و كيفيت مطلوب. - استفاده بيشتر و بهتر از مواد قابل بازيافت در توليد محصولات جديد و كاهش آلودگيهاي محيطي. - اعمال ممنوعيتهاي قانوني و بودجهاي براي سفرهاي غيرضروري و همايشها و اجلاسهاي ناكارآمد دستگاههاي دولتي. - نظارت بر ميزان انرژي مصرفي از سوي اصناف، بازار و مشاغل آزاد و اعمال برخوردهاي قانوني با مسرفين (بويژه در مورد آب وبرق .) - دقت در خاموشي چراغهاي معابر عمومي، بزرگراهها و خيابانها پس از روشنايي هوا و چراغانيهاي پيوسته كوچهها و محلّهها در جشنها و مناسبتها. اميرهوشنگ آذردشتي كارشناس ارشد مديريت    http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100905014957
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:38 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
خبرگزاري فارس:درسالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دولتمردان با به كارگيري اصطلاح "دارندگي و برازندگي "، مردم را به مصرف بيشتر هدايت كردهاند. با تبديل اين فرهنگ در سالهاي اوليه انقلاب به ضدّ ارزش، اما با كمال تأسف بايد اذعان داشت كه در دو دهه اخير، حتي در خانوادههاي متدين نيز اين امر در ميهمانيها، جشنها و... دوباره رواج كامل يافته است. پس از نامگذاري مدبرانه و هوشمندانه سال جاري با عنوان "اصلاح الگوي مصرف " از جانب مقام معظم رهبري، خوشبختانه تحركي هر چند در ظاهر، در تمامي بخشهاي نظام ايجاد شده و كميسيون، كميته و گروههاي متعدد كاري در قواي سه گانه تشكيل شده و دستگاههاي اجرايي و دانشگاهها بحث و بررسي در اين خصوص را آغاز كرده اند. همچنين راديو و تلويزيون نيز كه در خواب زمستاني به سر ميبرد، برنامههايي با هدف فرهنگ سازي شكل داده است و بر اساس روال گذشته، پس از فرمايش ايشان اغلب افراد و ارگانهايي كه در خواب عميق بودند، ناگهان بيدار شدند و شروع به حركت كردند؛ اما در اين ميان، پرسشهاي بسياري مطرح مي شود كه اميد است پاسخي نيز به همراه داشته باشند: مگر اين همه افراد تحصيل كرده كه در مصدر امور هستند، به خارج از كشور مسافرت نكرده و حداقل، وضع روشنايي در ساختمانهاي ديگر كشورها را به چشم ملاحظه نكردهاند كه حتي در اتاقها و هتلهاي مجلل نيز از روشنايي به صورت موضعي و در حداقل استفاده ميشود؟ مگر اين بزرگان كه در مسافرتهاي متعدد و پرشمار به خارج از كشور، دماي هواي هتلها و ساختمانها را در زمستان و تابستان به خاطر ندارند كه در زمستان، بدون لباس گرم امكان استراحت وجود ندارد ودر تابستان نيزتقريباً بايد تاحدودي گرما را تحمل كرد؟ مگر سيستمهاي سكهاي و موقت گرمايش كه در برخي از كشورها به كار رفته، دور از چشم آنها مانده است؟ مگر توسعه ناوگان ريلي و حمل ونقل عمومي در ديگر كشورها، حتي كشورهاي از ما عقب ماندهتر را نديدهاند؟ مگر عايقبندي ساختمانها و استفاده از شيشههاي دوجداره در ساختمانهاي بيشتر كشورها را مشاهده نكردهاند؟ مگر افرادي كه تحصيل كرده خارج از كشور هستند و اتفاقاً پستهاي كليدي را هم در دست دارند، هزينههاي سرسام آور مربوط به انرژي را با وجود صرفه جويي قابل ملاحظه، نپرداختهاند؟ مگر همه اين عزيزان، نظام و عادت خريد مردم را براي انواع خوراكيها در خارج ملاحظه نكردند كه حتي به خريد يك پرتقال يا يك دانه سيب و امثالهم بسنده ميشود؟ (به خاطر داشته باشيم سرانه مصرف ميوه در ايران 3 برابر كشورهاي در حال توسعه و 2 برابر كشورهاي توسعه يافته است). مگر حتي در كشورهايي كه رودخانههاي بزرگ از ميان شهرهاي آنها عبور ميكند و بيشتر ايام سال را شاهد بارندگي هستند، نحوه استفاده از آب را در شستشو و احتمالاً كشاورزي، ملاحظه نكردهاند؟ مگر از سالهاي نخستين دهه هفتاد و هنگام تدوين برنامه اول و دوم توسعه، حداقل از طرف وزارت نفت مسئله توجه به مصرف انرژي به طور جدي مطرح و گزارشهاي اساسي ارائه نشد؟ مگر همه دست اندركاران، بودجههاي چند ميليارد دلاري واردات سوخت را از يك دهه قبل در رديفهاي بودجه كشور نگذاشتند يا ملاحظه نكردهاند؟ مگر بحث راندمان نيروگاهها از دهه هفتاد با طرح اولين واحدهاي سيكل تركيبي به طور جدي مطرح نشد و وزارت نيرو حداقل 20 در صد اختلاف راندمان نيروگاهها را نميداند؟ مگر همه مسئولان كشور از رشد 10 تا 12 درصدي مصرف بنزين مطلع نبودند وآيا اطلاع رساني كمي انجام شده است؟ مگر نظر كارشناسي وزارت نفت در تعيين ميزان سهميه بنزين در شروع استفاده از كارت هوشمند 70 ليتر و حداكثر 80 ليتر نبود كه به يكصد ليتر و سپس به 120 ليتر افزايش داده شد و بعد هم با افزودن بنزين سفر و هديه عيد، خلاصه وضعيت طوري شد كه عملاً بنزين توزيع شده كفايت همگان را ميداد و هدف، واقعاً گم شد و خيابانها همچنان مملو از ماشين باقي ماند؟ مگر از 20 سال قبل، مسئله دورريز و هدر رفتن نان از طرف افراد دلسوز مجلس و ديگر بخشها به طور جدي مطرح نشده بود؟ مگر از روزهاي نخستين فعاليت دولت نهم، جداول مصرف فراوردهها وارقام يارانه پنهان پرداختي به بخشهاي مختلف مصرف، به طور مرتب روي ميز اعضاي محترم دولت قرار نميگرفت؟ مگر در برخورد و فشارهاي وارده براي گازرساني به روستاهاي دوردست، مشكلات مربوطه اعم از هزينههاي غير عادي، بالا رفتن مصرف و بالاخره خطرات احتمالي آينده در اين مورد بارها و بارها بيان نميشد؟ مگر حداقل از يك دهه قبل، مصرف غيرعادي سوخت، انرژي، نان و آب در كشور از ديدگاههاي مختلف بيان نشده است؟ مگر هنگام تنظيم برنامههاي توسعه اول و دوم، گزارش هشداردهنده مصرف بيرويه سوخت در كشور كه نشان ميداد در 20 سال آينده، واردكننده نفت خام خواهيم شد به مسئولان مربوطه ارائه نشد؟ مگر گزارشهاي وضعيت مصرف انرژي هيدروكربوري و پيشنهاد اصلاح نحوه مصرف و نيز، جايگزيني و استفاده از ديگر پتانسيلهاي انرژي از جمله خورشيدي در كشوري كه بسياري از شهرهاي آن 300 روز آفتابي دارند، در دهه هفتاد ارائه نشد؟ مگر سالها نيست كه وزارت نفت و وزارت نيرو ترازنامه انرژي ارائه ميدهند كه حداقل براي كليه مسئولان ارسال ميشود و البته در صورت وجود حوصله براي مطالعه آنها، قاعدتاً بايد از مفاد آن مطلع باشند؟ مگر مسئولان از وجود تعطيلات غير متعارف ايران در مقايسه با ديگر كشورها بيخبرند كه دم از تعطيلات جديد زده ميشود تا رهبر معظم انقلاب مجبور به اعلام نظر شوند؟ مگر وزارت جهاد كشاورزي، وضعيت آب كشور و مناطق جغرافيايي را نميشناسد كه برنامه اجرايي مناسبي را براي كشت كشاورزان تدوين، ابلاغ و اجرا نميكند؟ مگر وزارت جهاد كشاورزي نميداند توليدات گلخانهاي اگر در منطقه مناسب انجام نشود، در زمستان با گازوييل يا گاز و در تابستان با برق بايد نيازمنديهاي محيط گلخانه را تأمين كرد كه توليدات در هر دو فصل با يارانه بسيار زياد به دست ميآيد و در حقيقت، اگر از صادرات صيفيجات خرسنديم، اين نفت و انرژي است كه صادر ميشود و خود را گول ميزنيم؟ مگر وزارت جهاد كشاورزي ميزان مصرف كشور و توليد تقريبي محصول در هر هكتار را نميداند كه مدعي ميشوند توزيع رايگان سيبزمينيهاي اضافي با هدف جلوگيري از خراب شدن آنهاست، در حالي كه بسياري معتقدند محصول پاكستاني سيبزميني در بازار به وفور موجود است و مردم براي خريد پياز، زحمات بسياري را متقبل ميشوند؟ مگر وزارت نيرو، از راندمان نيروگاههاي كشور مطلع نيست كه تنها با اتلاف در شبكه و سيستم توزيع، حدود 20 درصد از انرژي هيدروكربوري مصرفي به صورت برق به دست مصرف كننده نهايي ميرسد؟ مگر وزارت نيرو خود اعلام نكرده است كه 26 درصد از آب تصفيه شده در شبكه به دليل خرابي و فرسودگي، تلف ميشود؟ مگر وزارت صنايع از تجهيزات كارخانجات توليدي كشور بيخبر است كه به ازاي هر يك هزار دلار توليد، چقدر انرژي مصرف ميشود؟ شدت انرژي در ايران، حدود 5 برابر نرم جهاني است و متأسفانه روند افزايشي هم دارد. اين توليدات با مصرف انرژي بالا، چگونه ميتوانند با كالاي مشابه خارجي در بازار رقابت كنند؟ حال اگر يارانه انرژي، مواد اوليه و نيروي انساني آنها حذف شود، چه اتفاقي خواهد افتاد و احتمال از دست دادن مصرف كنندگان داخلي هم بسيار زياد است. مگر مديران وزارت بازرگاني در اين كشور بزرگ نشدهاند و به ياد ندارند مردم چگونه در فصول مختلف از ميوههاي فصل استفاده ميكردند كه هم اكنون، ذائقه آنان را با انگور، آناناس، گلابي و حتي سيب سبز چين و ماچين تغيير دادهاند و اين اتفاق ناگوار را توجيه هم ميكنند؟ چگونه اجازه ميدهند در مقابل حدود 600 تن نياز كشور به شكر، حدود 2,5 ميليون تن و 4 برابر نياز كشور، واردات انجام شود و صنايع مرتبط در آستانه تعطيلي قرار بگيرند؟ مگر واقعاً محصولات كشاورزي و سردرختي ما پاسخگوي نيازهاي كشور نيست كه بايد از كشور مصر كه حتي رابطه سياسي هم با آن نداريم، پرتقال وارد كنيم تا ايرانيان، ديگر طعم پرتقال شمال و جنوب كشورمان را نپسندند؟ مگر مردم فراموش ميكنند كه با يك محصول يا يك مورد توليد كه بر اثر فراواني نعمت الهي به حد مصرف رسيد، جشن بر پا كردند، اما در سالهاي بعد و به دليل كمبود همين محصول، بيش از پيش مشغول واردات آن هستيم تا جايي كه بر اساس پيشبينيها، در سال جاري ايران بايد 8,5 ميليون تن گندم وارد كند! به راستي با اين همه اطلاع رساني از طرف متخصصان و كارشناسان و ارتباط مستقيم مسئولان با اين واقعيتها، چگونه همگي در خواب بودند و منتظر چنين تلنگري براي بيدار شدن؟ مباد كه اين تحرك نيز ظاهري باشد و فقط حرمت و جايگاه مقام معظم رهبري اين تحرك ظاهري را ايجاد كرده باشد؟ با كمي بدبيني، بايد گفت اين امر هم به سرنوشت فرمان مربوط به اصل 44 دچار خواهد شد كه متأسفانه با وجود هياهوي بسيار، عملاً اتفاقي نيفتاد و هيچ چيز به مردم واگذار نشد؛ چرا كه واگذاريها يا به صورت سهام عدالت بوده كه مردم در اداره آنها هيچ نقشي ندارند و مديران دولتي زحمت مديريت آن را ميكشند يا به نهادهاي غيردولتي بدتر از نهادهاي دولتي از جمله صندوقهاي بازنشستگي و امثالهم واگذار شدهاند كه هيچ تفاوت ماهوي با نظام دولتي ندارد و حتي ضوابط و دستورات اداره آنها، تقريباً همان است. از همه بدتر، بزرگترين وزارتخانه كشور، يعني وزارت نفت، حتي يك واحد را نيز بعد از صدور اين فرمان، به مردم واگذار نكرده است و دنبال راهحلهايي ميگردد كه كماكان مديريت در اختيار خودش باقي بماند. مثلاً به جاي واگذاري تك تك شركتها كه ميتوان به صورت سهامي عام به مردم واگذار و اداره آنها را به منتخبان مردم سپرد، آنها را به صورت هلدينگ واگذار كنند تا نظام مديريتي موجود كماكان پايدار بماند. از اين مسئله كه بگذريم، بايد به وضعيت مصرف در كشور برگرديم و ببينيم آيا با نگاه موجود، امكان ايجاد تحول و دگرگوني در آن وجود دارد؟ در بخش مصارف خانگي و شخصي ممكن است با افزايش قيمت و تصاعدي كردن آن به بهاي فشار به اقشار متوسط به پايين، تا حدودي مصرف را نيز كم كرد كه اگر اين فشار با پرداخت يارانه به صورت نقدي جبران شود، آن هم اثر واقعي خود را نخواهد داشت يا حداقل با نقدينگي جديد در دست اين طبقه، جابهجايي مصرف ايجاد خواهد شد؛ اما به درستي اصل مصرف در كجاست؟ تا نظام توليد، ماشين آلات و تجهيزات توليد كالا به روز نشوند كه هم خود با انرژي كمتري توليد داشته باشند و هم توليدات آنان با صرفهجويي در مصرف انرژي همراه باشد؛ تا وسايل نقليه عمومي به حدي افزايش نيابند كه مردم مجبور به استفاده از اتومبيل شخصي نشوند و سالانه 30 هزار نفر كشته روي دست كشور نماند؛ تا نظام ساخت و ساز كشور به صورت اجباري، مسايل مربوط به بهينه كردن مصرف و جلوگيري از هدر رفتن انرژي را رعايت نكند (حتي اگر فرض شود كه در كشور واحدهاي توليدي مربوطه مثل پنجره دو جداره هم به اندازه كافي وجود داشته باشند، چند سال طول ميكشد كه ساختمانهاي موجود به اين امكانات مجهز شوند)؛ تا نظام پخت و توزيع نان دگرگون نشود؛ تا وزارت كشاورزي براي كشت محصول با شرايط اقليمي برنامهريزي نكند و تا...؛ زمينه اين اصلاحات فراهم نميشود. البته بايد توجه داشت كه همه اين وجوه، بخشي از كار است؛ بايد فرهنگ همه مردم نيز به فرهنگ صرفهجويي باز گردد. از سالها قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مردم را به مصرف گرايي عادت دادهاند و دولتمردان با به كارگيري اصطلاح "دارندگي و برازندگي "، مردم را به مصرف بيشتر هدايت كردهاند و چشم و همچشمي را در خانوادهها رواج دادهاند. با تبديل اين فرهنگ در سالهاي اوليه انقلاب به ضدّ ارزش، اما با كمال تأسف بايد اذعان داشت كه در دو دهه اخير، حتي در خانوادههاي متدين نيز اين امر در ميهمانيها، جشنها و... دوباره رواج كامل يافته و مصرف بيشتر، چه در زندگي شخصي و چه در زندگي عمومي، به صورت تفاخر درآمده است و حركت رو به جلو را در اين امر موجب فخر و ارتقاي طبقاتي ميدانند. تا اين زمينهها عوض نشود، تا مسئولا جداً باور نكنند كه كشور تحمل اين نوع مصرف را ندارد و هر چه كمتر مصرف شود، زمينه براي صادرات و رشد اقتصاد كشور فراهم ميشود، به ويژه در بخش صنعتي كه با كاهش مصرف انرژي، زمينه رقابت عرضه كالا در داخل و خارج از كشور فراهم مي شود، مردم نيز به اين راه نخواهند رفت كه "الناس علي دين ملوكهم " و قطعاً رطب خورده نميتواند منع رطب كند. با شعار سياسي و تشكيل كميته و كميسيون و كارگروه، مشكل به سامان نمي رسد. مردم چشم و گوش و هوش دارند و رفتار مسئولان را خوب ميبينند و به همان ميزان كه از آنها سيره عملي ببينند، الگو برداري و تبعيت نيز ميكنند. اي كاش آنان كه خود را مطيع و در خط امام و مقام معظم رهبري اعلام ميكنند و با يك اشاره ايشان، اين همه هياهو به راه مياندازند، در رفتار فردي و زندگي شخصي نيز از اين بزرگان الگو ميگرفتند و همه چيز را شعار زده نميكردند. با يك تحقيق كاملاً ساده، به جاي "از كجا آوردهايد "، "در كجا زندگي ميكنيد " را بررسي كنيم و ببينيم چند درصد مسئولان در بخشهاي متوسط و جنوب شهر زندگي ميكنند و مساحت منزل مسكوني آنها چند متري است، حياط خود را چگونه آبياري مي كنند، ميزان برق مصرفي آنها چقدر است، چگونه ميهماني ميگيرند و هزينه عقد و عروسي و جشنهاي آنها چقدر است، چند برابر مصارف دهها خانوار معمولي جامعه، حيف و ميل ميكنند، چند اتومبيل در منزل آنها وجود دارد، در سال چند مسافرت خارجي دارند و اصولاً درد طبقه پايين جامعه را چگونه لمس ميكنند كه انتظار داشته باشيم آنها پيش قدم شوند و الگوي مصرف خود را تغيير دهند؟ اصلاً آيا ميتوانند و شرايط زندگي به آنها تحميل نميكند كه بيشتر مصرف كنند؟ صد البته چون ميخواهند و ميتوانند، بهاي آن را نيز ميپردازند. باتوجه به انتخاب شعار "اصلاح الگوي مصرف " براي امسال از سوي مقام معظم رهبري اين روزها توجه همه به اين امر مهم جلب شده است و اميد آن مي رود اقدامات مسئولان و ارگانها در حد سخنراني، اظهار نظر، سمينار وحتي چند مصوبه و دستورالعمل و بخشنامه خلاصه نشود. آينده كشور به اين امر مهم بستگي دارد، چرا كه مصرف منابع بيش از استانداردهاي بين المللي، در حقيقت هزينه كشور را در مقابل و توليد افزايش داده است. به عبارت ديگر، در حالي مصرف ميكنيم كه در مقابل آن، توليد نداريم؛ يعني نه تنها منابع را "بد " مصرف ميكنيم، بلكه آنها را "هدر " نيز مي دهيم. اما اين يك روي سكه است كه مطلبي درست و به جاست و بايد توجه همگان بدان جلب شود و علاوه بر تعيين راه حلّ عملي و اجرايي، تلاش عمومي بر تغيير فرهنگ مصرف استوار شود تا دستيابي به فرهنگ جديد با جديت دنبال شود، ولي در اجرا براي دستيابي به اين امر، نيازمند روشها و ابزارهاي مناسب هستيم. روش را با تصويب قانون و تعريف استانداردها و تعيين چارچوب ميتوان به دست آورد و چندان هم دشوار نيست، اما تأمين ابزار از جمله مقولههايي است كه هم زمان بر است و هم پرهزينه، چرا كه سيستمها و دستگاهها و تجهيزات مصرف كننده انرژي موجود در كشور، اعم از آنچه توليد ميشود يا دستگاهها و تجهيزاتي كه به عنوان ابزار توليد از آن استفاده مي شود، به روزنيست و بنابراين هم خود داراي مصرف بالا هستند وهم توليدات آنها با تكنولوژي روز مطابقت ندارد. لذا نبايد توجه خود را صرفاً برآن بخش از افراد جامعه كه حرص مصرف دارند و اصولاً اسراف كار هستند معطوف و فكر كنيم با هدايت آنان و حاكميت فرهنگ جديد، تمام مشكلات حل ميشود و دردمان را درمان ميكنيم و در انتها، موفق به بهينهسازي و اصلاح الگوي مصرف كشور ميشويم. چه اگر چنين فكري بر تصميمگيران و تصميم سازان غلبه كند، اصلاح قيمت و پرداخت نقدي يارانه را تنها راه اصلاح ميدانند و جهت گيري خود را به افزايش قيمت در سطوح بينالمللي (منطقهاي) و كمك نقدي به طيف آسيبپذير جامعه متمايل خواهند كرد. آن وقت است كه بلاي واقعي بر سر كشور و توليد آن، چه در بخش صنعت و چه در بخش كشاورزي و چه در ديگر بخشها از جمله خدمات، وارد ميشود. امروزه كه اين بخشها حيات خود را مديون كمكهاي يارانهاي هستند، توان و اميدي براي رقابت با توليدات جهاني ندارند، چه رسد به روزي كه يارانهها حذف شوند... اصولاً اين سئوال بايد از طرف صاحبان توليد در بخشهاي پيش گفته مطرح شود كه ديگر كشورها از جمله كشورهاي صنعتي با چه ابزاري به توسعه رسيده اند؟ يادمان باشد كه انرژي و مواد اوليه ارزان و تقريباً مجاني كشورهايي چون ما، اين كشورها را به توسعه رسانده است و حالا كه نوبت خودمان شده، چگونه ممكن است توسعه را با انرژي و مواد اوليه و نيروي انساني با قيمتهاي بين المللي و روز دنيا طلب كنيم؟ آيا ساخت زيربناهاي كشورهاي توسعه يافته با قيمتهاي روز دنيا تطبيق دارد؟ تك تك بخشها و اجزاي زير ساخت اين كشورها را مدنظر قرار دهيد و ببينيد كدام يك از آنها در پنجاه سال گذشته با غارت كشورهاي صاحب اموال اعم از انرژي، مواد اوليه و نيروي كار ارزان، خود را به نقطه مطلوب نرسانده و روي پاي خود نايستاده و به عنوان كشورهاي توليد كننده و صادر كننده بر ما حاكم نشده اند؟ چگونه مي خواهيم و توقع داريم صنعتگر و كشاورز ما در شرايط امروز جهاني كه همه در حال توليد با زير ساختها و تجهيزات مدرن و توانمند و البته ارزان هستند، بدون كمك و مساعدت بتواند به رقابت با آنها پرداخته و حتي توليد براي جايگزيني واردات داشته باشد؟ ظاهراً ما دوره جايگزيني واردات را سپري كرده و وارد پروسه صادرات نيز شده ايم، اما واقعيت امر اين است كه هنوز با اوضاع موجود، در مرحله ماقبل جايگزين واردات درجا مي زنيم.با اندكي تأمل، ملاحظه مي شود كه هر كالاي خارجي را كه در فكر بگنجد، به راحتي در دسترس خود مي بينيم و توليدات داخلي نه تنها بازار بينالمللي را تسخير نكرده، كه در رقابت براي جلب نظر مصرف كنندگان داخل كشور نيز درماندهاند. آيا اين وضعيت را مي توان با تغيير تعرفه اصلاح كرد؟ با تحليل وضعيت يكايك صنايع كشور به راحتي مي توان دريافت كه با افت قيمتهاي توليدات در سطح بين المللي، اجناس توليدي روي دست مانده و توليدكنندگان مجبورند كالاهاي خود را با بهايي زير قيمت بازار عرضه يا صادر كنند؛ فرقي هم نمي كند كه توليد پتروشيمي و نفتي باشد يا صنعتي و كشاورزي. در حالي كه از ژانويه 2008 تا ژانويه 2009 شاخص بين المللي كالا حدود 37 درصد كاهش داشته است، چگونه ميتوان زمينه افزايش قيمتها را فراهم كرد و توليدكنندگان باز هم در صحنه بمانند؟ بايد توجه داشت كه با اتخاذ يك تصميم اشتباه، به راحتي قائله جديدي در كشور ايجاد ميشود كه در اين برهه حساس، تبعات گسترده اي را در پي خواهد داشت. در مقاله "بايدها و نبايدهاي طرح تحول اقتصادي " كه در شماره گذشته "تازههاي انرژي " به چاپ رسيد، با تأكيد بر "طولاني بودن اين راه "، يعني دستيابي به "الگوي مطلوب مصرف "، مباحث زيادي مطرح و هدفمند كردن يارانهها از زواياي متفاوتي واكاوي شد، اما در ادامه نگاه ويژه و رسالت نويسندگان و اعضاي هيئت علمي ماهنامه، موضوع بسيار مهم "انرژي و اصلاح الگوي مصرف " براي پرونده اين شماره انتخاب شد و اين يادداشت نيز هشداري است براي تصميم گيران و تصميم سازان حوزه توليد و تأكيد بر ضرورت اتخاذ تصميمهاي جدي و البته صحيح براي چگونگي اصلاح وضعيت مصرف، بدون شك بسياري از توليدات و محصولات كشور نيازمند اصلاح فرايند توليد است كه جز با برنامهريزي، هدايت ونظارت، كمك و مساعدت جدي حاصل نخواهد شد. اي كاش آنان كه خود را مطيع و در خط امام و مقام معظم رهبري اعلام مي كنند و با يك اشاره ايشان، اين همه هياهو به راه مياندازند، در رفتار فردي و زندگي شخصي نيز از اين بزرگان الگو ميگرفتند و همه چيز را شعار زده نميكردند. با اين مقدمه طولاني، مناسب است به وضع مصرف در كشور و چگونگي تعيين الگوي آن پرداخته شود: 1- با وجود اينكه ايران، كشوري نسبتاً خشك با ميزان بارندگي پايين است، متأسفانه وضع مصرف آب در كشور، چه در بخش مصارف خانگي و چه در مصارف كشاورزي، با هيچ يك از كشورهاي حتي پر باران و پر آب قابل مقايسه نيست. حتي اگر از مصارف غير متعارف مثل شستن ماشين، كوچه، خيابان و حياط منزل و...نيز صرف نظر كنيم، در مصارف عادي مثل شستن ظروف و استحمام و حتي دست و صورت و وضو گرفتن نيز به صورت غيرعادي از آب استفاده مي كنيم. در بخش كشاورزي نيز متأسفانه كمتر از روشهاي آبياري مدرن استفاده مي شود و در سهم غالب بخش كشاورزي از روش غرق آبي و سنتي استفاده ميشود كه در بخش اول جز با تغيير فرهنگ و در بخش دوم، جز با سرمايه گذاري و آموزش به كاهش مصرف دست پيدا نخواهيم كرد. 2- در مصرف نان، بحثهاي زيادي شده و پذيرفتهايم كه تقريباً يك سوم گندم و آرد توليدي يا وارداتي به دلايل مختلف از جمله كيفيت پايين پخت نان از بين مي رود. در اينجا نيز هنوز فرهنگ صرفهجويي براي خريد و نگهداري نان حاكم نشده و با وجود تلاشهاي صورت گرفته در دهه اخير، تغيير آنچناني در هدررفت نان در دسترس حاصل نشده است. 3- مصرف انرژي در كشور مقولهاي است كه با وجود انجام بحثها و بررسيهاي جدّي از سال 1370 به بعد، تاكنون كمتر نتيجه اي در مورد آن حاصل شده است. در مصارف خانگي مثل ساير بخشها، فرهنگ حاكم با هيچ يك از جوامع صنعتي همخواني ندارد؛ استفاده از لوستر با لامپهاي متعدد و پرمصرف، روشن نگهداشتن تمامي منزل بدون ضرورت، به كار بردن مداوم سيستم حرارتي و برودتي تا حدّي كه با كمترين لباس و بالاپوش در منزل به سر ميبريم يا به استراحت ميپردازيم و حتي براي كنترل هواي ساختمان، از باز كردن پنجرهها استفاده ميكنيم. استفاده از اتومبيل شخصي نيز براي سادهترين و پيش پا افتادهترين كارهاي مستمر مثل خريد از فروشگاهها در چند قدمي منزل و... كه به صورت يك عادت كاملاً رايج درآمده است. 4- در مصرف مواد خوراكي مثل ميوه و تره بار نيز گرچه به دليل توليد فراوان، آب و هواي متنوع و نيز جبراني كه دولت با واردات انجام مي دهد، وفور نعمت فراوان، اما باز هم متأسفانه مردم هيچ كشوري عادت به چنين مصرفي ندارند كه در اين بخش نيز اگر اصلاح الگوي مصرف داشته باشيم، علاوه بر جلوگيري از واردات اين گونه محصولات به كشور، ميتوان بخش عظيمي از توليدات كشور را نيز به خارج از كشور صادر كرد. 5- ساخت وساز و احداث بنا كه متأسفانه به جز هدر دادن مصالح ساختماني و از بين بردن نيروي انساني نام ديگري نمي توان بر آن نهاد، به نحوي كه بيشتر ساختمانها را حتي كمتر از 10 سال تخريب و دوباره احداث ميكنيم و سهم غالب مصالح آن را به عنوان زباله به خارج از شهر منتقل ميكرده و دور ميزنيم. البته اين امر جداي از تكنولوژي ساخت و احداث بناست كه براي جلوگيري از اتلاف انرژي هيچ توجهي نشده و كماكان مبتني بر روشهاي سنتي و دور از شرايط روز است. 6- روند نامطلوب مصرف در بخشهاي توليد اعم از صنعتي، كشاورزي و خدمات باعث آن شده است كه شدت انرژي در كشور ما حدود 5 برابر نرم جهاني باشد. اين امر اگرچه ناشي از اعمال نشدن مديريت صحيح در واحد توليدي است، اما اصل مطلب ناشي از تكنولوژي به كار گرفته شده است و همان طور كه قبلاً اشاره شد، نه تنها سيستم توليدي را گرفتار مصرف ناخواسته ميكند، بلكه مصرف كننده نهايي نيز كه كالاي توليدي اين بخشها را مصرف ميكند، به ناچار و با استفاده اجباري از اين وسايل، انرژي كشور را دو سويه تلف مي كند كه بهترين گواه اين موضوع، اتومبيلهاي توليد داخل است. در حال حاضر به تمام بخشهاي مصرف در كشور يارانه پرداخت ميشود كه اين موضوع باعث شده است تا تفكر جدي مبني بر تغيير رفتار در نحوه مصرف صورت نگيرد. حذف يارانه در بخش مصارف و خارج از توليد، گرچه فشار بر مصرف كنندگان، به ويژه اقشار كم درآمد، وارد ميكند و آنها را به ستوه ميآورد، اما باعث اصلاح در رفتار مصرفي آنها ميشود و الگوي مصرف را در بخشهاي مختلف تغيير مي دهد. اما حذف يارانه در بخشهاي مختلف توليد و خدمات موجب افزايش قيمت تمام شده و در نهايت، منجر به كاهش قدرت رقابت در عرضه كالا ميشود كه در اين صورت، آسيب جدي به توليد وارد ميكند، بيكاري را افزايش مي دهد و در نهايت، بخش قابل توجهي از واحدهاي توليدي را به تعطيلي و ورشكستگي مي كشاند. بر همين اساس، دولت موظف است پا به ميدان بگذارد و با تعاريف متداول جهاني و با ارائه بستههاي اقتصادي، بخش توليد كشور را نجات دهد و براي اصلاح الگوي مصرف در هر دو بخش، يك برنامه زمان بندي دقيق تهيه كند. اما به واقع حركتهاي سياسي، به ويژه در اين شرايط حساس و نزديك به انتخابات، مي تواند اقتصاد كشور را به ورطه سقوط بكشاند و دولت دهم را قبل از شروع به كار، با چالشي عظيم مواجه كند. در اين ميان، اما به طور قطع مجلس شوراي اسلامي در اين شرايط حساس، نقش اساسي دارد و انتظار همگان بر اين است كه به دور از گرايشات سياسي و جناحي و با تفكري عميق، اين شرايط حساس را درك كند و با استفاده از تجارب جهاني، به حل موضوع بپردازد. درست است كه بخش قابل توجهي از زياده روي در مصرف ناشي از فرهنگ مصرف گرايي است كه از قبل از انقلاب به مردم الق شده و پس از يك دوره كوتاه مدت در اوايل انقلاب، در خاتمه جنگ تحميلي دوباره به همان سمت حركت كرديم، اما بايد با انجام فرهنگ سازي مناسب، با توكل به خدا وبا يك حركت بسيجي، اين فرهنگ به جاي خود برگردد. فراموش نكنيم اصل موضوع و ميزان عمده مصرف، در بخشهاي مختلف توليد و خدمات صورت مي گيرد كه بدون برنامهريزي و جهتگيري و حتي با صرف هزينههاي قابل ملاحظه، امكان اصلاح آن وجود ندارد و اگر مردم هم بخواهند نمي توانند صرفهجويي كنند. به هر حال امسال نيز همچون سالهاي قبل، خواهد گذشت، اما آرزو داريم علاوه بر انجام بحثها و گفتگوها و برگزاري سمينار و چاپ انواع و اقسام كتابها، اقدامات اجرايي مناسب و اثرگذار براي دستيابي به اين امر سرنوشت ساز، يعني اصلاح الگوي مصرف انجام شود وعلاوه بر فرهنگسازي مناسب و به كارگيري راهكارهاي اجرايي، با برنامه ريزي دقيق، زمانبندي و تخصيص بودجه مناسب از سوي مسئولان براي اصلاح زير ساختها همراه و زمينه اجراي عملي آن فراهم شود. با شعار، به جايي نمي رسيم؛ اي كاش اين شعار را هم نميداديم تا مردم دلزده نشوند و آنها كه به حق پيرو هستند، فرامين آن عزيز را خود به جان بخرند. اميدوارم واميدواريم مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان ملت با اتخاذ تصميماتي صحيح و ملي و به دور از سهمخواهيهاي بودجه اي براي حوزههاي انتخابيه خود، اين امر ملي را همان طور كه مقام معظم رهبري ميخواهند، ملي و بدون توجه به گرايشات سياسي و منطقهاي، اصلاح كنند و به تصويب برسانند. حرف ناگفته بسيار است و افسوس كه هر حرفي را نميتوان زد، اما "در خانه اگر كس است، يك حرف بس است ". برگرفته از ماهنامه تازههاي انرژي ، شماره هفتم، نيمه دوم ارديبهشت ماه 1388، صفحات 8-6. نويسنده:سيد كاظم وزيريهامانه http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807130983
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:37 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
خبرگزاري فارس:اصولاً منابع هر كشور محدود ميباشد لذا براي افزايش استانداردهاي زندگي يك ملت لزوم بهترين روش استفاده از اين منابع ضروري ميباشد هر كشوري بتواند با استفاده از كمترين منابع بيشترين بهرهبرداري را بنمايد ميتواند بطور مستقيم بر كيفيت زندگي مردم خود، تاثير مثبت بگذارد. امروزه در اقتصاد كليه كشورها اعم از كشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه، بهرهوري به اولويتي ملي تبديل شده است. تاكيد مقام معظم رهبري در سال 88 بر اصلاح الگوي مصرف بدرستي و در بهترين موقعيت مطرح شده است. در مقطع زماني كنوني كه از طرفي اقتصاد جهاني با رود مواجه شده از سوي ديگر با سقوط قيمت نفت درآمد كشورهاي نفتي دچار كاهش شده است، ناسب ترين زمان براي تغيير رفتارهاي غير صحيح در استفاده از منابع و تلاش در جهت ارتقاء بهرهوري ميباشد. اصولاً منابع هر كشور محدود است بنابراين براي افزايش استانداردهاي زندگي يك ملت لزوم بهترين روش استفاده از اين منابع ضروري ميباشد هر كشوري بتواند با استفاده از كمترين منابع بيشترين بهرهبرداري را بنمايد ميتواند بطور مستقيم بر كيفيت زندگي مردم خود، تاثير مثبت بگذارد. بهرهوري چيست؟ استفاده موثر از منابع اعم از مواد، زمين، سرمايه، نيروي انساني، انرژي، ماشين آلات و تجهيزات و همچنين اطلاعات كه نقش فزايندهاي در زندگي بشري داشته است، در فرايند توليد كالاها و خدمات، بهرهوري نام گرفته است. به عبارت ديگر كليه تلاشهاي ساختار يافته براي كاهش اتلاف نابع اعم از مواد، ماشين و نيروي انساني و تعامل نادرست آنها نظام ارتقاء بهرهوري را نسبت ستاده (كالا يا خدمات) بر داده (عامل يا عوامل توليد) تعريف ميكند. نظام ارتقاء بهرهوري در سه طبقه قابل تفكيك و دستهبندي ميباشد: 1. نظامهايي كه بر حذف يا كاهش تلفات ناشي از مواد و ماشين تمركز دارد به گونهاي كه بدون اين كه به كيفيت آسيب بزنند كالا يا خدمات مورد نظر با مواد و تجهيزات كمتري به انجام برسد كه به نظام بهرهوري سرمايه گفته ميشود. 2. سيستمهايي كه بر حذف يا كاهش تلفات ناشي از عملكرد نيروي انساني تمركز دارد كه ميزان كار معيني با نيروي انساني كمتر صورت پذيرد نظام بهرهوري منابع انساني اطلاق ميگردد. 3. مجموعهاي از اقدامات كه بر حذف يا كاهش اتلافهاي مرتبط با تعامل نامناسب نيروي انساني، تجهيزات و ماشين آلات و منابع و مواد تمركز دارد بهرهوري كل عوامل TFP ناميده ميشود. براي دسترسي به نظام بهرهوري سرمايه (مواد و ماشين) سختافزار محور و با افزايش تكنولوژي قابليت حصول دارند. براي دسته دوم نظام بهرهوري نيروي كار استفاده از سيستمهاي توسعه منابع انساني با انسان افزار محور و براي دسترسي به يك دسته سوم نظام بهرهوري كل عوامل به سيستمهاي نرمافزار محور پايش مدواوم انها اقدام نمود. چگونه ميتوان به ارتقاء بهرهوري دست يافت؟ براي دسترسي به بهرهوري بالاتر بايد ضايعات را به هر شكلي كه وجود دارند شناسايي نمود و نسبت به حذف يا كاهش آن اقدام نمود و همچنين كليه كارهاي اضافه كه هيچ ارزش افزودهاي براي محصول و خدمات ايجاد نمي كنند از چرخه فعاليتها حذف نمود. براي شناسايي گلوگاههاي براي حذف يا كاهش منابع و اتلاف نيروي انساني ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: الف: استفاده بهينه از فضاها: حذف انبارها از چرخه توليد و خدمات و استفاده مواد باندازه سفارش توليد، بهرهگيري از منابع در كوتاهترين مدت و ايجاد چرخه زنجيرهاي تامين و حداقا كردن فضاهاي غير مولد. ب: استفاده بهينه از حمل ونقل: كوتاه كردن و بهينه كردن فاصلههاي مبدا و مقصد و ايجاد روشهاي نوين مثل استفاده از رايانه به نحوي كه حمل و نقل و جابجايي نوين مثل استفاده از رايانه بنحوي كه حمل و نقل و جابه جايي افراد و مواد را به حداقل برسانيم. ج: استفاده بهينه از منابع و انرژي: با بروزآوري تكنولوژي و تعميرات بموقع استفاده از تجهيزات مناسب استفاده از منابع و انرژي اعم از منابع انساني (با كمك اتوماسيون) و كاهش انرژي با روشهاي تبديل انرزي و استفاده از چرخه حفظ آن، استفاده از منابع را به حداقل برسانيم. د: استفاده بهينه از زمان،: با كمك مديريت زمان و كاهش زمان انجام كارها سرعت بخشيدن به چرخه فرايند توليد و خدمات، كاهش مكالمات تلفني وقت گيرريا، مديريت وثر بر جلسات، اولويت بندي كارهاي مهم و پرداختن به آنها و حذف فعاليتهاي غير مرتبط،د زمان اقدامات خود را به حداقل برسانيم. بهرهوري را ميتوان از دو ديدگاه بررسي كرد: 1. ديدگاه فني يا تكنيكي: در اين ديدگاه بهرهوري نسبت ستانده به يك عوامل توليد (داده) است هر ميزان با داده كمتر ستانده بيشتري دريافت شود موجب ارتقاء بهرهوري ميگردد يا حداقل با ستانده مساوي ولي كاهش داده ميتوان موجب تعالي بهرهوري گرديد. 2. ديدگاه فرهنگي: اين رويكرد از نوع ديدگاه فكري ميباشد كليه افراد هموراه سعي در بهبود وضع فعلي دارند، نقطه كليدي در اينجا نهفته است كه تا ديدگاه فرهنگي را در جامعه اعم از خانواده، محيطهاي آموزشي، بنگاههاي كسب و كار و ... توسعه ندهيم به ارتقاء مطلوب بهرهوري نخواهيم رسيد. همه آحاد جامعه ميبايست از منظر حذف عوامل زايد و بهبود مستمر در فعاليتها به همه چيز بنگرند. از اين رو بهرهوري يك ديدگاه فكري است براي پيشرفت و بهبود آنچه وجود دراد، بهرهوري اطمينان به قابليت انجام كارهاي امروز بهتر از ديروز بطور مداوم است. چرخه مديريت بهرهوري براي ارتقاء بهرهوري لازم است برنامهريزي صورت گيرد به اين مفهوم كه هم اكنون در چه سطح بهرهوري قرار داريم و به كجا ميخواهيم برسيم و براي رسيدن به مقصد چه كارهايي مناسبترين راه براي نيل به هدف هستند، صاحب نظران علم بهرهوري اين موضوع را در بحثي پيرامون چرخه مديريت بهرهوري كه به PDCA يا با تغييري ديگر MEPI نام نهادهاند كه نمودار آن در ذيل آمده است. همانگونه كه در چرخه بهبود بهرهوري آمده است گام نخست جهت برنامهريزي اطلاع از سطح موجود شاخصهاي بهرهوري ميباشد. لذا اندازهگيري شاخصهاي بهرهوري ضروري است و جزء لاينفك فرايند علمي مديريت بهرهوري است و اگر بخواهيم فرهنگ بهرهوري را در سازمان جاري سازيم لازمه آن را ارائه باز خور از شاخصهاي بهرهوري و ارائه راهكارهاي جهت بهبود و ارتقاء شاخص ميباشد. كاركردهاي ناب براي مديريت بهرهوري: 1. آگاهي سازي: كسب اطلاع از وضعيت فعلي سازمان و اهداف بهرهوري آن ميباشد. 2. ارزيابي بازخور: ايجاد مكانيزمي براي ارائه بازخورد ميباشد تا افارد از موقعيتها لذت برده و درس بياموزند و براي غلبه بر بازدهي نا مطلوب انگيزههاي خود را بالا برند. 3. ايجاد اطلاعات مناسب: براي اخذ تصميمگيري مديريتي و تحليلهاي مناسب دادهها و اطلاعات مناسب بايد جمع اوري و در دسترس قرار گيرد و خصوصاً براي پايش شاخصهاي بهرهوري و خود اطلاعات امري ضروري و بديهي است. ارزش افزوده( added Value) چيست؟ ارزش افزوده در واقع عبارت است از ثروت اضافهاي كه توسط فرد يا شركت از طريق فرايند توليد يا ارائه خدمات ايجاد ميگردد كه با كسر نهادههاي واسطه(مثل هزينه خريد و مانند آن) از عايديها بدست ميآيد براي مثال نهادهايي مانند فولاد، شيشه، لاستيك و ... به كمك ماشين آلات و تجهيزات و نيروي انساني ماهر در طي يك فرايند به يك خودرو تبديل ميگردد و ارزش جديدي ميآفريند در واقع به ارزش نهادههاي اوليه افزوده ميشود. محاسبه ارزش افزوده به منظور پرهيز از احتساب مضاعف صورت ميگيرد به اين معني كه ارزش كالاها و خدماتيب كه به عنوان دادههاي واسطه يك فعاليت به كار گرفته ميشود به نوبه خود ستاده يك فرايند توليد ميباشد. ارزش افزوده نا خالص منهاي مصرف سرمايه ثابت، ارزش افزوده ايجاد شده در شركت يا سازمان بين افرادي كه در ايجاد نقش داشتهاند تسهيم و بصورت حقوق و دستمزد كاركنان و استهلاك براي سرمايهگذاري مجدد تجهيزات، از سه روش يل محاسبه ميگردند: الف)روش توليد يا تفريق ب)روش توزيع يا جمع ج)روش مصرف (هزينه) هر ميزان بهرهوري ارتقاء بايد انتظار ميرود ارزش افزوده حاصله از فعاليت نيز افزايش يابد. انشاءالله در بخشهاي بعدي به مصاديق بهرهوري و اصلاح الگوي مصرف خواهيم پرداخت. نويسنده:عباس غفاري منبع: نشريه گسترش صنعت http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807131011
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:36 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
خبرگزاري فارس:اين مقاله با مروري به چند مطالعه انجام شده در مورد الگوهاي مصرف در چند كشور طي دو دههي اخير ميخواهد ضمن روشنتر كردن وجوه جامعهشناختي الگوهاي مصرف، به برخي از عوامل مهم اثرگذار بر شكلگيري و تحول آنها اشاره كند. چكيده اين مقاله با مروري به چند مطالعه انجام شده در مورد الگوهاي مصرف در چند كشور طي دو دههي اخير ميخواهد ضمن روشنتر كردن وجوه جامعهشناختي الگوهاي مصرف، به برخي از عوامل مهم اثرگذار بر شكلگيري و تحول آنها اشاره كند. مطالعات فوق نشان ميدهد كه در ميان عوامل اثرگذار بر الگوهاي مصرف، پايگاه اجتماعي و سبك زندگي، آثار تعيينكنندهتري نسبت به ساير عوامل دارند. مقدمه نگاهي به مطالعات انجام شده در بسياري از كشورها در دههي اخير نشان ميدهد كه الگوهاي مصرف يا سبكهاي مصرف پديدههايي ساده و صرفاً تحتتأثير علائق، خواستهها، تواناييها و امكانات افراد نيستند بلكه پديدههايي پيچيده و چندوجهياند كه ارتباطات معناداري با عوامل و متغيرهايي چون طبقهي اجتماعي، قشر اجتماعي، نوع كالاهاي مصرفي (مادي و فرهنگي)، سبك زندگي، درآمد، پايگاه اجتماعي، ارزشهاي اجتماعي، الگوهاي مصرف مرجع، متغيرهاي زمينهاي و سطح توسعهي كشور دارند. اين مطالعات حاكي از آن است كه "شيوههاي مصرف "، تنها به سليقهها و علائق و تواناييها و امكانات فردي وابسته نيست تا به تعداد هر فرد يا گروه اجتماعي يك شيوهي مصرف وجود داشته باشد بلكه ساختارمند و "الگويي " است كه هم شكلگيري آن تابعي از شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه است و هم تغييرات آن با توجه به تغيير شرايط فوق به وقوع ميپيوندد. مطالعات در مورد الگوهاي مصرف براي شناخت روابط معنادار آنها با يك يا چند متغير جامعهشناختي ديگر و دستيابي به اطلاعات درست از همهي ابعاد آن، و نيز تغييرات انجام گرفته در آنها به موازات تغييرات در متغيرهاي فوق و نيز درك و شناخت قواعد حاكم بر حفظ و تغيير الگوهاي مصرف در يك جامعهي آماري معين صورت گرفته است و اين قبيل مطالعات در سه مقولهي "ظهور "، "بقاء "و "تحول " الگوهاي مصرف صورت ميپذيرد و اينگونه تلاشها كماكان ادامه دارد. ما در اين مقاله ميخواهيم بهطور مختصر تحليلي از ماهيت پديدارشناختي الگوي مصرف و نيز برخي از عناصر اصلي شكلدهندهي به آن با ارائهي نتايج برخي از تحليلهاي آماري مستند به پژوهشهاي انجام گرفته در دو دههي اخير به دست دهيم و ضمن يك نتيجهگيري اجمالي و سريع، پيشنهادهاي خود را براي مطالعهي جديتر و رهيابندهتر به علل حفظ و تغيير الگوهاي مصرف در جامعهمان طرح كنيم. بحث دربارهي الگوي مصرف اگر اين فرضيه را بديهي تلقي كنيم كه هيچ انسان سالمي، عملي "غيرعقلاني " انجام نميدهد و عمل عقلاني را به اين معنا تعبير كنيم كه عبارت از عملي است كه موازنهي هزينه-فايدهي آن مثبت است، اين سؤال به ميان خواهد آمد كه چرا بعضي از افراد، گروهها و قشرها و يا طبقات اجتماعي، الگوي مصرف آنها به گونهاي است كه از ديد يك ناظر (مثلاً دولت يا حكومت) موازنهي هزينه-فايدهي آن منفي است و به اصطلاح، آن الگو يك "الگوي مصرف بد " است. اين تعبير دال بر اين انگاره است كه آن ناظر اين موازنهي هزينه- فايده مترتب بر يك يا چند نوع از الگوهاي مصرف را منفي ارزيابي ميكند و در نتيجه آن را يك عمل "غيرعقلاني " تلقي مينمايد. فرضيهاي مستتر در اين تلقي وجود دارد و آن اين است كه "ميزان درآمد و منابع مصرف، ضريب تأثير بسيار بالا و تعيينكنندهاي براي احتساب عقلاني يا غيرعقلاني بودن يك يا چند الگوي مصرف دارد. " از اين نگاه، الگوي مصرف بد، الگوي مصرفي است كه عمل به آن توسط فرد يا گروه يا جماعتي صورت ميگيرد كه منابع درآمدشان و توانايي آنها در پرداخت هزينهها بسيار كمتر از فوايد و نتايج الگوي مصرف است و در نتيجه موازنهي هزينه-فايده مترتب بر آن الگوي مصرف، منفي است و بنابراين اتكاء بر آن الگوي مصرف عملي غيرعقلاني است. براي روشن شدن مسأله و ميزان صحت و سقم انگارهي فوق، نگاهي اجمالي به چند مطالعهي انجام شده در مورد الگوهاي مصرف در دو دههي اخير ميكنيم. الگويي بودن شيوهي مصرف نگاهي به مطالعات انجام شده در مورد شيوههاي مصرف اين نظر را تقويت ميكند كه شيوهي مصرف، يك طريقهي مصرف الگويي و مدلواره است. الگويي بودن شيوهي مصرف به اين معناست كه انتخاب كالاهاي مصرفي مادي و فرهنگي اگرچه يك انتخاب شخصي است و فرد مستقيماً و با اراده و خواست خود در ميان كالاهاي مصرفي دست به انتخاب ميزند و آن فرد با توجه به درآمد و امكانات مالي، قدرت خريد، قيمت كالا، ذوق و سليقه و علائقاش و نيز ارزشهايي كه به آنها اتكاء و باور دارد دست به انتخاب ميزند اما از آنجا كه "انتخاب شخصي " تحتتأثير عوامل و متغيرهاي اجتماعياي چون متغيرهاي اجتماعي -دموگرافيك (سن، جنس، محل تولد، نوع شغل و...) و متغيرهاي سبك زندگي، پايگاه اجتماعي، طبقهي اجتماعي، قشربندي اجتماعي و ساير متغيرهاي اجتماعي اثرگذار بر شيوهي تفكر، احساس و رفتار فرد است. بنابراين انتخابهاي شخصي وجه اجتماعي-فرهنگي پيدا ميكنند و در يك جامعه و متن يك فرهنگ، انتخابهاي شخصي مدلواره و الگويي ميشوند و در يك جامعه انواعي از الگوهاي مصرف كه جنبهاي اجتماعي دارند نه فردي وجود دارند و تغييرات در الگوهاي مصرف تابعي از تغييرات در عوامل شكلدهنده و ابقاءكنندهي الگوهاي مصرف در آن جامعه است. در نتيجه اين فرض جدي مينمايد كه "در يك جامعهي آماري معين و در داخل افراد متعلق به يك قشر اجتماعي و پايگاه اجتماعي معين، تنها چند نوع الگوي مصرف وجود دارد و همه انتخابهاي شخصي كالاهاي مصرفي مادي و فرهنگي در تبعيت و تحتتأثير الگوهاي مصرف غالب بر آن جامعهي آماري معين صورت ميگيرند ". از آنجا كه ميان انتخابهاي شخصي افراد متعلق به يك جامعهي آماري معين شباهتها و تفاوتها معنادار است، در نتيجه اين نظر را كه شيوهي مصرف كالاها الگويي است تقويت ميكند. در پژوهش انجام گرفته در آمريكا در سال 2007 براي بررسي رابطهي ميان پايگاه اجتماعي و مصرف فرهنگي، يكي از نتايج حاصل از اين پيمايش از اين قرار بود كه مصرفكنندههاي كالاهاي فرهنگي در داخل شمار كوچكي از الگوهاي قابل تشخيص دستهبندي ميشوند. (آلدرسون، ژونيسبه، هكوك- 2007 : 6 تا 18) همچنين پژوهشگران توانستهاند از حيث متولوژيك شيوههاي مصرف را با اتكاء تئوريك به يكي از نظريههاي سنخشناسانه بهعنوان نظريهي "همه چيزخوار- تكچيزخوار " با تحليلهاي آماري تبيين كنند. (همان) اين امر نيز عامل تقويتكنندهي الگويي و مدلواره بودن شيوههاي مصرف بوده است. شيوههاي مصرف كالاهاي فرهنگي در يك پژوهش ديگر در انگلستان در سال 2006 با الگوسازي متدولوژيك توسط پژوهشگران در رابطه با پايگاه اجتماعي، درآمد و طبقه اجتماعي مورد بررسي و آزمون قرار گرفت و رابطهي معنادار متغيرهاي فوق با شيوههاي مصرف مدلواره شده اثبات گرديد. (وينگ چان، گلدروپ-2006: 8 تا 11) در پژوهش ديگري كه در ژاپن در سال 2006 در مورد شيوههاي تعديل ميزان مصرف در سال 1995 انجام گرفت، نتايج نشان دادند كه تعديلهاي ارادي در ميزان مصرف، الگويي و مدلواره بودهاند. (نانسايي، اينابا، كاگاوا، موريگوچي- 2007: 9 تا 11) سبك زندگي و الگوي مصرف يك پيمايش انجام گرفته در يكي از شهرهاي فرانسه در سال 1990 (شهر گرنوبل) براي بررسي وجود يا عدم وجود رابطه ميان سبكهاي زندگي و ارزشهاي اجتماعي و الگوهاي مصرف و درجه ي معناداري رابطه انجام گرفت. پژوهشگران رابطهي ميان سبك زندگي و الگوهاي مصرف و رابطه ي ميان "ارزشهاي اجتماعي " و "الگوهاي مصرف " و درجهي تأثيرپذيري و استقلال آنها از متغيرهاي زمينهاي و متغير تركيبي "فعاليتها، منافع، افكار " را مورد بررسي و تحليل آماري قراردادند. اهم نتايج حاصله از اين پيمايش از اين قرار است: 1. ارزشهاي اجتماعي بهعنوان يكي از شاخصهاي سبك زندگي بهعنوان افكاري تعريف ميشوند كه ريشههاي مفهوميشان اغلب مبهم هستند. (والت فلورانس، ژوليبرت- 1990: 1) 2. ميان سبك زندگي و ارزشهاي اجتماعي رابطه وجود دارد، اما ارزشهاي اجتماعي بر سبك زندگي گاهي اوقات و در مورد برخي از سبكهاي زندگي تأثيري ندارند و در مواردي به كلي فاقد تأثيرند. مثلاً يكي از الگوهاي مصرف مربوط به زنان جوان نه با سبك زندگي و نه با ارزشهاي اجتماعي رابطهاي ندارند و نيز چهار نوع الگوي مصرف تحتتأثير ارزشهاي اجتماعي قرار ندارند. (همان: 8 و 9) 3. الگوي مصرف مرسوم به همسران مدرن در اين جامعهي آماري بيشترين رابطهي معنادار را با "ابعاد تفريحي و لذتجويانهي سبكهاي زندگي " و "آزادي " و "فلسفهي لذتجويي " دارد. (همان) 4. در ميان متغيرهاي اجتماعي-دموگرافيك، متغيرهاي اجتماعي-اقتصادي رابطهي معناداري با الگوهاي مصرف دارند اما شدت اين رابطه قويتر از رابطهي سبكهاي زندگي و ارزشهاي اجتماعي با الگوهاي مصرف نيست و در مواردي بسته به نوع الگوي مصرف، تأثيرات آنها بيشتر ميشود. (همان: 10 و 11) 5. متغير تركيبي "فعاليتها، منافع، افكار "، رابطهي ضعيفي با ارزشهاي اجتماعي دارد اما تأثير آن در الگوهاي مصرف ناچيز و كماهميت نيست. (همان:11) براساس نتايج تحليلهاي آماري انجام شده در اين پيمايش ميتوان يك مدل علّي-تبييني در رابطه با الگوهاي مصرف فرض كرد كه در آن ميان ارزشهاي اجتماعي، سبكهاي زندگي، متغيرهاي اجتماعي- دموگرافيك و متغير "فعاليتها، منافع، افكار " با الگوهاي مصرف رابطهي معنيدار و تبيينكننده وجود دارد: مدل شمارهي 1: رابطهي ميان سبكهاي زندگي، ارزشهاي اجتماعي، متغيرهاي اجتماعي-دموگرافيك و متغير "فعاليتها، منافع، افكار " با الگوهاي مصرف نتايج پيمايش فوق به دليل حجم جمعيت نمونهي آماري و موقعيت جغرافيايي-فرهنگي آن قابل تعميم به ساير مناطق نيست و پژوهشگران پيشنهاد ميكنند با در نظر گرفتن لزوم اعتبار بين فرهنگي، نتايج اينگونه پژوهشها كه درجهي اعتبار آنها از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است، پژوهشهاي بيشتر و گستردهتري در اين زمينه انجام شود. (همان : 11) پايگاه اجتماعي و الگوي مصرف مفهوم "پايگاه اجتماعي " به گفتهي گيدنز ناظر بر "احترام و اعتبار اجتماعي " است كه ديگران براي افراد متعلق به يك پايگاه اجتماعي خاصي در جامعه قائل ميشوند. پايگاه، عامل متمايزكنندهي گروههاي اجتماعي است و در غالب موارد از مفهوم "طبقه " مستقل است. (گيدنز،1373: 226) طبقه بهطور عيني معين ميشود اما پايگاه به ارزيابيهاي ذهني اولاً از اختلافات اجتماعي بستگي دارد. طبقات از عوامل اقتصادي مربوط به دارايي و درآمد نشأت ميگيرند و پايگاه به وسيله ي شيوههاي زندگي گوناگوني كه گروهها دنبال ميكنند تعيين ميگردد. (همان) آزمونهاي همبستگي اعمال شده ميان دادههاي پيمايش سال 2007 آمريكا نشان دادند كه شيوههاي مصرف در جامعهي آماري مورد نظر قوياً در "نظام قشربندي " ريشه دارد اما قشربندي در داخل "پايگاه اجتماعي " نه در داخل "طبقه اجتماعي " (آلورسون، ژونيسبه، هلوك – 2007: 1 و 17) البته نقش پايگاه اجتماعي در اثرگذاري بر شيوهي مصرف به ساير عوامل هم بستگي دارد. پايگاه اجتماعي در اين فرايند با سنّ و درآمد هم مرتبط است اما اين ارتباط كم و ضعيف است. (همان: 18) در پژوهش انجام گرفته فوقالذكر در انگلستان در سال 2006، پايگاه اجتماعي با تعريف پژوهشگران بهعنوان يك متغير تركيبي شامل درآمد، سطح تحصيلات و شغل مورد توجه قرار گرفت و مانند پيمايش سال 2007 در آمريكا، بر لزوم توجه به اين واقعيت تأكيد شد كه تغيير نوع مصرف كالاهاي فرهنگي بيش از آنكه تحتتأثير طبقهي اجتماعي باشد، تحتتأثير پايگاه اجتماعي است. در عين اينكه تأثير متغير درآمد هم كاملاً محدود است و برخلاف درآمد، سطح تحصيلات در كنار پايگاه اجتماعي، نفوذ مستمر و مهمي بر مصرف كالاهاي فرهنگي دارد. (وينگ چان، گلدروپ، 2006:5) طرح تحليل آماري ارائه شده توسط پژوهندگان فوق ميان چهار نوع و چهار شيوهي مصرف كالاهاي فرهنگي و پايگاه اجتماعي دقيقاً رابطهي يكبهيك وجود دارد. يعني با تغيير سطح و درجه ي پايگاه اجتماعي، نوع و شيوهي مصرف تغيير ميكند (همان: 11). در عين حال ميان برخي از متغيرهاي اجتماعي-دموگرافيك مثل جنسيت، وضعيت تأهل، سن، محل تولد، درآمد و سطح تحصيلات با متغير سطح مصرف فرهنگي ميان حوزهاي كه در وهله ي اول با پايگاه و سطح تحصيلات و در وهلهي دوم با درآمد درجهبندي ميشوند، رابطهي معنادار و مهم وجود دارد (همان: 15 و 16). درآمد نيز بهطور معناداري شانسهاي افراد را در انتقال از الگوي مصرف كالاهاي فرهنگي سطح پايينتر به الگوي مصرف كالاهاي فرهنگي سطح بالاتر افزايش ميدهد اما تأثيرات آن از تأثيرات پايگاه و سطح تحصيلات ضعيفتر است. (همان: 16) تحليل آماري چندمتغيري براي اندازهگيري رابطهي سه متغير پايگاه، تحصيلات و درآمد نشان داد كه اگرچه با وجود اعتبار بالاي نتايج آماري تحليل فوق نميتوان اهميت همهجانبه براي پايگاه، تحصيلات و درآمد قائل شد اما اين سه متغير به دليل تأثيري كه بر تغييرات در درجه و نوع مصرف كالاهاي فرهنگي در جامعهي آماري مورد نظر دارند، حائز اهميت هستند. (همان) نتيجهگيري 1. با مرور اجمالي برخي از پژوهشهاي انجام شده در دو دههي اخير ميتوان اين قصور را جدي تلقي كرد كه مصرف كالاها يك مصرف مدلواره و الگويي است و انتخاب شخصي كالاهاي مصرفي تابعي از الگوهاي مصرف است و به همين دليل به سهولت با تغييرات در هزينهها (مخارج) و منابع (درآمد) قابل تغيير نيست و به عوامل متعددي بستگي دارد كه مجموعاً شرايط را براي تغيير يا اصلاح الگوهاي مصرف، پيچيده ميكنند و روند تغييرات در الگوهاي مصرف برخلاف امكان تغييرات سريع در هزينهها و منابع منوط به وقوع تغييرات در مجموعه متغيرهاي مستقل اثرگذار بر الگوهاي مصرف و امري تدريجي است. 2. از ميان برخي متغيرهاي شكلدهنده و حفظكننده و تغييردهندهي الگوهاي مصرف، متغيرهايي چون پايگاه اجتماعي و سبك زندگي نسبت به ساير متغيرهاي اجتماعي-دموگرافيك مثل سن، جنس، محل تولد، درآمد و سطح تحصيلات تعيينكنندهتر به نظر ميرسند. 3. "محاسبه و انتخاب شخصي " افراد در مصرف كالاها با الگوهاي مصرف رابطه معناداري دارد و انتخاب شخصي افراد بر شيوهي مصرفشان مؤثر است اما محاسبه و انتخاب شخصي به تنهايي تعيينكننده نيست و تنها در ذيل ساير عوامل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميتواند در جهت تغيير الگوي مصرف مؤثر واقع شود و به نظر ميرسد تأثيرات آن براي تغيير الگوي مصرف، تعيينكننده و بنيادي نيست و از تأثيرات عواملي چون پايگاه اجتماعي و سبك زندگي كمتر است. پيشنهاد 1. الگوي مصرف، يك پديدهي اجتماعي، چندوجهي و پيچيده است و امكان وقوف به ماهيات واقعي الگوهاي مصرف و نيز علل شكلدهنده، ابقاءكننده و تغييردهندهي الگوهاي مصرف در ايران جز به مدد پژوهشهاي علمي جامعهشناسانه امكانپذير نيست. از اين رو پيشنهاد ميشود كه امكانات و پشتيبانيهاي لازم براي انجام پژوهشهاي فوق در سطح ملي و شهري از سوي متوليان امر فراهم گردد. 2. دولت ميتواند پس از انجام پژوهشهاي فوق، سياستهاي خود را براي مهار و تعديل مصرف به نتايج آن پژوهشها مستند و متكي سازد و سياستهاي مورد نظر را به صورت برنامهاي به مرحلهي اجرا درآورد و نتايج آن را هرچند وقت يكبار (مثلاً يك يا دوسال يكبار) در آن واحد آماري قبلي با پژوهشهاي علمي مجدد ارزيابي كند و براساس آن نسبت به اصلاح و كارآمدتر كردن سياستها اقدام نمايد. منابع: 1. گيدنز، آنتوني (1373)، «جامعهشناسي»، ترجمه منوچهر صبوري، تهران، چاپ اول. 2. Nansai.K ,Inaba.R, Kagava.sh, Moriguchi.Y. Identifying common features among household consumption patterns. Optimized to minimize specific environmental burdens. Journal of cleaner production 16 (2008) 538-548. 3. Alderson. A. S,Jurisbai. A, Heacock.I, Social Status and cultural consumption in the united States. Pretics 35 (2007) 191-212 4. Florence.P.V, Jolibert.A.social Values, A.I.O., and consumption patterns. Journal of Business Research 20,109-122 (1990). 5. Chan.T.W, Goldthrope.J.H. social stratification of cultural consumption Across Three Domains: Music, Thearre, Dance and Cinema, and Visual Arts. Stanford university press. Chapter 1(2006). نويسنده:فريد سيدربيع http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808030413
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:35 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
خبرگزاري فارس:اصولاً منابع هر كشور محدود ميباشد لذا براي افزايش استانداردهاي زندگي يك ملت لزوم بهترين روش استفاده از اين منابع ضروري ميباشد هر كشوري بتواند با استفاده از كمترين منابع بيشترين بهرهبرداري را بنمايد ميتواند بطور مستقيم بر كيفيت زندگي مردم خود، تاثير مثبت بگذارد. امروزه در اقتصاد كليه كشورها اعم از كشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه، بهرهوري به اولويتي ملي تبديل شده است. تاكيد مقام معظم رهبري در سال 88 بر اصلاح الگوي مصرف بدرستي و در بهترين موقعيت مطرح شده است. در مقطع زماني كنوني كه از طرفي اقتصاد جهاني با رود مواجه شده از سوي ديگر با سقوط قيمت نفت درآمد كشورهاي نفتي دچار كاهش شده است، ناسب ترين زمان براي تغيير رفتارهاي غير صحيح در استفاده از منابع و تلاش در جهت ارتقاء بهرهوري ميباشد. اصولاً منابع هر كشور محدود است بنابراين براي افزايش استانداردهاي زندگي يك ملت لزوم بهترين روش استفاده از اين منابع ضروري ميباشد هر كشوري بتواند با استفاده از كمترين منابع بيشترين بهرهبرداري را بنمايد ميتواند بطور مستقيم بر كيفيت زندگي مردم خود، تاثير مثبت بگذارد. بهرهوري چيست؟ استفاده موثر از منابع اعم از مواد، زمين، سرمايه، نيروي انساني، انرژي، ماشين آلات و تجهيزات و همچنين اطلاعات كه نقش فزايندهاي در زندگي بشري داشته است، در فرايند توليد كالاها و خدمات، بهرهوري نام گرفته است. به عبارت ديگر كليه تلاشهاي ساختار يافته براي كاهش اتلاف نابع اعم از مواد، ماشين و نيروي انساني و تعامل نادرست آنها نظام ارتقاء بهرهوري را نسبت ستاده (كالا يا خدمات) بر داده (عامل يا عوامل توليد) تعريف ميكند. نظام ارتقاء بهرهوري در سه طبقه قابل تفكيك و دستهبندي ميباشد: 1. نظامهايي كه بر حذف يا كاهش تلفات ناشي از مواد و ماشين تمركز دارد به گونهاي كه بدون اين كه به كيفيت آسيب بزنند كالا يا خدمات مورد نظر با مواد و تجهيزات كمتري به انجام برسد كه به نظام بهرهوري سرمايه گفته ميشود. 2. سيستمهايي كه بر حذف يا كاهش تلفات ناشي از عملكرد نيروي انساني تمركز دارد كه ميزان كار معيني با نيروي انساني كمتر صورت پذيرد نظام بهرهوري منابع انساني اطلاق ميگردد. 3. مجموعهاي از اقدامات كه بر حذف يا كاهش اتلافهاي مرتبط با تعامل نامناسب نيروي انساني، تجهيزات و ماشين آلات و منابع و مواد تمركز دارد بهرهوري كل عوامل TFP ناميده ميشود. براي دسترسي به نظام بهرهوري سرمايه (مواد و ماشين) سختافزار محور و با افزايش تكنولوژي قابليت حصول دارند. براي دسته دوم نظام بهرهوري نيروي كار استفاده از سيستمهاي توسعه منابع انساني با انسان افزار محور و براي دسترسي به يك دسته سوم نظام بهرهوري كل عوامل به سيستمهاي نرمافزار محور پايش مدواوم انها اقدام نمود. چگونه ميتوان به ارتقاء بهرهوري دست يافت؟ براي دسترسي به بهرهوري بالاتر بايد ضايعات را به هر شكلي كه وجود دارند شناسايي نمود و نسبت به حذف يا كاهش آن اقدام نمود و همچنين كليه كارهاي اضافه كه هيچ ارزش افزودهاي براي محصول و خدمات ايجاد نمي كنند از چرخه فعاليتها حذف نمود. براي شناسايي گلوگاههاي براي حذف يا كاهش منابع و اتلاف نيروي انساني ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: الف: استفاده بهينه از فضاها: حذف انبارها از چرخه توليد و خدمات و استفاده مواد باندازه سفارش توليد، بهرهگيري از منابع در كوتاهترين مدت و ايجاد چرخه زنجيرهاي تامين و حداقا كردن فضاهاي غير مولد. ب: استفاده بهينه از حمل ونقل: كوتاه كردن و بهينه كردن فاصلههاي مبدا و مقصد و ايجاد روشهاي نوين مثل استفاده از رايانه به نحوي كه حمل و نقل و جابجايي نوين مثل استفاده از رايانه بنحوي كه حمل و نقل و جابه جايي افراد و مواد را به حداقل برسانيم. ج: استفاده بهينه از منابع و انرژي: با بروزآوري تكنولوژي و تعميرات بموقع استفاده از تجهيزات مناسب استفاده از منابع و انرژي اعم از منابع انساني (با كمك اتوماسيون) و كاهش انرژي با روشهاي تبديل انرزي و استفاده از چرخه حفظ آن، استفاده از منابع را به حداقل برسانيم. د: استفاده بهينه از زمان،: با كمك مديريت زمان و كاهش زمان انجام كارها سرعت بخشيدن به چرخه فرايند توليد و خدمات، كاهش مكالمات تلفني وقت گيرريا، مديريت وثر بر جلسات، اولويت بندي كارهاي مهم و پرداختن به آنها و حذف فعاليتهاي غير مرتبط،د زمان اقدامات خود را به حداقل برسانيم. بهرهوري را ميتوان از دو ديدگاه بررسي كرد: 1. ديدگاه فني يا تكنيكي: در اين ديدگاه بهرهوري نسبت ستانده به يك عوامل توليد (داده) است هر ميزان با داده كمتر ستانده بيشتري دريافت شود موجب ارتقاء بهرهوري ميگردد يا حداقل با ستانده مساوي ولي كاهش داده ميتوان موجب تعالي بهرهوري گرديد. 2. ديدگاه فرهنگي: اين رويكرد از نوع ديدگاه فكري ميباشد كليه افراد هموراه سعي در بهبود وضع فعلي دارند، نقطه كليدي در اينجا نهفته است كه تا ديدگاه فرهنگي را در جامعه اعم از خانواده، محيطهاي آموزشي، بنگاههاي كسب و كار و ... توسعه ندهيم به ارتقاء مطلوب بهرهوري نخواهيم رسيد. همه آحاد جامعه ميبايست از منظر حذف عوامل زايد و بهبود مستمر در فعاليتها به همه چيز بنگرند. از اين رو بهرهوري يك ديدگاه فكري است براي پيشرفت و بهبود آنچه وجود دراد، بهرهوري اطمينان به قابليت انجام كارهاي امروز بهتر از ديروز بطور مداوم است. چرخه مديريت بهرهوري براي ارتقاء بهرهوري لازم است برنامهريزي صورت گيرد به اين مفهوم كه هم اكنون در چه سطح بهرهوري قرار داريم و به كجا ميخواهيم برسيم و براي رسيدن به مقصد چه كارهايي مناسبترين راه براي نيل به هدف هستند، صاحب نظران علم بهرهوري اين موضوع را در بحثي پيرامون چرخه مديريت بهرهوري كه به PDCA يا با تغييري ديگر MEPI نام نهادهاند كه نمودار آن در ذيل آمده است. همانگونه كه در چرخه بهبود بهرهوري آمده است گام نخست جهت برنامهريزي اطلاع از سطح موجود شاخصهاي بهرهوري ميباشد. لذا اندازهگيري شاخصهاي بهرهوري ضروري است و جزء لاينفك فرايند علمي مديريت بهرهوري است و اگر بخواهيم فرهنگ بهرهوري را در سازمان جاري سازيم لازمه آن را ارائه باز خور از شاخصهاي بهرهوري و ارائه راهكارهاي جهت بهبود و ارتقاء شاخص ميباشد. كاركردهاي ناب براي مديريت بهرهوري: 1. آگاهي سازي: كسب اطلاع از وضعيت فعلي سازمان و اهداف بهرهوري آن ميباشد. 2. ارزيابي بازخور: ايجاد مكانيزمي براي ارائه بازخورد ميباشد تا افارد از موقعيتها لذت برده و درس بياموزند و براي غلبه بر بازدهي نا مطلوب انگيزههاي خود را بالا برند. 3. ايجاد اطلاعات مناسب: براي اخذ تصميمگيري مديريتي و تحليلهاي مناسب دادهها و اطلاعات مناسب بايد جمع اوري و در دسترس قرار گيرد و خصوصاً براي پايش شاخصهاي بهرهوري و خود اطلاعات امري ضروري و بديهي است. ارزش افزوده( added Value) چيست؟ ارزش افزوده در واقع عبارت است از ثروت اضافهاي كه توسط فرد يا شركت از طريق فرايند توليد يا ارائه خدمات ايجاد ميگردد كه با كسر نهادههاي واسطه(مثل هزينه خريد و مانند آن) از عايديها بدست ميآيد براي مثال نهادهايي مانند فولاد، شيشه، لاستيك و ... به كمك ماشين آلات و تجهيزات و نيروي انساني ماهر در طي يك فرايند به يك خودرو تبديل ميگردد و ارزش جديدي ميآفريند در واقع به ارزش نهادههاي اوليه افزوده ميشود. محاسبه ارزش افزوده به منظور پرهيز از احتساب مضاعف صورت ميگيرد به اين معني كه ارزش كالاها و خدماتيب كه به عنوان دادههاي واسطه يك فعاليت به كار گرفته ميشود به نوبه خود ستاده يك فرايند توليد ميباشد. ارزش افزوده نا خالص منهاي مصرف سرمايه ثابت، ارزش افزوده ايجاد شده در شركت يا سازمان بين افرادي كه در ايجاد نقش داشتهاند تسهيم و بصورت حقوق و دستمزد كاركنان و استهلاك براي سرمايهگذاري مجدد تجهيزات، از سه روش يل محاسبه ميگردند: الف)روش توليد يا تفريق ب)روش توزيع يا جمع ج)روش مصرف (هزينه) هر ميزان بهرهوري ارتقاء بايد انتظار ميرود ارزش افزوده حاصله از فعاليت نيز افزايش يابد. انشاءالله در بخشهاي بعدي به مصاديق بهرهوري و اصلاح الگوي مصرف خواهيم پرداخت. نويسنده:عباس غفاري منبع: نشريه گسترش صنعت http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807131011
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:34 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
دکتر امين عليزاده گرد آورنده : تارنمای هخامنشیان www.hakhamaneshian.ir گروه تخصصي: آب و آبياري در ايران پيشينهاي فراتر از تاريخ مدون دارد. بر خلاف بسياري از مناطق دنيا، وضعيت جغرافيايي آب و هوايي در ايران به گونهاي نبوده است كه آب در محل تجمع مردم مهيا و در دسترس باشد. به اين سبب ايرانيان در طول تاريخ همواره كوشيدهاند تا آب را تامين و در كنار خود قرار دهند. كشور ما به عنوان يك تمدن كهن كشاورزي تجربيات گرانقدري در زمينه تامين و بهرهبرداري پايدار از منابع آب دارد. بر خلاف شيوههاي كنوني كه استخراج و انتقال آب نيازمند به انرژي است در سيستم هوشمندانه كاريز كه پدران ما مبتكر آن بودهاند نه تنها نيازي به استفاده از انرژي نيست و از منابع آب بهرهبرداري بيرويه نميكند بلكه از آن انرژي نيز كسب ميشود. قدمت كاريزها به پيشداديان نسبت داده ميشود. آمده است كه منوچهر شاه اول كسي بود كه كاريز كند و به انديشه آب از زمين بيرون آورد. روشهايي از آبياري مانند استفاده از كوزههاي سفالي كه هنوز هم در نواحي حاشيه كوير ايران متداول است گواهي بر اين است كه ابتكار آبياري به اصطلاح قطرهاي به پدران ما تعلق دارد و آنان با انتخاب گياهان و ارقام مناسب و شيوههاي حفظ رطوبت خاك و استفاده از سيلاب با شيوه بندسازي به وجه مناسبي از منابع آب استفاده ميكردند. شيوهاي كه امروز با نام اسپيت (spate irrigation) به عنوان يك سيستم مدرن و پايدار آبي معرفي ميشود، اجداد ما ساليان دراز با استفاده از آب و خاك شور به توليد محصول پرداخته و با آن زيست كردهاند. دانش بومي آنها در بهرهبرداري از آب و خاك شور از گنجينههاي باارزش علمي دنياست كه امروزه توجه جهانيان به آن جلب شده است. بالاتر از همه آب در بين ايرانيان عزيز و مقدس بوده است. قداست آب و حفاظت از آن تا آنجا با فرهنگ و آيين و مذهب ايرانيان در آميخته است كه حتي امروز نيز هنوز سوگند خوردن به آب در بين روستائيان مرسوم است. هيچ مراسم مذهبي و فرهنگي را نميتوان سراغ گرفت كه در آن نشاني از آب به عنوان تبرك وجود نداشته باشد. مورخان تمدن ايرانيان باستان را تمدن هيدروليكي و اخلاق آنان را اخلاق آبي ذكر كردهاند. مردم ما تلف كردن آب را گناهي بزرگ و حفاظت آن را ثواب ميدانستند. ايرانيان در مهار و انتقال آبهاي سطحي نيز از دانش و فناوري بسيار قوي برخوردار بودند. احداث سدهاي بلند قوسي و انتقال بين حوضهاي آبها با گالريهاي زيرزميني كه بعضا عمق آنها بالغ بر 300 متر است نمونهاي از دانش و فناوري بومي آنهاست. در بيش از 1000 سال قبل كه اروپاييان حتي سيكل هيدرولوژي را نميشناختند ايرانيها در زمينه شناخت و چرخه آبها داراي تاليفات بودهاند. هيچ كشوري در دنيا به اندازه ايرانيها در مديريت و توزيع و استفاده از آب مهارت نداشته است. هنوز طومارهاي آب در جاي جاي كشور وجود دارد. تشكلهاي مديريتي آب بران كه بعضا تعداد مشتركين و حقابهبران آنها بالغ بر هزاران نفر ميشد از قويترين مجموعههاي مشاركت مردمي در زمينه آب بوده است. همين سيستمهاي مديريتي بود كه منابع محدود آب كشور را تداوم و حيات بخشيد. روستاهاي ايران و موقعيت و محل آنها و نيز فاصله و قلمرو و حتي الگوي زراعت و غذايي مردم بر اساس موجوديت و مهيايي آب شكل گرفته است. روستائيان لحظهاي از پايش و حفاظت آب دريغ نميكردند. باور مذهبي و فرهنگي آنها اين بود كه آب زنده است و اگر تنها بماند تلف خواهد شد. هنوز برخي روستائيان خراسان همراهان آب را به ياد دارند. اينها افرادي بودند كه هميشه با اب حركت و آن را به اصطلاح همراهي ميكردند تا از هرز رفتن آن كه همان تلف شدن باشد جلوگيري كنند. با آب بودن در روستاها يك شغل محسوب ميشد. گرد آورنده : تارنمای هخامنشیان www.hakhamaneshian.ir
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:33 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
خبرگزاري فارس: در مقاله حاضر نويسنده با تبيين جنبه هاي مثبت و منفي مصرف، در مورد ويژگي هاي اعتدال گرايي و پرهيز از افراط و تفريط در مصرف كه از آن به اسراف و خساست تعبير مي شود سخن گفته و پيرامون نگاه دين به مقوله: الگوي مصرف و معيار صحيح مصرف توضيح داده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم. پرهيز از افراط و تفريط در مصرف براي اصلاح الگوي مصرف بايد همه جنبه هاي مثبت و منفي مصرف مورد توجه قرار گيرد. هر چند كه بازخواني همه جنبه ها حتي جنبه هاي مصرف معنوي به غير از امور اقتصادي و مادي مانند مصرف عمر و اتلاف وقت و تباهي آن با خوشگذراني و شب نشيني و ولگردي هاي مدرن به شيوه وبگردي بي هدف، در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست ولي مي توان به حوزه هاي مصرف در حوزه امور مادي و اقتصادي بيش تر پرداخت. از اين رو لازم است براي تبيين درست الگوي مصرف و اجراي طرح ها و برنامه هاي در راستاي اصلاح الگوهاي نادرست مصرف، همه جنبه ها و ابعاد مسئله واكاوي شود به عبارت ديگر همان گونه كه بايد جنبه هاي صحيح مصرف هر چيزي دانسته شود، شيوه ها و روش هاي نادرست آن نيز بايد معرفي شود تا شخص و يا جامعه از افراط به سوي تفريط نگرايد و از دام اسراف و تبذير به سمت بخل و خساست نلغزد؛ زيرا همان اندازه كه اسراف و تبذير، رفتاري ضد ارزشي و هنجاري است و خداوند اين گونه اشخاص را دوست ندارد و آنان را به عذاب و توبيخ و سرزنش مي گيرد؛ همان اندازه نيز افتادن در دام خساست و بخل نيز زشت و ناهنجار است و بيانگر رفتار و اخلاقي ضد ارزشي و مصداقي از مصاديق كفران نعمت است؛ زيرا كفران نعمت مي تواند به ريخت و پاش و ولخرجي و يا به شكل عدم بهره گيري درست از نعمتي براي تعالي و تكامل شخصي و جمعي بشر باشد كه اين خود بدتر از استفاده نادرست از چيزي است. باتوجه به اين كه هرگونه مصرفي در مسير افراط و تفريط به عنوان شيوه رفتاري ناهنجار تلقي مي شود، براي ارايه و اصلاح الگوي صحيح مصرف لازم است تا اين جنبه از مصرف نيز شناسايي و معرفي شود. بسيار ديده شده است كه برخي ها صرفه جويي را مساوي با مصرف نكردن گرفته اند؛ اين معنا از سوي كساني به كار مي رود كه ريشه هايي از خساست و بخل در بينش و نگرش آنان وجود دارد. جنبه هاي مثبت و منفي مصرف مصرف به معناي استفاده و استعمال و به كاربردن چيزي است. خداوند در آيات بسياري به اين معنا توجه داده كه همه آن چه را آفريده است، مسخر انسان قرار داده تا افزون بر اين كه خود، از آن استفاده مي كند تا به كمال مطلق خويش دست يابد، چيزهايي كه به تسخير خويش گرفته را نيز به حكم خلافت الهي و ربوبي، به كمال خود برساند. از اين رو همه موجودات، مأمور مي شوند تا به انسان به عنوان خليفه و تسخير كننده خويش سجده كنند بدين ترتيب انسان مسجود همگان و حتي فرشتگان قرار گرفت. براين اساس مي توان گفت كه مصرف هر چيزي به معناي بهره گيري از آن در راستاي تكامل دو سويه انسان و آن چيز است. در حقيقت هر تصرف و مصرفي كه انسان مي كند، تغييراتي مهم و ماهوي در خود و ديگر چيزها پديد مي آورد. اين تصرفات مي بايست هدفمند و براساس فلسفه آفرينش باشد. بنابراين اگر تصرف به گونه اي باشد كه عامل و ابزار تعالي و تكامل شخص و يا چيز نباشد تصرفي باطل و نادرست است؛ چنان كه عدم تصرف و وانهادن امر و چيزي به حال خود نيز به جهت آن كه در مسير كمالي نيست، باطل و نادرست تلقي مي شود. از اين اسراف و تبذير و اتراف به معناي كاربرد نادرست و بي جاي چيزهاي مادي و معنوي در مسير غير كمالي، از نظر آموزه هاي وحياني اسلام به عنوان امري مذموم تلقي و معرفي شده است؛ چنان كه خساست و بخل نيز به معناي عدم بهره گيري چيز در مسير كمالي، باطل و منفي مي باشد. از نظر اسلام همان گونه كه «مصرف گرايي» يا «مصرف زدگي» به معناي مصرف نادرست در مسير افراط گرايي، امري نادرست و ناهنجار تلقي مي شود؛ هم چنين خساست و بخل در مصرف نيز امري باطل و ناهنجار است. اعتدال گرايي، معيار مصرف صحيح اسلام نه تنها نظام آفرينش را بر پايه عدالت و اعتدال مي داند، بلكه از مومنان مي خواهد كه در همه امور خويش اعتدال، عدالت، ميانه روي و اقتصاد را رعايت كنند. ازاين رو در حوزه مصرف نيز اصل و اساس، بايد اعتدال و ميانه روي باشد. اصولا اقتصاد در زبان عربي به معناي ميانه روي و اعتدال است و به حالت و صفتي گفته مي شود كه شخص ميان درآمد و هزينه خويش رعايت تناسب را بكند. لذا عنوان فعاليت هايي كه مربوط به توليد و مبادله و مصرف است، اقتصاد ناميده شده است تا به اين روش، اعتدال و ميانه روي در اين حوزه را به مردم گوشزد و تلقين نمايد. اسراف، اتراف و تبذير از نظر اسلام دو سوي اعتدال يعني افراط و تفريط به عنوان رفتاري نادرست و باطل تفسير و تعبير شده و هرگونه اسراف و تبذير ممنوع گرديده است. اسراف به معناي زياده روي حوزه هاي مختلف مادي و معنوي را در بر مي گيرد؛ چنانكه خداوند در آيه 147 آل عمران از زبان گنهكاران مي فرمايد: و اسرافنا في امرنا. يعني در كار خود اسراف كرديم و... و نيز در آيه 39 سوره زمر مي فرمايد: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم؛ بگو اي بندگان من كه بر نفس خود اسراف ورزيديد. ولي اين واژه در حوزه اقتصاد همان معناي خرج كردن بيرون از حد و اندازه را مي دهد كه نوعي اتلاف و تباه كردن مال و ثروت در زندگي شخص يا ديگري مي باشد. رفتار افراطي ديگر، رفتار تبذيري است كه در فارسي به آن ولخرجي، ريخت و پاش مي گويند؛ زيرا تبذير از ماده بذر به معناي پخش كردن گرفته شده است كه در عمل اقتصادي به معناي هزينه يا انفاق كردن مال در جايي كه سزاوار نباشد و يا خرج كردن بي حساب و كتاب است. تبذير در كشاورزي آن است كه كشاورز بيرون از حد و اندازه نياز، بذر را در كشتزار بپاشد، بي آن كه اين بذر زياد، تاثيري در محصول داشته باشد بلكه ممكن است نتيجه عكس داده شود و انبوه بذر موجب تباهي همه كشت شود. بنابراين پاشيدن و ريخت و پاش اموال و ثروت نيز به همين سبك و سياق، بدون ضوابط و مقررات خاص و بيرون از اندازه نگه داشتن، «تبذير» و عملي ناهنجار و بيهوده است. اتراف نيز عمل و رفتار اقتصادي است كه از سوي برخي از سرمايه داران و ثروتمندان انجام مي شود. به اين معنا كه مال و ثروت زياد، آنان را به رفتار ضد اخلاقي و هنجاري مي كشاند. البته اتراف، ارتباط مستقيمي به مصرف ندارد بلكه ويژگي اخلاقي و رفتار اجتماعي است؛ زيرا شخص مترف، به سبب رفاه و آسايش زياد، با مردم رفتاري متكبرانه و تفاخري و تبختري دارد و در حوزه عمل اجتماعي تعادل رفتاري و شخصيتي خويش را از دست مي دهد. از اين رو مي توان گفت كه با بحث موردنظر ما ارتباطي ندارد. البته اسراف هر چند بار اقتصادي دارد و در برخي از كاربردها و استعمال هاي قرآني مربوط به مصرف زدگي و زياده روي در خرج كردن است، ولي در بسياري از كاربردهاي قرآني به مسايل غير اقتصادي ناظر مي باشد. از اين رو مي توان گفت كه در بيشتر آيات، پديده «اسراف» ناظر به امور غير اقتصادي و در معناي معنوي و نفساني و روحي و رفتاري به كار رفته است. با اين همه از جمله كاربردهاي قرآني آن افراط گرايي در حوزه مصرف وانفاق است كه مساله اي اقتصادي مي باشد. قرطبي در تفسير واژه اسراف گفته است: الافراط في الشيء و مجاوزه الحد؛اسراف، افراط و زياده روي در چيزي و گذشتن از حد است. (تفسير قرطبي - ذيل آيه 147 سوره آل عمران - دارالكاتب العرب للطباعه و النشر - 1387 ق - ج 4) در همين معنا از پيامبر اسلام(ص) اين دعا روايت شده كه به امر معنوي مربوط مي شود. آن حضرت (ص) مي فرمايد: اللهم اغفر لي خطئيتي و جهلي و اسرافي في امري و ما انت اعلم به مني؛ بار خدايا بيامرز و ببخش خطاي من و ناآگاهيم را و تجاوز از كارم را و هر آنچه كه تو نسبت به آن از من داناتري. (صحيح مسلم) سوي ديگر افراط گرايي و دوري از مسير اعتدال و ميانه روي، بخل و خساست و تنگ گرفتن است. اين معنا در زبان عربي با واژگاني چون بخل و خساست ومقتر بيان شده است. مقتر به معني كم كننده و تنگ گيرنده، سخت گير در معيشت و زندگي است كه تقريبا مترادف معناي خسيس است هر چند كه تفاوت هاي معناداري ميان بخيل و خسيس و مقتر وجود دارد. در ادبيات عربي فرد مقتر كسي است كه كمتر از مقدار لازم و مورد نياز استفاده مي كند و برخود و خانواده اش سخت مي گيرد. خداوند همان گونه كه از اسراف و تبذير نهي كرده، از رفتارهاي سخت گيرانه بر خود و ديگري چون خساست و بخل نيز باز داشته است. در آيه 29 سوره اسراء به افراط و تفريط در حوزه انفاق گري اشاره مي كند و خطاب به پيامبرش (ص) مي فرمايد: و لا تجعل يدك مغلوله الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا؛ نه دست خويش از روي خست به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاي كه در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشيني. ماجراي ثعلبه، عبرتي براي زياده خواهان خداوند درباره بخل يعني سوي تفريط اسراف مي فرمايد: فلما آتاهم من فضله بخلوا به وتولوا و هم معرضون؛ پس چون از فضل خويش به آنان بخشيد، بدان بخل ورزيدند، و به حال اعراض روي برتافتند. (توبه آيه76) در بيان شان نزول اين آيه آمده است: در ميان مفسران معروف است كه اين آيات درباره يكي از انصار به نام «ثعلبه بن حاطب» نازل شده است. او كه مردي فقير بود و مرتب به مسجد پيامبر(ص) مي آمد، اصرار داشت كه پيامبر دعا كند تا خداوند مال فراواني به او بدهد!، پيامبر به او فرمود:«قليل تؤدي شكره خير من كثير لا تطيقه»، مقدار كمي كه حقش را بتواني ادا كني، بهتر از مقدار زيادي است كه توانايي اداي حقش را نداشته باشي. آيا بهتر نيست كه تو به پيامبر خدا تاسي جويي و به زندگي ساده بسازي؟ ولي ثعلبه دست بردار نبود، و سرانجام به پيامبر عرض كرد به خدايي كه ترا به حق فرستاده سوگند ياد مي كنم، اگر خداوند ثروتي به من عنايت كند تمام حقوق آن را مي پردازم. پيامبر براي او دعا كرد. چيزي نگذشت كه پسر عموي ثروتمندي داشت از دنيا رفت و ثروت سرشاري به او رسيد، و گوسفندي خريد و با زاد و ولد آن چنان زياد شدند كه نگاهداري آنها در مدينه ممكن نبود، ناچار به آباديهاي اطرف مدينه روي آورد و آن چنان مشغول زندگي مادي شد كه در جماعت و حتي نماز جمعه نيز شركت نمي كرد. پس از مدتي پيامبر مامور جمع آوري زكات را نزد او فرستاد، تا زكات اموال او را بگيرد، ولي اين مرد كم ظرفيت و تازه به نوا رسيده و بخيل، از پرداخت حق الهي خودداري كرد و نه تنها خودداري كرد، بلكه به اصل تشريع اين حكم نيز اعتراض نمود و گفت: اين حكم برادر «جزيه» است يعني ما مسلمان شده ايم كه از پرداخت جزيه معاف باشيم و با پرداخت زكات، چه فرقي ميان ما و غير مسلمانان باقي مي ماند؟! دنيا پرستي اجازه بيان حقيقت و اظهار حق به او نميداد، بهر حال هنگامي كه پيامبر سخن او را شنيد فرمود: واي بر ثعلبه اي و اي بر ثعلبه! و در اين هنگام آيات فوق نازل شد. انسان بخيل نه خود مي خورد و نه ديگري، بلكه آن را گنديده مي كند و در نهايت دورريز مي شود و به اصطلاح سگ خور مي كند. از اين رو، خداوند كساني كه نعمت هاي الهي را انباشت مي كنند و با تكاثر و كنز كردن آن اجازه بهره برداري و مصرف درست و مناسب آن را نمي دهند، سرزنش مي كند و درباره بخيلان مي فرمايد: و لا يحسبن الذين يبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه ولله ميراث السماوات و الارض و الله بما تعملون خبير؛ آنان كه در نعمتي كه خدا به آنها عطا كرده است بخل مي ورزند، مپندارند كه در بخل ورزيدن برايشان خير است نه، شر است در روز قيامت آنچه را كه در بخشيدنش بخل مي ورزيدند، چون طوقي به گردنشان خواهند آويخت، و از آن خداست ميراث آسمانها و زمين و او به هر كاري كه مي كنيد آگاه است. (آل عمران آيه 180) آيات بسيار ديگري در اين باره وارد شده كه مي توان به آيه 37 سوره نساء و 69 و 76 سوره توبه و 38 سوره محمد(ص) و 24 سوره حديد اشاره كرد كه در آن رفتار تفريطي بخيلان نسبت به مصرف نادرست مال و انباشته كردن آن، مورد سرزنش قرارگرفته است. فضيلت ميانه روي در مقابل، هرگونه رفتار ميانه روي و مقتصدانه مورد تشويق قرارگرفته و با سخنان زيبا ستوده شده است. (مائده آيه 66 و لقمان آيه 32 و فاطر آيه 32) از جمله واژگاني كه اعتدال و ميانه روي را تاييد و تشويق مي كند، واژه مقدر است كه در روايات به معناي اقتصاد و ميانه روي به كار رفته است. مقدر در حقيقت ميانه رو و كسي است كه آينده نگري مي كند و تمام آنچه را كه به دست آورده انفاق و هزينه نمي كند، بلكه مقداري از آن را براي زمان حاجت نگه مي دارد. اين واژه در كاربردهاي روايي معناي ايجابي و مثبت محض داشته و به معناي اعتدال و ميانه روي در حوزه اقتصادي است. (شرح نهج البلاغه - محمدجواد مغنيه -ج 4-ص 237) اميرمومنان در بيان معيار و ملاك اقتصادي به تبيين مصرف درست و مناسب اشاره مي كند و مي فرمايد: كن سمحا و لا تكن مبذرا و كن مقدرا و لا تكن مقترا؛ يعني بخشنده باش ولي نه به حد اسراف و ميانه رو باش و سخت گير مباش (نهج البلاغه - سخنان قصار) در آيات قرآني براي بيان مفهوم اعتدال و ميانه روي در مصرف، واژه قوام به كار رفته است. قرآن بيان مي كند كه مومن و نيز امت اسلامي، امتي است كه بر اعتدال و قوام مي باشد. از جمله اين آيات مي توان به آيه 34و 135 سوره نساء و نيز آيه 8 سوره مائده و 67 سوره فرقان اشاره كرد. خداوند در آيه اخير مي فرمايد: و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما؛ و آنان كه چون هزينه مي كنند اسراف نمي كنند و خست نمي ورزند بلكه ميان اين دو، راه اعتدال را برمي گزينند. از حضرت امام صادق (ع) در تفسير مفهوم اين آيه، روايت شده كه آن حضرت(ع) نخست مشتي سنگريزه از زمين برداشت و محكم در دست گرفت و فرمود: اين همان اقتدار و سخت گيري است. سپس مشت ديگري برداشت و چنان دست خود را گشود كه همه آن به روي زمين ريخت و فرمود: اين اسراف است. بار سوم مشت ديگري برداشت و كمي دست خود را گشود به گونه اي كه مقداري فرو ريخت و مقداري در دستش باقي ماند و فرمود اين همان قوام است.( يكصد موضوع اخلاقي - ص 378 و نيز راه روشن - به كوشش م.ر. جويباري و جمعي از نويسندگان - موسسه قرآن و نهج البلاغه - قم 1384 - ص 58) نتيجه گيري: از آموزه هاي وحياني قرآن و سنت و سيره معصومان(ع) برمي آيد هرگونه خروج از حدود اعتدال و ميانه روي و گرايش به دو سوي افراط و تفريط در مصرف به معناي خروج از صراط مستقيم دست يابي به كمال و تقرب الي الله است. از اين رو، در تبيين معيار الگوهاي صحيح و مناسب مصرف بايد به گونه اي انديشه شود كه به دور از هرگونه گرايش به سوي اسراف و تبذير يا بخل و خساست باشد. برنامه ريزان و مديران در همه سطوح عالي و مياني تصميم گيري و تصميم سازي و اجرايي مي بايست به اين ملاك ها و معيارهاي درست مصرف توجه كرده و از گرايش به افراط و تفريط پرهيز نمايند. تبيين الگوي صحيح، زماني شدني است كه شناخت كاملي نسبت به اين مسايل پديد آيد. پس از تبيين الگوي صحيح مصرف است كه مي توان دست به اصلاحات در الگوهاي مصرف زد و به سوي اهداف تمدن اسلامي در جهان معاصر حركت كرد. نويسنده:رحمان شريف زاده http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808160683
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:25 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
خبرگزاري فارس: نظريه اقتصاد سياسى اسلام به صورت يك قرائت از اقتصاد سياسي، مؤلّفهها و شاخصههاى مربوط به خود را دارد. تبيين اين نظريه، هم از نظر علمى ارزشمند است و هم از جهت سياستگذارى اهمّيت دارد.
چكيده نظريه اقتصاد سياسى اسلام به صورت يك قرائت از اقتصاد سياسي، مؤلّفهها و شاخصههاى مربوط به خود را دارد. تبيين اين نظريه، هم از نظر علمى ارزشمند است و هم از جهت سياستگذارى اهمّيت دارد. اين مقاله در صدد است در قالب دو بخش اصلى به تحليل موضوع مذكور بپردازد. هدف عمده مقاله اين است كه به ترسيم الگويى در اين زمينه بپردازد. بخش اوّل، طرح موضوع و ملاحظات روش شناختى و تاريخى را ميپوشاند، و بخش دوم، عناصر كليدى اقتصاد سياسى مورد نظر اسلام را مورد اشاره قرار ميدهد.اين مقاله نشان ميدهد كه اقتصاد سياسى اسلام (دست كم در ظرفيت نظري) ضمن آن كه كارآمد است، اخلاق مدار نيز شمرده ميشود، با اين وصف، الگوى اقتصاد سياسى اسلام ميتواند با ديگر الگوهاى اقتصاد متعارف رقابت كند و با آنها مورد مقايسه قرار گيرد.
بخش اوّل: طرح موضوع و ملاحظات روش شناختى و تاريخى پيش از ورود به مباحث اصلى به تصحيح سوء تفاهمى در قالب ادبيات اقتصاد سياسى ميپردازيم؛ سپس پيش فرض كليدى را درباره اقتصاد اسلامى مورد تأكيد قرار ميدهيم. سوء تفاهم مورد نظر اين است كه اقتصاد سياسى نئوكلاسيك در ادبيات اقتصاد متعارف آن چنان سيطره يافته كه گويى نوعى انطباق كامل بين آنها وجود دارد. اين سوء تفاهم در بسيارى از متون درسي، در گفتههاى اقتصاددانان حرفهاي، در محافل دانشگاهى مرتبط با رشته اقتصاد و ميان دانشجويان اين رشته نيز نمادى برجسته دارد؛ به گونه اى كه تعابير كلّى اقتصاد متعارف، اقتصاد سنّتي، اقتصاد سياسي، علوم اقتصادى و امثال آن نيز مترادف با نئوكلاسيك به كار ميرود. فقط برخى محافل و متونى كه به بحث تخصّصى موضوعاتى چون متدلوژى اقتصاد، معرفت شناسي، تاريخ عقايد و نظامهاى اقتصادى ميپردازند، حريم موضوع را تا حدودى حفظ ميكنند؛ زيرا در آن جا، اقتضاى دقّت تخصّصى اين است كه قرائتهاى گوناگون اقتصادى باز شناسى شوند. اين سوء تفاهم در ادبيات و محافل مرتبط با اقتصاد سياسى انگلوساكسوني[1] بسيار رايج است؛ ولى در كشورهاى اروپايى كمتر مطرح ميشود. در اين بخش، نشان داده ميشود كه نئوكلاسيك فقط يك قرائت از اقتصاد سياسى است و انطباق آن بر تمام پارادايم مورد بحث، خطايى خلط آميز و گمراه كننده است؛ امّا پيش فرض اساسى ما اين است كه اقتصاد سياسى اسلام نيز يك قرائت ويژه در قالب مجموعه قرائتهاى اقتصاد سياسى و اقتصاد متعارف است. به عبارت كلّيتر، اقتصاد متعارف يا اقتصاد سياسي، توليد علمى شخص، گروه يا مكتب خاصّى است؛ بلكه محصول انديشه انسان در طول تاريخ است. هر گروه يا فرد يا مكتب ، يك قرائت (يا حتّى بخش هايى از يك قرائت) آن را شكل دادهاند. مطالب را در قالب دو زير بخش پى ميگيريم.
أ. ريشهها و انديشههاى اقتصاد سياسى از آغاز تا قرن 16 ميلادي اقتصاد سياسى در حال حاضر به صورت دستگاه تجزيه و تحليل بسيار قدرتمندى در آمده است كه به بررسى امور علمى وعملى اقتصاد و عرصههاى مرتبط با آن ميپردازد. اين رشته با وجودى كه قابليت تحليل مسائل اقتصادى انديشهها و اوضاع و احوال گوناگون مرتبط با آنها را دارا است، جهانشمول نيست. با وجودى كه كلاسيكها و به ويژه آدام اسميت را بنيان گذار اقتصاد سياسى ميدانند، هم ريشهها و هم روند تكاملى اين نظريه به مكتب كلاسيك و شخص آدام اسميت اختصاص ندارد؛ زيرا ميان خود كلاسيكها دست كم نقش ريكاردو ، مالتوس، بنتام و استوارت ميل در تكامل اين رشته بسيار كليدى است. همچنين متفكّرانى از مكاتب سوداگرايي(مركانتيليست ها)، و طبيعيون(فيزيوكرات ها) پيش از كلاسيكها در شكلگيرى اين رشته نقش داشتهاند. مهمتر از آن، ردّ پاى افكار اقتصادى و سياسى قرون وسطا و حتّى يونانيان و روميان قبل از ميلاد در تدوين اقتصاد سياسى بارز است. جالبتر آن كه زمينه شكلگيرى برخى از ابعاد اقتصاد سياسى به زمان شكوفايى تمدّنهاى مشرق زمين (پيش از تمدّن يونان باستان) پيوند دارد. اين در حالى است كه اسناد تاريخي، واژه اقتصاد را به "اكونوموس " يونانى برميگردانند كه به معناى تدبير منزل است؛ امّا عناصرى از اين رشته قرنها قبل از آن در مشرق زمين مطرح بوده است. در تمدّن سومريان (3600 قبل از ميلاد)، بحث از نظارت بر كاركرد بازار، حفظ حقوق مالكيت و توجّه به امنيت اقتصادى مطرح بوده است. همزمان با سومر در مصر قديم،گفتوگوهايى درباره وضع ماليات ده درصدى بر زمين و نرخ بهره پانزده درصد(بر وام ها) رايج بوده است. در قانون حمورايى كه به تمدّن بابلى مربوط ميشود، دست كم از 2000 سال قبل از ميلاد، از عدالت اقتصادى ونقش رفاه و نوع دوستى و انضباط اقتصادى و سياسى سخن رفته است (Harper, 1904 3-7). وجود خصلت حسابگرى اقتصادى قوم يهود به رهبرى حضرت موسى به 1200 سال قبل ازميلاد ميرسد و اين در حالى است كه شكل گيرى عنصر حسابگرى را رهاورد اقتصاد سياسى كلاسيك بيان ميدارند. سخت كوشى خانواده يهودى و انظباط اجتماعى در شامّات، پايه اقتصاد سياسى مصر و فلسطين قديم شمرده ميشده است (Roll, 1992: 9-14).
انضباط اقتصادى در تمدّن ايران قديم و وجود رفاه و رضايت عمومى از برخى كاركردهاى دولت هخامنشيان (به ويژه زمان حاكميت كورش) گزارش شده است. اهمّيت نظارت بر بازار از هند قديم، گزارش شده است. همچنين بحث نظام مالياتى كارآمد، بحث تقسيم كار، صداقت در معامله و كم مصرفي، از اصول اقتصاد سياسى چين قديم(به ويژه زمان كنفسيوس) است. يانك چو از متفكّران چيني، قرنها قبل از ميلاد هدف زندگى را كسب حدّاكثر لذّت ميداند و اين تقريباً همان عنصرمحورى اقتصاد سياسى قرن 18 كلاسيك و قرن 19 نئوكلاسيك است. بحث دخالت يا عدم دخالت دولت در اقتصاد، مولّد دانستن كشاورزى و غير مولّد دانستن بخش بازرگاني، توجّه به انضباط مالي، مالكيت خصوصى و موارد مشابه از ريشههاى اقتصاد سياسى مدرن است كه در شرق باستان مطرح بوده است.
افكار يونان و روم باستان نيز پرتوهايى از اقتصاد سياسى را منعكس ميكند.بحث ازعدالت مالياتى در زمان سولون(600 سال قبل از ميلاد)، تصوير پيوند كارايى اقتصادى و رعايت قوانين، توجّه به نقش دولت در گسترش بازرگانى خارجي، ادّعاى تحويل همه علوم (از جمله اقتصاد) به زبان رياضيات در زمان فيثاغورث، توجّه به كارايى بردگان، ترويج فردگرايى در اقتصاد و سياست، پيوند فلسفه، سياست و اقتصاد، ديدگاه مادّيگرايانه و لذّتگرايانه اپيكور، فلسفه لذّت و درد هزويد، تأكيد بر مسأله كميابي، توجّه به اقتصاد رفتارگرايانه ذيمقراطيس، تأكيد سقراط بر تقدّم حكمت بر نفع شخصي، توجّه افلاطون و ارسطو به عدالت اقتصادي، تقسيم كار وحرمت و مذّمت ربا، تأثير منفى جنگ بر سرمايه گذاري(در نظر گزنفون)، تقدّم اهداف اقتصادى بر ابزارآن، هماهنگى اقتصاد و سياست، عقيم بودن پول و موارد مشابه، از ويژگيهاى قرائت اقتصاد سياسى يونان قديم است (ارسطاطاليس، 1368). سختگيرى بيش از حد در مقرّرات مالى و همراهى نوعى تقّدس دينى با انديشه اقتصادي، دو نرخى شدن بهره (شرعى و غيرشرعي)، ترجيح تكنولوژى كار برجهت مبارزه با بيكارى وتوجّه بيشتر به تجارت كالاها و خدمات را نيز ميتوان از جمله ويژ گيهاى اقتصاد سياسى روم قديم برشمرد (Botwford, 1926:71). همچنين فقه و حقوق روم باستان بر تحليل اقتصادى مورد تأكيد صاحبنظران اقتصاد سياسى مدرن موثّر واقع شده است. (شومپيتر، 1375: 91).
پارادايم مسيحى و اسلامي در قرون وسطا نيز پارادايمهاى ديگرى از اقتصاد سياسى شكل گرفته است كه به طور نمونه پارادايم مدرسى و پارادايم صدر اسلام را ميتوان ذكر كرد. به طور معمول دوره هزارسالهاى كه تقريباً بين قرن 5 تا 15 ميلادى قرارمى گيرد را قرون وسطا مينامند. در اين دوره، با وجود گسستهاى انديشهاى زياد، زمينه برخى افكار و مكاتب اقتصادى نيز شكل گرفته است. عناصرى از افكار قديس آگوستين ومدرسيها، از مسيحيت و افكار صدر اسلام، انديشه متفكّرانى چون فارابي، ابن خلدون و امثال آن، برخى از ديگر ابعاد اقتصاد سياسى را منعكس ساخته اند. آگوستين (354-430) از عالمان مسيحي، فساد سياسى و فساد اخلاقى را عامل سقوط تمدّن رومى برميشمارد. او سازگارى معنا دارى بين دين و اقتصاد ترسيم ميكند. رعايت عدالت در مبادلههاى اقتصادي، پيوند دادن قيمت عادلانه به هزينه توليد و نياز مصرف كننده، توجّه كمتر به منافع شخصى مادّى و پيوند دادن مشروعيت مالكيت به كار از عناصر اصلى اقتصاد سياسى وى و برخى ديگر از سران مسيحى است (Diehl, 1923: 767). در اقتصاد سياسى قرون وسطا، عناصرفقه رومي، فقه يهودى ، شريعت مسيحى و انديشه فلسفى ارسطو نقش اساسى داشته اند. شومپيتر، صاحبنظر مشهور اقتصادي، به تأثير گذارى اين عوامل بر تحليل اقتصادى نيز اذعان كرده است (Schumpeter,1959:70). نگرش و روش قياسى ويژه اى برتحليل اقتصاد سياسى مدرسى حاكم بود كه توماس آكوئيناس(1225-1274)، آن را به تكامل بيشترى رساند. توجّه به مسأله كميابى و عدالت در معامله در اين اقتصاد بسيار كارساز بود. دريافت بهره از پول قرض داده شده چون با كار همراه نبود، حرام تلقّى ميشد. دخالت دولت در اقتصاد (به ويژه در تعيين سقف قيمت يا كف قيمت) از ديگرعناصر اقتصاد سياسى مدرسيها شمرده ميشد.
در مقابل پارادايم مسيحى از اقتصاد سياسي، پارادايم اوّليه اقتصاد اسلامى نيز در قرون وسطا مطرح شده است. پيامبر اسلام با تأكيد برعدالت، صداقت، وفا به عهد، دورى از حيله و رشوه و ربا و برنامه ريزى براى رفع فقر و امثال آن، به اداره امور نخستين كشور اسلامى پرداخت. برخى دانشمندان اسلامى عقيده دارند كه درصدر اسلام، نظام اقتصاد پاسخگو طرّاحى شد؛ ولى پس از گذشت دوران صدر اسلام، انحرافهايى در آن پديد آمد كه باعث شد نظام اقتصادى مذكور كم كم از صحنه فكر و عمل پاك شود يا قرائتهاى ناكارآمد و ناقصى از آن تداوم يابد (دادگر، 1379: 86 - 87). جالب توجّه است كه حتّى برخى از منتقدان اقتصاد اسلامى عقيده دارند، كه با وجود وقوع انحرافهاى پيش گفته كاركرد نظام اقتصادى اسلام در گستره تمدّن اوّليه اسلامي، توفيق آميز و قابل رقابت با نظامهاى اقتصادى اروپاى آن عصر بوده است. نهى از كم كارى و بيكاري، تشويق به فعّاليعتهاى مولّدى چون كشاورزي، صنعتى و تجاري، ممنوعيت فعّاليت سفته بازى صرف، توجّه به حقوق مصرف كننده، وجود انضباط مالى در هزينههاى دولتى از جمله خصوصيات اقتصاد سياسى اسلام در قرون وسطا است (كوران، 1375). فارابي، ابن خلدون، امّام محّمد غزالي، خواجه نصير طوسي، شيخ مفيد و كندي، از متفكّران مسلمان قرون وسطا ميباشند كه نقطه نظرهاى اقتصادى داشته اند. فارابى عقيده دارد كه يك وظيفه عمده دولت اسلامى برپايى عدالت اقتصادى است. امام محمّد غزالى براى سطح و ميزان مصرف متعادل، الگوى خاصّى را معرّفى ميكند و ابن خلدون درباره دخالت دولت و بازار در اقتصاد، تنظيم ماليات بهينه، چگونگى توسعه اقتصادي، چگونگى قيمتگذارى كالاها وخدمات و موارد ديگر، ديدگاههاى مشخّصى ارائه كرده است. وى آن ميزان دخالت دولت در اقتصاد را كه باعث دلسردى بخش خصوصى ميشود، مخرّب ميداند. در نظر او، گسترش هزينههاى تشريفاتى دولت، حركتى ضّد توسعه شمرده ميشود و افزايش ماليات بيش از حد معيّنى را سبب كاهش درآمد دولت ميداند (مقدّمه ابن خلدون). در عين حال، چندين قرن پيش از ابن خلدون، حضرت عليعليهالسلام در نامه به مالك اشتر، و نامه به فرزندش امّام حسنعليهالسلام، مضمونهاى مذكور را گوشزد كرده است. توجّه به تجارب گذشته، معيّن كردن وظيفه كارمندان، رعايت عدالت و انصاف، تلاش براى نگهدارى رضايت شهروندان، نظارت بر كار دولتمردان، توجّه به مصلحت ماليات دهندگان، استفاده از ماليات براى گسترش رفاه و توسعه، توجّه به صنعتگران، منع احتكار و نظاير آن، (در بيان امّام) عناصر ديگرى از پارادايم اقتصاد سياسى صدر اسلام را منعكس ميسازد (صبحي، 1975: 391 -445). ملاحظه ميشود كه در اديان مسيحيت واسلام نيز آموزههايى وجود دارد كه در ترسيم پايههاى اقتصاد سياسى متعارف نقش داشتهاند.
ب. اقتصاد سياسى از قرن 16 تا كنون مقطع قرن 16 ميلادى از اين نظر مطلع تاريخ اقتصادى قرار ميگيرد كه مشهور است در آن نخستين مكتب رسمى اقتصاد سياسى مدوّن شده و آن مكتب سوداگرايى (يا مركانتيليسم) است. يكى از ويژگيهاى اين عصر، همراهى آن با رنسانس است كه در آن در مقايسه با قرون وسطا تحوّلاتى رخ داده است. از نظر اقتصاد سياسي، يكى از اين تحوّلات، كنار رفتن نظام فئوداليسم ، آغاز نوعى زندگى مدرن شهرى و فراهم شدن زمينههاى نظام اقتصاد سرمايه دارى است. در كنار اينها شكل گيري، دولت - ملّتها، حضور بيشتر دولتها در صحنههاى اقتصادى و سياسى و آغاز نوعى سرمايهدارى تجارى قابل توجّه است؛ امّا اقتصاد سياسى سوداگرايى را ميتوان در دو قسمت اوّليه و ثانويه مطرح ساخت. نوعى انديشه ايستا بر صاحبنظران اوّليه حاكم بود؛ به گونهاى كه آنها منشأ ثروت را صرفاً انباشت فلزات قيمتى (به ويژه طلا و نقره) ميدانستند. به عبارت ديگر، گويى در نظر آنها ثروت و سرمايه با پول مترادف بود. آنها همچنين دخالت هر چه بيشتر دولت در گسترش ثروت ملّى را خواهان بودند. صادرات كالاها آزاد، و صادرات طلا و نقره ممنوع، ولى واردات آنها مورد تشويق شديد بود. همچنين دولت مشيحمايتگرايانه براى محصولات داخلى داشت. پيامد مهّم اقتصاد سياسى سوداگرايان اوّليه، گسترش روحيه ملّى گرايي(در مواردى به صورتى افراطي) و گسترش جنگ بين كشورها به سبب حفظ ثروت بيشتر است (شومپيتر، 1375: 421 ـ 471)؛ امّا در اقتصاد سياسى سوداگرايان ثانويه در بسيارى از مسائل(در مقايسه با اوّليه) اصلاحاتى صورت گرفت؛ براى مثال، از شدّت عقيده به دخالت دولت در اقتصاد كاسته شد؛ حضور بازار و بخش خصوصى گسترش بيشترى يافت و ديگر ثروت، منحصراً پول تلقّى نميشد. خلاصه، مكتب مذكور خود زمينهاى قوى براى ظهور اقتصاد سياسى كلاسيك را فراهم ساخت. ((Hecksher, 1995 جالب توجّه است كه اصطلاح اقتصاد سياسى نيز براى نخستين بار در عصر سوداگرايان به كار رفته است.
قرائت مكمّل اقتصاد سياسى سوداگرايان را ميتوان تفسير طبيعيگرايان (يا فيزيوكراتها) دانست كه بين سالهاى 1741 تا 1776 به ويژه در اروپا سيطره داشتند. بر مبناى اين تفكّر، آزادى اقتصادى و دخالت حدّاقل دولت در جهت قوانين طبيعت بوده كه نوعى حق مطلق قلمداد ميشد؛ بنابراين، اقتصاد سياسى فيزيوكراسى را ميتوان اقتصاد سياسى لسفرى نيز نام نهاد.[2]
در عين حال، محدوديت جدّى اين تفكّر، منحصر دانستن فعّاليّت مولّد در اقتصاد كشاورزى است (Taylor, 1960). دوره تثبيت اقتصاد سياسى كلاسيك را نيز ميتوان بين سالهاى 1776 تا1871 دانست. مشهور است كه در اين عصر، علم اقتصاد نيز تدوين شده است. افكار و تجارب مكاتب و متفكّران پيشين، تأثير فضاى انقلاب صنعتي، آثار انديشه عصر روشنگري، قانون طبيعى فيزيوكراتها و در عين حال، اخلاق و فلسفه اسكاتلندي، خميرمايه اوّليه اقتصاد سياسى كلاسيك را فراهم ساختند. يكى از ويژگيهاى انديشههاى عصر مذكور، نگرش غير ديني(سكولار) به مسائل سياسى و اقتصادى بود. اين در حالى است كه تا قبل از حاكميت انديشه كلاسيك ، كم و بيش مظاهرى از دين در كنار آموزهها و يافتههاى غير دينى مطرح بود. يك ويژگى ديگر اين پارادايم، استفاده از علم براى استحكام رابطه سياست و اقتصاد بود. گسترش مطالبات شهروندان، كاهش حضور دولت در اقتصاد به همراه كاركرد مكانيسم بازار، تشويق روحيه فردگرايي، فراهم آمدن زمينههاى نگرش اثبات گرايانه از علم، تأكيد برانگيزه نفع شخصى و هماهنگى آن با نفع جمعي، هماهنگى كارايى و رقابت، سيطره انديشه لسفر تمام عيار و موارد مشابه، از ديگر خصوصيات اقتصاد سياسى كلاسيك بود (Skinner, 1979). در پارادايم كلاسيكها (بر خلاف عقايد تك عنصرى فيزيوكراتها و سوداگرايان)، تمام عوامل توليد ميتوانستند در ايجاد ثروت ملّى نقش آفرين باشند و در ضمن طبقات اجتماعى به رسميت شناخته ميشدند (Obrein, 1975).
در مقابل قرائت كلاسيك، برخى قرائتهاى ديگر ازاقتصاد سياسى ظهور يافتند كه به نقد كلاسيك يا حتّى طرّاحى پارادايم جايگزين براى آن مبادرت كردند. معروفترين پارادايمهاى مربوطه، مكتب تاريخى آلمان و اقتصاد سياسى ماركسيسم هستند. اقتصاد سياسى مكتب تاريخى زاييده انديشه فلسفى رومانتيكگرايى است كه در مقابل عقايد عصر روشنگرى قد علم كرده بود؛ پس آنها با روح فردگرايانه اقتصاد سياسى كلاسيك مخالف بوده، به برترى اهداف اجتماعى بر اهداف فردى تأكيد داشتند. از خصلتهاى اين پارادايم از اقتصاد سياسي، توجّه به فرهنگ ملّى و وضعيت خاصّ جغرافيايى و نهادى است و به نظر آنها، انسان فقط در سيطره انگيزه نفع شخصى قرار ندارد. آنها جهانشمولى تئورى كلاسيك را مردود ميدانند. حفظ سنّتها و توجّه به اخلاق مسيحيت در كنار امور مادّى و اقتصادى از ديگر خصوصيتهاى اين پارادايم است. آنها همچنين با اقتصاد لسفرى مخالف، و خواهان دخالت دولت در اقتصاد هستند (Vikor,1964). در كنار قرائت مكتب تاريخي، الگوى سوسياليستى و ماركسيستى از اقتصاد سياسي، منتقدى جدّيتر و جايگزينى قويتر براى اقتصاد سياسى كلاسيك شمرده ميشود. در اين قرائت ، انديشه لسفرى و اقتصاد خودكار مردود اعلام ميشود. به جاى عقيده به هماهنگى بين منافع فردى و اجتماعي، تضّاد منافع آن دو مطرح است. از لحاظ حقوقي، مالكيت عمومى جاى مالكيت خصوصى را ميگيرد و محصولات و ارزشهاى ايجاد شده اقتصادى فقط حقّ نيروى كار تلقّى ميشود. با توجّه به عقيده آنها به كمال انسان، در پارادايم مربوطه، در صورت تكامل همه انسانها و جوامع (رسيدن به عقايد كمونيسم كامل)، ديگر نيازى به دولت براى اداره امور اقتصادى - سياسى نيست؛ پس حضور دولت در اين الگو فقط در وضعيت پيش از كمونيسم كامل مورد امضا واقع ميشود. بر اساس عقايد آنها، اقتصاد سياسى كلاسيك و نظام سرمايهدارى به سبب تناقضهاى درونى و فشارهاى بيرونى (مبارزات كارگران فقير با سرمايهداران) سرانجام سقوط خواهد كرد (Marx, 1957). در عين حال، اقتصاد سياسى ماركسيسم، خود چند قرائتى است. سوسياليستهاى تخيّل گرا، سوسياليستهاى ريكاردويي، سوسياليستهاى علمي، ماركسيستها، ماركسيست لنينيستها، فابينها، مائوئيستها، ما بعد سوسياليستها، سوسياليستهاى سنديكاگرا و امثال آن از اين نمونه خواهند بود (Scott, 1933).
ازقرائتهاى ديگر اقتصاد سياسى ميتوان به نهاييگرايان (و نئوكلاسيك ها)، كينزيها و نهادگرايان اشاره كرد. نهاييگرايى قرائت مسلّط اقتصاد سياسى در دهههاى 1870 و 1880 است كه بعد به صورت نئوكلاسيك متكامل شد. قرائت مذكور در نتيجه ناكارآمدى قرائت كلاسيك پديد آمد (هرچند كه مبانى مشتركى نيز با آن دارد). در آن عصر، گسترش تكنيكهاى جديد توليد، طرّاحى مدلهاى مدرنى از بهرهورى را آسان كرده بود. نهاييگرايان و نئوكلاسيكها برخلاف كلاسيكها كه به فكر طبقات و امور كلان بودند ودر هر حال به بلند مدّت ميانديشيدند، عموماً دغدغه رفتار خانوارها و امور اقتصاد خُرد را داشتند و كوتاه مدّت را مورد تأكيد قرار ميدادند. آنها عقيده داشتند كه مردم در ايجاد بين توازن لذّت ها (و مطلوبيتها) و دردها (زيانها)، رفتارى عقلانى داشته، حدّاكثر كردن مطلوبيت و سود را هدف اصلي كارگزاران اقتصادى قلمداد ميكردند. آنها برخلاف كلاسيكها، دغدغه ثروت ملّتها را نداشتند؛ بلكه دنبال تخصيص بهينه منابع در سطوح فردى بودند و ارزش كالا را به مطلوبيت ذهنى آن پيوند ميدادند. در اين قرائت از اقتصاد سياسي، امور تاريخى و اجتماعي، جدا از تحليل علمى اقتصاد تلقى ميشد و اقتصاد به طور عمده بر محور قيمت استوار بوده، جنبه فنّى داشت؛ امّا بازار رقابت كامل و اقتصاد لسفرى همانند كلاسيكها مورد توجّه بود (Jevons, 1957). جالب توجّه است كه اقتصاد سياسى نئوكلاسيك نيزچند قرائت فرعى درون خود دارد. پارادايم والراس از آن بركاربرد گسترده رياضيات در اقتصاد اصرار ميورزد؛ ولى پارادايم اتريش، اصولاً با كاربرد رياضيات در اقتصاد موافق نيست. در عين حال، مكتب كمبريج، راه بينابينى را در عمل برميگزيد (Blaug, 1990: 294-569). نهاد گرايان و كينزى ها، قرائت هايى از اقتصاد سياسى را شامل ميشوند كه در عين حال، به نقد پارادايم نئوكلاسيك ميپردازند. نهادگرايي، نقش نهادها را در تعيين وقايع اقتصادى كارساز ميداند. نهاد گرايان عقيده دارند كه تعميمهاى اقتصادى بايد به طور مشخّص به مكان و زمان معيّنى مربوط باشد؛ زيرا همه آنها درحال تغيير و تكامل هستند؛ پس امكان استخراج نظريهاى جهانشمول در اقتصاد سياسى وجود ندارد. به نظر آنها اين رفتار گروهى است و نه قيمت كه بايد تِم اصلى علم اقتصاد قرار گيرد. ديگر آن كه تمام عادات و هنجارها و قوانين بركاركرد اقتصاد تأثير داشته، فقط انگيزه نفع شخصى بر رفتارها سيطره ندارد. آنها نيز تضاد منافع را دراقتصاد، واقعيتر از هماهنگى منافع فردى و جمعى ميدانند و در نظر آنها علم اقتصاد با عقايد، تجارب سياسي، جامعه شناختى و امثال آن مرتبط، يك دستگاه مكانيكى ساده نيست (Dorfman, 1963). اقتصاد سياسى كينزيها نيز از زاويه ديگر به نقد پارادايم نئوكلاسيك ميپردازد. كينزيها برخلاف نئوكلاسيكها، عقيده ندارند كه رقابت كامل به صورت خودكار به اشتغال كامل خواهد انجاميد؛ بلكه در اينباره نياز به دخالت دولت وجود دارد. آنها به طور عمده ريشه مشكلات اقتصادى را به بخش تقاضاى اقتصاد مرتبط ميدانند و دخالت دولت را درحلّ مشكلات كارساز بر ميشمارند (Keynes, 1963). اقتصاد سياسى كينزى هم چند قرائتى است كه دست كم سه مورد آن ادبيات قابل توجّهى دارند: كينزيهاى اصول گرا، كينزيهاى جديد و مابعد كينزيها. با وجودى كه اصول گرايان بر انحصار دشواريها درجانب تقاضاى اقتصاد اصرار ميورزند، مابعد كينزيها به جنبه عرضه نيز توجّه دارند. همچنين كينزيهاى جديد ميكوشند تا براى نظريههاى كلان، پايههاى اقتصاد خردى تعريف كنند (Vercelli, 1991). ميتوان تفاسير تكنيك محور اقتصاد رياضي، اقتصاد سنجي، وهمچنين وجود نگرشهاى اقتصاد رفاه، پولگرايان، كلاسيكهاى جديد، نگرشهاى توسعه و رشد و نظاير آن را نيز دليل ديگرى بر چند قرائتى بودن اقتصاد سياسى قلمداد كرد. بروز ديدگاههاى عدالت اقتصادي، اخلاق و اقتصاد، دين و اقتصاد، دولت و بازار، نهاد گرايى جديد، اتريشى جديد، قرائتهاى مبتنى بر تئورى بازيها و تئورى فازي، ديدگاه اقتصادى سياست، مكتب اقتصادى بازار اجتماعى و نئوليبراليسم، ماركسيستهاى جديد، اقتصاد پست مدرنيسم، هرمنوتيك و امثال آن نيز دليل ديگرى بر اعتبار و صحّت اين فرضيه است كه اوّلاً اقتصاد سياسى چند قرائتى است و در ثاني، افراد و گروهها، مكاتب و حتّى اديان و ايدئولوژيهاى گوناگونى كوشيده، و قطراتى از درياى اقتصاد سياسى را توليد كرده اند تا سرانجام، رشته جنجالى اقتصاد متعارف شكل گرفته است (Hodgson, 1988).
بخش دوم: پارادايم اقتصاد سياسى اسلام به نظر ما، اقتصاد سياسى اسلام، با وجود ويژگيهاى منحصر به فرد، در عين حال قرائتى از اقتصاد متعارف است. در اين بخش، دو محور كلّى را تدوين ميكنيم. ابتدا به پيش فرضها وتعاريف مورد نياز اشاره ميكنيم؛ سپس خصوصيات اقتصاد اسلامى را برميشماريم.
أ. اصول موضوعه و چارچوب مفهومى در اين جا يك سرى پيش فرض درباره اقتصاد اسلامى ذكر ميشود؛ سپس برخى از مفاهيم مورد نياز تعريف ميشوند. بديهى است (به سبب خصلت دستگاه اصل موضوعى و تعريفي) در هر دو مورد نياز به اثبات نيست. در عين حال، براى شناخت بيشتر ابعاد اقتصاد اسلامي، به ارائه نوعى تبيين اوّليه از برخى از آنها مبادرت خواهد شد. فهرست وار به عناصر اصل موضوعى و تعريفى مورد نظر اشاره ميكنيم.
1. اقتصاد اسلامى قرائتى از اقتصاد متعارف است كه شاخصههاى معيّنى را دربردارد. 2. منظور ما از اقتصاد اسلامي، در مفاد بسيار كلّي، دستگاه تجزيه و تحليلى است كه با كمك يك سرى نظريه، قواعد و شواهد به حلّ وفصل مسائل علمى و عملى اقتصادى بر مبناى انديشه اسلامى مبادرت ميورزد. نظريه اقتصاد اسلامى هر گزارهاى را شامل ميشود كه پيوند معنادارى (علّى و معلولى يا امثال آن) بين دو يا چند متغيّر اقتصادى را از منظر اسلامى ترسيم كند؛ براى مثال، حتّى اين مضمون قرآنى كه كنار گذاشتن ربا موجب گسترش ابزارهاى مشروع (مانند زكات) ميشود (يمحق الله الربا و يربى الصدقات) (بقره (2)، 276) ميتواند نظريه اقتصاد اسلامى باشد.
3. از اقتصاد اسلامى ميتوان مكاتب گوناگونى را استخراج كرد كه هر يك از آنان داراى نظام معيّن اقتصادى است. مكتب اقتصادي، انديشه اقتصادى منسجم يك يا چند متفكّر است و منظور از نظام اقتصادي، مجموعه نهادهاى ويژه اقتصادى است كه به طور عمده وضعيت تملّك و تخصيص منابع و مكانيسمها و معيارهاى مربوطه را معيّن ميكند.
4. اقتصاد اسلامى را ميتوان (به شكل زير شاخه علوم اجتماعي) به صورت علمى مورد مطالعه قرارداد. مطالعه علمى در مفاد كلّى هر نوع ارزيابى روشمند (با منشاً ما قبل تجربي) است كه اوّلاً قابليت بررسى منطقى داشته باشد. ثانياً غيرجانبدارانه باشد (از پيش داوريهاى ناآگاهانه به دورباشد) و ثالثاً با تلاش جدّى حاصل شود و چنان نباشد كه همه كس و در همه حال آن را درك كنند (دادگر، 1378 :182). روشن است كه با كاربرد " مطالعه علمي " بحث را از تعاريف خاص "علم " خارج كردهايم. به عقيده ما، غالب گزارههاى علوم اجتماعى را ميتوان با اين مفاد عام، علمى قلمداد كرد. در اين صورت، امور اثباتي، امور دستوري، بررسيهاى تحليلي، رياضي، تجربي، وصفي، و امثال آن پوشش داده خواهند شد. تعريف رفتارگرايانه از علم (استخراج نظريه مربوطه از تعميم دادههاى رفتاري) و همچنين تعريف نظرى محض آن، هر دو حادّ وشكننده خواهد بود(علوم اجتماعى نه مانند فيزيك و زيست شناسى هستند و نه مانند رياضيات ومنطق).اصولاً بسيارى از گزارههاى اقتصادى و اقتصاد اسلامي، قابليت بررسى تجربى را ندارند؛ با اين وصف با وجودى كه رشته اقتصاد اسلامي(در قالب مفاد مذكور) ظهور ميكند، ولى بر شكلگيرى معرفتى به نام " علم اقتصاد اسلامي " اصرار نميورزيم؛ امّا نه به دليل فقدان گزارههاى اثباتى رفتارگرايانه (مورد نظر آيت الله صدر).
5. اقتصاد سياسى اسلام از متدلوژى چند روشى پيروى ميكند و به لحاظ ساختار، چند قرائتى است؛ زيرا دغدغه اصلى آن، حفظ اصول و اهداف غايى است و در روش و حتّى در اهداف مرحله اي، نگرشى باز و فراگير دارد.[3] در عين حال، مناسب است در زمينه چند قرائتى بودن آن قدرى توضيح دهيم.
چند قرائتى بودن اقتصاد سياسى اسلام: با وجودى كه فرض كرديم، اقتصاد سياسى اسلام يك قرائت خاص از اقتصاد متعارف است، خود آن نيز خصلت چند قرائتى دارد؛ بنابراين، مكاتب و متفكّران گوناگون اقتصاد سياسى اسلام ميتوانند با حفظ اصول و مباني، الگوهاى گوناگونى از آن را طرّاحى كرده، به آزمون و اجرا بگذارند. بر اين اساس، ما نيز در اين مقاله الگويى خاصّ را معّرفى كرده ايم كه ميتواند در كنار ديگر الگوها يا قرائتها مطرح باشد يا جانشين آنها شود (و در عين حال قابل نقد باشد). به عقيده ما، زمينههاى چند قرائتى بودن اقتصاد سياسى اسلام در بطن تفكّر دينى وجود دارد. چه منشأ اقتصاد اسلامى را با نقل پيوند دهيم و چه با عقل، و چه آن را از مقوله كلام جديد بدانيم و چه محصولى از فقه، و چه آن را تركيبى از همه يا سنتزى ديگر تلقّى كنيم، در جهت تقويت پيش فرض مذكور پيش ميرود. جالب توجّه است كه دانشمند مسلمان وصاحبنظر برجسته اقتصاد اسلامي " آيت الله صدر " اقتصاد سياسى اسلام را از مقوله مكتب و نظام ميداند؛[4]
ولى در عين حال، وى نيز آن را چند قرائتى (در مفاد مورد نظر ما) بر ميشمارد. الگوى مورد نظر وى از نوعى اجتهاد خاص استخراج شده است. او تصريح ميكند كه مكاتب و الگوهاى گوناگونى از اقتصاد اسلامى قابل حصول هستند؛ زيرا بر اجتهادهاى گوناگونى مبتنى خواهند بود؛ امّا با توجّه به جائز الخطاء بودن مجتهد و متخصّص مربوطه، ممكن است الگوى مورد نظر(در عين اسلامى بودن) بر پارادايم "واقعي " مورد نظراسلام منطبق نباشد: " ان الصوره التى نكونها عن المذهب الاقتصادي، فهى انعكاس الاجتهاد معين... فليس من الحتم ان تكون هى الصوره الواقعيه لان الخطاء فى الاجتهاد ممكن ". وى همچنين بر اين مبنا به چند قرائتى يا چند الگويى بودن اقتصاد اسلامى تصريح ميكند و ميگويد:
متفكّران مختلف اقتصاد اسلامى ميتوانند قرائتهاى گوناگونى از آن را بيافرينند كه همگى نيز اسلامى باشند. (صدر، 1980: 403).
برخي، اين موضعگيرى را زمينه و دريچهاى به تكثّرى بودن نگرشهاى دينى تلقّي، و با آن مخالفت ميكنند كه بحث مستقلّى از مقاله حاضر است؛ امّا تصوير چند قرائتى بودن اقتصاد اسلامى اگر در طبيعت موضوع باشد، امرى عادى است و اگر به صورت پيش فرض در نظر گرفته شود، تقسيم بندى منظّم براى انجام نوعى بررسى علمى است و در هر صورت، براى اصل دين زيانى نخواهد داشت.
پيش فرض همه قرائتهاى اقتصاد سياسى اسلام، التزام عقيدتى و عملى به يك سرى اصول و اهداف غايى است كه به مواردى از آنها ميپردازيم. يكى اعتقاد به هدفمندى امور و هدايت آن به وسيله يك حاكم با تدبير است (وما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعبين) (انبياء، (21): 6). كه انسان را جانشين و امانتدار هم در سياست و هم در اقتصاد معرّفى كرده است (و آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه) (حديد، (57): 7)؛ پس يك نيروى ناظر و حسابگر درونى براى اعمال سياسى و اقتصادى انسان وجود دارد كه انسان در برابر آن پاسخگو است (له ملك السموات و الارض و الى الله ترجع الامور) (حديد، (57): 5) اصولاً حسابرسى و نظارت بر امور گوناگون بسيار كارآمد است؛ امّا در اقتصاد دينى يك نظارت و حسابرسى درونى (بر مبناى اعتقاد به خداوند و قيامت) نيز به الگو افزوده ميشود. حسابرسى مذكور، هم در دنيا و هم در آخرت مطرح است. به همين دليل، آنها كه افزون بر قواعد ظاهري، تحت حسابرسى خداوند امور خود را پيش ميبرند، در هر دو دنيا موفّق هستند و آنها كه از حسابرسى مذكور محرومند، برخى از منافع هر دو را از دست ميدهند (فصلت، (41): 31؛ اسراء (17): 72؛ يونس، (10): 64؛ توبه، (9): 38؛ نساء، (4): 77؛ آل عمران، (3): 22؛ بقره، (2): 114، 130، 217، 220). اصل و هدف ديگر، حفظ كرامت انسان است؛ يعنى اقتصاد سياسى ابزارى براى انسانيت شمرده ميشود و نه هدفى مسلّط بر آن. همراهى و مكمّل بودن عقل و وحى از ديگر اصول مورد نظر است. گوهر عقل، امتياز انسان از ديگر موجودات است؛ ولى او براى حصول به وضع مطلوب به وحى نيز نياز دارد (قل انما انذركم بالوحي(انبياء، (21): 45)؛ ان هو الا وحى يوحى (نجم، (53): 4). اصل ديگرآن است كه با وجود آزاد بودن انسان از نظر اسلام و عدم اجبار وى به انتخاب راه معيّني، اوامر و نواهى خدا و رسول بر مصالح و مفاسدى مبتنى هستند كه علّتها و حكمتهاى بسيارى از آنها را عقل بشر نيز درك ميكند (كل شى يكون لهم فيه الصلاح. و كّل امر يكون فيه الفساد مما هو منهى عنه) (انصاري، 1417: 111). اين موضوع هم در امور حلال وحرام و هم در موارد مستحب و مباح مطرح است (هر چند برخى جنبه دائم دارند و برخى به وضع خاصّى وابسته هستند). دستورالعملهاى مربوط به ممنوعيت رشوه و ربا و غصب و اسراف و احتكار و رعايت عدل و انصاف وگسترش قرض الحسنه و پرداختن به امورخير از اين نمونه است.[5]
ب. خصوصيات و ويژگيهاى اساسي حال با توجّه به طرح بحث در بخش اوّل و با در نظر گرفتن محور اصول موضوعه در بخش فعلي، به ذكر ويژگيهاى اقتصاد سياسى اسلام مبادرت ميكنيم؛ سپس آنها را به اختصار توضيح ميدهيم.
1. اقتصاد سياسى اسلام معرفتى سيستمى است؛ 2. در اقتصاد سياسى اسلام، ضمن توجّه جدّى به امور مادّى و اقتصادي، اخلاق و انسانيت نقش محورى دارند؛ 3. اقتصاد سياسى اسلام اهداف و نهادهاى معيّنى دارد؛ 4. اقتصاد سياسى اسلام در ارتباط و تعامل با ديگر پارادايمهاى اقتصاد متعارف بوده، عنصر اجتهاد به آن پويايى ميبخشد؛ 5. نظارتهاى دروني، اخلاق كسب وكار و مقرّرات دولتى وظيفه سامّاندهى اقتصاد سياسى را بهعهده دارند.
سيستمى بودن: در عين حالى كه التزام به هر محور از اقتصاد سياسى اسلام ميتواند منافع و كارايى خاصّ خود را دارا باشد، براى كسب كارايى بهينه لازم است پيوند تمام عناصر مربوطه از نظر علمى و عملى حفظ شود؛ پس اگر بخشى از اقتصاد اسلامى مورد عمل واقع ميشود و پيوند آن با ديگر بخشها حفظ نميشود، نبايد انتظار كارآمدى مطلوب از آن داشت. در ضمن، منظور از چارچوب سيستمى لزوماً چارچوب ايده آل نيست. چون در آن صورت، رفتارهاى فردى و اجتماعى ايدهآل، جامعه ايدهآل و حكومت ايدهآل ميطلبد؛ بلكه منظور آن است كه ارزيابيها، برنامهها وسياستگذاريها با توجّه به اين واقعيت صورت گيرد كه اوّلاً كارآمدى الگوهاى اقتصاد سياسى اسلام با استلزامهاى سيستمى آنها مرتبط است و در ثانى اطلاق بخشهايى از كاركرد و نظريه اسلامى بر كّل اسلام غير معقول است؛ براى مثال اجراى نظام بانكدارى بدون ربا را بدون آن كه ابعاد ديگر اقتصاد اسلامى ملاحظه شود نميتوان اجراى كامل نظام پولى اسلام تلقّى كرد. اسلام به طور كلى مجموعهاى به هم پيوسته است و به همين دليل، التزام به نسخه كامل آن بهينه خواهد بود. مضمون عباراتى چون " ادخلوا فى السلم كافه " يا حمله قرآن به آنها كه فقط پايبندى به بخش هايى از دين را مورد تأكيد قرار ميدهند (نؤمن ببعض ونكفر ببعض)، (بقره، (2): 208؛ نساء، (4): 150). اين مسأله را ميپوشاند. پيوند سيستمي، هم درون عناصر خود اقتصاد و هم بين اقتصاد (به صورت محورى از دين) و ديگر محورهاى آن (سياسي، اجتماعي، فرهنگي) مطرح است. شايد به همين دليل است كه آيت الله صدر اقتصاد اسلامى را جزئى از كلّ نظام اسلامى قلمداد ميكند. وى تصريح ميكند كه ما در بررسيهاى اقتصاد اسلامى نبايد برخى اجزا را مستقل از برخى ديگر مورد تحليل قرار دهيم (صدر، 1987: 291). اصولاً هماهنگى عملى امور غير اقتصادى با اقتصاد، از عوامل پيشرفت اساسى بسيارى از نظامهاى اقتصادى است. انضباط و نظارت دو اصل كارساز در پيشرفت اقتصادى است كه لازمه شكل گيرى هر دو، وجود هماهنگى نيروهاى غير اقتصادى با حوزههاى اقتصادى است.
اخلاق محورى و كارآمدي: ويژگى ديگر اقتصاد سياسى اسلام آن است كه با توجّه به ابعاد دوگانه طيف انسانى (بُعد مادّى و بُعد روحي)، ضمن تأكيد بر كارايى اقتصادي، انسان گرا واخلاق محور است. چون اقتصاد براى حلّ مسائل انسانها است، افزون بر بُعد مادّي، لوازم اخلاقي، عاطفى و روحى خاصى را در بر دارد. به عبارت ديگر، در صورتى كه امور اخلاقى و انسانى به ابعاد فنّى اقتصاد افزوده شود، واقعيتر خواهد شد. اين در حالى است كه برخى از عالمان اقتصاد اسلامي، آن را واقع گرا و اخلاق گرا ترسيم ميكنند (همان، 288) كه به نظر ميرسد " واقع گرايي "(رئاليسم) در بطن فلسفى اقتصاد اسلامى وجود دارد و ذكر قيد گونهاش لازم نيست. بسيارى از پارادايمهاى اقتصاد متعارف از لحاظ فنّي، واقع نمايى كافى دارند؛ ولى بّعد اخلاقى آنها كمرنگ شده است. اين داورى مورد تأييد برخى از اقتصاددانان بزرگ نيز هست. امارتياسن، اقتصاددان مشهور و برنده جائزه نوبل 1998 تصريح ميكند: اقتصاد دو منشأ اخلاقى و مهندسى دارد و الزامات اخلاقى بر رفتار انسانى تأثيرگذار هستند. وى هيچ كدام ازرويكردهاى اخلاقى و فنّى اقتصاد را به تنهايى كافى و يكنواخت ندانسته، حضور هر دو را در اقتصاد متعارف در كنارهم موثّر ميداند. او ادامه ميدهد كه اقتصاد مدرن به خاطر فاصله گرفتن از اخلاق تضعيف شده است (سن، 1377: 3-8). به نظر ما، اين جدايى اخلاق و اقتصاد كه بيشتر در ضمن نگرش خاص ارتدكس نئوكلاسيك شكل گرفته، اقتصاد متعارف را غير واقعى ميكند؛ زيرا در قالب آن فرض ميشود كه رفتار انسان فقط و فقط بر يك انگيزه قابل تعريف " حدّاكثر كننده نفع شخصي " استوار است و ملاحظات اخلاقي، نقش بسيارى در بررسى رفتار آن ندارد و رفتار واقعى با عقلانيت ابزارى انطباق داده ميشود. به عبارت ديگر، گويى ورود به اقتصاد سياسى با كنار گذاشتن انديشههاى خيرخواهانه اخلاقى همراه است. در الگوى مذكور، ملاحظات اخلاقي، تعريفى بسيار ساده، مكانيكى و واقع نمايانه مييابند و با عواطف و امور ذاتى بيارتباط تصوّر ميشوند؛ امّا آيا انسانهاى واقعى چنين رفتار ميكنند و همه ارزش گذاريهاى آنها جنبه ابزارى براى حصول به نفع شخصى دارد؟ واقعيت اين است كه ارزش گذاريهاى انسانى اوّلاً افزون بر جنبه ابزارى ميتواند جنبه ذاتى نيز داشته باشد ودر ثانى ميتواند هم فردى باشد و هم جنبه گروهى داشته باشد. از لحاظ تاريخى نيز از آغاز تا دهه 1930، همراهى نظرى و عملى اخلاق و اقتصاد غير قابل بحث بوده و بيانيه رابينز در جدايى اين دو بسيا ر تأثير گذاشته است (Rabbins, 1935: 148).
در ادبيات اقتصادى مدرن نيز نقش عناصر اخلاقي(به ويژه مقوله عدالت، خطرهاى اخلاقي، شفّافيت گزارشها و امثال آن) كارساز قلمداد ميشود. بحث خطرهاى اخلاقى در جهت دهى كارايى و تأثير بر بحرانهاى اقتصادى به ويژه در ادبيات اقتصادِ اطّلاعات، ريشه دار است (Mehzer, 1998, 17 (3)). بسيارى از مطالعات نشان ميدهند كه تكيه بر روابط عادلانه در وام دهى ميتواند در حلّ بحرانهاى اقتصادى بسيار موثّر باشد Rogoff, 1999: 4 (13))). جالب توجّه است كه رئيس فدرال رزو امريكا نيز يكى از عوامل بحرانهاى مالى بين المللى را انباشت ناعادلانه ثروتهاى رانتى بازارهاى مالى (مبتنى بر سفته بازي) در دست افرادى معدود بر ميشمارد (Greenspan, 1998: 17(3)). اخلاق به ويژه در امور بازرگانى و به خصوص در فرايند بازرگانى الكترونيك نيز جايگاه كارسازى دارد (Ferrell, 1997).
اقتصاد سياسى اسلام، ابزارى براى حفظ ارزشهاى انساني(عدالت و كرامت و عزّت و شرافت) است. پيامبر اسلام، فلسفه بعثت خود را منحصراً رساندن كرامتهاى اخلاقى به جايگاه مطلوب بيان ميكند.[6]
برخى از فقيهان گوهر عدالت را شاخص ديندارى قلمداد ميكنند؛ يعنى اگر جامعه و حكومتى عدالت را برقرار سازد، دينى بودن آن به اثبات ميرسد. (به عبارت ديگر)، حكومت نيز ابزار تحقّق گوهر اخلاقى عدالت ميشود (خميني: ج 2، 462). كارآمدى اخلاق ميتواند عامل مهمّى براى كاركرد موفّق سرمايههاى اجتماعى نيز به شمار رود؛ زيرا مايه اساسى سرمايه اجتماعي، عناصرى از قبيل اعتماد و صداقت و احترام متقابل است كه دست مايه اوّليه اخلاق شمرده ميشوند. به عبارت ديگر، در اين صورت ميتوان سرمايه جديدى در اقتصاد سياسى تعريف كرد و آن "سرمايه اخلاقى "[7] است. قرآن و روايات در موارد گوناگون بر امور اخلاقى تأكيد ميكنند. مواردى از آنها را بر ميشماريم: " برخورد غيرمعقول با اموال يتيم نكنيد ". "از آن چه در اختيار داريد انفاق كنيد " (اصولاً يكى از صفات مؤمن در قرآن، انفاق كردن است) ". از رفاه افراطي(اتراف) بپرهيزيد ". "اسراف نكنيد. درانجام هزينه رعايت تعادل كنيد "(نه بلند پروازى كنيد و نه خست به خرج دهيد) (انعام، (6): 152؛ حديد، (57): 7؛ انفال، (8): 2-4؛ اسراء، (17): 16؛ اعراف، (7): 81). به عبارت ديگر، هم رفاه افراطى و هم زهد افراطى محكوم شده و زندگى متعادل و متعارف مورد تأكيد قرار گرفته است. ضمن آن كه دستورهاى اخلاقى براى هر دو بخش خصوصى و دولتى مطرح ميشود، دقّت و اهمّيت آن براى بخش دولتى بيشتر است (قرضاوي، 996: 268). با توجّه به نظارت بخش دولتى بر امور اقتصادى و با توجّه به سرمشق بودن آن براى بخش خصوصي، اين مطلب اهمّيت فوق العاده اى خواهد داشت.[8]
به اين دليل است كه شرط امانتدارى و سلامت نفس در كنار كفايت مديريتى در اقتصاد سياسى اسلام قرار ميگيرد[9] تذكّر تكميلى در اين باره، جدا ناپذيرى امور روحى از امور اقتصادى است كه اين خود وجه مميّزهاى براى اقتصاد سياسى اسلام در مقايسه با برخى قرائتهاى اقتصاد متعارف است. جالب توجّه است كه برخى از صاحبنظران اقتصاد اسلامى عقيده دارند: با توجّه به پيوند ناگسستنى امور اخلاقى و امور عقيدتى وحدت پيش گفته جنبه درونى دارد و محوريت توحيد در اين رابطه است و عدالت، تعادل وتوازن پيوند اقتصاد واخلاق را منعكس ميسازد (Naqvi, 1978). در هرصورت، اخلاقى بودن و انسانى بودن، يكى از اصلى ترين اركان اقتصاد سياسى اسلام است و با چيز ديگرى قابل معامله نخواهد بود و عنصر عدالت و كرامت در درون آن نقش كليدى دارد. التزام به عدالت (بر خلاف تصوّر نئوكلاسيكها) در قالب اقتصاد سياسى اسلام نه تنها در مقابل كارآمدى نيست، بلكه در جهت تقويت آن قرار دارد. در يكى از روايات تصريح شده كه تحقّق عدالت، زمينه حصول به شكوفايى و رفاه [وكارايى اقتصادي] را فراهم ميآورد(لو عدل لاستغنوا). ازسوى ديگر، در الگويى كه ابن خلدون(متفكّر مسلمان) از توسعه و كارايى ترسيم كرده، هماهنگى بين عدالت و كارايى به اثبات رسيده است. سرانجام مطالعات جديد در مقوله عدالت اقتصادى (همانند مطالعهاى كه پرفسور سن در ژاپن انجام داده)، نشان ميدهد كه يك دليل كارامدى اقتصادى (در ژاپن)، تحقّق رفتارهاى عدالت گرايانه است (و نه نفع شخصى گرايانه) (ابن خلدون؛ سن).
اهداف و نهادهاى معيّن: اهداف اقتصاد سياسى اسلام، دوخاستگاه غايى و مرحله اى دارد. اهداف غايى همانند حصول كرامت و شرافت و تحقّق عدالت و امثال آن است كه در جهت رضايت خداوندى نيزقراردارد. اهداف مرحلهاى بيشتر با امور متعارف اقتصاد سرو كاردارد و مواردى از قبيل تأمين رفاه عمومي، برقرارى زندگى شرافتمندانه و متعادل براى فرد و جامعه، رفع فقر و بيكاري، دستيابى به اقتصاد شكوفا ، با ثبات و قابل رقابت با ديگر اقتصادها را شامل ميشود. ابزارهاى تحقّق اهداف مرحلهاي، همان ابزارهاى متعارف است. تأمين اهداف مرحلهاي، زمينه و در مواردي، پيش شرط حصول به اهداف غايى است (براى تحقّق اهداف غايي، افزون بر التزام به مبانى انسانى و اخلاقى اسلام نياز به تأمين حدّاقل هايى از امور مادّى است. نهادهاى اقتصاد سياسى اسلام مجموعه هنجارها و سنّتهاى اقتصادى تثبيت شده يا دستور العملهاى مورد تأكيد شريعت هستند كه بايدها و نبايدهاى نظام اقتصادى را ترسيم ميكنند. ميتوان نهادهاى موجود در اقتصاد سياسى اسلام را در دو دسته اخلاقي- عقيدتى از يك، طرف و سازمانى - حقوقى از سوى ديگر تقسيم كرد. از نهادهاى اخلاقي- عقيدتى ميتوان موارد ذيل را ذكر كرد: 1. آزادى و عدالت اقتصادي؛ 2. اعتماد، احترام متقابل، شفّافيت، راستگويي، خلوص نيّت و فرض نظارت خداوند در فعّاليعتهاى اقتصادي؛ 3. تشويق به كار ورقابت درامورمولّد؛ 4. نفع شخصى گسترش يافته و نوع دوستي؛ 5. حفظ نوعى تعادل در مصرف و توليد (كه نه وارد منطقه اسراف شود و نه منطقه اقترار)؛ 6. ممنوعيت فعّاليتهاى مشمول ربا، رشوه، اتلاف ، سفته بازى محض وامثال آن. دسته دوم را نهادهاى سازماني_ حقوقى ناميدهايم. اينها ملازمات و كاركردهاى سازماني، مالى و حقوقى دارند و با حفظ مبانى و اصول شكل ميگيرند. مهم ترين اينها را ميتوان به صورت ذيل بيان كرد: 1. سازوكار بازار؛ 2. مالكيت خصوصي؛ 3. تفوق حقوق اجتماعى بر حقوق فردي؛ 4. قرض الحسنه، وقف، مشاركت و مضاربه؛ 5. خمس، زكات، صدقات، انفاقات، و امثال آن؛ 6. نظارت دولت كارآمد و منضبط.
عدالت در شريعت اسلامى و در نظر فقيهان در سلسله علل احكام قرار دارد و خود، شاخص حقّ وحقيقت است (ان العدل ميزان الله الذى وضعه للخلق و نصبه لاقامه الحق)، و پايدارى هستى بر آن استوار است (العدل اساس به قوام العالم)؛ به همين سبب عدالت ميتواند نوعى قيد حتّى براى آزادى نيز به شمار رود.[10] در روايات تصريح شده كه دروغ دركسب وكار، باعث كاهش روزى ميشود. انجام كار مولّد نوعى عبادت به شمار ميرود (الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله). در اقتصاد سياسى اسلام، كسب نفع شخصى امرى طبيعى است. منتها در امور مادّى و فردى منحصر نبوده، نفع شخصى معنوي، اجتماعى و آخرتى هم در آن مطرح است وعنصر نوع دوستى و خدمت به ديگران در اقتصاد سياسى اسلام جايگاه خاصّى دارد (مجلسي، 152؛ هندي، 1985: 595). حسابرسى خداوند در دنيا و آخرت ميتواند كارايى را بالا ببرد واز انواع حيلهها بكاهد. حسابرسى مذكور، جنبه درونى داشته، در جايى مطرح است كه نيروهاى نظارت بروني(قوانين و دادگاهها و پليس و امثال آن) كارگر نيست. تعابيرى چون خداوند، سريع الحساب، بصير و عليم و خبير است، دريچههايى از اين نظارت درونزا شمرده ميشود.[11] دراقتصاد سياسى اسلام، در ارتباط با كارگزاران اقتصادى (بنگاهها ، خانوارها و دولتمردان) بر نوعى رفتار متعادل در مصرف و سرمايه گذارى تأكيد شده است (الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قوامّا)، در ضمن در ادبيات عرب، انفاق ميتواند هم مصارف خانوارها و هم هزينه بنگاهها را در بر گيرد (فرقان، (25): 67). نهادهاى مكانيسم بازار و مالكيت خصوصى نيز در اقتصاد سياسى اسلام جايگاه كارسازى دارند. وقف و قرض الحسنه، پشتوانههاى اقتصادى و مالى كم هزينه وقابل توجّهى را فراهم ميسازند. و اجراى خمس و زكات ميتواند بخشى از مشكلات فقيران را حلّ و فصل كند. راه اندازى قراردادهاى مشاركت و مضاربه ميتواند در رونق كسب و كار تأثير جّدى داشته باشد. يك نهاد بسيار پر منفعت ديگردر اقتصاد سياسى اسلام قرض الحسنه و ديگرى است. در روايات، پاداش آخرتى قرضالحسنه از پاداش آخرتى بخشش بيشتر بيان شده و خداوند آن را ترجيح داده است و قرض به خود قلمداد ميكند (من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له (بقره، (2): 245). اصطلاح قرض الحسنه در 12 جاى قرآن تكرار شده است (بقره، (2): 245، 18، 17؛ حديد، (57): 11، 18: تغابن، (64):17؛ مزمّل، (73): 20)).
همچنين منافع اموال و داراييهاى وقف شده ميتواند كارگشايى ويژه اى در كسب و كار اقتصادى داشته باشد؛ به ويژه زمانى كه وقف با عنوان كلّي " سبيل الله " همراه باشد، آن را ميتوان در هر امر خيرى كه توجيه منطقى داشته باشد، مورد استفاده قرار داد. در موارد ديگر، اموال وقفى در مسيرهاى معيّن شده مورد استفاده واقع ميشود (عاملي، 1406: 104). نهادهاى مشاركت ومضاربه و امثال آن در حال حاضر به شكل قراردادهاى پولي- مالى و به صورت انواع زمينههاى سرمايه گذارى در بسيارى از كشورهاى اسلامى رايج ميباشد (همان، 2-151، 173، 158-62؛ پرسلي: 1382). يك دولت منضبط و كارآمد، در عين حال وظيفه هماهنگسازى و فراهم ساختن زمينههاى اجرايى نهادهاى پيش گفته را دارا است.
تعامل با ديگر پارادايمهاى اقتصاد متعارف و نقش اجتهاد: اقتصاد سياسى اسلام در عين حفظ اصول خود ميتواند با ديگر زير رشتههاى اقتصاد متعارف مرتبط بوده، بر آنها تأثير گذارد و از آنها تأثير پذيرد. عنصر اجتهاد در اين زمينه و زمينههاى مشابه ميتواند در پويا سازى اين پارادايم كاربرد قابل توجّهى داشته باشد. اقتصاد سياسى اسلام، شعبه تحليلى اقتصاد متعارف است كه در آن ضمن توجّه به امور مادّي، اخلاق و انسانيت نقش محورى دارند. در پارادايم كلاسيك نيز اخلاق مورد توجّه است؛ امّا التزام به دست نامرئى و انديشه لسفر، بين اين دو فاصله ايجاد ميكند. وجه اشتراك ديگراقتصاد سياسى اسلام و كلاسيك اين است كه هر دو به طور عمده كلان نگر هستند. اقتصاد اسلامى ميتواند از لوازم كارايى و رقابت در اقتصاد متعارف استفاده برد و اقتصاد كلاسيك ميتواند از پديده دولت منضبط اقتصاد اسلامى نفع برده، سامّان دهى كل اقتصاد را به بازار نسپارد. پارادايم سوسياليسم و ماركسيسم از جهات كل گرايى و برترى حقوق اجتماعى بر فردى با الگوى اسلامى شباهت هايى دارند؛ امّا حذف بخش خصوصى و نفع شخصى از يك سو وعقيده به اصالت الاجتماعى از لحاظ فلسفى از سوى ديگر و رو بنا دانستن اخلاق و امور ارزشى بين آنها و قرائت اسلامى شكاف ايجاد ميكند. در عين حال، تجارب اقتصاد سياسى سوسياليستى ميتواند در ساماندهى امور تعاونى و نقش بيشتر مالكيت عمومى براى قرائت اسلامى مفيد باشد و قرائت سوسياليستى ميتواند از زمينههاى كارسازى امور هنجارى و كارآمدى نقش متعادل دولت در اقتصاد سياسى اسلامي، نفع ببرد. اقتصاد اسلامى ميتواند از سازگارى و انسجام الگوهاى نئوكلاسيك و قدرت تحليلى و كارآمدى روشهاى آن بهره بگيرد. در عين حال ميتواند در تعديل نگرش مكانيكي، ذهنگرايانه و جدايى امور اخلاقى از تحليل اقتصادى برآن مؤثّر باشد. قرائت اسلامى از لحاظ توجّه به تأثير نهادهاى اقتصادى با نهادگرايان و مكتب تاريخى سازگارى دارد؛ امّا انحصار در روش استقرا و نسبى شدن اقتصاد سياسى اين دو قرائت همراهى كافى با پارادايم اسلامى ندارد. اقتصاد سياسى اسلام ميتواند ضمن حفظ روش استقرا در بها دادن به عنصر قياس و نظريه پردازى به آنها كمك كند. پارادايم اسلامى و پارادايم بازار اجتماعى آلمان سازگارى بسيارى دارند؛ امّا پارادايم انگلوساكسون و نئوليبراليسم امروزى با تكيه بيش از حد بر نفع شخصي، حاكميت حقوق سرمايه برحقوق انسانى و جدايى كامل امور ارزشى از امور اقتصادي، با قرائت اسلامى فاصله جدّى دارد. عنصر اجتهاد كه يكى از متدلوژيهاى تحليل شريعت به طور كلّى و اقتصاد سياسى اسلام به طورخاصّ است ميتواند در تعامل پيش گفته نقش آفرين باشد. اجتهاد ميتواند نگرش ايستايى برخى قرائتها در تحليل اقتصادى را پويا سازد و ميتواند در جهت اصلاح يا جايگزين كردن نظريههاى اقتصاد سياسى اسلام حركت كند. اجتهاد ميتواند به تحليل لوازم همگرايى يا واگرايى اقتصاد سياسى اسلام و ديگر الگوهاى اقتصاد متعارف بپردازد. اجتهاد ميتواند نقش عقل و عاقلان و عرف مربوط به اقتصاد سياسى متعارف را در تحليل اقتصاد اسلامى تبيين كند؛ قوانين جديد بيافريند و قواعد قديم را اصلاح كند يا (موقّتاً و يا دائماً) كنار بگذارد (در اين جا اجتهاد در امور جديد مورد توجّه است كه شعبه اى از اجتهاد سنّتى شمرده ميشود) (بحرالعلوم: 1991).
نظارتهاى درونى و برونى و ساماندهى اقتصادي: در ديگر الگوهاى اقتصاد متعارف، انواع عناصركنترلى براى ساماندهى نظام اقتصادى اعمال ميشود. وجود قوانين كافى و شفّاف، حسابرسى مستمر بر اموراقتصادي، انجام مطالعات علمى با نگاه داوري، و تعريف هماهنگى قواى غيراقتصادى با اقتصاد در قانون اساسى از اين موارد شمرده ميشوند. گذشته از اين ها، وجود احزاب سياسي، تشكّلها و انجمنهاى سياسي، علمى و اجتماعي، مطبوعات و رسانههاى مستقل، و كنترلهاى اجتماعى مردمى (به ويژه هنگام انتخابات) نيز ابعاد ديگرى از حسابرسى اقتصادى را دنبال ميكنند. در پارادايم اسلامى افزون بر عناصر پيش گفته، حسابرسيهاى درونى نيز مطرح است. حسابرسى در معرض خداوند، وجدان انسانى وپاسخگويى در روز قيامت از اين نمونه بيان شده است (كان الله على كل شيء مقيتا ... على كل شيء حسيبا). حسابرسى خداوند در روز قيامت قطعى اعلام شده (ليجمعنكم الى يوم القيامه لاريب فيه) (نساء، (4): 76 ـ 85). بديهى است اگر افراد و گروهها وجود حسابرس دقيق بر اعمال و افكار خود را باور كنند، رفتار متفاوتى از خود بروز خواهند داد. به ويژه آنها كه كمال بيشترى دارند، كلّيه امور خود را فقط براى كسب رضايت خداوند سامان ميدهند و حتّى انگيزه خدمتگزارى آنها براى دورى از جهنّم و رسيدن به بهشت نيز نيست (ان قوماً عبدوالله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوماً عبدوالله رهبه فتلك عباده العبيد و ان قوماً عبدوالله شكراً فتلك عباده الاحرار) (صبحي: 1975). در عين حال، مقرّرات مورد نظر شريعت، و ويژگيهاى حاكمان مسلمان بسيار دقيق است. حاكم شدن در جامعه اسلامي، وظيفه و تعّهد است و نه امتياز و زمينه منفعت طلبي. حكومت با تقاضاى مردم آغاز ميشود و تعّهد خداوند براى خدمت به مظلومان و مبارزه با ظالمان قيد بعدى آن است (لو لا حضور الحاضر... و ما اخذالله على العلماء ان لا يغاروا على كظه الظالم و لا سغب المظلوم....). ضمن آن كه كاركرد حاكم مسلمان خود تحت حسابرسى جدّى خداوند و مردم است، براى حسن كاركرد مديران خود نيز ناظرهاى باوفا و درستكار معيّن ميكند (تفقدوا اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم). مطالعات نشان ميدهد كه در قالب اقتصاد متعارف نيز نظارت و حسابرسيهاى برونى در بسيارى از موارد كارساز نبوده است و اين نيز ميتواند دليل يا زمينهاى براى اهمّيت كنترلهاى درونى به شمار رود. با وجود تدابير جدّى در بحرانهاى بين المللي، كاركرد ابزارهاى مربوطه بسيار محدود بوده است (Crocket, 2000: 13). رئيس بانك جهاني، رئيس WTO و رئيس فدرال رزو، هر سه (در موارد گوناگون) بر ناكارآمدى ابزارهاى متعارف در مقابله با بحرانهاى اقتصاد جهانى اذعان كردهاند (Camdessus, 2000: 7).
نتيجهگيرى پاياني ميتوان در مورد اقتصاد سياسى اسلام در خلاصهترين مفاد بيان داشت كه:
1. به صورت بالقوّه و تئوريك، اقتصاد سياسى اسلام ابعاد و عناصر قابل رقابتى با ديگر پارادايمهاى اقتصاد متعارف دارد. در عين حال، كاركردهاى حكومتهاى كشورهاى اسلامى و رفتار مردم مسلمان با مبانى نظرى و ظرفيتهاى اقتصاد سياسى اسلام بسيار فاصله دارد و به جز دوره محدود صدر اسلام، اقدامى اساسى براى به اجرا گذاشتن سطح قابل قبولى از آن صورت نگرفته است؛ پس داورى درباره كارايى آن بر مبناى عملكرد كشورهاى مسلمان و مردم آن جا معقول نيست.
2. ميتوان الگوهايى از اقتصاد سياسى اسلام ارائه كرد كه از لحاظ مبانى استوار و از جهت كارامدى با منطق اقتصاد متعارف همراه باشند و ضمن حفظ استقلال خود، تعامل معنادارى با ديگر پارادايمها داشته باشند (از منافع آنها استفاده كنند و در كاهش دشواريهاى آنها موثّر باشند).
3. اقتصاد سياسى اسلام، ابزارى براى تحقّق اهداف عاليتر است و به همين سبب بر پايدارى اخلاق و انسانيت تأكيد ميورزد. در اين چارچوب، رعايت عدالت و حفظ كرامت انسانى كه هر دو در جهت تأمين رضايت خداوندى هستند، نقش كليدى دارند.
4. اقتصاد سياسى اسلام را ميتوان با شيوههاى علمى مطالعه كرد. اين رشته از لحاظ اصول، معامله ناپذير است؛ ولى از لحاظ روشها، انعطاف پذير. از روششناسى تكثّرى استفاده ميكند و مبانى وجود شناختى و معرفت شناختى روشنى دارد.
5. ادّعاى نظريه پردازى جهانشمولى ندارد؛ ولى به سبب جامعيت و واقع بينياش ساختارى طبيعى داشته، توصيههايش براى مجامع غيراسلامى نيز ميتواند سازگار باشد. از مفاد وحيانى در كنار عقل استفاده ميكند و دوران مطالعه و عمل اقتصادى را تا دنياى پس از مرگ نيز گسترش ميدهد.
منابع و مآخذ فارسى 1. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار الاحياء 1959 م. 2. ابن خلدون، مقدّمه، بيروت، الاحياء التراث (دون تاريخ). 3. ابن ميثم، شرح نهج البلاغه، مؤسسه النصر. 4. ابو مكارم، زيدان، بناء الاقتصاد فى الاسلام، قاهره، دارالتراث 1959 م. 5. ابى يعقوب، احمد، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دارالصادر، بى تا. 6. ارسطا طاليس، اخلاق نيكوماخس، ترجمه ابوالقاسم پورحسيني، انتشارات دانشگاه تهران. 7. اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، نشر علمى فرهنگي، 1373 ش. 8. امام خميني، كتاب البيع، نشر اسماعيليان، ج 2. 9. انصاري، مرتضي، 1417، كتاب المكاسب، مكتبه الفقيه. 10. باربور، ايان، علم و دين، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، تهران، نشر دانشگاهي، 1374 ش. 11. بحرالعلوم، محمد، 1991، الاجتهاد، بيروت، دارالزهراء. 12. بدوي، عبد الرحمن، تاريخ انديشههاى كلامى در اسلام، ترجمه حسين صابري، نشر آستان قدس 1374 ش.
13. پرسلي، ج، ميلز، پ، 1382، ملاحظاتى در ابزارهاى تأمين مالى اسلامي، ترجمه يدالله دادگر و اسحاق علوي، انتشارات دانشگاه مفيد. 14. الجمال، محمد المنعم، موسوعه الاقتصاد اسلامي، قاهره، دارلكتب، 1986 م. 15. حسيني، علي، قاعده لا ضرر ولاضرار فى الاسلام، مكتبه المهر، 1414 ق. 16. حكيمى محمد رضا و برادران، الحياة، تهران، نشر فرهنگ اسلامى 1368 ش. 17. خواجه نظام الملك، سياست نامه، تهران، انتشارات زوار، 1355 ش. 18. دادگر، يدالله، 1378، نگرشى بر اقتصاد اسلامي، دانشگاه تربيت مدرس. 19. ــــــــ ، نقدى بر علمى نبودن اقتصاد اسلامى از نظر آيت الله صدر، نشريه نامه مفيد، سال چهارم، بهار 1377. 20. ـــــــــ ، و نجفي، محمدباقر، تحليل اقتصاد ما، انتشارات رازي، 1379. 21. دورانت، ويل و آريل، تاريخ تمدّن، ترجمه امير حسين آريان پور و ديگران، نشرانقلاب اسلامي، 1365 ش. 22. رازي، امّام فخر، تفسير الكبير، مكتبه الاعلام، 1413 ق. 23. رجب زاده، هاشم، آيين كشوردارى در عهد رشيد الدين فضل الله، نشر طوس 1355 ش. 24. سن، آماريتا، اخلاق و اقتصاد، ترجمه فشاركي، نشر شيرازه، 1377. 25. شومپيتر، جوزف، تاريخ تحليل اقتصادي، ترجمه فريدون فاطمي، نشر مركز، 1375. 26. شيرازي، سيد حسن، الاقتصاد، بيروت، مؤسسه الوفاء 1960 م. 27. صبحى الصالح، نهج البلاغه، تلمان، الجزاير، 1975. 28. صدر، محمد باقر، فلسفتنا، بيروت، دارالتعارف، 1980 م. 29. صدر، محمدباقر، اقتصادنا، بيروت، دارالتعارف، 1980. 30. الصدوق، محمد بن علي، علل الشرايع، نجف، مكتبه الحيدريه، 1966 م. 31. طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، تهران، دارالكتب، 1397 ق. 32. طوسي، خواجه نصير، اخلاق ناصري، تهران، نشر خوارزمي، 1373 ش. 33. طوسي، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1390 ش. 34. العاملي، محمد، اللمعه الدمشقية، مكتبه الاعلام، 1406. 35. الغزالي، ابى حامد محمد، احياء علوم الدين، بيروت، دار الاحياء. 36. الفاخوري، حنا، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشرعلمى فرهنگى 1373 ش. 37. قاسم بن سلام، الاموال، بيروت، مؤسسه الناصر، 1981 م. 38. قرضاوي، يوسف، 1996، دورالقيم و الاخلاق فى الاقتصاد الاسلامي، بيروت ، مؤسسه الرسالة. 39. كوران، تيمور، اسلام و توسعه نيافتگي، ترجمه يداله دادگر، مجله نقد و نظر سال سوم، شماره اول، زمستان 1375. 40. گرونبام، فن گوستاو، اسلام در قرون وسطا، ترجمه غلامرضا سميعي، نشر البرز، 1370 ش. 41. المبارك، محمد، نظام الاسلام الاقتصاد، منظمه الاعلام، 1985 م. 42. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، اسلاميه. 43. مجلّه اقتصاد اسلامي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. 44. مجموعه مقالات سمينارهاى اقتصاد اسلامي، انتشارات دانشگاه تربيت مدرس. 45. مسلم، عبدالله، الامامه و السياسة، انتشارات شريف الرضى 1371 ش. 46. مغنيه، محمد جواد، عقليات الاسلامية، بيروت، نشر عزالدين، 1993 م. 47. النراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، نجف، مطبعه النجف، 1963 م. 48. هندي، علاءالدين، 1985، كنزل العمال، بيروت، مؤسسه الرسالة. 49. واقد، محمد بن عمر، كتاب المغازي، نشر دانش اسلامي، تهران، 1405 ش. 50. كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه، ترجمه مجتبى مينوى و ديگران، نشر سروش، تهران 1375 ش.
انگليسى 1. Ahmed, S, A, Islamic economics, international journal of Islamic financial services, vol(1), no. 4. 2. Baratt, Brown, 1974, economics of imperialism, penguin books. 3. Blauy, m 1990, economic theory in retrospect, Cambridge university press. 4. Botwford, G, and sihler, E, 1926, Helinic cirilization, NewYork. 5. Boulakia, J, Ibn khaldon, A fourteenth ceuntry economist, journal of political economy, vol 79, 1971. 6. Camdessus, M, 2000, main principles for the future… IMF survey, 10 Jan. 7. Chapra, U, 2001, what is Islamic economics. 8. Choudhury, M and uzir, A,1992, the foundation of Islamic political economy, London, Macmillan. 9. Coleman, J, 2000, political thought, London, Blackwell. 10. Collaed, D, 1981, altruism and economy, martin Robertson. 11. Cooter, R, 1998, low and economics, NY, Harper. 12. Crocket, A, 2000, a pillar to bolster, global finance, financial time, 22 March. 13. Dasquta, A, 1985, Epochs of economic theory. Oxford, basil Blackwell. 14. Diehl, C 1923, the, Cambridge, medivial history Ny, Macmillan, vo 14. 15. Dortman, J, and others, 1963, institutional economics, Berkley. 16. Ferrell, O, and fraedrich, J, 1997 business ethics, Ny, Houghton, Mifflin. 17. Greenspan, A, 1998, the globalization of finance, the cato journal. 18. GriIlo, 1998, the politics of difference, oxford clarendon press. 19. Hamlin, A, 1996, ethics and economics, NY, Brookfield. 20. Harper, R, F, 1904, the cod of Hammurabi, university of Chicago press. 21. Hartman, L, 1998, business ethics, London, McGraw hill. 22. Hecksher, E, 1955, mercantilism, Allen and Unwin. 23. Heilbroner, R, 1970, on the possibility of political economy, journal of economic issues, 4(4), December. 24. Hennings, K, 1990, neoclassical economic theory, London, kluwer. 25. Hodyson, G, M, 1988, a manifest to for modern institutional economic, Cambridge university press . 26. I aylor, O, 1960, A history of economic thought, Mc Graw - Hill. 27. Jannaconne, L, etal, rationality and the religious mind, economic inquiry, July 1998. 28. Iqbal, A, 1934, the recoustruction of religious thought in Islam, oxford university press. 29. Journal of Islamic economic studies, Jeddah Islamic development bank. 30. Jovons, s, 1957, the theory of political economy, NY, Kelley and mill man. 31. Kellick, T, 1998, political economy of policy change, Routledge. 32. Keynes, J, M, 1963, the end of laissez faire, New york, wwnarton. 33. Lange, O, and Taylor, F, 1964, on the economic theory of socialism, McGraw_Hill. 34. Leontiyev, L, 1968, a short course of political economy, Moscow, progress publishers. 35. Loucks, W, 1973, comparative economic systems, London, Harper. 36. Lutz, M, 1988, humanistic economics, NY, book strap. 37. Marx, k, 1957, capital. Vol, l, Moscow, Publishing house. 38. Myrdal, G, 1954, the political element in development of economic theory, NY, simon and Schuster. 39. Naqavi daued nawab, haidar, 1978, ethical foundations of Islamic economic, Islamic studies, journal of Islamic research Islamabad. 40. Naqvi, S, N, 1981, ethics and economics, an Islamic synthesis, Islamic foundation. 41. Nasr, H, 1988, Islam and problem of modern science, Moslem education, 5(4). 42. Obrein, D, 1975, a study in classical economics, oxford, clarendon. 43. Pressley, J, and Sessions, J, 1994, Islamic economics, the economic journal, may. 44. Ro11, E, 1992, A, history of economic theory, Faber and Faher. 45. Robbins, L, 1935, anecssay on the nature and significance of economic science, London, Macmillan. 46. Royott, K, 1999, international institutions for reducing global financicial instability, journal of economic perspectives. 47. Schumpeter, J, 1959, history of economic analysis, oxford university press. 48. Scott, w. 1933, the derelopment of economic though, pretice hall. 49. Sen, A, 1997, on economic in equality, clarendon 50. Skinner, s, 1979, introduction to the wealth of nations, Penguin. 51. Smith, A, 2002, the theory of moral sentiments, Cambridge university press. 52. Smith, N, 1990, morality and the market, routledge. 53. Stainlaud, M , 1985, the fall and rise of political economy, London,yale university press. 54. Sustainable development and Islamic finance, 2003, conference papers, Bahrain. 55. Tuma, E, 1971, economic history and the social sciences university of California, press. 56. Vercelli, A, 1991, methodological foundations ofmacro economics, Cambridge university press. 57. Vikor, D, 1964, economic romanticism, new book society.
پى نوشت: 1. اقتصاد سياسى انگلوساكسونى به طور عمده بخشى از ادبيات اقتصادى حاكم و تثبيت شده در جوامع امريكاى شمالي، كانادا و انگلستان و كاركردهاى مرتبط با آن را پوشش ميدهد. اين نگرش از انديشه فلسفى نئوليبراليسم منشأ ميگيرد كه بالاترين توجّه به آزاديهاى فردي، سيطره سود و سرمايه و اهرمهاى بازار آزاد را آرمان خود ميداند. 2. اقتصاد سياسى لسفرى را ميتوان اقتصاد سياسى بازار كاملاً آزاد معنا كرد. در اين پاردايم، دخالت دولت در اقتصاد بهسوى صفر ميل ميكند. 3. در نتيجه چند قرائتى بودن عمدتاً به معناى چند الگويى بودن است و به مفاد كلامى چند قرائتي(مربوط به جان هيك و امثال آن) وارد نميشود. 4. در عين حال، آيت الله صدر اقتصاد متعارف را مقولهاى اثباتى و اقتصاد اسلامى را امرى دستورى ترسيم ميكند. هر چند الگوى مذكور با فروض مؤلّف محترم سازگارى دارد، قابل نقد نيز هست (نگارنده در جايى ديگر به نقد تفكيك پيشين پرداخته است (ر.ك: دادگر، 1377). 5. تعابيرى مانند: وانفقوا فى سبيل الله، لاتأكلوا الربا، لاتسرفوا، ان الله يأمركم بالعدل ، سارعوا الى الخيرات، فامنع من الاحتكار، لاضرر و لاضرار فى الاسلام، نهى النبى عن الغرر، در آيات و روايات فراوان است. 6. كلام مشهور پيامبر به اين صورت بيان شده كه: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق. [7] moral capital. 8. زيرا اوّلاً به قول عقلا، ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه بود هستى بخش. در ثانى از پيامبر نقل شده كه الناس على دين ملوكهم. ثالثاً اختيار ثروت و قدرت عمومى در دست دولت است. 9. بيان قرآن در مورد شايستگى مديريتى حضرت يوسف چنين است: قال اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم(يوسف، (12): 55). 10. بسيارى از محققان عقيده دارند كه فقط گوهر عدالت است كه ميتواند براى آزادى محدوديت ترسيم كند. 11. صفت خبير و بصير خداوند حدود 50 و صفت عليم متجاوز از 150 بار در قرآن تكرار شده است. تكرار مفاهيم در قرآن حداقل بر اهمّيت ويژه آنها دلالت دارد.
نويسنده: يداله دادگر استاديار دانشگاه مفيد.
منبع: مجله اقتصاد اسلامى - شماره 13
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8811130281
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 2:13 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
همواره جنبههاي اقتصادي و منفعتهاي مالي عوامل مهمي در ايجاد انگيزه براي حفظ محيط زيست و مصرف بهينه انرژي بوده است. جنبههاي اقتصادي بهسازي مصرف انرژي، به عوامل زيادي بستگي دارد كه محل زيست، ميزان نيازمندي به گرمايش و سرمايش و نيز بهايي كه براي انرژي پرداخته ميشود از جمله اين عوامل هستند. بررسيها نشان ميدهد، استفاده از روشهاي بهينهسازي مصرف انرژي ميتواند در طول زماني حدود 5سال يا كمتر در صورت استفاده از گاز و يا نفت، هزينه خود را جبران كنند. اما اگر از گرمايش برقي استفاده ميكنيد، اين جبران هزينه، عموما بسيار سريعتر خواهد بود و اگر خودتان روشهاي بهينهسازي مصرف انرژي را به كار بريد هزينهها زودتر جبران ميشوند، زيرا هزينه مربوط به دستمزد كارگر حذف ميشود. براي استفاده از روشهايي كه براي بهبود و افزايش بازده انرژي لازم است بايد از يك برنامهريزي مدوني پيروي كرد. به عنوان مثال با تعويض پنجرهها و عايق كاري هنگام نوسازي خانه براي زماني طولاني ميتوان از هدررفت انرژي از منافذي كه منجر به خروج بخش بزرگي از انرژي ميشوند جلوگيري كرد كه اين كار بسيار عاقلانهتر از روشهاي ثانويه جهت بهسازي مصرف انرژي است. مثلا اگر خيال داريد ديوار آشپزخانه خود را برداريد و آن را وسيعتر كنيد و يا ميخواهيد براي توسعه اتاق خواب اصلي منزل، از يك شيرواني بزرگتر استفاده كنيد، همزمان سعي كنيد بهرهوري انرژي را افزايش دهيد. مثلا ديوارهاي جديد را عايق كاري كنيد و براي پنجرهها از عايقهايي با بازده خوب، استفاده كنيد. هنگامي كه ديوارها را برميداريد، از بههمريخته بودن وضع منزل استفاده كنيد و اقدامات ديگري نيز براي افزايش بازده انرژي انجام دهيد. هزينه اين تغيير به سرعت جبران ميشود، زيرا مثلا ديگر نيازي به نصب يك سيستم گرمايشي مجزا و يا توسعه سيستم فعلي خود، نخواهيد داشت. زهرا فرضي http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100865964648
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در جمعه 23 بهمن 1388 ساعت 2:38 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
اصلاح الگوی مصرف برق و دستیابی به توسعه اقتصادی
براساس گزارش منتشرشده از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در خصوص بررسی وضعیت مصرف برق در جهان طی سال 2007 میلادی، ایران با مصرف بیش از 145 میلیارد کیلووات ساعت به عنوان بیست و یکمین کشور در میان 211 کشور شناخته شده است.
با توجه به تعداد جمعیت ایران و مهمتر از آن میزان صنعتی بودن کشور، این مقدار مصرف رقم بسیار نگران کننده ای است و عدم توجه به وسعت این مسئله می تواند لطمات جبران ناپذیری را به بدنه اقتصاد کشور وارد آورد.
رشد غیرطبیعی و نگران کننده مصرف برق
تابستان سال 87 و قطعی های مکرر برق را شاید بتوان اتفاق خوبی دانست زیرا نشان دهنده مشکلات حاد صنعت برق کشور بود. اما با این وجود پس از چند ماه ازگذشت این بحران و اقداماتی که در این زمینه انجام شد بازهم شاهد رشد غیرطبیعی ونگران کننده مصرف برق بوده ایم به گونه ای که عباس علی آبادی معاون برق وزارت نیرو در خصوص میزان مصرف برق در کشور گفت: وضعیت کنونی مصرف برق در شبکه سراسری کاملاغیرمنطقی، غیرطبیعی و نگران کننده است.
وی افزود: موضوعی که روی آن تاکید داریم آن است که مصرف برق باید کنترل شود؛ چرا که میزان مصرف انرژی در کشور بیش از اندازه و استانداردهای جهانی است.
علی آبادی گفت: انرژی موجود در کشور به طور قابل توجهی در حال اسراف است و تحمل آن برای کشور مشکل خواهد بود.
معاون وزیر نیرو در امور برق و انرژی افزود: درک اسراف انرژی و برق در کشور برای آیندگان سخت خواهد بود؛ چرا که آنها در آینده همواره این سوال را مطرح خواهند کرد که این نسل کنونی چرا انرژی را بیش از حد مصرف کرده است.
وی اظهار کرد: منابع کشور در درازمدت با روند کنونی مصرف انرژی نمی تواند پاسخگوی این هزینه بالاباشد، یعنی اگر رشد مصرف انرژی این گونه ادامه یابد، چند سال دیگر با مشکل مواجه خواهیم شد.
وی افزود: مصرف انرژی و به خصوص برق به معنای توسعه هر کشور محسوب می شود؛ اما در ایران مصرف انرژی تنها به معنای توسعه نیست و اسراف هم در کنار آن مطرح است.
وی خاطرنشان کرد: ایران در مقایسه با کشورهای توسعه یافته، انرژی بیشتری مصرف می کند؛ اما در رقابت با توسعه یافتگی بازنده خواهد شد.
معاون وزیر نیرو در امور انرژی و برق با بیان این که در حال حاضر استفاده از ذخایر سوخت نیروگاهی افزایش یافته، گفت: قیمت تولید برق به وسیله سوخت مایع 6 برابر قیمت تولید برق از نیروگاه های برق آبی است.
هدررفت برق عامل دیگر رشد مصرف
یکی ازمهمترین عواملی که میزان رشد مصرف را درکشور افزایش داده، اتلاف بیش از حد انرژی و به خصوص برق در شبکه های توزیع است. این تلفات که ناشی از عوامل متعددی مانند فرسودگی شبکه توزیع، کاهش سرمایه گذاری در صنعت برق، انشعابات غیرمجاز و ... است تاتثر نامطلوبی بر تامین برق کشور و همچنین میزان ذخیره برق دارد و این امر موجب بروز مشکلاتی در زمان کاهش میزان تولید می شود.
البته آمار صحیحی از میزان هدررفت برق در کشور در دست نیست و بر اساس آمارهای رسمی و غیررسمی میزان اتلاف برق در کشور از 18 تا 70 درصد در نوسان است.
سوء مدیریت و افزایش مصرف برق
بر اساس آمار رسمی کشور میزان قدرت نصب شده در شبکه نیروگاهی کشور تا پایان سال 1386، 49299 مگاوات بوده و از این میزان 7400 مگاوات اختصاص به ظرفیت تولید نیروگاههای برق آبی کشور دارد. اساساً طبق پیشبینیها و برنامهریزیها ظرفیت نیروگاههای برق آبی صرفاً جهت پوشش مصرف در ساعات پیک به کار گرفته میشود.
با فرض خروج تمام 7400 مگاوات ظرفیت نیروگاههای برق آبی به دلیل خشکسالی و کاهش ذخیره آب پشت سدها میزان ظرفیت تولید کشور 41899 مگاوات خواهد بود.
طبق استانداردهای روز دنیا حداکثر 15% از ظرفیت نیروگاهی کشور می تواند در دست تعمیر و اورهال باشد که با توجه به ظرفیت موجود فسیلی و گازی کشور این میزان حداکثر 6248 مگاوات خواهد بود.به این ترتیب ظرفیت فعال در شبکه کشور 34651 مگاوات باید باشد. و هر میزان کاهش در این رقم به معنای افزایش ظرفیت غیرفعال و در دست تعمیر و خارج از شبکه است که ارتباط مستقیم به مدیریت و کارآمدی اداره نیروگاههای کشور دارد.
بر اساس آمار موجود بالاترین میزان مصرف در روزهای سال جاری مربوط به ساعت 21 و نه دقیقه روز 31 اردیبهشتماه بوده است که در این لحظه میزان 32138 مگاوات به عنوان پیک مصرف ثبت شده است.
به این ترتیب در اوج مصرف در سال جدید بالغ بر 2513 مگاوات اضافه تولید می توانست وجود داشته باشد و این حاکی از آن است که کمبودهای جاری در تولید برق تنها به خشکسالی و میزان مصرف شهروندان وابسته نیست.
نیاز به اصلاح الگوی مصرف برق در کشور
با توجه به عوامل و مسائل ذکر شده و همچنین نیاز کشور برای پیش رفتن به سوی توسعه، مسئله اصلاح الگوی مصرف به ویژه در حوزه برق بیش از هرزمان دیگری احساس می شود.در این راستا وزارت نیرو برنامه هایی را برای اصلاح الگوی مصرف برق درنظر گرفته است.
قاسمی مدیر روابط عمومی شرکت توانیر با بیان جزئیات برنامه وزارت نیرو در راستای اصلاح الگوی مصرف برق گفت:اولین اقدام برای کاهش مصرف برق و نهادینه کردن فرهنگ صرفه جویی بین مشترکان، توزیع لامپ های کم مصرف توسط وزارت نیرو است که در سال جاری ۵٠ میلیون لامپ کم مصرف بین مشترکان توزیع می شود.
وی افزود: بر این اساس طبق برنامه زمان بندی شده قرار است ٣٠ میلیون لامپ کم مصرف تا قبل از فرارسیدن پیک مصرف که اوایل تابستان است بین مصرف کنندگان خانگی و اداری توزیع شود که با این اقدام به میزان قابل توجهی به هدف صرفه جویی در مصرف برق دست پیدا خواهیم کرد.قاسمی هم چنین گفت:در سال گذشته نیز ۵٠ میلیون لامپ کم مصرف میان مشترکان توسط وزارت نیرو توزیع شد.این مسئول در شرکت توانیر هم چنین گفت: کاهش روشنایی معابر نیز ازجمله برنامه هایی است که از سال گذشته برای کاهش مصرف برق اتخاذ شد و در سال جاری این برنامه تشدید می شود.
وی افزود: در این برنامه روشنایی معابر در حد منطقی و تا اندازه ای که تردد مردم با مشکل مواجه نشود کاهش می یابد.مدیر روابط عمومی شرکت توانیر همچنین گفت: یکی از مواردی که به افزایش مصرف برق در بین مشترکان منجر شده است یخچال ها و کولرهایی است که فاقد استاندارد مصرف برق اند یا به عبارتی کالاهایی است که برند انرژی ندارند.به گفته وی برخی کولرها و یخچال فریزرهای وارداتی ازجمله کالاهای پرمصرف اند.قاسمی هم چنین گفت: در همین راستا وزارت نیرو در حال مذاکره با دستگاه های ذی ربط ازجمله وزارت بازرگانی است تا از ورود این کالاها به کشور جلوگیری شود.
قاسمی مدیر روابط عمومی شرکت توانیر هم چنین در تشریح فعالیت ها و برنامه های وزارت نیرو در سال جاری برای اصلاح الگوی مصرف گفت: آموزش و اطلاع رسانی از جمله دیگر برنامه ها در سال جاری است. برنامه های آموزشی با محتوای صرفه جویی در مصرف برق و انرژی و ارائه راهکارها با رویکرد جدید در صدا و سیما در دست تولید است که این برنامه ها در گروه های خانواده، کودک و بزرگسال در حال تهیه است و به زودی پخش آن ها آغاز می شود.
وی افزود: امید است که با برنامه هایی که وزارت نیرو دارد و همچنین همکاری مردم در کاهش مصرف و صرفه جویی، بتوانیم سالی بدون کمبود را پشت سر بگذاریم.
قاسمی همچنین با اشاره به این که در سال گذشته برنامه ها و همکاری مردم به بار نشست گفت: در سال گذشته سرانه برق در کشور کاهش یافت اما آن چه در صنعت برق در کشور شاهدیم این است که برنده مسابقه بین تولید و مصرف، مصرف است و این مشکلی است که باید در سالی که به اصلاح الگوی مصرف نام گذاری شده است، برای رفع آن چاره اندیشی شود.
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 22 بهمن 1388 ساعت 11:59 PM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 22 بهمن 1388 ساعت 11:56 PM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
قرن 18 در اروپا که با عنوان عصر «روشنگری » از دیگر قرون متمایز میشود ویژگی عمده دیگری که داشت ، عصر رویکرد به تجارت نیز بود.
شعارlesse faire ( بگذار مرزها آزاد باشند ) در همین زمان باب شد. دلیل آن روشن بود.
تاجران بعد از اشباع بازارهای داخلی، برای دستیابی به مواد اولیه و به تبع آن زارهای خارجی ، برای فروش کالاهای ساخته شده به سوی کشورهای خارجی رو آوردند ودرخواست تاجران از دولت کاهش مالیات برای صدور کالاها بود. این کالاها در کشورهایی، که امروزه به عنوان جهان سوم نامیده میشوند، بایستی ارزیابی میشدند.
استعمار و حمله نظامی مستقیم به چنین شورهایی کشورهای این مهم را به عهده گرفت. اما آنچه مشکل را بعد از شکست تجربه این کشورها در مورد استعمار، نئوکلینالیسم ( استعمار نوین از طریق فرهنگ )، به وجود آورد، بافت سنتی و عرفی این جوامع بود که همانند پوستهای وخیم در مقابل فرآوردههای نوین مقاومت نشان میداد . اولین این بود که راه نفوذ به درون این پوسته شناخته شود .
شناختن سنتها و رسوم برای رخنه در آنها اولین گام به شمار رفت و تبلیغات نیز به کمک این روش توانست سد نفوذ این کشورها را از هم بپاشد. افراد این جوامع ابتدا بایستی باور میکردند که آنچه خود دارند در مقابل کالاهای وارداتی از ارزش خوبی برخوردار است و این کار با ظرافت تمام در تبلیغاتی که از شناسی شخصیت کمک میگرفت، انجام میشد.
در اینجا که یکی از مسائلی که باعث «بحران هویت » میشد به میان آمد و فرد این جامعه ابتدا هویت خود را، که ریشهها، عرفها، تربیت و اعتقادهای او داشت، زیر سؤال میبرد و در مقابل به دنبال کسب هویت تازه، خود را به شکل کالاهای مصرفی در میآورد که با تبلیغات به وی القاء شده بود. کاربه همین جا ختم نمیشد. کار هنگاهی مصیبتبارتر میشد که دقت کنیم در این راستا فرهنگ چنین جوامعی به عوامل دیگر ، دستخوش تغییر و تحول و در نهایت بحران که نمود خود را در تمامی ارکان جامعه از خانواده گرفته مادبومی نشان میدهد .
الگوهای مصرف را نمیتوان از نظامهای ارزشی و هنجاری ـ خواه اجتماعی یا فردی و یا توأماً ـ که معرف شخصیت مصرف کننده است، جدا ساخت. اگر چه گزینشهای مصرفی مردم کشورهای جهان سوم تحت تأثیر منابع گوناگون و به خصوص منابع بیگانه هدایت میشود، اما قطعاً نمایانگر ذهنیت آنان نیز هست . بدون نادیده انگاشتن بعد سودگرایی ( ارضای نیازهای روانی ) فرآیندهای مصرف اجتماعی ، باید به ابعاد نمادی، یعنی معنای اجتماعی آنها نیز توجه داشت. کالاها و خدمات ، سوای کیفیات طبیعیشان، دارای علایم رمزی نیز هستند و شاخصها و عاملان یک قشربندی اجتماعی محسوب می شوند ؛ به همین دلیل بررسی دقیق پدیده تشکیل الگوهای مصرف توسط شرکتهای فراملیتی اهمیت دارد.
در واقع مصرف کالاها و خدمات مصرفی، علایمی است که کدهای اصلی جامعهای که فرد در آن زندگی میکند ـ صرفنظر از درجه توسعه اقتصادی و اجتماعیش ـ به آنها معنا میبخشد . لذا حوزه مصرف، حوزهای مهم در تشکیل ذهنیتها و ارزشهای منبعث از فعالیتهای شرکتهای فراملیتی است، زیرا نماد مصرف یا کد اشیای مصرف شده ترجمان وضع فرهنگی یا هویت فرهنگیاند. افراد با دسترسی یافتن به کالاهای خاص برطبق موازین و مقیاسهای جامعه نه تنها از منزلت و مقام خود، بلکه از جایگاه دیگران نیز آگاهی مییابند اشیا با ایفای یک کارکرد اجتماعی تمایزی و تبعیضی ، در واقع معرف افراد،یا به معنای صحیحتر تمایز بین افراد میشود. در حقیقت تمایز قایل شدن بر حسب اشیا مبین یا موجد تفکیک و تفاوت اجتماعی است، که افراد را طبقهبندی کرده و سلسله مراتب اجتماعی را به دنبال دارد. این بعد نمادی در کلیه سطوح جامعه بر طبق کدهای متفاوت ، مشاهده، و به یک طبقه اجتماعی خاص نیز محدود نمیشود. علاوه براین باید به مصرف بعد تخیلی نیز افزود، زیرا اشیاء وسیله فرار و طلسمی است که فرد با توسل به آن میتواند جهانی سحرآمیز را تصور کند . آرزها به سوی نیازها هدایت شده و در وجود کالا، برآورده میشوند. علت اینکه تبلیغ کنندگان همواره در تلاش یافتن تصویری هستند که مصرفکنندگان از خود ، و از من آرمانی همواره صرفاً همان الگوی رفتاری است که در یک متن اجتماعی تحقق مییابد و به عبارت دیگر در ارتباط با سایر افرادی که از اتحاد آنها با یکدیگر هستی اجتماعی ـ فرهنگی خاص، و اکثراً یک ملت، تشکیل میشود. جدل میان خود و تصویر شخصی یعنی بین انگیزهها و ارزشها در مصرف در کشورهای در حال توسعه، غالباً در ناکامی از مصرف بسنده تجلی مییابد، چه در واقع آنچه فرد میکوشد در مصرف بیابد راهی برای غلبه بر احساس نابسندگی و میل ورود به اجتماع و نیل به ارتقای اجتماعی است .
انسان در آرزوی اثبات موجودیت خود و تعریف «من» و تعیین جایگاه و نقشش در رابطه با دیگران، در طلب فرآوردهها ، مارکها و تصویرهایی است که با تصورش از اینکه کیست، که باید باشد ، وبنا به معجزه یا جادویی، که خواهد شد ، سازگار و متناسب باشد .
پس اشکال، به خصوص اشکال نمادی الگویی که افراد بر مبنای آنها هویت خویش را تعیین میکنند بیان یک روش خاص جامعهپذیری است . این شیوه جامعهپذیری نه تنها از پیامها و اطلاعاتی که فرد از جامعه به طور کل دریافت میکند، بلکه از منزلت اجتماعی او که برای مثال به شغل و پایگاه اجتماعیش نیز مربوط است، سرچشمه میگیرد . الگوهای مصرف در همه موارد باید با هویت فرهنگی جامعه کاملاً پیوستگی داشته باشد ، البته باید به الگوهای مصرف متفاوتی که به دلیل عدم تجانس نظام اجتماعی ـ فرهنگی و دامنه قشربندی اجتماعی ـ اقتصادی کمابیش با یکدیگر تفاوت دارند توجه داشت . در کشورهای جهان سوم ،منطبق تفکیک اجتماعی بر مبنای مصرف تنها در ایجاد یک سلسله مراتب اجتماعی ـ فرهنگی و پویایی و تحرک اجتماعی بازتاب نمی یابد بلکه به شکل یک برخورد متقاطع فرهنگی و ستیز بین «سنت و تجدد»نیز پدیدار میگردد . معرفی و گسترش تجدد از طریق فرآیند قالب شکنی ، آمال و نیازها و قالب ریزی مجدد آنها پویایی اجتماعی مصرف را در پیدارد. در این چهارچوب ، الگوی ارتباطات با الگوی مصرف رابطه مستقیم دارد، از یک سو الگوی مصرف حاصل مجموعه پیامها و علایمی است که نگرش مردم را شکل میدهد ، و در رفتار های مصرفی آنها تبلور مییابد . واز سوی دیگر مصرف خود یک الگوی ارتباطی بین انسان و جامعه و بین انسان و خود اوست. اما همانگونه که ج. آتالی به نحو شایستهای مطلب را ادا میکند، «انسان منفعل و ساکت مانده و میگذارد اشیاء وسیلهساز ایجاد فرهنگ او ، کد گذار نظام سلسله مراتب و جایگزین گفت و شنود شوند .»
در نتیجه الگوهای مصرف بازتابی خواهند بود از دیگاهها و الگوهای آمال سنتی یا جدید، موروثی یا وارداتی. اگر شرکتهای فراملیتی وسایل ایجاد الگوهای مصرفی در کشورهای در حال توسعه را داشته باشند، بنابراین در ژرفای فکر انسان و در آمال و آروزهایش نفوذ میکنند. در این مفهوم ایجاد الگوهای مصرف بخشی از یک فرآیند فرهنگپذیری است که الگوهای مصرف خود ملهم از آنند.
ایجاد الگوهای مصرف و فرهنگپذیری
تأثیر شرکتهای فراملیتی در ایجاد الگوهای مصرف در دو سطح صورت میگیرد. در وهله اول این شرکتها به توسعه الگوهای مصرفی رایج در کشورهای جهان سوم کمک میکنند. در وهله دوم شرکتها میکوشند کالاها و فرآوردهای جدید راکه کم و بیش پیچیدهتر از فرآوردههای قبلی است جایگزین فرآوردههای سنتی کنند. بنابراین موفقیت تجارتی این شرکتها در تمامی ساختار مصرف کشورهای در حال توسعه تأثیر میگذارد .
قبلاً بیان شد که شرکتهای فراملیتی انتقال دهنده و اشاعه دهنده نظامهای بازنمایی و هنجاری و نظامهای بیانی ( نیازها و الگوهای رفتاری ) اند . تفکری که اساس این نظامها را تشکیل میدهد آن است که برای مثال پاداش تلاش فرد در کارش دسترسی یافتن به کالاهای مصرفی است، و افزایش مصرف شاخص عمده توسعه اقتصادی محسوب میشود. بنابراین، ترویج چنین منطقی و تلاش برای مصرف بیشتر درنیروی محرکه تغییر اجتماعی نقش مهمی دارد. به این معنا که شرکتهای فراملیتی به دلیل ماهیت عقلانیت خود ،در پیوستگی و یگانگی روزافزون کشورهای جهان سوم با نظام اقتصاد تجارتی دخالت دارند. اعتبار و ارزش فرد در این نظام اقتصادی تا حد زیادی به کالاها و خدماتی که در دسترس دارد و همچنین به پایگاه اجتماعی وابسته به این خدمات منوط است. این عقلانیت به طرق گوناگون مطرح میگردد، در زمینه ارتباطات، پیامهای پخش شده توسط رسانهها ( تلویزیون ، سینماو تبلیغات ) با نمایش امتیازات جامعه مصرفی و ایجاد اشکال بازنمایی و نظامهای هنجاری ، نقش مهمی بازی میکنند. افق احتمالات بسط یافته و طیف وسیعی از کالاهایی را در بر میگیرد که قبلاً ناشناخته و مطلوبیتشان نامعلوم و تصور ناشدنی بود. به موازات این جریان ، گرایش روزافزونی به تقلید از سبک زندگی غربی و تولیدات غربی به وجود میآید، انگیزههای افراد به نحو فزایندهای به سمت دسترسی به مصارف تجارتی سوق داده میشود. ارزشهای سنتی تا حد زیادی بیاعتبار میگردد، و تصور ذهنی فرد از جامعه و نقشی که در آن دارد، تغییر میکند . این فرآیند تخریب بذر ساختارها وکدهای اجتماعی جدید را در خود دارد که توجه فرد را به دنیای خارج از جامعهاش معطوف میکند و به گفته هشیللر او را به یک انسان مصرف کننده مبدل میسازد . وابستگی در مورد ارتباطات و توسعه یک نظام اقتصادی و اجتماعی بر مبنای پویایی نیازهای مادی دو پدیده کاملاً مرتبط به یکدیگر به نظر میرسند، زیرا اسلوب زندگی که رسانهها و به خصوص تلیغات به آنها اعتبار میبخشند درتحلیلنهایی چیزی جز تزیین ویترین برای نظام موجود اشیاء نیستند. میزان فرهنگپذیری آنچنان بالاست که در اثر موارد در پیامهایی که توسط رسانهها انتقال مییابد «سنت » معادل «عقب افتادگی » و «تجدد »، معادل «رشد » آورده میشود.
کارکنان شرکتهای فراملیتی نیز، صرفنظر از مقامی که در شرکت دارند، با اشاعه اخلاق شرکتها در این فرآیند تخریب نقش مهمی دارند . همان طوری که قبلاً اشاره شد، اشتغال به کار در این نوع شرکتها مستلزم پذیرش مقررات و هنجارهای مربوط به آنهاست . مصرف کالاهای ساخت شرکتهای فراملیتی و اثرات نمایشی منبعث از آنها در ایجاد اخلاق مصرف مادی مؤثر است .
نکته آخر اینکه این شرکتها گرایش دارند عادات مصرفی را به گونهای که به سود آنها باشد شکل دهند و بنابراین درصددند تا فرآوردههای خود را جایگزین کالاهای سنتی کنند، و برای برخی کالاها و خدمات خود تقاضای تجارتی منظمی که قبلاً وجود نداشته به وجودآورند . همچنین برخی نیازها و خواستها را به سوی مارکهای خارجی سوق دهند . از یک دیدگاه کلی شواهد آشکاری دال بر وجود یک فرآیند برونگرایی مشاهده میشود که برطبق آن سلیقهها به جهان خارج از جامعه فرد هدایت میگردد . این فرآیند با منافع تجارتی شرکتهای فراملیتی ارتباط مستقیم داردو ما را به این باور میکشاند که این شرکتها را عاملان فعال انتقال حقیقی رجحانها تلقی کنیم .
مکانیزمها و نمونههایی از برون گرایی
سیاستهای تبلیغاتی و تشویق فروش کالا بدون شک یکی از مؤثرترین طرق نفوذ شرکتهای فراملیتی است، و در تغییر نیازهای اساسی افراد و هدایت آنها به سوی مارکها و فرآوردههای خاص دخالت دارد. قطعاً این انتقال سلیقهها برآیند سیاستهای گسترده بازاریابی و تأثیر آنها برمعرفها و هنجارهاست . م. گلدفری و س. لانگدون (1979)، یادآوری میکنند که در سال 1973، 80% آگهیهای تبلیغاتی رادیو سواحلی درکنیا به شرکتهای فراملیتی تعلق داشت . از جمله این شرکتها میتوان براوک باند، نستله، لگلیت ـ پالمولیو، کوکاکولا، یونیلیور، گلاسکو و استرلینگ وینتراپ را نام برد.
هدف اصلی این تبلیغات ایجاد نیازها و بنابراین فرآوردههایی است که میتوانند این نیازها را برآورده سازند. فرآوردههایی که عملاً تنها شرکتهای فراملیتی قادر به تولید آنها هستند. برای مثال شرکت یونیلیور برای فروش خود برنامههای تبلیغاتی جهانی بسیار مهمی اجرا میکند. این برنامهها غالباً باعث میشود تا مردم تمامی علاقه خود را به فرآوردههای داخلی از دست بدهند. مثلاً همین شرکت تلاش میکند تا در هند مارگارین واناپستی را جایگزین کره محلی کند و به نظر میرسد که این محصول داخلی کلاً از بین برود. این شرکت در ایجاد نیاز به پودرهای پاک کننده شیمیایی و مواد ضدعفونی کننده و نتیجتاً در نتیجه ایجاد بازاری برای این محصولات خود در اندونزی موفق بوده است .
علاوه براین توانسته است فروش بستنی ، سوسیس و اغذیه منجمد شده خود را در مناطق درون مرزی سیرالئون و لیبریا گسترش دهد ، یعنی در مناطقی که کمتر میتوان از آنها به عنوان مناطق دارای « درآمدهای احتیاطی » سخن گفت و آذوقهرسانی به آنها معمولاُ توسط هواپیما صورت میگیرد.
در آمریکای لاتین قدرت تبلیغات به حدی است که حتی روستاییان بسیار فقیر نیز عملاً خودرا ملزم به نوشیدن نوشابههایی چون کوکاکولا و پیسی میدانند، ولو آنکه به قیمت فروش محصولات طبیعیشان تمام شود .
ر. لدوگار با مطالعه دو کشور برزیل و مکزیک ، موفقیت شرکتهای فراملیتی را در ایجاد نیاز به نوشابههای غیر الکلی نشان میدهد. برای مثال ؛ مصرف سالانه این نوع نوشابهها در مکزیک رقم قابل ملاحظه 14 میلیارد بطری یعنی برای هر نفر 5 بطری طی یک هفته بوده است ( در مکزیک 40% نوشابههای مصرفی پپسی کولاست ). شستشوی مغزی تجارتی آنچنان قوی است که ساکنین برخی روستاهای مکزیک به رغم درآمد اندک خود متقاعد شدهاند که بدون این نوشابهها نمیتوانند زندگی کنند و باید هر روز آنها را مصرف کنند . در سال 1979 یک کشیش مکزیکی با اشاره به این مطلب مینویسد:
« شنیدهام بعضی از روستاییان میگویند بدون مصرف روزانه نوشابههای غیر الکلی نمیتوانند زندگی کنند . برخی دیگر به خاطر نمایش پایگاه اجتماعی خود هر روز با غذایشان باید نوشابه بنوشند، به خصوص مواقعی که میهمان دارند. اکثراً فکر میکنند که باید روزانه این نوشابهها را مصرف کنند. این اساساً ناشی از تبلیغات گسترده به خصوص در رادیو است که در این مناطق کوهستانی شنوندگان فراوان دارد. به موازات این امر، در این روستاها فرآوردههای طبیعی مثل میوه کمتر مصرف میشود، برخی خانوادهها فقط هفتهای یک بار میوه می خورند . »
اساس این سیاستهای تبلیغاتی متقاعد ساختن مردم است به اینکه روشهای سنتی تغذیه ( ارزن، برنج ، لوبیا،ذرت، آب) در قیاس با محصولات غربی غالباً پیچیدهتر ( بستهبندیهای لوکس، تفاوتگذاریهای تصنعی با استفاده از مارکهای گوناگون ) اهمیت کمتری دارد . موضوع مهم در اینجا نمادگذاری اجتماعی کالاهاست . از آنجا که مردم به خاطر کمسوادی خود آسیبپذیرترند، تاًثیر تبلیغات بسیار زیادتر میشود. برای مثال، به کشور کنیا که قبلاً نیز مورد بحث بوده اشاره میشود. هزینه تبلیغات بازاریابی برای صابونهای تولیدی شرکتهای وابسته به شرکتهای فراملیتی در این کشور 6% و برای صابونهای تولید داخلی 1% قیمت آنها بوده است . این خود نشاندهنده سیاست هدایت تقاضاهای داخلی به سوی فرآوردههای پیچیدهتر (صنعتی )، ( صابون توالت، موادضد عفونی کننده ...) است که بیشتر بر شکل ظاهری صابونها و جذابیت بستهبندی آن تأکید دارد.
برای ارائه طرحی کلیتراز موضوع به هزینههای تبلیغاتی شرکتهای تابع شرکتهای فراملیتی در کنیا اشاره میشود . این هزینهها در حدود 12 میلیون شلینگ کنیاست، در حالی که بودجه تخصیص یافته در آخرین برنامه پنج ساله کنیا برای ساختن مرکز بهداشت روستایی که دولت از آنها به عنوان عوامل کلیدی در بهداشت مناطق روستایی ( حدود 90% جمعیت کشور در این مناطق سکونت دارند ) یاد میکند، 5/7 میلیون شلینگ است .
یکی از مشهورترین نمونههای نفوذ خارجی در الگوهای مصرف، فعالیت شرکت نستله و سیاست توسعه فروش شیر خشک برای اطفال است . این شرکت برای ترویج فرآوردهای غذایی خود و جایگزین کردن آنها به جای شیر مادر سیاست فعالی را به مرحله اجرا درآورد. برای این منظور روشهای متفاوتی به کار گرفته شده است :
1ـ توزیع مجانی و غالباً خانه به خانه بطریهای شیر و محصولات لبنی ( لاکتوژن )
2ـ اجرای برنامههای تبلیغاتی در بیمارستانها و زایشگاهها . این برنامهها توسط مأموران خاصی موسوم به «پرستاران شیر» صورت میگرفت ، این پرستاران اونیفورم سفید میپوشیدند و نتیجتاً به راحتی میشد آنها را با کارکنان بیمارستان اشتباه گرفت .
3ـ توزیع مجانی کارتهای مربوط به وزن نوزادان با تبلیغ لاکتوژن . جملهای هم در این کارتها نوشته شده بود با این مضمون که مادران تاحد امکان باید کودکان را با شیر خود تغذیه کنند . اما عملاً چند درصد مادران قادر به خواندن این نوشته بودند؟
4ـ تبلیغات تلفیقی در بیمارستانها و رادیو . در اینجا گفته میشد که مصرف این فرآوردهها، نیرو و قدرت به کودکان میبخشد( برای مثال این دو موضوع درنیجریه اهمیت زیادی دارند ). در جامائیکا تبلیغ به این شکل بود: «لاکتوژن باعث نیرومندی و سلامتی است » یا «انرژی و قدرت می بخشد».
مصرف شیر خشک همراه با برخی نمادها ، یعنی «نو»، «بهتر» و نظایر آن بود. دکتر تی. ان ملت نلیما در باب آگهی تبلیغاتی که در سال 1974 به مدت دو سال در رادیوی کشور سیرالئون پخش میشد، مینویسد : «آگهی ، مادر از کودکش میپرسید که آیا لاکتوژن را دوست دارد؟ کودک با خنده شدیدی پاسخ میداد: اوم،اوم... مادرانی که این آگهی را میشنیدند معتقد میشدند که لاکتوژن برای کودکان بهتر از شیر مادر است . اینان نمی دانستند که در این آگهی در واقع یک مونتاژ صداست .
یعنی در آغاز سوال مادر از کودک ضبط شده و سپس صدای قهقهه و خنده کودک، که علت آن قطعاً چیز دیگری و احتمالاً همان شیر مادر بود ، به آن افزوده شده است» در حال حاضر شیر خشک در بسیاری از کشورهای جهان سوم مصرف بسیار وسیعی دارد.
بنابراین فعالیت شرکتهای فراملیتی میتواند به انتقال حقیقی الگوهای مصرف منجر شود. این روند انتقال الگوها، نیازها برحسب مارکها تغییر پیدا می کنند و فرآوردههای پیچیدهتر و گرانتر جانشین محصولت ساده و ارزان میگردد. به موازات این فرآیند، تبلیغات شرکتهای فراملیتی با ایجاد تمایزات تصنعی بین فرآوردهها، موجب از رونق افتادن سریع و جایگزین نمودن آنها با محصولات جدیدتر است . نمونههای برونگرایی بسیار فراوان بوده و عواقب تأسف باری دارد. این تنها چیزی است که میتوان گفت .
روستاییان مکزیک بیش از پیش به مصرف نان سفید به جای نان سنتی خودشان که هم ارزانتر است و هم پروتئین بیشتری دارد، روی آوردهاند. در جامائیکا مردم عادت داشتند به عنوان صبحانه ماهی و موز که هر دو ارزان و بسیار مقوی هستند ، مصرف کنند. اما در نتیجه تبلیغت این عادت از بین رفته و این فکر در مغز مردم رسوخ کرده که برای صبحانه بهتر است سه رال مصرف کنند. اکنون مردم از محصولات کلوگ استفاده میکنند ، در حالی که موز در بازار به خاطر نبودن خریدار و مشتری فاسد شده و از بین میرود. ورود شرکتهای دانونسا و شامبورسی، شرکتهای تابعه گروه شرکتهای ب.اس.ان ژروهدانون و گروه نستله، در سال 1973 به مکزیک و برنامههای تبلیغاتی مهم آنها تقاضای کلی برای ماست را تا میزان 350% افزایش داده است .
فرآیند جانشینسازی کالاهای شرکتهای فراملیتی به جای محصولات داخلی در مصرف سیگار بسیار مشخص و آشکار است . در این بخش کاملاً متمرکز 8 شرکت فراملیتی بر بازار جهانی تسلط دارند : مثل شرکت بت ، انگلیسی الاصل که بزرگترین سازنده سیگار دنیاست و از هر پنچ سیگاری که در جهان سرمایهداری به فروش میرسد یکی از آن این شرکت است.شرکتهای دیگر عبارتند از گروه امپریال (انگلیسی)، امریکن براندز ( ایالات متحده )، مؤسسه فیلیپ موریس (انگلیسی)، و گروه آفریقای جنوبی (روتمن، رامبراند ـ روپرت ) . این شرکتهای فراملیتی در گرایش مردم به مصرف سیگارهای خارجی (روندبرونگرایی)، جایگزین نمودن سیگار داخلی ساخت تولیدکنندگان کوچک با سیگارهای صنعتی دخالت مؤثر دارند . این تغییر ذائقه مصرفکنندگان سیگار باعث نابودی تنباکو سیاه در بسیاری از کشورها نظیر هند، پاکستان، جمهوری کره، فیلیپین، ارژانتین و یا برزیل شده است. سیگار کرتک در اندونزی، دلتی در سریلانکا و بیدیز در هند به سود سیگارهای ملایم نوع ویرجینیایی کنار گذارده میشوند . برنامههای وسیع تبلیغاتی عامل مؤثری در چنین فرآیندی است . علاوه براین ، برنامههای وسیع تبلیغاتی شرکتهای فراملیتی توتون، معرف آهنگ عمومی جریان بازاریابی شرکتهاست. تأکید اصلی در این برنامهها برکلیشههای آمریکایی است و «تجملگرایی، پایگاه اجتماعی، سطح زندگی عالی و تصویر کابوی عاشق آزادی » مضامینی هستند که لاینقطع تکرار میشوند .
گاهی ایجاد بازارهای جدید به خاطر یافتن مفرهایی است برای فروش فرآوردههای واسطهای برخی شرکتهای فراملیتی ف. لاپ و جی. کالینز ، به مورد شرکت رالستونـ پورینا اشاره میکنند. این شرکت عامل گسترش صنعت پرورش مرغ در کلمبیاست، نه از آن رو که مرغ و جوجه را به ماده کلیدی رژیم غذایی مردم این کشور مبدل سازد، بل به خاطر آنکه برای محصول اصلی کارخانه،یعنی کنسانترههای غذایی برای حیوانات، بازار ایجاد کند. به پیروی از همین سیاست تسهیلات و امکانات خاصی در اختیار مرغداران گذارده شد. در نتیجه بینسالهای 1971 ـ 1967 تولید مرغ در کلمبیا دو برابر گردید، یعنی از 11 میلیون به 22 میلیون رسید .
کودکان به دلیل آنکه به عنوان خریداران بالقوه به راحتی تأثیر پذیرند، هدف مطلوبی برای شرکتهای فراملیتی محسوب میشوند. برای مثال، برخی مؤسسات تولیدکننده نوشابههای غیر الکلی درآمریکای لاتین و مرکزی درمقابل فروش مستقیم محصولات خود در مدارس به هنگام برگزاری جشنها، نوشابهو یخچال را به طور رایگان دراختیار این مدارس قرار میدهند . شرکتهای دیگر نظیر جنرال فودز در مکزیک با گذاردن مجسمههایی کوچک نظیر شخصیتهای کارتونی والت دیسنی در بستهبندیها، در واقع برای محصولات خود بازاریابی میکنند.
بسیاری از کالاها ( کوکایاپپسی ) نماد تعلق به دنیای مدرن تلقی میشوند ، و این همان چیزی است که تبلیغ کنندگان برآن بسیار تأکید میورزند. ه.والتر در مقاله نشریه بسیار معتبر تجارت جهانی کلمبیا که به بررسی سیاستهای بازاریابی در کشورهای در حال توسعه اختصاص یافته بود، این پرسش را مطرح میکند که آیا «مردم به اندکی تجمل نظیر نوشیدن نوشابههای غیر الکلی یا کشیدن سیگارهای معطر نیاز ندارند؟»
بحثها و توضیحات مسئول بودجههای تبلیغاتی پپسی کولا و کوکاکولا در برزیل به خوبی بیانگر تأثیر اجتماعی شرکتهای فراملیتی در ایجاد الگوهای مصرفی است. او میگوید: «در این کشور هیچ راهی برای هدایت و کانالیزه کردن طغیان جوانان وجود ندارد، نسل کنونی از هیچ آموزش سیاسی یا اجتماعی بهرهمند نیست. ما یک مکانیزم اعتراضی به وجود آوردهایم که در مصرف کانالیزه میشود. پپسی، تصویری جدید و جوان است، آنها نیز خوشحالند چون جوان هستند و چون جوان هستند، پپسی مینوشند.»
بنابراین ورود شرکتهای فراملیتی دقیقاً با واژگونی الگوهای مصرف که برخی از آنها طی چندین قرن بدون تغییر باقی ماندهاند همزمان است . اما ایجاد الگوهای مصرف جدید میتواند نتیجه مکانیزمهای کمتر تعمدی دیگر نیز باشد . فرآوردههای شرکتهای فراملیتی هم به خاطر کیفیات طبیعی (لوکس ونوبودن ) و هم به خاطر نمادهای اجتماعی وابسته به آنها به سهولت از سوی برگزیدگان داخلی که شدیداً مجذوب اسلوب زندگی غربی و محصولات غربی هستند پذیرفته میشود . پیامد اثرات نمایشی قوی این جریان ، گسترش نیازها و اشیا در کل جامعه است . در اینجا باید از تأثیرتقلیدی سخن گفت . شرکتهای فراملیتی کالاهایی راعرضه میکنند که برگزیدگان داخلی سریعاً آنها را میپذیرند و سپس درمدت زمان کوتاهی پس از عرضه این کالاها، سایرین نیز به تقلید از برگزیدگان مصرف کنندگان این کالاها خواهند شد، فرآیندی که ر. نورکس در موردش چنی میگوید : «اگر چه مصرف در کشورهای در حال توسعه به سطح درآمد بستگی دارد اما به تفاوت بین درآمدهای پایین با بالاترین درآمدها نیز مربوط میشود . طبقات کم درآمد در نتیجه فرآیند کشش و جاذبه اجتماعی به تقلید از طبقات دارای بالاترین درآمدها و به خصوص اعضای شرکتهای فراملیتی تمایل پیدا میکنند. »
طرح کلی در این جریان چنین است : شرکتهای فراملیتی محصولات جدید را در کشورهای درحال توسعه عرضه کرده و نیازهای مصرفی آنان را به جانب این کالاها هدایت میکنند.
روشهای نفوذ متنوع وگوناگون است ( عمدی با استفاده از تبلیغات، نسبتاً غیر عمدی از طریق نمایش )، اما همگی در جهت هدایت الگوهای مصرف به سوی کالاها و خدمات تولیدی شرکتهای فراملیتی مشارکت دارند. ایجاد عرضه خود موجد تقاضاست. درست است که این محصولات بدون در نظر گرفتن نیازهای اساسی مردم به بازار عرضه میشوند و این چیزی نیست که شرکتهای فراملیتی نسبت به آن بیاطلاع باشند، بلکه بالعکس «این روش عادی و متداول انجام دادن امور از سوی آنهاست » این سیاست و عواقب ناشی از آن، نمایش جدیدی از تضاد و برخورد دو نوع منطق است، زیرا برای یک شرکت فراملیتی انتخاب یک برنامه تبلیغاتی قبلاً آزموده شده به زبانی دیگر به مراتب راحتتر است تا عرضه و یا تولید فرآوردههایی نو متناسب با نیازهای خاص محلی.
بنابراین میتوان چنین نتیجهگیری کرد که شرکتهای فراملیتی با معرفی عادات مصرفی غربی در کشورهای درحال توسعه در ایجاد فرآیند جهانی برونگرایی فرهنگی دخالت مؤثر دارند. زیرا آداب تغذیه بازتاب روشی است که ملتها طرز فکر و رفتار خود رابه وجود میآورند ، آنها را هدایت میکنند، سنتهایشان را تلفیق واحیاء میسازند و رسوم خود را با رسوم انتقال بافته از سوی دیگر فرهنگها در هم میآمیزند.
از این دیدگاه بسط و ازدیاد موفقیت جهانی غداهای آمادهای نظیر مکدونالد را نه به واسطه فروش (زیاد) این محصولات، بلکه بیشتر به خاطر شیوه زندگی و نمادهای وابسته به آن باید توجیه کرد.
نکته دیگر این است که سوای اهمیت اجتماعی ـ فرهنگی تأثیر شرکتهای فراملیتی در ایجاد الگوهای مصرف، نفوذ آنها باعث بروز انحرافاتی در سایر حوزهها نیز میگردد. تغییر گرایش مصرف کشورهای جهان سوم به جانب کشت برخی محصولات کشاورزی که عمدتاً ناشی از استفاده از سموم دفع آفات است ( که شرکتهای فراملیتی در تولید آنها نقش عمده دارند) وابستگی اقتصادی و تکنولوژیکی این کشورها را افزونتر میکند. اما عمدهترین فرآیند این جریان تخصیص نادرست منابع کمیاب است . با تغییرمحصولات کشاورزی، بهای آنها همگام با کاهش ارزش غذایی در نتیجه افزودن چربیها و مواد شیمیایی، افزایش مییابد. از سوی دیگر تأکید برتولید و مصرف فرآوردههای حیوانی، موجب اتلاف عمده منابع گیاهی است. برای مثال درکلمبیا با گرایش به کشت علوفه به جای کشت حبوبات و سبزیجات نه تنها منبع پروتئینیگرانی جایگزین یک منبع پروتئینی ارزان شده، بلکه عملاً کاهش ذخایر پروتئینی را به دنبال داشته است، چون پروتئین منابع حیوانی به مراتب کمتر از صنایع گیاهی است. در اینجا به مثالی که قبلاً آورده شده است، بر میگردیم. طبق بررسیهای انجام شده، حاصل کشت علوفه در یک جریب زمین اختصاص یافته به پرورش مرغ و ماکیان در منطقه واله ،برابر است با پروتئینی که از کشت ذرت یا لوبیا درهمین زمین به دست میآید.حال اگر در این زمین سویا کشت شود، میزان پروتئین حاصله 16 برابر بیشتر از کشت علوفه مرغداری خواهد بود. قبلاً گفته شد که تولید جوجه در وهله اول به خاطر منافع شرکتهای فراملیتی در تولید خوراک و علوفه حیوانی بود. مثال دیگر که جمع اضداد است ، کشور مکزیک یعنی مهمترین صادر کننده پرتقال است. تا سال 1979 در نوشابه فانتا یا اورانج کراش از آب پرتقال استفاده نمیشد . از این تاریخ به بعد دولت تصویب کرد که حداقل، 1% آب پرتقال باید به این نوشابهها افزوده شود. آخرین مثال در این مورد کاپرال شعبه شرکت نستله در ساحل عاج است . این شرکت عامل توسعه و رواج مصرف قرصهای مگی در کشور فوق است. در حال حاضرخانوادههای ساحل عاجی به طور متوسط سالانه 700 قرص مگی ـ روزانه 2 قرص برای هر خانواده ـ مصرف میکنند. این قرص جزء مهمی از رژیمهای غذایی مردم ساحل عاج و به خصوص فقیرترین اقشار جمعیت شده است. قرص مگی که در کشورهای غنی حکم چاشنی و مکمل غذا را دارد به عنوان یک غذای اصلی برای تغذیه کافی نیست. این محصول از پروتئین گیاهی درست شده و مصرفش دریک رژیم غذایی که خود دچار کمبود پروتئین حیوانی است، باعث تشدید کمبود غذایی ـ به خصوص از نظر کمبود اسید آمینه ـ میگردد، امری که در کشور فوق مشهود است .
بنابراین تردیدی نیست که شرکتهای فراملیتی قدرت هدایت خواستها و نیازهای مردم را به سوی محصولات و یا خدمات خود دارند. اگر الگوهای مصرف بازتاب ذهنیتها و تا حد بسیارزیادی آمال مردم باشند، ایجاد الگوهای مصرف شکلی خاص از برونگرایی اجتماعیـ فرهنگی ملل جهان سوم و جدا ساختن آنها از ریشهها یا حافظههایشان است. از این دید شرکتهای فراملیتی را میتوان به عنوان عاملان فعال دگرگونی اجتماعی تلقی کرد. که فرهنگزدایی افراد را به دنبال دارد و کمترین اعتنا و توجهی به ضرورتهای دگرگونی مستقل و ملی کشورهای فقیر ندارد.
منبع :
فصلنامه فرهنگ عمومی - شماره 3
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در پنج شنبه 22 بهمن 1388 ساعت 11:44 PM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
مقدمه: کشور ايران داراي منابع و ذخاير بزرگ انرژي است. در حال حاضر بيش از 85 ميدان نفتي کشف شده در کشور وجود دارد و از لحاظ ذخاير گازي، ايران دومين مقام را در ميان کشورهاي جهان دارد. ذخاير گازي باقيمانده در ايران در حدود 2616 تريليون متر مکعب تخمين زده شده است. منابع ديگر انرژي مانند ذغال سنگ و… نيز در کشور به ميزان قابل توجهي وجود دارد. روند موجود رشد بي رويه مصرف انرژي در کشور، ايران را از يک کشور صادر کننده انرژي به يک کشور وارد کننده تا قبل از افق 1400 تبديل خواهد نمود. براي مقابله با اين تهديد، اجراي راهکارهاي بهينه سازي انرژي و اصلاح الگوي مصرف انرژي ضروري است. بدين ترتيب حضور ايران در بازارهاي بين المللي انرژي نيز براي بلند مدت تضمين خواهد شد. بهينه سازي انرژي يک صنعت پر سود و کم هزينه براي اقتصاد ملي است و ترويج آن اشتغال زايي گسترده اي را به دنبال دارد. ايجاد امنيت انرژي و کاهش آلودگي محيط زيست از ديگر مزاياي اجراي راهکارهاي بهينه سازي مصرف انرژي است. با توجه به افزايش مصرف انرژي در ايران، محدود بودن منابع طبيعي، حرکت در راستاي طرح توسعه پايدار و حفظ محيط زيست بايد تا حد امکان از هدر رفتن و تلف شدن انرژي جلوگيري شود. براي اين منظور بايد در زمينه استفاده بهينه از منابع انرژي در کشور ضمن شناخت راهکارهاي مناسب براي کاهش مصرف انرژي قدم هايي برداشته شود. با توجه به نقش حياتي انرژي براي جوامع بشري و نقش بسيار تاثيرگذار انرژي در پيشرفت و توسعه پايدار کشورها، امروزه استفاده بهينه از منابع انرژي جهت رفع نيازهاي جامعه انساني نيازمند روي آوري به مديريت انرژي و بهينه سازي مصرف آن است. مديريت انرژي عامل تأمين، مصرف بهينه و حفظ انرژي بوده و عبارت است از مجموعه اقداماتي که در جهت کاربرد مؤثر از منابع انرژي موجود صورت مي گيرد که اين اقدامات شامل: صرفه جويي انرژي، مصرف انرژي و جايگزيني منابع انرژي مي گردد. (محمدي اردهالي، 1382)  ضرورت و اهميت: براي ارزيابي کارايي بهره برداري در مصرف انرژي کشورها، از يک آمار مقايسهاي استفاده مي شود که در آن شدت مصرف انرژي در ايران، با چند کشور در حال توسعه و صنعتي جهان مقايسه شده است. آمارهاي داخلي و بين المللي در مورد شدت مصرف انرژي در ايران نشان مي دهد که مصرف انرژي در بخشهاي مختلف اقتصادي ايران در سالهاي گذشته، روند فزاينده رو به رشدي را داشته است. بر اساس گزارشي که انجمن جهاني انرژي (World Energy Council) در سال 2008 با عنوان \"سياست هاي بهره وري انرژي در کشورهاي جهان\" منتشر کرده است؛ اطلاعات مقدار توليد ناخالص داخلي انرژي و شدت مصرف انرژي در بازه زماني سال 1990 تا 2006 براي کشور هاي دنيا در يک نمودار ارائه شده است. (WEC, 2008) در اين نمودار کشور جمهوري اسلامي ايران بيشترين افزايش شدت مصرف انرژي را در بين کشورهاي دنيا دارا مي باشد که ادامه اين روند در سال هاي آينده مي تواند براي اقتصاد کشور بسيار بحران آفرين باشد و کشور ايران را از يک کشور صادر کننده به يک کشور وارد کننده منابع انرژي تبديل خواهد کرد. با توجه به اينکه متوسط شدت رشد انرژي در جهان حدود 4/0 مي باشد، اين رقم در کشور ايران بيش از 6/0 برآورد گرديده است؛ لذا مي توان گفت که در کشور ما پتانسيل بالقوه در بهينه سازي و اصلاح الگوي مصرف انرژي در بخش هاي مختلف تا مرز يک سوم (33%) وجود دارد که درآمد حاصل از اين امر سالانه حدود 5 ميليارد دلار که معادل تمام بودجه عمراني کشور مي باشد، تخمين زده شده است. در حالي که طي دو دهه اخير شدت مصرف انرژي الکتريکي در کشور ما ساليانه حدود 7/0 بوده است، مقايسه آماري نشان ميدهد که شدت مصرف انرژي تقريباً 2 برابر شدت رشد انرژي در جهان است. بنابراين، اهميت مديريت انرژي و اصلاح الگوي مصرف در بخش انرژي کشور محرز و انکار ناپذير مي باشد. بدون شک مسئوليت خطيرکارشناسان بخش انرژي در کشور، طراحي و معرفي راهکارهاي بهينه سازي مصرف انرژي است؛ بهگونهاي که بدون کاهش رفاه و برخورداري از خدمات انرژي تلفات انرژي کاهش يابد. اين مهم زماني حاصل مي شود که نگاه به انرژي به مثابه سرمايه اي ملي باشد و برخورد علمي با آن جاي خود را به قضاوتهاي سليقهاي و بخشي ندهد. راهکارهاي اجرايي بهبود و ارتقاء کارآيي انرژي را مي توان در 2 بخش راهکارهاي قيمتي و راهکارهاي غيرقيمتي تقسيمبندي نمود. با توجه به اينکه راهکارهاي قيمتي و سياست هاي قيمتگذاري به دليل پيچيدگي هاي خاصي که در اقتصاد ايران وجود دارد بسيار مشکل است و غالباً هم همراه با سعي و خطا بوده و تبعات اقتصادي فراواني را براي جامعه دارا مي باشد، لذا شناسايي راهکارهاي غيرقيمتي اصلاح الگوي مصرف انرژي در ايران مي تواند گزينه مناسب تر و سهل الوصول تري باشد که تبعات اقتصادي منفي کمتري را به همراه خواهد داشت.  يافته هاي تحقيق: به طور کلي يافته هاي تحقيق حاضر در زمينه راهکارهاي کاربردي غيرقيمتي اصلاح الگوي مصرف انرژي در جمهوري اسلامي ايران در 5 بخش ارائه مي شود: 1- راهکارهاي قوانين و مقررات دولت مي تواند با وضع قوانين و مقررات خاص در بخش انرژي کشور به اصلاح الگوي مصرف انرژي دست يابد. بخش عمده اين قوانين که در کشور هاي ديگر نيز مورد استفاده قرار مي گيرند، عبارتند از: تأسيس نهادهاي کارايي انرژي، برنامههاي ملي کارايي انرژي، اعمال کدهاي ساختماني اجباري و اختياري و تهيه تأييديههاي ساختماني الزامي، برچسبگذاري استانداردهاي کارايي براي وسايل و تجهيزات، اقدامات مالياتي، يارانههاي تشويقي و محرک هاي پولي. 2- راهکارهاي فرهنگ سازي فرهنگ عبارت است از مجموعه اي از نمادها، نهادها و روش ها در يک جامعه که تعيين و تنظيم کننده رفتار انسانهاي آن جامعه مي باشد. البته اين نمادها ممکن است ناملموس باشند مانند تلقيات، باورها، ارزش ها و غيره. بهسازي فرهنگ مصرف انرژي در حالت کلي تابع موارد يا مؤلفه هاي زير است: 2-1- ارتقاء آگاهي هاي عمومي مصرف کنندگان در مورد انرژي هاي اوليه. 2-2- راهنمايي و هدايت مصرف کنندهها در جهت مصرف منطقي و بموقع انرژي. 2-3- بهبود فرهنگ استفاده از وسايل و تجهيزات (دانش فني) مصرف کننده انرژي و رعايت اصول بهره برداري صحيح و نگهداري و تعميرات پيشگرانه وسائل مصرف کننده انرژي. 2-4- آگاهي مصرف کنندگان از روش هاي صرفهجويي انرژي در جهت کاهش تلفات آن. 2-5- سازمان هاي دولتي و غيردولتي (خصوصاً سازمان هاي بزرگ) مديريتي به نام \"مديريت صرفه جويي انرژي\" را در واحدهاي خود ايجاد نمايند که وظيفه اش بررسي نحوه مصرف انرژي در سازمان و کاهش اتلاف منابع انرژي با به کارگيري آموزش هاي تخصصي در سازمان مربوطه باشد. 2-6- جايگزيني انرژي الکتريکي با ساير انرژي ها در محيط مصرف. 2-7- ايجاد انگيزه و رغبت مصرف کنندگان در جهت باروري روحيه همبستگي، وفاق، مشارکت و احساس مسئوليت اجتماعي به عنوان تلقيات و باورهاي ارزشي در جامعه. 2-8- ترويج اعتقادات ديني: به عقيدهي بسياري از صاحبنظران با توجه به نقش عمده فرهنگ و اعتقادات ديني در آموزش پذيري جامعه، راهکار نهايي پايان دادن به بهره برداري بي حد و حصر انسان از منابع طبيعي و ايجاد روحيهي مسؤليت پذيري مشترک جهت حفاظت محيط زيست، احياء فرهنگ هاي اصيل ملل و رويکرد به تعاليم ديني و بهره گيري از رهنمودهاي اديان الهي است. 2-9- افزايش آگاهي مصرف کنندگان در زمينه خريد وسائل مصرف کننده انرژي و مقدار مصرف آن ها. 2-10- تعليم هنجارهاي رفتاري، ارتقاء رشد فکري مردم و اصلاح سبک زندگي مردم در جهت درک ارزش هاي منابع انرژي از طريق رسانه ها، در قالب برنامه ها با مقالاتي که تحت نظر متخصصين با تجربه و آگاه تهيه شود و در عين حال سعي گردد اسراف منابع انرژي به عنوان رفتاري کوته فکرانه و غيرعقلايي به مردم شناسانده شود.  3- راهکارهاي آموزش به طور کلي راهکارهاي آموزش جهت اصلاح الگوي مصرف در بخش انرژي کشور به 2 بخش آموزش هاي عمومي و آموزش هاي تخصصي تقسيم مي شود. 3-1- آموزش هاي عمومي: دولت بايد در يک برنامه گسترده در رسانههاي گروهي و تبليغاتي و درکتاب هاي درسي ميزان اتلاف منابع انرژي به اطلاع مردم رسانده شود و فرهنگ صرفه جوئي و تلف نکردن منابع انرژي در مردم و به ويژه در نوجوانان و جوانان پرورش داده شده و روش هاي استفاده صحيح از اين منابع به آنان آموخته شود. 3-2- آموزش هاي تخصصي: با توجه به تجربيات کشورهاي موفق و پيشرو و نيز نتايج مطلوب ارزيابي دوره هاي آموزشي تخصصي برگزار شده مديريت انرژي براي کارشناسان و مديران انرژي در برنامه هاي پنجساله دوم و سوم توسعه کشور، ضرورت استمرار و ارتقاء اين دوره هاي بنيادين به صورت آموزش هاي تخصصي و کاربردي مديريت انرژي در کشور به اثبات رسيده است. برخي از نتايج حاصل از برگزاري دوره هاي آموزشي تخصصي مديريت انرژي در کشور عبارتند از:  •انتقال دانش و فرهنگ بهينه سازي انرژي. •انتقال دانش در خصوص تکنولوژي هاي نوين بهينه سازي انرژي در تمامي بخش هاي مصرف. •فرهنگ سازي در صنايع کشور به منظور استفاده بهينه از انرژي. •اجراي اقدامات بدون هزينه و کم هزينه فراوان کاهش مصرف انرژي در صنايع کشور. •کاهش مصرف ويژه انرژي (SEC) و هزينه هاي انرژي در صنعت کشور. (مرکز ملي آموزش مديريت انرژي، 1385) 4- راهکارهاي کاهش تلفات انرژي بخشي از انرژي داخلي که استخراج گرديده و يا بدون پالايش و تبديل مورد استفاده قرار مي گيرند را انرژي اوليه (Primary Energy) مي گويند. به عبارت ديگر، ان رژي اوليه صورتي از انرژي است که در طبيعت در دسترس مي باشد. انرژي اوليه شامل نفت خام، گاز طبيعي غني، مايعات گازي، زغال سنگ سخت، برق آبي، انرژي هسته اي، انرژي خورشيدي، انرژي زمين گرمايي و سوخت هاي سنتي مي باشد. همچنين انرژي نهايي (Final Energy) بيانگر مصرف انرژي توسط مصرف کننده در بخش هاي مختلف است که از بخش انرژي اوليه و انرژي ثانويه (Derived Energy) تامين مي گردد. به عبارت ديگر انرژي نهايي عبارت است از هر نوع انرژي (اعم از اوليه يا ثانويه ) که پس از کسر تلفات توزيع و مقادير ذخيره شده، براي خريد در دسترس مصرف کننده قرار مي گيرد؛ مانند بنزين موجود در جايگاه هاي فروش يا برقي که در دسترس خانوار قرار دارد. بنابراين رابطه زير بين انرژي اوليه و انرژي نهايي برقرار است: انرژي نهايي + تلفات تبديل (Transformation Losses) + تلفات انتقال و توزيع (Transmission and Distribution Losses) = انرژي اوليه در تبديل انرژي نهايي، انرژي مورد نياز وارد فرآيندي مي شود که بر اساس بازده تجهيزات و دستگاه هاي مصرف کننده، و براي انتقال انرژي بخشي از آن تلف شده و مابقي مورد استفاده قرار مي گيرد که اين اتلاف انرژي تقريباً غير قابل اجتناب است؛ اما مي توان به کارگيري راهکارهايي اين اتلاف را کاهش داد. اگرچه ممکن است برخي از اين راهکارها هزينه هاي متوسط و بالايي داشته باشند؛ منتها با صرفه جويي که در مصرف انرژي به همراه دارد، علاوه بر مزاياي ذکر شده براي چرخه اقتصاد کشور، طي يک دوره زماني مبلغ هزينه شده بازگشت داده خواهد شد و از آن به بعد هم داراي سود اقتصادي خواهد بود. براي مثال به دليل غير استاندارد بودن آسفالت اغلب بزرگراه ها و جاده هاي کشور، سالانه انرژي بسياري در بخش حمل و نقل به دليل استحکاک زياد وسايل نقليه تلف مي شود. در صورتي که با صرف هزينه بيشتر و ساخت آسفالت هاي استاندارد علاوه بر ماندگاري بيشتر به دليل استحکاک کمتر موجب کاهش مصرف سوخت و انرژي در وسايل نقليه ميگردد. همچنين براي مثال به دليل اينکه تلفات انرژي در انتقال گاز کمتر از تلفات انرژي در انتقال برق مي باشد، لذا چنانچه به جاي اينکه در مناطق نفت خيز جنوب کشور منابع گازي به برق تبديل شود و سپس جهت مصرف به شهرهاي بزرگ مانند تهران انتقال يابد، همان گاز توليدي به پالايشگاه هاي نزديک آن شهرهاي بزرگ منتقل شود و سپس از آن برق توليد گردد در انتقال انرژي تلفات بسيار کمتر خواهد شد.  5- راهکارهاي بهره گيري از انرژي هاي تجديدپذير در سالهاي آتي به دليل بحرانهاي سياسي، اقتصادي و مسائلي نظير محدوديت دوام منابع تجديدپذير، نگرانيهاي زيستمحيطي، ازدياد جمعيت و رشد اقتصادي؛ تأمين تقاضاي انرژي از مباحث کلي ميباشد که برنامهريزان انرژي را در يافتن راهکارهاي مناسب جهت استفاده بيشتر از انرژيهاي تجديدپذير در صورت موجود بودن پتانسيل در منطقه و اقتصادي بودن استفاده از آن جهت کاهش مصرف انرژي هاي فسيلي، به اين امر سوق خواهد داد که در برنامههاي آتي به کارگيري اين نوع انرژي با تأمل بيشتري بررسي گردد. انرژيهاي نو شامل انرژي بادي، خورشيدي، بيوماس و بيوگاز، انرژي هيدروژني، زمين گرمايي، انرژي آبي و جزر و مد دريا ميباشند که در ادامه وضعيت اين انرژي ها در ايران بررسي ميگردد: 5-1- انرژيهاي بادي ايران کشوري با باد متوسط است که برخي از مناطق آن باد مناسب و مداومي براي توليد برق دارد. از انرژيهاي بادي جهت توليد الکتريسته و نيز پمپاژ آب از چاهها و رودخانهها، آرد کردن غلات، کوبيدن گندم، گرمايش خانه و مواردي نظير اينها ميتوان استفاده نمود. لکن هزينه غير اقتصادي استفاده از اين انرژي به خصوص در ماشينهاي بادي، به کارگيري از اين انرژي را محدود ساخته است. 5-2- انرژي خورشيدي با توجه به اولويتهاي اقتصادي، تکنولوژي ساخت و مشخصههاي خاص هر يک از نيروگاههاي خورشيدي، عمدتاً دو نوع نيروگاه خورشيدي دودکش و سهموي خطي براي شرايط ايران مورد تحليل اقتصادي قرار گرفته است.کشور ايران روي کمربند خورشيدي جهان قرار گرفته است و يکي از کشورهايي است که از تابش نور خورشيد با قدرت و توان مطلوب برخوردار ميباشد. با توجه به اينکه ايران کشور کوهستاني است و اکثر نقاط آن در ارتفاعي بالاتر از 1000 متر از سطح دريا واقع شدهاند، توان دريافتي از تابش نور خورشيد آن بيشتر خواهد بود. طرحهاي خورشيديدر ايران شامل نيروگاه دريافت کننده مرکزي، سهموي خطي و سيستم فتوولتاييک و آبگرمکنهاي خورشيدي ميباشند. (سازمان بهينه سازي مصرف سوخت کشور، 1382، ص68)  5-3- بيوماس و بيوگاز زيست توده، اصطلاحي در زمينه انرژي براي توصيف کليه محصولات ناشي از فتوسنتز در ميان انوع منابع تجديدپذير ميباشد که برخي از آنها عبارتند از: 5-3-1- محصولات و ضايعات کشاورزي سالانه مقدار زيادي محصولات کشاورزي توليد ميگردد و ضايعات آن نيز بسيار زياد ميباشد که بسياري از آنها مجدداً استفاده نميگردد. از يک لحاظ ضايعات کشاورزي را ميتوان به دو دسته تقسيم کرد. ضايعات حاصل در مزارع يا کشتزارها و يا خارج از مزارع. ضايعات حاصل در مزارع به عنوان کود مورد استفاده واقع ميشوند؛ ولي فرآوردههاي انرژيزاي مهم که از محصولات و ضايعات کشاورزي به دست ميآيند الکل و بيوگاز ميباشند. 5-3-2- ضايعات و فاضلابهاي صنعتي اين مورد شامل پسابهاي کارخانجات مختلف مثل صنايع نساجي، الکلسازي،چوب و کاغذ و پساب صنايع غذايي مانند آب پنير، ملاس و تفاله ميوهها ميباشد. در پساب کارخانجات مذکور ميزان زيادي زيست توده وجود دارد که از آنها براي توليد انرژي و غذاي دام ميتوان استفاده کرد. در مورد توليد انرژي بيشتر مسئله توليد الکل از اين پساب مطرح است. در ايران مقادير زيادي تفاله و ضايعات ميوه توليد ميشود که دفع آن مشکلات زيست محيطي فراواني را ايجاد کرده است. 5-3- ضايعات جامد، فاضلابها و فضولات دامي ضايعات جامد شهري، زبالهها را شامل ميشوند که شامل دو نوع، زبالههاي معمولي و ويژه ميباشند. الف) زبالههاي معمولي، مانند زبالههاي منازل، زبالههاي حجيم خانگي، زبالههاي غيرآلوده بيمارستاني، زباله باغها و گلخانهها و زباله بخش کسبه و ادارات ميباشد. ب) زبالههاي ويژه، مانند زبالههاي صنعتي، نخالههاي ساختماني، لاستيکهاي فرسوده، مواد راديواکتيو و زالههاي آلوده بيمارستاني. بهترين روش براي حذف ضايعات جامد و استفاده بهينه از آنها تهيه کمپوست است که توسط ميکروارگانيسمهاي مختلف در حضور رطوبت و گرما در شرايط هوازي صورت ميگيرد. با حجم بسيار زياد زباله شهرهاي بزرگ در ايران، روش کمپوست مقرون به صرفه خواهد بود. در کشورهاي مختلف از روشهاي گازي کردن و پيروليز جهت تبديل ضايعات جامد به گاز استفاده شده است. گاز ايجاد شده در ژنراتورها و توربينهاي بخار نهايتاً به برق تبديل شده و مورد استفاده قرار گرفته است. پسماندهاي آشپزخانه منبع مناسبي براي توليد بيوگاز هستند. بيوگاز حاصل، ميتواند جايگزين سوختهاي فسيلي آشپزخانه گردد.  5-4- انرژي زمين گرمايي انرژي زمين گرمايي از حرارت حاصل از تجزيه مواد راديواکتيو، هسته مذاب کره، کوهزايي و واکنشهاي درون زمين سرچشمه ميگيرد. موقعيت مخازن انرژي زمين گرمايي اکثراً بر کمربند زمين لرزه جهان منطبق ميباشند. بنابراين با توجه به اينکه ايران روي کمربند زلزله قرارداد پتانسيل قابل توجهي در اين زمينه برخوردار است. وجود کوههاي آتشفشاني و چشمههاي آب گرم در اکثر نقاط ايران، نشاندهنده پتانسيل زمين گرمايي ايران است. 5-5- انرژي هيدروژني الکتريسته و حرارت مورد نياز براي توليد هيدروژن به روشهاي متفاوت (الکتروليز، ترموشيميايي، فتوليز و ترموليز) به وسيله منابع انرژي تجديدپذير گوناگون قابل تهيه ميباشد. براي توليد هيدروژن انرژي به صورت الکتريسته و يا به صورت حرارت مورد استفاده قرار ميگيرد. از انرژي هيدروژني از طريق آب با استفاده از روش الکتروليز قليايي يا استفاده از ذخيرهسازي ميتوان به عنوان سوخت وسايل نقليه، سوخت نيروگاهها و مصرف انرژي در بخش خانگي استفاده نمود. با استفاده از انرژي زمينگرمايي ميتوان از انرژي هيدروژني توليدي از طريق الکتروليز پيشرفته از نوع بخار آب با درجه حرارت بالا جهت مصرف در بخشهاي حمل و نقل، صنعتي و گرمايش در بخش خانگي و تجاري استفاده نمود. به کارگيري انرژي خورسيدي جهت توليد انرژيهاي هيدروژني با استفاده از الکتروليز قليايي در بخش حمل و نقل به کار گرفته ميشود و همچنين با استفاده از هيدروژن آزاد شده از طريق پيل سوختي ميتوان برق نيز توليد نمود. 5-6- انرژي هستهاي در ايران تاکنون جهت توليد برق از انرژي اتمي استفاده نشده است؛ در صورتي که با توجه به تجديد پذير بودن انرژي هسته اي و مهيا بودن تمام مواد اوليه آن در ايران، امکان به کارگيري گسترده آن در شبکه برق کشور وجود دارد. از طرفي در مقايسه با ديگر انرژي هاي تجديد پذير، در صورت وجود مواد اوليه و فناوري هاي مورد نياز، انرژي هسته اي مي تواند انرژي الکتريسته بيشتر و ارزان تري را وارد شبکه برق هر کشوري نمايد. 6- احياء و به روز رساني شيوه هاي سنتي بهره مندي از انرژي يکي ديگر از راهکارهاي برخواسته از فرهنگ بومي جهت اصلاح الگوي مصرف انرژي در کشور؛ استفاده از انرژي هاي پاک به روش روش هاي سنتي مي باشد. در فرهنگ بومي و ملي ايرانيان روش هاي متعددي جهت بهره برداري از انرژي هاي پاک ابداع شده است که بازشناسي و به روز رساني آنها مي تواند در اصلاح الگوي مصرف انرژي در کشور مؤثر باشد. براي مثال احياء غنوات که در گذشته بسيار مرسوم بوده است و مي توان بدون مصرف انرژي الکتريکي؛ زمين هاي کشاورزي را آبياري نمود. احياء آسياب هاي آبي؛ احياء سيستم هاي بادگيري خنک کننده در خانه هاي قديمي شهر يزد؛ استفاده از اختلاف سطح رودخانه ها و به کارگيري دينام در توليد الکتريسته و غيره از ديگر روش هاي استفاده از انرژي هاي پاک به روش سنتي مي باشند.  جمع بندي و پيشنهادات: روند مصرف انرژي در کشورهاي در حال توسعه نشان ميدهد که رشد جمعيت، توسعه فني، اقتدار سياسي، استقلال ملي و شکوفايي فرهنگي رابطه مستقيمي با مصرف انرژي دارد. اين در حالي است که رشد مصرف انرژي و افزايش نياز به انرژي از يک سو و محدوديتهاي ذخاير و پايان پذير بودن منابع انرژي فسيلي و مشکلات زيست محيطي ناشي از مصرف اين منابع از سوي ديگر، دلايل قابل توجهي است که ضرورت صرفه جويي مصرف انرژي در جوامع بشري را يادآور ميشود. درکشور جمهوري اسلامي ايران با وجود اينکه بر اساس اعتقادات ديني جامعه صرفه جويي و دوري از اسراف يک امر پسنديده و واجب محسوب مي شود، منتها ارزان بودن قيمت حاملهاي انرژي و در دسترس بودن انواع منابع انرژي سبب شد تا جامعه ما با تاخير قابل توجهي به ضرورت بهينه سازي مصرف انرژي بيانديشد. با اين وجود آنچه مسلم است اتخاذ راهکارهاي مناسب براي جلوگيري از اتلاف و مصرف بيرويه انرژي و اصلاح الگوي مصرف در کشور نيز روز به روز بيشتر احساس ميشود، چرا که جلوگيري از به هدر رفتن سوختهاي فسيلي، علاوه بر دستيابي سريعتر به توسعه پايدار و حفظ منابع براي نسل هاي آينده،کاهش آلودگي محيط زيست که يکي از معضلات اصلي جوامع امروز است را نيز در پي خواهد داشت و با توجه به اقدامات جهاني در زمينه کاهش آلاينده ها اين خود عامل ديگري براي تلاش هر چه بيشتر در اين زمينه بشمار ميرود. دستاوردهاي تحقيق حاضر مي تواند گامي مثبت در جهت اتخاذ سياست ها و راهکارهاي غير قيمتي اصلاح الگوي مصرف انرژي در ايران باشد که براي تحقق اين امر مهم لازم است: 1.راهکارهاي پيشنهادي که در يافته هاي اين تحقيق بيان شده است، بطور جدي مورد توجه دستکاه هاي مربوطه قرار گيرد. 2.با توجه به دستيابي ايران به انرژي هستهاي جهت بهره مندي از مناسب ترين انرژي تجديدپذير در ايران، ايجاد نيروگاه هاي هستهاي با اولويت در برنامههاي دولت قرار گيرد. 3.با توجه شرايط جغرافيايي و ميدان تابش آفتاب در ايران موضوع انرژي خورشيدي نيز با جديت دنبال گردد. 4.با توجه به اعتقادات و باورهاي مذهبي و پايبندي مردم به نظرات علما و مراجع ديني، توصيههاي شرعي در مورد صرفهجويي در مصرف انرژي به مردم داده شود. 5.دشواري توليد و عرضه انرژي اوليه و اهميت اصلاح الگوي مصرف انرژي و صرفهجويي در آن، در مدارس، دانشگاه ها و مراکز علمي و همچنين از طريق رسانههاي جمعي بطور مرتب و با شيوهها مناسب اطلاع رساني شود. 6.اهميت حفظ سلامت انسان و محيط زيست که با مصرف بيرويه انرژي به مخاطره افتاده و همچنين خطراتي که با روند صعودي موجود مصرف انرژي متوجه مردم ايران است را از نظر اقتصادي، اجتماعي، سياسي و... به مردم اطلاع رساني شود.  منابع و مآخذ: 1.وزارت نيرو. (1385). \"آمار و نمودارهاي انرژي ايران و جهان 1385\" ، دفتر برنامه ريزي کلان برق و انرژي وزارت نيرو جمهوري اسلامي ايران 2.عشقي ملايري، بهروز. (1384). \"مجموعه مقالات دومين کنفرانس روش هاي پيشگيري از اتلاف منابع ملي\" ، تهران: فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران، صص.613-618. 3.سازمان بهينه سازي مصرف سوخت کشور. (1382). \"اطلاعات انرژي کشور 1380\" ، ايران، تهران: واحد توليد نشر ذره. 4.محمدي اردهالي، مرتضي. (1382). \"مفاهيم بهينهسازي مصرف انرژي\"، مجله اقتصاد انرژي، شماره آبان 1381، ايران. 5.مقدم، محمدرضا. (1383). \"اصلاح سبد انرژي ايران تا سال 1400\" ، ايران، تهران: انتشارات نگاه شرقي سبز. 6.مرکز ملي آموزش مديريت انرژي (NTCEM)، (1387). \"معرفي مرکز ملي آموزش مديريت انرژي در صنعت کشور\"، معاونت امور برق و انرژي وزارت نيرو جمهوري اسلامي ايران. 7.ECO, (2001). ECO Regions Energy Conservation and Efficiency Workshop, Ankara, Turkey, October 2001 8.ERI (Energy Research Institute), (2000). “Thailand Energy Strategy and Policy”, Chulalongkom University, Bangkok, Thailand. 9.NEPO, (2002) b. “Outcome of the Energy Conservation Program Implementation During the Fiscal Period 1995-1999”, National Energy Policy Office: Office of the Prime Minister of Thailand 10.RCEP, (1998). “Prospects for Energy Saving and Reducing Demand for Energy in the UK.”, Royal Commission Environmental Pollution. 11.Soest D.van and E.H.Bulte, (2001). “Does the Energy-Efficiency Paradox Exist? Technological Progress and Uncertainty”, Environmental & Resource Economics, 18(1), pp.101-112. 12.Uyterlinde M.A., et.al, (1999). “Integrated Evaluation of Energy Conservation”, National Report for the Netherlands, Energy Research Center of the Netherlands, Report No. ECNC-99-005. 13.World Energy Council(WEC), (2001) a. “Energy Efficiency Policies and Indicators”, a Report by the Word Energy Council, October 2001, London, United Kingdom. 14.World Energy Council(WEC), (2008). “Energy Efficiency Policies around the World: Review and Evaluation Executive Summary”, a Report by the Word Energy Council, London, United Kingdom, ISBN: 0 946121 30 3.
|
|
|
|
نویسنده : مولف/مترجم: روح الله تولايي،منبع: پايگاه اطلاع رساني رجانيوز تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريت www.SYSTEM.parsiblog.com
|
تاریخ ارسال : دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸
|
نگاشته شده توسط رحمان نجفي در چهارشنبه 21 بهمن 1388 ساعت 12:42 AM
| نظرات 0 |
لينک مطلب

فهرست مطلب :
مقدمه .......................................................... 3
اصلاح الگوی مصرف ...................................... 4
اصلاح الگوی مصرف از دستگاه دولتی .................. 6
پیگیری اصلاح الگوی مصرف در مجلس................. 9
دولت پیشگام شود ........................................... 9
دستگاه دولتی بیشترین مصرف کننده ..................... 10
اصلاح الگوی مصرف در برنامه پنجم .................. 11
نتیجه گیری ................................................. 12
منابع......................................................... 13

چکیده:
سالهاست كه از هدرروي حاملهاي انرژي ، مواد غذايي ، كاهش بهرهوري و ... سخن به ميان ميآيد و با وجود پارهاي از برنامهريزيها مقوله مهم اصلاح الگوي مصرف جدي گرفته نشده است اما به نظر ميرسد امسال با نامگذاري سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف از سوي رهبر معظم انقلاب و تاكيدي كه در اين ارتباط شده است عزمي جدي در تمامي بخشها براي اصلاح الگوي مصرف به وجود آيد.براي دستيابي به اهداف اصلاح الگوي مصرف بايد بدنه دولت و دهكهاي بالاي درآمدي پيشگام شوند و براي مردم الگوسازي كنند. اتخاذ راهكارهاي مبتني بر اصلاح الگوي مصرف امري ضروري در اقتصاد كشور است، چرا كه مصرف بيرويه از عوامل مهم در جهت تعديل اقتصاد كشور به شمار ميآيد و بايد اين مشكل مرتفع ميشد.

مقدمه :
اصلاح الگوی مصرف که به معنی نهادینه کردن روش صحیح استفاده از منابع کشور است
وسبب ارتقای شاخص های زندگی وکاهش هزینه ها وزمینه برای گسترش عدالت است .
از طرفی الزام مصرف بهینه باعث می شود ،تاعلاوه بر پیشرفت علمی ناشی از ارتقای فن
آوری در طراحی وساخت وسایل وتجهیزات بهینه مطابق با استانداردهای جهانی ،فرصت
توزیع مناسب منابع وبه تبع آن پیشرفت در دیگر بخش های که کمتر مورد توجه بوده است
نیز فراهم گردد .ازاین رو ارتباط منطقی بین نامگذاری سال اول دهه پیشرفت وعدالت به
مصرف بیشتر نمایان می شود .
اصلاح الگوی مصرف نیازمند فرهنگ سازی پایدار است ،واین خود نیازمند راهکاری است
تا همه افراد جامعه الزام رفتارهای اصلاح مصرف رااحساس کنند ،وبه تدریج این اصلاح
نهادینه شده وبه یک رفتار پایدار ونهایتا به یک فرهنگ در تمامی عرصه مصرف تبدیل
شود .
اصلاح الگوی مصرف در دو سطح "تولید کالا"و"مصرف کالا" قابل بررسی است . در
سطح تولید کالا که از مرحله تبدیل مواد خام تا انتقال وتوزیع به مصرف کننده را شامل
می شود ،نیاز است که سازندگان وتولید کنندگان هردوبخش دولتی وخصوصی علاوه بر
رعایت ضوابط قانونی فن آوری تولید خود رابااستاندارد جهانی ویا حتی الامکان با اقلیم
هر منطقه مطابق کند .

اصلاح الگوی مصرف، تکلیف ملی و شرعی
حضرت آيت الله خامنهاي رهبر انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت آغاز سال نو، سال جديد را سالي مهم خواندند و با ابراز اميدواري درباره غلبه قدرت ايماني ملت ايران بر همه حوادث و تحولات اين سال، افزودند: با توجه به اهميت "حياتي و اساسيِ مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع كشور"، سال جديد را در همه زمينه ها و امور، سال اصلاح الگوي مصرف مي دانم.
اهمیت و سبب این نامگذاری را زمانی در می یابیم که ميزان مصرف در ایران را با کشور های دیگر مطالعه، مقايسه و مورد بررسی قرار دهیم.
بر اساس گزارش، موسسه «مارکت اوراکل» ايران از نظر ارائه بنزين ارزان سومين کشور و از نظر ميزان يارانه پرداختي به اين کالا نخستين کشور در ميان کشورهاي جهان است و بیش از 36 درصد کل مصرف بنزین خاورمیانه در سال 2007 در ایران مصرف گردیده است. متوسط مصرف سوخت خودروهاي بنزيني در كشورمان حدود 11 ليتر در روز است در حالی که متوسط مصرف سوخت در كشورهاي دیگر نظير آلمان و ژاپن 5/2، در انگليس 5/3، در فرانسه 9/1، در كانادا 5/6 و در كشور آمريكا 3/7 ليتر در روز است.هر 10 سال يك بار ميزان مصرف سوخت در ايران 2 برابر ميشود اما اين نرخ رشد در مقياس جهاني يك تا 2 درصد بيشتر نيست و ميزان سوخت مصرفي جهان در حدود هر 50 سال يك بار 2 برابر ميشود.

يعني ايران در مقايسه با ميانگين جهاني 4 تا 5 برابر بيشتر سوخت مصرف ميكند. هماكنون 9 درصد سوخت جهان در ايران و توسط تنها يك درصد جمعيت جهان مصرف ميشود. و هر ساله بیش از 38درصد از بودجه سالانه دولت ايران به يارانه بنزين اختصاص مييابد در حالی که در صورت مصرف استاندارد، ایران میتواند یکی از صادر کنندگان بنزین باشد.
سرانه مصرف نان در ايران به گفته معاون وزير بازرگاني حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي نظير فرانسه كه 56 كيلوگرم و در آلمان 70 كيلوگرم در سال است بیش از 2 تا 3 برابر است.
براساس گزارش صندوق بینالمللی پول، ایران دومین کشور جهان از نظر پرداخت یارانه انرژی با رقم 37 میلیارد دلار میباشد .مصرف سرانه انرژي در ايران به ازاي هر نفر بيش از 5 برابر مصرف سرانه كشوري مانند اندونزي با 225 ميليون نفر جمعيت، 2 برابر چين با يك ميليارد و 300 ميليون نفر جمعيت و 4 برابر كشور هند با يك ميليارد و 122 ميليون نفر جمعيت است .
در بخش ساختمان و مسكن ايران براساس آمار و ارقام منتشره، متوسط مصرف انرژي به ازاي هر مترمربع در ايران 6/2 برابر متوسط مصرف در كشورهاي صنعتي است كه در بعضي از شهرهاي كشورمان، اين رقم به حدود 4 برابر می رسد.
الگوي مصرف آب آشاميدني بر اساس اعلام بانك جهاني براي يك نفر در سال، يك متر مكعب و براي بهداشت در زندگي به ازاي هر نفر، 100 متر مكعب در سال است
. بر اين اساس، در كشور ما 70 درصد بيشتر از الگوي جهاني آب مصرف ميشود! از نظر مصرف برق هم ، ايران نوزدهمين كشور پرمصرف برق در دنياست.ودولت سالیانه يارانه 4 هزار ميليارد توماني براي برق در نظر می گیرد.
ایران بعد از كشورهاي امريكا و روسيه در رتبه سوم مصرف جهان قرار دارد؛ ميزان مصرف گاز طبيعي در ايران از 68 ميليارد متر مكعب در سال 2001 با متوسط رشد سالانه 3/10 درصد به 123 ميليارد متر مكعب در سال 2008 رسيده و پيش بيني مي شود در سال 2012 ميلادي ميزان مصرف به 277 ميليارد متر مكعب برسد.
و با ادامه این روند در سال هاي آينده ایران به يك مصرف كننده بزرگ گاز طبيعي در جهان تبدیل خواهد شد.این در حالی است که دولت در سال گذشته 134هزار میلیارد ریال یارانه گاز به مشترکان بخش خانگی تعلق داده است.
سرانه مصرف شکر در ایران 29 کیلو گرم است در حالی که میانگین مصرف شکر در جهان 22 کیلو گرم می باشد . و نیز تحقیقات کارشناسان نشان می دهد ایرانی ها
۳۰
درصد بیشتر از میانگین جهانی روغن مصرف می کنند و همچنین مصرف میوه در ایران 4 برابر استاندارد جهانی است.
همانطور که مشاهده می کنیم مقایسه ميزان مصرف در بخش های مختلف با ساير كشورها ، نشاندهنده وضعيت بسيار نامطلوب مصرف در همه زمینه ها است. و جالبتر اینجاست که
سالیانه نزديك به 2/12 هزار ميليارد تومان يارانه واقعي و 78 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان پرداخت مي كنيم. که درمجموع مبلغ كل يارانه آشكار و پنهان دولت چيزي در حدود
90 هزارميليارد تومان است.

|
اصلاح الگوي مصرف از دستگاههاي دولتي آغاز شود
سالهاست كه از هدرروي حاملهاي انرژي ، مواد غذايي ، كاهش بهرهوري و ... سخن به ميان ميآيد و با وجود پارهاي از برنامهريزيها مقوله مهم اصلاح الگوي مصرف جدي گرفته نشده است اما به نظر ميرسد امسال با نامگذاري سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف از سوي رهبر معظم انقلاب و تاكيدي كه در اين ارتباط شده است عزمي جدي در تمامي بخشها براي اصلاح الگوي مصرف به وجود آيد.
بيشك اصلاح الگوي مصرف زماني ميتواند به نتايج مورد نظر برسد كه بسترهاي لازم فراهم باشد. آموزش مردم و فرهنگسازي در زمينه مصرف از طريق رسانهها و كتب آموزشي در مدارس و اقدامات زيربنايي وزارتخانهها براي اجرايي شدن اصول اين الگو ميتواند عزم جدي را به وجود آورد.
نامگذاري سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف در شرايطي كه كار بررسي طرح تحول اقتصادي و بحث هدفمند كردن يارانهها بزودي در كميسيونهاي مجلس آغاز ميشود، ميتواند شكل جديتري به برنامهريزيها در اين ارتباط بدهد.
اصلاح الگوي مصرف در تمام زمينهها
:
مصرف كلا هزينه است و زماني كه مصرف ميكنيم، بابت آن بايد پول پرداخت كنيم و اين مصرف ميتواند در ارتباط با انرژي، مواد غذايي و حتي زمان باشد. به عبارتي وقتي صحبت از كاهش هزينهها و تغيير نگاه به كنترل هزينهها به ميان ميآيد ، منظور فقط كنترل مصرف انرژي نيست بلكه در استفاده از زمان و فرصت نيز معني پيدا ميكند، وقتي بتوانيم بهرهوري نيروي انساني را افزايش دهيم و به اصلاح سيستم بپردازيم با رقابت در فضاي عادلانه تغيير الگوي مصرف ميتواند در انعطافپذيري بيشتري تحقق يابد.. بهرهوري بايد تفكيك شود و بايد ديد چه بخشي از كاهش بهرهوري مربوط به قوانين، چه بخشي مربوط به دولت و چه بخشي مربوط به بخش خصوصي است. نوع عملكرد واحدها در بخش خصوصي نشان داده است كه بهرهوري در قياس با بخش دولتي بالاتر است البته تا رسيدن به نقطه مطلوب فاصله است و در اين زمينه نيازمند اصلاح قوانين دست و پاگير از جمله قانون كار و فضاي كسب و كار هستيم.
اصلاح الگوي مصرف ابتدا بايداز دولت آغاز و اگر دولت بخوبي عمل كند، مردم راهشان را پيدا خواهند كرد و براي آن كه بخش خصوصي و مردم را در اين قالب هدايت كنيم دولت بايد نقشآفريني بيشتري داشته باشد. دولت ميتواند با تعيين سرفصلهاي مناسب مثل قيمتگذاري مناسب حاملهاي انرژي، نوع هزينه كردن سرمايه ملي به سرمايهگذاريهاي ثابت و سرمايهگذاريهاي زيربنايي به عنوان يك هدايت كلي اقدام كند. ومردم در مسيري كه هموار ميشود راه درست را اختيار ميكنند و انسانهاي هوشمندي هستند.انرژي از نوع سرمايه است و سرمايه ملي محسوب ميشود بنابراين مبلغي كه به عنوان يارانه از انرژي حذف ميشود تا الگوي مصرف اصلاح شود بايد در جهت سرمايهگذاري در بخش توليد و آن هم با مديريت بخش خصوصي سرمايهگذاري شود.
پيگيري اصلاح الگوي مصرف در مجلس
در بحث سند چشمانداز 20 سال تاكيد شده است كه ظرف 20 سال بايد اتكاي اقتصادي كشور به درآمدهاي نفتي كاهش يابد و كشور بايد حرف اول را در خاورميانه چه در بعد اقتصادي، چه فرهنگي و چه مسائل زيستمحيطي بزند همچنين در اصل 44 به تقويت بخش خصوصي و تعاوني تاكيد شده تا با مديريت بخش خصوصي و نظارت دولت فعاليتهاي اقتصادي از رونق و بهرهوري بالاتري برخوردار شود بنابراين مجلس نيز در زمينه تحقق اصلاح الگوي مصرف نگاهش دستيابي به اهداف سند چشمانداز، قانون برنامه پنجم توسعه و اصل 44 قانون اساسي است. اصلاح الگوي مصرف باید در بخش مسكن ساخت و سازها بايد به سمتي برود كه از هدرروي انرژي جلوگيري شودو يا در بحث نان كه همواره ارقام بالايي از ضايعات آرد و نان اعلام ميشود بايد با جايگزيني نانهاي صنعتي به جاي سنتي و همچنين به كار گيري شيوههاي بهينه پخت نان از ضايعات جلوگيري كرد بنابراين ميبينيد كه مقوله اصلاح الگوي مصرف بسيار گسترده است و بخشهاي متنوعي را در بر ميگيرد.
مجلس نیزدر قالب طرح تحول اقتصادي و بحث هدفمند كردن يارانهها كه بررسي آن از اوایل سال جاری در كميسيونهاي مجلس آغاز ميشود بحث اصلاح الگوي مصرف را دنبال كند. وي تاكيد كرد: اصلاح الگوي مصرف نيازمند عزم ملي چه از سوي دولت و چه مردم است و تنها با همكاري همهجانبه ميتوان چنين الگويي را پياده كرد.
دولت پيشگام شود
براي دستيابي به اهداف اصلاح الگوي مصرف بايد بدنه دولت و دهكهاي بالاي درآمدي پيشگام شوند و براي مردم الگوسازي كنند. اتخاذ راهكارهاي مبتني بر اصلاح الگوي مصرف امري ضروري در اقتصاد كشور است، چرا كه مصرف بيرويه از عوامل مهم در جهت تعديل اقتصاد كشور به شمار ميآيد و بايد اين مشكل مرتفع ميشد. در جهت عملياتي شدن طرح اصلاح الگوي مصرف بايد در مجلس فراكسيوني به منظور هدايت، حمايت و نظارت بر نحوه اجراي طرح با اعمال تدابير كارشناسان در جهت پيشگيري از هدر رفت منابع و انرژي تشكيل شود.مصارف در بخش خانگي يك سوم بخش دولتي است، لذا براي كنترل و پيشگيري از اسراف بيرويه منابع در قدم اول بايد ادارات، نهادها و سازمانهاي دولتي با پذيرش نقصهاي خود در اين زمينه با رعايت اصول و قواعد اصلاح مصرف به الگويي براي ديگر اقشار جامعه تبديل شود.
بايد اين طرح را از قالب شعار خارج كرد و با نگرشي عملياتي به آن، همراهي قواي سهگانه كشور را به منظور حمايت از طرح در مسير اجرا مدنظر داشت. همزمان با شروع به كار مجلس، نقاط ضعف و قوت روشهاي كنوني بررسي شود و براي پيشگيري از هدر رفت منابع، زمان و انرژي در جهت عملياتي كردن طرح اصلاح الگوي مصرف، در اين مسير با جديت گام بر خواهيم برداشت.
با توجه به اينكه استفاده از خودروها و وسائط نقليه ديزلي در بيشتر نقاط جهان امروز رايج شده، اما در كشور ما فناوري در عرصه صنايع و توليد داخلي هنوز به روز رساني نشده است و بسياري از توليدات داخلي بخصوص خودروها و لوازم برقي از استاندارد جهاني به دور بوده و از كيفيت كافي برخوردار نيستند.
دستگاههاي دولتي بيشترين مصرفكننده
مديران و مسوولان بايد براي زمان متعلق به كار خود، هزينه فرصت را مشخص كنند و ساعات مفيد كاري در ادارات و سازمانهاي دولتي را ارتقاء دهند و از هدر رفت زمان و انرژي بكاهند. دو رويه را درخصوص اصلاح الگوي مصرف بايد مد نظر داشت، اين موضوع بايد هم از ديد نظري و هم از ديد عملي بررسي شود و در مسير اجرا تمامي ابعاد آن بايد مورد توجه قرار گيرد.
به لحاظ نظري بايد ديدگاه خود را نسبت به مقوله مصرف تعديل كنيم، يا به عبارت ديگر، به اسراف يا تفريط معترف باشيم و براي خارج شدن از كاستيها و عقوبت افراط و تفريط بايد از هر گونه اسراف در هر جايگاهي بپرهيزيم. در كشور بايد الگوي مصرف جامعي تعريف شود كه هم به لحاظ عملي و هم نظري براي عموم قابل اجرا و درك باشد تا با تكيه بر چنين الگويي بتوان در جهت رفع نواقص گام برداشت و به اعتدال لازم براي مبارزه با افراط و تفريط دست يافت.
براي تحقق اين امر (اصلاح الگوي مصرف) در سطح كلان بايد سازوكارهاي تشويق و تنبيه را در برنامههاي اجرايي گنجاند و با آموزش عمومي آحاد مردم و حمايت دستگاههاي ذيربط پذيرش، اجراي اين طرح را به باوري در اذهان بدل سازيم و اين به آن مفهوم است كه بايد در اين زمينه فرهنگسازي لازم صورت پذيرد. مديران و مسوولان بايد براي زمان متعلق به كار خود، هزينه فرصت را مشخص كنند و ساعات مفيد كاري در ادارات و سازمانهاي دولتي را ارتقاء دهند و از هدر رفت زمان و انرژي بكاهند. دولت وظيفه دارد در جهت اصلاح الگوي مصرف، گامهاي اساسي بردارد و با حمايت و نظارت لازم طرح مذكور را با درايت به سرمنزل مقصود برساند، البته بر ديگر قواي اجرايي نيز واجب است كه در اين مسير دولت را ياري كنند.
اصلاح الگوي مصرف در برنامه پنجم
يكي از اهداف صريح طرح تحول اقتصادي كه از سال گذشته معرفي شد، استفاده بهينه از منابع بوده است. رهبر معظم انقلاب سال گذشته نيز روي طرح تحول اقتصادي و محورهاي آن بويژه طرح هدفمند كردن يارانهها صحه گذاشتند و امسال نيز بزرگترين سرمايه مورد نياز براي اجراي اين كار را نيز ايشان فراهم كردند. با نامگذاري امسال به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف، اولويت بخشيدن به بحث استفاده صحيح از منابع مطرح است و ما نيز طبعا در راستاي اجراي طرح تحول اقتصادي، اين موضوع را به عنوان موضوع اصلي پيگيري ميكنيم.
يكي از برنامههاي اجرايي برنامه پنجم توسعه را نيز به اصلاح الگوي مصرف اختصاص دهيم و اين كار بسيار مهم و موثر خواهد بود.
|

نتیجه گیری :
امید است ، با هدف پاسداری از فرهنگ غنی اسلامی که در بیانات و استراتژدی ،راهبردی
که مقام معظم رهبری در پیام خود تبین
فرمودند ،وبرخورداری از اندیشه های استوار رهبر
حکیم که همواره راه گشای مسائل گوناگون اجتماعی ،فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی
وسیاسی کشور است و یک عزم جدی در دولت ومجلس ،ومردم برای تهیه یک در جهت
اجرای اصلاح الگوی مصرف تهیه شود .ونباید خودمان رابا برگزاری چند سمینار وکنگره
دراین خصوص سرگرم وازاصل پیام غافل شویم .
در سطح "مصرف کالا " باید برای فرهنگ سازی نحوه مصرف بهینه خصوصا آب ،برق
گاز که تهیه آنها برای مصرف کننده سهل الوصل تر است . آموزش ازطریق مدارس ،
رسانه ها،تولیدکنندگان ، وزارت نیرو و شرکت گاز بسیارموثرتر باشد.
همچنین مردم ایران به علت پیوند دین ومظاهر مقدس دینی به خوبی سنت های نهادینه شده
را می پذیرند .وبدان ارج می نهند .لذامی توان دربخش آموزش از تعالیم وآموزه های دینی
که بر صرفه جویی تاکید دارند ،نیز بیشتر بهره برد .
ازآنجا که جهت تغییرالگوی مصرف ،شناخت عمیق نیازهای هردوبخش مردمی ودولتی ضروری است باید مصرف سرانه دهک ها با سطح دستمزدها واستاندارها ی مصرف جهانی دقیقا مقایسه شود .وسپس درصد ومیزان یارانه لازم برای هریک ازکالابرای هریک از کالا مشخص شده وقیمت یارانه ای وغیریارانه ای از آن تعیین گردد.
بنابراین می توان دریافت که اصلاح الگوی مصرف هم نیاز(وحتی پیش نیاز) هدفمند سازی
یارانه هاست .تمامی این موارد جزباوضع قوانین ونظارت برحسن اجرای آن میسر نیست ،وازاین روست که نقش وتاثیر مجلس دراصلاح الگوی مصرف نمایان تر می شود.
تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری به صورت واقعی تنها با ورود همه جانبه مردم ،دولت
ومجلس امکان پذیر است و ورود به این پیکار امروز یک تکلیف شرعی وملی است .
منابع :
1- خبرگزاری مهر ،سید سمش الدین حسینی 1387
2- سایت وزارت امور اقتصادی ودارایی . حسینی 1388
3- مسعود احمدی – 1388 –خبرگزاری مهر
4- خبرگزاری فارس – 1387
5-
www.farsnews.ir

نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 11:31 PM
| نظرات 0 |
لينک مطلب
|