دین و اقتصاد (8)
نويسنده:
علي سعادت پناه
تعاريف غرب در مورد توسعه، و اشكالات آن را بيان نماييد؟ آيا در اسلام تعريف جامعى در مورد توسعه وجود دارد؟ كلمه ى توسعه در زبان فارسى معادل development است. اين واژه در زبان انگليسى به معناى رشد كمىّ و افزايش مقدار است; به تعبيرى، رشد بادكنكى و افزايش كميت و مقدار توليدات و كالاها و خدمات و آنچه كه موجب افزايش رفاه مادى بشر مىشود; به عبارت ديگر، توسعه در آغاز جلوه ى كمى داشته، ولى پس از گذشت حدود نيم قرن از مطرح شدن موضوع توسعه، خصوصاً ديدگاه هاى دو دهه ى اخير، با توجه به بعضى حوايج بشر، توسعه را به صورت كيفى و انسان گرا لحاظ نموده اند. در آغاز كه توسعه مطرح شد، هر كشورى را كه درآمد سرانه اش بالا بود، توسعه يافته مىشمردند; البته در آمد سرانه ى بالايى كه هم چنان فزاينده بود، چون رشد و توسعه تفاوت دارند; رشد به معناى افزايش درآمد سرانه به صورت صرفاً كمى است ولى توسعه به اين معناست كه فزاينده بودن درآمد سرانه ى يك كشور با تحولى در زيرساخت هاى اقتصادى همراه است; به طورى كه اين فزاينده بودن در آمد سرانه، حالت مستمر پيدا مىكند.
نويسنده:
علي سعادت پناه يكى از نهادهاى مورد نياز در توسعه، بانك است و به خاطر وجود بهره، با اسلام سازگارى ندارد. آيا عدم پذيرش بانك، ضد توسعه است؟l در نهاد بانك دارىِ متعارف، گرفتن و دادن بهره وجود دارد; طبعاً اين نهاد با اين خصوصيت، با مبانى فقهى ما سازگارى ندارد. بعضى ها قايل اند فقها بايد نرخ بهره را به نحوى بپذيرند و ديدگاه هاى خود را با وجود يك واقعيت مسلّم اقتصادى توسعه غرب تطبيق دهند. در پاسخ به آنها مىگوييم: اولاً، فقها مبانى فقهى مسلّمى دارند كه بايد از آن تبعيت كنند. نهاد بانك را به عنوان مؤسسه ى جمع آورى پول ها و تخصيص اعتبارات مىپذيرند; امّا ساز و كار اين بانك ها بايد تغيير يابد و طبعاً اين تغييرات بايد با قوانين و احكام اسلامى متناسب باشد، نه با قوانين غرب; به علاوه مطالعات اقتصاددانان نشان مىدهد كه نرخ بهره باعث بيمارى هاى اقتصادى در غرب و موجب شكاف بين بازار كالا و بازار پول و بين طبقات اقتصادى و ايجاد طبقات فقير و غنى و نيز عامل مهم تورم و عامل عدم تخصيص بهينه ى امكانات شده است; اكنون بايد پرسيد چرا ما بايد آن چه را كه در غرب تجربه كرده اند وبه مشكلاتش واقف شده اند، به عنوان اصل مسلّم و ضرورى بپذيريم و بگوييم كه فقه بايد با آن سازگار شود؟(1)
نويسنده:
علي سعادت پناه در تفكر دينى ما، دنيا هدف و مكان هميشگى انسان نمى باشد. بلكه الدنيا قنطرة الاخرة; دنيا پلى است براى دست يافتن به آخرت. تنعم انسان در دنيا، به عنوان رفع نياز، براى رسيدن به كمال (تقرب به سوى خداوند) و ارتقا در مراتب انسانى است; بنابراين، توسعه هدف نيست، بلكه تأمين كننده ى وسايل براى زندگى بهتر است. آيا بين ارزش هاى اخلاقى و توسعه ى همراه با تكنولوژى پيش رفته و مدرن لزوماً ناسازگارى وجود دارد؟ اگر توسعه با روى كرد مادّى صرف باشد و انسان نسبت به آن، حالت انقياد و تسليم داشته باشد، طَبعاً بين توسعه و مسائل اخلاقى ناسازگارى وجود خواهد داشت. بعضى قايل اند كه توسعه داراى لوازمى است كه از جمله ى آنها رها كردن اخلاق است. در ديدگاه تفكر اقتصادى ليبرال، اخلاق با توسعه سازگارى ندارد; به عبارت ديگر مىگويند: اگر مسائل اخلاقى دنبال شود، مثلاً حرص، طمع، فزون طلبى و... بد و نيز ترحم، قناعت، زهد و... خوب تلقى شود، منجر به عدم توسعه خواهد شد.
نويسنده:
علي سعادت پناه تعاريف غرب در مورد توسعه، و اشكالات آن را بيان نماييد؟ آيا در اسلام تعريف جامعى در مورد توسعه وجود دارد؟ كلمه ى توسعه در زبان فارسى معادل development است. اين واژه در زبان انگليسى به معناى رشد كمىّ و افزايش مقدار است; به تعبيرى، رشد بادكنكى و افزايش كميت و مقدار توليدات و كالاها و خدمات و آنچه كه موجب افزايش رفاه مادى بشر مىشود; به عبارت ديگر، توسعه در آغاز جلوه ى كمى داشته، ولى پس از گذشت حدود نيم قرن از مطرح شدن موضوع توسعه، خصوصاً ديدگاه هاى دو دهه ى اخير، با توجه به بعضى حوايج بشر، توسعه را به صورت كيفى و انسان گرا لحاظ نموده اند. در آغاز كه توسعه مطرح شد، هر كشورى را كه درآمد سرانه اش بالا بود، توسعه يافته مىشمردند; البته در آمد سرانه ى بالايى كه هم چنان فزاينده بود، چون رشد و توسعه تفاوت دارند; رشد به معناى افزايش درآمد سرانه به صورت صرفاً كمى است ولى توسعه به اين معناست كه فزاينده بودن درآمد سرانه ى يك كشور با تحولى در زيرساخت هاى اقتصادى همراه است; به طورى كه اين فزاينده بودن در آمد سرانه، حالت مستمر پيدا مىكند.
نويسنده:
علي سعادت پناه علت مهم و اصلى، فاصله گرفتن از اقتصاد اسلامى، پيروى سياست گزاران اقتصادى، يا به تعبير دقيق تر، مديران دولتى و كارگزاران بخش عمومى اقتصاد، از ديدگاه اقتصادى غرب است. نظريه هاى آنها، برگرفته از نظريه هاى اقتصاددانان غربى، و راه كارهاى آنها همان راه كارهاى سيصد سال قبل اروپاست كه پس از عبور از آن و به دليل شكست خوردن، آن را اصلاح كرده اند. اين مسئولان يا از اقتصاد اسلامى چيزى نياموخته اند; يا آموخته اند، ولى باور نكرده اند. يكى از اساتيد اقتصاد دانشگاه مىگفت با يكى از رؤساى سازمان برنامه و بودجه ملاقاتى داشتم; به ايشان گفتم چرا شما دنبال اقتصاد اسلامى نيستيد. ايشان گفت: چون نظريات و قانونمندى ها و فرمول هاى اقتصاد غرب، شسته و رفته در اختيار ماست; شما اقتصاد اسلام را بدهيد تا من اجرا كنم. گفتم: درست است كه بايد از علما و دانشگاهى ها استفاده كرد، ولى اين كار به سرمايه گذارى نياز دارد و دولت بايد براى اين كار نهادى را بنيان گذارى كند. پرسيد: اگر تو جاى من بودى چه كار مىكردى؟ پاسخ دادم يك هزارم امكانات را در جهت مطالعه و تحقيق در اقتصاد اسلامى صرف مىنمودم تا پنج يا ده سال ديگر نتايج آن به دست آيد. به نظر مىرسد باور ندارند كه اقتصاد اسلامى قابل اجرا و استفاده است; و اين باعث فاصله ى ما با اقتصاد اسلامى شده است.
نويسنده:
علي سعادت پناه آيا اسلام نيز مانند تفكر ليبرال و يا سوسياليسم، يك نظام اقتصادى دارد؟ بله همان گونه كه نظام سرمايه دارى و نظام سوسياليسم در سطح جهان وجود دارد، نظام اقتصادى اسلامى نيز وجود دارد. نظام اقتصاد اسلامى، مجموعه اى از اركان، مبانى و اهداف و هم چنين ساز و كارهايى است كه اين ها را به هم مرتبط مىكند. شايد بتوان گفت كه شهيد صدر در كتاب اقتصادنا با بيان اهداف و اركان اقتصاد اسلامى، مثل مالكيت مزدوج، شامل مالكيت خصوصى، دولتى و عمومى و... هم چنين بيان ركن عدالت اجتماعى در توزيع درآمد، امكانات و فرصت ها، نيز بيان ركن آزادى اقتصادى در قلمرو محدود، در پى ارائه ى يك نظام اقتصادى بوده اند.
نويسنده:
علي سعادت پناه شهيد مطهرى در كتاب بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى، بين دين و اقتصاد دو رابطه ذكر مىكند كه يك رابطه، مستقيم و ديگرى غيرمستقيم است. اولين رابطه ى مستقيم، بين اخلاق و اقتصاد است. دين پشتيبان نوعى از اخلاق، و مروج نوعى فضايل و مكارم اخلاقى است; لكن رذايل اخلاقى را نهى مىكند; بنابراين، اخلاق با طرح و حمايت مستقيم دين، روى اقتصاد اثر مىگذارد. اگر جامعه اى براى فضايل اخلاقى ارزش قايل باشد، و اين فضايل در فكر و ذهن و رفتار مردم رسوخ كند، طبعاً اقتصادِ آن جامعه وضع خاصى پيدا مىكند; مثلا توليد كالاهاى ضرورى و مورد نياز عموم، در حد نياز مردم و توزيع درآمد عادلانه خواهد بود.
نويسنده:
علي سعادت پناه اقتصاد يكى از شاخه هاى علوم انسانى است كه در يونان باستان با عنوان تدبير منزل در حكمت عملى از آن بحث مىشد و از قرن هجدهم ميلادى در عرصه ى جديدى قرار گرفت و مبانى و مكاتب خاصّى يافت. اقتصاد اسلامى، در بستر جريان اعتراض به نظام هاى سرمايه دارى و سوسياليسم مطرح شد و محقّقان با اطّلاع از پيش دانسته هاى پرسشى، پاسخ هايى را از آيات و روايات استنباط كردند; البتّه در دوران آغازين اسلام، ابتدا فقه الاقتصاد و احكام اقتصادى اسلام شكل گرفت; سپس در دوران معاصر با تحقيقات انديشهورانى چون شهيد صدر و شهيد مطهرى، نظام، مكتب، اصول، اهداف و اخلاق اقتصاد اسلامى تدوين شد و سال هاى اخير، به نظريّه پردازى و فرضيّه سازى در عرصه ى علم اقتصاد سوق يافته است. با توجّه به روش درون و برون متون دينى، بشر مىتواند و لازم است در عرصه ى اقتصاد، از دين انتظارات معقولى داشته باشد. اين انتظارات در زمينه هاى مبانى فلسفى و مكتبى اقتصاد، اخلاق و حقوق اقتصادى و علم اقتصاد قابل بررسى است. حال با توضيح هر يك از مقوله ها روشن مىگردد كه رابطه ى دين با آنها چگونه است.
دین و اقتصاد (7)
دین و اقتصاد (6)
توسعه يك وسيله است يا هدف؟
دین و اقتصاد (5)
دین و اقتصاد (4)
اما علل و عوامل اين فاصله ها
دین و اقتصاد (3)
پرسش ها و پاسخ ها
دین و اقتصاد (2)
رابطه ى دين و اقتصاد
دین و اقتصاد (1)
مقدمه
