«كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انه لا يحب المسرفين» «وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواما»ً آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند.
«وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواما»ً آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند.
طريقه معالجه مرض حرص، تحصيل قناعت
وزايل کردن مرض حرص است. و تحصيل صفت قناعت، آن است که: ابتدا تأمل کند در زحمت
جمع مال، و تصديع آن، و آفات دنيويه اي که از براي مال است، و حوادثي که درپي
دارد. انسان بايد ببيند که زيادتر از قدر ضرورت، دنيا را چه ثمر و چه فايده است؟
اگر از براي اولاد ذخيره مي کني، بدان که: خداي تو و اولاد تو يکي است، آنکه روزي
به تو داده به او نيز خواهد داد. تو غم فرزندي را مي خوري که از نطفه تو حاصل شده
چگونه آنکه او را آفريده غم او را نمي خورد؟ به عزت خودش قسم که او از تو مهربان
تر، و قدرت او بيشتر و اگر فرزند تو کسي است که بايد به تنگي بگذارند اگر عالم را
از براي او ذخيره بگذاري از دست او بيرون مي رود. جان من احتياج فرزند به مال، در
وقت حيات اوست، تو که چاره عمر او را نتواني کرد، و قدري زندگاني از براي او نتواني
نهاد، پس چرا در فکر روزي او زحمت مي کشي؟ چقدر کساني هستند صاحب ثروت و جاه و
حشمت و حال آنکه پدر ايشان از براي ايشان ذخيره اي نگذاشت. و چه اشخاص يافت مي
شوند که به فقر مبتلايند و حال آنکه اموال بسيار از پدر ايشان مانده بود.
و چون در اين ها تأمل نمودي، ديده
بگشا و در احوال مردمان نظري کن و ببين: در سيرت و طريقه اعاظم افراد بني آدم، و
اعزه مخلوقات عالم، از: پيغمبران مرسل و اوليا و محرمان حرم عزت، که چگونه به قليلي
از دنيا اکتفا نمودند و به قناعت گذرانيدند، و زايد از قدر ضرورت را نگاه نداشتند.
و نگاه کن به شيوه مشرکين و کفار و اراذل افراد بشر، که:
ضد صفت حرص، ملکه قناعت است. و
آن حالتي است از براي نفس، که باعث اکتفا کردن آدمي است به قدر حاجت و ضرورت و
زحمت نکشيدن در تحصيل فضول از مال و اين از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است. و
همه فضائل به آن منوط، بلکه راحت دنيا و آخرت به آن مربوط است و صفت قناعت، مرکبي
است که: آمي را به مقصد مي رساند. و وسيله اي است که: سعادت ابدي را به جانب آدمي
مي کشاند، زيرا که: هرکه به قدر ضرورت قناعت نمود و دل را مشغول قدر زايد نکرد هميشه
فارغ البال و مطمئن خاطر است. و حواس او جمع و تحصيل آخرت بر او سهل و آسان مي
گردد و هر که از اين صفت محروم و آلوده حرص و طمع و طول امل گشت به دنيا فرو مي
رود و خاطر او پريشان و کار او متفرق مي گردد. و با وجود اين، چگونه مي تواند تحصيل
آخرت نمايد و به درجات اخيار و ابرار رسد؟ و از اين جهت است که اخبار در مدح قناعت
بي شمار است.
از حضرت رسول(صلّي الله عليه و
آله و سلّم) مروي است که فرمود: خوشا به حال کسي که هدايت به دين اسلام يابد و به
قدر کفاف به او برسد و قناعت کند و فرمود که: اي مردمان چندان سعي در طلب دنيا نکنيد،
که به هيچ کس نمي رسد مگر آنچه از براي او مقدر شده است. و هيچ بنده اي از دنيا نمي
رود مگر اينکه روزي اش که از براي او مقدر است به وي برسد و در حديث قدسي وارد است
که: اي فرزند آدم اگر همه دنيا از تو باشد زياده از قوت تو عايد تو نخواهد شد. پس
هرگاه من به قدر قوت تو به تو برسانم و حساب او را از ديگري جويم به تو احسان کرده
ام. مروي است که: موسي از حق- تعالي- سؤال کرد که کدام يک از بندگان غني ترند؟
فرمود: هر کدام قانع ترند.
حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود که: اي فرزند آدم
حرص صفتي است نفساني، که آدمي را
وامي دارد بر جمع نمودن زايد از آنچه احتياج به آن دارد. و اين صفت، يکي از شعبه
هاي حب دنيا، و از جمله صفات مهلکه، و اخلاق مضله است. بلکه اين صفت خبيثه، بياباني
است کران ناپيدا که از هر طرف به روي به جايي نرسي و وادئي است بي انتها، که هرچند
در آن فرو روي عمق آن را نيابي.
بيچاره اي که بر آن گرفتار شد گمراه و هلاک شود و مسکيني که به اين وادي افتاد ديگر
روي خلاصي نبيند. زيرا که: حريص، هرگز حرص او به جاني منتهي نمي شود و به حدي نمي
ايستد. اگر بيشتر اموال دنيا را جمع کند در فکر تحصيل باقي است. و هرچه به دست او
آيد باز مي طلبد. و آن بيچاره مريض است و نمي فهمد. و احمق است و نمي داند.
و از اين جهت حضرت رسول(صلّي
الله عليه و آله و سلّم) فرمودند که: هرگاه از براي فرزند آدم دو رودخانه طلا باشد
باز رودخانه سوم را مي طلبد. و اندرون او را هيچ چيزي پر نمي کند مگر خاک و فرمود
که: آدميزاده پير مي شود و دو چيز در او جوان مي گردد و قوت مي گيرد: يکي حرص. و ديگر
آرزوهاي طولاني. و از حضرت امام محمدباقر(عليه السلام) مروري است که: حريص بر دنيا
چون کرم ابريشم است، هرچه بيشتر بر دور خود مي پيچد راه خلاص او دورتر مي شود، تا
از غصه بميرد. بعضي از بزرگان گفته اند که: از عجايب امر آدمي زاده آن است که: اگر
او را خبر دهند که هميشه در دنياخواهي بود حرص او بر جمع کردن مال زيادتر نخواهد
شد از آنچه حال مي داند که چند صباحي بيش زنده نيست در صدد جمع آن است و اين، از
براي هر که تفحص کند در احوال مردم ظاهر و روشن است.
اصلاح الگوي مصرف در واقع اصلاح
الگوي فرهنگ مصرف است و کسي که با مباني معرفتي آن آشنا نباشد به طور طبيعي نمي
تواند مصرف خود را بهينه و متعادل نمايد. مباحثي همچون حرص و طمع و قناعت از جمله
مباحث معرفتي اصلاح الگوي مصرف است که براي فرهنگ سازي دراين زمينه بايد از زواياي
مختلف به آنها پرداخته شود. نوشتار حاضر برگرفته از کتاب معراج السعاده مرحوم
ملااحمد نراقي است که با سبک و سياق خود آن را به رشته تحرير در آورده و حاوي نکات
ارزنده و مفيدي براي خوانندگان مي باشد. اينک مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
اکنون که با معيارها و اصول اساسي
اقتصاد سالم آشنا شديم مي توان دريافت که براي اصلاح الگوي مصرف چه شيوه و روشي را
در پيش گرفت. به سخن ديگر، هرگونه الگوي اقتصادي که مانع از رشد اقتصادي و شکوفايي
جامعه شود و راه را بر بهره مندي بيش تر مردم از نعمت ها، امکانات، ظرفيت ها و
توانمندي هاي جامعه بگيرد، به عنوان الگوي نادرست شناسايي و معرفي مي شود. از جمله
الگوهاي نادرست مصرف مي توان به کنز، تکاثر، اسراف، تبذير و ريخت و پاش، اتراف و
رفاه زدگي و مانند آن اشاره کرد.
بنابراين لازم است که اين گونه
الگوي مصرف اصلاح شود و جامعه به شکلي مديريت گردد تا بتواند از همه امکانات به
درستي و مناسب بهره گيرد و به رشد و کمال واقعي و شکوفايي تمدني دست يابد.