به نام خالق زیبایی ها
وقتی بخاطر کار بابایی به همدان مهاجرت کردیم، نمی دونستیم با وجود همسایه های خوب، غربت و تنهایی نخواهیم داشت که این هم احتمالا از برکت وجود تو بود. همسایه ها میدونستند که تو توی راهی و دائم جویای احوال می شدند. مجتمع پارسیان 5 طبقه و شامل 9 واحد بود. با چند واحد روابط دوستانه برقرار کرده بودیم. خانم مستقیمی خاله مهربونت همسایه کنار دستی ما بود (زحمات خاله را بمرور برات بیان می کنم، فقط اشاره کنم که ایشون در ازای زحماتی که می کشید، کوچکترین انتظاری نداشت و منتی نمی گذاشت، بزرگواری شخصیت ایشون و خانواده محترمشون، برای ما جای تردید نداشت).
آقای حیدری و خانمشون که طبقه پنجم زندگی می کردن حکم بزرگترای ما را داشتند خانمشون دائم احوالتو می پرسید. آقای مرادی و خانمشون مدت کمی بعد از تولدت از اینجا رفتند تا سال بعد که واحدشون تکمیل بشه برگردند. آقای مرادی زحمت قصابی گوسفند برای مراسم عقیقه کردن را برعهده گرفت بدون اینکه کوچکترین کمکی از ما بخواند؛ آقای مستقیمی مسئول پخش شد و ... خلاصه برای هر قدمی که برمی داشیم، یکی دوتا از همسایه ها همراهمون بودن مثلا سیسمونی را مامانی همراه خانم مستقیمی و خانم حیدری تهیه کرد. در جواب تشکر می گفتند بخاطر امیر علی بوده و نیازی به تشکر ندارد. خاله مهربونت می گفت: "امیرعلی مثل بچه هامه (نگین و مبین) و اگر کاری انجام دهم بخاطر علاقه زیادم به اونه و همین که می بینمش برایم کافیست".
بجز روزهایی که تشریف نداشتند، روزی نبود که یکی یا دو بار تو را به خونه نبرند تا مامانی به کارهای عقب مونده برسد.
از جیغ زدنت و صدای رسایت هنوز نگفتم که کل ساختمان به لرزه در می آمد. اوایل که خوابت تنظیم نشده بود حتی نصف شب جیغ بنفش می زدی. کم کم به سحرگاه و نهایتا اول صبح منتقل شد. وقتی از همسایه ها عذرخواهی میکردیم، می گفتند صدای تو دلنشینه و ناراحت نیستند. تا یادم نرفته ما از جیغهای بنفشت و اخم چهرت بدجور حساب می بردیم.

رابطه خوب ما با خاله باعث شده بود، همسایه هایی که رودربایستی داشتند، به ایشون مراجعه کنند تا تو را ببینند یا قول بگیرند که تو را پیششون ببرند. نگران نباش خاله چشم از تو برنمی داشت و تنهات نمی گذاشت.
عضو کوچک ساختمان پارسیان خیلی زود جای خودشو توی دل همسایه ها باز کرد. عکسای تو توی گوشی و کامپیوتر همسایه ها پیدا می شد. دختر خانم یکی از همسایه ها گرافیک می خوند و تو سوژه عکساش بودی. منتظر می موند تا به قول ایشون، عکسای هنری بگیره اما یکم ضد حال بودی، این مواقع اخم از چهرت کنار نمی رفت.

نگران نباش ارتودنسیه و ضرری برای دندونات نداره!!!
ادامه مطلب