سلام ندای زندگی
شنبه بود که مثل همیشه با باز شدن سفره غذا، بازیگوشی تو هم شروع شد. هر وسیله ایی که بدستت می رسید را گاز می گرفتی. سس گوجه را محکم روی لثت کشیدی و صدای گریت بلند شد بله! دندان دومت توی راه بود و انگار خارش لثه هات باعث بدهن گرفتن وسایل می شد. خواهر خاله تاکید کرده که از کباب گوشت ماهیچه برای کاهش درد دندون استفاده کنیم. توی پرانتز بنویسم از... از بدغذایی بودنت که با هزار دردسر کمی غذای می خوری. غذا نخوردنت زحمات مامانی را به باد می ده و اسراف کردنت زحمات بابایی را.
چهار دست و پا رفتن و نشستن حین آن، نشان از بهتر شدن حرکاتت دارد اما باز پیش اومده که به عقب برگشتی و سرت به زمین خورده. ظاهرا نشستنت کامل کامل نشده و جا برای بهتر شدن وجود دارد.

(تلاش امیرعلی برای ایستادن)
کافیه یکی روی زمین نشسته یا دراز کشیده باشد که خیلی سریع خودتو بهش میرسونی تا بعنوان ابزاری برای تمرین ایستادن استفاده کنی. موقع نماز، خودتو به مامانی و بابایی می رسونی و اول از همه مهر را برمی داری، بعد جانماز را بهم می ریزی و بعد چادر مامانی را می کشی و موقع سجده رفتن، با گرفتن مامانی بلند می شی و چادر مامانی را محکم می گیری که مامانی تکون نخوره و پیشت بمونه. از همون روزهای اول علاقه زیادی به چادر و روسری داشتی. بخصوص که مامانی با چادر نمازش با تو بازی می کرد و تو تمام تلاشتو می کردی که چادر مامانی را بگیری و روی صورتت بکشی. اما هیچ وقت موقع خواب اجازه نداری حتی پارچه نازکی روی صورتت افتاده باشد.
یکی دو روز پیش مامانی و بابایی مشغول بحث روی مسئله ایی بودند و تو رفتی پیش مامانی اما انگار موضوع داغتر از این حرفها بود و توجه زیادی به تو نشد. بعد سرت را انداختی پایین و نق نق کنان راهتو گرفتی و چهار دست و پا رفتی طرف در و با داد و فریادت مثل همیشه خاله را صدا زدی و بعد هم رفتی خونه خاله، این شیوه پناه بردن به خاله را زیاد استفاده می کنی؛ موقع تعویض لباس یا پوشک یا تمیز کردن و ماساژ دادنت، گاهی با جیغ و داد زدن توجه خاله را جلب می کنی تا خاله این کارها را برات انجام بده، تفاوتشو فقط خودت می دونی و خودت. اما جالبه که اگه مامانی شروع کنه به گریه، هر جا باشی برمی گردی پیشش تا ببینی چرا ناراحته. مامانی از این ترفند برای موارد اضطراری استفاده می کند.

(امیرعلی در حال انجام حرکات موزون)
امروز بعد از حمام کردنت، مامانی برات لالایی خوند تا بخوابی. شما هم از بغل مامانی تشریف اوردید پایین و با صدای لالایی، شروع کردید به نانایی!! بازیگوشی هات هر روز بیشتر می شه و شیرین کاریهات هم همچنین. اما نق نق زدن و بهانه گیریهات سر جاشونه.
وارد اسفند شدیم و چیزی به تعطیلات نوروز نمانده. دید و بازدید عید از الان دغدغه فکری ما شده امیدوارم توی مسیر اذیت نشی و خدای نخواسته مریض و بد حال نشی. انشاالله هیچ وقت درد و غمت را نبینیم.
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 1 اسفند 1392 ] [ 9:34 PM ] [ Amir Ali ]