سلام امید زندگی
نفسم! یکی دو ماهه بودی که دچار درماتیت سبوره شدی که البته بین کودکان رایج است. دنبال راه حل بودیم که متوجه شدیم، چرب کردن موهای سر (با روغن زیتون) قبل از حمام و شستن با شامپوی ضد سبوره، بهترین راهکاره. بهترین شامپو برای درمان، ایروکس است که به لطف خدا زود جواب گرفتیم. حساسیتت که عود کرد، دانه هایی پشت گردن و داخل موهات پیدا شد که بنظر اذیت بودی چرا که دائم با دستای نازت، پشت سرت را می خاروندی. مجددا این شامپو را استفاده کردیم و مشکل رفع شد. موهای نازت بلند شده بود و توی چشمات می ریخت، همین دانه ها و درمانشون بهونه خوبی شد تا دایی نادر موهاتو با ماشین اصلاح ،کوتاه کند. موقع اصلاح گریه نمی کردی چون در آغوش مامانی بودی و فقط حس کنجکاویت باعث می شد دائم سرت را بچرخونی تا شاهد ماجرا باشی. بار دوم بود که موهاتو کوتاه می کردیم البته دوری خاله جرات اینکار را به ما داده بود، چون خاله اینا دائم اصرار داشتند که موهات بلند بشه و کوتاه نکنیم.

(حیف که یه دندون اونم نصفه داری!)
برگشتن خاله از شنبه به سه شنبه موکول شد. شاید زود به نبود خاله عادت کردی اما بازم اسم خاله، عمو و نگین و مبین که برده می شد، سکوت می کردی و کنجکاوانه به طرف در نگاه می کردی. سه شنبه شد و بعد از حمام کردن، مامانی گفت خوب بخواب که انشاالله بیدار شدی، خاله اینا اومدن. گفتن همان و نخوابیدنت همان. مثلا توی تختت خواب بودی که شروع کردی به شیطنت و کم کم تقلا می کردی برای بلند شدن و گرفتن آویز تختت. خاله اینا دیر وقت رسیدن و بازم با سوغاتی هاشون ما را شرمنده کردند.
این روزها بدجور مامانی شدی و نگهداشتنت سخت شده. بابایی بزور تو را نگه می داره و حاضر نیستی چند لحظه دوری مامانی را تحمل کنی. اما شیرین تر شدنت، به همه سختی ها می چربه. اقتضای سنت رفتارها و عکس العمل هایی شده که با کلمات قابل بیان نیست. مثلا، با شروع آهنگ اگر چهار دست و پا باشی، عقب و جلو حرکت می کنی و اگر نشسته باشی، با حرکت دادن دستای نازت به صدای آهنگ واکنش نشون می دی. موقع خدا حافظی با بابایی، دستای کوچولوت را به نشونه بای بای کردن، تکون می دی. توی تقلید کردن هم تا حدی مهارت داری مثل تقلید صدای سرفه که با ادای خاصی اجرا می کنی.

(بازی با وسایل خطرناک!)
علاقه زیادی به لپ تاپ دایی نادر داری و بمحض خارج شدن دایی از اتاق یا بیرون رفتن دایی، فرصت را غنیمت می شمری و به طرف لپ تاپ حرکت می کنی. کنجکاو بودیم برای چی این همه علاقه داری که دیدیم، بیشتر از همه سیمشو دوست داری بعد چراغهای خوش رنگی که موقع روشن بودن داره. علاقت به کابل، و کلا سیم و کابل جالبه. توی آشپزخونه هم با سیم جاروبرقی بازی می کنی. البته از خود جارو دل خوشی نداری و چند روزی بود با صدای جارو گریه می کردی که الان بهتر شدی. یه روز توی آشپزخونه سیم جارو به چرخهای روروئک گیر کرده بود و با حرکت کردنت، جارو برقی هم به دنبالت حرکت می کرد و تو گریه می کردی و به گوشه آشپزخانه پناه برده بودی! البته مامانی و بابایی هیچ وقت تنهات نمی ذارند.
جالبه بمحض ورود به آشپزخونه سراغ ماشین لباسشویی می روی و چند دقیقه ایی را با در آن بازی می کنی، جدیدا هم لباسارو از ماشین بیرون می ریزی. گفتیم درشو ببندیم نمی تونی بازش کنی که جواب نداد. تلاش برای ایستادن و شیطنت کردن موقع ایستادن، از شیرین کاریهای جدیدته که البته دلهره آور هم شده و هر لحظه امکان زمین خوردنت وجود دارد.
نوشتنی ها زیادن اما بماند برای بعد...
ادامه مطلب
[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 8:49 PM ] [ Amir Ali ]